خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مقدمه ای بر«المعجم فی فقه لغه القرآن و سر بلاغته »
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مقدمه ای بر«المعجم فی فقه لغه القرآن و سر بلاغته » قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حقوق جنگ در اسلام (۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حقوق جنگ در اسلام (۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
09ساعت
08دقیقه
02ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نفس و تناسخ

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 62

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نفس و تناسخ؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نفس و تناسخ با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل نفس و تناسخ:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل نفس و تناسخ به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل نفس و تناسخ با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نفس و تناسخ تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل نفس و تناسخ را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نفس و تناسخ :

عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان

مقدمه

دغدغه جاودانگی در انسان پیشینه ای همپای وجود او دارد. انسان از اعماق فطرت خود ندای جاودانگی و بقا را

می شنیده و همیشه از مرگ و نیستی بیزار بوده است. افسانه های «اکسیر حیات »، «آب حیات » و تعبیراتی از قبیل «گرگ

اجل »، «غول مرگ »، «خطر مرگ » و رواج ادعیه حاکی از درخواست طول عمر در ادبیات و محاورات جوامع بیانگر آن

واقعیت است. نگاهی گذرا به تاریخ گذشته انسان گویای اصالت اعتقاد به «حیات دایمی » است. همه اقوام و ملل به نحوی

معتقد به حیات پس از مرگ بوده اند. صحرانشینهای نخستین، آداب و رسوم ویژه ای در دفن مردگان خود داشتند; از

جمله در هنگام دفن سنگ بزرگی بر سینه مردگان می گذاشتند و دست و پای آنها را با ریسمانهای محکم می بستند تا

مبادا پس از بازگشت روح، حرکت کرده و بیرون روند

. (۱)

مصریهای قدیم، براهمه و بوداییان و مجوسان و یونانیان باستان

با انحای مختلف به جاودانه بودن حقیقت انسان معتقد بودند

.

اعتقاد به معاد شکل بارز و صحیح این باور است که توسط انبیای الهی، برای بشر تبیین شد و در اهمیت آن همین بس

که ایمان به «یوم الاخر»، پس از ایمان به خدا سرلوحه دعوت آنان است. یکی از گرایشها در حوزه اعتقاد به جاودانگی روح،

عقیده داشتن به «تناسخ » است که در واقع شکل تحریف شده اعتقاد به معاد می باشد. این نوشتار درصدد بررسی اجمالی

آن مقوله است

.

تعریف تناسخ

تناسخ از لغت «نسخ » به معنای انتقال

(۲)

و یا زایل کردن یک چیز به وسیله چیز دیگری که جایگزین آن زایل شده می شود

مانند زایل شدن سایه به وسیله نور خورشید و از بین رفتن جوانی به وسیله پیری

. (۳)

«

التناسخ عباره عن تعلق الروح بالبدن بعد المفارقه من بدن اخر من غیر تخلل زمان بین التعلقین للتعشق الذاتی بین

الروح و الجسد

» (۴)

گروهی را عقیده بر این است که نفس آدمی پس از خروج از بدن چنانچه به مراتب کمال عقلی نرسیده باشد به کالبد

دیگری انتقال می یابد و آن کالبد متناسب با صفاتی است که در نفس موجود است. ارواحی که به ذروه کمال رسیده اند به

عالم بالا صعود می کنند اما ارواح ناقصین بستگی به مراتبی که در نقص و کمال دارند در کالبدهای جمادی، نباتی یا

حیوانی حلول می نمایند تا مراتب کمال را طی کنند

.

تاریخچه اعتقاد به تناسخ

ریشه اعتقاد به تناسخ به فیلسوفان دوران باستان و مکاتب و مذاهب قدیم برمی گردد. این اعتقاد معلول آن است که

متفکران به تفاوت اساسی میان معاد و تناسخ پی نبرده و بین آن دو خلط کرده بودند. درباره تناسخ جمله ای در کتب

حکما هست که «ما من مذهب الا ولتناسخ فیه قدم راسخ

» (۵)

هیچ مذهبی نبوده است مگر این که ردپای تناسخ در آن

قابل مشاهده می باشد

.

