فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
12ساعت
53دقیقه
22ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی علیه السلام

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 48

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی علیه السلام؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی علیه السلام شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی علیه السلام را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی علیه السلام با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی علیه السلام با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی علیه السلام تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی علیه السلام را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی علیه السلام :

مقدمه

دوران حکومت کوتاه امام علی علیه السلام الگویی برای بشریت و گنجینه ای ارزشـمند بـرای طالبانعدالت و اصلاح است. مسئل اصلاحات، از مباحث بسیار مهم در دوران حاکمیت امام به شمار می آید. امام در وضعیتی حکومت را به دست گرفتند که جامع اسلامی در دوران بیست و پنج سال بعد از رسول اللّه(ص)بحران ها، کژی ها و تـغییر سـنّت ها را پشت سر گذاشته بود. از دید امام چنین جامعه ای بسیاری از سنّت های نبوی. را فراموش کرده و برای احیاء ارزش های عصر نبوی، به اصلاحات اساسی در ابعاد مختلف سیاسی، اقـتصادی، اجـتماعی، فرهنگی و نظامی نیازمند بود. امام شرط پذیرش حکومت را پذیرش اصلاحات موردنظرش توسط جامعه مطرح کرد و بعد از به دست گیری قدرت، به اجرای طرح های اصلاحی خویش از همان روز نخست همت گماشت و تا لحظ شهادت، بـر دیدگـاه ها، آرمـان ها و اهداف اصلاحی خویش پای فشرد. شـهادت ایشـان، بـا پافشاری امام بر اهداف اصلاحی اش مرتبط است. امیر مؤمنان همّت خود را به حدّی صرف اجرای اصلاحات کرد تا آنچه در نظر و اندیشه بـه آن مـعتقد بـود، در حدّ مقدور و میسور در صحن عمل ارائه نماید. طبیعت جـامعه و زمـان، در مقایسه با دوران رسول اللّه (ص)تفاوت های بسیاری یافته بود. بعد از رسول اللّه(ص)تغییرات و تحوّلاتی در جامعه اتفاق افتاد که آن را دگرگون کرد. امام اصـلاح وضـع مـوجود را مهم ترین وظیف خویش می دید، ولی مشکلات گسترده و عدیده ای بر سر راه اصـلاحات وجود داشت که این حرکت را دچار مشکل می ساخت. بسیاری از مونع در راه اصلاحات، از اوضاع و احوال آن روزگار و رسوبات برجای مانده در پس زمینه های اذهان و تـغییر و تـحوّلات نـاشی از ترکیب یک جامع بسیط نشأت می گرفت. امام علی(ع)در ریشه یابی مشکلات و موانع اصـلاحات این دوران، در خـطب نهج البلاغه به وجوه مختلف آن اشاره می کند: «فانّا مستقبلون امرا له وجوه و الوان»(سید رضی، ۱۹۶۷: ۱۳۶). به یقین آچـه در حـکوم امـام علی (ع)در مقابل اصلاحات وی قد علم کرد، مسئله ای تک فاکتوری نبوده و مؤلّفه های پیچیده ای را با خـود بـه هـمراه داشته است.

پرسش هایی که این پژوهش در پی پاسخ به آنهاست، عبارتند از:

-ریش موانع اصلاحات امام علی(ع)در چـه مـسائلی نـهفته است؟-تحوّلات ۲۵ ساله بعد از رحلت رسول اللّه (ص)چه موانعی بر سر راه اصلاحات امام علی(ع)ایجـاد کرده بود؟-نـگرش مردم نسبت به اصلاحات امام علی(ع)چگونه بود؟-چه گروه هایی مانع تحقّق اصلاحات امـام عـلی(ع)بودند؟

رسوبات برجای مانده از جاهلیت و به تعبیر دیگر، حاکمیت روح جاهلیت و بازگشت بـه ارزش های آن از موانعی بود که بر سر راه اصلاحات مهم قد علم کرد و مانع اندیشه های اصلاحی امـام شـد. امـام(ع)موقعیت خویش را در راه اجرای اصلاحات، همانند آغاز بعثت پیامبر و پیکار با جاهلیت معرفی می کند و معتقد است کهـ ورای ظـاهر دینی مخالفان اصلاحات مثل ناکثین، قاسطین و مارقین روح جاهلیت و بازگشت به ارزش های آن نـهفته اسـت: «آگـاه باشید که وضعیت امروز شما همانند روزی است که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد.»(همان: ۵۷)در جای دیگر می فرماید: و بدانید که شـما بـعد از آنـکه هجرت کردید، دو مرتبه اعرابی(به لحاظ دیدگاه ) شدید و بعد از وحدت دو مرتبه متفرق شـدید. شـما رابطه تان با اسلام جز به اسم نیست و شناختنان نسبت به ایمان جز به ظاهر نیست و شـما بـند اسلام را گسستید و حدود الهی را تعطیل کردید و احکام او را از بین بردید(ابن ابی الحدید، ۱۳۸۵ ق: ۱۹۷/۱۳). بـه عـقید مونتگمری وات وقوع قیام های دوران خلافت امام علی(ع)ثـابت مـی کند که این قـیام ها صرفا معلول مخالفت با حکومت امام نـبوده اسـت، بلکه از برخی ویژگی های عام ناشی شده است. او روحی بادیه نشینی و تمایل اعراب به بـازگشت بـه سنّت ها و اعتقادات جاهلی و باورهای کاریزمـایشان را از دلایل بـروز برخی بـحران های آن دوران مـی داند که سـد محکمی در برابر اصلاحات امام بود. بـرای نـمونه مونتگمری وات به قیام خوارج اشاره می کند(وات، ۱۳۷۰: ۲۱-۲۲).

