خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ارزشها و علم اقتصاد
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ارزشها و علم اقتصاد قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی اعتبار بیع کالی به کالی در حقوق ایران و منابع فقهی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی اعتبار بیع کالی به کالی در حقوق ایران و منابع فقهی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
04ساعت
35دقیقه
54ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل الگوهای مسلط در برنامه های تحقیق و توسعه معرفت اقتصادی (۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 73

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل الگوهای مسلط در برنامه های تحقیق و توسعه معرفت اقتصادی (۱)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل الگوهای مسلط در برنامه های تحقیق و توسعه معرفت اقتصادی (۱) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل الگوهای مسلط در برنامه های تحقیق و توسعه معرفت اقتصادی (۱) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل الگوهای مسلط در برنامه های تحقیق و توسعه معرفت اقتصادی (۱) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل الگوهای مسلط در برنامه های تحقیق و توسعه معرفت اقتصادی (۱) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل الگوهای مسلط در برنامه های تحقیق و توسعه معرفت اقتصادی (۱) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل الگوهای مسلط در برنامه های تحقیق و توسعه معرفت اقتصادی (۱) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل الگوهای مسلط در برنامه های تحقیق و توسعه معرفت اقتصادی (۱) :

چکیده:
همانطور که از مباحث گذشته روشن شد، اندیشه های انسانی بویژه در حوزه علوم اجتماعی و انسانی بر یکدیگر تاثیر گذاشته واز هم تاثیر می پذیرند. تفکرات و دیدگاههای فلسفه علم بطور کلی و نمونه های برجسته آنان به صورت خاصی در ایجاد تحولات و احیانا پیشرفتهای دانش تجربی و اجتماعی تاثیر قابل توجهی داشته اند. بدیهی است سخن از تاثیرگذاری آنها لزوما به معنای درست یا نادرست بودن آنها نیست و منظور ما در اینجا بیشتر نوعی اشاره اثباتی و تبیینی به موضوع می باشد.
از جمله مصادیق چنین دیدگاههایی، یکی «ابطال گرایی » پوپر می باشد. (۲) و دیگر نظریه «الگوی مسلط » (۳) توماس کوهن (۴) و همچنین «برنامه های تحقیق » لاکاتوش است (۵) که در این فصل بررسی می شوند. می توان دو نگرش اخیر را که در آستانه سیطره فلسفه علم پوپر مطرح شدند، نوعی آلترناتیو برای نظریه ابطال گرایی وی بحساب آورد.
در این نوشته همچنین به چگونگی کاربرد این دو نظریه در علم اقتصاد و سازگاری یا عدم سازگاری پیش فرض های آنها در این رابطه اشاره خواهد شد. مؤلف محترم ابتدا اشاره کوتاهی به زمینه ها و شرایط رشد و توسعه علمی می کند و پس از آن دیدگاه «توماس کوهن » را بررسی می نماید وبدنبال آن نظریه «لاکاتوش » را مورد بحث قرار می دهد. تغییرات جزیی و انتقالات کلی
رشد هر چیزی تدریجی و مستمر است، و تکامل و توسعه آن دوره ای و گسسته می باشد. این تقابل بین رشد و توسعه و تکامل در ترکیبات موجودات زنده، افراد، هویتهای اجتماعی و بدنه های دانش و معرفت مشاهده شده است.
