اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل برهان نظم
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 55
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل برهان نظم!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل برهان نظم بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل برهان نظم از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل برهان نظم شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل برهان نظم استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل برهان نظم با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل برهان نظم قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل برهان نظم حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل برهان نظم به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل برهان نظم :
مقدمه:فایل پاورپوینت کامل برهان نظم یکی از راههای روشن اثبات خداوند متعال است که در قرآن مجید به آن اشاره شده است. در این مقاله به ارکان فایل پاورپوینت کامل برهان نظم، بطلان تصادف، رابطه فایل پاورپوینت کامل برهان نظم با علت غائی دلیل بر وجود خداوند است.
نظم عالم نظم عالم، نظام عالم دلالت می کند بر وجود خدا.این همان مطلبی است که در قرآن کریم به این تعبیر آمده است: «اتقان صنع » ، متقن بودن مصنوعات عالم; در آن آیه است که: و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمر مر السحاب صنع الله الذی اتقن کل شی ء (۱).
در بعضی از آیات از همین مطلب تعبیر به «تقدیر» می شود: اندازه گیری; یعنی یک نوع حسابگری در نظم و ترتیب مخلوقات وجود دارد.به تعبیر دیگر می گوییم حکیمانه بودن خلقت.
اینجا ما باید در سه مرحله بحث کنیم: یکی اینکه یک توضیح بیشتری در اطراف همین نظم و نظام بدهیم; اصلا مقصود از این نظم و نظام چیست؟چون اشتباهاتی ممکن است به وجود بیاید که به وجود هم آمده است، و دیگر اینکه آیا چنین نظم و
…………………………………………………….. ۱.نمل/۸۸.
صفحه : ۶۸
نظامی – که ادعا می کنند در خلقت وجود دارد و دلالت می کند بر وجود خالق مدبر – در خلقت هست؟سوم که باز ما بحث قرآنی می کنیم، واقعا ببینیم قرآن کریم به این فایل پاورپوینت کامل برهان نظم اتکا کرده یا اتکا نکرده است; دقیقا آیات قرآن را بررسی می کنیم.
اما قسمت اول، معنی نظم و نظامی که ما می گوییم در خلقت هست چیست؟ یعنی این عالم که به وجود آمده است با تصادف به وجود نیامده.این که هست ناشی از تصادف نیست.اینکه می گوییم «ناشی از تصادف نیست » در مقابل، دو جور حرف می توانیم بگوییم: تصادف یعنی بی علت، اما «بی علت » گاهی به معنی نداشتن علت فاعلی گفته می شود، و گاهی به معنی نداشتن علت غایی.همیشه یک مثال ساده ای برای علت فاعلی و علت غایی از مصنوعات بشر ذکر می کنند که البته این مثالها نارساست ولی برای اینکه مفهومش درست روشن بشود چاره ای نیست از این مثالها. شما روی صفحه کاغذ مطلبی را می نویسید.در اینجا چهار علت تصویر می شود: علت مادی، علت صوری، علت فاعلی، علت غایی.اما علت مادی یعنی آن شرایط مادی ای که باید وجود داشته باشد تا این به وجود بیاید.قبل از آنکه شما این خطوط را روی این صفحه کاغذ بنویسید، صفحه کاغذی وجود داشته ولی به صورت یک صفحه سفید، جوهری در آن خودنویس شما وجود داشته ولی به صورت چند گرم مایع جمع شده در مخزن خودنویس شما، خود این خودنویس هم بوده است.اینها را می گویند علت مادی یعنی شرایط مادی ای که باید وجود داشته باشد تا این نوشته هم باشد.اگر صفحه کاغذ یا چیزی شبیه آن نباشد، اگر این جوهر یا چیزی شبیه به آن نباشد، این چیزها اگر وجود نداشته باشد، [به گزاف]از هیچ چیز نمی شود خط به وجود بیاید.
دوم علت صوری، آن چیزی که به این ماده شکل می دهد یعنی خود شکلش.
