اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علوم عرب پیش از اسلام
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 64
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل علوم عرب پیش از اسلام شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل علوم عرب پیش از اسلام در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل علوم عرب پیش از اسلام با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل علوم عرب پیش از اسلام نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل علوم عرب پیش از اسلام هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل علوم عرب پیش از اسلام اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علوم عرب پیش از اسلام :
مقدمه راجع بجزیره العرب و مردم آن
جزیره العرب سرزمین کم آبی است که صحرا و کوه آن زیاد است،مردمش زراعت نمیدانند،چون زمینش بایر میباشد و هر بشری طبعا پرورده و تابع محیط است عربها هم مطابق مقتضیات محیط خشک و بایر خویش زندگی خود را بغارت گری و کوچ نشینی برای پیدا کردن چراگاه بسر میبردند.از آنرو زندگی صحرانشینی در میان آنان بر شهر نشینی فایق آمد و بیش از هر چیز بدام پروری مشغول شدند و چون دام آنان نسبت باحتیاجات آنها کم بود بر سر دام با یکدیگر بزد و خورد پرداختند و این زد و خورد بجنگ داخلی منتهی گشت و جنگ داخلی آنان را بکوچ کردن از این بیابان بآن بیابان و از این سرزمین بآن سرزمین مجبور ساخت،بقسمی که شب و روز آرام نگرفته در حرکت افتادند و چون هوای آنان صاف و آسمانشان روشن بود از ستاره ها و حرکات ستاره ها برای راهنمائی خود استفاده کردند و برای دنبال کردن دشمنان خویش به پیدا کردن وسیله جهت یافتن آنان و بیرون آوردن آنها از جاهای پنهانی محتاج شدند و از آنرو در شناختن جای پا مهارت یافتند و نیز وضع زندگی صحراگردی آنانرا وادار میساخت که خود را از گزند باد و باران نگاهدارند و بآن جهت بهواشناسی پرداختند تا ریزش باران و وزش باد را پیشاپیش بدانند و این همان است که در میان عربها به (انواء-یا هواشناسی) شهرت یافته بود.
جنگجوئی آنانرا بدسته بندی وادار میساخت و لازمه دسته بندی آن بود که نسب و تیره یکدیگر را تمیز بدهند و چون اسب و اسلحه برای جنگجوئی و کوچ نشینی ضروری است لذا در پرورش اسب و نگاهداری آن و معالجه بیماری آن ماهر شدند.اما چون شهرنشین نبودند در اسلحه سازی کاری از پیش نبردند.
عربها برادران کلدانیان و بابلیان و فنیقیان و سایر ملل متمدن قدیم هستند و مانند آنان خردمند و هوشیارند و اگر در دره فرات یا دره نیل جا داشتند مانند آنان یا مانند همسایگان خودشان (تبابعه) متمدن میشدند،اما آنها (عربها) در صحرای خشکی اقامت داشتند که هوای آن صاف و آسمان آن درخشان بود،لذا ذهن روشن پیدا کردند و قریحه آنان بسرائیدن شعر گرائید و بوسیله شعر احساسات و عواطف خود را شرح دادند و یا تبار و نژاد خود را ذکر کردند و یا وقایع مهم زندگی خویش را بیان نمودند.قوه بیان آنان محکم شد و در سرائیدن خطبه ماهر گشتند و بوسیله خطبه همت مردان را برانگیختند و یا آنان را بجنگ،آشتی،افتخار بر یکدیگر و یا تنفر از یکدیگر دعوت کردند.اگر عربها هوش و خرد خداداد نداشتند از همسایگان خود که در گوشه غربی کرانه دریای سرخ هستند جلو نمی افتادند،چه آنان از صدها سال پیش تاکنون یکنواخت مانده اند.
عربهای پیش از اسلام مانند یونانیان در دوره نادانی و روزهای هومر میباشند چه همینکه عربها شهرنشین شدند مانند یونانیان در همه چیز پیش رفتند.
ولی عرب نیز مثل ملت های بزرگ معاصر خود از اعتقاد بپاره ای موهومات مانند:کهانه و عرافه (غیب گوئی از گذشته و آینده) فال گیری و خوب و بد دانستن آهنگ و پرواز پرندگان و تعبیر خواب رهائی نیافتند،چه انسان طبعا اشتیاق دارد جهات و علل وقایع را بداند و چون از وسایل عادی برای کشف آن محروم میماند باوهام متوسل میگردد و بهمین جهات کاهن و عراف و مانند آن در میان عرب زیاد شد.
بنابر آنچه گفته شد علومی که پیش از اسلام در جزیره العرب شیوع یافت،مطابق با مقتضیات محیط و اوضاع زندگانی آنروز آنان بود اینکه آنرا علوم میخوانیم البته از روی مقایسه آن معلومات با علوم واقعی ملل دیگر در آن زمان میباشد و گرنه عربهائی که خواندن و نوشتن نمیدانستند البته نمیتوانستند علمی را از روی کتاب در مدرسه بیاموزند و آنچه که ما بآن «فایل پاورپوینت کامل علوم عرب پیش از اسلام »میگوئیم همانا مطلبی بوده است که بمرور زمان سینه بسینه و دهن بدهن میان آنان منتقل و شایع شده است و یا موضوعاتی بوده که آنان استنباط کرده بودند و بتدریج بر آن می افزودند تا اینکه در زمان پیدایش اسلام قریب بیست موضوع شد.
پاره ای از آن مانند علوم طبیعی،پاره ای مانند ریاضی،بعضی شبیه بادبیات یا پیشگوئی کاهنان و مانند آن بود و در هر حال برای رعایت اختصار از هر کدام چند سطری مینگاریم.