جنین در رحم بطور مستمر در حال رشد است، اما کمی قبل از تولد بصورت یک موجود انسانی تکامل پیدا می کند. یک کودک به تدریج رشد کرده، تغییر پیدا می کند، اما در دوره بلوغ انتقال اساسی پیدا می کند. نظامهای اقتصادی و اجتماعی بطور ثابت در تحول اند اما در مواقعی بصورت اساسی و سریع تجدید سازمان پیدا می کنند. واضح است که رشد، یک شرط لازم برای توسعه است ولی کافی نیست. (۶) ممکن است افراد بدون آنکه به یک موجود انسانی پخته و مجرب تبدیل شوند رشد کنند و نیز ممکن است عقاید بدون آنکه چیزی به دانش موجود اضافه کند، موفقیتی بدست آورد و تکامل یابد. در واقع دلیلی و یا شاهدی بر اجتناب ناپذیری توسعه وجود ندارد، حتی نظریه داروین و سایر نظریه های تکامل زیست شناختی چنین لزومی را ادعا نمی کند. این واقعیت که یک گروه از میمون ها، خرسها و یا هر چیز دیگر ممکن است زمانی به اتکال انسان تکامل یافته باشند، به این معنا نیست که میمون های موجود نیز احتمالا همان روال را در یک زمانی در آینده ادامه میدهند. یعنی حتی اگر اصل تکامل و توسعه غیر قابل اجتناب باشد، این را نمی رساند که حصول و تحقق تمامی ابعاد توسعه و تکامل غیر قابل اجتناب است. در واقع این احتمال وجود دارد که در زمینه اندیشه و عمل انسانی هیچ نوع تحول و تکاملی بدون یک مجموعه تلاشهای متناسب، ممکن نباشد.
به نظر می رسد که تاریخ پیشرفت علمی نیز، فرضیه های تداوم رشد و غیر یکنواخت بودن توسعه و تکامل را پذیرفته است. حال به «انقلاب نیوتونی » درمکانیک، (۸) «انقلاب داروین » در زیست شناسی، (۹) و «انقلاب کینز» در اقتصاد، (۱۰) اشاره می کنیم، تا این موضوع روشن شود که مراحل معینی از توسعه و تکامل در تاریخ علوم مختلف آنچنان اساسی بوده اند که ممکن است بصورت منحصر به فرد و فوق العاده تلقی شوند.
واضح است که دانش و معرفت در طول چند قرن گذشته در حال رشد بوده است، اما تنها در لحظات تاریخی بسیار کمی وجود داشته است. در عین حال این مشاهدات بخودی خود ما را مسلح به هیچ نوع نظریه ای در مورد فرایند علمی نمی کند. سؤال این است که این انتقادات اساسی چگونه اتفاق می افتد و آیا آنها روند مشترکی دارند یا خیر؟ (۱۱)
بطور خاص به نظر می رسد که کوهن تقریبا هرنوع پیشرفت علمی و نوع افزایش واقعی در معرفت علمی را بعنوان انقلاب درنظر می گیرد. بعبارت دیگر، لازم نیست که انقلابات در مفاد «کوهن » در قالب یک وضع فوق العاده [و لحظه تاریخی] صورت گیرد، کما اینکه در انقلاباتی چون انقلاب داروین چنین است. بسیاری از مثالهای تاریخی که از انقلاب علمی مطرح می کند، بیشتر و بااهمیت تر از پیشرفت های جزیی نمی باشند. این امر یک مشاهده مهم می باشد، زیرا نشان می دهد که نظریه کوهن در واقع مرتبط با توضیح از فرایند تغییرات علمی است (چه رشد باشد و چه توسعه).
سپس این سئوال مطرح می شود که بر مبنای چه مفادی [چرا؟] هر تغییر واقعی در دانش موجود را انقلاب علمی بنامیم؟ می توان پاسخ کوهن را چنین حدس زد: همه این قبیل تغییرات واقعی در دانش و معرفت (کوچک و بزرگ) تنها در وضعیت های معینی و درنتیجه منازعاتی قابل ملاحظه، اتفاق می افتند. لذا در استفاده کوهن از عبارت مذکور، این مقاومت در مقابل نظریه جدید است که به نظر می رسد وضعیت انقلابی آن را تعریف کند. در عین حال به نظر می رسد بسیاری از خوانندگان آثار او بویژه در میان دانشمندان علوم اجتماعی نظریه وی را بعنوان توصیفی از روند «انتقالات علمی اساسی » [اصلی] یعنی انقلاباتی در یک مفاد بسیار ظریف تر، تفسیر نمایند. این سوء تفاهم (جزیی) از قلمرو اهمیت نظریه کوهن ممکن است یک سری از موفقیت های ناگهانی آنرا بخصوص در میان دانشمندان علوم اجتماعی، توجیه کند، دلیل دیگر شهرت الگوی کوهن ادعای این نکته است که الگوی مذکور نوعی تجزیه و تحلیل جامعه شناختی از پیشرفت علمی است. البته این ادعایی بحث انگیز است و ما در قسمت های بعدی این فصل آن را مورد بررسی قرار می دهیم.
