خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
12ساعت
23دقیقه
26ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حکومت علوی از نگاه امام خمینی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 52

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل حکومت علوی از نگاه امام خمینی؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت علوی از نگاه امام خمینی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 113 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت علوی از نگاه امام خمینی:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت علوی از نگاه امام خمینی آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل حکومت علوی از نگاه امام خمینی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت علوی از نگاه امام خمینی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت علوی از نگاه امام خمینی، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حکومت علوی از نگاه امام خمینی :

آنچه در کشور ولایت و میهن ما که کانون محبّان اهل بیت است، با نام «جمهوری اسلامی» شکل گرفت، الهامی بود که امام خمینی از «سنّت نبوی»، «حکومت علوی»، «حماسه حسینی»،«فقه جعفری» و «انتظار مهدوی» گرفته بود.
گرچه سیره و کلام همه معصومین علیهم السلام، در شکل گیری اندیشه حکومتی حضرت امام نقش داشت، ولی آنچه از کلام و سیره حکومتی و عدالت گستری و حق مداری حضرت علی(ع) در نظر امام امت جای داشت و در سخنان گهربارش انعکاس می یافت، سهمی بیشتر داشت.
از این رو، و در جهت تکریم «سال امام علی علیه السلام» که از نظر تحلیل روشها و منشها و فضایل و خصایص حضرت علی(ع) موقعیتی پربرکت و خجسته بود، نگاهی به ویژگیها و جوهره و اهداف «حکومت علوی» می افکنیم، آن هم از منظر امام راحل، که احیاگر مشی و مرام امیرالمؤمنین(ع) در «مدینه ایران» و گستره «جهان اسلام» بود. خواهیم کوشید که در حد ظرفیت این نوشته، به برخی مستندات سخنان و دیدگاههای امام، از کلام حضرت امیر(ع) نیز اشاره کنیم.

دین و سیاست

جوهره سیاسی و بعد حکومتی دین اسلام، آنچنان واضح و گویاست، که جز از جاهلان یا مغرضان برنمی آید که آن را انکار و تکذیب کنند. حکومتی که پیامبر اکرم(ص) پس از هجرت، در مدینه تشکیل داد، و «ولایت»ی که برای تداوم خط رسالت، پیش بینی شده بود و حضرت امیر(ع) در زمان مقتضی عهده دار آن شد و «حکومت» را به دوش گرفت تا دین خدا را با تکیه بر قدرت اجرایی در جامعه پیاده کند، گویاترین سند و شاهد این ادعاست.
امام، در موارد فراوانی در پاسخ به شبهه آفرینی کوته نظران نسبت به تشکیل حکومت یا ورود به مسایل سیاسی، به سیره حضرت علی(ع) استناد می فرمود. به این چند نمونه توجه کنید:
«خاصیتی که در علی بن ابی طالب(ع) بود که یک رجل سیاسی بود، از خطش معلوم است که مرد سیاست بوده و از کاغذی که به مالک اشتر نوشته و دستورهایی که داده، همه اش دستورهای سیاسی است.»[1]
«آن هم حکومت حضرت امیر است که همه تان می دانید و آن وضع حکومتش و آن وضع سیاستش و آن وضع جنگهایش. نگفت که ما بنشینیم در خانمان دعا بخوانیم و زیارت بکنیم. چکار داریم به این حرفها، به ما چه.»[2]
«حضرت امیر، حکومت اسلامی داشت و حکومتهای اسلامی می فرستاد آن طرف، اینها سیاست نبودند؟»[3]
«حضرت امیر، یک مملکت را اداره می کرد، سیاستمدار یک مملکت بود.»[4]
حکومت حضرت علی(ع) از دیدگاه امام راحل، خط بطلانی است بر اندیشه بیمار و استعماریِ «جدایی دین از سیاست» که از دیرباز دشمنان آن را تبلیغ می کردند و امروز نیز به شکلی دیگر تکرار می شود.
حضرت امام به سیره امیرالمؤمنین استناد می کند تا این تفکر انحرافی را نفی کند، در بحث ولایت فقیه، می فرماید:
«این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شایع کرده اند. این را بی دینها می گویند. مگر زمان پیغمبر اکرم(ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ … مگر زمان خلفای حق یا ناحق، زمان خلافت حضرت امیر(ع)، سیاست از دیانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ این حرفها را استعمارگران و عمال سیاسی آنها درست کرده اند تا دین را از تصرف در امور دنیا و از تنظیم جامعه مسلمانان برکنار سازند.»[5]

