اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی و مشروطه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 41
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی و مشروطه شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی و مشروطه را متمایز میکند:
فایل پاورپوینت کامل آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی و مشروطه با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی و مشروطه وجود ندارد.
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی و مشروطه با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی و مشروطه مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
یکی از شخصیت های برجسته شیعه که طی سده اخیر بر حیات علمی و سیاسی شیعیان تأثیر انکارناپذیری دارد و کتاب فقهی ایشان یکی از مهم ترین منابع فقهی شناخته شده، مرحوم سید محمدکاظم یزدی است. معمولاً مرحوم سید با بینش های عمیق فقهی اش شناخته و شناسانده می شود؛ امّا بعد سیاسی ایشان تحریف شده یا در هاله ای از ابهام مانده است. سید یکی از کسانی است که طرح تحریف و ترور شخصیت در مورد او اجرا و تلاش شد تا از وی چهره ای منفی به نسل های بعدی معرفی گردد. هدف اساسی این مقاله بررسی موضع سیاسی سید یزدی در قبال نهضت و نظام مشروطه ایران، و نیز فقه سیاسی این مرجع بزرگ جهان تشیع است. در همین جهت با ذکر برخی شبهات و نسبت هایی که به ایشان داده شده، به ارزیابی آن ها می پردازیم.
در ابتدا لازم است مختصری از موقعیت علمی و شمه ای از نفوذ اجتماعی ایشان ذکر شود.
أ) مقام علمی و اجتماعی سید یزدی
مرحوم آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی، معروف به صاحب عروه، به سال ۱۲۴۷ ق (یا ۱۲۵۶، بنا به اختلاف اقوال) در ده کَسْنَویّه یزد که اینک جزو شهر شده در خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود(۱). وی دروس مقدماتی را در مدرسه علمیه دو منار یزد گذراند؛ سپس برای فراگیری سطوح بالاتر راهی مشهد شد. در آن جا، هیأت و ریاضیات را آموخت و آن گاه به اصفهان آمد و از محضر علمای وقت؛ شیخ محمدباقر نجفی، (پدر بزرگوار آقانجفی اصفهانی و حاج آقا نورالله)، سید محمدباقر خوانساری (صاحب «روضات الجنّات»)، آیت اللّه میرزا محمّدهاشم چهارسوقی و آیت اللّه ملامحمّد جعفرآبادی، کسب علم و فضل نمود و از مرحوم نجفی اجازه اجتهاد گرفت.
سید در سال ۱۲۸۱ ق وارد حوزه نجف اشرف شد. ورودش با وفات شیخ اعظم مرتضی انصاری و انتقال مرجعیت به میرزای شیرازی مصادف بود. آن بزرگوار از محضر فقهای بزرگی هم چون میرزای شیرازی، شیخ مهدی جعفری، شیخ راضی نجفی (فرزند شیخ محمد جعفر)، شیخ مهدی جعفری و آیت الله شیخ مهدی آل کاشف الغطا(۲) کسب فیض کرد تا آن که خود مستقلاً در نجف به تدریس و تعلیم فقه و سایر علوم پرداخت و دیری نگذشت که از بزرگ ترین مراجع عصر خود شد؛ بویژه پس از در گذشت مرحوم آخوند خراسانی، اکثریت قاطع شیعیان جهان، مقلد و مطیع فتوای او شدند.(۳) در خصوص مقام علمی سید همین بس که در دوران اخیر، تمام فقهای عظام آغاز مرجعیت خویش را نوعاً با نشر حواشی خویش بر کتاب فقهی ایشان، یعنی «عروه الوثقی» اعلام می کنند.