به هر دلیل که باشد نظریه کوهن در ارتباط با ساختار انقلابات علمی ذهن های بسیاری را در زمینه های مختلف و با دورنماهای ایدئولوژیک متفاوت بسرعت تسخیر کرد (اگر نگوئیم فریفته کرد). این نظریه ادعا می کند که منشا تغییرات زیادی (نه تنها در میان فلاسفه و دانشمندان علوم طبیعی بلکه در سطح وسیعتری در میان دانشمندان علوم اجتماعی، از جمله اقتصاددانها) شده است. و در میان گروه اخیر علاوه بر جذب تندروها و سایر گرایشات انشعابی [و مخالف] و گرایشات انتقادی تعداد قابل توجهی از ارتدکس ها و محافظه کاران را نیز اغوا کرده است. در عین حال بطور کلی، اقتصاددانان کوهنی و سایر دانشمندان علوم اجتماعی، این نظریه را بدون بررسی کافی در قالب و محتوای اصل نظریه و بدون تعمق کافی در کاربرد، برای معارف و علوم مورد نظرشان بکار می برند. در هر صورت درباره آنچه این نظریه بر سر اقتصاد اثباتی آورد (که هنوز در ذهن عده ای از تغییر یافته های کوهنی مطرح است)، مطالب زیادی گفته یا نوشته نشده است. در این فصل ما نظریه کوهن و بدنبال آن نظریه لاکاتوش را به همراه تلاش های کاربردی آنها در تاریخ و روش های علم اقتصاد شرح می دهیم. ساختار انقلابات علمی
کوهن «علم عادی » را بعنوان حوزه متناسب فعالیت علمی (عادی) تعریف می کند. (۱۲) علم عادی به نوبه خود مبتنی بر یک سلسله اکتسابات [و کشفیات و پیشرفت های] علمی مهم در گذشته می باشد. این موفقیت ها [و پیشرفت های] مهم تاریخی (که تحت عنوان پارادیم یا الگوی مسلط توصیف می شود) برای برنامه ها و عناوین تحقیق علمی (عادی) یک سری حد و مرز تعیین می کنند. عناوین و برنامه های تحقیق دربرگیرنده یک بررسی نقادانه نسبت به الگوی مسلط مدون شده نیستند بلکه برعکس این الگوی مسلط است که بصورت حاکم حدود ارجاع به علم عادی و محدودیت های تحقیق را تعریف می کند. از این مطلب فهمیده می شود در عین اینکه دانشمندان تلاش های خود را برای حمل معماها [و مسائل بغرنج] متمرکز ساخته اند، علم عادی یک نظام جا افتاده محکم و تقریبا یک هنر غیرهیجانی [یک صنعت غیرنوسانی] است. (۱۳) این معماها [و مسائل بغرنج] ممکن است در شرائط اولیه موفقیت الگوی مسلط حل نشده باقی مانده باشند و یا در طول کنکاش های بعدی آن، بوجود آمده باشند. لذا، هیچ دانشمندی توان و انرژی خود را صرف مقابله با مبانی الگوی مسلط [که در حال حاضر حاکم است] نمی نماید; کشف یا حدوث موارد متضاد بعنوان معماهای جدید تلقی شده که نیازمند راه حل [مناسب] می باشند.