نکته دیگر آنکه پس از بررسی همان معلومات یا علوم پیش از اسلام مسلم میگردد که پاره ای از آن مخصوص عرب بوده و از میان خود آنان پدید آمده است و پاره دیگر را از سایر ملت ها اقتباس کرده اند.مثلا آنچه مربوط بشعر و خطابه و تبار و تیره است از خود اعراب میباشد و آنچه راجع به پزشکی و ستاره شناسی و هواشناسی و دام پروری و وزش باد و افسانه سرائی و کاهنی و عرافی و قیافه شناسی و مانند آن است از دیگران اقتباس شده است چنانکه بزودی شرح آن را خواهیم گفت.
۱-ستاره شناسی نزد عرب
کلدانیان در سراسر جهان استاد علم نجوم (ستاره شناسی) میباشند چه که آنان اساس علم را گزارده و مبانی آنرا بالا بردند،آسمان صاف و هوای خشک وافق هموار کلده آنها را باین عمل کمک کرد و از آنرو برای ستارگان رصد قرار داده محل هر ستاره را معین ساختند و برج ها ترتیب دادند و برای ماه و آفتاب منزلگاه تعیین کردند،با آلات و افزار ستاره شناسی در چهل و چند قرن پیش گرفتن ماه و آفتاب (خسوف و کسوف) را پیش گوئی نمودند. مردم متمدن قدیم مانند هندی ها و یونانی ها و مصریها این علم را از کلدانیان گرفتند.
کلدانیان یا بابلیان تا اوایل قرن هشتم قبل از میلاد سلطنت و قدرت داشتند.در آنموقع آشوریان بر آنان مسلط شدند ولی چون دین و زبان آنان با هم شبیه بود،عادات و رسوم اجتماعی کلدانیان تغییری نیافت،اما در قرن پنجم قبل از میلاد ایرانیان بر کلده مسلط شدند،شهرهای آنرا مسخر کردند،خدایان کلده را عوض و بدل نموده با آنان بسختی رفتار کردند و چون این وضع برای مردم کلده قابل تحمل نبود بسیاری از آنان بکشورهای همسایه بخصوص شبه جزیره عربستان پناه بردند،چه که این شبه جزیره از دیر زمانی پناهگاه مهاجرین شام و مصر و عراق بوده است.زیرا زبان مردم آن ممالک بزبان عرب شبیه بود،بعلاوه صحرای سوزان عربستان مهاجرین را از تعقیب دشمنان محفوظ میداشت.
در میان کلدانیان مهاجر عده ای ستاره شناس و کاهن بودند که عربها احکام نجوم و اسامی ستاره ها و برجها و منطقه ها و منزلگاههای ماه و آفتاب را از آنان آموختند،شاید هم عربها مطالبی راجع باحکام نجوم از هندی ها فرا گرفته بودند و یا خود چیزی از آن میدانستند ولی بطور کلی عرب در قسمت ستاره شناسی مدیون کلدانیان است و آنرا در اصطلاح خود صابئه میگفتند.گر چه کلدانیان غیر از صابئه (صبیها) هستند بلکه صابئی ها شاگردان و جانشینان کلدانیان بشمار میآیند.آن ایام صابئی در عربستان زیاد بود و مانند یهود و نصاری با عربها میزیستند.باری عربها ستاره شناسی و نام ستاره ها و اصطلاحات آنرا از کلدانیان گرفتند،گر چه فعلا نام عربی بیشتر ستاره ها با نام کلدانی آن تطبیق نمیکند و ممکن است بجهاتی که معلوم نیست این تغییر واقع شده باشد ولی تشابه نام کلدانی و نام عربی هنوز باقی مانده است. مثلا مریخ همان مرداخ کلدانی است که لفظ و معنای او با عربی یکسان میباشد ولی قسمت بیشتر این تشابه لفظی از میان رفته و تشابه معنوی آن برجاست.مثلا زحل در عربی بمعنای بلندی آمده و نام ستاره زحل در کلدانی کاون است که آن کلمه نیز بمعنای بلندی میباشد اما نام برج ها در عربی و کلدانی بهمان شباهت لفظی و معنوی سابق باقی است.
و اینک اسامی برجها بعربی و کلدانی:
عربی/کلدانی حمل یا کبش/امرار ثور/ثورا جوزا یا توامان/تامی سرطان/سرطان اسد/اریا سنبله/شبلتا میزان/ماساثا عقرب/عقربا قوس یا رامی/قشتا جدی/کدیا دلو/دولا حوت یا سمکه/نونا/
اسامی منازل ماه و آفتاب مانند اسامی سیاره ها در عربی و کلدانی فرق کرده است،اما تعجب در آنست که اصطلاحات و قواعد علم نجوم در زبان عربی و کلدانی غالبا یکسان مانده و همانطور که اعراب جایگاه ماه و آفتاب را منازل شمس و قمر میگویند کلدانیها نیز آنرا منازل شمس و قمر میخوانند و باستثنای یهود و عرب که این اصطلاح را تغییر نداده اند هر ملت دیگری که علم نجوم را از کلده گرفته این اصطلاح را عوض کرده است.
ستاره شناسی عرب در همه جا بنام است.آنان از دیرگاه سیاره ها و برج ها را می شناختند و بسیاری از ثوابت را میدانستند و آراء و افکاری در ستاره شناسی داشتند که با آراء و افکار دیگران مخالف بود و نام عربی آن ستاره ها گواه بر آن است که از دیر زمانی عرب آن را میشناخته مانند نام های عربی ذیل که برای ستاره ها وضع کرده اند.
بنات نعش کبری-بنات نعش صغری-سما-ظبا-ربع-رابض-عوائد-ذئبین-نثره-فرقد-قدر-راعی (چوپان) -کلب الراعی (سگ چوپان) -اغنام (گوسفندان) -رامح-سماک-عصای ضیاع-اولاد ضیاع-حارس السماء-اظفار-فوارس-کف مخضب (دست حنائی) -خباء-عیوق-عنز-جدیین و غیره.
عربها بر خلاف هندی ها منازل قمر را ۲۸ منزل تعیین کردند و هندی ها آنرا ۲۷ دانسته اند،چه عربها که مردم بی سوادی بودند از تعیین منازل قمر،شناختن اوضاع و احوال جوی را در چهار فصل میخواستند،بر عکس هندی ها که منظور دیگری داشتند و از آنرو اعراب منازل قمر را با کواکب معین کردند،چنانکه بزودی در موضوع انواء (هواشناسی) تفصیل این مطلب را خواهی دانست.
