خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت دلفیان در منطقه جبال
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت دلفیان در منطقه جبال قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بنی مزید در حله
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بنی مزید در حله قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
14دقیقه
49ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دولت صفاریان ۲۴۷ ۳۹۹

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 50

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
3 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل دولت صفاریان ۲۴۷ ۳۹۹؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دولت صفاریان ۲۴۷ ۳۹۹، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل دولت صفاریان ۲۴۷ ۳۹۹ با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دولت صفاریان ۲۴۷ ۳۹۹ آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل دولت صفاریان ۲۴۷ ۳۹۹ به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل دولت صفاریان ۲۴۷ ۳۹۹ ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دولت صفاریان ۲۴۷ ۳۹۹، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دولت صفاریان ۲۴۷ ۳۹۹ را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دولت صفاریان ۲۴۷ ۳۹۹ :

گروههای معارض در سیستان

دیار سیستان به دلیل محدودیت در آب و آبادی، و مهم تر از آن، جدائیش از بخش های شمالی غربی خود به دلیل کویرهای بزرگ نقش فعالی در تاریخ ایران نداشت، گر چه دروازه هند بود و از این جهت، اهمیت آن، از همان سالهای آغازین فتح ایران، حتی برای اعراب از راه رسیده هم آشکار بود.

نخستین بار، یعقوب روی گر، نام این سرزمین را در تمامی ایران پر آوازه کرد، آن چنان آوازه ای که خلافت بغداد نیز برای مدتی از شنیدن نام آن بر خود می لرزید.

سیستان که شهرهای اصلی آن زرنج و بست بود، و اکنون هر دو شهر خارج از ایران قرار دارد در اختیار طاهریان بود.افزون بر طاهریان که قدرت سیاسی حاکم آنجا بوده و اعراب آن ناحیه، پشتیبان آنها بودند، نیروی دوم آن منطقه خوارج بودند.آنها از سالها پیش، در سیستان نفوذ داشته و هر از چندی بر آن غلبه کرده شهرهای خراسان را نیز تهدید می کردند.در دهه سوم چهارم قرن سوم هجری، نیروی سومی در این منطقه ظاهر شد.این گروه عیاران سیستان بودند که نه با طاهریان و نه با خوارج موافقتی نداشتند.

این زمان مردم سیستان مسلمان شده بودند.بخشی عرب و بخشی نیز مردم بومی بودند.حکومت طاهری و خوارج به نوعی حالت خارجی و عربی داشتند.نوشته اند که بیش ترین یاران حمزه بن عبد الله خارجی عرب بوده اند.در برابر این دو حرکت، جریان عیاران به وجود آمد که گر چه شکل گیری آنها نیز تقلیدی از مراکز دیگر همچون بغداد بود، اما به نوعی انتخاب مردم سیستان بود .زندگی عیاری آمیخته ای از جوانمردی از یک سو و هرج و مرج از سوی دیگر بود.به وقت غارت، غارتگری و به وقت آرامش، رسیدگی به ضعیفان و محرومان! در مواقع بحرانی، عیاران سیاسی می شدند و بنا به منافعشان از احزاب سیاسی موجود حمایت می کردند.

بدین ترتیب گروه عیاران در اوضاع نابسامان سیستان که که جنگ حکومت با خوارج و سایر شورشیان، تقریبا در آن دایمی شده بود، رشد فراوانی یافتند.یافت شدن یک فرمانده نیرومند و عاقل مانند یعقوب، سبب شد تا در ادامه جنبش عیاری، دولتی به وجود آید و مدتی دوام آورد.

یعقوب روی گر

یعقوب، به احتمال، میان سالهای ۲۰۰ تا ۲۰۷ هجری تولد یافت و دوران نوجوانی را در کنار پدر گذراند.لیث پدر یعقوب فردی مسگر رویگر، درودگر بود و یعقوب و برادرانش عمرو و علی و طاهر نزد پدر خویش کار می کردند.زمانی که یعقوب جوانی برومند شد، به عیاران پیوست و به واسطه گذشت و مردانگی به مقام سرهنگی رسید که مقامی بلند پایه میان عیاران بود.وی در جریان قیام صالح بن نصر در بست که در سالهای ۲۳۰ تا ۲۳۱ رخ داد، جوانی شناخته شده و به احتمال فرمانده بخشی از نیروهای صالح بود.