الگوی مسلط تنها در اثر ظهور و بروز نظام مند [سیستماتیک] یک سری بی نظمی ها مورد تهدید قرار می گیرد، که نمی توان آنها را برای مدت زمان زیادی فراموش کرده و یا به نحوی با آنها مماشات نمود. (بطور خاص یک عدم سازگاری مداوم و مهم بین الگوی مسلط و طبیعت، یعنی جهان تجربی، بوجود آید). این بی نظمی ها[بی قاعدگی ها] در واقع ممکن است آنچنان مهم و انعطاف ناپذیر [و مقاوم] باشند که باعث بروز یک بحران علمی شوند. در عین حال صرف ظهور بحران برای کنار گذاردن الگوی مسلط، کافی نیست. در میان کلمات خود کوهن هست:
اگرچه [دانشمندان] ممکن است ابتدا ایمان خود را [نسبت به الگوی مسلط] از دست بدهند و سپس به ملاحظه بدیل آن [آلترناتیو] بپردازند، اما الگوی مسلطی را که باعث شده به وادی بحران بیفتند، ترک نمی کنند. (۱۴)
تنها ظهور یک الگوی مسلط بدیل که بتواند (حداقل) بیشتر بی قاعدگی های مهم را حل نماید و یا به نحوی تطابق دهد، شرط کافی برای رد الگوی مسلط موجود را فراهم می آورد.
رد کردن یک الگوی مسلط بدون جایگزین کردن همزمان الگوی دیگر، رد کردن خود علم است. این عمل مربوط به خود انسان بوده و به الگوی مسلط ارتباط ندارد. وی بطور واضح از طرف همکارانش همانند نجاری قلمداد خواهد شد که گناه را به گردن ابزار و آلات خود می اندازد. (۱۵)
اگر در زمانی هردو شرط، هم بروز بحران و هم وجود الگوی مسلط بدیل، تحقق یابند، یک انقلاب علمی به وقوع می پیوندد. در این قسمت است که مقاومت در برابر تغییر، ابتدا تضعیف شده و نهایتا در هم شکسته می شود. تحقق و تدوین الگوی مسلط جدید در همان زمان، لوازم سه گانه زیر را به همراه دارد: یک راه حل برای بحران علمی ارائه می نماید; فرضیه یک جهان بینی (علمی) جدید را فراهم می آورد (که شاید همان باشد که تحت عنوان چهارچوب مفهومی قرار دارد) و یک سیاهه [برنامه] تحقیق بدیل جهت ادامه کار دانشمندان تدارک می بیند. بنابراین، انقلاب فروکش می کند و علم عادی دوباره عمل ارائه طریق خود را جهت حل معماها در قالب الگوی مسلط جدید ازسر می گیرد.
نظریه کوهن دارای یک سری ویژگی های خیلی جذاب و جدید و قابل ذکر است. این نظریه در زمانی ارائه شد که اکثر نظریه های (تجربه گرایی) مربوط به معرفت علمی می رفتند که تاکیدی یکجانبه برمبانی منطقی (در مقابل جامعه شناسی) تحقیق علمی بنمایند. این نظریه (حداقل تا حدودی) نوعی نظریه توصیفی (و نه دستوری) از پیشرفت علمی را ارائه داد. و بر دیدگاه دانشمند (عادی) نسبت به نقش در برابر موضوعش، حرفه اش و جامعه انسانی، پرتو افکند. این نظریه حتی نوعی توصیه ضمنی مبنی براینکه یک عضو از جامعه علمی چگونه می تواند موفق شود (و یا شکست بخورد) ارائه داد. به نظر می رسد موفقیت بیشتر بخاطر سازگاری و یا قدرت ابداع و ابتکار آن باشد و شکست نیز در نتیجه ترکیبی از نقادی و خلاقیت آن حاصل شود. در عین حال نظریه مذکور می تواند در چند زمینه مهم مورد انتقاد قرار گیرد.
انتقاد به نظریه کوهن را می شود در راستای خطوط کلی زیر سازمان داد: اول اینکه باید نظریه مذکور را در محتوا و قالب آن و در رابطه با علوم طبیعی (یا علوم پخته و بالغ) که به آنها اشاره می کند، ارزیابی نمائیم. دوم آنکه باید نظریه مذکور را نسبت به تاریخ و نسبت به روش علم اقتصاد بکار برده و ارتباط و تناسب آن را با ساختار انقلاب ها در علم اقتصاد معین کنیم.