اینک اسامی منازل بیست و هشتگانه قمر در زبان عربی:
ثریا/جبهه/اکلیل/سعد سعود/دبران/زبره/قلب/سعد اخبیه/هقعه/صرفه/شوله/فرغ مقدم/هنعه/عواء/نعایم/فرغ مؤخر/ذراع/سماک/بلده/بطن حوت/نثره/غفر/سعد ذابح/شرطان/طرف/زبانیان/سعد بلع/بطین
عربها منازل قمر را بمناسبت اوضاع محیط و آب و هوای خود از شرطان شروع میکردند.
در آغاز دولت عباسی هواخواهان عرب آنان را برترین ستاره شناسان دنیا میدانستند،از آن جمله ابن قتیبه در کتاب خود موسوم به (تفضیل عرب بر عجم) میگوید:«عربها از هر ملت دیگر باوضاع ستاره ها آگاه تر بودند و طلوع و غروب آنرا بهتر از هر کس میشناختند».
با اینکه بیانات فوق را اغراق و مبالغه میدانیم از مفهوم آن برای احاطه عرب بعلم نجوم استدلال میکنیم. این خود شگفت آور نیست که عربها ستاره شناس خوبی بودند،چه که مسافرتها و زندگانی آنان با اوضاع جوی و ستارگان و حرکات آن مربوط بوده است و اگر کسی راجع براه شهری از آنان چیزی میپرسید در پاسخ میگفتند بفلان ستاره و حرکات آن مراجعه کن و یا او را بمسیر بادها حواله میدادند و از حرکات ستارگان و وزش بادها بنقاط مقصود راه میبردند.
مثلا سلیک بن سعد بن قیس بن مکشوح مرادی گفت:بیا تا سرزمین خود را براستی از روی حرکت ستارگان برای یکدیگر شرح دهیم و پس از سوگند خوردن که جز راستی چیزی نگویند قیس برای سلیک سرزمین خود را چنین توصیف کرد:
میان وزیدن گاه باد جنوب و صبا حدودی قرار بده و از آنجا تا نقطه ای برو که سایه درخت را نشناسی آنگاه چهارم را بپیما تا بریگزار برسی،در آنجا بایست که منزلگاه قبایل من (مراد و فثلم) در آنجاست ».
آنگاه سلیک برای سعد گفت:
«میان مطلع ستاره سهیل و دست چپ ستاره جوزا که از افق آسمان بستاره سهیل کشیده شده است،درست بالای چادرهای قبیله من،بنی سعد بن زید بن فاه میباشد»گروهی از اعراب جاهلیت بستاره شناسی معروف بودند که از آنجمله بنی ماریه بن کلب و بنی مره بن همام شیبانی میباشند.
۲-انواء (هواشناسی از روی حرکت ستارگان) و مسیر بادها
عربها از انواء همان هواشناسی امروزه ما را منظور داشتند یعنی تغییرات مربوط بباران و باد را انواء میگفتند منتهی آن تغییرات را در اثر طلوع و یا غروب ستاره ها میدانستند و از آنرو علم انواء نزد آنها شاخه ای از ستاره شناسی بود و چون کلمه نوء در زبان عربی بمعنای برخاستن میباشد،طلوع ستاره را نوء میگفتند،تاثیر طلوع را بارح و تاثیر سقوط یعنی غروب ستاره را نیز نوء میخواندند و از طلوع هر ستاره تا طلوع ستاره دیگر سیزده روز بوده جز جبهه که از طلوع آن تا طلوع ستاره پشت سر آن (زبره) چهار روز بود و اشعاری نیز در آن باره گفته اند که ترجمه اش چنین است:
«بدان که دوران چرخ و فلک (دهر) بچهار قسمت است و هر یک از آن بهفت قسمت تقسیم میشود و در هر یک از آن هفت قسمت ستاره ای طلوع میکند و ستاره ای در مغرب فرو میرود،و از طلوع هر ستاره تا ستاره دیگر چهار روز و نه روز فاصله است ».
عربها در مدت تاثیر تغییرات جوی نسبت بطلوع و غروب ستاره ها اختلاف داشتند بعضی میگفتند این تغییرات جوی ممکن است در ضمن تمام مدت طلوع و غروب (سیزده روز) باشد بعضی معتقد بودند که تغییرات در ظرف چند روزی از آن سیزده روز واقع میشود و هر گاه تمام آن مدت و یا قسمت محدود و معین آن مدت میگذشت و تغییراتی رخ نمیداد میگفتند ستاره یا منزلگاه آن بی اثر ماند (خوی النجم) یا (خوت المنزله) و باد و بارانی نیامد و هوا گرم و سرد نشد و بهمین نظر مثلی میان عربها مشهور است که اگر کسی دنبال حاجتی برود و محروم برگردد باو میگویند (اخطاء نوءک) یعنی طلوع ستاره ات بی اثر ماند.
هر گاه که باران میآمد آنرا از اثر ستاره ای میدانستند که در آن هنگام طلوع یا غروب کرده بود و از آن رو میگفتند ستاره مجره (کهکشان) و یا (شعری) بما باران داده است.
و چنانکه گفته شد طلوع یک ستاره و غروب ستاره دیگر را نوء میخواندند و آن را از روی ۲۸ ستاره تعیین میکردند که بعقیده آنان طلوع و غروب هر یک موجب آمدن باد و باران و سرما و گرما میگردد.بسیاری از اشعار عرب نیز باین معنی دلالت دارد که تغییرات سال مربوط بطلوع و غروب ستاره ها میباشد و مخصوصا آنرا بشعر در آورده اند که از بر کردن آن آسان باشد.
