اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دوسویگی عشق و ازدواج
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 42
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل دوسویگی عشق و ازدواج؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل دوسویگی عشق و ازدواج شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل دوسویگی عشق و ازدواج را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل دوسویگی عشق و ازدواج با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل دوسویگی عشق و ازدواج با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل دوسویگی عشق و ازدواج تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دوسویگی عشق و ازدواج را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دوسویگی عشق و ازدواج :
چکیده:
«عشق»، جاذبه ای غیرمرئی و پدیده ای رازآلود است که مهم ترین نقش را در تحرک،
قوام و دوام عالم ایفا می نماید. اهمیت و نقش تعیین کننده ی عشق در هستی، حکمای
الهی را بر آن داشته است تا با ژرف نگری در مقوله ی عشق و تفکیک اقسام و تعیین
مراتب آن و … ، بحثی اساسی را به این مهم اختصاص دهند. نوشتار حاضر به منظور
تبیین اجمالی مقوله ی عشق، پس از ورود به مباحث معناشناختی عشق، ذکر اقسام و مراتب
آن، به مباحثی از قبیل رابطه ی عشق مجازی با عشق حقیقی، اختیار و تکلیف در محدوده ی
عشق مجازی، تکلیف عاشق در فراق و وصال، علت و علاج عاشق و … می پردازد و سرانجام
با رویکردی اجمالی به بحث «عشق و ازدواج»، نقش عشق را به عنوان «زمینه» و نیز
«پیامد» ازدواج بیان می دارد و به مهم ترین تدابیر شریعت در جهت تحکیم عشق پس از
ازدواج اشاره می نماید.
واژگان کلیدی:
عشق، محبت، ازدواج، عشق حقیقی، عشق مجازی، فراق، وصال، کفویت.
ازدواج و خانواده یکی از مهم ترین پدیده های فردی و اجتماعی و از اصلی ترین
خاستگاه های سعادت افراد و جوامع بشری است. مهم ترین رکن در ساختارهای موجود در
خانواده، عشق و محبت است و نوع کارکرد، پویایی، توسعه و تحکیم همه جانبه آن، مبتنی
بر وجود این عامل توانمند و تأثیرگذار می باشد. عشق و محبت، هم در تشکیل اصل بنیان
خانواده و هم در دوام، قوام، کم و کیف و معنابخشی به آن، اصلی ترین نقش را بر عهده
دارد. چهار علت اصلی ایجادی، یعنی علت فاعلی، غایی، صوری و مادی در بنیاد خانواده،
عشق و محبت است و اگر تأثیر و نقش عشق و محبت در قالب یکی از علل اربعه، کاهش یافته
یا معدوم شود، حدوث و بقا و کارکرد ازدواج و خانواده به همان میزان آسیب
می پذیرد.
در این مقاله سعی شده است که گام هایی برای رفع برخی ابهام هایی که در حوزه ی
دوسویگی و ارتباط عشق و ازدواج وجود دارد، برداشته شود. برای تحقیق این منظور، ضمن
بیان معنا، منشأ، اقسام و مراتب عشق و تفاوت آن با محبت، به تبیین اجمالی عوامل
ایجاد محبت پرداخته شده است و آن گاه پس از بیان اصلی ترین عوامل ایجاد محبت، یعنی
کفوّیت و رعایت حقوق متقابل در نهاد خانواده و قرار دادن هر یک از مرد و زن در
نقش های اصلی خود، بر این مطلب تأکید گردیده است که ازدواج هایی که در پی عشق های
گذرا حاصل می شوند، نمی توانند از عشق به عنوان یک عامل تداوم بخش استفاده کنند؛
بلکه برای پایداری عشق در ازدواج باید از سایر عواملی که سبب اقامه و طراوت عشق و
محبت می شوند، نیز استفاده کرد. البته انگاره ها و اسطوره های حاکم بر سازوکار
اندیشه در هر عصر، تصاویر متباینی را درباره حقیقت عشق و ازدواج ارایه می دهد؛ در
این میان آن چه مهم و تعیین کننده است، توجه به نظریات دینی و مناسبات آن است.
