اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 75
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان شامل 37 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خاطرات آزادگان :
شکنجه با نفت و آتش
در گزارش آزاده ای آمده است: وقتی وارد اتاق شدند، بدن سوخته و پوست تاول زده آنها نشان می داد که به شکل وحشیانه ای شکنجه شده اند. به کنار آنها رفتیم تا پیکرهای رنج کشیده شان را در آغوش بگیریم… ماجرا از این قرار بود که به دلیل ضرب و شتم وحشیانه روزمره عراقیها ما دست به اعتصاب غذا زده بودیم. آنها نیز تنی چند از برادران را جدا کردند و به اتاق شکنجه بردند، روی بدنشان نفت ریختند و آنها را آتش زدند. لحظاتی بعد که آتش را خاموش می کنند، یکی از شکنجه گران می گوید: شما باید بروید بگویید که سایرین بیایند غذا بگیرند و گرنه دو مرتبه آتشتان می زنیم.
برادران آسایشگاه نیز به دلیل جلوگیری از تکرار شکنجه آن عزیزان تصمیم گرفتند اعتصاب را بشکنند.
[۱]
رایحه دل انگیز
سال ۶۵ بود که به دست نیروهای عراقی اسیر شدم. سه روز بعد از اسارت، ما را از بصره به طرف بغداد حرکت دادند…حدود پنج روز در استخبارات عراق بودیم… همانجا بود که یکی از برادران سپاهی را به جرم پاسدار بودن و روحانی بودنش در پیش چشمان ما به شهادت رساندند. بعد از آن ما را به مدت ده روز در پادگان الرشید عراق نگه داشتند. در آنجا رزمنده اسیری بود که از ناحیه پا بسختی مجروح شده بود اما بر خلاف درد شدیدی که داشت، چهره اش آرام می نمود. همیشه در گوشه ای می نشست و ذکر می گفت. یک روز صبح زمانی که از خواب برخاستیم، متوجه شدیم که تمام آسایشگاه را بوی عطری پر کرده است. همه متعجب به هم نگاه می کردیم و کسی نمی دانست که بوی عطر از چیست. پس از کمی دقت و جستجو موضوع را فهمیدیم. صدای گریه بچه ها فضای سالن را پر کرد. ساعتی بعد مأمورین عراقی برای شمارش وارد سالن شدند. اما همگی متعجب و حیران بر جای خود ایستادند. آنها نیز بوی عطر را فهمیده بودند و تعجب کرده بودند. فهمیده بودند که این رایحه خوش از آن برادر مجروحی است که شب پیش به شهادت رسیده بود. ما به چشم خویش مأمور عراقی را دیدیم که با مشاهده این صحنه گریه کرد و دو دست خود را زیر سر آن برادر شهید برد و زیر لب گفت: به خدا سوگند او شهید است…
[۲]
کولی گرفتن از عراقی
در روایت آزاده ای می خوانیم: یک بار دو نفر از بچه ها بر سر کولی گرفتن از سربازی عراقی شرط بندی کردند…در همین وقت سرباز مذکور وارد آشپزخانه شد و آن برادر از وی پرسید: تو قوی تری یا من؟ سرباز عراقی بادی به غبغب انداخت و خندید و گفت: البته من، تو با این بدن ضعیف و لاغر مردنی و تغذیه کم، اصلاً زوری نداری و من از تو خیلی قوی ترم. برادر بسیجی به وی گفت: اگر راست می گویی که زورت زیاد است، دو دور مرا دور آشپزخانه بچرخان، بعد هم من تو را می چرخانم تا ببینم زور چه کسی بیشتر است. سرباز عراقی با نگاهی مردد، کمی درباره این پیشنهاد فکر کرد و سپس پذیرفت که او را پشت خود سوار کند و دور آشپزخانه بگرداند نوبت به برادر بسیجی که رسید، او به ظاهر قدری تلاش کرد و سپس گفت که متأسفانه نمی تواند آن هیکل گنده را بچرخاند.
خبر این موضوع به سرعت در تمام اردوگاه پیچید و تا مدتها اسباب خنده و شادمانی ما بود.
[۳]
از فرط ناراحتی نزدیک بود سکته کند
در گزارشی از وضعیت نابهنجار بهداشت در زندانها و اسارتگاههای عراق در هنگامی که رزمندگان اسلام در آنجا اسیر بودند، آمده است: توالتهای غیر بهداشتی نیز مشکل عمده ای را به وجود می آورد. در ابتدای اسارت بدون هیچ پیش بینی درب آسایشگاهها را به روی اسرا می بستند و ساعات بسیاری از روز و تمام شب کسی به توالت دسترسی نداشت. وقتی این مطلب را به عراقیها گوشزد می کردیم، در کمال بیشرمی به پنجره ها اشاره می کردند و می گفتند: از پنجره های پشت استفاده کنید. به ناچار در چند روز اول عدّه ای از بین میله های پنجره های پشت آسایشگاه به بیرون ادرار می کردند و در نتیجه فضای پشت آسایشگاهها متعفن شده بود… بعد از مدتی سطلی جهت این امر اختصاص دادند و اسرا با آویزان کردن پتویی در پشت درب بسته آسایشگاه، آن محل را مخصوص این (امر) قرار داده و به نوبت دو نفر هر روز صبح سطل را خالی می کردند. خاطره خنده داری که گفتنی است، این است که روزی دو نفر از بچه ها سطل را در حالی که پر بود، در دست گرفته و از پله ها آرام آرام پایین می بردند. ناگهان یکی از سربازان عراقی، در تعقیب یکی از اسرا که در حال گریز بود، از پله ها به سرعت بالا آمد، و چون این دو را مقابل خود دید، فریاد زد که کنار برو و کابل دستش را از پایین به طرف آنان پرتاب کرد. آن دو عمداً یا سهواً از روی ترس، ناگهان سطل را رها کرده و فرار کردند. سطل واژگون شد و تمام محتویات آن به روی سرباز بعثی پاشیده شد. بیچاره از فرط ناراحتی نزدیک بود سکته کند. در حالی که دشنام می داد و سربازان دیگر بر وی می خندیدند، از تعقیب دست برداشت و به طرف حمام دوید.
[۴]
پستانک را در دهان عراقی گذاشت
عملیات والفجر چهار، در گردان میثم به فرماندهی برادر کساییان، تک تیرانداز بودم. آقای ژولیده که احتمالاً شهید شده باشد مسؤول دسته بود و پستانکی به گردنش انداخته بود. همینطور که به سوی منطقه پیش می رفتیم، گاهی با صدای شبیه بچه شیرخواره گریه می کرد و یکی از برادران پستانک را در دهانش می گذاشت و او ساکت می شد. بعد از عملیات در قله ۱۹۰۴ کله قندی و کانی مانگا چند نفر از برادران مجروح شدند. زخمیها را روی برانکارد گذاشتیم و دادیم دست اسرایی که در اختیار داشتیم تا آنها را پایین بیاورند… یکی از اسرا حاضر به کمک نبود. دوستی داشتیم که او را با اسلحه تهدید کرد. عراقی فکر کرد می خواهیم او را بکشیم، زد زیر گریه. ژولیده پستانکش را از جیبش درآورد و در دهان اسیر گذاشت. با دیدن این صحنه همه خندیدند حتی خود اسیر. بعد آمد و زیر برانکارد را گرفت.
[۵]
ای عراقی قاتل
در خاطره ای از سردار عراقی، فرمانده لشکر پیاده ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) آمده است: شب عملیات بدر، بعد از عبور از آبراههای هور فکر می کردم سنگر کمین دشم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