زمانی که پیروانش رو به فزونی رفت، رسما به کار باج گیری از ثروتمندان و صرف آن برای ضعیفان پرداخت و با همکاری عیاران سایر شهرها، بر حوزه کار خویش وسعت داد.با این که پیشینه یعقوب در کتاب ها به همین صورت آمده، بعدها، برخی مورخان وی را از نوادگان ساسانیان معرفی کردند.این کار که برای سامانیان و برخی دیگر نیز انجام شده، می توانسته دلیل سیاسی داشته باشد.سیستانیان علاقمند بودند تا دیگران، شاهان و امیران آنها را از طبقات فرو دست نپنداشته و اجداد آنها را شاهان بزرگ گذشته بدانند.نویسنده کتاب تاریخ سیستان که یک سیستانی متعصب است نسب نامه او را تا جمشید و کیومرث در کتاب خود آورده است !

چگونگی رشد یعقوب، تا اندازه ای مانندگی به ابو مسلم دارد که تنها بر اساس شایستگی های شخصی خود به امارت خراسان رسید و از هیچ، به همه چیز دست یافت.طاهر گر چه فرمانده نظامی برجسته ای بود که به همین مقام دست یافت، اما در اصل در درون دولت عباسی رشد کرده بود .یعقوب در مقایسه با این دو، از اساس وابسته به طبقه فرودست جامعه بود که با استفاده از یک فرصت تاریخی، با بهره گیری از برآمدن عیاران، از آنها به عنوان نردبان ترقی خویش بهره برد.

آشوب های سیستان و برآمدن یعقوب

داستان شورش های سیستان از زمان حمزه خارجی و قوت یافتن وی و سرکوبیش توسط طاهریان طولانی است.تا آنجا که به صفاریان مربوط می شود، ماجرا از ابراهیم بن حصین امیر سیستان از سوی طاهریان آغاز می شود.او عربی از بصره بود که در کنار طاهریان بالید.مدتی حاکم هرات شد، بعد از آن به سیستان آمد و در آنجا استقرار یافت و دار الاماره ای برای خود ساخت.او از دو فرزندش احمد و اسحاق هم در کار اداره بست و سایر مناطق بهره برد.

ابراهیم را مردی بی تعصب وصف کرده اند که کاری به خوارج و اهل سنت و طوایف عربی از تمیمی و بکری نداشت.به همین دلیل خوارج به روزگار او رشد کردند.

در این هنگام مردی با نام غسان بن نصر سر به شورش برداشت.احمد بن ابراهیم، سپاهی را به سوی او فرستاد که وی را گرفته کشتند.مردم سیستان که غسان را مردی اصیل و سیستانی می دانستند از این اقدام برآشفتند.به دنبال آن، شخصی با نام احمد قولی از بست سر به شورش نهاد که «عیاران و مردان مرد بر او جمع شدند، چه از بست چه از سیستان» .احمد قولی هم شکست خورد.

مدتی اوضاع آرام بود تا آن که مردی با نام بشار بن سلیمان که «رئیس و بزرگ بود» در بست قیام کرد و با احمد بن ابراهیم، عامل طاهریان جنگ ها کرد.این بار احمد شکست خورد و به دلیل ستمی که در حق مردم می کرد، ستاره اقبالش تیره تر شد.

پس از اینان صالح برادر غسان، در همان بست قیام کرد که «مردم بسیار با او جمع شدند از سیستان و بست، و یعقوب لیث و عیاران سیستان او را قوت کردند» .اینها در برابر بشار ایستادند تا آنجا که وی را کشتند و بست و اطراف آن را زیر سایه قدرت خویش در آوردند.این نخستین جایی است که نام یعقوب لیث به میان آمده و به گفته مؤلف تاریخ سیستان «این اندر ابتدای کار یعقوب بود.»

