خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۲)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۲) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بنی کاکویه در اصفهان و همدان و یزد و دیگر نقاط
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بنی کاکویه در اصفهان و همدان و یزد و دیگر نقاط قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
59دقیقه
46ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 49

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۱) – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۱) شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۱) گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۱) با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۱) از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۱) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۱) را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دولت غزویان (۱) :

غزنویان در غزنه

زمانی که خراسان تحت سیطره سامانیان بود، غلامان ترک، به مانند سایر نقاط شرق اسلامی، امیران نظامی دولت ها به شمار می رفتند.برخی از آنها که نفوذی به دست آورده و زیرکی و ذکاوتی داشتند و سال ها در محلی به خدمت مشغول بودند، در پی استقلال بر می آمدند.آنها در آغاز اعتماد امیر یا خلیفه را جلب کرده، سپس ثروتی که با آن بتوانند سپاهی را حفظ کنند، فراهم می کردند و در نهایت در فرصت مناسب، دولتی را تأسیس می کردند.

داستان غزنویان، با یکی از این سرداران ترک با نام الپتگین که سپهسالار خراسان بود، آغاز شد.وی از آن روی که در توطئه بر ضد امیر سامانی ناکام مانده بود، با سربازان تحت امر خود به غزنه رفت و در آنجا قدرت را به دست گرفت.این شهر که اکنون ایالتی در کشور افغانستان است، در جنوب شرقی کابل قرار داشته و هم مرز با هند از شرق و زابلستان در جنوب بود.

پیش از آن، الپتگین، غلامی ترک با نام سبکتگین را خریداری کرده بود.این شخص که اندکی بعد سرسلسله غزنویان شد از ترکان کافر ماوراء النهر بود که در جنگ های قبیله ای به اسارت در آمده و در این سوی به الپتگین فروخته شده بود.بعدها، تبارنویسان، خاندان وی را به یزدگرد ساسانی رساندند! بارها گفته ایم، این همان چیزی است که درباره سامانیان، صفاریان و بویهیان نیز گفته شده و هیچ کدام از اساسی برخوردار نیست.

از آنجا که سبکتگین هوش و ذکاوت خاصی از خود نشان داده بود، به تدریج نزدالپتگین موقعیت بالایی یافت و به منصب ریاست حاجبان او رسید.او با دختر الپتگین نیز ازدواج کرد که نتیجه آن فرزندش اسماعیل بود که بعدها امارت بخشی از قلمرو وی را عهده دار شد.

با مرگ الپتگین، امارت غزنه و زابلستان ابتدا به دو فرزند الپتگین، اسحاق و بلکاتگین و سپس به سبکتگین رسید.

آن زمان غزنه در کنار کافرستانی با نام سرزمین غور بود که هنوز توده مردم آن به اسلام نگرویده بودند.به علاوه، هم مرز با هند بود که تا آن زمان پای مسلمانان به آن دیار باز نشده بود.از سوی دیگر، برای یک امیر نشین مسلمان که در مناطق هم مرز با کفار امارت می کرد، آن چه سبب افتخار بود، جنگ با کفار و توسعه اسلام بود.افزون بر آن این جنگ ها می توانست غنائمی به همراه داشته باشد و ثروت و دولت بیش تری را نصیب امیر و مسلمانان کند.به همین دلیل سبکتگین، جنگ بر ضد کافران را آغاز کرد.عتبی نوشته است:

پس روی به جهاد کفار و قمع اعدای دین آورد و ناحیت هندوستان که مسکن دشمنان اسلام و متعبدان اوثان و اصنام بود دار الغزو ساخت و همواره بر آن اطراف و اکناف می تاخت و شرر شرک که از آتش خانه های آن نواحی زبانه می زد، به زخم تیغ آبدار می نشاند و معابد و معاهد آن خاکساران بر باد می داد و به جای آن مساجد و مشاهد بنیاد می نهاد.

پس از آن شهر بست را به سال ۳۶۷ و بعد از آن قصدار را به قلمرو خود افزود.وی در بست، یکی از ادیبان و عالمان آن دیار را با نام ابو الفتح بستی به همراهی برگزید که طی سالها مشاور نزدیک او و فرزندش سلطان محمود بود.او شاعری زبردست بود که بسیاری از اشعارش در وقایع و فتوحات زمان این پدر و فرزند، در تاریخ یمینی آمده و مناسبات دوستانه و فرهنگی زیادی با فرهیختگانی چون ابو بکر خوارزمی و ابو منصور ثعالبی داشته است.