آبروبخشی به حکومت

روش حکومتی امام علی(ع) و قرار گرفتن وی در رأس حکومت، نه تنها برای او آبرو و موقعیت جدید پدید نیاورد و مقام او را نیافزود، بلکه پیشوایی او به زمامداری و حکومت، آبرو و اعتبار بخشید.
این سخن را شخصی خطاب به آن حضرت چنین بیان کرده که: «ما تَزَیّنتَ بالخلافهِ بل زانَتْ بک»، با حکومت و خلافت، آراسته نشدی، بلکه این خلافت بود که با وجود تو زینت و آراستگی یافت.
شهرت عدل، از قضاوت توست
جاودان جلوه عدالت توست
وجود باعظمت حضرت علی(ع) چنان ارزش آفرین است که به غدیر و امامت و حکومت معنی می بخشد. حضرت امام در این زمینه می فرماید:
«مسأله غدیر، مسأله ای نیست که بنفسه برای حضرت امیر یک مسأله ای پیش بیاورد، حضرت امیر مسأله غدیر را ایجاد کرده است. آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر برای ایشان ارزش ندارد، آن که ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدیر آمده است … نصب حضرت امیر به خلافت، این طور نیست که از مقامات معنوی حضرت باشد، مقامات معنوی حضرت و مقامات جامع او این است که غدیر پیدا بشود.»[6]
از دید حضرت امام، شخصیت حضرت علی است که به چیزی به نام رهبری و حکومت، معنی و قیمت می بخشد و آن را ارزشمند می سازد، و گرنه اصل حکومت و زمامداری به خودی خود چیز تحفه ای نیست، مگر آنکه توسط افراد لایق و ارزشی، وسیله ای برای احقاق حق و ترویج خوبیها گردد. امیرالمؤمنین(ع) در سخنی که به ابن عباس فرمود، حکومت را بی ارزش تر از پاره کفشی می داند، مگر آنکه وسیله ای برای اقامه حق و باطل زدایی باشد:
«و الله لهی احبُّ الیّ مِن اِمرَتکم، اِلّا اَن اُقیمَ حقّاً اَو اَدْفَعَ باطلاً».[7]

حکومت در راستای احیای حق

فلسفه تشکیل حکومت در اسلام، اجرای احکام الله با تکیه بر قدرت اجرایی است. پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) اگر برای تصدی قدرت اجرایی تلاش و برنامه ریزی داشتند، در مسیر این هدف بوده است، نه آنکه نفس ریاست و حکومت برایشان موضوعیت داشته باشد.
امام امت می فرماید:
«عهده دار شدن حکومت فی حدّ ذاته، شأن و مقامی نیست، بلکه وسیله انجام وظیفه اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است … نفس حاکم شدن و فرمانروایی وسیله ای بیش نیست و برای مردان خدا اگر این وسیله به کار خیر و تحقق هدفهای عالی نیاید هیچ ارزش ندارد … تصدی حکومت، به دست آوردن یک وسیله است، نه اینکه یک مقام معنوی باشد، زیرا اگر یک مقام معنوی بود، کسی نمی توانست آن را غصب کند یا رها سازد. هرگاه حکومت و فرماندهی وسیله اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش پیدا می کند و متصدی آن صاحب ارجمندی و معنویتِ بیشتر می شود.»[8]
و در باره دیدگاه علی(ع) نسبت به حکومت می فرماید:
«او تمام مقصدش خدا بود، اصلش این دنیا و این ریاست و اینها در نظر او چیزی نبود مگر اینکه بتواند یک عدلی را در یک دنیا برقرار کند، والا پیش آنها مطرح نبود که یک ریاستی داشته باشند یا خلافتی داشته باشند، مگر اینکه بتوانند یک عدلی را اقامه کنند و یک حدی را جاری کنند.»[9]
این سخنان، اشاره به کلام مولاست که حضرت، در بیان عامل و انگیزه حکومت طلبی و اوصاف پیشوای حق، می فرماید:
«… اللّهم انّک تَعلَمُ انّه لم یکنِ الذّی کانَ مِنّا منافسهً فی سلطانٍ و لا التماسَ شیی ءٍ مِن فضول الحُطام، و لکن لِنَرُدَّ المعالِمَ مِن دینک و نُظْهِرَ الاصلاحَ فی بلادِک، فیأمَن المظلومونَ مِن عبادک و تُقامَ المُعطَّلهُ مِن حُدودک؛[۱۰]
خدایا! تو خوب می دانی که آنچه از سوی ما بود و از ما سر زد، برای رقابت و کشمکش در قدرت و ریاست یا برای دستیابی به اموال ناچیز دنیا نبود، بلکه برای آن بود که اصول روشن دین تو را برگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم، تا در نتیجه آن، بندگان ستمدیده ات امنیت یابند و حدود تعطیل شده تو اجرا گردد.»
امام امت در دعوت مسؤولان به خدمت به خلق خدا و گره گشایی از مشکلات آنان و دلبسته نشدن به ریاست و پست و مقام، سیره آن حضرت و سخن او را به یادها می آورد و می فرماید:
«شماها شیعه همان هستید که می گوید که من به اندازه این کفش کهنه ای که هیچ نمی ارزد، امارت شما را به اندازه این برایش ارزش قایل نیستم، مگر اینکه حقی را ایجاد کند.»[11]
امیرالمؤمنین، در پذیرفتن حکومت و خلافت، انکار و ممانعت داشت. آن قدر گفتند و اصرار کردند و با تجمع و بیعت خویش، حجت را بر او تمام کردند که مسؤولیت زمامداری را پذیرفت، آن هم با هدفِ مقابله با ستم و رفع ظلم و فقر و گرسنگی از جامعه و اعاده حقوق تلف شده و غارت شده از مردم و بیت المال و مبارزه با ثروت اندوزان و شکمبارگان، که اینها همه از فلسفه های حکومت در اسلام است و حضرت در خطبه شقشقیّه (خطبه سوم نهج البلاغه) به این شرایط و زمینه های پذیرش مسؤولیت زمامداری اشاره فرموده است (اَما و الذّی فَلَقَ الحبّه و بَرَءَ النَسَمَه، لو لا حضور الحاضر …).