تقابل قریش-عرب

تحوّلات سیاسی، اجـتماعی و اقـتصادی دوران خلفا، به تقابل دوگان قریش-عـرب انجامید. این تقابل، آشکارا بـه زیان امـام علی علیه السلام در دوران حکومتش تمام شد و یکی از مـوانع اصـلاحات امام گردید. سیاست های دولت اسلامی در دو ده گذشته، بر پاشن ملاک های قبیله ای انجام گرفته بـود. بـازگشت به منطق قبیله در آن دوران، به سـرعت انـجام گـرفت و هیچ کس را یارای مقاومت در بـرابر آن نـبود. براساس این سیاست، ثروت در مـدینه انـباشته شد و شکاف طبقاتی و انفجار فرهنگی را به دنبال آورد. اساس بر انباشت سریع و ناگهانی ثروت در مـرکز خـلافت استوار شد که از توزیع نابرابر غنایم و خـراج حـاصل شده بـود. در چـنین شـرایطی، سخت گیری های عمر بر قـریش نه تنها کارساز نبود، بلکه نتایج معکوس داشت و چنان که برخی ورایات و محقّقان معاصر اشاره کرده اند، مـی توان در ورای خـنجر ابو لؤلؤ، غلام ایرانی مغیره بن شـعبه، دسـتان اشـراف قـریش را جـستجو کرد(شهیدی، ۱۳۸۳: ۱۳۸). عثمان که بـا تـوجه به سنّت های قبیله ای و حمایت اشرا به قدرت رسیده بود، سیاست اقتصادی عمر را در توزیع نابرابر بیت المـال ادامـه داد و عـلاوه بر آن، به بخشش های ویژه به خویشان روی آورد و دست اشـراف قـریش را در ثـروت اندوزی بـاز گـذاشت و خـود پیشتاز خرید زمین های سلطنتی کسری و قیصر و دیگر سرزمین های خوش آب و هوا توسّط قریش و صحابه گردید(طبری، ۱۳۲: ۲۱۳۰/۵-۲۱۳۲). سهم انصار و دیگر قبایل عرب نسبت به قریش، ناچیز بود و آنان جـز شکوه های بی نتیجه در مساجد و محلات مدینه چار دیگری نداشتند(کاندهلوی، ۱۹۶۸: ۳۵۴ /۱-۳۶) بدین ترتیب، اشراف قریش با تبدیل سهم غنایم و خراج به زمین، دشت ها و باغات وسیعی را در عراق، شام، مصر و ایران به دست آوردند و درآمد سـالان این زمـین ها که ملک خصوصی اشراف قریش به شمار می آمد، سالانه به مدینه سرازیر می شد. تراکم ثروت در مدینه، در دستان جماعتی معین، اخلاق و فرهنگ جدید خلق نمود. این سلسله تحوّلات موجب شکاف وسیع طـبقاتی بـین قریش و دیگر قبایل و دستجات عرب شد. با بروز این شکاف، اسباب شورش عمومی بر ضد عثمان و قتل خلیفه فراهم گردید. عُمَر ده سال قبل، این وضـعیت را بـنا به نقل بعضی مورّخان پیش بینی کرده بـود: «بدانید که من اسلام را چونان شتری گرفته ام که به سن کامل شده است و مگر از کامل جز کاستن انتظار می رود. بدانید که قریشیان می خواهند مال خدا را خاصّ خـویش کنـند. بدانید تا پسر خـطاب زنـده است، نمی شود. من جلوی گذرگاه حرّه می ایستم و گلوی قریشیان را و بند شلوارشان را می گیرم که به جهنم نروند»(طبری، ۱۳۶۲: ۲۲۹۰/۶). تقابل دوگانه عرب-قریش که در نتیج تحوّلات دوران خلفای پیشین زاده شده بود، بستر هم مناقشات در خـلافت پرتـلاطم امیر مؤمنان(ع)واقع شد. شورش بر ضد عثمان و قریش در اکثر شهرهای عرب نشین فراگیر شده بود و بدین جهت، برخی مورّخان، این حادثه را انقلاب عرب بر ضد قریش دانسته اند. اعتراضات قبایل بر ضد قـریش، در نـهایت به قـتل عثمان انجامید(همان: ۲۲۷۵/۶؛ ابن عثم کوفی، ۱۳۷۲: ۴۷۸ به بعد). امام علی(ع)پس از قتل عثمان، در حالی به خلافت رسید که اوضـاع مدینه از هر لحاظ، با شرایط بیعت با خلفای پیشین متفاوت بـود. بـیعت بـا سه خلیف قبلی، تحت اشراف همه جانب قریش انجام می گرفت و آنان به رغم اختلافات درونی که در خلافت نیز تجلّی مـی کرد، سـرانجام به اجماع نظر می رسیدند و با بیعت آنان دیگر مردمان نیز اعم از انصار و غیره بـا خـلیف بـرخاسته از قریش و تحت حمایت آنان اتفّاق می کردند، اما بیعت با امام علی(ع)در شرایطی به کلّی متفاوت بـود. مدینه زیر گام های معترضان کوفه، بصره و مصر بود و قریش در آن موقعیت احوالی پراکنده داشت. بـسیاری در خانه ماندند و برخی چـون مـحمد بن ابی بکر با معترضان همکاری داشتند و برخی به بهانه حج به مکه رفتند و برخی هم به نزد معاویه در شام پناه بردند. در این بین، در میان قریشیان دربار خلافت امام علی(ع)اجماع و اتـّفاقی نبود. مدّتی از خلافت امام(ع)نگذشته بود که آن دسته از رهبران قریش مثل طلحه و زبیر نیز که با امام بیعت کرده بودند، از او گسستند و در جبه مخالفان حضرت ایستادند و تقابل دوگان قریش-عرب را کامل کردند. دو جنگ جمل و صـفین از بـنیاد، به دست قریش ساخته و هدایت می شد و با مرگ طلحه و زبیر و پایان نبرد جمل، تقابل قریش-عرب در امام و معاویه تعیّن یافت. امیر مؤمنان در توصیف این تقابل و رفتار قریش می فرماید: «بار خدایا از تو بـر قـریش یاری می خواهم که پیوند خویشاوندیم را بریدند و کار را بر من واژگون گردانیدند و برای ستیز با من فراهم گردیدند در حقی -که از آن من بود، نه آنان-و بدان سزاوارتر بودم از دیگران، و گفتند حق را توانی به دسـت آورد و تـوانند تو را از آن منع کرد. پس کنون شکیبا باش افسرده، یا بمیر به حسرت مرده، و نگریستم و دیدم نه مرا یاری است، نه مدافعی و مددکاری جز کسانم، که دریغ آمدم به کام مرگشان برانم. پس خار غم در دیده خلیده، چـشم پوشـیدم و گـلو از استخوان غصه تاسیده، آب دهان را جـرعه جـرعه نـوشیدم و شکیبایی ورزیدم درخوردن خشمی که از حنظل تلخ تر بود و دل را از تیغ برنده، دردآورتر» (سید رضی، ۱۳۶۸: ۲۵۰ -۲۵۱ ).