وی را سید عالمان امت و شیخ طائفه، پرچم دار تشیع و قطب آسیای شریعت شمرده اند. او را فقیهی دانسته اند که هیچ کس را یارای رقابت با وی نبود.(۴) حوزه درسش آن قدر پربار و گیرا بود که نزدیک به دویست تا سیصد عالم در سر درس فقه حاضر می شدند.(۵)
درباره موقعیت و نفوذ بالای ایشان در میان مردم، مخالفان مرحوم یزدی نیز، سخن به اعتراف گشوده اند. احمد کسروی در این باره می نویسد:
سید یزدی در رده آخوند خراسانی و حاج شیخ [عبد الله] مازندرانی شمرده می شدی و گروهی انبوه از ایرانیان، از مقلّدان او می بودی.(۶)
مهدی ملک زاده می نویسد:
مریدان و مقلدین زیاد در ایران داشت و عشایرشیعه عراق عرب، از او تقلید می کردند و او را پیشوای مطلق خود می دانستند و هرگاه ضرورت ایجاب می کرد ممکن بود هزارها عرب مسلح تحت اختیار او گذارند و احکامش را با آهن و آتش پیش ببرند.(۷)
یحیی دولت آبادی هم با اشاره به نفوذ تمام عیار سید در میان مردم می نویسد:
اکنون که خود رئیس مسلّم شده، طرفی ندارد که مخالف یا موافق شناخته شود.(۸)
سرهنگ لاثر، یکی از مأموران انگلیس در منطقه خاورمیانه، در گزارش ۴ اگوست ۱۹۰۹ خود به انگلستان می آورد:
موسیو ماسچکوف، یکی از کارمندان سفارت روسیه، به من اطلاع داده است که متنفذترین شخصیت روحانی در خارج باکو و درمیان مسلمانان قفقاز، سید کاظم یزدی است.(۹)
میزان عشق واعتقاد مردم به سید به اندازه ای بود که صحرانشینان از خاک پای او برداشته و با خود به چادر می بردند و در کیسه ریخته، هنگام سوگند خوردن برای اثبات حقانیت خود به آن قسم می خوردند.
آیت اللّه یزدی، در روز ۲۸ رجب سال ۱۳۳۷ / ۱۸ اردیبهشت ۱۲۹۷ در اوج رهبری مبارزات شیعیان عراق علیه سلطه استعمار انگلیس، بر اثر بیماری ذات الریّه درگذشت و در شهر نجف در باب طوسی صحن مرتضوی به خاک سپرده شد.(۱۰)
ب) سید یزدی و مشروطه
سیره مستمر سید در امور سیاسی اجتماعی، تحصیل اطلاع دقیق و کامل از جوانب، آثار و تبعات حوادث و رویدادها و سپس تأمل در صحیح ترین راه و پخته ترین نوع برخورد با آن ها بود.
وی در اتخاذ نوع برخورد با جریان ها و جناح های گوناگون، از اقدامات شتابزده و صرفاً احساساتی سخت پرهیز داشت و اگر کسانی مغرضانه یا ساده لوحانه، سید را در قبال حوادثی که بر جوامع اسلامی و تشیع می گذشت، عنصری بی تفاوت! و کناره گیر! شمرده اند، سخت به خطا رفته اند. نامه ای که مرحوم سید، در ایام تحصن علمای تهران در صدر مشروطه در قم، به دو تن از علمای تهران (مرحوم حاج میرزا ابوتراب شهیدی و حاج شیخ روح الله قزوینی) نوشته، به وضوح نشان گر اهتمام وی به اصلاح امور جامعه اسلامی و در عین حال متانت و احتیاط اوست.
سید هرجا که احساس تکلیف شرعی می نمود اقدام می کرد، با جوّسازی و توهین و تهدید مخالفان، صحنه را خالی نمی گذاشت و در عین حال، به آن چه که به شخص او بر می گشت، سعه صدر و گذشت بسیار نشان می داد. چنان که در گرماگرم مشروطه اول، جمعی در مقام توهین و تهدید او برآمدند و پخش این خبر موجب تحریک شدید احساسات دینی عشایر دجله و فرات شد. آنان مسلحانه وارد نجف شدند و به تعقیب توطئه چینان پرداختند. حکومت عثمانی هم از سید حمایت می کرد؛ اما سید از انبوه هواداران مسلّح خویش مصرّانه خواست که از تعقیب اشخاص باز ایستند.(۱۱)
به طور کلی رابطه سید با مشروطه را می توان به سه دوره تقسیم کرد:
۱. دوره عدالت طلبی (نهضت عدالت خانه)؛
۲. دوره مشروطه خواهی؛
۳. دوره مشروعه خواهی.
سید در هر دوره، سیاستی خاص را در پیش گرفت که در خور تأمل است.