بدین ترتیب کار صالح بن نصر بالا گرفت.سپاهی به کش فرستاد که غنائمی با خود آورد.پس از آن عمار خارجی در کش شورید.صالح سپاهی برای سرکوبی او فرستاد که یعقوب نیز میان آنها بود.آنها عمار را شکست دادند.بعد از آن حاکم طاهری سیستان، ابراهیم حصین، پسرش محمد را به جنگ صالح فرستاد که این بار صالح شکست خورد.در نبرد بعدی در ذی حجه سال ۲۳۹، حیله صالح که مدعی بود تنها قصد جنگ با خوارج دارد، سبب شکست ابراهیم شد.در نبردهای بعدی نیز ابراهیم کاری از پیش نبرد و صالح بارها خرگاه و خیمه و دار الاماره او را غارت کرد .

یعقوب و دوستانش از این که می دیدند صالح تمامی اموال سیستان را غارت کرده، به بست می برد، برآشفتند.همین مسأله سبب درگیری آنها با صالح شد که اموال را برداشته به سوی بست گریخت .آنها فرمانده وی را کشتند و وی را به شکست کشانده اموال را باز پس گرفتند.یعقوب به تعقیب صالح پرداخت تا در نوقان به او رسید.در درگیری میان آنها، طاهر برادر یعقوب کشته شد و صالح پنهان شد و به این ترتیب میراث صالح به یعقوب رسید.این رخداد در روز جمعه ۲۷ جمادی الثانیه ۲۴۴ هجری اتفاق افتاد.یعقوب بار دیگر در سال ۲۴۸ با صالح درگیر شد، اما مشکل صالح همچنان باقی بود.

یعقوب در ادامه نبردی هم با بقایای طاهریان و برخی خوارج داشت.بیعت رسمی مردم با یعقوب به امیری سیستان در ۲۵ محرم سال ۲۴۷ صورت گرفت.این زمان آغاز قدرت یافتن رسمی صفاریان است.

دولت صفاری

از این پس، یعقوب امیر سیستان شد و به سامان دهی کارها و نصب افراد کاردان برای کارها پرداخته و تشکیلات دیوانی خود را به راه انداخت.به همان اندازه که دوره طاهریان دوره ای آرام است، دوره صفاری دوره ای پر آشوب و پر ماجرا است.

یعقوب اندکی پس از استقرار به سراغ عمار امیر خوارج فرستاد و به وی پیغام داد که شما خود را پیرو و جانشین حمزه بن عبد الله خارجی می دانید، در حالی که او به مردم سیستان کاری نداشت و مردمان این ناحیه از تهدیدش در آرامش بودند.اگربه درستی بر آنی تا آرام باشی، هوای امیر المؤمنینی از سر بیرون کن، و نزد ما آی تا با یکدیگر متحد شده سیستان را نگاه داریم و اگر قدرت یافتیم مناطق دیگر را نیز تصرف کنیم.عمار تنها پذیرفت تا کاری به او نداشته باشد.

خلافت عباسی از سال ۲۳۲ تا ۲۴۷ در دست متوکل، از سال ۲۴۷ تا ۲۴۸ در دست منتصر، و پس از آن تا سال ۲۵۲ در اختیار مستعین و آن گاه تا سال ۲۵۵ به دست معتز، و بعد از آن تا ۲۵۶ در اختیار مهتدی عباسی، سپس تا سال ۲۷۹ در دست معتمد و تا ۲۸۹ در اختیار معتضد عباسی بود.

مهم ترین اقدام یعقوب در سیستان، متحد کردن نیروهای مخالف طاهریان و طبعا عباسیان بود .وی کوشید تا خوارج را به سوی خود جذب کند.چنان که دیدیم عمار خارجی پذیرفت تا با او کاری نداشته باشد.این قدم مهمی بود، اما همه خوارج همچون عمار نمی اندیشیدند، چرا که اندیشه خارجی تفاوت زیادی با فکر عیاران که اینک به پختگی رسیده و دولتی تشکیل داده بود، داشت.با این حال، یعقوب برای جذب نیروهای مردمی خوارج کوشید و تا حدود زیادی موفق شد.

