اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل الرضا من آل محمد(ص)، محتوای خود را در قالب 82 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 55
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل الرضا من آل محمد(ص)، محتوای خود را در قالب 82 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل الرضا من آل محمد(ص) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل الرضا من آل محمد(ص)، کیفیت تضمینشده دارد.
در این نوشتار برآنیم تا شعار «الرضا من آل محمد» را بررسی کنیم؛ شعاری که عباسیان با تکیه بر آن توانستند بسیاری از بنی هاشم و شیعیان آنان به ویژه ایرانیان را با خود همراه کرده و مدت ها چهره واقعی خود را در پشت آن پنهان سازند.
این بررسی، در چهار محور الرضا در لغت عرب، الرضا در عرف مسلمانان در دو قرن نخست هجری، الرضا در دعوت عباسی و الرضا نزد دعوت شدگان تقدیم می گردد.
واژه های کلیدی: الرضا، الرضا من آل محمد، دعوتگران، دعوت شدگان و سازمان دعوت
الرضا در لغت عرب
الرضا اسم از رَضِیَ یَرضی است. الرضا مصدر است و به عنوان وصف و به معنای اسم مفعول می آید. گفته می شود: رجل رِضیً ای مرضیٌّ عنه: مرد پسندیده شده؛ رَضِیَ الشی ء، رَضِیَ بالشی ء و رضی عنه، فالشی ء مرضوٌّ و مرضیٌّ ای اختاره و قنع به، یعنی آن را انتخاب کرد و به آن قانع شد، شی ء موردپسند است.
در کاربرد الرضا، مفرد، مثنّی و جمع و نیز مذکر و مؤنث یکسان است؛ گفته می شود: هو رِضیً، هم رضیً. و نیز: رضیت الشی ء و ارتضیته، فهو مرضی؛ آن چیز راپسندیدم، پس آن پسندیده است. و رضیه لذلک الأمر فهو مرضوّ و مرضیّ:(۱) او را برای آن کار پسندید، پس او پسندیده است. در قرآن، در آیه ۱۰۰ سوره توبه آمده است: «لقد رضی اللّه عن المؤمنین» خداوند از مؤمنین راضی شده است و نیز در سوره مجادله آیه ۲۲: «و رضیت لکم الأسلام دیناً» اسلام را دین شما پسندیدم و در سوره مائده آیه ۱۱۹: «رضی اللّه عنهم و رضوا عنه.»
الرضا در عرف مسلمانان صدر اسلام
کسی که این کلمه را در متون اسلامی جستجو می کند، به این نکته برمی خورد که «الرضا» بیشتر در موارد اختلاف به کار برده می شده است؛ یعنی هرجا مسلمانان اختلاف می کرده اند، برای حل مشکل و رفع اختلاف «الرضا» پیشنهاد می شده است. از بررسی موارد کاربرد «الرضا» نتیجه گرفته می شود که «الرضا» یعنی «من اجتمعت علیه الامه: کسی که امّت بر او گرد آیند.» پس می توان گفت که «الرضا» مترادف «الجماعه» است؛ الرضا یعنی کسی که گروه تصمیم گیرنده، یا اهل حل و عقد (خبرگان) یا اکثریت انتخاب کنندگان، او را انتخاب کرده و پسندیده باشند. خلاصه، «الرضا» یعنی «منتخب» و «برگزیده.» اینک نمونه ای چند از موارد کاربرد این کلمه را بررسی می کنیم:
پس از کشته شدن عثمان و فرار امویان از مدینه، مصریان به اهل مدینه گفتند: «انتم اهل الشوری و انتم تعتقدون الامامه فانظروا رجلاً تنصبونه و نحن لکم تبع، فقال الجمهور: علی بن ابی طالب، نحن به راضون: شما اهل شورا هستید و امام را شما بر می گزینید. پس با مشورت، مردی را برگزینید که ما پیرو شما هستیم! پس عموم مردم گفتند: ما علی بن ابی طالب را برگزیدیم و به او راضی هستیم.»(۲)
پس از مرگ عثمان، اصحاب پیغمبر نزد علی(ع) رفتند و گفتند: این مرد کشته شد و مردم ناگزیر باید رهبری داشته باشند! علی(ع) فرمود: «أَوَ تکون شوری؟» قالوا: «انت لنا رِضیً»(۳) قال: «فالمسجد، إذاً یکون عن رضیً من الناس»(۴) فرمود: آیا شورا تشکیل شده است؟ گفتند: تو برگزیده ما هستی. فرمود: پس (باید بیعت) در مسجد و با رضایت (انتخاب) مردم باشد.