۱. دوره عدالت طلبی
اولین حضور عینی مرحوم سید یزدی و آخوند خراسانی در نهضت مردمی، به جنبش عدالت خواهی برمی گردد. در جریان واقعه «مسیونوزبلژیکی» آخوند خراسانی و سیدیزدی مشترکا در تاریخ ۹ ربیع الثانی ۱۳۲۳ طی تلگرافی، اعتراض خود را نسبت به اقدامات ظالمانه نام برده اعلام می کنند.(۱۲)
سید در دوران تحصن معترضانه علمای تهران و برخی علمای بلاد در قم (در صدر مشروطه) جهت رفع مظلومیت علما و تحریض دربار به قبول درخواست های مشروع آنان، دست به اقداماتی زده که احتمالاً در صدور دستخط مظفرالدین شاه بی تاثیر نبوده است.(۱۳)
۲. دوره مشروطه خواهی
اقدامات علمای تهران به رهبری شیخ فضل الله نوری، سید محمد طباطبائی و سید عبدالله بهبهانی «دوره اول» جنبش عدالت خواهی را که بر اساس خواسته هایی چون پایه ریزی بنیاد عدالت خانه در تمام نقاط ایران و اجرای قوانین اسلامی قرار داشت، وارد «دوره دوم» جنبش نمود. دوره دوم مبارزه که در نهایت به مهاجرت علما به قم منجر شد، بستر سیاسی جنبش را برای ظهور جریان جدیدی از روشن فکران غرب گرا که با حضور علمای دین جرأت اظهار وجود نداشتند، فراهم ساخت و در نهایت، اهداف مرحله اول که در بنیاد عدالت خانه و اجرای قوانین اسلام تجلّی داشت، در دوره دوم و هنگام هجرت رهبران جنبش، به خواسته هایی چون بازگشت علمای اعلام از قم، عزل صدر اعظم و افتتاح مجلس تبدیل شد. در این مرحله مفهوم عدالت خانه و اجرای قوانین اسلام جای خود را به مجلس شورا و مفهوم مشروطه داده و خبر از بروز شرایط جدیدی در بستر سیاسی جنبش می دهد. از زمان ظهور دوره دوم تا پیروزی نهایی جنبش و صدور فرمان مشروطیت، هیچ گونه اعلامیه ای از سوی علمای نجف در تأیید و حمایت از جنبش مشروطه صادر نمی شود.(۱۴) سیاست سید یزدی در این دوره، سیاست سکوت است.
۳. دوره مشروعه خواهی
در این دوره که طی آن دغدغه پیروزی به دلهره نگارش قانون اساسی تبدیل می شود، به منزله نقطه جدایی علمای شیعه و تبدیل آنان به دو گرایش سیاسی است. با ظهور این دو گرایش، در حقیقت سه جریان سیاسی در جنبش مشروطه ظهور می کند که دو جریان، متأثر از علمای شیعه است و یک جریان، تلاش گروه نوپای روشن فکری برای سلطه بر میراث مجاهدت های علمای شیعه در جنبش می باشد. بدین ترتیب جنبش مشروعه به رهبری پیروان مکتب سامرا (شیخ نوری و سید یزدی) در قلب جنبش مشروطه پایه ریزی می شود.
پس از ظهور مفهوم جدیدی به نام «مشروطه»، مرحوم سید یزدی با کسب اطلاعات لازم از مجاری مختلف، چنین استحاله خطرناکی را به مصلحت نظام اجتماعی ایران و دین داری مردم نمی بیند.