اعتقاد به تناسخ را به فیثاغورس

(Pythagoras)

از حکمای قرن ششم قبل از میلاد یونان نسبت داده اند او و

شاگردانش جمعیتی تشکیل دادند که مرامهای منحصر به خود داشتند از جمله آن که گوشت و برخی حبوب را بر خود

حرام کرده بودند. قربانی کردن حیوانات و پوشیدن لباسی را که در آن مواد حیوانی به کار رفته باشد جایز نمی دانستند و

دلیل آنها اعتقاد به حلول ارواح در آن اشیا بود

. (۶)

فیثاغورس در ۵۳۰ قبل از میلاد در بهار عمر خود بود. هیچ اثر نوشته ای از وی به جای نمانده است. لیکن در آثار

گزنوفانس، هراکلیتس، امپدکلس، افلاطون و دیگران اشاراتی به او شده است. گفته اند که وی مصر و بابل را دیده و در آن

جا ارکان ریاضی و دینی – عرفانی فلسفه خود را آموخته است. او یک نظام مرتاضانه مبتنی بر محرمات داشت که خوردن

باقلا، کشتن بعضی از انواع جانوران را برای قربانی و غذا و پوشیدن البسه پشمین را در جشنها و مراسم دینی ممنوع

می ساخت. به نظر وی «عدد» اصل اول بود و اعداد و روابط آنها ذات همه اشیا است

. (۷)

کاپلستون در تاریخ فلسفه خود آورده است

:

«

دیوگنس لائرتیوس در اثر خود «زندگینامه فیثاغورس » به نقل از شعری از گزنوفانس حکایت می کند که چگونه

فیثاغورس می بیند که کسی سگی را می زند به او می گوید: او را مزن، من صدای یکی از دوستانم را در صدای او شناختم

.

خواه این قصه راست باشد یا نباشد، اسناد عقیده تناسخ را به فیثاغورس می توان پذیرفت

» (۸) .

شهرستانی در ملل و نحل می گوید: فیثاغورس شاگردی به نام «قلانوس » داشت که حکمت را از او آموخت و سپس به هند

رهسپار گردید و مذهب او را در هندوستان اشاعه داد

. (۹)

بعضی از فلاسفه در صحت انتساب این عقیده به آن حکیم تشکیک کرده اند. «امیل بریه »، استاد تاریخ فلسفه در دانشگاه

پاریس در کتاب «تاریخ فلسفه » خود می گوید: «اعتقاد به تناسخ ارواح در اجساد انسان و حیوان نیز که به موجب سندی

بسیار قدیمی به فیثاغورس نسبت داده شده نتیجه تفکر فلسفی این حکیم نبوده است. بلکه از عقاید رایجه در نزد اقوام

اولیه که تولد را جز حلول در جسم جدیدی نمی دانسته اند به شمار می رفته است و به قصص شایعه در بین عامه که

برحسب آنها نفس از جسد خود خارج می شود تا در حیوانی یا در شی ء بی روحی قرار گیرد ارتباط داشته است

… . (۱۰)

ابن سینا و ملاصدرا نیز سخنان حکمای باستان را در آن خصوص رمز گونه و قابل تاویل دانسته اند

. (۱۱)

حکیم بهایی لاهیجی در کتاب «رساله نوریه در عالم مثال » آنچه را منسوب به قدمای حکماست که شان پیامبری برای

بعضی از آنان قایل است – به ابدان مثالی تاویل کرده است

. (۱۲)

غالب مورخان رویش اولیه اعتقاد به تناسخ را در افکار هندوهای آریایی نژاد می دانند که بعدها اساس اصلی فلسفه

هندوئیزم گردید

. (۱۳)

البته برخی بر این نظرند که آن اعتقادات مربوط به اقوام آریایی نبوده بلکه به بومیان اولیه هند

تعلق دارد

. (۱۴)

در «تاریخ فلسفه در جهان اسلامی » آمده است

:

از جنبه های برجسته اندیشه هندی – علاوه بر جنبه اجتماعی آن یعنی تقسیم طبقاتی هندوان – تناسخ است. این

اندیشه هر چند مسبوق به روزگاران کهن است ولی در خلال دو قرن پنجم و ششم قبل از میلاد آشکار شد و شکل

واضحی به خود گرفت

. (۱۵)

آنچه در تاریخ اعتقادات مسلم است، شکل بارز و واضح عقیده به انتقال ارواح و تناسخ در میان هندوان قرن پنجم و ششم

قبل از میلاد دیده شده است. آنان اعتقاد داشتند بیشتر مردم پس از مرگ دوباره زاده می شوند و از طریق اعمال نیک

می توانند از تسلسل زایش ها و مرگ های پی در پی رهایی یابند هندوان انتقال ارواح را به زبان خود «سمساره » می گفتند

.