بررسی نظریه کوهن در قالب خود، مسائلی را در ارتباط با دقت و وضوح مربوطه، مبانی منطقی، روش، جامعه شناسی و امثال آن پیش می کشد. در ارتباط با روشنی مساله یکی از قدیمی ترین مشکلات که بطور خاصی مرتبط با نظریه کوهن است معنای دقیق و مهم عبارت «پارادیم » است. کوهن خودش در نوشته ای در پایان چاپ دوم کتابش این مشکل را تایید می کند;با گفتن اینکه، عبارت پارادیم حداقل در ۲۲ طریف متفاوت بکار می رود، وی در واقع نظر یک خواننده پراحساس [و همنوا] را مطرح می کند. (۱۶) راه حل خود او آن چیزی است که در مورد چند اثر منتشر شده اش عمل کرده و آن این است که دو استفاده خیلی متفاوت از آن عبارت باقی می ماند. وی اولین نوع استفاده را تحت عنوان «قالب انضباطی » (۱۷) ذکر کرده و دومی را «مثالهای مشترک » نامیده است.
قالب انضباطی [یا ماتریس انضباطی] اجزای الگوی مسلط می باشند که یک کل را تشکیل می دهند و با هم عمل می کنند. مفیدترین تفسیر از ماتریسم منظم (برای شخصی که با آموزش های اصطلاح شناسی ماقبل کوهنی سرو کار دارد) آن است که آن را بعنوان یک مجموعه از عقاید اساسی، یک نظام اندیشه یا چهارچوب مفهومی (که پارادیم را می سازد) تلقی کنیم که دربرگیرنده یک سری نظریه ها، فرضیه ها و مفاهیم (مربوط به اجزاء پارادیم) می باشد. اما ممکن است کوهن با این تفسیر موافق نباشد و درنتیجه هنوز ابهام باقی می ماند: تاکید او بیشتر بر نمونه هایی (و نه مقوله هایی) است که قالب مورد نظر [ماتریس] را تشکیل می دهند (یعنی تعیمم های سمبلیک الگوهای مسلط ماوراء طبیعی و غیره) که لزومی به تفسیر بیشتر آنها در این نوشته نیست. توصیف کوهن از استفاده دوم از پارادیم (یعنی مثالهای مشترک)، با ابهام کمتری همراه است اما کمتر عبارتی هستند که معنای واضع آن را برسانند. شاید مهمترین نقش مثالهای مشترک سهم تلویحی اما در عین حال اساسی آنها نسبت به تدوین و تکامل زبان علمی مشترک و (خیلی مهمتر از آن) یک روش مشترک نسبت به مسائل متشابهی باشد که هنوز یک دانشمند با آن برخورد نکرده است. همانطور که مشخص است هیچکدام از این استفاده های مربوط به مفهوم پارادیم، به روشن شدن یک مسئله مهم (و تقریبا محصور کمکی نمی کنند. و مسئله این است: آیا نظریه انقلابات علمی تنها در مورد سیستم های وسیع تر فکری، چهارچوب های مفهومی و امثال آن اعمال می شود، و یا اینکه به طور یکسان نسبت به تمامی الگوها و نظریه هایی که بر این قبیل سیستم ها و چهارچوب ها استوارند، کاربرد دارد؟ با استفاده از تصویرهای تاریخی در متن اصلی، خواننده چنین تاثیر می پذیرد که همه آنها موضوع فرایند توصیف شده توسط کوهن هستند; اما این مطلب در هیچ جا به روشنی بیان نشده است.