سید مهدی موسوی اصفهانی که شاگرد مرحوم آیت اللّه یزدی و نائینی بود، می نویسد:
مشروطه خواهان کوشش کردند که یزدی را در انقلاب درگیر سازند تا از پشتیبانی و نفوذ او برخوردار گردند. مشروطه گران می خواستند یزدی را گمراه کنند؛ ولی یزدی به وسیله آشنایانش در تهران، اصفهان، تبریز و همدان به تحقیقات سرّی پیرامون اصول مشروطه گری پرداخت و … خواسته های مشروطه گران را نادرست یافت.(۱۵)
سید در این بلوای جدید، سکوت را روا ندانسته و مخالفت را اظهار کرده، در این مسیر، دست به حمایت بی دریغ از شیخ فضل الله نوری می زند؛ چنان چه مرحوم سید یزدی در نامه ای که در روز ۱۷ جمادی الثانی ۱۳۲۵ خطاب به ملاّ محمد آملی که در اعتراض به مفاسد مشروطه در تحصن عبدالعظیم شرکت کرده بود می نویسد، به این دو دوره و همچنین به سیاست خود در قبال آن ها اشاره می کند.(۱۶) او در این نامه می نویسد:
در این حوادث واقعه و فتن مستحدثه ناچار سکوت را اصلح دانسته، مداخله در این قسم امور را که مستتبع بعض لوازم است برخود روا نداشتم؛ ولی از تواتر ناملایمات و اصغای نشر کفر و زندقه و الحاد در سواد اعظم ایران به قدری ملول و متأثر شده که لابد شدم دیگر بر حسب وقت آن چه تکلیف الهی است، ادا نمایم.(۱۷)
بنابراین در جریان نهضت مشروطه بر اثر اشاعه افکار ضدّ دینی، ابتدا ادامه این حرکت را به مثابه شبی ظلمانی و آسمانی تیره و تار در افقی نامعلوم و مبهم یافت و برای کشف حقایق سکوت کرد، و در تحولات بعدی در ایران بویژه اعلام اعتراض شیخ فضل الله نوری به قانون اساسی و مجلس به انتقاد از آن روی آورد و از تأیید مجلس شورا خودداری کرد و حمایت از آن نهاد قانون گذاری را منوط به انطباق کامل مصوّبات آن با موازین شرع انور نمود. زمانی که موج فتنه و آشوب بالا زد و جمعی از عناصر مشکوک هم چون تقی زاده در نقاب هواداری از آزادی و ضدیت با استبداد به «مبارزه با دین و روحانیان» پرداختند، به جلوگیری کوشید و در این راه سختی ها و رنج ها کشید.
بر پایه نامه های باقی مانده از سید در مشروطه، باید گفت که تمام تلاش وی دفع کفریات و حفظ عقیده و اجرای قوانین محکم قرآنی و شریعت ابدی محمدی، همراه با ملاحظه موجبات صلاح و صیانت دین و دمای مسلمانان بوده است.
مرحوم سید یزدی در جریان حمایت از جنبش مشروعه، چند تلگراف و نامه به برخی علما فرستاد که در روزنامه های وابسته به جنبش مشروعه که شیخ فضل الله نوری در حرم حضرت عبدالعظیم آن ها را به چاپ می رسانید، منعکس شده است. سید در این نوشته ها، مبانی جنبش مشروعه را بر اساس چند اصل اساسی مورد تأیید قرار می داد:
۱. جلوگیری از بدعت در دین در پناه قانونی به نام قانون مشروطه؛
۲. جلوگیری از اشاعه کفریات به وسیله جریان سکولاریسم روشن فکری؛
۳. مبارزه با آزادی های متأثر از غرب؛
۴. اجرای قوانین کامل و متعالی قرآن؛
۵. حفظ عقاید و اندیشه های مسلمانان.(۱۸)
همکاری سید با شیخ فضل الله نوری
سید هم سو با شیخ فضل الله نوری به دنبال تحقق مشروطه مشروعه بود و زمانی که شیخ به حرم حضرت عبدالعظیم (در شهر ری) پناهنده شد، سید مجدانه به حمایت از اهداف او برخاست. نامه ای که شهید نوری در محرم ۱۳۲۷ (هشت ماه پیش از اعدام خویش، و نزدیک به یک ماه پس از ترورش به وسیله کریم دواتگر) به مرحوم سید نگاشته، گواه پایمردی آن دو بزرگوار در دفاع بی امان از ساحت اسلام و تشیع است. در این نامه شیخ از دل جویی های سید تشکر کرده، می نویسد:
… مرقومه شریفه مبنی بر اظهار محبت و تفقدات صمیمانه، دو هفته رفته زیارت گردید… .از این که شرحی مندرج، صدمات وارده بر وجود شریف بود، نهایت تأسف و تحصّر حاصل گردید. البته خاطر شریف بهتر از همه کس مسبوق است که در طی این مراحل که جزء ایام الله معدود است، جهاد اکبری است از امثال حضرتعالی در اعلای کلمه حقّه. بدیهی است صدمات و لطماتی هم دارد که باید تأسیاً باللأسلاف تحمل نمود و رنج را برای بزرگی مطلب و مقصد، راحت شمرد… .(۱۹)
نامه ارسالی سید به شیخ در دسترس نیست؛ ولی از جواب شیخ به روشنی پیداست که سید نیز همانند شیخ در معرض انواع آزار و اذیت قرار داشته و احتمالاً شرحی از رنج های وارده را برای شیخ نوشته بود.