از آنجمله ترجمه شعر:
«همینکه سه روز از نزدیک شدن ماه (قمر) به ثریا گذشت زمستان میرود»«همینکه ماه (بدر) با ثریا بانتها رسید زمستان آغاز میشود.»
و دیگر:
«هر گاه ستاره دبران بماه شب چهارده نزدیک شد»
«زمستان در هر سرزمین میرسد و ستاره خوارس میدرخشد»
«و همینکه بدر در آسمان حلقه زد سایه ستونهای خیمه بر طرف میشود»
«و این در نیمه شب واقع میشود که ابرها پراکنده میگردند».
و دیگر:
«همینکه هلال با ستاره نعائم نزدیک میشود»
«باد سرد از هر طرف میآید و سحرگاهان خنک میگردد».
و دیگر:
«آفتاب و ستاره عواء بهم رسیدند و هوا سرد شد».
و نیز برای طلوع و غروب هر ستاره صفتی ذکر میکردند که آن خاصیت یا صفت را در تغییر هوا مؤثر میدانستند و هم چنین عربها مانند کلدانیان معتقد بودند که حرکت ستارگان در وضع زندگانی مردم اثر دارد.
عربها از رنگ ابر،آمدن باران و مقدار آن پیش بینی میکردند.از آن جمله ابر سفید را بی باران و یا کم باران و ابر سیاه را پرباران و ابر قرمز را کم باران میدانستند.
و برای کوچ نشینی خود بشناختن مسیر بادها احتیاج داشتند و از آنرو عده ای اسامی و مسیر بادها را چهار و بعضی شش دانسته اند از اینقرار: ۱- باد صبا از شمال میوزد ۲- باد شمال از مغرب میوزد ۳- باد دبور از جنوب میوزد ۴- باد جنوب از مشرق میوزد. و بقول عده دیگر: ۵- باد نکباء بطرف شمال میوزد ۶-باد محوه بطرف جنوب میوزد.
میتولوژی (افسانه)
عربها پاره ای از ستارگان را بجای خدایان می پرستیدند و مانند یونانیان معتقد بودند که این خدایان مثل بنی نوع انسان پاره ای حوادث مثل جنگ و آشتی و ازدواج و غیره اتفاق می افتد و این معلومات را شعبه ای از ستاره شناسی تعبیر میکردند،که امروز در نزد فرنگیان به میتولوژی یا افسون مشهور است.داستان ستاره پرستی عربها فعلا معلوم نیست ولی میدانیم که آنها ستاره می پرستیدند.چون نام پاره ای بت ها و مردمانی که آنرا می پرستیدند بر آن معنی گواه است.مثلا لات،نام زهره بوده و بسیاری از عربها بت لات را ستایش میکردند.پاره ای دیگر بآفتاب پرستی و ماه پرستی و پرستش ستاره شعری شهرت داشتند و هر دسته ای یکی از این کواکب را بر دیگری برتری میداده است.مثلا ابو کبشه که ستاره شعری را پرستش میکرده درباره آن چنین میگوید:
«ستاره شعری تمام پهنای آسمان را می پیماید.در صورتیکه هیچ ستاره دیگر حتی آفتاب و ماه نیز نمیتوانند پهنای آسمان را به پیمایند».
عربها بستارگان شخصیت انسانی میدادند و برای آنان پاره ای اتفاقات نقل میکردند،از آن جمله میگفتند:ستاره دبران و ماه هر دو بخواستگاری ستاره ثریا آمدند،ثریا (پروین) بماه گفت من از همسری با ستاره دبران امتناع دارم چه که او تهی دست است،دبران که این را شنید شتر خود را بدنبال کشید و اکنون هر جا که میرود جهاز خود را همراه دارد.
دیگر اینکه ستاره جدی ستاره نعش را کشت و اکنون دختران وی (بنات نعش) در اطراف نعش جمع شده اند.و ستاره سهیل بستاره جوزاء لگد زد،جوزا هم او را لگد زده پرت کرد و ستاره سهیل با شمشیر جوزا را ضربت زده دو نیم ساخت و ستاره شعرای یمانی با شعرای شامی همراه بود،شعرای شامی از شعرای یمانی جداشده از ستاره مجره گذشت و بشعرای عبدر مشهور شد.اما شعرای یمانی از دوری شعرای شامی آنقدر گریست که چشمش نابینا گشت و بشعرای نابینا (غمیصاء) معروف گشت.
عربها پاره ای از فرمانروایان و بزرگان و سرداران خود را بمقام خدائی میرساندند و درباره بعضی دیگر از آنان معتقد بودند که از نژاد ملک یا فرشته هستند از آنجمله معتقد بودند مادر بلقیس جن بوده و پدر جر هم فرشته و مادرش آدمیزاد است و همینقسم اسکندر از پدری فرشته و مادری آدمیزاد بدنیا آمده بود. این عقیده ها ظاهرا از هند و یا مصر و یونان بعربستان آمده بود،چه که کلدانیان کمتر باین چیزها معتقد بودند.
۴-کهانه و عرافه
کهانه و عرافه دو لفظ است و یک معنی دارد که غیب گوئی میباشد ولی بعضی ها غیب گوئی از آینده را کهانه و غیب گوئی از گذشته را عرافه میگویند و در هر حال معنی یکی میشود که همان غیب گوئی است،عربها معتقد بودند که کاهن،هر کاری میتواند لذا برای مشورت و روا شدن حاجات و داوری و معالجه و حل مشکلات و اطلاع از آینده و گذشته بکاهن مراجعه میکردند و خلاصه اینکه عربها مانند همه ملت های باستانی (مردم مصر،فنیقیه،بابل و غیره) کاهن را مرد علم فلسفه و طب و حقوق و دین میدانستند.
کهانه از علومی بوده که از همسایه ها بعربستان آمده و بنظر ما کلدانیان آنرا با ستاره شناسی بعربستان آوردند.مؤید این نظر آنکه عربهای کاهن را حازی یا حزاء میگویند و حازی و حزاء کلمه کلدانی است و بمعنای خردمند و دانشمند و پیشگو می آید.