وقتی این به صورت خط درمی آید که شما اگر کلمه «فدایت شوم » را می نویسید، این شکل را به آن بدهید، یعنی آن اولی که مثلا «ف » را دارید می نویسید، آن اول «ف » ، سر «ف » را آن جور گرد کنید، به ترتیب «د» را بنویسید، بعد «ا» را این جور بکشید، «ی » این جور، «ت » این جور تا بشود «فدایت » .اینها هر کدام اگر تغییر کند، این کلمه به وجود نیامده.
سوم، علت فاعلی یک نیرویی باید باشد که این جوهرها را روی این خطوط بکشاند.ان نیرو علت فاعلی است.یک علت دیگری هم در این مصنوع
صفحه : ۶۹
بشری فرض می شود و آن علت غایی است و آن این است که چون آن نیرویی که این کار را می کند نیروی شماست، شما که این کار را می کنید چه هدفی از این کار دارید؟ آیا هدفی دارید یا ندارید؟و چون شما در اینجا یک هدف معینی دارید، یعنی این را می نویسید برای اینکه به دست یک شخصی برسد و او بخواند و از منوی خاطر شما آگاه شود، دستور شما را اجرا کند، مقصود شما را درک کند، این را می گویند علت غایی.
وقتی می گویند یک چیز تصادفی به وجود می آید ممکن است کسی فرض کند که علت فاعلی ندارد.این یک چیزی است که در دنیا طرفدار ندارد.نه الهی، نه مادی، بلکه شاید هیچ عالمی و بلکه هیچ عاقلی در دنیا پیدا نمی شود که جریانهای عالم را بر اساس تصادف توجیه کند به معنی اینکه علت فاعلی ندارد; یعنی هیچ کس در دنیا نیست که بگوید مثلا باران که می ریزد خود به خود می ریزد، هیچ علتی ندارد، همین جور می ریزد، یکدفعه باران می ریزد.هیچ کس نیست که مثلا اگر خورشید می گردد یا زمین می گردد، بگوید خود به خود[می گردد].بالاخره این را معتقد است که یک نیرویی، یک قوه ای، یک چیزی وجود دارد که این حوادث را در عالم به وجود می آورد.لا اقل در میان طبقاتی که بویی از علم برده اند، خواه مادی خواه الهی یک نفر پیدا نمی شود که منکر علت فاعلی باشد، بگوید – مثلا – دنیا می چرخد بدون علت فاعلی.
بعضیها گاهی به خیال خود می روند به جنگ مادیین، می گویند آقا اینها می گویند این عالم خود به خود به وجود آمده، ما می گوییم عالم خود به خود به وجود نیامده.نه، هیچ وقت مادیین نمی گویند عالم خود به خود به وجود آمده.کدام مادی گفته که عالم خود به خود به وجود آمده؟آنها هم می گویند هیچ چیزی خود به خود وجود ندارد; آنها هم قائلند به یک سلسله علت و معلولی بسیار بسیار منظم; می گویند هر پدیده ای که در دنیا پیدا می شود حتما یک علتی داشته است و آن علت هم خودش باز به نوبه خود پدیده ای است و علت دیگری داشته است، آن علت هم علت دیگری داشته است، آن علت هم علت دیگری، و نامتناهی است و به جایی هرگز منتهی نمی شود و لازم هم نیست منتهی بشود.از این طرف هم در آینده هر معلولی به نوبه خودش علت برای شی ء دیگری خواهد بود و آن شی ء دیگر علت برای شی ء دیگری.از دو طرف بی نهایت، سلسله علت و معلول کشیده شده است.شما یک نفر آدم مادی در
صفحه : ۷۰
دنیا پیدا نخواهید کرد که منکر علت فاعلی باشد یا به تعبیر دیگر منکر نظم فاعلی عالم باشد، کما اینکه هیچ الهی هم در دنیا پیدا نمی شود که منکر این جهت باشد.اختلاف الهیون و مادیون مربوط به علت فاعلی نیست و اگر نظمی هم در دنیا کسی می گوید، نظم ناشی از علت فاعلی را کسی نمی خواهد دلیل بر وجود خدا بگیرد; چون علت فاعلی هم نظم می دهد اما چنین نظمی، به همین مقدار نظم که هر معلولی ناشی از یک علتی است و هر علتی هم به نوبه خود منشا است برای یک معلولی.این هم خودش نظم می دهد به معنای اینکه حلقه زنجیری درست می کند، رابطه زنجیری درست می کند.
