اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل هویت جمعی از دیدگاه امام خمینی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 42
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل هویت جمعی از دیدگاه امام خمینی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل هویت جمعی از دیدگاه امام خمینی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل هویت جمعی از دیدگاه امام خمینی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل هویت جمعی از دیدگاه امام خمینی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل هویت جمعی از دیدگاه امام خمینی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل هویت جمعی از دیدگاه امام خمینی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل هویت جمعی از دیدگاه امام خمینی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هویت جمعی از دیدگاه امام خمینی :
چکیده: نگارنده در این مقاله ابتدا مفهوم هویت را از منابع مختلف لغات استخراج و آن را به دو سطح فردی و جمعی تقسیم کرده است. منظور نویسنده از هویت فردی، انسان و از هویت جمعی، امت است. سپس عوامل مؤثر بر این دو سطح از دیدگاه امام خمینی را مورد بررسی قرار داده است. در سطح فردی هویت از دیدگاه امام خمینی به دو نقش مهم هستی شناسی جهان بینی و انسان شناسی بر دیدگاه وی نسبت به هویت اشاره شده است. در ادامه از دیدگاه امام خمینی به ویژگیهای ذاتی انسان اشاره شده که عبارتند از: جامعیت و لایتناهی بودن انسان،
دو بعدی بودن انسان، فطرت کمال گرایانه انسان و آزادیخواهی انسان.
کلیدواژه: هویت، هویت فردی، هویت جمعی، هویت شیطانی.
هویت جمعی یکی از مباحث مهم در حوزه علوم اجتماعی است و هر متفکری که در حوزه علوم اجتماعی به طرح مباحثی می پردازد ناچار است که ابتدا دیدگاه خود را در خصوص این مفهوم مهم روشن سازد. اصولاً بحث درباره موضوعاتی همچون ملت، امت، اقوام، گروههای اجتماعی و جامعه نیازمند تبیینی دقیق از هویت جمعی است.
بر این اساس با توجه به اینکه امام خمینی یکی از متفکرینی است که در مسائل اجتماعی صاحب رأی و اندیشه می باشد لذا فهم درست دیدگاه ایشان در خصوص مسائلی همچون ملت، هویت ملی، امت، و… نیازمند شناخت دیدگاه ایشان از مفهوم هویت جمعی است.
موضوع اصلی این مقاله پاسخ به این سؤال است که آیا امام خمینی برای جمع، هویت مستقلی از فرد قائل است یا نه.
الف . مفهوم هویت و سطوح مختلف آن
در کتابهای لغت برای مفهوم هویت (identity) معناهای زیادی ذکر می کنند که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
هستی ، وجود، آنچه سبب شناسایی شخص باشد [معین ج ۴: ۵۲۲۸]؛
حقیقت شی ء یا شخص که مشتمل بر صفات جوهری او باشد، ذات ، شخصیت و…. [عمید: ۱۲۶۵]؛
در لغت نامه دهخدا، هویت به معنای تشخص دانسته شده است و مؤلف تصریح می کند که همین معنی در میان حکیمان و متکلمان مشهور است [دهخدا ج ۱۴: ۲۰۸۶۶].
لازم است ذکر شود که معانی اصطلاحی خاصی که صاحبنظران تعلیم و تربیت ، روان شناسی ، جامعه شناسی و… برای این واژه آورده اند تا حدود زیادی با معانی لغوی آن همخوانی دارد.
از بررسی و تحلیل مجموعه دیدگاههای موجود در این باره می توان چنین نتیجه گرفت : هویت آن بخشی از عناصر اصلی شخصیت انسان است که به دنبال عینیت پیدا کردن آن ، فرد قادر می شود که موضع خود را در برخورد با جهان، دیگران و خویشتن به صورت شایسته مشخص نماید.
در گفتار امام می توان سطوح مختلفی از هویت را مشاهده کرد و صرفنظر از هویت فردی (که در بیانات ایشان تحت عنوان خود و یا انسان آورده شده است ) اشاراتی به هویتهای گروهی ، قومی ، ملی و فراملی در آثار وی دیده می شود. ایشان در بیانات خویش صریحاً اقوام مختلف ایران نظیر کرد، لر، ترک ، بلوچ و امثال اینها را نام می برد [۱۳۷۹ ج ۱۱: ۲۹۰] و همچنین از ملت ایران ، ملتهای مسلمان ، ملت پاکستان ، ملت امریکا و… صحبت می کند. تمام اینها بیان کننده پذیرش سطوح مختلف هویت از طرف امام خمینی است . به نظر می رسد که حضرت امام سطوح مختلف هویت را به عنوان یک واقعیت سیاسی و اجتماعی مثل انسان ، قوم ، قبیله ، منطقه ، ملت ، فراملت (مثل امت ) و… می پذیرد ولی از میان این سطوح دو سطح را بیشتر مورد توجه قرار می دهد: یکی در سطح فردی یعنی انسان و دیگری در سطح جمعی یعنی سطح فراملی یا همان «امت ».
