خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل توجیه ایمان از دیدگاه ویلیام جیمز
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل توجیه ایمان از دیدگاه ویلیام جیمز قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انسان شناسی اخلاقی و سیاسی نزد فارابی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انسان شناسی اخلاقی و سیاسی نزد فارابی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
20دقیقه
45ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 76

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی ادموند هوسرل و هرمنوتیک :

پدیدار شناسی چیست؟

اصطلاح

Phenomenology

(فنومنو لوژی = پدیدار شناسی) از واژه ی یونانی

Phainomenon

به معنای چیزی که خود را می نمایاند یا پدیدار است گرفته شده است. اصطلاح فنومنولوژی هم کاربرد فلسفی و هم غیر فلسفی دارد. در علوم طبیعی به ویژه در رشته ی فیزیک، به پدیدار شناسیهای غیر فلسفی برمی خوریم. دانشمندان معمولاً از اصطلاح پدیدار شناسی، تأکید و برداشت توصیفی در مقابل تبیینی رشته ی علمی شان را مراد کرده اند. در پدیدار شناسی فلسفی نیز چنان که ریچارد اشمیت

[۱]

در مقاله اش تحت عنوان «فنومنولوژی» در دایره المعارف فلسفه(۱۹۶۷م) ویراسته ی پل ادواردز خاطرنشان می کند، دو معنای متمایز یافت می شود. معنای قدیم تر و گسترده تر این اصطلاح عبارت است از هر نوع مطالعه توصیفی یک موضوع یا رشته ی تحقیقی که توصیفگر پدیدارهای مشهود است. معنای دوم، معنایی است محدودتر و مربوط به قرن بیستم که آن را رهیافتی فلسفی می داند که روش پدیدارشناختی را به کارمی برد.

فنومنولوژی فلسفی به عنوان رهیافتی عمده در فلسفه ی قرن بیستم، صورت های مختلفی دارد. فی المثل می توان بین فنومنولوژی استعلایی ادموند هوسرل، فنومنولوژی وجودی ژان پل سارتر و موریس مرلو پونتن و فنومنولوژی هرمنوتیک هایدگر و پل ریکور فرق گذاشت. هدف اوّلیه ی فنومنولوژی فلسفی، پژوهش و آگاهی مستقیم از پدیدارهایی است که در تجربه ی بی واسطه آشکار می شود، لذا این امکان را به پدیدار شناسی می دهد که ساختارهای ماهوی یا ذاتی این پدیدارها را توصیف کند. بدین ترتیب فنومنولوژی می کوشد خود را از پیش فرض های تجربه نشده آزاد کند، و از توضیح علّی و سایر تبیین های دیگر بپرهیزد، و روشی به کاربرد که توصیف آنچه را که آشکار می شود یا شهود یا کشف حجاب از معانی ذاتی را ممکن سازد.

یکی از نخستین تدوین و تنسیق های نهضت پدیدار شناسی در کتابی که از سال ۱۹۱۳م تا ۱۹۳۰م انتشار یافت و زیر نظر ادموند هوسرل تدوین شده بود، مطرح شد. سایر ویراستاران این اثر عبارت بودند از پدیدار شناسان برجسته ای چون موریتس گایگر(۱۹۳۷۱۸۸۰م)، الکساندر فندر (۱۹۴۱۱۸۷۰م) آدولف رایناخ(۱۸۸۳ ۱۹۱۷م) ماکس شلر(۱۸۷۴ ۱۹۲۸م)، مارتین هایدگر و اسکاربکر(۱۸۸۹ ۱۹۶۴م).

معمولاً هوسرل موءسس و موءثرترین فیلسوف پدیدار شناسی شمرده می شود، و در پی آن، نخستین پدیدار شناسان در چند دانشگاه آلمان، مخصوصاً در گوتینگن و مونیخ، پیدا شدند. مهم ترین پدیدار شناسان که در خارج از نفوذ عظیم هوسرل بر فنومنولوژی قرار دارند، عبارت بودند از ماکس شلر، که خود متفکری مستقل و مبتکر بود، ومارتین هایدگر، که یکی از بزرگترین فیلسوفان قرن بیستم شد، تا سال های ۱۹۳۰م که کانون این نهضت به فرانسه منتقل شد، فنومنولوژی عمدتاً فلسفه ای آلمانی بود… از حدود سال های ۱۹۳۰م تا دهه ی ۱۹۶۰م، پدیدار شناسی فرانسه با کارهای ژان پل سارتر، موریس مرلو پونتن، گابریل مارسل، پل ریکور و دیگران، به عنوان یکی از مراحل پیشتاز فلسفه ی پدیدارشناسی شناخته و محرز گردید. نکته ی شایان ذکر در این مورد این است که فرانسویان کوشیدند علایق و نگرش های پدیدارشناسی را با علایق و نگرش های اگزیستانسیالیسم تلفیق کنند.