اعتقاد داشتند که روح آدمی در هنگام ممات در همه احوال، جز در یک حالت خاص که روح در مقامی جاویدان در

اعلاعلییین یا «برهما» وحدت تام حاصل می کند یا آن که در اسفل السافلین به طور ابد سرنگون می شود، یک سلسله

توالد و تجدید حیات را طی می کند و پیاپی از عالمی به عالم دیگر در می آید که در کسوت هر حیات دوره خود را طی

کرده، سرانجام در زمان مرگ، بار دیگر، به پیکری دیگر منتقل می شود و جامه نوین می پوشد و این ادوار توالد پی در پی

در یک سلسله بی انتها ابدالدهر ادامه داشته و دارد. انتقال ارواح از پیکری به پیکری، یا به عبارت دیگر، تجدید تولد و

حیات ضرورت ندارد که همیشه در عرض یک سطح از موجودات صورت پذیرد، بلکه ممکن است در زمانی محدود در

عوالم گوناگون علوی و سفلی نمودار گردد، یا آن که در کره ارض در عوالم مختلف کسوت حیات بپوشد. مثلا گاهی در

نباتات و اشجار و زمانی در حیوانات و جانوران و گاهی به مراتب سفلای وجودی و گاهی در عوالم علیای هستی، روح،

تغییر بدن و حرکت می دهد. مثلا روان فردی از افراد طبقه پایین، چون رفتگر و کناس در حیات دیگر شاید در کالبد

«

راجه » یا «برهمنی » در آید یا این که روح انسانی پس از مدتی در جسد زنبور یا کرم یا علفی در آید یا آن که در بدن ملعونی

در جهنم قرار گیرد

.

در یک جا از «اوپانیشادها» آمده است: آنها که در زندگی خود دارای عمل صالح و رفتار نیک اند، بعد از مرگ روان ایشان

در زهدانی پسندیده و پاک مانند رحم یک زن برهمنی یا یک زن «کشتریه » یا یک زن «ویسیه » برحسب مراتب جای

می گیرد. اما ارواح اشخاص بدکردار و شریر در رحمهای ناپسند ماوا می گزینند مثلا در زهدان سگی یا گرگی یا خوکی یا

بالاخره، در رحم زنی در طبقه پایین جایگزین می شود

. (۱۶)

از دیدگاه هندوان، قانون تناسخ یک قانون طبیعی عام و ثابت

است. از این رو برای اعمال انسانی هیچ گونه قضاوت و

داوری وجود ندارد و نیز توبه و انابه و یا شفاعت و یا عفو و غفران از طرف پروردگار معنایی نخواهد داشت، زیرا اعمال،

نتیجه قهری و معلول علل و نتایج مقدماتی هستند که رابطه بین آنها در عالم وجود، جاویدان، ثابت و برقرار است

.

کسانی که گناهان مکرر و مستمر کرده اند نصیبشان دوزخ های هولناک است که پس از انقضای این دوران عقاب در

زندگیهای آینده در اشکال زیر تجسم می یابند

:

آدمی، در نتیجه ارتکاب گناهان بسیار، در مرحله بازگشت تبدیل به موجودی بی جان می شود و در نتیجه گناهان ناشی از

گفتار در کالبد پرنده ای ظهور جدید پیدا می کند و در نتیجه ارتکاب معاصی ناشی از مغز و اندیشه در طول سالیان دراز

در طبقه پست تر تجدید حیات می کند… مرتکب قتل یک برهمن هزار مرتبه در پیکر عنکبوت ها و افعی ها و سوسمارها و

جانوران موذی ظهور می کند. اشخاصی که از آزار دادن به دیگران لذت می برند تبدیل به درندگان گوشتخوار می شوند

.