تمایز مهمی، هم در زمینه های تاریخی و هم در زمینه های روانشناختی مطرح است. از یک طرف چون نظریه (مذکور) می رود که یک تعمیم تاریخی از پیشرفت علمی باشد، نیازمند مثالهایی بسیار بیشتر از مواردی خواهد بود که (حتی نظریه ها و فرضیه هایی که قلمرو محدودی دارند) به نظر می رسد با وجود سرسختی پارادیم های وسیع تر، دربرابر تغییر مقاومت می کنند. از سوی دیگر درک روانشناسی «جامعه علمی » در چسبیدن به چهارچوب کلی فکر و تحقیق خود تا حصول روش های منسوخ، آسان تر است; اما این روشن نیست که در مورد نظریه های کم اهمیت تر که رد آنها نه چهارچوب اصلی را تهدید می کند و نه جامعه علمی را بطور کلی به خطر می اندازد، چرا باید چنین عمل شود. در واقع چرا نباید یک قسمت جزئی را برای تقویت کل سیستم فدا نمود؟
در نظریه کوهن مقدار قابل توجهی دور وجود دارد. مثلا مفهوم علم عادی، بحران، انقلاب علمی و غیره دور به نظر می رسند، اگرچه مقداری از دوری بودن آنها ممکن است غیرقابل اجتناب تلقی شود، اما همان فرایند و ساختار انقلابات علمی خودش در منطقه خطر جهان شمولی قرار دارد; و این چیزی است که نمی شود از نظر دور داشت. موضوع از این قرار است که فرایند انقلابات علمی همانطور که توسط کوهن توضیح داده شده اقلا مهمترین تمایز بین علم تکامل یافته [بالغ] و علم غیرمتکامل است; این تنها علوم متکامل هستند که تحت سیطره یک پارادیم منحصر بفرد قرار می گیرند، در حالیکه علوم غیربالغ (که هنوز دوره پیش تاریخ علمی خود را می گذرانند)، مورد هجوم (و مقابله) الگوهای مسلط و مکاتب رقیب قرار دارند. این تمایز دقیقا همان است که به نظریه استحکام و گزینش گری می دهد; یا به عبارت دیگر آن را بشکل نظریه درمی آورد، نه تاتالوژی. در عین حال، هم نظریه و هم محتوای واقعی آن می رود که در تمام زمان ها، مکانها، رشته ها، علوم و هنرها و در واقع در تمامی فرایند تغییر در جو کلی وجود انسانی، درست باشد. بعنوان شواهد خارجی موارد زیر را ملاحظه کنید. الگوی مسلط یهودیت توسط الگوی مسلط مسیحیت کنار گذاشته شد، پارادیم زرتشتی و کلیساهای شرقی توسط پارادیم اسلامی کنار رفتند. پارادیم رومانتیسم جای خود را به الگوی مسلط رئالیسم (در ادبیات قرن ۱۹ اروپا) داد که آنهم به نوبه خود در برابر پارادیم های آزادی خواهی هنری، فرا واقعیات گرایی، رئالیسم سوسیالیسم و امثال آن، تسلیم گردید. مکتب هنری تجسم، (۱۸) پارادیم های سبک هنری آزادی خواهی و مکتب هنری ماقبل «رافائل » را کنار گذاشت، در حالیکه مکتب کوبیسم (۱۹) (با یک موقعیت مستحکمی که پیدا کرده بود)، مکتب تجسمی (امپرسیونیسم) را کنار گذاشت. الگوی مسلط «صلح رومی » (۲۰) توسط پارادیم فئودالیسم کنار زده شد که آن نیز خود بوسیله پارادیم سرمایه داری در طی انقلاب انگلستان، انقلاب باشکوه (۱۶۸۸)، (۲۱) انقلاب فرانسه، انقلاب صنعتی و غیره از میان رفت. دو الگوی مسلط و رقیب ایران (فارس) و امپراطوری روم شرقی توسط پارادیم منحصر بفرد امپراطوری اسلامی درهم شکسته شد و در همه این قبیل موارد می توان به توصیف مفصلی از بی قاعدگی ها و بحرانهای مربوطه دست یافت که اطمینان بخشی آنها کمتر از نمونه های طرح شده از تاریخ علوم متکامل (بالغ) توسط کوهن نیست و کوهن خود نیز از این واقعیت مطلع است اما به نظر می رسد جوابی که او می دهد، اصل ایراد را تقویت می کند:
مورخان ادبیات، موسیقی، هنر، توسعه سیاسی و بسیاری از دیگر فعالیت های بشری موضوعات خود را به مقدار زیادی در مسیر یکسانی توصیف نموده اند. اگر من نسبت به مفاهیمی مانند اینها جلودار بوده باشم، بطور اساسی توسط کاربرد آنها در ارتباط با علوم (زمینه هایی که بطور وسیع در جهت متفاوتی توسعه می یابند) بوده است. (۲۲)
در اینجا به نظر می رسد یک نکته مهم درنظر گرفته نشده است. [و آن اینکه] مورخان تاریخ و امثال آن توسط این خصوصیات جهان شمول (همانگویی) مربوط به فرایند تغییر به تشخیص موضوع خود از میان دیگر موضوعات نپرداخته اند. و عملا نیز نمی توانند چنین کنند زیرا به نظر می رسد آنها درباره تمامی مکانها و زمانها و فعالیت های انسانی باید حقیقت را بگویند. و نکته مهمتر اینکه، آنها ادبیات (یا هنر) بالغ و غیربالغ را براساس این زمینه که اولی ویژگی های انقلابات ادبی را دارد، برخلاف دومی، تمییز نمی دهند. حتی مواردی از علوم نابالغ کوهنی وجود دارد (که دربرگیرنده پارادیم های رقیب هستند) که به نظر می رسد از خود خصوصیاتی را بروز می دهند که مشابه همان خصوصیاتی که کوهن برای یک پارادیم منحصر بفرد مربوط به علوم بالغ ذکر می کند. این همانگویی دارای دو ویژگی (هرچند مرتبط بهم) می باشد. ویژگی اول مربوط به یک خط جداکننده برای علوم بالغ [متکامل] و غیربالغ است (اگر بعنوان خط جدایی علم از غیر علم نباشد). بطور واضح نظریه کوهن در مورد فرایند انقلابات علمی این مساله را حل نمی کند (این امر در مورد علوم بالغ، غیر بالغ، غیر علم و حتی زمینه های غیرفکری مشترک است). این امکان وجود دارد که کوهن بطور ضمنی قاعده ابطال پذیری پوپر را بعنوان ویژگی تمایزدهنده علم از غیرعلم را فرض کرده باشد در اینصورت تفاوت بین کوهن و پوپر به عدم توافق آنها پیرامون معیار دستوری ابطال پذیری تقلیل نیافته بلکه به فرایند توصیفی ابطال پذیری مرتبط می گردد. یعنی جایی که پوپر می گوید روند کشف علمی شامل تلاش های مداومی است که به ابطال فرضیه های ابطال پذیر منتهی می شود، کوهن خواهد گفت که پیشرفت علمی وضعی تدریجی داشته و زمانی صورت می گیرد که فرضیه های قابل ابطال با بحران مواجه شده و در طول یک انقلاب عوض شوند; یعنی ابطال پذیری تنها در شرائط و اوضاع و احوال فوق العاده ای [استثنایی] توسط جامعه علمی پذیرفته خواهد شد.
فرض ابطال پذیری را از متن اولیه کتاب کوهن و یا از چاپ بعدی آن براحتی نمی توان درک کرد. اما در آخرین ملاحظاتی که انجام می دهد تقریبا بطور قاطع و ضمنی فرض آزمون پذیری در الگوی خود را قبول می کند. (۲۳) این ممکن است جنبه اول یعنی جنبه دستوری مساله را حل کند، اما جنبه دوم یعنی جنبه توصیفی [از مشکل مورد نظر] به قوت خود باقی خواهد بود; اگر ویژگی های عمومی پیشرفت علمی با سایر تحولات مشترک باشند، درآن صورت چه تفاوتی بین ساختار انقلابات علمی و سایر تحولات وجود دارد؟ اگر فرقی ندارد، در آن صورت آنچه ما داریم یک گزاره از ساختار انقلابات علمی بطور کلی است. [و این] یک ادعای همانگویی صرف است که همه عقاید، نظام ها، روابط و

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.