اما کلمه کاهن را عربها از یهود گرفتند،چه پس از آنکه بدبختی به یهود اورشلیم رو آورد،یهودیان بعربستان مهاجرت کردند،خصوصا بعد از خرابی اورشلیم بدست تیتوش در سال ۷۰ میلادی هجرت یهود بعربستان زیادتر شد و عربها بسیاری از آداب و عادات یهود را فرا گرفتند که شرح آن در اینجا مورد ندارد.
ولی کهانه اصلا از کلدانیان بوده و شاید کاهنان کلدانی کهانه را مانند ستاره شناسی و غیره با خود بعربستان آوردند و مؤید این نظر آنکه عربها کاهن و منجم را نیز حزاء میگویند و دیگر اینکه مردم بابل بعد از اسلام نیز بعربستان میآمدند و عربها آنانرا بواسطه عقل و فکرشان احترام میگزاردند.
عربها معتقد بودند که کاهن همه چیز میداند و ارواح (اجنه) بآنها همه نوع اطلاع میدهند منتهی عربهای بت پرست میگفتند که اجنه به بت ها حلول میکنند و کاهن از بت خبر میگیرد و یا اینکه خود جن ها مستقیما به کاهن خبر میدهند و از چنان جنی که از آسمان بکاهن خبر میرساند به کلمه (هاتف) تعبیر مینمودند.اما عربهای خداپرست (موحد) میگفتند که:فرشته خداوند کاهن را از همه چیز آگاه میسازد و در میان عربها مشهور است که اگر مسیحیان راهب و یهودیان خبر دارند کاهن عرب نیز مانند آنان است.
و در هر حال کاهن را با عالم غیب مربوط میدانستند،اگر برای معالجه پیش کاهن میرفتند بآنان طلسم و دعا میداد و اگر برای حل مشکلی مراجعه میکردند برای آنان فال میگرفت یا در ریسمان گره زده میدمید و اگر از وی داوری میخواستند با تیر و کاسه (رمی قداح) میان آنان حکم میکرد.اگر برای پیدا شدن مال دزدی کمک میخواستند در قمقمه فوت میکرد و اگر تعبیر خواب می پرسیدند چیزهای نامفهومی بر زبان میراند و خلاصه اینکه گفتارها و کردارهای نامربوط غیر مفهومی داشت و بدانوسیله خود را غیب دان معرفی میکرد.
گفتیم که کهانه از بین النهرین بعربستان آمد و بیشتر کاهنان کلدانی (یا بقول عربها صابئی) بودند و از همه چیز خبر داشتند.کم کم علاوه بر کاهن کلدانی کاهن یهودی و غیره در عربستان پیدا شد و خود عربها نیز کاهن شدند.اما کاهن های عرب هر کدام در یک فن (مثلا پزشکی یا قیافه شناسی یا تعبیر خواب یا داوری) تخصص داشتند.
کاهنان
-مردان کاهن و زنان کاهن در عربستان زیاد بوده و داستان آنان بیشتر شبیه بخرافات میباشد.از آن جمله داستان دو کاهن بزرگ عرب بنام شق و سطیح که میگویند:شق نیم انسان بوده یعنی یک پا و یک چشم داشته است و تمام بدن سطیح بجز سرش یک پارچه گوشت بی استخوان بوده و مانند پارچه تا میشده است و هر دوی آنها چندین قرن زنده بوده اند.دیگر از کاهنان نامی عرب خنافر بن توام حمیری و سواد بن قارب دوس است که در زمان نهضت عرب پیش از اسلام میزیسته اند.معمولا کاهنان بقبیله یا شهری که از آنجا برخاسته بودند نسبت میدادند مانند کاهن قریش،کاهن یمن،کاهن حضرموت و غیره.
با عرافان نیز چنان کرده میگفتند:عراف هذیل،عراف نجد و غیره.مشهورترین عرافان،عراف یمامه بوده که عروه بن حزام با یک شعر خود او را مشهور ساخت.آری شاعران اینطور با شعر خود مردم را بدنام یا خوشنام میساختند.
ترجمه شعر عروه:
«بعراف یمامه میگویم اگر درد مرا دارو دادی تو پزشکی ».
زنان کاهن در عرب زیاد بودند قدیمی ترین آنان طریفه،کاهنه یمن است که خرابی سد مارب و سیل عرم را به پیشگوئی او نسبت میدهند.دیگر کاهنه زبراء میان شحر و حضرموت و سلمی همدانیه حمیریه،و غفیراء حمیریه،و فاطمه خنعیه مکیه،و زرقاء یمامه و سایر آنها.
گاه کاهنه را به قبیله خودش نسبت میدادند،مانند کاهنه بنی سعد که بگمان عربها پیش از شق و سطیح بوده و آن دو جانشین وی شدند.
کهانه مدتها در میان اعراب معمول بود تا اینکه پیغمبر فرمود:پس از نبوت کهانه باطل گشت و از آن موقع کهانه منسوخ گردید.
کاهنان عرب بطرز خاصی سخن میگفتند که آنرا سجع کاهن مینامیدند و البته پیچیده و مبهم بود و شاید مخصوصا آنطور سخن میگفتند که اگر پیشگوئی آنان درست در نیامد عذری برای آنان باشد که بگویند منظور ما از آن سخنان پیچیده چنین بود و چنان نبوده است.چنانکه امروز هم منجمان چنان میکنند،از نمونه سخنان کاهن یکی گفته طریفه کاهنه یمن است که میگویند مردم مارب از سیل عرم بیمناک شده نزد طریفه آمده از وی چاره خواستند.
و طریفه در پاسخ آنان چنین گفت: ترجمه:
«تا من نگویم طرف مکه نروید و آنچه من میگویم خدای همه مردم از عرب و عجم با حکم محکم بمن آموخته است ».
سپس از وی پرسیدند چه باید کرد؟وی گفت:
«شتر شذقم را بگیرید با خون رنگین سازید،زمین جر هم همسایه خانه کعبه از آن شما خواهد شد».