عشق در ساحت معناشناختی
حکمای الهیه، عشق مطلق را در همه جهان هستی جاری و ساری می دانند (ملاصدرا،
بی تا:ج۷، ص۱۵۶). عشق در دیدگاه عرفانی و حکمی، عامل پیدایش آفرینش است. عشق حق به
جمال خویش، عامل پیدایش جهان است و فیوضات عشق مطلق، همانند افاضات وجود مطلق در
تمامی ذرات کائنات ساری و جاری است. هر علتی نسبت به معلول حقیقی خود عشق دارد و هر
موجودی نیز عاشق ذات و کمالات خویشتن است و معشوق حقیقی، همان سر سلسله ی حلقه های
علّی و معلولی جهان، یعنی ذات مقدس حق است (همان: ص۱۵۸) و سایر مراتب عشق نیز در
طبقات هستی جریان دارد؛ یعنی الفاظ، مرقات ها و نردبان هایی هستند برای رسیدن به
روح معنای کلمات؛ با این چشم انداز وسیع نیز، عشق از معنای عرفی خود فراتر می رود و
در هر عالمی، معنایی متناسب با ساختار مقتضیات آن عالم به خود می گیرد. بنابراین،
با این نگاه وسیع، می توان جذبه ها و کشش هایی را که در بین ذرات کائنات وجود دارد،
از جمله پرتوهای عشق دانست. پس عشق ساری در کائنات، هم سبب قوام عالم بی نهایت بزرگ
کهکشان ها و هم سبب تقوم و پایداری جهان بی نهایت کوچک اتم هاست و مظاهر خلقت و
بدایع طبیعت همه در تسخیر عشق اند و کشش و پیوند اجزا و اضداد نیز از جلوات عشق
است.
دور گردون ها زموج عشق دان گر نبودی عشق بفسردی جهان
کی جمادی محو گشتی در نبات کی فدای روح گشتی نامیات
همین جاذبه و عشق غیر مرئی است که ستون های آسمان است «خلق السموات بغیر عمد
ترونها» (لقمان،۱۰)، اگر در جاذبه ی عشق خللی ایجاد شود، قوام و دوام از عالم رخت
خواهد بست.
الف) معنای لغوی عشق
«عشق» واژه ای است که از بستر زبان متین عربی به دایره واژگان زبان شیرین فارسی
راه یافته و تحت تأثیر فرهنگ ایرانی، بارهای معنایی و کاربردهای فراوانی پیدا کرده
است.
«عشق» در لغت به معنای افراط در دوستی و محبت تام و از حد گذشتن محبت آمده است و
معانیی نظیر دل باختگی و دل دادگی را نیز برای آن آورده اند (طباطبایی، ۱۳۶۱:
صص۴۴۱-۴۴۰).
شیخ اشراق در رساله ی «فی حقیقه العشق» می فرماید: «محبت وقتی به غایت خود رسد،
آن را عشق می خوانند» (رک. سجادی، ۱۳۷۲: ص۲۸۱).
میر سیدعلی همدانی در شرح قصیده میمیّه ابن فارض آورده است: «اشتیاق عشق از عشقه
است و عشقه گیاهی است که بر درخت می پیچد و درخت را زرد و خشک می گرداند» (مینوی،
1346: ص۴۱۴).
تا قرن پنجم هجری، صوفیه بیشتر واژه محبت را استعمال می کردند؛ ولی پس از آن
استعمال کلمه «عشق» در آثار منثور و منظوم اُدبا و عرفا و حتی زبان های سایر
رشته های علمی، متداول تر گردید. در معارف اسلامی نیز، لغت «عشق» مورد استعمالی
دارد؛ ولکن دقت در این موارد نشان می دهد که این کلمه و مشتقات آن نسبت به کلمه
محبت و اشتقاقات آن در قرآن و در روایات استعمال بسیار کمتری دارد.
ب) معنای حقیقی عشق
حقیقت معنای عشق را نمی توان تبیین نمود؛ زیرا عشق همانند وجود و هستی از یک سو،
معنایی بدیهی و آشنا دارد و از سوی دیگر وقتی به ژرفای آن فرو می رویم، معنایی
بسیار اسرارآمیز و رازآلود پیدا می کند.
محی الدین عربی در این باره می فرماید: «هر کسی عشق را تعریف کند، آن را به
حقیقت نشناخته و هر که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد، نیز حقیقت آن را نشناخته و
نیز کسی که می گوید من از جام آن سیراب شده ام، حقیقت آن را نشناخته است» (ابن
عربی، ۱۴۱۴ ق: ج ۲، ص ۱۱۱)؛ «هر نظریه ای درباره ی عشق، با نظریه ی
انسان شناسی و با نظریه ی هستیِ بشر آغاز می شود» (فروم، ۱۳۷۴: ص۱۳).