ویژگی های پدیدار شناسی فلسفی

۱. ماهیت توصیفی: هدف پدیدار شناسی همواره این بوده است که یک دانش، رشته یا رهیافت توصیفی دقیق باشد. شعار پدیدار شناسی«به سوی ذات خود اشیا»، بیانگر عزم اعراض از نظریه ها و مفاهیم فلسفی و روی آوردن به شهود و توصیف مستقیم پدیدارهاست؛ آن چنان که در تجربه ی بی واسطه آشکار می شوند. پدیدار شناسی، در صدد توصیف دقیق مظاهر پدیداری در تجربه ی انسانی است.

۲. مخالفت با فرو کاهش مفرط: پدیدار شناسی می کوشد از اصالت تحویل یا فروکاهش مفرط

[۲]

پرهیز کند و در صدد آن است که تنوّع، پیچیدگی، و غنای تجربه را بیان کند. مخالفت با فروکاهش مفرط ما را از قید سبق ذهن های غیر انتقادی که مانع آگهی از خصوصیت و تنوع پدیدارهاست، آزاد می کند و به ما اجازه می دهد که تجربه ی بی واسطه را وسیع تر و عمیق تر کنیم، و در نتیجه توصیف های دقیق تر از این تجربه را ممکن می سازد. فی المثل، هوسرل به صور مختلف به اصالت تحویل یا فروکاهش مفرط نظیر اصالت روانشناسی که می کوشید همه ی پدیدارها را به حدّ پدیدارهای روانی و روانشناختی فرو کاهد، حمله می کرد. پدیدار شناسان با مخالفت با اصالت تحویل یا فروکاهش مفرط، در صدد آنند که هر چه امین تر با پدیدارها به عنوان پدیدار سروکار داشته باشند.

۳. التفات: یک ذهن دانند ، همواره به یک موضوع یا متعلق التفات دارد؛ و التفات، ویژگی همه ی آگاهی ها را به عنوان آگاهی از چیزی تعریف می کند. همه ی اعمال آگاهی، معطوف به تجربه ی چیزی است، یعنی موضع و متعلق التفات.

از نظر هوسرل که این اصطلاح را از استادش فرانس برنتانو

[۳]

(۱۹۱۷۱۸۳۸م) گرفت، التفات شیوه ای است برای توصیف این که چگونه آگاهی پدیدار را برمی سازد.

۴. تعلیق پدیدار شناختی: از نظر بسیاری از پدیدار شناسان، تأکید بر تحویل ناپذیری تجربه ی بی واسطه ی التفاتی، متضمن در پیش گرفتن تعلیق پدیدارشناختی است که آن را به تعلیق حکم یا روش«در پرانتز نهادن»

[۴]

تعریف می کنند. گاهی، تعلیق را به علم یا فلسفه ی بدون پیش فرض تعریف می کنند، ولی اغلب پدیدار شناسان آن را ناظر به آزادسازی

پدیدارشناسی از پیش فرض های بررسی نشده یا رهایی از تصریح و روشن سازی پیش فرض ها، (نه انکار وجود آنها) تعبیر می کنند.

۵. شهود ذات: درک و دریافت ماهیت ها غالباً به تحویل شهودی

[۵]

توصیف می شود و با کلمه

eidos

یونانی ارتباط دارد، هوسرل این کلمه را با فحوای افلاطونی آن اقتباس کرد، و از آن ذوات کلی را قصد نمود، چنین ذواتی بیانگر چیستی اشیاءاند؛ یعنی خواص ذاتی ولایتغیر پدیدارها که به ما اجازه می دهند پدیدارها را همچون پدیدارهای یک نوع خاص بشناسیم. پدیدارشناسان در شهود ذوات می کوشند ساختارهای ذاتی را که در پدیدارهای خاصّی تجسّم یافته است، از قید رها سازند. کار با داده های خاص و جزئی آغاز می شود، یعنی پدیدارهای خاص که جلوه های تجربه های التفاتی اند. هدف کانونی روش پدیدارشناسی، همانا انکشاف چیستی یا ساختار ماهوی تجسم یافته در داده های خاص است.