در همان واقعه، علی(ع) در پاسخ خواستاران بیعت فرمود: «ان کان لابّد من ذلک، ففی المسجد، فأنّ بیعتی لا تکون خَفْیاً و لا تکون الا عن رضی المسلمین و فی ملأٍ و جماعه:(۵) اگر ناگزیر باید با من بیعت شود، باید در مسجد باشد. بیعت من پنهانی نیست و جز با رضایت مسلمانان و در جمع مردم انجام نمی شود.»
پس از اصرار مردم بر بیعت با علی(ع) و سپری شدن مهلت، علی(ع) بر منبر رفت و فرمود: «یا ایها الناس، عن ملأٍ و اذن، انّ هذا أمرکم لیس لأحد فیه حق، الاّ من رضیتم و امّرتم، و قد افترقنا بالأمس علی أمر، فان شئتم، قعدت لکم، و الا فلا احد علی أحد:(۶) ای مردم، همه حاضرید و اجازه می دهید، این حکومت شما است و هیچ کس را در آن حقی نیست جز کسی را که شما برگزینید و امارت دهید. ما دیروز با توافق بر امری از هم جدا شدیم، اگر امروز باز بر رأی خود هستید، حکومت شما را عهده دار شوم، و اگر نیستید، هیچ کس را بر دیگری حقی نیست!»
در روزهای محاصره بیت عثمان، وی از علی(ع) خواست تا شورشیان را که قصد کشتن وی را داشتند برگرداند. علی(ع) پس از بررسی اوضاع به او نوشت: «الناس الی عدلک احوج منهم الی قتلک، و انی لأری قوماً لا یرضون الا بالرضا:(۷) مردم، به عدالت تو بیش از کشتنت نیازمندند، من گروهی را می بینم که جز به «الرضا» کسی که مورد قبول همه باشد رضایت نمی دهند.»
در همان واقعه، علی(ع) در پاسخ خواستاران بیعت فرمود: «لیس ذلک الیکم انّما هو لأهل الشوری و اهل بدر، فمن «رضی به» اهل الشوری و اهل بدر فهو الخلیفه:(۸) انتخاب خلیفه، حقّ شما نیست. این کار منحصر به اهل شورا و اصحاب بدر است، هرکس را که آن ها برگزیدند خلیفه است.»
در مراسم بیعت با علی(ع)، «طلحه» ضمن سخنانی گفت: «… ان اللّه قد رضی لکم الشوری، فأذهب بها الهوی، قد تشاورنا «فرضینا» علیاً فبایعوه:(۹) ای مردم، خداوند شورا را برای شما پسندیده است و با آن خواسته دل را از بین برده است. ما مشورت کردیم و علی را برگزیدیم، با وی بیعت کنید!»
در جنگ جمل، طلحه به علی(ع) گفت: «فاعتزل هذا الأمر و نجعله شوری بین المسلمین، فأن «رضوا» بک، دخلتَ فیما دخله الناس. و ان «رضوا» غیرک کنت رجلاً من المسلمین:(۱۰) از حکومت کناره بگیر تا آن را شورا قرار دهیم. اگر تو را برگزیدند، در کاری وارد شده ای که همه مسلمانان وارد شده اند، و اگر دیگری را انتخاب کردند، تو هم مردی از مسلمانان هستی!» کنایه از این که تو هم چون دیگران به انتخاب شورا راضی باش.