نظم به معنی رابطه زنجیری حوادث را که ناشی از علت فاعلی است هیچ کسی منکر نیست، بلکه مادیین بیش از دیگران روی این قضیه تکیه می کنند.ولی یک نظم دیگری داریم که آن نظم ناشی از علت غایی است.این نظم است که مورد اختلاف است که آیا چنین نظمی که از علت غایی در عالم حکایت کند وجود دارد یا وجود ندارد؟مادی منکر اصل علت غایی است و منکر وجود نظمی است که آن نظم الزاما ناشی از علت غایی باشد، و الهیون معتقدند که نه، نظم عالم به شکلی و به نحوی است که بدون آنکه ما اصل علت غایی را دخالت بدهیم، قابل توجیه نیست.
پس بحث در این نظم است، نظم ناشی از علت غایی.نظم ناشی از علت غایی این جور پیدا می شود: در مواردی تنها فرض علت فاعلی برای آن نظم کافی نیست.
در مواردی که فرض وجود داشتن علت فاعلی برای آن نظم کافی نباشد، اینجاست که چاره ای نیست که ما باید یک علت غایی را هم فرض کنیم.مثلا همان مثال «نوشته » که مثال ساده خوبی هم هست، اگر شما روی یک صفحه کاغذ ببینید از اول این صفحه تا آخر آن یک نامه مفهوم و معنی دار نوشته شده است، در این نامه پنج تا مطلب حسابی است: دستور، سفارش، بیان این جور چیزها، در اینکه این نامه علت فاعلی داشته است یعنی یک نیرویی بوده است که این جوهر را بر روی این صفحه کاغذ کشیده بحثی نیست، ولی این نیرو می تواند نیروی شاعر باشد، می تواند نیروی غیر شاعر باشد، یعنی می شود فرض کرد که مثلا برق آمده باشد خودنویس را همین جور حرکت داده باشد; یا نه، شاعری که شعورش به این حد نرسد، یک بچه پنج ساله مدرسه نرفته ای که اساسا با خط آشنا نیست آمده باشد خودنویس را از پدرش دزدیده باشد، صفحه کاغذ را هم برداشته باشد، همین جور خط کشی کرده، خودش هم هیچ متوجه نبوده چه کار می کرده است ولی اتفاقا این خط کشی هایی که او کرده است این
صفحه : ۷۱
صفحه منظم را به وجود آورده، ده تا مطلب از این صفحه در آمده است.یک بچه با یک آدم تحصیلکرده درس خوانده خط یاد گرفته تفاوتش در علت فاعلی نیست، نیروی دست بچه هم کافی است برای اینکه این را بنویسد.یک بچه یا یک آدم بی سواد مدرسه نرفته، یک دهاتی بی سواد از لحاظ علت فاعلی هیچ تفاوتی با یک درس خوانده ندارد ولی از یک نظر دیگر تفاوت دارد و آن این است که آن آدم درس خوانده می داند که یک کلمه ای را اگر بخواهد بنویسد که فلان مفهوم از آن فهمیده شود، اول باید حرف اول را مثلا به چه شکل بنویسد، حرف دوم را به چه شکل، حرف سوم، چهارم و پنجم تا یک مطلب معنی دار از کار در بیاید، یعنی باید انتخاب کند.خوب، این نیرو وقتی که این خط را می خواهد بنویسد هزار جور ممکن است بنویسد، ممکن است از این طرف بکشد، ممکن است بالا ببرد، ممکن است پایین بیاورد، باز اولی را که نوشت در دومی همین جور باید انتخاب کند، یعنی یک راه را از میان صدها راه انتخاب کند.از نظر علت فاعلی، هزار شکل می شود این حرف اول را نوشت و به هزار شکل هم حرف دوم، به صد هزار شکل حرف سوم، ولی او پی درپی انتخاب می کند.پس شعور لازم دارد، یعنی درک لازم دارد، فهم لازم دارد، باید بفهمد چه رابطه ای میان این عمل و آن نتیجه وجود دارد تا خوب بتواند انتخاب کند.