تقابل قریش-عرب با توجه به منطق قبیله، آشـکارا بـه زیان امـام(ع)و سدّی در راه اصلاحات بود. این نکته را امام و مخالفان او به ویژه مـعاویه و بـسیاری از ناظران به عیان می دیدند. حجّاج بن خزیمه در جواب معاویه، به همین مطلب اشاره می کند که گرچه جمل مهاجر و انصار و اعـیان حـجاز و اکابـر یمن و معارف مصر با او بیعت کرده اند، ولی کار لشکر «او هنوز چنان مـنتظم نگشته است و مهمّات او استحکامی نپذیرفته که از مدینه تواند جنبید»(ابن اعثم، ۱۳۷۲: ۴۰۰). در واقع سپاه امام(ع) فاقد انسجام و یکپارچگی لشـکر شـام بـود. پیروان امام بیشتر از قبایل متفرّق و متخالف ربیعه، یمنی ها و ضعفای مهاجر و انصار بـودند؛ درحـالی که سپاه معاویه به ویژه در سطوح فرماندهی، همگی از قریش و از عصبیت و یکپارچگی خاصّی برخوردار بودند. ادام بیان حجاج این مـطلب را بـه وضوح می رساند «امروز لشکری که تو داری همه موافق تواند. لشکر یکدل و موافق، اگـرچه بـه عـدد اندک باشد، بر لشکر فراوان که موافق نباشد، غلبه کند. فکیف لشکر تو خود زیادت از لشـکر اوسـت و هـمه موافق و مطیعند.»بر این اساس به معاویه توصیه می کند: «وقت آن است که با علی(ع) مـخالفتی کرد و پیش از آنـکه او قوّتی گیرد و عدّت سازد، باید بر سر او رفت و کار او باید ساخت. چون کار او نظمی و نـظامی یابـد، یقـین است که شام را با تو نگذارد و به حجاز و عراق، بی شام راضی شود و تو را اگر حـجاز و عـراق نباشد که شام در دست تو باشد، راضی باشی؟»(همانجا)مغیره بن شعبه با اشاره بـه هـمین مـطلب، توصیه می کند که امام(ع) معاویه را مدّتی در شام باقی گذارد(همان: ۴۰۰-۴۰۱). جالب این است که امام(ع)در پاسخ بـه مـغیره، سخن او را رد نکرد و اذعان کرد که اگر از زاوی منطق قبیله ای و تقابل قریش-عرب به مسئله نـگریسته شـود، مـطلب همان است که مغیره می گوید، ولی اگر از زاوی منطق قرآن نگریسته شود، مسئله به صورت دیگر است و مـعاویه حـتی بـرای یک لحظه هم برای امام(ع) قابل تحمّل نیست. امیر المؤمنین(ع)فرمود: «ای مغیره! این نـصایح، سخت نیکو گفتی و من نیک می دانم که مرا جانب معاویه می باید داشت، اما فرمان باری تعالی که بـه حـضرت رسالت(ص)نازل شده است، عزّ مِن قائل،(و ما کنت متّخذ المضلّین عَـضُدا)، مـرا از رعایت جانب معاویه منع می کند و نیز حـال ظـلم و اسـراف معاویه معلوم کرده ام، نمی خواهم که او را فرا سر مـسلمانان، امـیر کنم و بر هیچ ولایت عمل دهم؛ مع ذلک بدو چیزی می نویسم و از متابعت مسلمانان او را خبر مـی دهم و او را بـه اطاعت و متابعت خود خوانم. اگـر رشـد خویش بـازیابد و بـیعت کنـد، در رعایت جانب او هیچ سخن نباشد، و الا که ابـا نماید و گِرد منازعت و مخالفت گردد، حکم کار او با خدای سبحانه اندازم و می نگرم تـا خـود چگونه باشد»(همان: ۴۰۱). مغیره از نگرش حـاکم بر جامعه، یعنی تـقابل عـرب-قریش به مسئله می نگرد و پاسـخ مـی دهد: «در جمل امور غرض طراوات کار خلافت و رونق مهم امامت تو داشتم. چون امیر المـؤمنین(ع)بـر این منوال می فرماید، باید دانست که بـا مـعاویه این جـنس درنگیرد و کار، میان شـما دور و دراز کشـد»(همانجا)ارزیابی های ناظران در مـدینه و شـام که ناظر بر شرایط عینی طرفین منازعه است، تحوّلات خلافت در دوران امام و اطمینان معاویه از نتایج مـخالفت بـا امام را به وضوح نشان می دهد. آنـچه در جـنگ صفین پیش آمـد و بـه حـکمیت شد و به دنبال آن فـروپاشی سپاه امام(ع) انجامید، در تقابل قریش-عرب باید ارزیابی شود. وقتی امام علیه السلام با انتخاب ابو مـوسی اشـعری مخالفت می کند و ابن عباس را پیشنهاد مـی دهد، اشـعث بـن قـیس، رئیس قـبایل یمنی، ضمن مـخالفت اظـهار می دارد که چون ابن عباس و عمرو بن عاص هر دو مضری و از قریش هستند، نمی توان قبول کرد که در یک چنین حکمیتی هـر دو نـماینده از یک قـبیله باشند(منقری، ۱۳۷۰: ۵۰۰). نارضایتی اشعث و کوفیان از خواست عـلی(ع)، بـرگرفته از تـقابل قـریش-عـرب بـود. آنان که عملکرد گذشت قریش را نسبت به قبایل یمنی دیده بودند، راضی به پذیرش خواست علی(ع) نبودند و نظر حضرت را از زاوی تقابل می نگریستند. به اشعث گفتند که امام (ع) نگران است که ابـو موسی اشعری از عمرو عاص فریب بخورد. وی که عمیقا بر این باور بود که قریش آنان را بازی داده است، پاسخ داد: «به خدا حتی اگر داوران در بعضی موارد به ضرر ما حکم کنند، اما یکی از آنها یمـنی بـاشد، بسیار بر من گواراتر است از اینکه کاملا به نفع ما حکم کنند، ولی هر دو از مضر(قریش)باشند»(همانجا). پس از آن مسئل تقابل عرب -قریش در جریان پیدایش خوارج هم بی تأثیر نبود.