قیافه
-قیافه نیز مانند کهانه علمی بوده با این فرق که از روی قیافه بپاره ای مطالب پی میبردند.قیافه بر دو قسم بوده است: قیافه اثر و قیافه بشر.اولی یعنی قیافه اثر عبارت بوده است از شناختن جای پا،یا سم یا کفش روی خاک و ریگ و پی بردن از آن اثر بمؤثر آن و بدانواسطه اشخاص فراری و دام های گم شده را مییافتند.عربها بقدری در قیافه مهارت داشتند که جای پای جوان و پیر و زن و مرد و دوشیزه و بیوه را از یکدیگر تمیز میدادند.
و اما قیافه بشری عبارت از آن بوده که از شکل و شمایل اشخاص خویشاوندی آنها را به یکدیگر تشخیص میدادند و علم فراست نیز جزء همین قیافه شناسی میباشد.
در هر حال قیافه اثری و قیافه بشری هر دو میان عربها معمول بوده و مشهورترین قبیله های عرب در قیافه اثری طایفه بنی لهب و بنی مدلج بشمار میآمدند.قیافه بشری هنوز هم در میان عربها شایع است و از قرار مشهور طایفه بنی مره از اهالی نجد در قیافه شناسی بقدری ماهر هستند که از جای پای شتر میتوانند شتر سوار را بشناسند و همینطور میان عراقی و شامی و مصری و مدنی از روی قیافه تشخیص بدهند.
علم فراست یعنی علمی که از شکل و رنگ و چهره و شمایل انسان بحالات و اخلاق او پی ببرند.عربها در این علم نیز مهارت داشتند ولی فراست تقریبا یک نوع موهبت طبیعی خداداد و هشیاری و سرعت انتقال میباشد.
تعبیر خواب نیز نزد عربها معمول بوده که کاهنان و گاه غیر آنان خواب را تعبیر میکردند.ابوبکر خلیفه اول با آنکه کاهن نبوده خواب ها را تعبیر میکرده است.
فال گرفتن با پرنده و امثال آن نیز در ردیف کهانه بوده و بواسطه کمی جا از شرح آن چشم میپوشیم.
۵-پزشکی پیش از اسلام
پزشکی یکی از علومی است که کاهنان بابل (کلدانیان) اساس آنرا وضع کردند،چه که آنها نخستین مردمی هستند که درباره معالجه بیماریها مطالعه نمودند و معمولشان چنان بود که بیماران را در سر راه ها و گذرها میگذاردند تا مگر رهگذری از آنجا بگذرد و هر کس بآن بیماری دچار گشته و درمان او را پیدا کرده،اطلاعات خود را باز گوید،سپس آن اطلاعات را روی لوحه هائی نگاشته در معبدها میآویختند و از آنرو کاهنان کلدانی کار پزشک را نیز انجام میدادند.سایر ملت ها پزشکی را از کلدانیان گرفتند و از آنجمله عربها بودند.
آشوریان و مصریان و فنیقیان نیز چنان میکردند،یونانیها همان مطالب را جمع آوری کرده چیزهائی بر آن افزودند و آنرا مرتب ساختند.و ایرانیان و رومیان طب را از یونانی ها فرا گرفتند.عربها که با ایران و روم هم مرز و هم زبان بودند مطالب تازه از آنان گرفته بر آنچه که از کلدانیان آموخته بودند افزودند و خود نیز تجربیاتی بر هم زدند و مجموعه آن معلومات همانست که ما به پزشکی عرب پیش از اسلام تعبیر میکنیم که هنوز هم مقدار مهمی از آن پزشکی میان عربهای صحرانشین معمول میباشد.عربها برای معالجه بیمار دو راه داشتند یکی از راه کاهن و عراف و دیگر از راه دارو و معالجه واقعی.اما کاهنان بیمار را با جادو و طلسم (چنانکه گفته شد) معالجه میکردند و در کعبه برای آنان قربانی مینمودند و عزایم و دعا میخواندند.
معالجه با طلسم و دعا،در ملت های قدیم شایع بوده است و در آثار باستانی مصر طلسم های بسیاری دیده شده که برای معالجه بیماریهای گوناگون بکار میرفته است.
کاهن مصری که برای معالجه مریض میرفت دو گماشته همراه وی بودند،یکی از آنان کتاب عزایم (طلسم و دعا) و دیگری صندوق دارو بر میداشت و با آن دو بیمار را علاج میکرد و همینکه عزائم (ورد و دعا) میخواندند به یکی از خدایان (مخصوصا ایزیس،اوزیرس،رع) متوسل میشدند و هنگام دوا دادن آن دعاها را میخواندند که یکی از آن دعاها چنین بوده است:
«این کتاب شفا برای هر بیمار است،ای ایزیس مرا شفا بده همانطور که اوریس را شفا دادی.»
«از هر دردی که از برادرش ست رسیده بود موقعی که پدرش اوزیریس را کشته بود».
«ای ایزیس تو جادوگر بزرگی هستی،مرا شفا ده و از هر درد و رنج کثیف شیطانی »«خلاص کن و از بیماریهای درونی و کشنده و ناپاکی که بمن رو آورده رهائی ده همانطور که »«پسرت جوریس را رهائی دادی…»
عربها اورادی داشتند که برای بیرون کردن ارواح خبیث بکار میبردند و امراضی که بگمان آنها از حلول ارواح خبیثه حاصل شده بود با اخراج آنها شفا میداد و معمولا برای تب ها عزایم میخواندند و برای اخراج جن و شیطان طلسم بکار میبردند.دیگر از معتقدات عرب آنکه موقع ترس مانند الاغ نعره میزدند تا از خود دفع شر کنند و دیگر آنکه گمان میکردند خون پادشاهان دیوانگی را بر طرف میسازد.