کسانی که لقمه حرام و غذای ممنوع خورده باشند تبدیل به کرم ها می شوند. اما دزدان و اشرار که موجب اتلاف نوع

هستند برای دزدیدن یک دانه تبدیل به موش صحرایی می شوند. برای دزدیدن یک اسب تبدیل به ببری می شوند، برای

دزدیدن یک میوه یا ریشه گیاه به صورت میمون ظهور مجدد می کنند، برای ربودن یک زن، خرسی می شوند و برای

دزدیدن گاوی تبدیل به بزمجه ای می گردند

. (۱۷)

اعتقاد به تناسخ از هندیان به سایر ملل و اقوام نیز سرایت کرده و در هر جا صورتی به خود گرفته است. این رباعی را که به

حکیم عمر خیام نسبت می دهند; خطاب به استری است که ناگهان به مدرسه درون آمد و حکیم گفت

:

«

ای رفته و باز آمده «بل هم » گشته

نامت زمیان نامها گم گشته

» «

ریشت زعقب در آمده دم گشته

ناخن همه جمع آمده سم گشته

»

نشان و علامتی از وجود عقیده تناسخ در زمان وی در بلاد اسلامی می باشد

. (۱۸)

«

احمد امین » نویسنده بی انصاف مصری قول به تناسخ و ظهور آن را در اسلام به تشیع نسبت می دهد که مانند سایر

اتهامات و تشنیعات او بسیار از جنبه تحقیق و آزادگی یک نویسنده به دور است. در «فجر الاسلام » آورده است: و تحت

التشیع ظهر القول بتناسخ الارواح و تجسیم الله و الحلول

». (۱۹)

اقسام تناسخ

تناسخ یا انتقال ارواح به ابدان اقسامی دارد که در یک تقسیم بندی اولی می توان آن را به دو قسم مطلق و محدود تقسیم

کرد

.

الف – تناسخ مطلق

تناسخ مطلق عبارت از آن است که نفس در همین جهان از بدنی به بدن دیگر و از بدن دوم به بدن سوم و از سوم به

چهارم و … بی وقفه برای همیشه ادامه یابد. این اعتقاد منسوب به قدمای فلاسفه است که به تجرد روح از بدن اعتقاد

نداشتند

.

قطب الدین شیرازی شارح حکمه الاشراق می گوید: «گروه اندکی از پیشینیان عقیده داشتند که برای هیچ یک از نفوس

امکان ندارد که پس از جدا شدن از بدن، مجرد شود چرا که نفوس جسمانی هستند و همیشه در بدن حیوانات و اجسام

دیگر در حال انتقال اند. ایشان به «تناسخیه » معروف اند و شانشان از دیگر حکیمان کمتر است

» (۲۰) .

قایلان این نوع تناسخ در واقع معتقد به جهان دیگر نیستند و هستی را منحصر در این عالم می دانند. صدرالمتالهین در

مبدا و معاد درباره این نوع و قایلان آن می گوید

:

«

اما تناسخ به معنی آن که نفوس انسان منتقل به اجساد حیوانی شوند که در اخلاق و اعمال با آن نفوس مناسب باشند و

هرگز از ابدان رهایی نیابند چنان که شرذمه ای قلیله ای از حکما که به تناسخیه معروف اند به آن قایل شده اند و این گروه

در فرقه حکما در فروتر مرتبه تحصیل واقع اند. زیرا که به مجرد شدن هیچ نفسی بعد از مفارقت قائل نیستند و همه

نفوس را جرمانیه و دائمه التردد در ابدان حیوانات و غیرها می دانند

» (۲۱) .

ب – تناسخ محدود

تناسخ محدود آن است که انتقال مختص بعضی از نفوس باشد نه همه آنها. این نوع تناسخ هم از جهت افراد و هم از جهت

زمان محدود است. چرا که نفس سرانجام به مرحله ای خواهد رسید که بی نیاز از بدن به عالم نور و عقل می پیوندد. این

تناسخ خود بر دو قسم است: تناسخ نزولی – تناسخ صعودی

.