در این جور موارد ما می گوییم تنها فرض علت فاعلی – یعنی وجود نیرویی که آن نیرو کافی باشد برای این کار از نظر مقدار نیرو، انرژی و هر چه بخواهد مصرف بشود – کافی نیست بلکه یک اداره ای، یک کنترلی هم برای این نیرو باید وجود داشته باشد، یک انتخاب باید وجود داشته باشد، یک اختیار باید وجود داشته باشد به طوری که کلمه «برای » در آنجا محقق بشود، یعنی هر چیزی نشان بدهد که وسیله است برای یک هدفی، این وسیله برای آن، آن وسیله برای آن.اینجاست که ما می گوییم تنها فرض علت فاعلی برای به وجود آمدن این شی ء کافی نیست، حتما باید فرض علت غایی بشود که عباره اخری از این است: باید حتما فرض کرد که فاعل دارای قوه شعور به معنی فهم و درک این کار و حکمت و تدبیر بوده است به طوری که نیروی خودش را اداره می کرده است.
– منظور داشته.
استاد: بله، منظور داشته و انتخاب می کرده است.همیشه در سر دوراهی ها، بلکه
صفحه : ۷۲
هزار راهی ها قرار می گرفته، از میان آنها یکی را که مناسب بوده اختیار می کرده، باز در قدم دوم سر دوراهی، سه راهی، ده راهی، هزارراهی بلکه یک میلیون راهی قرار می گرفته، باز راه مناسب را انتخاب می کرده، باز همین جور و باز همین جور. این عبارت است از نوع نظمی که از وجود علت غایی حکایت می کند.ما به همین دلیل است که به هیچ قیمتی حاضر نیستیم که بدون علت غایی وجود بسیاری از چیزها را در این عالم بپذیریم.مثلا مؤلفی کتابی را تالیف می کند، مقاله ای می نویسد، آیا شما نمی گویید که این نویسنده مقاله – احیانا اگر مقاله خوبی باشد – مرد باسوادی است؟ می گویید مرد باسوادی است، مرد باذوقی است.از شما می پرسم سواد یا ذوق و معلومات را در اشخاص از کجا اطلاع پیدا می کنید؟مستقیما می شود انسان معلومات و ذوق یک کسی را احساس کند، مشاهده کند؟نه، ذوق یک امری است که با چشم دیده نمی شود، با دست هم لمس نمی شود، حتی با چشم مسلح و ابزار هم نمی شود تشخیص داد و هر کسی هم تشخیص داده از آن راه نبوده.ما سعدی را که می گوییم شاعر بسیار باذوقی بوده، ذوق سعدی را از کجا دیدیم؟ما فقط این اثر را می بینیم، وقتی اثر را می بینیم، می بینیم اثر یک اثری است که اگر سعدی یک آدم کودن می بود، یک آدم بی ذوق می بود، یک آدم بی فهم می بود، خود به خود چنین آثاری از او به وجود نمی آمد.