ب . عوامل مؤثر بر دیدگاه امام خمینی از هویت
سطح فردی هویت در دیدگاه امام خمینی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در این سطح انسان و ابعاد مختلف او از دیدگاه وی مورد توجه قرار می گیرد. در این زمینه باید به سؤالاتی نظیر اینکه انسان چیست ؟ دارای چه ماهیتی است ؟ نحوه شکل گیری و تکوین هویت آن به چه صورت است ؟ عناصر سازنده هویت آن کدام است ؟ و سؤالات متعدد و مختلف دیگری از این قبیل پاسخ داده شود. بدیهی است که هر مکتب و متفکری بسته به نحوه نگرش و یا طرز تلقی ای که از انسان دارد به این سؤالات پاسخهای متفاوتی خواهد داد و پاسخ امام خمینی به این سؤالات ، نحوه تلقی وی را از هویت فردی آشکارتر می سازد. چنانچه گفته شد در بحث هویت فردی به طور طبیعی «انسان » مورد توجه قرار می گیرد. بنابراین مبحث هویت فردی را در آثار امام خمینی تحت عنوان «انسان » باید پی جویی کرد. در ادامه این بحث تلاش خواهیم نمود تا به مهمترین سؤالاتی که در این زمینه وجود دارد پاسخی در خور ارائه نماییم . مهمترین این سؤالات عبارتند از اینکه نگرش امام نسبت به هستی و جهان چگونه است ؟ در این هستی انسان دارای چه اهمیت و جایگاهی است ؟ ماهیتش چیست ؟ نحوه شکل گیری و تکوین هویت انسان به چه صورت است ؟ شرایط تحقق هویت واقعی و اصیل در انسان به چه شکلی است ؟ دلایل عدم تحقق هویت واقعی در انسان کدام است و سؤالات دیگری از این قبیل که به آنها پاسخ خواهیم داد.
ب .۱ نقش هستی شناسی و جهان بینی امام خمینی بر دیدگاه وی نسبت به هویت
در مطالعه و شناخت اندیشه یک متفکر در مسائل مختلف و قضاوت درباره چهارچوب فکری وی آگاهی از هستی شناسی و جهان بینی آن متفکر لازم و ضروری است، چرا که هر نوع پاسخی به سؤالات مختلف متأثر از نحوه نگرش او به هستی و جهان است یعنی اینکه نوعی ارتباط تنگاتنگ میان اندیشه یک متفکر با مبانی هستی شناسی و انسان شناسی وی وجود دارد. نظر امام خمینی نیز در تمام مسائل و موضوعات از جمله انسان و مقوله هویت مبتنی بر جهان بینی و نوع نگرش وی به هستی و جایگاه انسان در آن است . بنابراین لازم و ضروری است که قبل از پرداختن به بحث انسان شناسی و هویت فردی به صورت اجمالی به توضیح هستی شناسی و جهان بینی امام خمینی بپردازیم .
به طور خلاصه می توان گفت که هستی شناسی و جهان بینی امام ریشه در مکتب حیات بخش اسلام داشته و برگرفته از آن است . بر این اساس حضرت امام معتقد است که تمام جهان هستی و عالم وجود، مخلوق خداوند بوده و از یک وجود یگانه ای که همان ذات باری تعالی است ، سرچشمه می گیرد. از نظر ایشان تمام عالم وجود مظهر تجلی نور حق تعالی است و در این میان دنیا جزء بسیار ناچیزی از این جهان هستی و عالم وجود می باشد. در همین رابطه ایشان می فرمایند: «دنیا یک جزء بسیار کمی است از عالم … عالم یک مُرکبی است از ماورای این طبیعت و این طبیعت … در آخر مرتبه وجود واقع شده است .» [۱۳۷۹ ج ۶: ۱۰۶] و در جایی دیگر می فرمایند: «تمام عالم اجسام در مقابل عالم ماوراءالطبیعه هیچ قدر محسوسی ندارد و در آنجا عوالمی است که در فکر بشر نگنجد» [امام خمینی ۱۳۶۸: ۹۴] ایشان به نقل از استاد خود می گفتند دنیا را به دلیل اینکه در آخرین مرحله وجود قرار گرفته است، اسفل السافلین خوانده اند. چنین دیدگاهی برگرفته از آیات قرآن کریم و احادیث ائمه معصومین می باشد؛ از جمله اینکه از امام صادق (ع ) نقل شده است که «آسمانها و زمین در برابر کرسی همچون حلقه انگشتری در وسط یک بیابان است و کرسی هم در برابر عرش چون حلقه ای است در میانه یک بیابان » [مکارم شیرازی ۱۳۶۲ ج ۲: ۲۰۲]. امام خمینی همانند سایر بزرگان فلسفه و عرفان اسلامی و متأثر از اصل وحدت وجود معتقد بود که تمام اجزای جهان هستی از پایین ترین سطح تا بالاترین آن در عین تکثر و تعدد از وجود یگانه ای که همان ذات باری تعالی است سرچشمه می گیرد؛ یعنی اینکه در رأس همه عالم هستی یک واجب الوجود که همان خداوند تعالی است قرار دارد و همه آنچه در مراتب بعدی قرار گرفته است مخلوق او بوده و موجودات ممکنی هستند که نه تنها وجود خود را مدیون اویند بلکه در تمام زمینه ها در فقر مطلق نسبت به ذات خداوند به سر می برند. این نگرش که مبتنی بر اصل فلسفی «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت » است و به نگرش وحدت وجودی معروف می باشد بدین معنی است که کل جهان هستی از یک تجانس و یگانگی خاصی برخوردار است ، زیرا تجلی یک هستی مطلق و واحد است که همه آنها را خداوند در یک طرفه العینی به وجود آورده است و سرانجام هدف از خلقت تمام عالم هستی «انسان » و تحقق سعادت و کمال او از طریق اطاعت از دستورات الهی و عبادت خداوند و طی نمودن آزمایشهای متعدد الهی در این جهان است [امین ۱۳۷۶].
بر همین اساس در چنین تفکری هدف از خلقت جهان ، انسان بوده که باید به عنوان موجودی که جامع جمیع مراتب وجود است ، رشد یابد و استعدادهای بالقوه خود را به فعلیت برساند تا از این طریق به کمال مطلوب خود دست یابد. از این منظر دنیا مانند مزرعه ای است برای آخرت که انسان باید توشه خود را برای آن جهان از طریق کشت در مزرعه دنیا به دست آورد. پس از این وارد بحث اصلی ، یعنی انسان و شناخت ابعاد مختلف او، از دیدگاه امام خمینی برمی شویم و به توضیح ماهیت انسان و صفات و ویژگیهای او در اندیشه فلسفی و عرفانی امام می پردازیم .