فقدان کارگزاران شـایسته و کافـی

وجود عناصر کارآمد، عامل کلیدی در موفقیت نهاد حاکمیت و پیشبرد اندیشه های اصلاحی است تا حکومت با تکیه بر آنها بتواند به تفسیر مطلوب ساختارهای اجـتماعی بـپردازد و آرمان های بلند و سترگ خود را در جـامعه عـملی سازد. حکومت علوی با هم غنا و برخورداری از کارآمدی ذاتی، در مقول کارکردی، به دلیل فقدان همین عناصرنتوانست به آرمان های والای خود دست یابد. حکومت امام علیه السلام کارآمد است؛ زیرا در حـوز کارشـناسی و ارائ تصویری واقع بینانه از وضعیت حـقیقی و فـهم وضعیت مراد و هدایت عملی، برنام کاملا کارآمدی دارد، ولی همین امر با فقدان عناصر موفّق و کارآمد، در تاریخ ناکام ماند. روشن است که کارآمدی حکومت، نمی تواند موفّقیتی حاصل کند و لازم است عناصری کارآمد و کاردان هـم در صـحنه باشند. یکی از لوازم و مقدّمات عملی شدن اندیشه های اصلاحی امام علیه السلام وجود کارگزاران و افراد شایسته و کارآمد بود تا افکار و اندیشه های اصلاحی حضرت را در کنار او محقّق سازند، ولی واقعیت این است که تعداد چنین افرادی در کنار امام(ع)اندک بـود. سـستی در انجام وظـایف، فقدان کارآیی و تجرب لازم، نداشتن فرمانبری لازم از امام(ع) و افتادن در دام نیرنگ دشمن با تطمیع و تهدید، از جمله مشکلات عمده ای است که کارگـزاران حکومت علوی با آن مواجه اند. روایات مختلف تاریخی، نامه ها و خطابه هایی که حضرت با کارگـزاران خـود دارد، از این مـشکلات، حکایت می کنند. گاه نشانه هایی را می بینیم که گویی امام(ع)در اعزام نیرو، با کمبود روبه رو بوده اند؛ به ویژه در مأموریت هایی که بـه افراد بسیار معتمد نیاز بوده است، آن حضرت در مرز بن بست بوده اند. برای مـثال، امـام(ع)چـه کسی را به شام اعزام کند که در برابر تطمیع های معاویه نلغزد. آنچه در پیوند با توبیخ شخصیت بـزرگی چون عثمان بن حنیف می بینیم(سید رضی، ۱۹۶۷: ۴۱۶-۴۲۰)، بیش از هرچیز گویای احساس خطر امـام(ع)از لغزش پاک ترین یاران خویش بـر سـر سفره اشراف است. علاوه بر این، تعدادی از عناصر باوفا و همراه حضرت، مانند عمار بن یاسر، مالک و محمد بن ابی بکر نیز در صحن نبرد با دشمن، یا در راه انجام وظیفه و یا به دلایل دیگر از دست رفتند. از طـرف دیگر، برخی از این افراد که کاملا مورد اعتماد امام بودند و می توانستند تکیه گاه او به شمار آیند، با اهداف و استراتژی های امام چندان موافقتی نشان نمی دادند و گاه این مخالفت را ابراز می کردند. عبد اللّه بن عباس، پسر عـموی امـام (ع)و از همراهان ایشان در دوران حاکمیت، در بعضی از حوادث، نظرش موافق و همراه امام نبود. ابن عباس سیاست امام علی(ع)را در خصوص عزل کارگزاران عثمان، به خصوص معاویه نمی پسندید (ابن کثیر، ۱۹۶۶: ۲۰۵/۳)، با عقید امام دربار شهر و مـردم کوفـه موافق نبود(ابن اثیر، ۱۳۸۵ ق: ۲۰۵ /۳)و برخی شیوه های امام را برنمی تابید. وضعیت برخی دیگر از والیان و کارگزاران نیز به طور خاص از نامه هایی که حضرت به آنان نوشته روشن می شود، از جمله منذر بن جارود عبدی(سـید رضـی، ۱۹۶۷: ۴۶۱-۴۶۲)، اشعث بن قیس(همان: ۳۶۶)، مصقل بن هبیره(همان: ۴۱۵)، کمیل بن زیاد نخعی(همان: ۴۵۰-۴۵۱). البته در نامه به کمیل، ناتوانی یا سستی در انجام وظیفه مورد سرزنش امام قرار گرفته است، نه خیانت یا مـوارد مـشابه آن. این مـوارد نشان دهند وضعیت و فضای حاکم بـر رفـتار و هـمراهی کارگزاران حکومت علوی است.