مولوی عشق را از تعریف مستغنی می داند (آفتاب آمد دلیل آفتاب) و می گوید:
هر چه گویم، عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم، خجل مانم از آن
هر چند گسترش معنوی ای که در معنای عشق وجود دارد، فضای بازی از گونه های مختلف
ترکیبات ادبی، عرفانی و حتی روان شناختی را به خود اختصاص داده است؛ ولی هیچ کس
مدعی نیست که حقیقت ماهیت عشق را فهمیده و تشریح نموده است. عشق گاه به آب و گاه به
آتش، گاه به باغ و گاه به داغ، گاه به درد و گاه به درمان تشبیه شده است؛ ولی با
این وجود، حقیقت آن روشن نیست و هر کس از آن تفسیر خاصی دارد؛ مولوی از زبان عشق در
این باره می فرماید:
هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من
حقیقت عشق همانند حقیقت وجود، وقتی تنزل می کند، در قالب اضداد جلوه گر می شود.
چنان که سعدی آن را از نوع درد می داند:
دردی است درد عشق که هیچش طبیب نیست گر دردمند عشق بنالد عجیب نیست
ولی مولانا گاهی عشق را از مقوله ی درمان دانسته و این چنین می سراید:
شاد باش ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علت های ما
بنابراین باید از تعریف معنای حقیقی عشق لب فرو بسته و از این معبر گذر کنیم.
بیش از این از شمس تبریزی مگوی بیش از این آشوب و خون ریزی مجوی
(مولوی)
مراتب عشق
«عشق» مقوله ای مشکک و دارای مراتب است. ابن سینا در رساله ی عشقیه ی خود در
این باره مطالب مبسوطی را بیان کرده است. ادبا و اهل ذوق نیز مراتبی را در مقوله ی
عشق مطرح نموده اند؛ ترتیب مراتب عشق از نظر ادبا و اهل ذوق بدین صورت است:
«نام نخستین مرتبه «هوی» است و پس از آن «علاقه» است که عبارت از محبتی می باشد
که ملازم و غیرمنفک از قلب عاشق است و مرتبه ی سوم را «کلف» نامیده اند و مقصود از
آن شدت محبت است و مرتبه ی چهارم «عشق» است و آن زاید بر مقدار حبّ است و پنجم
«شعف» است که آن عبارت از احراق قلب به واسطه ی ازدیاد محبت می باشد و مرتبه ی ششم
«شغف» است؛ یعنی محبت چنان ازدیاد پیدا می کند که به غلاف قلب می رسد و هفتم «جوی»
است که عبارت از محبت باطنی عمیق به محبوب است و هشتم «تیم» است که محبت عاشق در
این مرتبه به جایی می رسد که از معشوق ظاهری دوری گزیده و طالب دیدار معشوق حقیقی
می شود و مرتبه نهم را «تبل» می نامند و آن وقتی است که عاشق از شدت عشق، مریض و
بیمار می شود و ناتوان می گردد و مرتبه دهم را «تدلیه» می گویند؛ در این مرحله عقل
عاشق زایل می گردد؛ مرتبه یازدهم را «هَیوم» می نامند و این آخرین مرتبه ی عشق است
و عاشق در این حالت در معشوق فانی می شود و غیر از او کسی را نمی بیند» (ابن سینا،
1360: ص۱۱۰).
اقسام عشق
عشق علاوه بر مراتب، دارای اقسامی نیز می باشد. عشق را می توان از یک چشم انداز
به سه نوع تقسیم بندی نمود که هر یک از این انواع دارای حکم ارزشی خاصی است:
۱- عشق مجازی نامعقول؛ منشاء این عشق شهوت است و مستند به خودخواهی های متنوع
می باشد و معمولاً سبب انحراف و ناهنجاری های روحی و اجتماعی است.
۲- عشق مجازی معقول؛ منشاء آن محبت شدید و گرایش حیاتی به کمال و جمال و خیرات
عالیه است.
۳- عشق حقیقی؛ منشاء آن عشق به کمال و جمال مطلق است و متعلق آن خداوند می باشد
و عالی ترین درجه ی کمال برای انسان، حصول همین نوع از عشق است (بهشتی، ۱۳۷۳:
ص۴۷).
بعضی از متفکرین، عشق را از منظر دیگری تقسیم کرده و حتی عشق انسان به انسان را
در بعضی از اقسامش مثبت دانسته و خارج از مقوله ی شهوت معرفی نموده اند و آن را
امری شریف و قابل احترام تلقی می نمایند.
«در مقابل این افراد نیز، بعضی از افراد، عشق را چه از لحاظ مبدأ و چه از لحاظ
کیفیت و چه از لحاظ هدف، جز حدّت و شدت غریزه ی جنسی نمی دانند. از نظر دسته اول،
عشق تقسیماتی دارد که یکی از اقسام آن عشق انسان به انسان است» (مطهری، ۱۳۶۸:
ص۷۳).