ب.۲ نقش انسان شناسی امام خمینی بر دیدگاه وی نسبت به هویت
انسان شناسی امام خمینی به تبع هستی شناسی و جهان بینی وی متأثر از دیدگاه توحیدی ایشان است . انسان در مکتب اسلام دارای اهمیت و جایگاه بسیار والایی است او اشرف مخلوقات عالم بوده به طوری که خداوند بعد از خلقت او آیه «فتبارک الله احسن الخالقین» را بیان نمود. او خلیفه خدا بر روی زمین است و بار امانت الهی که آسمانها، زمین و کوهها توانایی حمل آن را نداشتند بر دوش گرفت. او هدف خلقت تمام عالم است و کل جهان هستی به تبع او و برای او خلق شده است . در همین زمینه قرآن در آیه ۲۹ سوره بقره به صراحت بیان می کند که : «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً ثم استوی الی السماء فسویهن سبع سموات و هو بکل شی علیم » هدف نهایی خلقت انسان و زمین و آسمان رسیدن به سعادت و وصول به کمال مطلوب خویش از طریق اطاعت و پیروی از دستورات الهی است. در تفکر اسلامی مبنای جهان، تحولات و تبادلات اجتماعی انسان است و در این زمینه نقش اراده و اختیار انسان از همه چیز برجسته تر است . تأکید اسلام بر سرشت انسان ، فطرت و انسانیت فرد در همین راستا ارزیابی می شود. در این چهارچوب درون انسان جهانی است که با جهان خارج پیوند تنگاتنگی دارد و راه شناخت جهان از درون انسان می گذرد و تعبیر زیبای حضرت علی (ع ) که می فرمایند: «اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر» مبین آن است که انسان دارای اهمیت بسیار بالایی بوده و با وجود اینکه جرم صغیری بیش نیست ولی جامعه به اقتضای این عالم صغیر بنا می شود. این نحوه پیوند میان درون و برون انسان نوعی اصاله الانسان (انسان با طبیعت خدادادی و فطرت الهی ) را مطرح می کند که بر اساس آن شناخت انسان به عنوان یک عالم صغیر شناخت خدا و جهان را دربردارد و حدیث شریف «من عرف نفسه فقد عرف ربه » ناظر بر همین معنی و مفهوم می باشد. بر این اساس انسان شناسی امام خمینی نیز به عنوان یک متفکر اسلامی ، برآمده از جهان بینی توحیدی و الهی است . لذا اهمیت انسان در نظر ایشان همان جایگاه و اهمیتی است که در اسلام بیان گردیده است و بر این اساس ایشان انسان را مخلوق خداوند وخلیفه او بر روی زمین می داند که کل جهان و عالم هستی طفیلی وجود اویند که در این میان هدف از خلقت انسان تبدیل انسان طبیعی به انسان الهی و در نهایت رسانیدن او به سعادت و کمال مطلق از طریق وصول به رحمت لایزال است. ایشان در این زمینه می فرمایند:
بدان که انسان تنها موجودی است که جامع همه مراتب عینی و مثالی و حسی است و تمام عوالم غیب و شهادت و هر چه در آنهاست در وجود انسان پیچیده و نهان است . چنانکه خدای تعالی می فرماید: «خداوند همه نامها را به آدم آموخت »… پس انسان خلیفه خداست بر خلق او و بر صورت الهی آفریده شده است . متصرف در بلاد خداست و خلعتهای اسماء و صفات خداوندی را دربر کرده و در گنجینه های ملک و ملکوت او نفوذ دارد. روحش از حضرت الهیه بر او دمیده شده ظاهرش نسخه ای است از ملک و ملکوت و باطنش گنجینه های خدای لایموت و چون جامع همه صورتهای کونیه الهیه بود از این رو در تحت تربیت اسم اعظمی که به همه اسماء و صفات محیط بود و بر همه رسمها و تعینها حکومت داشت قرار گرفت… [امام خمینی شرح دعای سحر: ۱۵].
از دیدگاه امام خمینی انسان دارای ویژگیهای مختلف و متعددی است که جزء ذات او می باشد و از طرف خداوند و به صورت فطری در درون او نهاده شده است . این ویژگیها عبارتند از:
جامعیت و لایتناهی بودن انسان
امام خمینی در شرح دعای سحر در مورد جامعیت و لایتناهی بودن انسان می فرمایند: «بدان که انسان … جامع همه مراتب عینی و مثالی و حسی است و تمام عوالم غیب و شهادت و هر چه در آنهاست در وجود انسان پیچیده و نهان است. چنانکه خدای تعالی می فرماید: خداوند همه نامها را به آدم آموخت » و مولای ما و همه موحدان، علی (ع ) ، فرمود:
تو پنداری همین جرم صغیری جهانی در نهاد تو نهان است
بنابراین آدمی با مُلکیان مُلکی است و با ملکوتیان ملکوتی و با جبروتیان جبروتی . از آن حضرت و حضرت امام صادق (ع ) روایت شده که فرمودند: «بدان که صورت انسانی بزرگترین حجتهای الهی است بر خلقش و او همان کتابی است که خدای تعالی آن را با دست خود نوشته است و او همان هیکلی است که آن را با حکمت خود بنایش نموده و اوست مجموعه صورت جهانیان و اوست مختصری از لوح محفوظ و او بر هر غایبی شاهد است و اوست راه راست به هر گونه خیر و نیکی و همان راهی است که در میان بهشت و دوزخ کشیده شده است ».