ب ۱ – تناسخ نزولی

:

روحهایی که در این جهان در بعد عملی و علمی به حد کمال نرسیده باشند، پس از مرگ با توجه به مرتبه کمال و نقص

خود و صفاتی که دارند به کالبدی مسانخ با آن مرتبه می پیوندند تا از پستی ها و تیرگی ها پاک شوند. چنان که مرتکب

گناهانی شده اند با سختی ها و مرارتی که متحمل می شوند تصفیه، می شوند و پس از رسیدن به کمال به عالم نور ملحق

می گردند، این نوع تناسخ را «تناسخ نزولی » گویند. چرا که روح از مرتبه و صورت آدمی به صورت پایین تر حیوانی، نباتی

یا جمادی منتقل می شود

.

شیخ شهاب الدین سهروردی می گوید که بسیاری از حکمای قدیم پیکر انسان را «باب الابواب » و دروازه حیات همه

پیکرهای عنصری می شمردند بدین معنی که نفس ناطقه در مراحل هبوط و نزول خود ابتدا وارد پیکر انسان می شود و

سپس با توجه به اعمال و مکتسبات گوناگون برحسب مناسبت و مسانخت به ابدان حیوانات و نباتات و جمادات منتقل

می شود

.

سهروردی از «یوذاسف » حکیم تناسخی اهل هندوستان نام می برد که به این نظریه معتقد بود. در حکمه الاشراق آورده

است: «یوذاسف و کسانی از مشرقیین که پیش از وی بوده اند گفته اند که «باب الابواب » حیات همه کالبدهای عنصری،

کالبد انسانی بود. زیرا باب الابواب عبارت از چیزی است که ابواب دیگر از او متاخر باشند به طوری که دخول در آن هم

متقدم بر دخول در ابواب دیگر بود

هر نوع خلقی که بر نور اسفهبد (یعنی نفس انسان) غلبه یابد [از اخلاق پست انسانی] و هر نوع هیاتی ظلمانی که در آن

متمکن شود و نور اسفهبد بدان وابسته و پای بند شود موجب خواهد شد که پس از تباهی کالبدش آن علاقه وی، از آن

کالبد به کالبدی از حیوانات پست که مناسب با آن هیات ظلمانیه بود منتقل شود. زیرا چون نور اسفهبد از کالبد انسانی

[

از انسانها] جدا شود و آن را وانهد و در آن حال خود ظلمانی و شیفته ظلمات بود و اصل خود و عالم نور را نداند و هیات

پست در او جای گیر شده باشد به ناچار در کالبدهای حیوانات پست و بی ارزش دیگر [که مناسب با آنهاست] جذب

می شود و بدین ترتیب کالبدهای ظلمانی نور اسفهبد را به خود می کشاند و جذب می کند

». (۲۲)

البته اینان انتقال نفس را از مراتب نازله مثل حیوان و نبات به انسان محال می دانند. چرا که معتقدند آن ابدان مستدعی

قبول نور نبوده اند تا از آن به انسان منتقل شود. کالبد انسان را دارای اعتدال امزجه می دانند و از آن جهت شایسته قبول

و پذیرش نفس می دانند. نور مدبر از ناحیه واهب النفوس فقط به بدن صاحب اعتدال انسان افاضه می شود و اگر ابدان

لایق اسفهبد منسوخه دیگری مقارن با او شود لازم می آید که در یک انسان دو «انانیت مدرکه » حاصل شود و این محال

است پس انتقال همیشه یک سویه است و آن هم فقط از انسان به حیوانات و نباتات و جمادات

. (۲۳)

صدرالمتالهین نیز این عقیده را به یوذاسف و دین صابئین نسبت می دهد و می گوید

:

«

فقالوا ان الکاملین من السعداء تتصل نفوسهم بعد المفارقه بالعالم العقلی و الملاء الاعلی و تنال من السعاده مالاعین رات

و لااذن سمعت و لاخطر علی قلب بشر. و اما غیر الکاملین من السعداء کالمتوسطین منهم و الناقصین فی الغایه و الاشقیاء

علی طبقاتهم، فتنتقل نفوسهم من هذا البدن الی تدبیر بدن آخر علی اختلافهم فی جهه النقل. حیث اقتصر بعضهم علی

تجویز النقل الی تدبیر بدن آخر من النوع الانسانی لا الی غیره. و بعضهم جوزذلک و لکن اشترط ان یکون الی بدن

حیوانی و بعضهم جوز النقل من البدن الانسانی الی البدن النباتی ایضا و بعضهم الی الجماد ایضا

». (۲۴)

این قسم تناسخ بسته به نوع بدنی که روح به آن تعلق می گیرد به چهار قسم و اسم نامگذاری شده است

:

الف – نسخ: آن است که روح از یک کالبد انسانی به کالبدی که صورت آدمی دارد انتقال یابد

.