شواهد تاریخی گواهی می دهد که مرحوم سیّد از کجروی های عناصر به اصطلاح مشروطه خواه، متألّم و متأثر بوده و به عنوان مرجع تقلید و عالم شیعی نمی توانست مفاسد مشروطه در مقابله با شریعت و مسخ آن را نادیده بگیرد. وی سرانجام، بر اساس وظیفه الهی، سکوت خود را شکست و در حمایت از مواضع شیخ فضل اللّه نوری در فضایی پر از خطر و ترور، دست به اقداماتی زد.
نخستین بیانیه وی در ۲۳ جمادی الاول سال ۱۳۲۵ به آخوند ملامحمد آملی در تهران مخابره شد و در روز یکشنبه هفدهم جمادی الثانی ۱۳۲۵ در آستانه مقدسه حضرت عبدالعظیم چاپ و منتشر گردید. در این بیانیه، انگیزه سکوت پیشین خود و شکستن آن را در این زمان اعلام داشت.
سید در تلگرافی دیگر که به سیدحسین قمی (یکی دیگر از علمای متحصن در عبدالعظیم) به تاریخ ۲۶ جمادی الثانی ۱۳۲۵ می نویسد، از وضع نابسامان روزنامه ها در نشر مطالب کفرآمیز، ابراز نارضایتی کرده و همگان را به حفظ دین اسلام و نگهبانی از عقاید مسلمانان فراخوانده و غم و اندوه خود را از مهاجرت علما به آستان حضرت عبدالعظیم و اذیت و آزار نمایندگان خود در یزد ابراز می دارد. متن تلگراف به این شرح است:
بسم اللّه الرحمن الرحیم. و لا حول ولا قوه الاّ باللّه العلی العظیم. فی الحقیقه، این اوقات مصداق آیه شریفه «ظهرَ الفسادُ فِی البرِّ والبحرِ بما کسبت اَیدِی النّاسِ» می باشد. علی التّوالی، ناملایمات در تزاید؛ و عمده آن از تجرّی بی اندازه مبدعین و ملحدین و اشاعه کفریات و زندقه، که ناشی از گمان حریّت قلم و لسان است که منشأ خرابی ها شده. چندی قبل قره العیون محترم، آقا سیّد محمّد حفظه اللّه تعالی بعضی از آن را معروض داشته، باعث مزاحمت فعلیّه آن است که جنابان مستطابان عمدتی العلماء العاملین، آقای آخوند ملّا حسن مالمیری و آقای حاجی میرزا آقا دام تأییدهما که از علمای به قاعده موجّه مسموع الکلمه عند عامه اهل البلد و در حقیقت، مورد اطمینان این جانب می باشد، در دارالعباده یزد توهینات به ایشان وارد آمده؛ دور نیست آن جناب قضایای ایشان را مستحضر باشد، چنان که ممکن باشد، تدارکی بفرمایید. دیگر آن که هفته گذشته تلگرافی مشوّش خاطر مشوّه الامضا به عنوان این جانب رسید. محصل آن تشکّی از وضع زمان، ضعف ایمان خلق و تجری ملحدین به اشاعه کفر و زندقه علناً بر منابر مسلمین است و اخبار به این که به آن واسطه، نوع علما به حضرت عبدالعظیم سلام الله علیه حرکت فرموده، بی نهایت از آن متألم گردید و چنین ظاهر بود که امضا از جناب ثقه الاسلام آخوند آملی دام تأییده بوده، لازم دانسته تلگرافی روز گذشته نوشته، فرستادم تلگراف خانه رأساً به تهران بزنند. البته به نظر شریف رسیده، امیدوارم از اهتمامات صحیحه آن جناب با نهایت متانت، موجبات حفظ دین مبین و عقاید مسلمین را منظور دارید و ملتفت باشید مبادا آثار فتنه در این مقام شده. کیفیت حالات را مرقوم دارید و از بشارت سلامتی مستحضرم دارید. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته، الاحقر سیّد محمّدکاظم الطباطبائی.(۲۰)
بازتاب حمایت سید از جنبش مشروعه
نامه ای که یکی از پیروان سید یزدی به نام شیخ عبد الحسین یزدی به سید احمد (فرزند مرحوم سید یزدی) که در تحصّن عبدالعظیم همراه شیخ فضل الله بود، نوشته به خوبی منعکس کننده تهدیدها به جان مرحوم یزدی می باشد:
به عرض می رساند، امید که خداوند وجود جناب عالی را از جمیع آلام و اسقام مصون و محروس بدارد. تلواً فی الجمله، شرح بعضی وقایع را به عرض می رسانم که حضرات مفسدین آن حدود خواستند تلگراف مساعد با اغراض خبیثه خود، که فی الحقیقه هدم اسلام و پایمال کردن کلمه طیبه لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود، از حضرت مستطاب حجت الاسلام و آیت اللّه فی الانام حضرت آقا بگیرند، امتناع شدید می فرمودند؛ لذا مفسدین در مقام صدمه و اذیت آن وجود مبارک برآمدند، حتی تهدید به قتل و در صورتی (اعلامیه ای) که مشتمل بر این معنا و دو شکل شش لول بر آن کشیدند، نوشتند و بر درهای صحن مقدس چسبانیدند.
اهل نجف از عرب و عجم که این معنا را دیدند، از بطلان این امر و اغراض مفسدین مطلّع شدند، به کلمه واحده آن ها را لعن کردند و این معنا موجب شد که متدینین و علما و اهل علم مُتمکّن از بدگویی و انکار این امر مشوءوم شدند و بحمداللّه، اهل حق قوّتی گرفتند لاینقطع شیوخ اعراب و علمای ایشان از حضرت آقا و اصحاب ایشان سوءال از مرتکبین این امر شنیع می نمودند که آن ها را به مجازات خود برسانند و تلف کنند. از خود حضرت آقا جوابی به غیر آن که «به خدا واگذاشتم و احدی را نمی شناسیم» شنیده نشد و یک روز خود آقا هم بر منبر درس به محضر همه آقایان طلّاب فرمودند که «امر راجع به دین اسلام است و حفظ نفوس و اعراض مسلمین باید بشود و حفظ شوکت مذهب جعفری صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین و ابنائه المعصومین و دما باید بشود و این معنا جز به مطابقت با شریعت مطهره نخواهد شد و از کشتن هم باک ندارم، چیزی از عمر من باقی نمانده که از آن خائف باشم و از دین خود دست بردارم.(۲۱)
ج) موضع مشروطه خواهان تندرو در برابر سید
موضع تند برخی مشروطه خواهان در برابر آیت الله یزدی، به سه صورت انجام می گرفت:
۱. آزار و اذیت
که به دو نحو انجام می شد:
۱۱. به صورت فیزیکی که به ایشان جسارت روا می داشتند؛ به عنوان نمونه آیت الله محسن ملایری نقل کرده که پدرم فرمودند:
یک روز مرحوم سید یزدی در حرم حضرت علی علیه السلام دعای سمات می خواند، ناگاه یکی از روحانیان مشروطه طلب که سیگار می کشید (اسمش را نمی خواهم بگویم)، رفت و سیگارش را گذاشت پشت گردن آقا سید محمد کاظم یزدی. او گردنش سوخت و یک نگاهی کرد و هیچ نگفت. بعدها همان شخص دستش قانقاریا پیدا کرد و دستش قطع شد.(۲۲)
۲۱. در موارد زیادی نقل شده که مشروطه طلبان حضوراً به ایشان اسائه ادب نموده و سعی می کردند با زخم زبان و دادن نسبت های ناروا، سید را وادار به عکس العمل کنند؛ ولی ایشان در تمام این موارد، خونسردی خود را حفظ نموده و از خود سعه صدر نشان می داد.(۲۳)
۲. تهدید و ارعاب
به دنبال موضع گیری صریح سید، مشروطه خواهان تندرو تصمیم به تهدید و ارعاب ایشان می گیرند. در پی این تصمیم اطلاعیه ای دال بر ترور سید که بر روی آن تصویر دو عدد ششلول کشیده بودند به در و دیوار حرم مقدس چسبانیدند.(۲۴)
نقل شده که روزی یکی از اهالی یزد به بهانه پرسشی خدمت سیّد یزدی رسید و به محض حضور، نامه ای دالّ بر تأیید مشروطه جلوی آقا نهاده و با تهدید اسلحه خواستار امضای آن شد. سید سینه را سپر کرده و گفت:
من سال هاست آماده شهادتم.
آقای مدرسی در «النجوم المسرده» به نقل از سیّد هاشم بن سیّد عبدالحی می نویسد:
یکی از اشرار به چنین کاری مبادرت کرده و سیّد در پاسخ گفته: جان فدا کردن پیش من آسان تر از امضا کردن این مشروطه است.(۲۵)
۳. ترور شخصیت
با آن که دوست و دشمن به زهد و پارسایی سید و
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