پس از آن، سبکتگین باز «عزم غزو کفار» کرده «روی به دیار هند آورد و به قمع ملاعین آن دیار و مدابیر آن کفار مشغول شد.» در نبردهای بعدی، باز سبکتگین به دیار هند تاخت و «تا نواحی لمغان که معمورترین بلاد نواحی او [جیپال، شاه هند] بود مستخلص و مصفی کرد و دیگر نواحی از آن دیار بستد و معابد و بیع و کنشتهای ایشان خراب کرد و به جای آن مساجد بنیاد نهاد و شعار اسلام ظاهر گردانید.»

این اقدامات، سبب شهرت خاندان غزنوی شد، به طوری که باز به قول عتبی «بشارت آن فتوح به اقاصی و ادانی جهان برسید و ذکر آن مساعی همه عالم مستفیض و منتشر شد و کافه اهل اسلام بدان شادی ها نمودند و مسرت ها فزودند.»

روزگار سامانیان در اواخر قرن چهارم رو به ادبار و زوال بود.به سال ۳۸۳، بخارا توسط بغراخان، امیر ترکستان از سلسله خانیان مورد حمله قرار گرفت و پس از شکست سپاه سامانی، شهر اشغال شد.این زمان ابو علی سیمجور امارت خراسان را داشت و آنچه نوح از او خواست تا به وی کمک کند، اقدامی نکرد.از خوش اقبالی نوح، بغراخان نتوانست در بخارا بماند، بنابراین بخارا را به قصد ترکستان ترک کرد و نوح بن منصور به تخت گاه خویش باز گشت.

امیر دیگری که این زمان طمع در کار سامانیان داشت، فائق خاصه، از وابستگان پیشین دربار سامانی بود که در نواحی خوارزم قدرتی بهم زده بود.وی به بخارا تاخت، اما کاری از پیش نبرد.پس از آن به خراسان آمد و به ابو علی سیمجور دشمن دیگر سامانیان پیوست.

روشن بود که اتحاد دو دشمن، تا چه اندازه برای شاه سامانی خطرناک بود.او می بایست دست به دامان کسی می شد که توان مقابله با سیمجور و فائق را داشته باشد.این شخص کسی جز سبکتگین نبود، کسی که این زمان شهرتی به دست آورده و قدرتی فوق العاده بهم زده بود.به گفته عتبی «قرعه اختیار بر ناصر الدین سبکتگین افتاد که از بزرگان اطراف بود و در فتح ابواب خیر و قیام به مصالح عالم و اهتمام به مناجح خلق و تقویت دین و نصرت کلمه حق، معروف و موصوف بود.»

غزنویان در خراسان

با دعوت نوح سامانی از امیر غزنوی، راه برای ورود غزنویان به خراسان باز شد.آمدن به خراسان، با شهرت این سرزمین، چیزی نبود که سبکتگین از آن چشم پوشی کند.نوح و سبکتگین در کش با یکدیگر ملاقات کردند و قرار بر آن شد تا سبکتگین به غزنه بازگشته نیروی لازم را برای این کار فراهم کند.

از سوی دیگر، سیمجور نیز از بویهیان ری استمداد جست و به این ترتیب، باز به نوعی جنگ میان سامانیان و بویهیان در گرفت که دو گروه کوچکتر غزنوی و سیمجوری به نمایندگی آنها این جنگ را اداره می کردند.

نیروهای دو طرف آماده کارزار شدند.ابتدا سیمجور از امیر غزنه خواست تا وساطت کند و صلحی برقرار سازد.کار مصالحه پایان یافت، اما حمله برخی از افراد سپاه سیمجور به سپاه امیر غزنه، کار را به جنگ کشاند.این زمان، فرزند سبکتگین، یعنی محمود غزنوی نیز در سپاه پدر بود.