عدالت اجتماعی

از شاخصه های مهم «حکومت علوی» که آبروبخش نظام امامت است، «عدالت اجتماعی» است. نمونه های فراوانی در سیره آن حضرت، نشان دهنده اهمیت این مسأله برای او به عنوان ضامن اجرای احکام اسلام در جامعه است. روشی که او در استفاده از بیت المال و تقسیم برابرانه آن میان صاحبان حق، پرهیز از تبعیض در داوری، برخورد با متخلّف، هر کس که باشد، هرچند برادر یا دختر خودش باشد، پدید آوردن عرصه ای برای شکایت از ظالم و رسیدگی به مظلومان و احقاق حق آنان، یکسان دیدن عرب و عجم در عطاها از بیت المال، پرهیز از کمترین ستمی در حقِ ضعیف ترین افراد و طبقات، اجرای حدود الهی بدون اغماض در باره زورمندان و اشراف و معاریف، برابر ساختن زندگی و سطح معیشت خویش با محرومان و فقیران و مستضعفان و … داشت، حکومت او را به عنوان «نمونه» برای همیشه تاریخ، ماندگار ساخت و دیگران را در حسرت آن گونه «عدالتهای علوی» گذاشت.
امام امت، از دوران پنج ساله حکومت آن حضرت، به عنوان نمونه ای یاد می کند که سزاوار است پیوسته برای آن جشن گرفت و برای این «مدل جهانداری» مباهات و افتخار کرد. می فرماید:
«این پنج سال حکومت … با همه گرفتاریهایی که بوده است و با همه زحمتهایی که از برای حضرت امیر فراهم شد، سلبش عزای بزرگ است و همین پنج ساله و شش ساله، مسلمین تا به آخر باید برایش جشن بگیرند، جشن برای عدالت، جشن برای بسط عدالت، جشن برای حکومتی که اگر چنانچه در یک طرف از مملکتش، در جایی از مملکتش، برای یک معاهد، یک زن معاهد، یک زحمتکش بیاید یک خلخال از او، از پای او درآورد، حضرت این حاکم، این رییس ملت آرزوی مرگ می کند که مرگ برای من مثلاً بالاتر از این است که در مملکت من یک نفر زنی که معاهد است، خلخال را از پایش درآورند. این حکومت، حکومتی است که در رفتنش مردم باید به عزا و سوگواری بنشینند و برای همین پنج سال و پنج روز حکومتش باید جشن بگیرند. جشن برای عدالت، جشن برای خدا، جشن برای اینکه این حاکم حاکمی است که با ملت یکرنگ است، بلکه سطحش پایین تر است در زندگی و سطح روحی اش بالاتر از همه آفاق است و سطح زندگیش پایین تر از همه ملت.»[12]
مساوات همگان در برابر دستگاه قضایی و قاضی، یکی از جلوه های عدالت اجتماعی است. امام امت از این جلوه، که حضور حضرت امیر در دادگاه، در کنار یک یهودی در مورد مرافعه ای که نسبت به زره داشتند، یادآور آن است، می فرماید:
«رفت در محضر قاضی ای که خودش او را نصب کرده است. قاضی حضرت امیر را احضار کرد. رفت. نشستند جلوی او. حتی تعلیم داده به قاضی که نه، به من زیادتر از این نباید احترام کنی، قضاوت باید همچو، هر دو علی السّوا باشیم. یکی یهودی بود و یکی هم رییس، از ایران گرفته تا حجاز، تا مصر، تا عراق. قاضی رسیدگی کرد و حکم بر ضد حضرت امیر داد.»[13]
خطبه ای که حضرت امیر در آغاز خلافت خویش خواند (خطبه ۱۶ نهج البلاغه) منشور حکومتی او بر پایه رعایت حق و عدل و مساوات و عدالت اجتماعی بود و خبر از آن می داد که در سیستم حکومتی آن حضرت، با شهرت یافتگان و مال اندوختگان و جلوافتادگان به ناحق و حرام، برخورد خواهد شد و محرومان و صاحبان حق و مستضعفانِ پایمال و حق باخته، به حق خویش خواهند رسید (حتّی یَعودَ اسفلکُم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم و لیسبِقَنَّ سابقون کانوا قَصّروا و لَیُقصّرنَّ سبّاقون کانوا سَبَقُوا). و برخوردی که با «عقیل» کرد و افزون خواهی او را پاسخ مساعد نداد و وی را با آهن گداخته، از عذاب خدا بیم داد، نمونه دیگری از عدل علوی است.[۱۴]