ب – مسخ: آن است که روح از کالبد انسانی به کالبد حیوانی دیگری که فاقد صورت انسانی است انتقال یابد

.

ج – فسخ: آن است که روح از کالبد انسانی به جسم نباتی انتقال یابد

.

د – رسخ: آن است که روح از کالبد انسانی به جسم جمادی انتقال یابد

.

حکیم سبزواری می گوید

:

«

نسخ و مسخ، رسخ فسخ قسما

انسا و حیوانا جمادا و نما

» (۲۵)

ب ۲ – تناسخ صعودی

این نوع تناسخ برخلاف تناسخ نزولی، انتقال از ابدان ادون به ابدان اشرف صورت می گیرد. قائلان آن معتقدند که روح

ابتداء باید به بدنی که استعداد بیشتری برای حیات دارد افاضه شود و سپس بتدریج متکامل شود و به پیکرهای شریفتر

مسانخ با روح متکامل حلول کند. اینها روح را در ابتدای افاضه ضعیف و مستدعی بدنی ساده و مناسب با خود می دانند

.

معتقدند گیاه مناسبترین مرتبه وجودی برای قبول حیات اولیه است و پس از آن که روح در پیکر نبات تکامل یافت و از

پیچیدگی و شرافت بالاتری برخودار گردید، از آن گیاه خاص به گیاه کاملتر و همین طور به ترتیب به گونه های اکمل

گیاهی انتقال می یابد و تا وصول به مرز رتبه حیوانی وارد پیکره حیوانی می شود. در این مرتبه نیز حیوانات دارای مراتب

گوناگون هستند که در سیر صعودی نفس در هر مقطعی اقتضای پیکری خاص از حیوان می کند. مثلا ابتدا وارد پیکر

پشه، بعد کرم و سپس حیوانات دیگر می شود تا نهایتا به مرتبه انسانی می رسد

.

ملاصدرا در خصوص این قسم از تناسخ چنین می گوید

:

«

وثانیهما مذهب القائلین بالنقل من جهه الصعود. فزعموا ان

الاولی بقبول الفیض الجدید هو النبات لاغیر، و ان المزاج

الانسانی یستدعی نفسا اشرف و هی التی جاوزت الدرجات النباتیه و الحیوانیه. فکل نفس انما یفیض علی النبات فتنتقل

فی انواعه المتفاوته المراتب من الانقص الی الاکمل حتی تنتهی الی المرتبه المتاخمه لادنی مرتبه من الحیوان کالنحل

ثم ینتقل الی المرتبه الادنی من الحیوان کالدود مترقیه منها الی الاعلی فالاعلی حتی تصعد الی رتبه الانسان متخلصه

الیها من المرتبه المتآخمه لها

». (۲۶)

طبق این نظریه دروازه حیات و باب الابواب زندگی گیاه است در حالی که در تناسخ نزولی، انسان بود. این نظریه

شباهت زیادی به نظریه حرکت جوهری دارد که قایل است اشیای مادی در پرتو حرکت جوهری از قوه به فعلیت و از

نقص به کمال می رسند و گیاه به حیوان و سپس به انسان تبدیل می شود. تفاوت میان تناسخ صعودی با حرکت جوهری

در آن است که بنابر تناسخ، تکامل به صورت گسسته و ناپیوسته انجام می گیرد، اما در حرکت جوهری، دگرگونی و تحول

به نحو پیوسته و نه به صورت انتقال روحی از بدنی به بدن دیگر، به وقوع می پیوندد

. (۲۷)

دلایل قایلین به تناسخ

یروان طریقه تناسخ برای اثبات مدعای خود به یک سلسله توجیهات متوسل می شوند که اهم آن به ترتیب زیر می باشد

:

«

دور از حقیقت نیست که اگر گفته شود نفوس ناطقه انسانی جواهری را تشکیل می دهند که به طور کلی از ماده و مدت

مجرد می باشند. این سخن نیز دور از حقیقت نیست اگر گفته شود نفس ناطقه انسانی پس از مرگ و انقضای مدت

زندگی، از بدن وی جدا می گردد

در این جا مقدمه دیگری نیز بر مقدمات مزبور اضافه کرده و گفته اند ابدان مرده انسانها محدود و متناهی نمی باشند

.