حالا ما راجع به خلقت عالم، خلقت موجودات باید مطالعه کنیم، ببینیم در به وجود آمدن این اشیاء، همین انسانی که الآن ما داریم می بینیم، همین گیاههایی که الآن داریم می بینیم، بلکه تمام نظاماتی که در عالم هست از منظومه شمسی خودمان گرفته تا بالاتر در هر جای عالم (۱) ، آیا این تشکیلات و نظمی که الآن وجود دارد تنها علت فاعلی برایش کافی بوده؟یعنی همینکه نیروهایی وجود داشته باشد، بدون اینکه این نیروها خودشان دارای شعور و ادراک و فهم باشند، بدون اینکه وسیله ای را از میان صدها هزار وسائل برای یک هدف انتخاب کنند، بدون اینکه یا خودش شعور داشته باشد یا یک قوه شاعر او را تحت اداره و اراده خودش قرار بدهد، آیا عالم قابل توضیح است یا نه؟مثلا ما همین مقدار که(البته اینها مثالهای خیلی ساده ای است)
…………………………………………………….. ۱.اگر ما فقط در یک قسمت هم مطالعه کنیم کافی است، چون در یک جا که دلیل پیدا کنیم کافی است در همه جا پیدا کرده باشیم.
صفحه : ۷۳
دندانهای یک انسان را نگاه می کنیم و می بینیم یک تناسب بسیار کاملی میان آن دندانهای جلوی دهان – که ثنایا می گویند – تا آن دندانهای نیش، تا دندانهای کرسی با مواد غذایی که بدن احتیاج دارد[وجود]دارد، که آن مواد غذایی را اول قطع کند، ببرد، تکه پاره کند، بعد آسیا کند و بعد انسان آن را بلع کند.آیا اینها روی انتخاب به وجود آمده؟در اینکه یک نیرویی بوده که اینها را به وجود آورده شکی نیست.آیا اینها انتخاب شده هستند یا نه؟رابطه اینها با هدف و نتیجه ای که به وجود اینها بار است یک رابطه تصادفی است؟بچه که در رحم مادر قرار می گیرد، پستان مادر شیر می کند.اساسا جنس ماده که دارای رحم است، بعد دارای پستان هم باشد(مثلا در پستاندارها، همانهایی که رحم دارند)آیا این انتخاب شده یا انتخاب نشده؟اینها را باید حساب کنیم.آیا واقعا پستان در جنس ماده ای که بچه هایش یک خلقت و احتیاجات مخصوصی دارند، با این تشکیلات و نظم، با این حسابها، حتی با آن دگمه سرپستان با آن طرزی که شیر را ترشح می کند، اینها انتخاب شده هستند یا انتخاب شده نیستند؟و همچنین سایر قسمتها.
اینجاست که علم به ما کمک می کند.اینکه می گوییم علم(علم تجربی و علم آزمایشی)هر چه که پیش برود کمک می کند، اینجاست، چون علم تجربی و علم آزمایشی هر چه که بیشتر روی اشیاء طبیعت مطالعه کند به نظامات داخلی آنها بیشتر پی می برد.مثلا تشریح قدیم تا یک حدودی به تشکیلاتی که در چشم بود، حتی پرده های چشم، این هفت هشت پرده ای که می گویند – که حتی اسمهایش هم اسمهای قدیمی بود – پی برده بود، اما کجا قدیم به اینهمه نظامات دقیقی که امروز برای چشم ذکر می کنند که اصلا آدم حیرت می کند، پی برده بود؟!علم وقتی که پیش می رود نظامات بیشتری کشف می کند، نظاماتی که از وجود انتخاب، اختیار، تدبیر و اراده، بیشتر حکایت می کند.پس معنی کمک علم هم در اینجا این است.
چون مطلب، هم علمی و هم دینی است و برای اینکه آقایان کاملا توجه کنند، من از یکی از کتابهایی که در این زمینه چیزی نوشته[نقل می کنم]چون به نظر من یک اشتباهی در آنجا بود و آن اشتباه را خواستم تذکر بدهم، آن را یادداشت کردم که برای شما عرض کنم، که دیگران لا اقل این جور اشتباه نکنند، چون اگر این جور بیان کنیم، نه تنها جوابی به مادیین نداده ایم بلکه یک ابزاری هم به دست مادیین داده ایم و ای بسا
صفحه : ۷۴
افرادی که خیال کنند منطق الهیون این است و[بگویند]اگر این جور است پس درست نیست.