برای جذب همه نیروها، یعقوب مجبور بود تا موضع مذهبی آشکار و روشنی نداشته باشد.یکی از یاران وی، نامه به سوی شماری از خوارج فرستاد و آنها را ترغیب کرد تا نزد یعقوب بیایند . «نیکی گفتن و نواختن» وی سبب شد تا «هزار مرد به یک راه آمدند» .یعقوب، به آمدگان احترام فراوانی نهاد و بر «جاه و قدر» آنها افزود.شاید این اقدام او سبب تحریک برخی از خوارج شده باشد، زیرا بلافاصله اسدویه خارجی سر به شورش برداشت که به دست یعقوب کشته شد.

یعقوب هنوز در اندیشه بست بود که رئیس پیشین وی صالح بن نصر در آنجا مستقر شده بود.صالح با زنبیل یا رتبیل، لقب شاه مناطق میان زابل تا غزنه متحد شده بود.یعقوب با نیرویی اندک به بست حمله کرد.در این وقت، نیروهای متحد زنبیل و صالح بر وی تاختند.شجاعت بی مانند یعقوب که با پنجاه سوار به قلب لشکر حمله کرد و زنبیل را کشت، سبب شکست دشمن شد.در این جنگ، یعقوب اسیران و غنائم بی شمار به دست آورد که از آن جمله برادر زنبیل و حاجب صالح بود.غنائم گرفته شده را به قدر دویست بار کشتی نوشته اند.اندکی بعد، صالح به اسارت درآمد و به سال ۲۵۱ در بند یعقوب درگذشت.عمار خارجی که از پیروزی های پی در پی یعقوب، احساس خطر کرده بود، با وی از سر جنگ درآمد.از آنجا که ستاره اقبال یعقوب رو به بلندی بود، سپاه خوارج نیز شکست خورد و عمار کشته شد.با کشته شدن عمار «خوارج همه دل شکسته شدند» .

از نگاه یک ناظر بیرونی، ماجرا چنان بود که خوارج با یعقوب متحد شده اند و این سخن به این معنا که توده های مردمی که پیش تر از خوارج حمایت می کردند، اینک به یعقوب پیوسته بودند، درست بود.اندکی بعد، این اتهام به یک واقعیت تمام عیار تبدیل شد.

یعقوب که کارش در سیستان تمام شده بود، در اندیشه تصرف هرات افتاد.آن زمان، حسین بن عبد الله بن طاهر حاکم هرات بود.یعقوب با سپاه خود عازم هرات شده پس از محاصره شهر، آن را به تصرف درآورد.طاهریان که سخت از ناحیه یعقوب به هراس افتاده بودند، سپاهی را به سوی وی فرستادند که در پوشنگ با سپاه یعقوب گلاویز شدند.سپاه یعقوب با شجاعت جنگید و ابراهیم بن الیاس فرمانده سپاه طاهری به خراسان گریخت.او در برابر محمد بن طاهر امیر خراسان نوع جنگیدن نیروهای یعقوب را چنین وصف کرد:

سپاهی هولناک دارد و از کشتن هیچ باک نمی دارند و بی تکلف و بی نگرش، همی حرب کنند و دون شمشیر زدن هیچ کاری ندارند، گویی از مادر، حرب را زاده اند و خوارج با او همه یکی شده اند و به فرمان اویند.

محمد بن طاهر، امیر خراسان، که وضع را چنین دید، به اجبار تن به واقعیت موجود داده دستور داد تا هدایا و خلعت ها برای یعقوب فرستاده «منشور سیستان و کابل و کرمان و پارس» را برای او فرستاد.بدین ترتیب «یعقوب آرام گرفت و قصد بازگشتن کرد.» این یگانه راهی بود که امیر طاهری برای حفظ قدرت خود در خراسان پیش رو داشت.