پس از آن که معاویه به حکومت دست یافت، روزی بنی هاشم را گرد آورد و گفت: «ألا تحدّثونی عن ادعائکم الخلافه دون قریش، بم تکون لکم؟ «أبالرضا» بکم؟ أم بالأجتماع علیکم دون القرابه؟ أم بالقرابه دون الجماعه؟ أم بهما جمیعاً؟ فإن کان هذا الأمر «بالرضا» والجماعه، دون القرابه، فلا أری القرابه أثبتت حقاً و لا أسسّت ملکاً، و ان کان بالقرابه دون الجماعه و «الرضا» فما منع العباس عمّ النبّی و وارثه و ساقی الحجیج و ضامن الأیتام أن یطلبها … ، و ان کانت الخلافه «بالرضا» والجماعه والقرابه جمیعاً، فأن القرابه خصله من خصال الأمامه، لا تکون الأمامه بها وحدها، و أنتم تدّعونها بها وحدها، ولکنّا نقول: أحق قریش بها من بسط الناس ایدیهم الیه بالبیعه، و نقلوا اقدامهم الیه للرغبه … : ای بنی هاشم، شما ادّعا دارید که خلافت حق اختصاصی شما است و از آن دیگر قریشیان نیست. آیا درباره این ادّعایتان با من سخن نمی گویید؟ به چه دلیل خلافت از آن شما است؟ آیا به دلیل رضایت (انتخاب) مردم و گرد آمدن آنان بر شما است (و به خویشاوندی نیست) یا به خویشاوندی است و نه به اجتماع مردم؟ یا به هر دو است (هم به رضایت و اجتماع مردم است و هم به خویشاوندی)؟ اگر حق خلافت به رضایت و اجتماع مردم است و به خویشاوندی نیست، که در این صورت خویشاوندی نه حقّی را ثابت می کند و نه حکومتی را بنیان می گذارد! و اگر حق خلافت به خویشاوندی است و به گرد آمدن مردم و رضایت آنان نیست، پس چه چیزی عباس عموی پیامبر(ص)، و وارث او و ساقی حاجیان و سرپرست یتیمان و … را از مطالبه آن بازداشت؟ و اگر خلافت هم به رضایت و گرد آمدن مردم است و هم به خویشاوندی، در این صورت خویشاوندی یکی از شرایط امامت است و امامت تنها به خویشاوندی نیست. شما تنها به سبب خویشاوندی ادعای خلافت دارید، ولی ما می گوییم که سزاوارترین قریش به خلافت کسی است که مردم با او بیعت کنند و با شوق به سوی او روند … .»
ابن عباس در پاسخ معاویه گفت: «ندّعی هذا الأمر بحقّ من لولا حقّه لم تقعد مقعدک هذا، و نقول: کان ترک الناس أن یرضوا بنا و یجتمعوا علینا، حقاً ضیّعوه و حظّاً حرموه …:(۱۱) ما خلافت را به حق کسی (پیامبر (ص) ) ادّعا می کنیم که اگر حق او نبود، اکنون تو بر این جایگاه ننشسته بودی، و می گوییم: این که مردم از انتخاب ما و گرد آمدن بر ما سرباز زدند، حقی بود که پایمال کردند و بهره ای بود که از آن محروم شدند … .»
گفتنی است که در این متن، همه جا واژه «الرضا» مترادف واژه«الجماعه» آمده است.
آن گاه که «عبداللّه بن زبیر» از «محمد بن حنفیّه» و «عبداللّه بن عباس» خواست تا با او بیعت کنند، در پاسخ گفتند: «انا لا نبایع الا من اجتمعت علیه الامّه، فاذا اجتمعت علیک الأمّه بایعناک …:(۱۲) ما جز با کسی که امّت بر او گرد آمده باشد، بیعت نمی کنیم. هرگاه امّت بر تو گرد آمدند، با تو بیعت خواهیم کرد … .»
پس از مرگ «یزید بن معاویه»، «سلم بن زیاد» (والی خراسان) سپاه خراسان را به بیعت با «منتخب» و «الرضا» فرا خواند: «… و دعا الناس الی البیعه علی الرضا حتی یستقیم امر الناس علی خلیفه فبایعوه.»(۱۳)
پس از مرگ یزید بن معاویه و فرار «عبیداللّه بن زیاد» از عراق، مردم بصره خواستند برای خود امیری برگزینند. سران آن ها «قیس بن الهیثم السُّلَمی» و «نعمان بن سفیان راسبی» بودند. قیس به انتخاب نعمان رضایت داد و گفت: «قد رضیت بمن رضی به النعمان و سماه لکم.» و نعمان از قیس و مردم بر «الرضا» (منتخب) پیمان گرفت: «… و أخذ علی قیس و علی الناس العهود بالرضا.»(۱۴)
در قیام مختار، شیعیان بر او گرد آمده و به او رضایت دادند: «… واتّفقوا علی الرضا به.»(۱۵)
در قیام توابین، «رفاعه بن شداد»، پس از «مسیب»، رشته کلام را به دست گرفت و گفت: «ولّوا أمرکم رجلاً تفزعون الیه و تحفّون برایته و قد رأینا مثل الذی رأیت، فأن تکن انت ذلک الرجل، تکن عندنا مرضیاً … : فرماندهی تان را به مردی بسپارید که در سختی ها به او پناه برده و بر پرچمش گرد آیید! رأی ما چون رأی تو است. اگر تو آن مردی، نزد ما برگزیده ای (پسندیده ای)… .»