پس از اعتراف به صحت این مقدمات، این سؤال مطرح می شود که آیا نفوس جدا گشته از ابدان، متناهی اند یا غیر

متناهی؟

در پاسخ این سؤال، اگر گفته شود نفوس جدا گشته از ابدان، محدود و متناهی نمی باشند لازمه اش این خواهد بود که

امور غیرمتناهی هم اکنون و بالفعل تحقق پذیرفته باشد و این امر از جمله امور محال به شمار می آید. ولی اگر گفته شود

نفوس جدا گشته از ابدان، متناهی به شمار می آیند در این صورت چاره ای نیست جز این که به وقوع تناسخ و صحت آن

اعتراف نماییم. زیرا متناهی بودن نفوس جدا گشته از ابدان و غیرمتناهی بودن ابدان مردگان مستلزم تناسخ و انتقال

نفوس در ابدان می باشد

.

این استدال بر این اصل استوار است که نفس ناطقه پیش از بدن و مستقل از آن موجود بوده و با حدوث بدن حادث

نشده است

». (۲۸)

ابطال تناسخ

همان طور که گفتیم تناسخ به سه قسم مطلق، نزولی و صعودی تقسیم می شود. در رد هر یک، دلایل و براهینی اقامه

شده است که در این جا به اهم آنها اشاره می کنیم. بعضی دلایل، کلی و عام است و ناقضیت آن همه انواع تناسخ را در

برمی گیرد و برخی نیز متوجه یک نوع خاص از انواع تناسخ می باشد. ما در ابتدا حجت های نقضی عام را و سپس

حجت های خاص را طبق اقوال حکیمان بیان می کنیم

.

حجت های عام در ابطال تناسخ

در ابطال تناسخ به طور عام دو برهان اقامه شده است. ابن سینا در «اشارات » به دو دلیل اشاره کرده است و در «مبدا و

معاد»، «نجات » و «شفا» در مبحث نفس نیز در ابطال آن سخن گفته است در اشارات آمده است

:

«

فاما التناسخ فی اجسام من جنس ما کانت فیه فمستحیل و الا لاقتضی کل مزاج نفسا تفیض الیه و قارنتها النفس

المستنسخه. فکان لحیوان واحد نفسان. ثم لیس یجب ان یتصل کل فناء بکون، والا یکون عدد الکائنات من الاجسام عدد

مایفارقها من النفوس مفارقه یستحق بدنا واحدا فیتصل به اویتدافع عنه متمانعه. ثم ابسط هذا و استعن بما تجده فی

مواضع اخرلنا

» (۲۹) .

بیان فوق مشتمل بر دو دلیل است

:

دلیل اول: هر بدنی برای پذیرفتن نفس مستلزم افاضه آن از جوهر مفارق به آن بدن است و در صورت تحقق تناسخ، لازم

می آید که یک بدن دارای دو نفس باشد: یکی نفس افاضه شده به بدن به وسیله جوهر مفارق و دیگر نفسی که به سبب

تناسخ به بدن وارد شده است و این محال خواهد بود. در «نجات » نیز آورده است ک نفس همراه تهیؤ و آمادگی بدن از

سوی علل مفارق حادث می شود و این نفس نمی تواند بر سبیل اتفاق بر هر بدنی تعلق گیرد. بلکه نوعی استحقاق و تهیؤ

در آن بدن خاص هست که آن نفس بدان تعلق می گیرد و به بدن دیگری تعلق نمی گیرد. پس اگر فرض کنیم نفسی در دو

بدن تعلق بگیرد هر یک از ابدان مستحق نفسی است که در آن حادث شده است و دیگر نفسی که به واسطه تناسخ بدان