فاصل رهبری با اصحاب و پیروانش

یکی از دلایل ناکامی برنامه های اصلاحات از دید جامعه شناسان، وجود فاصله بین رهبری اصلاحات و یاران و پیروان آن است. آگاهی دقـیق رهـبر از شـرایط و ویژگی های موجود در جامعه و برنامه های اصلاحی، موجب می شود که او نـسبت بـه سایر افراد جامعه، پیشروتر باشد. در این مواقع، لازم است رهبر از طرق آموزش پیروان، سعی در پر کردن فاصل میان خود و بقی افراد جامعه کند. عـدم مـوفّقیت در این زمینه، مشکلات را در برنامه های اصلاحات به وجود خواهد آورد. در مطالع برنامه های اصـلاحی امام علی(ع)در دوران حکومتش، این مسئله آشکار می شود که بین امام و اصحاب و یاران وی فاصله ای قابل توجه وجود داشته است. این فاصله حـتی بـین امـام و نزدیک ترین یارانش وجود داشته است. پیش تر اشاره شد که عبد اللّه بن عـباس، از یاران و اصـحاب خاصّ امام، در برخی موارد، دیدگاهی مغایر و متفاوت با امام (ع)داشت. ابن عباس پاسخ مثبت امام بـه شـورشیان و پذیرش خـلافت را به این صورت صحیح نمی دانست و معتقد بود که حضرت بایستی به خانه یا به مـلک خـویش در ینـبع می رفت و در آنجا می ماند تا مردم بعد از درماندن در کار تعیین خلیفه، به سراغ او می آمدند. ابن عـباس در پاسـخ بـه پیشنهاد امام(ع)مبنی بر اینکه به شام رود و ولایت آنجا را بر عهده گیرد، مدعی بود: این رأی مـحکم نـیست. معاویه، فردی از بنی امیه، پسر عموی عثمان و ولایتدار او در شام است و یقین ندارم که بـه قـصاص خـون عثمان گردنم را نزند. کمترین کارش این است که مرا زندانی کند و بر من چیره شود. ابـن عـباس در پاسخ به این پرسش امام(ع)که چرا معاویه باید چنین کند؟می گوید: «به سبب خویشاوندی میان مـن و تـو، آنـچه به گردن تو نهند، به گردن من هم نهند، لیکن به معاویه بنویس و بر او منّت گذار و بـه او وعـده بده. »علی(ع)فرمود: «سوگند به خدا، هرگز چنین نخواهد شد»(مسعودی، ۱۹۸۴: ۳۶۳/۲؛ طـبری، ۱۹۸۳: ۴۰۰ /۴-۴۳۹ ). این روایات شـخصیت مـتفاوت و فاصل دیدگاه امام(ع)را با ابن عباس، مشاور نزدیک امام، نشان می دهد. ابن عباس فردی تـیزبین در صـحن سـیاسی بود و چون ارتباط نزدیکی با عمر داشت، انگیزه ها و فرصت طلبی های قدرتمندان و جاه طلبان را زیر نـظر مـی گرفت، اما امام(ع)به حق و رسالت دینی خود کاملا یقین داشت و حاضر نبود به خاطر مصالح سـیاسی، اصـول خویش را به مخاطره افکند. او آماد مبارزه با نابرابری های غالب اجتماعی بود. بـرخوردهای مـتعدّد امام(ع)در دوران حکومتش با اصحاب و یاران فاصل رهبری را بـا آنـان نـشان می دهد. در جنگ جمل، بعد از پایان جنگ، امـام دسـتور داد تا کسی را تعقیب نکنند. هرکس تسلیم شد، او را نکشند و مجروحی را از بین نبرند و به جـز آنـچه دشمن در جنگیدن از آن بهره می برده، اجـاز بـرداشتن اموال شـخصی مـردم را نـدارند. این امر برای افرادی که تاکنون، پس از پیروزی در هر جـنگ غـنایم فراوانی به دست می آوردند، شگفت آو بود و بر اثر این فاصل دیدگاه و هدف، بـه امـام(ع)اعتراض می کردند. اگرچه امام به آنـان پاسخ داد که اگر بنا بـه تـقسیم اموال باشد، عایشه سهم کدام یک از شـما خـواهد بود، و آنان را شرمنده کرد، ولی این مشکل برای اذهان ساده اندیش اصحاب امام باقی ماند که چگونه مـمکن اسـت ریختن خون قومی روا باشد، امـا بـرداشتن امـوالشان نه!(ابن قـتیب دینـوری، ۱۹۶۷: ۱۵۱). بعضی اختلاف نظرها و فاصله ها در دیدگـاه و عـملکرد بین امام(ع)با نزدیک ترین یار و همراهش مالک اشتر بود. مالک شخصیتی است که در حوادث و جنگ های آن دوران در کنـار عـلی(ع)ایستاد و سرانجام جانش را در راه و آرمان امـام(ع)داد. وقـتی عدّه ای از بـیعت بـا امـام خودداری کردند، مالک از امـام خواست کسانی را که از بیعت خودداری کرده اند، مجبور به بیعت کند، مگر این که ضمانت بیاورند که خـلاف نـمی کنند. امام با این نظر مخالفت کرد و فرمود: آنـها را بـه حـال خـودشان رهـا کن، و ادامه داد که من خـود، ضـامن آنها هستم(همان: ۱۴۳). بخشی از اختلاف ها بین امام و مالک، برخاسته از دو نگرش در واگذاری مسئولیت ها و پست هایی اجرایی بود. شـخصیت لازم بـرای زمامداری در دیدگاه امام علی(ع)با تحقّق شـرایط زیر بـروز مـی کرد.