بنابراین، عشق هم به لحاظ منشاء و هم به لحاظ متعلق و هم به لحاظ سطح و ژرفا و
کم و کیف و هم به لحاظ حالات، دارای تقسیمات مختلفی است. اگر نوع حالات عاشقانه را
ملاک تقسیم بندی عشق قرار دهیم، روشن می شود که بعضی از عشق ها همانند عشق پروانه
خاموشند و بعضی دیگر همسان عشق هزاردستان آتشفشانی، پرغوغا و پر از داستانند؛ بعضی
از عشق ها در پی رنگ و هوس گذرا و موقتند و برخی دیگر که ریشه در حقیقت های ثابت تر
و متعالی تر دارند، ثابت تر و پایدارتر می باشند.
اگر ملاک تقسیم بندی عشق را این پرسش قرار دهیم که آیا عشق به امر مادی و ظاهری
تعلق گرفته یا به یک امر باطنی و مجرد، می توان اقسام دیگری نیز برای عشق بیان کرد؛
ولی اصلی ترین و مشهور ترین تقسیمی که برای عشق ارائه می شود، به لحاظ حقیقی بودن
یا مجازی بودن متعلق است؛ بنابراین عشق مجازی و عشق حقیقی از معروف ترین اقسام عشق
است.
صدرالمتألهین شیرازی در باب اقسام عشق، ضمن تقسیم عشق به حقیقی و مجازی
می فرماید: «عشق انسانی بر سه قسم است: عشق اکبر، اوسط و اصغر. عشق اکبر اشتیاق به
لقاءالله و میل به معرفت ذات، صفات و افعال اوست.» (ملاصدرا، بی تا: صص ۱۸۹- ۱۸۸)
از نظر وی این نوع عشق و اشتیاق، در غیر عارف پیدا نمی شود.
الف) عشق مجازی
در عشق مجازی گاهی عاشق به صورت و ظاهر محبوب توجه دارد و گاه از شدت استغراق در
عشق، محو معنا و باطن معشوق می شود. حکیم متألّه در کتاب شریف اسفار، در توضیح این
نوع از عشق، حکایتی را از مجنون به این شرح نقل می فرماید: «روزی مجنون عامری، در
عشق مستغرق شده و در حالت خاصی از حالات عشق خود فرو رفته بود؛ در این حال لیلی
موفق گردید، خود را به او رسانده، بر بالین او آمده و وی را ندا کند که ای مجنون!
من لیلی، حبیبه ی توأم؛ ولی مجنون به وی التفاتی نمی نماید و می گوید: من با عشق
تو، از تو بی نیازم.» آن گاه صدرالمتألهین با طرح مبحث شریف اتحاد علم و عالم و
معلوم و عقل و عاقل و معقول، این حقیقت عرفانی و فلسفی را تبیین می نماید که گاهی
نفس عاشق با صورت و معنای حاصله از وجود معشوق، متحد می شود و این اتحاد به گونه ای
است که عاشق از حضور جسم و استفاده از شخص معشوق، بی نیاز می شود. این حکیم الهی
ثابت می کند که اتحاد نفس عاشق و معشوق، نتیجه ی این حقیقت است که عشق عاشق به
معشوق، عشقی روحانی بوده و مربوط به احوال نفسانیه عاشق می شده است (همان: ج۷،
ص۱۷۷).
بنابراین، عشق انسان به انسان نیز دارای اقسامی است؛ بعضی از این اقسام، مربوط
به صورت ظاهری و جسمانی است؛ برخی دیگر مربوط به حالات روحی، روانی و کیفیات نفسانی
و مجرد وجودی ایشان است؛ هم چنین بعضی از اقسام عشق مجاز، دارای منشاء و خاستگاه
جنسی است؛ از همان جا شروع می شود و به همان جا ختم می شود؛ یعنی با ارضای غریزه ی
جنسی، عشق نیز تمام می شود.
علامه مطهری (ره) در ذیل یکی از تقسیم بندی هایی که در باب عشق ارائه می شود،
می فرماید: «عشق انسان به انسان بر دو قسم است: جسمانی و نفسانی و به تعبیر دیگر
حیوانی و انسانی؛ ولی عده ای نیز عشق انسانی را فقط و فقط یک قسم می دانند و آن قسم
را نیز از مقوله ی شهوت محسوب می نمایند (مطهری، ۱۳۶۸: ص۷۴).
در عشق مجازی، گاهی رابطه ی عاشقانه طرفینی است و گاهی نیز این رابطه یک طرفه
است. بعضی از صاحب نظران، عشق مجازی را عبارت از عشق به معصومین (علیهم السلام)
دانسته و آن را فقط و فقط به همین مورد منحصر می دانند و سایر اقسام عشق انسان به
انسان را دارای مزایا و ویژگی های عشق مجاز نمی دانند.