اما دارو دادن آنان شبیه بمعالجه مصریان و سایر ملل قدیمه بوده است.باینقسم که از گیاه ها و شربت ها استفاده میکردند و بخصوص عسل را برای بیماریهای شکم خیلی سودمند میدانستند.ولی بیشتر معالجات آنان روی اساس خون گرفتن و داغ کردن بوده است و در امثال عرب گفته شده که بهترین علاج برای هر درد داغ کردن است و هر درد دشواری با داغ درمان میشود و برای ضد عفونی (گندزدائی) و درمان زخمها آتش بکار میبردند.یعنی محل زخم را میبریدند.باینقسم که تیغ را در آتش گداخته و با آن عضو فاسد را قطع کرده و داغ میزدند.چنانکه صخر بن عمرو برادر خنساء را همینطور معالجه نمودند.چون قسمتی از اعضای درونی او در اثر ضربت شمشیر (مثل جگر سیاه) گندیده بود،لذا آنرا با تیغ گداخته بریدند و جایش را داغ کردند.
چشم چپ را با ادامه نظر بسنگ آسیاب معالجه میکردند و معتقد بودند که این عمل چپ بودن چشم را علاج میکند. دیگر از عقاید طبی آنان این بوده که اگر شخص زخمی آب بنوشد میمیرد و هر گاه زنی تا آن حد بترسد که قلبش سرد شود باید آب گرم بنوشد.و البته این عقاید اکنون در نظر ما جزء خرافات است.
پزشکان-در آغاز کاهن کار پزشک را انجام میداد،سپس گروهی از عربها با ایرانیان و رومیان آمیزش کرده پزشکی آموختند و در عربستان بپزشکی پرداخته نام بلندی بهم زدند و بیشتر آنان در دوره نهضت پیش از اسلام در قرن ۶ میلادی پدید آمدند.ولی پیش از آن تاریخ نیز پزشکانی در میان عربها بوده اند که قدیمیترین و نامی ترین آنها لقمان میباشد که هم پزشک و هم فیلسوف عرب بوده است و راجع بزبان و اصل و تبار او اختلافات زیادی هست.پس از لقمان مشهورترین پزشکان عرب ابن حزیم از قبیله تیم الرباب است که مهارت او در پزشکی میان عربها ضرب المثل میباشد و هر پزشک کارشناسی را با ابن حزیم برابر میدارند.از آنجمله اوس ابن حجر درباره او چنین میگوید:
ترجمه شعر.«او را نزد من آرید من از ابن حزیم ماهرترم و آنچه را که پزشکان نتوانند من میتوانم ».
حرث بن کلده از پزشکان عصر اخیر جاهلیت است،وی از قبیله بنی ثقیف و از مردم طایف میباشد و علم پزشکی در ایران در شهر گندی شاهپور آموخته در آنجا به طبابت اشتغال داشته و ثروت فراوانی بهم زده است،آنگاه از ایران بشهر خود برگشته و در طایف مشغول طبابت شده و شهرت بسیاری پیدا کرده است.حرث معاصر پیغمبر بوده است و هر کسی در آن زمان بیمار میشد آنحضرت او را نزد حرث میفرستادند و حرث بمعالجه بیمار میپرداخت.حرث در سال ۱۳ هجری در گذشت.
دیگر از پزشکان نامی عرب در آن زمان ابن ابی رومیه تمیمی و نضر بن حرث بن کلده بوده است.بیشتر اینان در ایران و روم طب میآموختند،بعضی هم در دیر راهب و یا معبد کاهن یهود و کلدانی این علم را فرا میگرفتند،پاره ای از آنان مثل نضر بن حرث بن کلده هم پزشک و هم فیلسوف بودند.عده ای از آنان بیشتر در جراحی تخصص داشتند و بنام جراح مشهور میشدند مانند ابن ابی رومیه تمیمی که از نامی ترین جراحان دوره جاهلیت است و در عملیات جراحی مهارت داشته است.
چون عربها باسب و شتر خویش علاقمند بودند بعضی از پزشکان عرب تنها بمعالجه اسب و شتر مشغول میشدند و این همان است که امروز بیطاری (دام پزشکی) نام دارد.عاص بن وائل از دام پزشکان نامی دوره جاهلیت است.
۶-شعر پیش از اسلام
در اصطلاح عرب هر کلام موزون با قافیه شعر است.ولی این تعریف برای شعر جامع نیست بلکه اصطلاح و تعریف مزبور بیشتر بکلام منظوم تطبیق میکند و البته شعر و نظم از یکدیگر جداست.چه بسا شاعری که از نظم بی بهره است و چه بسا اشخاصی که در تنظیم نظم مهارت دارند ولی شعر گفتن نمیتوانند و در واقع نظم بمنزله قالبی است که شعر در آن قالب گیری میشود،اگر چه نظم رونق و اثر شعر را می افزاید در هر حال تعریف شعر از نظر کلی محتاج به تفصیل است و اختصار در آن مورد بی مناسبت است.چه که در تحت عنوان شعر تعبیرهای مختلف و متنوعی گنجانیده میشود بعلاوه تاثیری که شعر در اشخاص دارد البته کلام مرسل چنان تاثیری ندارد و اما فرق میان شعر و کلام مرسل آنست که اشعار در خاطر انسانی یکنوع انفعالاتی ایجاد میکند که محتاج بقیاس و برهان نیست.در صورتیکه کلام مرسل عبارت از تغییراتی است که با مشهودات انسان و یا استنتاج انسان و با قیاس و برهان حاصل شده باشد،بنابراین کلام مرسل زبان عقل و شعر زبان روح و دل است و بعضی ها شعر را چنین تعریف کرده اند:
«تصویرات ظاهری از حقایق پنهانی شعر است ».