در جنگ خونینی که درگرفت، سپاه تازه نفس غزنوی، توانست سپاه دشمن را قلع و قمع کرده و پیروزی سامانیان را که در اصل، آغاز پیروزی غزنویان بود، به ارمغان آورد.نوح سامانی، لقب ناصر الدین را به سبکتگین و لقب سیف الدوله را به فرزندش محمود داد و خراسان را به او واگذاشت.آنها در نیشابور اقامت گزیدند و به مانند بسیاری از دولت های تازه به دوران رسیده برای جلب نظر مردم، «در نیسابور بساط عدل و رأفت و انصاف و معدلت بگستردند و رسوم محدث و بدعت های مذموم و قوانین جور باطل گردانیدند و کافه رعایا و زیردستان را در کنف امن و راحت بداشتند.»

به تدریج کار فائق و سیمجور خاتمه یافت.این زمان، غزنویان با سه پدیده مختلف رو به رو بودند:

نخست حکومت ایلک خان در ترکستان که پس از بغراخان، در پی تسخیر بخارا و سمرقند بودند .

دوم سامانیان که غزنویان ادعای حمایت و صیانت دولت آنها را داشتند، اما روشن بود که باید تکلیف خود را با آنها روشن می کردند.

سوم آل بویه که در مرز غربی آنها بودند و لاجرم با آنها درگیر می شدند.آنها به طور معمول حامی خاندان سیمجور در برابر غزنویان و سامانیان بودند.

سبکتگین که از شر ابو علی سیمجور و فائق خلاص شده بود، با هجوم ایلک خان روبرو شد.ایلک خان ضمن نامه ای به سبکتگین، از دولت سامانی گله کرده و از این که دولت مزبور به ملاهی و شهوات مشغول شده و از جهاد روی گردانده، خواستار نابودی آن شد، اما سبکتگین از پذیرش خواست ایلک خان که خواستار اتحاد آنها برای حذف سامانیان و تقسیم بلاد و آغاز جهاد بر ضد «کفار ترک و هند و اظهار حق و نصرت کلمه دین و قمع اهل شرک و عناد و قهر حزب فسق و فساد» شده بود، خودداری کرد.چیزی به جنگ نمانده بود که کار به صلح انجامید.در این مصالحه مقرر شد تا سمرقند را به فائق خاصه، که به ایلک خان پناهنده شده بود، واگذار کنند.

در این روزگار، سبکتگین در بلخ و فرزندش محمود در نیشابور امارت می کردند.سبکتگین در شعبان سال ۳۸۷ درگذشت.جانشین او به طور طبیعی، فرزندش محمود غزنوی بود.

سلطان محمود غزنوی

زمانی که سبکتگین درگذشت، غزنه به دست فرزندش اسماعیل و نیشابور در اختیار محمود بود .درست مانند دیگر امپراطوری ها که معمولا گرفتار اختلافات خانوادگی می شوند، میان این دو برادر نیز اختلاف آغاز شد.حضور اسماعیل نواده الپتگین در بلخ که محل استقرار پدرش بود، به معنای آن بود که وی جانشین اصلی پدر به شمار می آید.اسماعیل عنصری سبک سر بود و قصد براندازی محمود را داشت.در برابر، محمود در هوش و ذکاوت و سابقه و سن از وی پیش تر بود.تلاش محمود برای مصالحه با برادر به جایی نرسید.در نهایت میان آنان، جنگ خونینی درگرفت که به قول عتبی «امیر سیف الدوله حمله کرد و از میغ تیغ، سیلاب خون در کوه و هامون براند و چهره سبز رنگ بنات هند را از گلگونه خون ابنای حرب ارغوانی کرد .» محمود پیروز شد و در کنار جنازه کسانی که در جنگ کشته شده بودند با برادر صلح کرد و همه چیز خاتمه یافت.اکنون محمود سلطان شد، در حالی که پدرش را با این لقب نمی خواندند .

در حالی که محمود بر بلخ و غزنه مسلط شده بود، خراسان از دست رفت و بکتوزون ترک بر آنجا چیره شد.وی از امیر سامانی خواست تا خراسان را به او باز پس دهد، اما امیر به وی توصیه کرد تا همان بست و بلخ و هرات را داشته باشد.روشن بود که محمود از خراسان که تسلط بر آن، نشانه دولت و قدرت در جهان اسلام بود، نمی گذشت.وی راهی نیشابور شد و وقتی شنید که امیر سامانی نیز رو به نیشابور می آید، در مرو الرود فرود آمد.عاقبت میان سپاه محمود و عبد الملک بن نوح و سردارش بکتوزون جنگی پیش آمد که در آن امیر سامانی شکست خورد و به بخارا بازگشت.