۱- عشق مجازی، اختیار و تکلیف
عشق آمدنی است، نه اکتسابی؛ ولی مقدمات آن اکتسابی و اختیاری است. عشق پدیده ای
روانی است که فرد در حدوث و محو آن اختیار چندانی ندارد؛ ولی افعال اختیاری که فرد
انجام می دهد، در درازمدت زمینه ساز حصول یا محو عشق های متفاوت می شود؛ به عنوان
مثال، اگر این پیش فرض را بپذیریم که مشاکلت و مشابهت نفسانی عاشق و معشوق، از جمله
علل عشق است، فردی که به عشق یک فرد بسیار خبیث گرفتار است، باید سابقه ی اعمال خود
را که نوعی شاکله ی نفسانی را برای وی فراهم نموده است، در مصیبت عشق خود، دخیل
بداند و نیز کسی که به مهر خوبان مبتلا می شود تا حدودی حسنات، خیرات و فضایل
اختیاری خود را باید زمینه ساز این عشق بداند؛ ولی نفس پدیده ی عشق، غیر اختیاری
است و «موهبت» و گاهی یک «بلاء حسن» و گاهی از جمله ی «مضلات فتن» و گاهی یک
«امتحان» و آزمون و گاهی یک «معبر» و گاهی «رحمت» و گاهی «نعمت» و گاهی «نقمت» است.
دست قدرت لطیف حکیم، از راه عشق و حالات و ماجراهای آن، قضا و قدرهای حکیمانه و
لطیفی را در زندگی انسان ها به وجود می آورد و در این میان، آن چه مهم است، این است
که بتوان رابطه ی عشق، اختیار و تکلیف را کاملاً تبیین نمود. ورود در همه ی ابعاد
این بحث، مستلزم ارائه مباحث مفصلی است که موجب اطاله ی کلام می شود؛ بنابراین ضیق
مقال و مجال مقتضی آن است که تنها به بیان چند نتیجه اصلی اکتفا نماییم.
عشق مجازی، در مرحله ی ورود به قلب، غیر اختیاری است؛ ولی تکلیف انسان در برابر
آن، اختیاری است؛ زیرا همیشه تکلیف فرع بر اختیار است. تکلیف افراد در برابر چنین
عشقی این است که از یک سو در برابر آن صبر و ثبات جمیل نشان دهند و در تمامی حالات
و اطوار عشق، به تکلیف شرعی عمل کنند و با حفظ مراتب عفاف و تعقل، از کوتاه ترین،
بهترین و مقرون به تقوی ترین راه برای رسیدن به معشوق گام بردارند و سعی کنند در
انتخاب همسر نیز، تنها بر اساس عشق عمل نکنند؛ بلکه در کنار عشق، با ابزار تعقل و
تدبر پیش روند و اگر عشق و عقل هر دو در یک راستا رأی دادند، ازدواج دلخواه با همسر
دلخواه را صورت دهند و پس از ازدواج نیز, به طور دایم بر اساس تکلیف عبودی خود عمل
نمایند و نوسانات عشق و غیرت را میزان عمل خویش قرار ندهند.
البته لازم به ذکر است که گاهی عشق در مواردی تحقق می پذیرد که فرض ازدواج
«منتفی»، «نامشروع» یا «غیرممکن» است. در این جا نیز در مناسبات عشق، تکالیف
فراوانی از نوع احکام خمسه ی تکلیفیه وجود دارد که مهم ترین آن ها صبر جمیل، توکل،
امید، عفاف و کتمان است.
یکی دیگر از تکالیف مشترک بسیار مهم در برابر اقسام مختلف عشق مجاز این است که
عاشق سعی کند آن عشق را به عنوان معبری تلقی کرده و از سوزوساز، طراوت و تلطیف آن
در راه نیل به احوال سالکانه و عارفانه مدد گیرد. ابن سینا در کتاب شریف اشارات،
تلطیف سرّ را از خواص و ویژگی های عشق مجاز می داند (ابن سینا، ۱۴۰۳ق: ج۳، ص۲۱۰).