دو بعدی بودن انسان
از نظر امام انسان موجودی دو بعدی شناخته می شود که یک بعد او با طبیعت و عالم ماده و بعد دیگر آن به عالم ماورای الطبیعه پیوند خورده است . مسیر رشد و تکامل او رسیدن از بعد طبیعی به بعد ماورای الطبیعی است . در این زمینه ایشان می فرمایند:
انسان این هیکل موجود، این جثه موجود، و این حواس موجودی که ما احساسش می کنیم … نیست . به این معنا حیوانات و انسان مثل هم هستند. همه مادی هستند. همه این نحو ادراکاتی [دارند] منتها یک قدری کم و زیاد. یک بعد انسان عبارت از این موجود فعلی که دارای این حواس و دارای خواص هست، بعدهای دیگرش اصلاً به آن توجه نشده است و یا کم شده است . [۱۳۷۹ ج ۱۱: ۲۱۶].
همچنین در صحیفه امام می فرمایند:
اینطور نیست که انسان فقط خودش باشد و همین طبیعت و مرتبه ای نداشته باشد. انسان مراتب دارد. آن کسی که رفته سراغ آن مرتبه بالای انسان و از این مراتب [ مادی ] غافل شده ، اشتباه کرده. آن کسی که چسبیده است به این عالم ماده، و مرتبه طبیعت را دیده و غافل از ماورای طبیعت است ، این هم اشتباه کرده است [۱۳۷۹ ج ۴: ۹].
بر همین اساس امام نه تنها رویکرد مادی گرایانه به انسان را رد می کند، بلکه هر گونه رویکردی را که به یک بعد انسان اعم از مادی یا معنوی توجه نماید، نمی پذیرد. ایشان در این خصوص تأکید می کنند که :
هر مکتبی را به استثنای مکتب اسلام که ملاحظه کنید، یک مکتب مادی [است] که انسان را حیوان تصور کرده است، یک موجود که [کارش] همان خوردن و خوابیدن است ، منتها بهتر خوردن و بهتر خوابیدن. حیوانات هم مشترکند با ما در خوردن و خوابیدن ، لکن این مکتبها… اینطور ادراک کرده اند از انسان که این هم مثل سایر حیوانات هست که تمام چیزها و رشدهایی که دارد در همان ادراکات مادی دور می زند، در امور مادی دور می زند. اسم آن را گفته اند «امور عینی». خیال می کنند که امر عینی عبارت از همین عالم طبیعت است ، و حال آنکه عوالم دیگری هست که اینها ادراکش نکرده اند… اینطور نیست که انسان فقط خودش باشد و همین طبیعت و مرتبه ای نداشته باشد انسان مراتب دارد [۱۳۷۹ ج ۴: ۹].
امام بر اساس وجود این بعد معتقد است :
انسان یک موجودی است در ابتدا مثل سایر حیوانات است. اگر رشد بکند، یک موجود روحانی می شود که بالاتر از ملائکه الله می شود. و اگر طرف فساد برود، یک موجودی است که از همه حیوانات پست تر است [۱۳۷۹ ج ۱۰: ۴۴۶].
بنابراین برای انسانها مراتب وجودی متعدد و متفاوتی می توان در نظر گرفت که بالاترین حدّ آن اتصال به ذات حق و پست ترین حدّ آن سقوط به اسفل السافلین است .
فطرت کمال گرایانه انسان
بر خلاف عقیده برخی از افراد نظیر جان لاک و کسانی دیگر که قائل به فطرت انسانی نیستند و ذهن انسان را لوح سفید و نانوشته می دانند، امام خمینی انسان را صاحب فطرتی می داند دارای تواناییها و استعدادهای خاص جهت رسیدن به کمال . ایشان می فرمایند:
نفس در بدو فطرت خالی از هر نحو کمال و جمال و نور و بهجت است چنانچه خالی از مقابلات آنها نیز هست . گویی صفحه ای است خالی از مطلق نقوش : نه دارای کمالات روحانی ، و نه متصف به اضداد آن است. ولی نور استعداد و لیاقت برای حصول هر مقامی در او ودیعه گذاشته شده است، و فطرت او بر استقامت و خمیره او مخمر به انوار ذاتیه است [۱۳۶۸: ۲۷۲].
و در ادامه آورده اند:
فطرت خداجویی است که در همه هست؛ کافر هم که دارد می رود دنبال اینکه یک چیزی پیدا بکند، خودش ملتفت نیست ، این دنبال کمال مطلق است [۱۳۷۹ ج ۱۲: ۵۰۹].
بنابراین از دیدگاه امام خمینی انسان موجودی کمال طلب است . باطن ناآرام او همواره طلب عاشقانه دارد. عالم و عامی ، فقیر و غنی ، ضعیف و قوی همه و همه در این وادی سلوک می کنند یعنی آنچه را که در وجود انسان نمی توان مورد تردید قرار داد و عمومیت و فطری بودن آن را انکار نمود، همانا عشق ورزیدن و کمال جستن انسانهاست . بنابراین کمال طلبی و تلاش دائم برای رسیدن به کمال امری است فطری و در نهاد هر انسانی حتی آنانی که نمی دانند و منحرفند نهفته است و به قول حافظ شیرازی :
همه کس طالب یارند چه هوشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
این ویژگی کمال طلبی در نهاد انسان ، در میان روان شناسان «روانشناسی کمال » نامیده می شود [فصلنامه حضور ش ۸: ۱۳۷] و روان شناسان و روانکاوانی نظیر فروید، فرانل ، یونگ و اریک فروم در این زمینه تحقیقاتی را انجام داده اند.