یعقوب به سیستان بازگشت، اما او نمی توانست آرام باشد.بنابر این تصمیم گرفت تا به کرمان برود.در شهر بم با اسماعیل بن موسی رئیس و پناهنده خوارج روبرو شد و او را به اسارت در آورد.

در این زمان، علی بن حسین بن قریش حاکم کرمان بود.سپاهی به سوی یعقوب فرستاد.فرمانده این سپاه میانه میدان به اسارت در آمد و لشکر کرمان تسلیم شد.حاکم کرمان که اوضاع را چنین دید به شیراز گریخت.در آنجا نیروی زیادی فراهم آورد و در نزدیکی شیراز با سپاه یعقوب گلاویز شد.این جنگ در سال ۲۵۵ هجری رخ داد و طی آن علی بن حسین به اسارت یعقوب درآمد و غنائم زیادی نصیب او شد.شمار آنها را «پنج هزار شتر و هزار استر، دون خر و رمک و اسب تازی» نوشته اند.رمک اشاره به رمه به معنا گله گوسفند است.

یعقوب امیر مطلق سیستان و کرمان

یعقوب تا این زمان در اندیشه مقابله با خلیفه عباسی که آن زمان معتز بود، نیفتاده بود، بلکه تنها در پی آن بود تا از سوی خلافت عباسی به رسمیت شناخت شود.درست مانند آنچه که در باره طاهریان جریان داشت.وی همان جا، پس از به دست آوردن غنائم بی شمار، هدایای زیادی برای معتز فرستاد و به سیستان بازگشت.هنوز موقعیت و منزلت خلافت عباسی تا آن اندازه شکسته نشده بود که کسانی در اندیشه شکستن آن برآیند، اما با توجه به بحران های ایجاد شده در بغداد و خارج از آن، روشن بود که به زودی این وضعیت پیش خواهد آمد.

زمانی که یعقوب به سیستان آمد، باز اوضاع مناطق غربی سیستان با یورش پسر زنبیل، درهم ریخت.یعقوب به سرعت به آن سوی حرکت کرد، اما فرزند زنبیل به کابل گریخت و برف مانع از رسیدن یعقوب به وی شد.یعقوب پس از بازگشت به سیستان بار دیگر عازم هرات شد هرات را در اختیار محمد بن عبد الله بن طاهر نهاد و اندکی پس از بازگشت به سیستان، به کرمان رفت .

این زمان، در صورت ظاهر، هنوز سیستان در اختیار طاهریان بود، اما یعقوب افزون بر سیستان، بر کمان و حتی فارس نیز حکومت داشت.روابط وی با معتمد عباسی چندان حسنه نبود، جز آن که موفق عباسی که ولی عهد بود، برخورد جانبدارانه با او داشت.یعقوب از همانجا هدایای گران بهایی نزد خلیفه فرستاد که در میان آنها «پنجاه بت زرین و سیمین» بود که از کابل آورده بود.وی آنها را نزد معتمد عباسی فرستاد تا آنها را «به مکه فرستد تا به حرم، بمکه، به راه مردمان فرو برند رغم کفار را» .این هدایا، معتمد را سخت خشنود کرد و او را بر آن داشت تا فرمان «بلخ و تخارستان و پارس و کرمان و سجستان و سند» را به همراه ولی عهد خود الموفق برای یعقوب فرستاد. «یعقوب بدان شاد شد و ایشان را بنواحت و خلعت ها و هدیه های نیکو داد.» این رخدادها مربوط به سال ۲۵۸ هجری است.پس از این، باز خوارج در کوه های اطراف هرات سر به شورش برداشتند.یعقوب بدان سوی شتافت.عبد الرحیم (یا عبد الرحمن) خارجی، سالهای طولانی با ادعای خلافت و با لقب المتوکل علی الله، بر خوارج حکمرانی کرده بود .