۲- تکلیف عاشق در فراق و وصال
به طور کلی عشق ها از دو حال خارج نیستند؛ یا قرین وصالند یا همراه فراقند. اگر
عشقی به وصال مشروع نیز بینجامد، باز هم دارای محنت است و این گونه نیست که عشق در
وصال، سراسر بهجت باشد؛ زیرا اگر عشق از نوع عشق نفسانی باشد، حتی در وصال نیز،
همراه با سوزوساز است و به قول شاعر محنت قرب، گاهی از رنج بُعد نیز افزون است:
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه ی معشوق بر این کار داشت
گاه شیرینی هایی که در فراق است، قابل مقایسه با شیرینی وحلاوت های وصال
نیست:
نالم و ترسم که او باور کند
وز کرم آن جور را کمتر کند
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
(مولوی)
بنابراین، عاشق باید عشق را در همه حال، امتحانی الهی قلمداد کند و دل به قضای
دوست بسپارد. تکلیف عاشق و معشوق در وصال این است که شیرینی وصل، آن ها را از معشوق
حقیقی غافل نکند و در تلخی فراق نیز، باید از انفاس قدسی عشق نیرو بگیرند و در هر
حالتی از حالات عشق، باید بر طبق وظیفه عمل کرده و تکالیف شرع را گردن نهند.
گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد
از عشق آن زمرد، هین دفع اژدها کن
(مولوی)
در هر حال، عشق پدیده ای است که در قلمرو قدرت و علم خداوند، پدیدار شده است:
«وماتسقط من ورقه الا یعلمها» (انعام، ۵۹)، زیرا هیچ برگی از درختی فرو نمی افتد،
مگر این که خداوند عالم به آن است.
عاشق باید بداند، هر چه که بر وسعت و ظرفیت وجودیش بیفزاید، عشق وی لطیف تر گشته
و غم آن شیرین تر می شود. هر چه سرعت و حجم آب بیشتر باشد، خس و خاشاکی که در سطح
آب حمل می شود، با سرعت بیشتری از روح او گذر میکند و غم عشق، عاشق را از پای
نمی اندازد و هلاک نمی کند؛ بلکه به او پر و بال می دهد و زبان حال وی، مضمون این
لطیف می شود:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
(حافظ)
اگر عاشق به تکلیف عشق عمل کند، راه میان بری به مقصد پیدا می نماید و عشق زمینی
او به عشق آسمانی متصل می شود.
۳- علت و علاج عشق مجازی
در یک جمع بندی کلی می توان گفت موارد زیر موجب التیام، علاج درد و علت عشق است؛
ولی در هر قسمی از اقسام عشق، یکی از موارد زیر تجویز می شود:
دعا و استفاده از وسایط غیبی
دوری و چشم پوشی از معشوق
وصال و کامروایی از معشوق
ازدواج معقول و قانونی و ملاطفت آمیز با همسری غیر از معشوق
اتحاد روحی عاشق با معشوق
تغییر صورت و ظاهر معشوق
مشغولیت های شدید و ایجاد موقعیت های موفقیت آمیز پی در پی جهت تخلیه و
تحلیه ی روح.
خدای سبحان برای هر یک از موجوادت، عقلی، نفسی، حسی و طبعی کمالی را مقرر فرموده
و عشقی را به سوی این کمال در نهاد آن موجودات قرار داده است. عشق موجودات مجرد، با
شوق آمیخته نیست؛ زیرا در عالم مجردات که عالم فعلیات تامه است، قوه و استعدادی
وجود ندارد تا با پدیده ی اشتیاق به فعلیت برسد؛ ولی در موجودات غیر مجرد، همراه
عشق به کمال، «اشتیاق» و «غم فراق» نیز وجود دارد.
هر موجود نورانی باید با نور قوی تر یا ویژه تری بیامیزد تا به کمال بالا تر
رهنمون گردد؛ بنابراین همه ی موجودات بسیط و مرکب دارای حیات، شعور، عشق و شوقند.
شوق های متوالی و ذوق های پی درپی در عشق های موجودات سبب می شود که در ذرات کائنات
حرکتی به سوی غایت الذات و منتهی الیه حرکات به وجود آید.
شیخ الرئیس ابن سینا در طبیعیات شفا، بعضی از صور عشق و شوق را در ذرات طبیعت
منکر است؛ ولی در مسلک بسیاری از عرفای الهیه، عشق موجودات در یک نظام خاص و
معناداری، توجیه می شود (رک. ملاصدرا، بی تا: ج۷، صص۱۷۱-۱۴۸)؛ زیرا در هر حال، از
آن جا که عشق در این عالم با درد و فراق همراه است، سخن از معالجه ی آن به میان
می آید.
ملاصدرا در ذکر عشق ظرفا، خوب رویان و جوان مردان نیک صورت می فرماید: «آرای
حکما درباره ی این عشق و ماهیت آن متفاوت است… ما قلب و نفوس بسیاری از افراد
امت هایی را که متعلم به تعلیم علوم، صنایع لطیف، آداب و ریاضیات هستند، بررسی
کرده ایم و دریافته ایم که بسیاری از ایشان اعم از اهل فارس، عراق، شام، روم و سایر
اقوامی که با علوم دقیق و صنایع لطیف و آداب حسنه، ارتباط نزدیک دارند، به این گونه
از عشق های لطیف که منشاء آن استحسان شمایل محبوب است، مبتلا می شوند» (همان:
ص۱۷۴).