تا این زمان، غزنوی ها خود را به نوعی همراه با سامانیان می دیدند، اما جنگ مزبور آنها را رو در روی یکدیگر قرار داد و منجر به نابودی سامانیان و جانشینی غزنویان شد.

بازگشت محمود به هرات، راه را برای بازگشت بکتوزون به نیشابور و دعوت به نام امیر سامانی هموار کرد.محمود بازگشت و بار دیگر سپاه سامانی را از خراسان بیرون راند.وی برادرش نصر را به سپهسالاری نیروهای خراسان گماشت و به بلخ بازگشت.

در سال ۳۸۹ هجری، ایلک خان ترک به بخارا آمد و پس از آن که از سر دوستی وارد بخارا شد، تمامی خاندان سامانی را زندانی کرد و به قدرت این سلسله که این زمان چیزی جز بخارا و حوالی آن را در اختیار نداشتند، خاتمه داد.روشن بود که با وجود سردی روابط سامانیان و غزنویان که درباره خراسان پیش آمده بود، جای حمایت از سامانیان توسط غزنویان به مانند آنچه زمان بغراخان ترک گذشت نبود، بلکه به عکس، روابط میان غزنویان و ترکان ماوراء النهر بهبود یافته بود.سلطان پس از فتح هند، زمانی که دیگر اثری از سامانیان بر جای نمانده بود، نماینده ای را با نام ابو طیب صعلوکی که فقیهی بنام بود، با هدایای زیاد به سوی ایلک خان فرستاد و متقابلا ایلک خان نیز هدایای فراوانی برای سلطان غزنوی ارسال کرد.

سلطان غزنوی، سپس متوجه سیستان شد و طی نبردهایی با خلف بن احمد آخرین امیر صفاری، به قدرت نمایی پرداخت و به بلخ بازگشت.وی پس از به دست آوردن برخی از فتوحات در هند، بار دیگر به سیستان تاخت و خلف را به اسارت درآورد تا آن که در بند او درگذشت.دولت صفاری با وی خاتمه یافت.

روابط محمود با قادر عباسی

مناسبات محمود با خلیفه، بهترین رابطه ممکنی بود که امیر نشینان مستقل ایرانی می توانستند با خلفای عباسی داشته باشند.دلیل این مسأله، آن بود که سلطان غزنوی، به هر دلیل، سخت به خلافت عباسی احترام می نهاد و به شدت به تسنن وفادار و از هر نوع گرایشی جز آن پرهیز داشت.

از سوی دیگر، القادر، در میان چندین خلیفه عباسی که پیش و حتی پس از وی به خلافت رسیدند، درباره تسنن، از همه سختگیرتر بود.او بعد از مأمون که زمانی اعلامیه ای رسمی در برخی از عقاید کلامی داده و همه را به اجبار به قبول آن فرا خوانده بود، دومین خلیفه ای بود که اعتقادیه رسمی صادر کرد و هر نوع گرایشی جز آن را انحراف خواند.نقطه مشترک القادر با محمود غزنوی در همین نکته بود و این سبب استحکام مناسبات آنها با یکدیگر شد.در کنار آن، هدایای بی شمار سلطان غزنوی که بخش عمده آنها از کفار هند به دست آمد، بر ثروت خلیفه می افزود و از سلطان نیز چهره ای که به جهاد مشغول است، ارائه می کرد.خلیفه نیز به تمام معنا از سلطان ستایش و او را تأیید می کرد.

سلطان غزنوی در سال ۳۸۹ نام القادر را در خطبه های نماز زنده کرد و به این ترتیب محبوبیت خود را نزد خلیفه عباسی و طبعا سنیان خراسان و غزنین افزایش داد.القادر در ازای هدایای ارسالی سلطان غزنوی، دو لقب به وی اعطا کرد: یمین الدوله و امین المله.خلعتی با ارزش نیز برای سلطان فرستاد که محمود آن را به بر کرده بر تخت نشست تا مشروعیت امارتش را در امارت تثبیت کند.

هر بار که خبر فتوحات محمود یا حملات او بر ضد مخالفان عباسیان به بغداد می رسید، القاب تازه ای مانند ولی امیر المؤمنین، نظام الدین و ناصر الحق و یا کهف الدوله و الاسلام به سلطان غزنوی اعطا می شد.