قانون مداری

شعار قانون دادن، وقتی ارزنده است که در عمل هم به آن پایبندی باشد، حتی در آنجا که به زیان انسان باشد. اگر قانون حاکم باشد، هیچ صاحب حقی از تباه شدن حقش نخواهد ترسید و هیچ زورمندی هم در سایه زر و زور خویش نخواهد توانست تا از چنگ قانون بگریزد. احساس امنیت در جامعه، از نشانه های حاکمیت قانون است. حکومت علوی و اسلامی، برای افراد جامعه، تأمین جانی و مالی فراهم می سازد.
امام راحل می فرماید:
«حکومت اسلامی در صدر اسلام بود و هیچ وحشتی هم در زمان حکومت علی بن ابی طالب سلام الله علیه نبود و مردم در امان بودند.»[15]
«حکومت رسول الله و حکومت امیرالمؤمنین حکومت قانون است، یعنی قانون خدا آنها را تعیین کرده است، آنها به حکم قانون واجب الأطاعه هستند، پس حکم از آنِ قانون خداست و قانون خدا حکومت می کند.»[16]
حاکمیت قانون، هم مانع دیکتاتوری است، هم جلوی هرج و مرج را می گیرد، هم سلامت اخلاقی و امنیت اجتماعی را تأمین و تضمین می کند و اطاعت مردم از حاکم اسلامی و مسؤولان هم در چنین شرایطی، فرمانبرداری از اشخاص نیست، بلکه اطاعت از قانون خدا و شرع است و مسؤولان، مجریان آنند و ناظر بر حجّت اجرا.
امام امت در باره این بعد از قانون مداری در جامعه و حکومت علوی می فرماید:
«حکومت اسلامی مثل حکومت علی بن ابی طالب، دیکتاتوری تویش نیست. حکومتی است که به عدل است، حکومتی است که زندگی خودش از زندگی سایر رعیّتها بدتر است، … این حکومت اصلاً می تواند دیکتاتوری؟ دیکتاتوری برای چه بکند؟ عیش و عشرتی نیست تا اینکه بخواهد دیکتاتوری بکند برای او.»[17]
«در حکومت علی بن ابی طالب هم اینجور نبوده که هرج و مرج باشد، هر کس هر کاری دلش بخواهد بکند. اگر یک کار خلاف می کرد، حضرت امیر می آورد و حدّش می زد. این طور است مسأله.»[18]
و در جای دیگر می فرماید:
«زمان امیرالمؤمنین هم قانون حکم می کرد، امیرالمؤمنین مجری بود. همه جا باید این طور باشد که قانون حکم کند، یعنی خدا حکم بکند، حکم خدا.»[19]
خود حضرت امیر، در برابر اصرار آنان که از او می خواستند خلافت را بپذیرد، روی این مسأله تأکید می کرد که حکومت او حکومتِ قانون است و به هیچ توصیه ای، درخواستی، افزون خواهی و امتیازطلبی گوش نخواهد داد و آنچه را که «مرّ حق و قانون خدا»ست عمل خواهد کرد، هرچند برخی را خوش نیاید و رنجیده شوند. حضرت می فرماید:
«و اعلموا اَنّی اِنْ اَجَبْتُکُم، رَکِبْتُ بِکمُ ما اَعْلَمُ وَ لَمْ اُصْغِ اِلی قولِ القائِلِ وَ عَتْبِ العاتِبِ …»؛[۲۰]
بدانید که اگر دعوت شما را (برای قبول خلافت) بپذیرم، بر شما به مقتضای علم خودم حکومت خواهم کرد و به سخن هیچ گوینده ای و گِله هیچ گِله گزاری اعتنا نخواهم کرد.
در حکومت قانون مدار، حکّام هرگز مجاز نیستند که از اختیارات و قدرت خویش سوء استفاده کنند و به مردم اجحاف نمایند. امام امت نسبت به این بعد حکومت علوی می فرماید:
«دولت حقّه حضرت امیر سلام الله علیه، که ولی امر بر همه چیز بود، در خدمت مردم بود. این طور نبود که حکومت بخواهد حکومت بکند و مردم همین طور بی خود اطاعت کنند. این طور نبود که حکومت بخواهد به وسیله قدرتی که دارد اجحاف کند به مردم و ظلم کند که مردم به واسطه آن ظلم از او متنفر باشند.»[21]