درباره ی علل و راه های علاج عشق، سخنان بسیاری به میان آمده است و هر که از
چشم انداز و رویکرد خاص خود، به تبیین نوعی از مسایل فلسفی، روانی، عرفانی و
اجتماعی در رابطه با این پدیده ی عجیب روحی پرداخته است.
«علت عشق نفسانی، مشاکلت نفس عاشق و معشوق در جوهر است و بیشترین میل عاشق نیز
به شمایل معشوق و آثار حاصل از نفس و روح معشوق است؛ ولی علت عشق های حیوانی، شهوات
بدنی و طلب لذت بهیمی است و بیشترین بهره و اعجاب عاشق به رنگ و رخساره و شکل اجزای
معشوق است» (همان: ص۱۷۵).
مسلم است که اگر علت عشق، مشاکلت جوهری نفس عاشق و معشوق باشد، وصال ظاهری و حتی
ازدواج نمی تواند آتش عشق را فرو بنشاند؛ بلکه یکی از راه های علاج این عشق، اتحاد
روح عاشق و معشوق است؛ ولی اگر مبدأ عشق، غلیان شهوت بدنی و غریزه باشد، منتهای این
عشق نیز اطفای شهوت و غریزه جنسی است؛ حتی اگر گاهی این شهوت با وصال فرد دیگری غیر
از معشوق نیز فرو نشانده شود یا صورت ظاهر و چهره ی معشوق تغییر کند، این عشق
شهوانی نیز فرو می نشیند.
در دفتر اول مثنوی مولوی به این راه های علاج عشق، در قالب داستان هایی اشاره
شده است: شاهی به عشق کنیزکی از کنیزان خود مبتلا شد و مشاورین و حکما برای علاج
عشق او، به کنیزک ریاضت داده و به وسیله کاهش خون، موجبات ضعف او را فراهم کردند.
وقتی رنگ رخساره ی کنیز تغییر کرد و حالت صورت، رخساره و بدن وی به خاطر ضعف، متغیر
و تیره شد، شاه نیز، عشق خود نسبت به او را فراموش کرد.
در داستان دیگری از داستان های مثنوی، سخن از عشق صوری دیگری است: شهزاده ای به
عشق خادمی از خدام خود گرفتار آمد؛ مشاوران او توطئه ای چیدند و آن خادم را بیهوش
کردند تا آن شاهزاده کام دل از وصال این خدمتکار برچیند و آرام گیرد.
مسلم است که عشق هایی این چنینی جز غلیان شهوت نیست و با آرامش شهوت، آرام
می گیرد. در روایات نیز، مطالبی است، دال بر این معنی که اگر عشق غریزی باشد و وصال
معشوق ممکن یا عاقلانه نباشد، با مناکحت مشروع و آمیزش با همسری شرعی و قانونی،
می توان آن را التیام بخشید.
از طبابت هایی که ابن سینا برای بعضی از صورت های عشق مجاز می فرمود، نیز
می توان دریافت که گاهی وصال معشوق، لهیب عشق را فرو می نشاند. البته وقتی گفته
می شود علاج عشق های جنسی، ارضای معقول آن غریزه است، به این معنا نیست که غریزه ی
جنسی امر خبیثی است؛ بلکه مراد این است که عشق هایی که از این مقوله هستند، ارزش
سایر عشق ها را ندارند و اگر عاشق، تقوی و عدالت کافی نداشته باشد، غالباً عشق وی
با فسق، فجور و بی عفتی همراه می شود و حتی ازدواج هایی هم که صرفاً بر اساس
عشق های زودگذر صورت می گیرند، ازدواج های موفقی نیستند؛ به همین جهت در اخلاق جنسی
اسلام، به ارضای معقول این غریزه بها داده می شود.
بنابراین، آن چه که به صورت حقیقی متصف به خباثت است، نفس غریزه جنسی نیست؛ بلکه
بی حیایی، بی عفتی و عدم التزام به قیودات و تعبد در برابر تکالیف شرعی است که سبب
می شود عشق های برخاسته از غریزه جنسی بدنام شوند.
در عشق های غیر جنسی، حتی در صورتی که عاشق و معشوق با یکدیگر ازدواج کنند و
نزدیک ترین موقعیت های جسمی و روحی را در قالب ازدواج نسبت به هم پیدا نمایند، باز
هم در آتش عشق یکدیگر می سوزند و شاید محنت قرب ایشان، از رنج دوری برایشان سخت تر
باشد.