فتوحات سلطان محمود غزنوی

گذشت که امیرانی که در مرزهای اسلامی بودند، یکی از مهم ترین اقداماتشان، فتوحات جدید بود.این اقدامات غنائم فراوانی را به همراه داشت.افزون بر آن امیران مزبور به این وسیله موقعیت خود را از هر جهت تقویت می کردند و به عنوان مجاهد شناخته می شدند.

مسلمانان از دیر باز توجه به هند داشتند، اما کاری از پیش نبردند.در آن سوی، تنها شهر مولتان در اختیار مسلمانان قرار داشت.این شهر، کهن ترین شهر هند است که در قلمرو اسلام قرار بود.در واقع، خط سیر فتوحات از سیستان به مولتان رسید اما آن سوتر نرفت.پس از آن، فتوحات، در ادامه سرزمین ماوراء النهر و نواحی شمالی آن به پیش رفت.اکنون پس از گذشت زمانی دراز، این غزنویان بودند که فتوحات در هند را با سرعت آغاز کردند.

پیش از این گذشت که سبکتگین جنگ هایی با کفار داشت.فرزندش محمود نیزپس از تسلط بر خراسان، به بلخ بازگشت و مصمم شد تا فتوحات را دنبال کند.عتبی نوشته است: «هر سال نیت غزوی در دیار هند از برای نصرت اولیای دین و قمع اعدای اسلام نذر و آن را وسیلت نظام ملک و قوام دولت و سلامت حال و ثبات کار خویش کرد.»

سلطان غزنوی عقیده اش بر این بود که در کنار جنگ های داخلی که جنگ میان مسلمانان بود، جنگ با کفار می توانست کفاره آن جنگ ها باشد.از سوی دیگر، پس از آغاز فتوحات سلطان در هند، شمار زیادی از نیروهای داوطلب، هر ساله از سراسر ماوراء النهر نزد وی می آمدند و او را در کار فتوحات یاری می دادند.عتبی درباره یکی از سفرها می نویسد: در این ایام قرب بیست هزار مرد از مطوعه [داوطلب ] اسلام از اقصای ماوراء النهر آمده بودند و منتظر ایام حرکت سلطان نشسته و شمشیرها کشیده، و تکبیر مجاهدت زده، و جان ها در راه احتساب بر کف گرفته» .این اقدامات، یاد آور خاطرات فتوحات مسلمانان در قرن نخست هجری بود.

پس از آن که سیطره سلطان غزنوی بر خراسان تثبیت شد، به سراغ جیپال عنوانی مانند شاه برای پادشاه هند که پیش از آن پدرش نیز با وی جنگ کرده بود، رفت.در جنگی که در گرفت، سپاه محمود با پانزده هزار نفر در برابر بیش از چهل و دو هزار نفر، به نبرد پرداخت و با پیروزی توانست جیپال و تمامی خاندانش را به اسارت در آورد.این پیروزی در روز هشتم محرم سال ۳۹۲ هجری اتفاق افتاد.پس از آن به سوی ویهند رفت و در آن ناحیه نیز پیروزی هایی به دست آورد.

سلطان غزنوی، در سال ۳۹۵ حمله دیگری را به بهاطیه که در آن سوی مولتان بود آغاز کرد و پس از چهار روز نبرد، منطقه را به تصرف خود در آورد.بجیرا حاکم آن دیار که خود را شکست خورده دید، شمشیر را به سینه خود فرو برد و خود کشی کرد.عتبی نوشته است:

و سلطان آن جایگاه، مقام فرمود تا آن نواحی را از خبث اهل شرک پاک گردانید و بساط دین و شریعت محمدی بگسترد و اهل آن بقعه را در ربقه اسلام کشید و مساجد و منابر ترتیب داد و ایمه را برای تعلیم فرایض دین و سنن اسلام و تعیین و تبیین حلال و حرام نصب کرد و با لوای منصور و علای موفور روی به غزنه رفت.حمله بعدی او، پس از جنگی که با ایلک خان داشت، برای فتح قلعه بهم در هند به سال ۳۹۸ بود.در این حمله نیز پس از نبردی با نیروهای بال اندبال، به قلعه وی حمله کرده آنجا را فتح نمود.نتیجه آن غنائم بی شماری بود که از آن بدست آورد: «از نفایس ذخایر و زواهر جواهر و بنات معادت و دفاین خزاین چیزی یافت که انامل کتاب و اوارج حساب از حد و عد آن قاصر آید.» سلطان غزنوی در این قبیل شهرها با بت پرستان رو به رو بود و طبق فقه اسلامی، تا آنجا که می توانست آنها را وادار می کرد تا به اسلام بگروند.بسیاری از غنائم، بت های زرینی بود که در اختیار خزانه وی قرار می گرفت .