یعقوب با وجود برف فراوان وی را محاصره کرد.عبد الرحیم تسلیم شد و یعقوب که به احتمال دریافته بود نمی تواند منطقه را از خوارج تهی کند، همو را فرمان حکومت بر هرات داد.یک سال پس از آن، خوارج وی را کشتند و ابراهیم بن اخضر را حاکم خود کردند.او نیز به نزد یعقوب آمد.یعقوب او را نوازش کرد و فرمان حکومت همان مناطق را برای وی نوشت.

نکته مهم در این است که از این پس، یعقوب خوارج را نیز به طور متشکل در خدمت خویش آورد .او به ابراهیم خارجی گفت «تو و یاران دل قوی باید داشت که بیش تر سپاه من و بزرگان همه خوارجند و شما اندرین میانه، بیگانه نیستید.» وی از او خواست تا آن سرزمین را که مرز اسلام با کفر است و این اشاره به منطقه غور است که در میان سرزمین اسلامی شرق، هنوز بر کفر خود باقی بود نگاهبانی کنند.او تأکید کرد که وی به خود اجازه نمی دهد به سپاه او آسیب برساند، زیرا «خاصه شما که همشهریان منید» .این برخورد یعقوب، خوارج را سخت جذب کرد و شگفت آن که نام سپاه آنها را جیش الشراه گذاشت.شراه، نامی بود که مخالفان به خوارج افراطی می دادند.

اکنون همه چیز برای برانداختن طاهریان آماده بود.منطقه سیستان کاملا امن شد.مردم از دست حمله های خوارج آسوده شدند.قدرت یعقوب بر سیستان و فارس نیز سایه افکنده و طبیعی است که نمی توان از خراسان گذشت، چون سیستان بدون خراسان و خراسان بدون سیستان بی معناست .مرزهای این دو ایالت کاملا در هم تنیده است.

برانداختن طاهریان

یعقوب در اندیشه تصرف نیشابور بر آمد.برای این کار به دنبال بهانه بود.زمانی که یعقوب در هرات بود، فردی با نام عبد الله بن صالح سگزی، به همراه برادرانش، با وی درگیر شده از نزد وی گریخته و به نیشابور آمدند.یعقوب به بهانه باز پس گیری او به نیشابور آمد .عبد الله سگزی به دامغان گریخت، اما یعقوب وارد نیشابور شد و همه طاهریان، از جمله محمد بن طاهر امیر خراسان را به اسارت گرفت.وی به همراه محمد، یک صد و شصت نفر از افراد خاندان طاهری را نیز به اسارت گرفت و آنها را همراه خود به سیستان برد.

گفته اند که برخی از کارگزاران محمد بن طاهر، از پیش و به طور پنهانی، یعقوب را برای تصرف نیشابور فرا خوانده بودند.در حقیقت، از زمانی که علویان بر طبرستان و صفاریان بر سیستان غلبه کرده بودند، حوزه اقتدار طاهریان به شدت کاهش یافته و به دلیل نرسیدن خراج آن شهرها، از نظر مالی، در تنگنا قرار گرفته بودند.

بدین ترتیب سال ۲۵۹ سال پایان قدرت طاهری بود، گر چه در جای خود اشاره کردیم که تا چندگاهی، به گونه ای پراکنده، هنوز سخن از طاهریان و بازگشت آنها در میان بود.

یعقوب، پس از آن در تعقیب عبد الله سگزی، راهی گرگان شد و از آنجا به ساری رفت.در این زمان، حسن بن زید علوی بر طبرستان غلبه داشت.حسن تاب مقاومت نیاورده از برابر یعقوب عقب نشینی کرد و به نواحی غربی تر طبرستان رفت.یعقوب به حرکت خود در طبرستان ادامه داد، اما باران های پیاپی، سپاه او را از پای در آورد و تنها پس از تحمل رنج بسیار توانست از طبرستان بیرون آید، در حالی که چندین هزار نفر از نیروهای خود را از دست داده بود .با این حال، موفق شد تا عبد الله سگزی را به دست آورده به قتل برساند.پس از آن به نیشابور بازگشت.