در کتاب راه طی شده یک فصلی دارد تحت عنوان «توحید» .در آن فصل، اول یک اشاره خیلی مختصری به تاریخ توحید و در واقع تاریخ ادیان[شده]که مثلا بشر از اول حالت دینی اش چه بوده است؟آیا اول بت پرست بوده یا نه؟که حالا ما عجالتا به آن حرفها کاری نداریم.و یک بحث بسیار مختصری هم در تاریخ علم و فلسفه می کنند تا مطلب را می رسانند به قرون جدید و تحولی که در قرون جدید پیش آمد و این تحول چگونه با دین تصادم کرد و ضربه به دین زد، می رسد به اینجا: «خلاصه آنکه علم ضربه بزرگی بر پیکر دین زد» .
بعد می گویند: «اما کدام دین؟دین کشیشها و آخوندها، دین تحریف شده کسانی که طبیعتی و ماوراء طبیعتی قائلند، آنها که دین را ممزوج با افکار قدیمی و تابع علوم و فلسفه غلط یونان نموده اند» .
تا آنجا که می گویند «اینها نگرانی ندارد، زیرا همین علم که به اینها ضربه زد، به آن چیزی که اساس علم بود ضربه که نزد سهل است، تقویت و تایید کرد که خود توحید باشد» که البته ما هم این آخری را قبول داریم، علم به اساس دین که توحید است نه تنها ضربه نزد، آن را تایید کرد، همین راهی که عرض کردم.منتها این را این جور تقریر می کنند که همان مساله علت فاعلی می شود.حالا علم چگونه توحید را تایید کرده؟به این بیان: «اگر از یک دانشمند بپرسید علم چیست؟بالاخره خواهد گفت علم یعنی بیان روابطی که در طبیعت ما بین علل و معلولهای مشهود وجود دارد (۱).هر محققی که در آزمایشگاه سر گرم تجربیات می شود و متفکری که در اوضاع اجتماع خود غور می نماید، هدفی جز این ندارد که اولا حوادث و قضایای طبیعت را موشکافی کرده، دقیقا بشناسد و ثانیا ریشه این حوادث و قضایا و ارتباطی را که ما بین آنها وجود دارد
…………………………………………………….. ۱.اصل علیت، همان رابطه ای که میان هر معلولی و علت فاعلی آن است.
صفحه : ۷۵
کشف کند. (۱) هیچ دانشمندی نیست که کوچکترین شیئی یا حادثه ای را مستقل اتفاقی دانسته (۲) ، به یک شی ء دیگر یا علتی نسبت ندهد و بالعکس ضعیف ترین عملی را ضایع شده و بی اثر بپندارد (۳).بنابراین علم صریحا یا تلویحا متکی بر قبول وجود علت و معلول است و منکر استقلال ذاتی یا اتفاقی بودن اشیاء می باشد (۴).عالم نه تنها معتقد به حقیقت می باشد و دنیا را پوچ و بی اساس نمی پندارد بلکه یقین به وجود یک انتظام کلی و ارتباط قطعی که حاکم بر طبیعت است نیز دارد (۵).علاوه بر این هیچ محققی نیست که در گوشه آزمایشگاه خود روی یک حادثه کوچکی قانونی را کشف نموده آن قانون را در هر جای دیگر طبیعت جاری و ساری نداند (۶) ، پس در واقع حقیقت مکشوف را همه جایی و لا یزالی نشناسد.بنابراین دانشمند عملا معتقد است که هیچ چیز طبیعت بی اساس و منشا نبوده، یک نظم واحد متقن ازلی در سراسر دنیا وجود دارد (۷).خداپرست چه می گوید؟او می گوید دنیا دارای مبدا و اساس بوده، یک ناظم واحد ازلی قادری به نام خدا بر سراسر آن حکومت می کند.
تنها تفاوت در این است که عالم صحبت از نظم می کند و موحد ناظم را اسم می برد» .