آزادیخواهی انسان
امام خمینی معتقد بود که انسان بر اساس فطرت ، موجودی آزادیخواه است «… از منظر تفسیری و عرفانی امام خمینی فطرت الهی و یکتاگرای بشری از دو جناح عاشقانه برخوردار است یکی طلب آسایش و راحتی و دیگری آزادی و امکان نیل به خواسته ها و ظهور قدرت خلیفه اللّهی » ایشان می فرمایند: «… جناح عشق به راحت، و عشق به حریت ، دو جناحی است که به حسب فطرت الله غیر متبدله در انسان ودیعه گذاشته شده که با آنها انسان طیران کند به عالم ملکوت اعلی و قرب الهی» [۱۳۶۸: ۱۸۷]. این روح آزادیخواهی انسان از نظر امام هم شامل زندگی فردی و هم شامل زندگی اجتماعی او می گردد. از نظر ایشان نهایت آزادیخواهی انسان جوار حق و خشنودی و سلام و فلاح و خردورزی انسان از گرایش او به حقیقت است و مقصود از آزادی همان آزادگی اوست که عرصه اندیشه و عمل و تکامل روح را فراخ می سازد و او را خداگونه ای در روی زمین و زمان خویش درمی آورد… . در حقیقت این جهان بینی و انسان شناسی نقش اساسی را در موضع گیری امام خمینی نسبت به آزادی دارد.
ج. نحوه شکل گیری هویت فردی از دیدگاه امام خمینی
پس از بررسی هستی شناسی و جهان بینی امام خمینی و جایگاه انسان در آن و شناخت ویژگیهای انسان از دیدگاه امام و اسلام این سؤال مطرح می شود که هویت انسان به چه صورتی شکل می گیرد؟ چنانچه بیان گردید انسان از دیدگاه امام موجودی است الهی که از طرف خداوند و در جهت رسیدن به اهدافی پای در جهان هستی گذاشته است . این انسان دارای فطرتی است که استعدادهای الهی به صورت بالقوه در درون او از طرف خداوند به ودیعه گذاشته شده است . این استعدادهای درونی در اثر عوامل مختلف رشد نموده و به فعلیت می رسد. بنابراین از دیدگاه امام خمینی در ابتدا و به صورت ذاتی هیچ تفاوتی میان انسانها وجود ندارد بلکه این تفاوتها عرضی بوده و به مرور زمان بر انسان عارض می گردد.
بنابراین می توان گفت که از نظر امام نحوه شکل گیری هویت انسان همان نحوه رشد و نمو و ظهور و بروز استعدادهای درونی اوست بر این اساس با توجه به وجود دو نوع استعداد در درون انسان یعنی استعداد الهی و استعداد شیطانی دو نوع هویت خواهیم داشت . یکی هویتی الهی که اصیل و فطری است و دیگری هویتی شیطانی که انحرافی و غیر واقعی است . هویت الهی و اصیل معطوف به سعادت انسان و رسیدن به کمال اوست و هویت شیطانی معطوف به شقاوت و بدبختی او است و این دو نوع هویت در درون انسان دائماً در حال منازعه و کشاکشند و هر یک سعی دارند بر نفس انسان مسلط گردند. این منازعه که در مباحث اسلامی تحت عناوین مختلف از جمله منازعه عقل و نفس از آن یاد می شود در بیانات امام خمینی نیز به صراحت و مکرر تحت عنوان کشاکش جنود عقل و نفس آمده است . بر این اساس امام خمینی نیز به دو نوع هویت در درون انسان معتقد است : یکی هویتی الهی و اصیل و دیگری هویتی شیطانی و انحرافی . از نظر امام انسان باید در پی به فعلیت رساندن هویت الهی خود از طریق ظهور استعدادهای موجود در درون خویش باشد و در این راستا باید از گرایشهای شیطانی درون خود پرهیز نماید. تمام تلاشهای ایشان نیز در این است که انسان را متوجه این هویت اصیل و الهی بنماید. از نظر امام شرط رسیدن به این هویت الهی تربیت انسان بر اساس ارزشها و تعالیم اسلامی است . از همین جاست که بحث تعلیم و تربیت در اندیشه امام خمینی جایگاه بسیار بالایی پیدا می کند و به اخلاق بسیار اهمیت می دهد که اشاره ایشان به جمله معروف «ملا شدن چه آسان ، آدم شدن چه مشکل » تأیید بر اهمیت اخلاق و تربیت و تهذیب اخلاقی انسان است و بسیاری از آثار حکمی ایشان نظیر، کتاب شرح چهل حدیث ، سرالصلوه ، آداب الصلوه ، شرح دعای سحر و شرح حدیث جنود عقل و جهل و … در همین رابطه می باشد. اهمیت تعلیم و تربیت از نظر ایشان تا حدی است که مورد هدف تمام انبیای الهی و اسلام است. ایشان دو هدف اصلی را جهت تربیت انسان عنوان می کند: اولین هدف سعادت و رستگاری دنیوی و اخروی انسان از طریق ظهور استعدادهای الهی و رشد و نمو تمام ابعاد اوست. این هدف در واقع هدف آرمانی و نهایی تربیت است که از نظر امام هدف تمام انبیا رسیدن به آن هدف می باشد و در این زمینه ایشان می فرمایند: «تمام نکته آمدن انبیا این است که تربیت کنند این بشر را که قابل از برای این است که تربیت بشود… برای اینکه همان طوری که اینجا زندگی سعادتمند… دارند آنجا هم زندگی سعادتمند داشته باشند.» [۱۳۷۹ ج ۴: ۱۸۹] و در جایی دیگر می فرمایند: «تمام کوشش انبیا برای این بوده است که انسان را بسازند؛ تعدیل کنند؛ انسان طبیعی را مبدل کنند به یک انسان الهی.» [۱۳۷۹ ج ۹: ۱۱] و همچنین هدف این است : «… اسلام می خواهد انسان را یک انسانی بسازد جامع ؛ یعنی رشد به آنطور که هست بدهد.» [۱۳۷۹ ج ۴: ۹] و در نهایت «تمام جهاتی که در این عالم هست برگردانند به همان جهت توحیدی الهی .» [۱۳۷۹ ج ۱۳: ۱۷۴].