سلطان در سال ۴۰۰ باز به منطقه نارین هند حمله کرد.عتبی نوشته است که این «بر مقتضای سابقه نذر» او بود.وی توفیقی در این جنگ به دست آورد و در مصالحه ای که با حاکم آن دیار صورت گرفت، قرار شد تا سالانه خراجی قابل توجه برای او فرستاده شود.

منطقه غور واقع در غرب غزنه و شرق هرات و جنوب بلخ، کافرستانی بود که به رغم مسلمان شدن مردمان اطراف آن، همچنان بر کفر خویش باقی مانده و منطقه شان نیز فتح ناشده ماند .

سلطان محمود، به سال ۴۰۱، عوض حمله به هند، به سوی منطقه غور لشکر کشی کرد.حضور این کافرستان در میان سرزمین اسلامی، ننگی بود که بایستی از میان می رفت.علاوه بر آن که مردمان این ناحیه به کاروان ها و مناطق مسلمان نشین دستبردهایی می زدند و به آزار و اذیت مردم می پرداختند.سپاه غزنوی با زحمت توانست از تنگه ها عبور کرده و به مقر اصلی آنها که حاکمی با نام ابن سوری داشت برسد.جنگ اصلی در آنجا بر پا شد و سپاه غزنوی «پسر سوری را اسیر کردند و اموال و اسلحه ایشان…به غنیمت بیاوردند و شعار اسلام در آن بقاع و اصقاع ظاهر شد.»

سلطان غزنوی در سال ۴۰۴ بار دیگر به سوی هند حرکت کرد.همراه وی، جمعی از عالمان و محدثان و مؤذنان نیز می رفتند و در آن دیار به بنای مساجد و «تلاوت کتاب عزیز و دراست قرآن مجید و دعوت اذان» می پرداختند.زمستان فرا رسید و کاری از پیش نبرد و به غزنه بازگشت .در بهار، باز بدان سوی حرکت کرد.شمار زیادی از نیروهای پیاده دیلمی که در شجاعت بنام بودند و نیز تعدادی از افغانیان به همراه سلطان بودند.پیروزی وی در این جنگ سبب شد تا منطقه ناردین به قلمرو اسلام افزوده شود.

نکته جالب در این حمله، کشف لوحه ای در بتکده ای بود که «بر کتابت آن بود که چهل هزار سال است تا بنای این خانه نهاده اند.» مسلمانان که تاریخ عالم را به اقتباس از یهودیان، تنها هفت هزار سال می دانستند آن را باور نکردند.غنائم این جنگ تا آنجا بود که به گفته عتبی «هر جمال و حمال و کناس و نخاس خواجه شد» .از مهم ترین غنائم جنگ ها فیلانی بودند که دشمن در جنگ از آنها استفاده می کرد و پس از شکست، نصیب مسلمانان می شد.

سلطان غزنوی در سال ۴۰۵ نیز به منطقه تانیشر حمله برد و آن را نیز گشود و غنائم فراوانی به دست آورد.در سال ۴۰۷ به قشتمیر و قنوج که سه ماه راه تا غزنه بود تاخت.بسیاری از امیران میان راه، پیش از آن که تن به جنگ دهند، اسلام را می پذیرفتند و تسلیم می شدند .برخی نیز مقاومت می کردند و طبعا در برابر هجوم مسلمانان تاب مقاومت نداشته شکست می خوردند .

محمود پس از فتح کلچند به شهری رسید که عتبی آن را «معبد اهل هند» دانسته است.در این شهر بت خانه های بسیار باشکوه، با تزئینات و نقاشی های فراوان وجود داشت.بسیاری از بت ها از زر سرخ با درشتی هیکل و زیبایی بی مانند ساخته شده بود که همه آنها به دست مسلمانان افتاد. «سلطان بفرمود تا آن بت خانه ها را آتش در زدند و خراب کردند.»