ابن عربی، اشعاری را بدین مضمون سروده است که من معشوقم را در آغوش می کشم، ولی
در نزدیک ترین حالت ها و مقاربت ها، باز هم آتش عشق و اشتیاق در من شعله ورتر
می شود و هرگز این آتش فرو نمی نشیند، مگر آن که روح من با روح معشوق، متحد شود.
ملاصدرای شیرازی در کتاب شریف اسفار و ابن سینا در رساله عشقیه مطالبی دارند که
مستفاد از آن ها این است که اگر عاشق با صورت حاصله از معشوق متحد شود، به مرحله ی
استغنای عشق می رسد و لهیب اشتیاق او برای شخص معشوق، فروکش می کند.
در سیر تاریخی نوسانات حالات عاشقانه مولانا به شمس نیز، این حقیقت هویدا است.
بررسی اشعار مولانا نشان می دهد که وقتی مولوی با شمس محشور بوده است، در بسیاری از
اشعار وی، نشانه های سوز و احساس فراق از شمس، هویدا است؛ زیرا در آن زمان هنوز روح
مولوی با روح شمس متحد نشده بود؛ ولی پس از آن که سال ها از عشق مولانا به شمس
می گذرد و حتی از جهت ظاهری بین این دو فاصله و فراق می افتد و در یکی از عوالم
عشق، ناگهان برای مولانا تحولی حاصل می شود و وی احساس می کند که با وجود دوری و از
دست دادن شمس تبریزی به وصال او رسیده است و روح شمس را با روح خود متحد می بیند،
درباره ی وصال پر شور خود که با احساس حصول روح شمس در وجود وی و اتحاد روحی با او
حاصل می شود، اشعار زیبا و فراوانی را می سراید.
یکی دیگر از راه های علاج عشق که در قدیم نیز مشهور بوده، دعا و توسّل به افراد
مستجاب الدعوه، کاهنان و رهبانان بوده است؛ زیرا به تعبیر ملاصدرا، از آن جا که
عده ای عشق را جنونی الهی می دانستند، طبابت آن را نیز منحصر به طبابتی الهی دانسته
و درمان و شفای عشق را فقط در خواست و مشیت الهی جستجو می کرده اند؛ لذا به زعم
خود، به افرادی که به درگاه خداوند مقرب بوده اند، پناهنده شده یا مستقیماً به
درگاه خدا می رفتند تا شفای این درد بی درمان و این درمان جمله دردها را از خداوند
بخواهند. در مشاهیر عشق های افسانه ای، به این مطلب فراوان اشاره شده است. داستان
پناهندگی قبیله ی مجنون عامری به خانه ی خدا برای طلب شفای مجنون، از فراز های
مشهور منظومه های عاشقانه است.
در جمع بندی کلی بحث علاج عشق، باید این نکته را خاطر نشان کرد که اصلی ترین و
عمده ترین علاج عشق، همان مشیت خداوندی است و همه ی داستان ها و اشعار عاشقانه در
تاریخ تفکر و ادبیات جهان، شاهد این مدعی است که همیشه و همه جا، عشق به عنوان یک
درد بی درمان شناخته شده است که جز با مشیتی غیبی برطرف نمی شود و حتی وصال نیز،
چاره ی عشق نیست. البته اگر عشق ریشه ها و پایه های عمیقی نداشته باشد، نه تنها با
وصال، بلکه گاهی با فراق نیز علاج می شود. این بیت مشهور بابا طاهر عریان شاهد این
مدعی است:
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
این مطلب که «از دل برود، هر آن که از دیده رود»، درباره ی بعضی از عشق های موقت
و گذرا صادق است و می تواند برای التیام این عشق ها توصیه شود. یکی از پیشنهاد های
علم روان شناسی، برای نجات از این پدیده ی روحی که گاهی به صورت وسواس های
بیمارگونه، روح عاشق را مورد حمله و تهاجم قرار می دهد، این است که فرد با اشتغال
فراوان به کارهای مورد علاقه، خود را تخلیه نموده و با کسب موفقیت ها و موقعیت های
فراوان در سایر ساحت های وجودی خویش، از کمبود حاصل از درد اشتیاق بکاهد تا افسردگی
بر او غالب نگشته و عشق در وی طغیان نکند و اندک اندک معشوق را فراموش نماید.
ب) عشق حقیقی
عشق حقیقی که عبارت از عشق به خوبی ها، کمالات و زیبائی هاست، از نظرگاه بعضی از
متفکرین، منحصر در عشق به ذات حق است:
عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
عشق آن زنده گز
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