دومین هدف پیامبران اصلاح جامعه و مملکت از طریق اصلاح انسان است که به نظر می رسد این هدف وسیله ای برای رسیدن به هدف اول یعنی سعادت و کمال انسان است . بدین ترتیب که جامعه نقش بسیار مؤثری در تربیت افراد دارد و اگر جامعه اصلاح گردد افراد نیز اصلاح خواهند شد ولی از آنجایی که جامعه از خود این افراد تشکیل یافته است، بنابراین شرط اصلاح جامعه اصلاح افراد است . به اعتقاد حضرت امام ارتباط تنگاتنگی میان فرد و جامعه وجود دارد و در زمینه اثرات فرد بر جامعه به نظر ایشان یک نفر آدم می تواند یک جامعه را فاسد کند و یا هدایت نماید. در این زمینه می فرمایند: «یک نفر فاسد یک وقت می بینید که یک انجمنی را فاسد می کند و یک کشوری را رو به فساد می کشاند. ما باید توجه به این مسائل داشته باشیم .» [۱۳۷۹ ج ۱۶: ۱۷۲] همچنین «اگر منحرفین و معوجین در یک کشوری سرنوشت آن کشور را به دست بگیرند، آن کشور رو به انحطاط می رود… و اگر افاضل و دانشمندانی که با فضیلت هستند با فضیلت انسانی هستند اینها سررشته دار یک کشور بشوند، فضیلت در آن کشور زیاد می شود….»[۱۳۷۹ ج ۱۴: ۳۹] در جای دیگر خطاب به دانشگاهیان می گوید: «اگر انسان متعهد درست کردید… مملکتتان را نجات می دهد» [۱۳۷۹ ج ۸: ۶۷]. بنابراین حضرت امام جهت ایجاد یک جامعه صالح تربیت انسان را وجهه همت خویش قرار می دهد.
پس در بحث هویت فردی انسان از منظر امام خمینی ایشان بر اساس هستی شناسی و جهان بینی خود مهمترین عنصر سازنده در هویت یک انسان را حرکت بر اساس ارزشهای فطری و اسلامی می داند. لذا بر تربیت و نقش اساسی آن در فرآیند شکل گیری تأکید می کند و لازمه شکل گیری یک هویت درست را پرورش انسان بر اساس ارزشهای اسلامی می داند.
بر این اساس از نظر امام مهمترین عنصر سازنده هویت انسان تربیت بر اساس ارزشهای فطری و درونی اوست که بر اساس این فطرت ، انسان موجودی است که از خداست و به دنبال اوست و کمال انسان در رسیدن به خدا و خدایی شدن است واین امری است فطری که در درون هر انسانی وجود دارد. ایشان می فرمایند: «همه هم دنبال او هستند، هم فطرتها دنبال او هستند، منتها چون ما محجوبیم، نمی فهمیم که ما دنبال او هستیم.» [۱۳۷۹ ج ۱۹: ۲۵۳] و نیز می گوید: «این قدر دست و پا نزنید این طرف و آن طرف بروید. شما خدا را می خواهید، بروید دنبال همان که می خواهید. فطرت شما توجه به خدا دارد، خودتان متوجه نیستید. همه فطرتها توجه به خدا دارد» [۱۳۷۹ ج ۱۳: ۳۶]. به همین دلیل ایشان مهمترین عنصر سازنده در هویت را عناصری می داند که بتواند انسان را به این خواسته درونی و فطری برساند و در این میان تربیت صحیح و تزکیه نفس بر اساس ارزشهای اسلامی در رأس همه امور قرار می گیرند.
د. هویت جمعی و عناصر سازنده آن از دیدگاه امام خمینی
بحث در مورد هویت جمعی از جمله هویت ملی از دیدگاه امام خمینی نیازمند آن است که ابتدا به این سؤال پاسخ دهیم که آیا اصولاً امام خمینی برای جمع و جامعه وجود اصیل و عینی مستقل از افراد جامعه قائل است تا بتوان برای آن هویتی قائل بود، یا اینکه جامعه را مجموعه ای از افراد می داند که هویت آن همان هویت مجموعه افراد است و نمی توان برای آن هویتی مستقل از افراد قائل شد، یا به تعبیر دیگر رابطه فرد و جامعه از دیدگاه ایشان چگونه است ؟ آیا ترکیب فرد و جامعه ترکیبی اعتباری است یا ترکیبی حقیقی ؟
اصولاً این موضوع یکی از مهمترین مسائل علوم اجتماعی است و درباره نحوه رابطه فرد و جامعه و ماهیت جامعه دیدگاههای مختلفی از سوی صاحبنظران ارائه شده است که می توان آنها را در سه دیدگاه کلان شامل جامعه گرایان (که اصالت را از آن جامعه می دانند) و فردگرایان (که اصالت را از آن فرد می دانند) و قائلان به تعامل متقابل فرد و جامعه طبقه بندی کرد.
جامعه گرایان بر روی خصیصه جمعی پدیده های اجتماعی تأکید دارند و جامعه را واقعیتی عینی تلقی می کنند که از افرادی که آن را تشکیل داده اند، متمایز است و آثار و خواص ویژه ای دارد که در افراد انسانی مشاهده نمی شود. به تعبیر دیگر، اینها در ارتباط فرد و جامعه بر روی عامل دوم تکیه می کنند و معتقدند که تنها جامعه است که واقعیتی اصیل دارد و فرد جز از واقعیتی تبعی برخوردار نیست . همان گونه که شخص یک کل مرکب است و دارای زندگی واحدی است که مجموعه ای از اعضای منفصل یک بدن ، حتی اگر هر یک از آن اعضا بی عیب و نقص و آن مجموعه کامل باشد، آن حیات را ندارد؛ به همین سان ، اجتماع انسانی نیز، که مرکب از افراد است ، حیاتی خاص خود دارد که مجموعه ای از آحاد انسانی پراکنده و ناهمبسته ، فاقد آن حیات خواهد بود. به دیگر سخن ، جامعه هم یک «شخص » یا «فوق شخص » است که ، درست به همان شیوه که بدن از یاخته ها، اعضا و دستگاهها تشکیل شده است ، مرکب از افراد و دارای زندگی واحدی است غیر از حاصل جمع زندگیهای افراد سازنده آن .