شعر از قدیم الایام بوده است،هیچ ملتی (چه در زمان قدیم و چه در زمان جدید) بدون شعر نبوده است،شعر آینه تمام نمای عادات و رسوم مردم است.شعر دفترچه اخلاق ملتهاست،شعر دفتر اخبار اقوام و کتاب مقدس ادیان میباشد،چه که قلب انسان زودتر از عقلش بحرکت آمده و نفسش پیش از فکرش بکار افتاده است و از آنرو پیش از آنکه از علم و عقل سخن بگوید از شعر دم زده است.لذا قدیمی ترین اخبار مربوط باقوام که تقریبا نوعی خیال میباشد در ضمن شعر گفته شده و کهنه ترین محفوظات بشری در شعر جمع شده است.شعائر دینی و ادبی و حماسه سرائی (رزم جوئی) و سایر انفعالات نفسانی اقوام در شعر نهفته است.شاهنامه ایرانیان،ایلیاد،و اودیسی یونانیان،اودیس رومیان،مهابهاراته و در امایانه هندیان،و توراه یهودیان،تمام اشعاری است که عادات و اخلاق و رسوم و اخبار ادبیات آن ملل را (بخصوص از نظر پرستش خدایان) بصورت منظم نگاهداری کرده و نمایان میدارد و این خود طبیعی است،زیرا شعر زبان روح و جان است و از انفعالات و مشتهیات نفسانی بشر حکایت میکند و دلیل و برهانی هم نمی طلبد و چنانکه میدانیم بیشتر افعال دینی محتاج به تسلیم در برابر حوادث و غوطه وری در عالم خیال میباشد.
شعر عبری-اقوام سامی بیش از هر قوم دیگر در عالم خیال فرو میروند و بهمین جهت بدیانت توحید متمایل هستند: چون عقیده بتوحید عبارت از ایمان به مبدائی است که تحت کنترل حواس در نمیآید و بهمین نظر اقوام سامی بیش از دیگران به تصورات شاعرانه علاقه مند بودند و این خود از آثار شاعرانه آنان پدیدار است،قدیم ترین آثار شاعرانه سامی ها توراه است و در قدیم ترین اسفار توراه تصورات شاعرانه بسیار است.مثلا سخنان لامک بدوزنش (عاده) و (صله) در سفر تکوین قسمتی از سرودی است که از دست رفته و فقط مطلعش مانده است و اگر باصل عبری آن رجوع شود معلوم میگردد که شعر قافیه دار موزونی بوده است (۱) و در واقع قدیم ترین منظومه عبرانیان همان است،بلکه بطور مطلق قدیمی ترین اشعار جهان میباشد.
در توراه تصورات شاعرانه کم نیست از آنجمله گفته یشوع بموسی (سفر خروج باب ۳۲ آیه ۱۷) هنگامیکه موسی با الواح از کوه طور فرود میآمد صدای های و هوی بنی اسرائیل را شنید،به یشوع گفت:آیا در کوی ما غوغای جنگ بر پا شده؟ موسی پاسخ داد.نه آهنگ پیروزی است،نوای گریز نیست،بلکه آواز دلنواز میباشد که بگوشم میرسد،تصور میرود این گفتار قدیمی ترین است که موسی در آنحال گفته است و همینطور سایر مطالب توراه.
کتاب ایوب که میگوید اصلش عربی بوده کتاب اشعیا،مزامیر داود و غیره نیز جزء اشعار عبری محسوب میشود.ولی اشعار عبری در زمان سلیمان حکیم به منتها درجه ترقی رسید چون در زمان وی سلطنت یهود در کمال قدرت بود یهودیان امنیت و ثروت داشتند و آن دوره حقا دوره طلائی یهود میباشد و در حقیقت اوضاع یهود در زمان سلیمان مانند اوضاع عرب در زمان مامون است،چه که این خلیفه نیز مانند سلیمان شاعر و حکیم بوده است.
شعر عرب-عربها که مانند عبرانی ها از نژاد سامی هستند مانند آنان در عالم خیال و تصورات شاعرانه مستغرق میباشند و چون زبان عربی بیش از عبری کلمات مترادف دارد و معانی بیان آن نیز وسیع میباشد،لذا استعداد شعری عربی بیش از عبری است و اگر اوضاع محیط و آب و هوا را نیز در نظر بگیریم خواهیم دید که افکار شاعرانه عرب وسیع تر از افکار عبری است،چه عرب در هوای آزاد بیابان اقامت دارد و در احکام و افکار خویش استقلال ذاتی پیدا کرده است و بهمین جهت بیشتر اشعار عرب راجع بمسائل سلحشوری و رزم آوری است.اما یهودیان بر عکس عربها آنچه در شعر گفته اند از خواری و بدبختی و تسلیم بامور دینی حکایت میکند.
عقیده اکثریت بر آن است که شعر باید موزون باشد اگر چه در چگونگی نظم آن نیز اختلاف کرده اند،بعضی معتقدند که شعر یعنی عبارات موزون و با قافیه،دیگران میگویند در شعر قافیه شرط است و وزن مهم نیست و عده ای بر عکس وزن را مهم دانسته بقافیه اهمیت نمیدهند.
عربها بر عکس برادران سریانی و عبری خود وزن و قافیه هر دو را شرط لازم شعر میدانند.
اما سریانی ها در اشعار قدیم خود التزامی بقافیه نداشتند،افرام سریانی و اسحق انطاکی از شاعرانی هستند که آن قسم شعر گفته اند.عبرانیان به هیچ کدام مقید نبودند و اگر هم الزامی داشتند بقافیه بوده است نه به وزن و همینکه آیات قرآن را با آن معانی و افکار عالی با رعایت قافیه شنیدند آنرا بزبان عبری خود قیاس کرده گفتند:«این هم شعر است!.»
گر چه شعر با قافیه و وزن درست نمیشود،یعنی ممکن است شعری گفته شود که شعر و قافیه و وزن هم در آن رعایت نشده باشد ولی هرچه هست وزن و قافیه اثر شعر را می افزاید،در هر حال وزن و قافیه شرط شعر نیست،چه که خطابه بدون وزن و قافیه است اما افکار و احساسات را تهییج میکند و از آنرو نوعی شعر بشمار میآید چنانکه بزودی در آن باب سخن میگوئیم.
چگونه کلمات منظوم در عرب پدید آمد؟
افکار شاعرانه از قدیم در عرب بوده،اما کلمات منظوم در میان آنها تازگی دارد و چه بسا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