۱-پیشـتازی در ایمـان و دیانـت. ۲-برخورداری از فضایل اخلاقی و صفاتی همچون امامت. ۳-دور بودن از صفات ناپسند اخلاقی. ۴-اطاعت صحیح و کامل از فرامین الهی. ۵-علم و آگاهی لازم برای زمامداری(سید رضی، ۱۹۶۷: ۴۲۶ ). فاصله و اختلاف دیدگاه و عمل میان امـام و نزدیکان و کارگزارانش بیش از این موارد است. بعضی از فرمانداران امام از درک درست و اندیشه و تبعیت از رفتار امام باز ماندند و نه تنها به کمک او نشتافتند و باری از دوش وی برنداشتند، بلکه خود به مانعی بر سر راه و برنامه های امـام تـبدیل شدند. مصقله بن هبیره، فرماندار امام در اردشیر خرّه، بعد از خیانت به امام، به سوی معاویه در شام گریخت(مسعودی، ۱۹۸۴: ۴۱۹ /۲). مسیب بن نجبه فزاری، فرماند سپاه امام(ع)بود که برای مقابله بـا فـرماند سپاه معاویه، عبد اللّه بن مسعده فزاری که برای غارت به شهرهای مدینه و مکه آمده بود؛ پس از آنکه مسیب، عبد اللّه را شکست داد، عبد اللّه با او وارد مذاکره شـد و خـویشاوندیشان را به او یادآور شد، مسیب نیز تـحت تـأثیر خوی و خصلت های قبیلگی، راه او را گشود و او به شام فرار کرد (یعقوبی، بی تا: ۹۸/۲-۹۹). وقتی چنین فاصله ای بین امام(ع)و اصحاب خاصّش وجود داشته باشد، بین امام(ع)و مردم عامی بـه مـراتب فاصله بیشتر بوده اسـت. از این نوع فاصله، می توان به برخورد امام و مردم همراهش با مغلوبان و غنایم جنگ جمل اشاره کرد. علی(ع)در این جنگ، بر یاران بانگ می زد و می فرمود: هیچ کس را تعقیب نکنید و هیچ زخمی ای را نکشید و هیچ مالی را غارت نـکنید و هـرکس بر زمین سلاح گذارد و در خانه بماند، در امان خواهد بود. یاران امام (ع)که این برخورد حضرت را برنمی تافتند و این جنگ را نیز همچون سایر جنگ ها می دیدند و پس از پیروزی در فکر غنایم بودند، به امام می گفتند: چگونه کشتن ایشـان رواسـت، ولی اموال و اسـیر گرفتن آنان بر ما ناروا و حرام است؟ امام(ع)به آنان می فرمود: «یکتاپرستان را نمی توان به اسارت گرفت و اموال ایشـان را نمی توان به غنیمت برد. فقط آنچه را در جنگ به کار برده اند، می توان تـصرّف کرد. آنـچه را که نـمی دانید، رها کنید و به آنچه فرمان داده می شوید، عمل کنید»(دینوری، ۱۹۶۷: ۱۵۱). اوج فاصله بین رهبری و مردم همراهش را در سال ها و ماه های پایانـی عـمر شریف امام(ع)می توان یدد. برخی گفتارهای نهج البلاغه، از این فاصله حکایت می کند. این گفتارها و خطبه ها، مـتعلّق بـه واپسـین روزهای حیات امام(ع)است. از گفتارهای آن حضرت: «ای شما غافلان از خودبیگانه که آنی مورد غفلت نباشید و ای رهاشدگان که از هـم کارهاتان بازخواست می شوید، این چگونه توجیه پذیر است که شما را از خدای روی گردان و به غیر او روی آور می بینیم؟گویی شما نـه انسان که چارپایانی بـی اراده اید که شـبانشان به چراگاه و آبشخوری آلوده برده است! فرهنگ مردم این جامعه به رفتار دامی زبان بسته ماند که علوفه اش دهند و خود نداند که چه سرنوشتی را چشم دارد؟»(سید رضی، ۱۹۶۷: ۲۵۰). امام(ع)در گفتاری دیگر فاصله خود را با مردم زمانه اش چـنین بیان می کند: «با شمایم ای جان های ناهماهنگ و دل های پراکنده که با تن ها در صحنه اید و خردهاتان را همراه ندارید. بر آنم که با حقیقت آشناتان کنم و شما می رمید، چنان که بزغالگانی را هراسان از غرش شیران می یابند و هیهات که با چون شـمایانی بـتوانم از چهر عدالت پرده برگیرم یا کژی ها را راست کنم» (همان: ۱۸۸-۱۸۹؛ معادیخواه، ۱۳۸۰: ۳۳۸). با چنین فاصل زیادی که میان امام علیه السلام و مردم وجود داشت، وقوع آنچه رخ داد، چندان هم دور از ذهن نمی نمود. آنان مردمی بودند با افکار، ارزش ها و اهدافی مـتفاوت بـا امام. به همین دلیل، اندیشه و رفتار امام را در چارچوب افکار خود تحلیل می کردند و در برابر آن موضع می گرفتند. موضعی که اندک اندک منفی شد و رابط آنها با امام را تیره کرد.

تفاوت امام و مردم در نگرش به اصـلاحات

امـام علی علیه السلام با حمایت گسترده مردم به خلافت رسید و پس از چندی، اکثریتی که او را به خلافت رسانده بودند، از وی کناره گیری کردند و او را در اجرای اصلاحاتش تنها گذارند. علت این کناره گیری، تفاوت نگرش امام با این اکثریت در اهداف اصـلاحی بـود. اصـلاحات در هر جامعه وقتی می تواندبه مـوفّقیت نـزدیک شـود که رهبر اصلاحات و مردم اصلاح طلب، هدف و مقصود واحدی را دنبال کنند. تفاوت دیدگاه امام و مردم در اصلاحات را باید از دو زاویه بررسی کرد:

الف)مسائل مربوط به قبایل و مـحورهای قـدرتمند جـامعه

در آن جامعه، قدرت تنها از آن قریش بود و دیگران بـا تـوجه به نفوذ و قدرت قریش توان تشکیل دولت فراگیر را نداشتند. در طول بیست و پنج سال بعد از رحلت رسول اللّه(ص) دو خاندان کوچک قریشی بـنی تـمیم و بـنی عدی و یک نفر از بنی امیه، یعنی عثما بن عفان حکومت کردنـد. در پایان بیست و پنج سال، شاخ قریش حاکم شکست خورد. پس از شکست قریش سیاسی(قریش منهای بنی هاشم)، علی بن ابـی طـالب نـامزد جناح دیگر قریش که مخالف قریش سیاسی بود، با کمک قبایل مـخالف قـریش که در دوران حاکمیت قریش کمتر سهمی در قدرت داشتند، روی کار آمد. سابق درخشان امام(ع)، و همراهی نکردن و درنیامیختن او با خلفای پیشـین، مـوجب شـد تا گروه های مخالف قریش به حضرت توجه کنند. در کنار آن باید به نـقش فـعّال شـیعیان و علاقه مندان امام مثل عمار بن یاسر و مالک اشتر اشاره نمود(ر. ک: یعقوبی، بی تا: ۱۷۹/۲؛ دینوری، ۱۳۶۸: ۱۴۳). پیروزی امـام عـلی(ع) پس از عـثمان، تا حدود زیادی به معنای غلب مخالفان قریش و خط ضد اموی بود. این مخالفان از حمایت قـبایل عـراق و مهاجران مصری و همدلی و همراهی انصار و مردم بومی مدینه بهره مند بودند. تعدادی از مهاجران نـیز که در رأس آنـان عـمار بن یاسر بود، جزو این گروه به حساب می آمدند. در کنار این افراد، گروهی از خود قریش، بـه دلیل بـی توجهی عثمان به آنان و توجه خاصّش به امویان، در کنار مخالفان قرار داشتند. طلحه و زبـیر در رأس این گـروه بـودند. هم اینان مدّعی بودند که عثمان از سنّت رسول اللّه(ص) فاصله گرفته است. پس از آنکه مردم امام(ع)را به خـلافت رسـاندند و با او بیعت کردند، جناح های دیگر قریش، بر ضد امام(ع)دست به فـعّالیت زدنـد و جـنگ های جمل و صفین را به وجود آوردند و اتّحاد نخستین قبایل عراق را که در حمایت از امام به وجود آمد، در هـم شـکستند و اتـّحاد جدیدی از قبایل شام و حتی عراق بر ضد امام پدید آوردند. این اتّحاد موفّق شـد که جـنگ داخلی دیگری به وجود آورد و باقی ماند یاران امام(ع)را درگیر این جنگ کند. قبایل عراقی در این جنگ ها از زاوی منافع قبیله، در کنار امـام(ع)قـرار گرفته بودند. معاویه اتّحاد جدیدی به نمایندگی از جناح شکست خورد قریش ایجاد کرده بـود و قـدم به قدم به سوی قدرت پیش می آمد و در چنین موقعیتی او بـرند این حـرکت می شد. چنین تحوّلی در آن جامعه بر این اساس بـود که قـبایل نقش بسیار مهمی داشتند و منافع قبیله ای بسیار اهمیت داشت. سه عنصر قریش، مـواضع سـایر قبایل و در نهایت اسلام و گرایش اسـلامی، تـعیین کنند مسیر این تـحوّلات بـود. بـر این اساس، قریش بر امور مسلّط بـود و سـایر قبایل اهرم روی کارآمدن قریش سیاسی بودند و اسلام نیز بهانه ای برای عامّ مـردم و قـریش برای سهم گیری در قدرت بود. در مقابل این جـناح، امام قرار داشت که زاوی دید ایشـان به مسائل را از زاوی منافع قبیله ای مـی نگریستند، مـی کوشید همه چیز را از زاوی اسلام، شامل کتاب و سنّت نبوی ببیند و این چیزی بود که گروه های دیگر حتی قـبایل عـراقی مخالف قریش جز در حد یک بـهانه بـه آن تـوجهی نداشتند و جز در قـالب مـنافع قبیله ای خود که اساس آن دفـاع از مـنافع اشراف بود، به آن نمی گریستند. از نظر امام(ع)تفاوتی آشکار بین نوع نگرش و اهداف ایشان در اصـلاحات بـا مردم وجود دارد. امام(ع)اسلام خواه اسـت و مـردم، خودخواه و خـواهان مـنافع قـبیله ای هستند. به همین دلیل، مـردم در زمین اصلاحات، امامی را می خواستند که به درد آنها بخورد و منافع قبیله ای آنان را تأمین کند؛ درحالی که امام، مـردمی را در مـسیر اصلاحات می خواست که به درد اسلام بخورند و دغـدغ آنـان در مـسیر اصـلاحات، بـازگشت به اسلام و سـنّت نـبوی باشد. امام(ع)در خطب ۱۳۶ نهج البلاغه به وضوح این مسئله را بیان می کند: «لیس أَمری و امرُکم واحدا، إِنّی أُریدکم لِلّه و أَنتُم تُـریدوننی لِأَنـفُسِکُم»: کار مـن و شما یکسان نیست. من شما را برای خـدا مـی خواهم و شـما مـرا بـرای خـود می خواهید(سید رضی، ۱۹۶۷: ۱۹۴). نگاه امام(ع)به اصلاحات، اختلاف اساسی با نگرش مردم داشت. نگاه امام، نگاهی الهی و دینی بود، درحالی که دید مردم، به چارچوب منافع قبیله ای شان محدود مـی شد. مردم انتظار داشتند که عراق مرکزیت خویش را در برابر شام و دیگر مراکز قدرت حفظ کند، غنائم بیشتری از فتوحات از مرزها برسد و برخلاف دوره های قبل که قریش سهم آنان را نادیده می گرفت، سهم بیشتری بـه آنـها تعلّق گیرد و آرامش بیشتر یداشته باشند، تا بتوانند در پناه آن آرامش، زندگی ای همراه با رفاه داشته باشند. سهم آنان از بیت المال همانند قریش قرار داده شود، ولی در مقابل، برای موالی و عجم ها سـهم مـساوی در نظر گرفته نشود. همچنین به اشراف نیز منافع ویژه ای تعلّق گیرد تا عوام مردم را داشته باشند وگرنه ممکن است وقتی منافعشان اقتضا کنـد، بـه معاویه دست اتحاد بدهند و عـلیه امـام شورش کنند. البته، در کنار اینها به احکام عبادی مثل نماز و روزه و اعمال مستحبّی بپردازند.