فتوحات سلطان غزنوی در هند سالهای بعد نیز ادامه یافت.در سالهای ۴۰۹، ۴۱۴ فتوحات مختصری انجام شد تا آن که به سال ۴۱۶ پس از فتح قلعه ها و شهرهای متعددی، بتخانه بزرگ سومنات را که بزرگ ترین زیارتگاه در گجرات هند بود به تصرف در آورد.یک بت بزرگ در طول پنج متر که به دست مسلمانان افتاده بود، شکسته، بخشی را به مکه و بخشی را به مدینه فرستادند تا مردم آنها را زیر پایشان بگذارند.

حتی اگر گفته شود، محمود غزنوی به قصد کسب غنائم دست به فتوحات زده، قلمرو غزنویان باید گفت که وی سهم به سزایی در گسترش اسلام در سرزمین هند دارد، سهمی که تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد.

سلطان محمود، اکنون، افزون بر غزنه و خراسان، بر خوارزم و سیستان حکم رانی می کرد.فزون خواهی او را که اکنون در سنین پیری بود، بر آن داشت تا در سال ۴۲۰، تصمیم به ضمیمه کردن گرگان و ری به قلمرو خود بگیرد.امیر بویهی ری، مجد الدوله متهم بود که چندان به کار حکومت نمی پرداخت و بیش تر کارها به دست مادرش بود.به همین دلیل برخی از درباریان از سلطان غزنوی برای آمدن به ری دعوت کردند.

بی شبهه انگیزه محمود غزنوی که برای کسب ثروت بیش تر متهم بود به دست آوردن ثروت بیکران بویهیان بود که طی سالها در این شهر جمع شده بود.مورخان، بلافاصله پس از آمدن وی از دو چیز خبر می دهند.نخست گرفتن غنائم فراوان که میلیون ها دینار به صورت نقد و جنس بود.دوم گرفتن و اعدام و کشتن بسیاری از عالمان این شهر و نیز سوزندان کتاب های فلسفی و معتزلی و شیعی.گردیزی می نویسد:

و خبر آوردند امیر محمود را که اندر شهر ری و نواحی آن مردمان باطنی مذهب و قرامطه بسیارند .بفرمود تا کسانی را که بدان مذهب متهم بودند، حاضر کردند و سنگریز کردند و بسیار کس را از اهل آن مذهب بکشت و بعضی را ببست و به خراسان فرستاد تا مردن، اندر قلعه ها و حبس های او بودند.

غزنویان پس از محمود

پس از درگذشت محمود غزنوی به سال ۴۲۱، فرزندش محمد که والی جوزجان بود به سلطنت نشست .در برابر وی، فرزند دیگر وی مسعود والی هرات، به مراتب کار آزموده تر از محمد بود.او در بیش تر جنگ ها، کار فرماندهی سپاه را عهده دار بوده، لیاقت بیش تری از خود نشان داده بود.به همین دلیل در فاصله کوتاهی، محمد از سلطنت بر کنار شد و سلطان مسعود به جای وی نشست.او تا سال ۴۳۲ که کشته شد بر تخت شاهی غزنوی تکیه داشت.در آن زمان، باز محمد به قدرت بازگشت.سه ماه بعد، محمد به وسیله مودود بن مسعود از شاهی بر کنار شد و در سال ۴۳۳ درگذشت.مسعود غزنوی در طی دوران شاهی خود، جنگ های بیشماری با مخالفان و متمردان کرد.به علاوه، شمار زیادی از یاران پدرش را به بهانه های مختلف به قتل رساند یا حبس کرد.

مهم ترین مشکل غزنویان، مهاجرت اغزهای شمال خوارزم به سوی ماوراء النهر به رهبری خاندان سلجوق بود.اینان که طوایف بزرگ دام دار ترکمان بودند، با برخی از امیران محلی توافق کردند تا احشام خود را از خوارزم به سوی مراتع اطراف بخارا انتقال دهند.بخشی از اینان به رهبری طغرل به آنها پیوستند و اندک اندک اجازه یافتند تا در مرزهای شمالی خراسان، سرخس، ابیورد و فراوه سکونت گزیدند.طبعا ورود آنها همراه با اعتراض ساکنان این مناطق بود که

سلاطین غزنوی/سالهای حکومت

آلپ تگین/۳۵۱ در غ

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.