می توان گفت که صاحبان این گرایشها که گاهی به نام «طرفداران هستی شناسی اجتماع » هم خوانده می شوند، همگی وارثان هگل ، فیلسوف نامی آلمان (۱۷۷۰ ۱۸۳۱)، هستند. در نظر هگل اساساً «جز کل ، هیچ امری مآلاً و تماماً حقیقی نیست » [راسل ۱۳۵۳: ۴۱۹].
در دو قرن اخیر تعداد کثیری از دانشمندان و فلاسفه اجتماعی مغرب زمین ، علی الخصوص آلمان ، دارای چنین گرایشهایی بوده اند. فی المثل ، می توان از مکتب «روان شناسی ملتها» نام برد که در سال ۱۸۹۵ به دست دو متفکر آلمانی ، لازاروس و شتایْنْ هال ، تأسیس شد و در «ملت » واقعیتی جمعی و ماهیت روحانی ، یک «روح همگانی »، می دید که روح فردی ، چیزی جز محصول آن نیست [دوورژه ۱۳۶۶: ۱۸]. همچنین ، می توان از اُسْوالْدشْپنْگلِر
(Oswald Spengler) نظریه پرداز سیاست ، فیلسوف ، و جامعه شناس آلمانی (۱۸۸۰ ۱۹۳۶)، یاد کرد که معتقد بود: «هر فرهنگی خصلت خاص خود و جهان بینی خاص خود را دارد و دارای فلسفه اساسی مشخصی نسبت به زندگی ، هنر، علم و مذهب است ، آن چنان که تفاهم متقابل بین دو فرهنگ متفاوت ، نامیسر است » [پولارد ۱۳۵۴: ۱۷۸، ۱۹۴].
بسیاری از بنیانگذاران و پیش کسوتان «جامعه شناسی » نیز به اینگونه نظریات گراییده اند. سن سیمون فیلسوف اجتماعی و عالِمِ سیاسی فرانسوی (۱۷۶۱ ۱۸۲۵) که اگوسْت کنت از شاگردان و یاران او بود، از این دسته است . جامعه از نظر سن سیمون «کارگاه وسیعی » است که «وظیفه اش نه تنها تسلط بر افراد بلکه غلبه بر طبیعت است ». «و از اتحاد آدمیان ، وجود حقیقی تشکیل می شود، ولی این وجود حقیقی (یعنی وجود اجتماعی ) کوششی است در عین حال جمعی و فردی » [گورویچ ۱۳۵۶: ۱۷].
پرودون ، متفکر اجتماعی فرانسوی (۱۸۰۹ ۱۸۶۵)، نیز معتقد است که جامعه «موجود زنده ای است دارای هوش و فعالیت خاص و تابع قوانینی که تنها از راه مشاهده کشف شدنی هستند» [گورویچ ۱۳۵۶: ۲۰].
اگوست کنت هم جامعه را در حکم «یک فرد عظیم که دارای موجودیتی خارج از موجودیت افراد است »[گورویچ ۱۳۵۶: ۲۸] تصور می کند وی «خصلت ویژه و غیر قابل تبدیل واقعیت اجتماعی را نشان داده و آن را با مفهوم جامعه و به عنوان کل واقعی و عینی ، ربط داده است » [گورویچ ۱۳۵۶: ۲۷] از همین رو، بر آن شده است تا «در برابر گرایش به انطباق قوانین طبیعی بر قلمرو پدیده های اجتماعی مقاومت کند و ویژگی خاص جامعه شناسی و تبدیل ناپذیری آن به علوم طبیعی را بخوبی دریابد» [گورویچ ۱۳۵۶: ۲۷].
وجه اشتراک گرایشهای مختلف جامعه گرا در اتکا به «وحدت حقیقی جامعه » است هر چند آنها در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف دارند، به طوری که در بین آنها بر اساس میزان اصالتی که برای فرد در ارتباط با جامعه قائلند سه گروه را می توان از یکدیگر تشخیص داد.
جامعه گرایان درباره ارتباط فرد و جامعه معتقدند که تنها جامعه است که واقعیتی اصیل دارد و فرد جز از واقعیتی تبعی برخوردار نیست .
جامعه گرایان برای اصالت جامعه به دلایل متعددی اشاره می کنند. آنها از یکسو اعتقادات و عواطف انسانها را ناشی از روح جمعیِ وجود حقیقی جامعه می دانند. از سوی دیگر تکالیف اجتماعی انسانها را (وظیفه همسری ، فرزندی ، شهروندی و…) ناشی از وجود واقعیتی عینی و خارجی می دانند. زیرا این خود فرد نیست که این تکالیف را می سازد بلکه از راه تعلیم و تربیت به آنها دست می یابد و جامعه موجودی حقیقی و تشکیل شده از همین راه و رسم و اندیشه و احساس می باشد. همچنین آنها معتقد به جنبه قهری دانستن واقعه اجتماعی و فشاری که بر شعورهای فردی وارد می کند یا می تواند وارد کند، هستند. دلیل دیگر جامعه گرایان در اصالت جامعه بر محور تغییر اراده است . به نظر آنها اراده ما موجب تغییر در جامعه نمی شود بلکه برعکس این جامعه است که سبب تغییر در اراده ما می گردد و الزامات اجتماعی چنان شدید است که فرد نمی تواند خود را از چنگ آن برهاند و بالاخره اینکه آنها جامعه را دارای نوعی حیات که مستقل از حیات یکایک افراد جامعه باشد، می دانند و بنابراین جامعه قوانین و سنتی متمایز از قوانین و سنت حاکم بر اعضای خود دارد که باید شناخته شود [مصباح یزدی ۱۳۷۹: ۷۳ – ۱۰۷].