ب)مسائل بیست و پنج سال گذشته

برای مشخص شدن دلیل اختلاف نگرش امـام(ع) و مـردم در اصلاحات، لازم است رویدادها و حـوادثی که طـی بیست و پنج سال بعد از رحلت رسول اللّه (ص)رخ داده است، مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. ابو بکر با یک حرکت سریع و با شیوه ای خاص، در سقیفه به قدرت رسید و به دنبال آن، از افراد جـامعه بـیعت گرفته شد و مخالفان بیعت سرکوب شدند(ابن ابی الحدید، ۱۳۸۵ ق: ۴۰/۶؛ امینی، ۱۹۷۷: ۷۵/۷-۵۶؛ ابن عبدربه، ۱۳۸۴: ۲۵۳/۲) و از کسانی که راضی به بیعت با خلیفه نبودند، به زور بیعت گرفته شد. قدم بعدی، فتوحات در مرزهای بیرونی جـزیره العـرب بود که این فـتوحات، پیروزی و سرازیر شدن غنائم گسترده به مرکز خلافت را به همراه داشت. فتوحات و غنائم گسترد آن، وضع مسلمانان و جامع نـوپای اسلامی را به شدّت دگرگون کرد. جمل این جنگ ها با کفار بود، نه بـا اهـل قـبله، و مسلمانان همگی به دنبال فتوحات و غنائم آن بودند و اختلافی میان خود آنها نبود. ثروت بی حد و حصر مناطق فـتح شـده و سرازیر شدن آن به مرکز حکومت اسلامی و تقسیم براساس سوابق صحابه(ماوردی، ۱۴۰۶ ق: ۲۰۰؛ ابن ابـی الحـدید، ۱۳۸۵: ۲۱۴/۱۲) عـلی رغم خشونت و سخت گیری عمر در بهره برداری آن از یک سو و نداشتن برنامه ای مدون برای بهره برداری از ثروت به دست آمده، نـاچار جامع بی آلایش اقتصادی آن روزگار را دستخوش نوعی اقتصاد طبقاتی نمود. این وضعیت در کنار اصالت امـنیت در برابر جهت گیری عدالت گون حـکومت در جـامعه آن روز، به رشد و تکوین«مؤلّفه ای»انجامید که علی رغم تلاش های عمر در جلوگیری از تبعات آن، جامعه را در آستان تحوّلی مغایر با ارزش های پذیرفته شده در دوران پیامبر و ابو بکر قرار داد. این تحوّل که بیشتر، از درون جامعه و با اتکا بر نخبگان آن رخ داد، در دوران عثمان بـه خوبی خود را نمایان ساخت و نسبت دین و سیاست را علی رغم بقای ظواهر دین، به شدّت به نفع سیاست عرفی و برگرفته از ارزش های جاهلی و قبیله ای و غلب پاره ای از فرهنگ های دیگر تغییر داد.

حکومت در دست قریش ماند و روزبه روز تا روزگـار خـلافت عثمان، دولت قریشی نیز حتی اموی تر شد و اریستوکراسی و نظام شاهی گسترده ای پدید آمد که همه چیز را برای خود می خواست و با دید منافع قبیله ای و تعصّب عربی و دور از اسلام، امپراتوری عظیم را اداره می کرد. اختصاص هم منافع حاکمیت به خـاندان امـوی آن هم با سابق تاریک آنها در دوران نبوی، سبب شد تا سایر قبایل که سهم خویش را غارت شده می دیدند، به مخالفت و شورش بپردازند. افراط عثمان و کارگزاران او در برخورد با مردم در ادار جامعه و اهمّیت خـاص قـائل شدن برای یک جریان قومی که مبلغ ارزش های جاهلی بود(ر. ک: ابن عبدربه، ۱۳۸۴ ق: ۲۶۷/۴؛ ابن ابی الحدید، ۱۳۸۵ ق: ۱۹۹/۱؛ امینی، ۱۹۷۷: ۲۶۸/۸؛ راغب اصفهانی، ۱۳۷۸ ق: ۲۱۲/۲؛ ابن کثیر، ۱۹۶۶: ۱۵۲/۷)، حکومت وقت را با نوعی بحران مشروعیت روبه رو ساخت. در جامع دینی که ارزش های اعـتقادی هـنوز نقش فعّالی در مشروعیت حاکمیت دارنـد، بـه دلیل بـرهم خوردن نسبت دین و دولت و اقدامات خلاف و یا غیردینی حکومت و به دلیل آنکه حاکم نیز از ویژگی های کاریزمایی و منزلت خاص دینی برخوردار نیست، به راحتی بحران بـه دولت مـرکزی و آسـتان شخصی خلیفه کشیده می شود، تا آنجا که مخالفان و شـورشیان بـدون پرده پوشی از استعفا یا قتل خلیفه دم می زنند. مجموع این مسائل و دشواری ها، سبب شد تا پس از شورش بر عثمان که نتیج اقدام سایر جـناح های قـریش بـر ضد عثمان و خاندانش و نیز شورش قبایل عراق علیه جناح حـاکم قریش بود، مردم در پی اصلاح گری باشند که اوضاع را سامان دهد و همه را شریک کند. با توجه به سوابق، موقعیت علمی و بـه ویژه زهـد، کسـی جز علی(ع) برای این کار اولی نبود. به علاوه، اکنون که عثمان به عـنوان نـمایند حزب قریش شکست می خورد، طبیعی بود که نمایند گروه مخالف بر سر کار آید و او کسی جز امام عـلی (ع)که از آغـاز با خط حاکم از در مخالفت درآمده بود، نمی توانست باشد(جعفریان، ۱۳۷۴: ۲۲۷). اما درخواست شـمار انـدکی از نـاراضیان، احیای اسلام بود که این امر دغدغ امام(ع) نیز بود. اکثر مردم در پی آن بودند که آنچه هـست، تـقسیم شـود و البته اشراف و خواص امتیازهای خود را داشته باشند. هدف امام و یاران خاصّش از اصلاح، آن بود که فساد از بـین بـرود، عدالت اجتماعی در جامعه محقّق شود و حکومت، تنها در فکر جمع آوری غنائم از طریق فتوحات نـباشد، بـلکه بـه فکر تأمین اندیشه و تحقّق اخلاق در جامعه باشد. خواست اصلی امام (ع) در پذیرش حکومت، احیای سنّت نـبوی بـود و امام کارش را در این چارچوب آغاز کرد. در آغاز کار، مردم حاضر بودند و تعهّد همکاری دادند. امیر مؤمنان(ع)بـرپای این تـعهّد، بـر آن شد تا دست ظالمان را کوتاه کند و حق مظلومان را بستاند؛ صدرنشینان را پایین بیاورد و حقوق طبقات پایین را بـدهد. امـا اکثریت مردم مخالف خواست امام(ع)بودند. اسلام موردنظر امام که در پی اصلاح آن بـود، چـندان مـیان مردم استوار نبود. در طی بیست و پنج سال گذشته، کار فرهنگی و تربیتی لازم صورت نگرفته بود. جایگاه قـبیله که پیش از آن اسـتحکام داشـت، مستحکم تر شد. اما نگران این وضعیت بود؛ به همین دلیل در خطب قاصعه به این وضـعیت، سـخت می تازد. «پس آتش عصبیت را که در دل هاتان نهفته است، خاموش سازید و کینه های جاهلیت را براندازید که این حمیّت در مسل

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.