هنگامی که «مصعب بن زبیر» با «عبدالملک بن مروان» به پیکار بود، «مهلب بن أبی صفره» و یارانش، از طرف «عبداللّه بن زبیر» در خوزستان با خوارج می جنگیدند. چون مصعب کشته شد، مهلب و یارانش با عبدالملک بیعت کردند. خوارج چون چنین دیدند فریاد برآوردند که ای دشمنان خدا، دیروز در دنیا و آخرت از او بیزاری می جستید و او امروز که امیر شما را کشته، امامتان شده است!؟ کدام گمراه و کدام راه یافته است؟!.» سپاهیان مهلب پاسخ دادند: «یا اعداء اللّه ، رضینا بذالک، اذ کان یلی امورنا و نرضی بهذا کما کنا رضینا بذاک:(۱۶) ای دشمنان خدا! به مصعب راضی بودیم چون امیر ما بود، و اکنون به عبدالملک رضایت داریم، چنان که به مصعب رضایت داشتیم.»
در پیکار «هرثمه بن أعین» با «ابوالسرایا»، چون عرصه بر هرثمه تنگ شد، فریاد برآورد: «یا أهل الکوفه، علام تسفکون دماءَنا و دمائکم؟ ان کان قتالکم ایانا کراهیّه لأمامنا، فهذا المنصور بن المهدی، رضیً لنا و لکم، نبایعه …:(۱۷) ای کوفیان، چرا خون خود و خون ما را می ریزید؟ اگر جنگتان با ما بدان جهت است که امام ما را نمی پسندید، این، منصور پسر مهدی است و مورد پسند ما و شما است. با او بیعت می کنیم ….»
در قیام ابوالسرایا پس از مرگ «ابن طباطبای علوی»، ابوالسرایا در سخنرانی خود گفت: «… و قد وصی ابوعبداللّه الی شبیهه … فأن رضیتم فهو الرضا، والا فاختاروا لأنفسکم:(۱۸) ابوعبداللّه (ابراهیم بن طباطبا) کسی مانند خود را به جانشینی برگزیده است … اگر او را می پسندید، او منتخب «الرضا» است وگرنه، دیگری را برای خود برگزینید.»
در همین قیام، پس از سخن ابوالسرایا، «علی بن عبداللّه علوی» که ابن طباطبا او را به جانشینی خود انتخاب کرده بود، به «محمد بن زید» علوی گفت: «قّلدناک الریاسه و انت الرضا عندنا:(۱۹) تو را ریاست دادیم، تو نزد ما پسندیده ای (منتخب مایی).»
در جریان نصب امام رضا به امامت، «ابن سنان» از امام کاظم(ع) پرسید: «پس از شما چه کسی امام است؟ امام پاسخ داد: فرزندم علی. ابن سنان گفت: «له الرضی والتسلیم:(۲۰) به او راضی و تسلیم هستیم.»
مأمون روزهای سه شنبه برای مناظره فقهی می نشست. روزی نشسته بود که مردی دامن به کمر زده و کفش به دست گرفته وارد شد، بر گوشه ای ایستاد و گفت: «السلام علیکم.» مأمون جواب سلامش را داد. مرد گفت: از این جایگاهی که در آن نشسته ای خبرم ده؟ آیا به اجتماع امّت است یا به قهر و غلبه؟ مأمون گفت: نه به این است و نه به آن، بلکه کسی که عهده دار حکومت مسلمانان بود، من و برادرم را جانشین خود کرد، «فلما صار الأمر الیّ، علمت أنی محتاج الی اجتماع کلمه المسلمین فی المشرق والمغرب علی الرضا بی: چون حکومت
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری