خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مشکلات دین داری در دنیای جدید
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مشکلات دین داری در دنیای جدید قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معنا و بی معنایی در «علم دینی »
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معنا و بی معنایی در «علم دینی » قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
56دقیقه
10ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل باورهای علم دینی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 58

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
3 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل باورهای علم دینی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل باورهای علم دینی با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل باورهای علم دینی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل باورهای علم دینی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل باورهای علم دینی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل باورهای علم دینی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل باورهای علم دینی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل باورهای علم دینی :

پیشینه

بحث از امکان علم دینی یکی از مسائل مهمی است که از دیرباز ذهن دانشمندان متدین و به خصوص اندیشمندان مسلمان را به خود مشغول کرده است. در جهان مسیحیت و غرب با ظهور عصر روشنگری و پدید آمدن نحله های فلسفی تجربه گرا، علوم جدید که محصول آن نحله ها بودند، جای دین سنتی را گرفتند و درنتیجه، دین از جوامع علمی کنار گذاشته شد. با وجود این، امرزه شکی نیست که همه علوم جدید و غیردینی عیوب و نقایصی دارند و دستخوش پاره ای کمبودهایند. از این رو چندی است که در راستای رفع این نواقص در غرب معاصر مساله الهی کردن علم یا علم خداباور مطرح شده است و به طور روزافزون دانشمندان و متخصصان علوم تجربی به سمت دین و معنویت گرایش پیدا کرده اند. در شش سال گذشته دو کنفرانس در این خصوص برگزار شده است که می توان به کنفرانس علم در یک زمینه خداباور که در تابستان ۱۹۹۸ در کانادا برگزار شد، اشاره کرد.

اما در جهان اسلام علاوه بر عیوب و نقایص علوم غیردینی، عوامل دیگری نیز در تسریع حرکت دینی سازی یا اسلامی کردن علوم مؤثر بوده اند. وجود علوم جدید و غیردینی برای فرهنگ و باورهای حاکم در جوامع دینی مسائلی به وجود آورده است. محیطهای علمی جوامع اسلامی دچار یک نوع دوگانگی شده اند; از یک طرف میل به حفظ ارزشهای دینی و اسلامی در آنها وجود دارد و از طرف دیگر علومی آموزش داده می شود که در آنها جایی برای ارزشهای دینی نیست.(۱) افزون بر این، رکود و انحطاط جوامع اسلامی به دلیل بی توجهی به علوم تجربی، اعم از طبیعی و انسانی، و در مقابل، پیشرفت و توسعه جوامع غربی به دلیل استفاده از این علوم اندیشمندان مسلمان را بر آن داشت تا نسبت به علوم جدید و روشهای آن بازنگری عمیقی صورت دهند، چراکه احیای معرفت دینی یا به تعبیری، نواندیشی دینی نیازمند نگرش جدید به علومی بود که مستقیما در راستای معارف دینی قرار نداشتند. برایند این عوامل، خطور طرح ایجاد «علم دینی » به ذهن پاره ای از اندیشمندان مسلمان در دهه دوم قرن بیستم بود. در این دهه برای اولین بار اندیشه اقتصاد اسلامی مطرح شد. اسلامی سازی اقتصاد که در تقابل با دو مکتب اقتصادی سرمایه داری و سوسیالیستی مطرح شد، ریشه بروز ایده علوم اسلامی گردید.

در سال ۱۹۷۲ «جمعیت جامعه شناسان مسلمان » از طرف انجمن دانشجویان مسلمان در آمریکا و کانادا شکل گرفت. در همین دهه، تلاش برای اسلامی کردن دانش توسط العطاس(۲) و دیگران آغاز گردید که سعی داشتند بنیانهایی برگرفته از اندیشه اسلامی برای فعالیتهای علمی فراهم کنند. در همین راستا نخستین همایش جهانی در باب تعلیم و تربیت اسلامی در سال ۱۹۷۷ در شهر مکه برگزار گردید. دومین همایش نیز در باب اقتصاد اسلامی در سال ۱۹۷۹ در شهر جده برگزار شد.

اما شاید گسترده ترین و جدیترین این مساعی کارهایی باشد که گروهی از دانشمندان در «مؤسسه جهانی اندیشه اسلامی » که در سال ۱۹۸۱ تاسیس شد، انجام داده اند و می دهند. این دانشمندان تا به حال چهار همایش جهانی برپا کرده اند که یکی از آنها قبل از تاسیس این مؤسسه و در سال ۱۹۸۰ در اسلام آباد، درباره طرح برنامه آموزش بوده. سه همایش دیگر در سالهای ۱۹۸۱ در داکا در باب تحول کتابهای درسی، ۱۹۸۲ در جاکارتا، راجع به روش تدریس و ۱۹۸۷ در خارطوم، درباره راههای اسلامی کردن علوم انسانی و روشهای تربیتی برگزار شد. حاصل مساعی آنان در جهت اسلامی کردن علوم و معارف، در سلسله رساله ها و کتابهایی طبع و منتشر شده است.

بعد از آن نیز در بسیاری از کشورهای اسلامی، از جمله عربستان سعودی، مالزی، اندونزی و پاکستان کوششهایی با هدف پدید آوردن علم دینی انجام گرفته است و همچنان ادامه دارد. همچنین بعضی از عالمان و متفکران اسلامی در انگلستان، کانادا، آمریکا و نیز ایران در این جهت فعالند. به طور خلاصه از نظر تاریخی، هسته آغازین آموزه علم دینی به زمان ظهور ناتوانی علوم جدید در شناخت جهان و انسان بر می گردد. این گرایش در بین مسلمانها در قرن نوزدهم و پس از آشنایی با علوم جدید و گرفتار شدن کشورهای اسلامی در قلمرو نفوذ استعمار اروپایی شکل گرفته است.

به هر حال در این جستار برآنیم به بررسی و تحلیل رویکردهای موجود که به امکان و ضرورت اسلامی شدن علوم باور دارند، بپردازیم و چون بر این باوریم که امروزه مباحث مطرح شده در باب علم دینی به حدی رسیده اند که می توان از خلال تحلیل عقلی و روش شناختی و به دور از هرگونه شعار گرایی به یک نتیجه معقول رسید، سؤالهای تحقیق خود را اینگونه مطرح می کنیم که اولا در هر رویکردی، علم دینی به طور اعم و علم اسلامی به طور اخص چیست و چه با تفاوت ماهوی با علوم غیر اسلامی و علی الخصوص با علم سکولار دارد، ثانیا آیا اسلامی کردن علوم ممکن است و ثالثا به فرض امکان علم دینی، آیا باید علوم را دینی کرد یا باید بستر رشد علوم را به نحوی آماده کرد که علوم در آن، به خودی خود دینی شوند.

پیشفرضها

علم دینی یک سلسله پیشفرضهای عام دارد، همان گونه که هر کدام از رویکردها نیز پیشفرضهای خاص خود را دارند که در تحلیل و بررسی رویکردهای علوم دینی باید بدانها اشاره شود.

یکی از این پیشفرضها در باب رابطه علم و دین است. رویکردهایی که بین علم و دین تعارض می بینند، مثل مادیگرایان و نصگرایان، یا نگرشهایی که قائل به استقلال دو حوزه علم و دین هستند، نمی توانند مدعی علم دینی باشند. به عبارت دیگر، مدعیان علم دینی باید به نوعی همپوشی در قلمرو علم و دین باور داشته باشند. از آنجا که در قلمرو تلاقی علم و دین، روند دینی کردن یا شدن علوم نمود آشکارتری دارد و چون این قلمرو مشترک بیشتر در قلمرو علوم انسانی قرار می گیرد، می توان قاطعانه گفت که در نگاه نخست آنچه از دینی کردن یا دینی شدن علوم بیشتر مد نظر است، همین حوزه علوم انسانی است. بر این اساس اگر بخواهیم دینی کردن علوم را نهادینه کنیم، لازم است رابطه بین علم و دین را وضوح معنایی ببخشیم.

اگر به این باور باشیم که مجموعه ای از داده های حسی است که یک علم خاص را به وجود می آورد و نظریه ها که جوهره اصلی علوم را تشکیل می دهند، برگرفته از انعکاس وضعیتهای فیزیکی و عینی است و هیچ عامل دیگری در ایجاد آن دخالت ندارد، دیگر نمی توان به علم دینی باور داشت. از اینجا می توان نقبی به پیشفرض دوم علم دینی زد، با این تعبیر که امروزه حداقل پاره ای از فیلسوفان و جامعه شناسان علم و معرفت شناسان، عینیت محض در علم را امری دست نایافتنی می دانند، به گونه ای که بحث از تاثیر پذیری علوم از فضای فرهنگی و تاثیرپذیری نظریه پردازان و دانشمندان از ارزشهای حاکم امری مقبول و موجه تلقی می شود. به همین ترتیب، نظریه های علمی، به ویژه نظریات علمی مطرح در حوزه علوم انسانی بدون توجه به خاستگاه تاریخی و تعینات اجتماعی علم، مورد توجه و تحلیل قرار نمی گیرد. نیز بنابر این پیشفرض، علم دینی علمی است که بر خاستگاه دینی و تعینات جامعه دینی مبتنی است و از فضای دینی حاکم تاثیر می پذیرد.

مفهوم علم دینی

پیش از طرح و بررسی رویکردهای موجود در باب «علم دینی » لازم است مقصود از علم در عبارت «علم دینی » و مراد از خود این تعبیر بیان شود تا محدوده بحث مشخصتر گردد.

معانی علم

در فلسفه علم، سه معنا و مفهوم برای «علم » بیان شده است که عبارتند از:

۱. شناخت یا معرفت: مراد از علم در این معنا که عامترین معنای آن است، «مطلق آگاهی » است با هر شیوه و روشی که تحصیل شود. به تعبیر دیگر، در این معنا دغدغه ای برای روش تحصیل علم وجود ندارد; پاره ای از آن به روش تجربی حاصل می آید و پاره ای دیگر از راه دین یا عقل. بنابراین می توان گفت که همه علوم به یک لحاظ، به دو دسته کلی قابل تقسیمند: دسته اول، علومی است که خدا از طریق وحی به اشخاصی برگزیده، بر بشر مکشوف کرده است که صورت مکتوب آن، در قالب متون مقدس دینی بر جای مانده است و دسته دوم علومی است که خود بشر از راه به کارگیری همه قوای ادراکی خود بدا نها دست یافته است.(۳) طبق این معنا، علی الاصول، علم دینی قابل تصور است.

۲. رشته علمی: مراد از علم در این معنا، مجموعه همه گزاره های اثبات شده ای است که با استفاده از روشهای مقبول و مرسوم در تحقیق، یعنی روش عقلی، باطنی ( کشف و شهود)، تجربی، و تاریخی در باب یک موضوع خاص فراهم آید. به این معنا، علم شامل همه علوم تجربی طبیعی و انسانی و همه شاخه های علوم عقلی و نقلی و نیز عرفان می شود. علم به این معنای وسیع، حاصل به کارگیری مجموع قوای ادراکی ای است که در اختیار همه افراد بشر، بلااستثنا و البته به درجات متفاوت، نهاده شده است.

۳. رشته علمی با روش تجربی: علم به این معنا اشاره به شیوه خاصی از شناخت طبیعت و انسان بر اساس روش تجربی دارد که ذاتا روشهای معرفت دیگر را که مبتنی بر مقدمات معرفت شناسانه و وجود شناسانه دیگری است، نفی می کند.

همه اختلافها در ضرورت و امکان علم دینی منحصر در این دو معنای اخیر علم است، اگرچه بیشتر چالشها نسبت به علوم تجربی، خصوصا علوم تجربی انسانی صورت گرفته است.

علم دینی

مراد از «علم دینی » که باعث چالشهایی شده است، چیست؟ گاهی مراد از علم دینی، علمی است که در آن، مجموعه آموزه ها و تعالیم یک دین و مذهب خاص در باب یک موضوع کشف، استخراج، تنظیم و تبیین می شوند و احیانا مورد دفاع واقع می گردند. به عبارت دیگر، علوم دینی علومی هستند که مستقیما برای توجیه و تبیین مفاهیم و آموزه های کتاب و سنت به کار گرفته می شوند. به این معنا می توان کلام اسلامی، اخلاق اسلامی و فقه اسلامی را سه علم دینی به حساب آورد. به دلایلی، این تعبیر از دینی کردن علوم مراد و مقصود مدعیان «علم دینی » نیست، چرا که اولا مدعیان علم دینی معتقد نیستند که باید روشهای چهارگانه علوم یعنی روشهای عقلی، کشف و شهود، تجربی و نقلی را کنار گذاشت و تنها به سراغ کتاب و سنت یا معجرات علمی ادیان رفت و ثانیا این تعبیر از دینی کردن علوم، علاوه بر اینکه باعث گریز و مخالفت کسانی می شود که دلداده علم اند، با آنچه در کتاب و سنت آمده است، مطابقت ندارد.

گاهی مراد از علم دینی علمی است که در آن، راجع به پدیده دین، به طور کلی، یا راجع به ادیان بحثهای تجربی، یا عقلی، تاریخی می شود. به این معنا، روانشناسی دین، جامعه شناسی دین، انسان شناسی دین، فلسفه دین، تاریخ ادیان و دین شناسی تطبیقی را می توان علوم دینی محسوب کرد. اینها علومی هستند که ناظر به پدیده دینند و درباره این پدیده از نظرگاههای مختلف و با روشهای گوناگون مطالعه و تحقیق می کنند. مراد از علم دینی در این معنا، «مطالعات علمی در باب دین » است. این معنا از علم دینی نه تنها ممکن، بلکه مطلوب و ضروری نیز هست، ولی مسلما مراد غالب کسانی که از دینی کردن علوم دم می زنند، این معنا نیز نیست.

گاهی معنای سومی مراد و مقصود مدعیان علم دینی است. تلقی پاره ای از مدعیان علم دینی این است که به جای انواع علوم و معارفی که انسانها به مدد چهار روش تجربی، عقلی، شهودی و عرفانی، و تاریخی پدید آورده اند، علوم و معارفی را با الهام گرفتن از خود متون مقدس دینی یا سازگار با ارزشهای آن و یا تغییر پیشفرضهای علم جدید، با استفاده از همان روشها بسازند و بپردازند و آنها را جایگزین علوم و معارف جدید غیردینی کنند. مراد از علم دینی در این معنا «علم دینی شده » است. در این تلقی، کسانی که چنین مراد و مقصودی دارند، البته می خواهند جمیع علوم و معارف را دینی و در جهان اسلام، اسلامی کنند، ولی شاید بیشترین تاکیدشان بر دینی و اسلامی کردن علوم تجربی باشد. در میان علوم تجربی نیز شاید بیشتر به دینی سازی علوم تجربی انسانی اهتمام داشته باشند.

این گرایش معرفتی جدید، گاهی در پی ساخت شکنی و تغییر درون علمی علوم و معارف جدید و بازسازی آنها در شکل و سیاقی متفاوت با پوزیتیویسم و ماتریالیسم غربی است و گاهی به دنبال صرف تغییر محتوای علوم جدید (تغییر برون علمی) در نتیجه تغییر پیشفرضها و جهان بینی غالب بر آن است. بر طبق این تلقی اگر مطالعه طبیعت، جامعه و انسان در چارچوب جهان بینی دینی انجام گیرد، آن را علم دینی می خوانیم و اگر فارغ از جهان بینی دینی صورت گیرد، آن را علم سکولار و جدید می نامیم.(۴)

اما گاهی هم معنای چهارمی از علم دینی مراد است که نسبت به معنای پیشین خاص می باشد، یعنی این تلقی که به جای علوم تجربی انسانی، علومی در باب مسائل اجتماع و انسان با بهره گیری از متون مقدس دینی و مذهبی و با روش و معیار خاص معرفت دینی، یعنی تفسیر متن و روش اجتهادی، بسازند و بپردازند. اگر مراد از علم دینی این معنا باشد، نتیجه آن هر چه باشد، قطعا از نوع علوم تجربی، (science) نخواهد بود، چرا که با روش و شیوه این علوم حاصل نشده است.

معنای سوم و چهارم از معانی پیشگفته، رویکردهای متعددی در باب راهکارهای علمی دینی سازی علوم را در بردارد که در ادامه، به بررسی و تحلیل آنها خواهیم پرداخت.

رویکردها

واضح است که همه علوم کنونی حاکم بر جهان، غیردینی و دارای عیوب و نقائص و دستخوش پاره ای کمبودهاست. در مقام تشخیص این عیوب و کمبودها، صاحبنظران اختلاف نظرهای فراوان دارند. اما در مقام درمان و ارائه راه حل می توان گفت که همه صاحبنظران دینی در چهار گروه جای می گیرند که هر گروه، شامل چندین رویکرد و گرایش خاص است:

الف) گروه سنت گرایان; این گروه بر این باورند که عیوب، نواقص و کمبودهای این علوم، ریشه در ماهیت مدرن خود آنها دارد و امکان رفع و حل آنها وجود ندارد و از این رو، چاره ای جز طرد و رد علوم مدرن و سکولار نیست. پس باید ضمن طرد این علوم، اقدام به بازسازی و احیا یا ایجاد و تدوین علوم سنتی کرد.

ب) گروه دوم برآنند که این مسائل و مشکلات عمدتا ریشه در ماهیت غیردینی این علوم دارد. از این رو، حل و رفع آنها با حفظ این ماهیت، کاری نشدنی است ولی در عین حال، احیاء علوم سنتی نیز کارامد و مفید نیست و درنتیجه، بنابراین چاره ای جز اخت شکنی علم جدید و غیردینی وجود ندارد. بنابراین ضمن تجدید نظر در موضوع، روش و هدف علم سکولار باید به ساخت و پرداخت علوم دینی کارامد و مفید به حال جامعه دست زد.

ج) گروه دیگری سعی دارد که با حفظ ماهیت و ساختار غیردینی علوم، مسائل و معضلاتی را که دامنگیر آن علم و جوامع شده اند، حل و رفع کنند. این گروه بر این باورند که با تغییر جهانبینی، ارزشها و پیشفرضهای حاکم بر این علوم، یا تغییر بستر جغرافیایی آنها یا تغییر مقام کشف و گردآوری و الهام از متون دینی، و گاهی حتی با تغییر فرد عالم و دانشمند، علومی هماهنگ با فرهنگ و باورهای حاکم بر جوامع دینی پدید خواهد آمد.

د) رویکرد آخر نیز باور به گفتمان علم ودین برای ساخت و پرداخت علم دینی دارد. راهکار عملی این رویکرد تلفیقی است از رویکردهای گذشته. این دیدگاه برای ایجاد علم دینی مراحل چندگانه ای را در نظر می گیرد که شامل تغییر پیشفرضها، تغییر ساخت علم جدید، احیای علوم سنتی با روش جدید و… می باشد.

دو نکته در اینجا شایان ذکر است. نخست اینکه یکی از تفاوتهای اساسی بین گرایشهای مختلف در رویکردهای گذشته این است که طبق پاره ای گرایشها، دینی شدن علوم یک فرایند خود به خودی است، با این بیان که اگر در بستر ایجاد و توسعه علوم، جهانبینی، ارزشها و پیشفرضهای دینی حاکم باشد، علوم ساخته شده در آن بستر، یقینا دینی خواهد بود و بر فرض حاکم بودن روحیه غیر دینی، علوم تکون یافته در آن زمینه، مسلما غیر دینی است. اما طبق پاره ای دیگر از گرایشها باید عالمانه و عامدانه علوم را دینی کرد. نکته دوم آن است که هر چهار رویکرد، مبتنی بر موضع کثرت گرایی معرفت شناختی اند که تعبیر «علم دینی » را با معنا تلقی می کنند; اما اگر وحدت گرایی معرفت شناختی در باب علم پذیرفته شود، دین از قلمرو علم خارج و تعبیر «علم دینی » بی معنا خواهد بود.

الف – ۱) نگرش سنتی یا علم مقدس:(۵) این نگرش که مخالف حفظ ماهیت و ساختار غیردینی علوم معاصر است، علوم اسلامی را علومی می داند که از قرن دوم هجری قمری به این سو به دست مسلمین شکل گرفته و توسعه یافته است. این علوم یکی از مهمترین مطالعات درباره طبیعت و پدیده های انسانی از منظر و نگرش دینی اند. بر طبق این رویکرد، تمدن اسلامی در طول هفتصد سال، از قرن دوم تا نهم هجری قمری، احتمالا خلاقترین تمدنها در زمینه علم بود و علوم اسلامی در پیشاپیش فعالیتهای علمی در زمینه های متعدد قرار داشت. اگرچه از قرن نهم هجری به این سو، علوم اسلامی به تدریج رو به افول گذاشت، اما هیچگاه به تمامی خاموش نشد.(۶)

علوم اسلامی، مجموعه ای از معارف الهی و دانشهای بشری است که ریشه در سرچشمه وحی دارد و از آن مبدا فیض اشراب شده و طی آن قرون، از منابع مختلف، از یونان و اسکندریه و رم گرفته تا ایران و هند و چین بهره های گوناگون برده و به صورت درختی تنومند در آمده است. علم در این رویکرد به معنای رشته علمی است که شامل قلمروی بس پهناور است و نه تنها فقه و مسائل حقوقی را در بردارد بلکه شامل علوم طبیعی، ریاضیات، نجوم و غیره نیز می شود.(۷) این علوم، شیوه مطالعه مستقلی در باب ماهیت پدیده ها، علیت، رابطه و نسبت میان صور گوناگون اشیاء و معنای تغییر و تحول در جهان طبیعت و هدف و غایت قصوای آن بوده است. همه این موضوعات در علوم اسلامی در پرتو تعالیم قرآن و حدیث مطالعه می شد و این علوم به این ترتیب شکل گرفته است.(۸) از این نظر تفاوت اساسی علوم سنتی یا مقدس با علوم جدید در آن است که علوم سنتی بر اصول هستی شناسانه و معرفت شناسانه ای بسیار متفاوت با اصول هستی شناسانه و معرفت شناسانه علم جدید مبتنی است. تفاوت علم مقدس با علم جدید به معنای متعارف امروزی آن، این است که ریشه ها و اصولش در مابعد الطبیعه یا علم مقدس واقع است، و هیچ گاه جهان، امر مقدس را در مقایسه با علم جدید وا نمی گذارد که مقدماتش مستغرق در تجربه باوری و عقل باوری است و با هر معرفت والا مرتبه تری قطع رابطه کرده است.(۹)

روش علوم مقدس که عملا چیزی نیست جز علوم سنتی ای که در دامان تمدنهای سنتی پرورده شده اند، متناسب با موضوع مورد تحقیق متفاوت است. روشهای کشف شده در دوران طلایی اسلامی، طیفی را تشکیل می دهد که از وحی و اشراق ( کشف و شهود) تا حس و تجربه را در بر می گیرد. این روشها نه متعارض بلکه مکمل یکدیگرند و همه در سایه توحید، وحدت دارند.

یکی از ویژگیهای اساسی این نگرش، وحدتی است که بر پایه آن، علوم اسلامی بنا شده اند; هم از این جهت که به علوم مختلف و نگرشهای متفاوت علمی وحدت می بخشد، و هم از این جهت که همه علومی که به حق ممکن است اسلامی نامیده شود، وحدت طبیعت را آشکار می سازد.(۱۰) همچنین اتکا به اصول وحی و جهان بینی اسلامی و جمع بین معارف الهی و علوم بشری، از خصائص دیگر علوم اسلامی در این نگرش است. این علوم، به تدریج علوم عقلی تمدنهای دیگر، و به طور کلی، آنچه را در خور پذیرفتن از جهت نگرش توحیدی و یکتا پرستی بود، در خود جذب کرد و باعث شد در طول دوران، تمدن اسلامی مرکز تفکر و دانش در سطح جهان باشد.(۱۱)

این نگرش نسبت به علم اسلامی بر آن نیست که علم اسلامی را از دیدگاه علم جدید و از مفهوم «تکاملی » تاریخ مورد مطالعه قرار دهد. این نگرش بر این باور است که چرا باید برای شناخت طبیعت و پدیده های آن با علوم و مکاتب فکری ای که امروزه در غرب بر اساس الحاد شکل گرفته است، آغاز کنیم. چرا باید بکوشیم آنها را دینی کنیم؟ چرا به متن سنت فکری – اسلامی خودمان عنایت نکنیم و علومی را که در درون فرهنگ و جامعه ما رشد کرده است، کامل یا دینی ننماییم؟ آیا مسلمانان، این قبیل مسائل و معضلات را نداشته اند؟ در این نگرش، دینی شدن علوم سنتی آسانتر است از دینی شدن علوم جدید. اگر علوم جدید را بتوان به گونه ای تغییر داد که خصوصیات غیردینی را نداشته باشد، منافی با اسلام نیست، اما علم به دست آمده دیگر علم موجود نخواهد بود. علم جدید از آن رو که وجهی از واقعیت را نشان می دهد، با اسلام منافاتی ندارد، اما سکولاریزم در تار و پود آن رسوخ کرده است. تا وقتی خصلت سکولار و اومانیستی این علم که بعد از رنسانس به وجود آمده است، از آن گرفته نشود و با سطح عالیتر معرفت سازگار نگردد، از روح عقل الهی و وحیانی تهی است و اگر آن خصلت از آن ستانده شود، دیگر آن علوم نخواهند بود. پس در این عرصه، وظیفه عالم مسلمان معاصر چیست؟ طبق این نگرش، وظیفه اساسی عالم مسلمان معاصر دو چیز است: زنده کردن روشها و ساختار علمی دوران طلایی اسلام و ارائه روشهای کشف شده در قالب جدید و متناسب با علوم جدید.(۱۲)

نکات درخور توجه در این نگرش، عبارتند از:

۱) مراد از علم در این نگرش، رشته علمی است که شامل همه علوم تجربی طبیعی و انسانی و شاخه های علوم عقلی و نقلی و عرفانی می شود. در نتیجه، منظور از «علم اسلامی » انواع و اقسام علومی است که مسلمانان در فرهنگ و جامعه اسلامی و در دوران طلایی اسلام به مدد طیف وسیعی از روشها و با استفاده از کتاب وسنت پدید آورده اند که اساسا متعارض با علوم و معارف جدید و غیردینی معاصر است.

۲) این نگرش فقط به بیان مراد از علوم اسلامی که ظهور و بروزش جریانی طبیعی و غیر عامدانه بوده، پرداخته است، اما اینکه «علم دینی » در تلقی مدعیان این نگرش به چه معناست، اصلا تبیین نشده است.

۳) این نگرش از نظر وجود در جهان کتابخانه ای در دوران طلایی اسلام، جای معتنابهی را اشغال کرده است و در آن دوران، کتب زیادی با این نگرش منتشر شده است، ولی از آنجا که قائل به احیاء و گسترش آن علوم در دوران معاصر است، آثار چشمگیری و قابل ملاحظه ای با این نگرش و در ادامه آن علوم یا اصلا منتشر نشده یا به قدری نادر است که مورد توجه قرار نمی گیرد.

۴) اساسا این نگرش خارج از موضوع «دینی سازی علوم » است که امروزه در محافل علمی و آکادمیک مطرح است. شک نیست که وقتی از اسلامی سازی علوم سخن می رود، اسلامی کردن علوم اسلامی مراد نیست، چرا که این تعبیر بی معنا و این کار تحصیل حاصل است. بنابراین، کسانی که درصددند علوم را اسلامی کنند، در واقع می کوشند تا علوم غیراسلامی را که روش تحقیق آنها عقلی، تجربی یا تاریخی است و تنها بر معارف بشری مبتنی است، اسلامی سازند.(۱۳)

الف – ۲) روش اجتهادی و استنباطی: نگرش دیگری که به دور از علوم جدید، علوم اسلامی را طراحی می کند، نگرشی است که به استخراج و استنباط علم از قضایای کلی کتاب و سنت باور دارد. اسلام درباره فقه و علوم دیگر اصول و قواعد کلی را ارائه کرده است و فقیه یا متخصص علوم دیگر با روشی خاص پیرامون اصول ارائه شده به استنباط می پردازد و هر کدام در حوزه کار تخصصی خود به نتایجی می رسند که به مقدار نیل عملی خود می توانند محصول کوشش خود را دینی بدانند. بنابراین، معنای دینی بودن یک علم در این باور، آن نیست که همه فرمولهای ریز آن علم را اسلام بیان کرده باشد، بلکه اگر خطوط کلی آن را ارائه نموده باشد، کافی است. به عنوان مثال، بسیاری از مسائل کلی اصول فقه یا قواعد کلی فقه، فقط با ارائه خطوط کلی و بدون تفریع و تجزیه و تحلیل آن، در منابع اسلامی بیان شده و اجتهاد مجتهدان روش شناس، مایه تفریع فراوان و گسترش علم اصول و فقه گشته است. (۱۴) مقصود این نگرش آن است که با رجوع به قرآن و روایات معتبر کاری ایجابی کند، یعنی هر یک از علوم را از نو پدید آورد، مثل شیخ انصاری که فقط با استفاده از چند آیه و روایت، همه موضوعات مربوط به بیع و خیارات بیع را تدوین کرد و کتاب حجیمی را پدید آورد. مواد خام برای تاسیس و ایجاد علوم جدید نیز در کتاب و سنت وجود دارد که از دل آنها می توان علم اقتصاد اسلامی، جامعه شناسی اسلامی، روانشناسی اسلامی و حتی زیست شناسی اسلامی و… را استخراج کرد. قابل ذکر است علومی که توسط وحی خصلت دینی خود را باز یافته و از تقدس الهی بهره برده است به تناسب اهداف و موضوعات خود از روشهای خاصتری استفاده می کنند.

علاقه این نگرش به دین و داده های دینی به حدی راسخ و شدید است که به یافته های انسانی، کمال بی اعتنایی را دارد و علوم بشری را به کلی رد می کند، چراکه یافته های عقلی، تجربی، و تاریخی حقایقی غیرقطعی و موقتند و باید به محک داده های وحیانی سنجیده شوند.

علم دینی جایگزین علم جدید و یا به تعبیر دیگر، دینی یا اسلامی کردن علم با این نگرش امکان ندارد، چرا که اولا در کتاب و سنت، مواد خام لازم برای پدید آوردن علوم اسلامی وجود ندارد. آشنایی بسیار اجمالی و اندک حتی با یکی از صدها شاخه علوم و معارف بشری، همه را به اعتراف به کمبود و حتی نبود مواد خام برای تاسیس یک علم و معرفت دینی وامی دارد. ثانیا اگر مواد خام لازم را هم در کتاب و سنت می یافتیم و چنین علومی هم قابلیت تحقق خارجی می داشت، باز جای این سؤال بود که علم دینی ای که با استفاده از آن مواد خام ساخته و پرداخته می شود، برای چه مخاطبانی کارآیی و بهره دهی دارد. علوم جدید روشهای تحقیق و داوری همگانی و فارغ از دین و مکتب دارند و از این رو، می توانند از هر کس مطالبه قبول و تسلیم کنند، و حال آنکه علومی که طبق این نگرش ساخته و پرداخته می شوند، متکی به دین اند و به همین جهت، فقط پیروان آن دین مدعیات این علوم را می پذیرند.(۱۵) ثالثا قیاس کردن دیگر علوم به علم فقه در استخراج احکام علمی از کتاب و سنت، قیاسی مع الفارق است، زیرا ممکن است همه احکام فقهی از دل کتاب و سنت قابل استخراج باشند، اما حتی یک حکم فیزیکی یا اقتصادی قابل استنباط نباشد، به ویژه آنکه احکام فقهی در حوزه علوم دستوری و احکام علوم دیگر در حوزه علوم توصیفی قرار می گیرند. افزون بر این، روش اجتهادی خود دارای نقص است، چه بحث روش اجتهادی منحصر در استنباط فقهی است و در نتیجه مشکلات مختلفی که مسلمانان معاصر با آن روبرو هستند، منتسب به همین روش فقهی است. روش اجتهادی در زمینه های مختلف فکری و اجتماعی به ذهنیت فقیه مربوط می شود و دایره بحث علمی و ادراکی به علوم فقهی منحصر می گردد.

ب) این رویکرد با تصرف یا تغییر در یکی از ارکان علم جدید (موضوع، روش و هدف)، و به تعبیر دیگر با شکستن ساختار علم غیر دینی، به دینی کردن علوم جدید باور دارد و در سه نگرش قابل بحث و بررسی است:

ب – ۱) تغییر موضوع: این نگرش که ناظر به اسلامی کردن علوم تجربی انسانی است، مدعی است که اگر موضوع علوم جدید، نظیر اقتصاد، روانشناسی و غیره به پدیده های اجتماعی و روابط آنها در جامعه دینی تغییر کند، یقینا علم دینی حاصل می شود، چرا که شکل گیری علوم انسانی جدید نیز چنین بوده است. شکی نیست که پژوهشگران و محققان اولیه علوم انسانی به یکی از دو صورت زیر نظریه پردازی کرده اند: یا الگوهای مطلوب خودشان را از یک مطالعه اجتماعی به صورت انتزاعی به دست آورده و علم مربوط به آن حوزه خاص اجتماعی را بر اساس تفسیر آن الگوها شکل داده اند یا اختلالها، آسیبها و نابهنجاریهایی را در نظام اجتماعی مشاهده کرده و در حل و رفع آنها به مدلها و الگوهایی نائل آمده اند که علوم انسانی بر اساس تفسیر آنها شکل گرفته است.

عالمان متدین و مسلمان هم می توانند به همین سبک و شیوه، البته با بینش خاص در هر حوزه اجتماعی، به علوم اسلامی ست یابند. آنان می توانند الگوها، آرمانها و خواسته های دین را موضوع تحلیل و بررسی اجتماعی قرار دهند و فرض کنند جامعه ای پدید آمده که خواسته های اسلام در آن، تحقق یافته است. اگر موضوع علوم، تبیین روابط بین این پدیده ها و خواسته های اسلامی باشد، باز هم علم دینی معنا خواهد داشت.

طبعا در جوامع اسلامی، مردم کمابیش به ارزشهای اسلامی پایبند هستند. اگرچه رفتارهای واقعی با الگوها یکسان نیست، لکن می توان مبنا و ملاک را الگوهای مطلوب نزدیک به رفتار آنان در نظر گرفت. از این رو، چون موضوع علوم انسانی مطالعه رفتار انسانها است و رفتار انسانها در جوامع دینی منبعث از افکار و ارزشهای اعتقادی است، مثلا رفتار اقتصادی مسلمانان می تواند موضوع علم اقتصاد، کنش و واکنش افراد جامعه، موضوع علم جامعه شناسی و رفتار حاکمان و بررسی نظام سیاسی جامعه اسلامی، موضوع علوم سیاسی باشد. طبق این نگرش، علم دینی علمی است که الگوهای دینی یا پدیده های جوامع دینی به عنوان موضوع تحقیق آن، تلقی شوند و تحت آزمون تجربی قرار گیرند.(۱۶) با توجه به آنچه گذشت می توان مدعی شد که علوم دینی بر اساس تفسیر خاصی که از پدیده های اجتماعی دارد، هویتی مستقل از علوم جدید خواهد داشت، چه اینکه تفاوت موضوع باعث تفاوت نگرشها و مکتبها است.

در علومی که با فرایند پیشگفته پدید می آید، مدعیات چگونه مستدل و موجه می شوند؟ آنچه در علوم حائز اهمیت است، روش تحقیق و مقام داوری است. اگر اثبات گزاره های علمی با صرف تمسک به کتاب و سنت انجام گیرد، در این صورت، همه آن علوم، نقلی خواهند بود و نمی توان علوم تاسیس شده را جایگزین علوم جدید کرد و اگر اثبات نظریه های علمی به مدد روشهای تحقیق چهارگانه انجام گیرد، همان گونه که مورد نظر مدعیان این نگرش است، تغییر موضوع به معنای تغییر در مقام کشف و گردآوری است که در نگرش دیگری (ج – ۳) به تفصیل بدان می پردازیم.

ب – ۲) گسترش روش: این نگرش مدعی است که اگر برای فهم موضوعات تجربی و کشف واقعیتها از روش وحیانی در کنار روش تجربی و عقلی استفاده شود، علوم، دینی خواهند شد. در علم دینی، فقط روش تجربی یا عقلی، معیار صحت و سقم گزاره های علمی نیست، بلکه وحی هم به عنوان دریچه ای به جهان واقع می تواند معیار درستی و نادرستی قضایای علمی باشد.(۱۷) طبق این نگرش، تحقیقاتی که بر پایه روشهای معتبر از منظر دین حاصل شده اند، علم دینی اند. روشهای معتبر از دیدگاه دین، عبارتند از: تجربه، عقل و وحی. به گفته مدعیان این نگرش، وحی در کنار تجربه روش اثبات قضایای علمی محسوب می شود و قلمرو آن دربرگیرنده پاره ای از مسائل و موضوعات علوم طبیعی و انسانی است. پس، دست کم دو روش وحی و تجربه برای شناخت موضوعات علمی وجود دارد. روش عقلی نیز با نشان دادن تناقض درونی برخی از گزاره های علمی و نادرستی پیشفرضها و استلزامهای آنها می تواند در تحقیقات علمی نقش اساسی داشته باشد و پاره ای از گزاره های علمی را ابطال یا اثبات کند. بر این اساس، معیار در علم دینی، معتبر بودن روشهای تحقیق و داوری آن از منظر دین است.

اما سازوکار این نگرش احتمالا آن است که آنچه را در یکایک علوم عقلی، تجربی و تاریخی ثابت شده است بر قرآن و روایات معتبر عرضه کنند و از آن میان، هرچه را که قرآن و روایات معتبر تصدیق کرد، بپذیرند و بقیه را رها کنند یا هرچه را که قرآن و روایات معتبر تکذیب کند، طرد کنند و بقیه را بپذیرند. در هر صورت، مجموعه پذیرفته شده در شاخه علمی مورد نظر، یک علم اسلامی به حساب می آید.

یکی از پیشفرضهای این نگرش، عدم وحدت روش تحقیق در یک علم، خصوصا علوم اجتماعی است که با آنچه که امروزه در روش شناسی علوم پذیرفته و مرسوم است، سازگار نیست. معیار رد و قبول در این نگرش چیست؟ آیا مطلبی را صرفا بدین دلیل رد یا قبول می کنند که قرآن و روایات معتبر آن را تکذیب یا تصدیق کرده اند یا علاوه بر این، بر اساس شیوه های استدلال و معیارهای رد و قبول خود آن علم نیز توجیه معرفتی صورت می گیرد؟ در صورت اول، خروج از طور بحث است و مدعیات آن برای هیچ یک از عالمان آن علم اعتبار ندارد و در صورت دوم، رجوع به قرآن و روایات معتبر بیهوده است. قابل ذکر است که این نگرش مدعیانش را در موضعی انفعالی قرار می دهد و به تعبیر دیگر، این فرایند نمی تواند سبب پیشرفت علوم شود، بلکه می تواند از کژروی آن جلوگیری کند. درنهایت، مدعیان این نگرش چگونه اثبات می کنند که قرآن و روایات معتبر در مقام بیان حقایق عقلی، تجربی و تاریخی ای که در علوم کشف شده اند، بوده اند و یا این حقایق را بیان کرده اند؟(۱۸) و (۱۹)

ب – ۳) اصلاح هدف: مراد از هدف در این نگرش، بیشتر سوگیری کاربردی است. طبق این نگرش، علوم دینی یا اسلامی علومی هستند هماهنگ و همساز با اهداف جامعه دینی که در تکامل و توسعه آن مؤثرند. گاهی هم از علم دینی، به علم مفید و نافع که برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است، تعبیر می شود.(۲۰) بنابراین، همه علومی که برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است، جزو «علوم مفروضه اسلامی » قرار می گیرند. بر این اساس، علوم اسلامی شامل بسیاری از علوم طبیعی و ریاضی که مورد احتیاج جامعه اسلامی است، نیز می شود.(۲۱) بنابراین، مفهوم دینی یا اسلامی بودن علم جز در هدف و آثار علمی، محدودیتی برای علوم نظری، تجربی یا کاربردی ایجاد نمی کند. علم اسلامی در این نگرش یکی از واجبات و نوعی عبادت تلقی می شود که انسان را به خدا نزدیکتر می کند و درنتیجه نباید به نحوی به کار رود که ایمان و اخلاق را فاسد کند و موجب آسیب، فساد و بی عدالتی و ظلم در جامعه شود.

هرچند سوگیری کاربردی یک علم از ساختار علم به معنای یک نظام معرفتی خارج است، ولی می توان مدعی شد که همین امر اثرات فراوانی در ساختار علم و تغییر آن به جای می گذارد و طبعا با ساختار علم جدید و غیردینی متفاوت خواهد بود. از این رو، این نگرش به نگرش «تغییر موضوع » یا «گسترش روش » بر می گردد. اما اگر با سوگیری کاربردی، تغییری در ساختار علم جدید حاصل نگردد، می توان این نگرش را در ذیل رویکرد جدید به علم دینی قرار داد و به بررسی و تحلیل آن پرداخت. علاوه بر این، در این نگرش، اگرچه علوم اسلامی تعریف شده اند، ولی نمی توان مراد از علم اسلامی در مقابل علم جدید را از آن به دست آورد، چرا که می توان چنین فرض کرد، کما اینکه چنین نیز هست، که علوم جدید نیز نافع و مفید به حال جامعه اسلامی باشند.

ج) رویکرد جدید: از این دیدگاه، علم دینی، علم تجربی سازگار با ارزشها و معارف دینی است، یعنی علومی که گزاره های آن با روش تجربی اثبات می شود و با ارزشها و جهان بینی دینی سازگاری دارد. در مواردی هم اگر داده های تجربی با آموزه ها و تعالیم دین ناسازگار باشد، به نحوی به چاره اندیشی و حل این ناسازگاری پرداخته می شود. این علوم به لحاظ استفاده از روش، تجربی و به لحاظ سازگاری با ارزشهای دین، دینی است. در این نگرش، علم دینی همان علم جدید و سکولار است، با این تفاوت که کلیت قضایای آن در چارچوب جهانبینی دینی دیده می شود و به عبارت دیگر، از روش و ابزار علم سکولار در پرتو جهانبینی دینی استفاده می شود. تفاوت علم دینی با علم غیر دینی فقط در دو جا ظاهر می شود: نخست، به هنگام ساختن نظریه های جهان شمول (با استفاده از مفروضات متافیزیکی مختلف) و دوم، در جهت گیری کاربردی علم (ایدئولوژیها و بینشهای مختلف فلسفی می توانند روی کاربردهای علم محدودیت ایجاد کنند یا آن را به جهات معینی سوق دهند).(۲۲) درنتیجه، با حفظ استقلال عناصر هر یک از علم و دین، پیوندی بین نظریه های علمی و امور دینی حاصل می شود که دین تلطیف کننده تندی، خشکی و تیزی علم گردد. همین که نظریه های علمی متاثر از امور ماورایی و ارزشی باشد، حاکی از وجود علم دینی است.

این رویکرد به علوم تجربی، ساخت شکنی علم، یعنی تغییر موضوع یا گسترش روش، را در سر ندارد. پس معنای علم دینی این نیست که آزمایشگاه و نظریه های فیزیکی یا هر علم دیگری کنار گذاشته شود یا به طریقی جدید دنبال گردد. مراد از علم دینی این نیست که فرمولهای شیمی و فیزیک یا کشفیات زیست شناسی را از متون مقدس دینی استخراج کنیم، بلکه منظور، قرار دادن کلیت قضایا در یک متن متافیزیکی دینی است.

این رویکرد خصوصا در عصر «مابعد پوزیتیویسم » اهمیت خاصی پیدا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.