اینجاست که اصلا مطلب بکلی خراب می شود، زیرا مطلبی که تا اینجا گفتید(علم جز روابط علت و معلول را کشف نمی کند و برای هر چیزی یک علتی قائل است و این قانون را تعمیم می دهد)جز اینکه شما علتهای فاعلی را نشان دادید چیز دیگری نیست، یعنی گفتید علم برای هر چیزی علت فاعلی می شناسد، پس عالم برای عالم نظمی قائل است یعنی یک نظم زنجیری قائل است یعنی قائل به صدفه و
…………………………………………………….. ۱.راست است، علم روابط علت و معلول را به دست می آورد. ۲.درست است، هیچ کسی نیست که یک حادثه ای را مستقل از حوادث دیگر بداند، برایش هیچ علتی قائل نباشد. ۳.یعنی هیچ معلولی را هم نیست که منشا یک اثر دیگر نداند. ۴.علم منکر صدفه و اتفاق است که یک چیزی بدون علت به وجود بیاید. ۵.ارتباط قطعی همانی است که ناشی از علت و معلول است. ۶.اصل تعمیم، عالم وقتی آزمایش می کند، در مورد یک امر جزئی یک چیزی کشف می کند ولی می داند طبیعت یک جریان واحد متحد الشکلی دارد، یعنی اگر روی آب مثلا در اروپا یک آزمایشی کردند و خاصیت آب را به دست آوردند، نمی گویند آبهای داخل آزمایشگاه این خاصیت را داشت یا نمی گویند آبهای اروپا، می گویند آب در دنیا این جور است. ۷.نظمی که ما تا اینجا خواندیم نظم ناشی از علت فاعلی بود، چیز دیگری نبود.
صفحه : ۷۶
اتفاق نیست.
تا اینجا کجا حرف خداپرست را تایید می کند؟می گوید: خداپرست می گوید ناظم.اصلا تا همین جا اگر جلو بیاییم[بگوییم] ناظم چیست؟ناظم همان خود علتها هستند، چون این نظم جز همان نظم زنجیری چیز دیگری نیست.معنای نظم این است که هر معلولی علتی دارد، آن علت هم علتی دارد، آن علت هم علتی دارد.از مادی هم بپرسید می گوید یک چنین نظم زنجیری وجود دارد.خدا چه؟می گوید اصلا به خدا احتیاجی نیست، اصلا در اینجا فرض خدا دیگر جا ندارد.ناظم چیست؟ می گوید ناظم خود همین علت و معلول هاست.دیگر اینجا اگر خدا را به عنوان یک ناظمی ماورای این علتها بخواهیم حساب کنیم جا برایش باقی نمی ماند، یعنی تا این مقدار بیانی که ما می کنیم دیگر جایی برای خدا به عنوان یک ناظم جدا از این اشیاء یعنی ماوراء این اشیاء نیست، مگر اینکه بگوییم مقصود از خدا خود همین علت و معلول هاست یعنی بگوییم چون طبیعت و ماورای طبیعت دروغ است پس خدا[یعنی] طبیعت، طبیعت هم یعنی خدا، ناظم یعنی همین اجزاء طبیعت. چنین چیزی است؟ خداپرست که چنین حرفی را نمی زند.بعد می گوید: «قرآن هم غیر از این چیزی نمی گوید (۱) ، بلکه خدا را به عنوان کسی معرفی می نماید که زمین و آسمانها را سرشته است، شب و روز را در پی یکدیگر می آورد (۲) ، دانه و درخت را می شکافد، جسم مرده را تبدیل به وجود زنده و زنده را منقلب به مرده می کند، باران به زمین می رساند.در واقع تمام حرکات و اطوار طبیعت را که مشرکین به خدایان یا به منبعهای مختلف نسبت می دادند، قرآن مربوط و ناشی از یک جا می گیرد» .
خوب آنجا کجاست؟آنجا مقصود همان علتهای فاعلی است؟یا قرآن در اینها می خواهد نظم غایی را بیان کند؟قرآن می خواهد بگوید اگر طبیعت رها بود و به خود
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