دیدگاه کلان دوم گرایشهای فردگرایانه است که در آن بر خصیصه فردی بودن پدیده های اجتماعی تکیه می کنند و می گویند که فقط انسانهای منفرد وجود دارند که به مجموعه آنها جامعه گفته می شوند اما ترکیب افراد و تأثیر و تأثرات آنان ترکیبی حقیقی نیست تا بتوان «جامعه » را یک واحد حقیقی دانست [مصباح یزدی ۱۳۷۹: ۵۵].
در مغرب زمین جان استوارت میل (John Stuart Mill)، فیلسوف و اقتصاددانِ نامدار انگلیسی (۱۸۰۶ ۱۸۷۳) را بزرگترین منادی فردگرایی می دانند. این فرد گرایِ طراز اول معتقد بود : «افراد انسانی ، هنگامی که گرد هم می آیند، به ماده تازه ای مبدل نمی گردند.» [ای اچ کار: ۴۶] تا صورت جدیدی بر آن افاضه شود و چیز نوینی ، به نام «جامعه »، که آثار مخصوص داشته باشد، از آن پدید آید.
مشهورترین جامعه شناسی که به ترکیب و وحدتِ حقیقی جامعه اعتقاد نداشت ماکس وبر (Max weber)، جامعه شناس ، حقوقدان ، و مورخ بزرگ آلمانی (۱۸۶۴ ۱۹۲۰) است که فرضیه «وجدان جمعی » را پنداری محض می دانست . به عقیده وی ، «از دیدگاه جامعه شناختی ، جمع (جامعه ) یک واقعیت قائم به ذات نیست .»[فروند ۱۳۶۲: ۱۲۱] و فقط فرد است که یک واحد قائم به ذات است . انتخاب یک هدف ، سنجش و ارزیابی وسایل برحسب هدف ، پیش بینی موانع و مشکلات ، تصمیم و عزم اجرای هدف ، و سرانجام پرداختن به کار، همه و همه ، از افراد نشأت می پذیرد. بنابراین پدیده های اجتماعی ، از لحاظ جامعه شناختی ، تبیین پذیر و معقول نخواهد بود مگر اینکه بر اساس رفتارهای معنادار افراد انسانی بازنگری شود. «دولت » چیزی نیست جز اشخاصی که در آن ، مشارکت دارند به انضمام رفتارهای معناداری که از آنان سر می زند. به همین گونه ، «ملت » چیزی نیست جز گروهی از افراد انسانی و مبادله هایی که در میانشان صورت می گیرد، ستیزه هایی که با یکدیگر دارند، فرماندهیها و فرمانبرداریها، اعمال قدرتها و حمایتگریها، و خلاصه رفتارهایی که از یکایک آن افراد به منصه ظهور می رسد. مفاهیم دیگر از قبیل؛ خانواده ، گروه ، طبقه ، توده و جامعه همین معنا را در بردارند.
در کنار این دو مکتب جامعه گرایانه و فردگرایانه ، تلاشهایی نیز برای آشتی آنها انجام شده است که می توان آن را دیدگاه سومی دانست . از جمله دورکیم ، با ابداع نظریه مشهور «وجدان جمعی » کوششی آگاهانه را به منظور آشتی دادن دو گرایش جامعه گرایی و فردگرایی ، آغاز کرد.
به گفته وی
در ما، دو وجدان وجود دارد، یکی از آنها حاوی حالات مربوط به هر یک از ما و وجه مشخص ماست و دیگری حالاتش در تمام جامعه مشترک است . وجدان اول ، فقط گزارشگر شخصیت فردی ما و تقوم بخش آن است و وجدان دوم ، مبین و نماینده تیپ جمعی است و در نتیجه بدون آن جامعه وجود ندارد. وقتی یکی از عناصر وجدان جمعی حد و مرز سلوک ما را تعیین می کند، ما دیگر بر حسب نفع شخصی عمل نمی کنیم ، بلکه در تعقیب غایات و اهداف جمعی هستیم [دورکیم ۱۳۵۹: ۱۲۵].
باید دانست که «گر چه این دو وجدان از یکدیگر متمایزند ولی هر یک به دیگری پیوسته است . زیرا مجموعاً سازنده یک وجدانند و همبسته یکدیگر و برای هر دو منحصراً یک پیکره سازواری وجود دارد.» [دورکیم ۱۳۵۹: ۱۲۵] به تعبیر دیگر، «این دو وجدان به صورت دو منطقه جغرافیایی متمایز نیستند، بلکه از کلیه جوانب در یکدیگر متنافذند.» [دورکیم ۱۳۵۹: ۱۵۲] با این همه ، «وجدان جمعی » دارای حیات خاص خویش است ، از «وجدانهای فردی » متمایز و مستقل است ، و به تبع قوانین خود تحول می یابد. «جامعه شناسی » قوانین حیات و تحول «وجدان جمعی » را مطالعه می کند، و «روان شناسی » در پی کشف قوانین حاکم بر «وجدان فردی » است .
تمایز و استقلال «وجدان جمعی » از «وجدانهای فردی »، به عقیده دورکیم ، به این معناست که جامعه واقعیتی است که از لحاظ ماهیت خود با واقعیتهای فردی تفاوت دارد.
این دیدگاههای مختلف در خصوص رابطه فرد و جامعه که بحث بنیادینی به منظور بحث در خصوص موضوعات جامعه و تاریخ می باشد در بین اندیشمندان اسلامی نیز مطرح شده است .
بعضی از دانشمندان و نویسندگان اسلامی نیز بر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