تکلیف گرایی

یک حکومت مکتبی یا مسلمان مکتبی آن است که همه حرفها، عملها، برنامه ها، موضع گیریها، جنگها و صلحها، رابطه ها و قطع رابطه هایش بر مبنای رهنمود مکتب و الهام گرفته از دین باشد. این، فرق میانِ «سیاستِ دینی» و «دین سیاسی» است. برای حضرت امیر، جز رضای الهی و عمل به وظیفه، چیز دیگری تعیین کننده نبود و سکوت و فریادش، جنگ و خانه نشینی اش همه بر اساس انجام وظیفه بوده است، هرچند در این راه، خون دلها خورده و لطمات بسیار دیده است.
به تعبیر حضرت امام:
«اگر آن شهید دلباخته اسلام و اسلام شناس حقیقی مثل اینان فکر می کرد و به گوشه عزلت به عبادت خدا مشغول می شد و راهی جز بین مسجد و منزل نمی پیمود، نه جنگ صفیّن و نهروان پیش می آمد و نه جنگ جمل، و نه مسلمانان فوج فوج به قتل می رسیدند و شهید می شدند.»[22]
نیز به فرموده وی:
«حضرت امیر، تابع اسلام است. اسلام بگوید با مسلمین جنگ کن، جنگ می کند، بگوید با کفّار جنگ کن، جنگ می کند. وقتی بنا باشد یک طایفه ای از مسلمین، اینها توطئه کردند برای اینکه اسلامی که می خواهد متولد بشود این را از بین ببرند و یک دسته دیگر هم اغفال کردند دنبال این معنی، تکلیف حضرت امیر سلام الله علیه است که شمشیر را بکشد و در سه جنگ با مسلمین، کسانی که اظهار اسلام می کردند و فریاد اسلام می کشیدند و همه شان هم از صدام مسلمان تر بودند، شمشیر بکشد و در سه جنگ با مسلمانان جنگ بکند، برای اطاعت امر خدا و برای حفظ اساس اسلام.»[23]
امام امت، در باره سازش ناپذیری امیرالمؤمنین با معاویه و عدم رضایت به بر سر کار ماندن او و بی اعتنایی به توصیه هایی که از او می خواستند سیاست به خرج دهد و فعلاً کاری به معاویه نداشته باشد، و تعهد حضرت امیر به تکلیف دینی خود

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.