قدرت نمایی یعقوب در خراسان، سبب شد تا بسیاری از سرکشان و یاغیان خراسان به یعقوب بپیوندند .این پیوستن، باز حکایت از فزونی قدرت او داشت.

پس از آن، یعقوب به سیستان بازگشت.

یعقوب و خلافت عباسی

گذشت که یعقوب چند بار تا زمانی که نیشابور را گرفت، هدایایی برای خلفای عباسی فرستاد و بار دوم معتمد، منشور امارت وی را بر سیستان، کرمان، پارس بلخ و تخارستان نوشت، اما یعقوب به قدرت و زور بازوی خود متکی بود و چندان علاقه ای به این منشور نداشت.

پس از آن که یعقوب نیشابور را تصرف کرد، در میان خراسانیان که به طور عموم بر اساس نظریه سیاسی رایج زمانه، خلافت عباسی را مشروع می دانستند، گرفتار بحران مشروعیت شد.به یعقوب خبر دادند که «مردمان نیشابور می گویند که یعقوب عهد و منشور امیر المؤمنین ندارد و خارجی است» .

حکایت تاریخ سیستان آن است که وی دستور داد تا همه بزرگان، علما و فقهای نیشابور را گرد آورند تا او منشور خلیفه را برای آنها بخواند! آن گاه گفت تا دو هزار غلام مسلح آماده شدند و دو صف تشکیل دادند.پس از آن مردم وارد شده و در برابر یعقوب در میان این دو صف ایستادند.جاجب دستاری آورد که گویی منشور در میانه آن قرار دارد.در میانه آن دستار، چیزی جز تیغی برنده نبود.همه مردم هراسناک شدند.یعقوب آنها را آرام کرد و گفت: قصد جان کسی را نکرده است، «اما شما شکایت کردید که یعقوب عهد امیر المؤمنین ندارد، خواستم که بدانید دارم» ! این اشاره به آن بود که تیغ و زور در حکم فرمان خلیفه است.یعقوب ادامه داد:

امیر المؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشاندست؟ گفتند: بلی.گفت: مرا بدین جایگاه نیز هم این تیغ نشاند، عهد من و امیر المؤمنین یکی است.

این نشان می داد که یعقوب به هیچ روی سنی معتقدی نیست.زمانی که یعقوب پس از بازگشت از گرگان به نیشابور و از آنجا به سیستان آمد، نامه ای به خلیفه نوشت و گفت که محمد بن طاهر را اسیر کرده است.استدلال او برای این کار، این بود که محمد در انجام وظائفش کوتاهی کرده و خراسانی ها از وی خواستند تا به آن ناحیه بیاید.یعقوب این خبر را نیز به خلیفه داد که عبد الرحیم (یا عبد الرحمن) خارجی را نیز کشته است.در واقع، خود خوارج او را کشته بودند و یعقوب قصد استفاده سیاسی از آن را داشت.وی دستور داد تا سر آن خارجی را که ماه ها پیش کشته شده بود، آوردند و آن را به بغداد فرستاد! خلیفه از کشتن آن فرد خارجی که خود را امیر المؤمنین می دانست، اظهار شعف کرد، اما درباره محمد بن طاهر نگران بود، به ویژه که طاهریان در بغداد قدرتی داشتند.با این حال، چاره ای جز پذیرش قدرت یعقوب نداشت، لذا نامه های تبریک برای وی فرستاد! و به قول مؤلف تاریخ سیستان «باز نامه ها جواب کرد به نیکویی ز آنچه چاره نداشت!»

پس از آن یعقوب به سوی فارس حرکت کرد.در آنجا، چندی با محمد بن واصل شورشی بر خلیفه، که غنائم فراوانی در اختیار داشت جنگید تا آن که وی را به اسارت گرفت و خزائن فراوانش را تصرف کرد.یعقوب با در هم شکستن محمد بن واصل شورشی بر خلیفه، هم توانسته بود دل خلیفه را به دست آورد

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.