پدیدار شناس، پس از گردآوری نمونه های متنوعی از پدیدارهای خاص، در طلب هسته ی نامتغیری که تشکیل دهنده ی معنای ذاتی و ماهوی پدیدارهاست، برمی آید. پدیدارشناس به تدریج ملاحظه می کند که پدیدارها صورت هایی به خود می گیرند که ماهوی شمرده می شوند، وقتی که ماهیت کلی دریافت شود پدیدارشناس به شهود ذات نایل شده است

[۶]

برنتانو و پدیدارشناسی

یکی از چهره های پیشتاز در زمینه ی پدیدارشناسی فرانس برنتانو

[۷]

(۱۸۳۸ ۱۹۱۷) است. وی نخست کشیش کاتولیک شد و مدتی در وورتسبورگ

[۸]

و وین کرسی تدریس داشت. امّا در ۱۸۷۳ کلیسا را رها کرد و در سال ۱۸۹۵ از استادی دست کشید و در فلورانس خانه گزید و با شروع جنگ جهانی اوّل روانه ی سوئیس شد.

برنتانو در ۱۸۷۴کتاب «روانشناسی از دیدگاه تجربی» را منتشر کرد. وی، روانشناسی را علم پدیده های نفسانی می داند، و مقصودش روانشناسی تشریحی است نه روانشناسی ژنتیک. روانشناسی تشریحی عبارت است از بررسی کردارهای نفسانی در رابطه با اشیاء و ابژه ها آن گونه که در خود کردارهای نفسانی جای دارند. هر کردار نفسانی که با آگاهی همراه است به چیزی روی می آورد، اندیشیدن، اندیشیدن به چیزی است، و خواستن، خواستن چیزی است. ما می توانیم عین یا ابژه که متعلّق فعل آگاهانه نفس است را ناموجود بگیریم و پیرامون ماهیت یا وضع برون ذهنی آن پرسشی طرح نکنیم. از نظر برنتانو، روانشناسی تشریحی نمی گوید که عین ها (متعلق ها)ی آگاهی جدا از آگاهی وجود ندارند، امّا آنها را ناموجود می گیرد، زیرا سر وکار وی با کردارهای نفسانی یا کردارهای آگاهی است نه با پرسش های هستی شناسانه درباره ی بود و نبود واقعیت برون ذهنی.

روشن است که هنگام در نظر گرفتن آگاهی، هم می توان به عین های ناموجود آگاهی چشم دوخت، و هم به رابطه ی روی آوری نفس به متعلق آگاهی بدون در نظر گرفتن متعلق آن، برنتانو جنبه ی دوم را مورد توجه خود قرار داده است. وی، سه گونه ی اصلی از رابطه ی روی آوری را از هم باز می شناسد.

الف: روی آوری در حد باز نمودهای ساده که در آن مسأله ی صدق یا کذب مطرح نمی شود (تصور مطلق، تصور منهای حکم و تصدیق).

ب: روی آوری به صورت تصدیق یا تکذیب(تصور همراه با تصدیق و حکم).

ج: خواست ها و احساس هایی که به صورت خوشایندی یا ناخوشایندی نمایان می شوند.

برنتانو، همان گونه که به وجود حکم های منطقی ای که آشکارا درستند باور دارد، همچنین به احساس های اخلاقی ای که آشکارا درست یا برحق اند باور دارد. بدین معنا که خوبی هایی هست یا عین های (ابژه های) مورد پسند یا خوشایند اخلاقی ای وجود دارد که آشکارا و همیشه نسبت به خوبی های دیگر برتر شمرده می شوند. امّا جنبه ی مهم اندیشه ی برنتانو از دیدگاه پدیدارشناسی نظریه ی روی آوری آگاهی است.

[۹]

ماینونگ و عین های آگاهی

باریک اندیشی های برنتانو در برخی از فیلسوفانی که آنان را گاه بر روی هم مکتب اتریشی می نامند، اثر کرده است. یکی از آنان الکسیوسی ماینونگ

[۱۰]

(۱۸۵۳ ۱۹۲۰) است. وی، در وین شاگرد برنتانو بود و سپس استاد فلسفه در گراتس شد. ماینونگ در نظریه ی عین هایش

[۱۱]

میان چندگونه عین (ابژه) فرق می گذارد. در زندگانی عادی ما از اصطلاح «عین ها» چیزهای موجود جزئی همچون درخت ها، سنگها، میزها، و مانند آنها را می فهمیم. امّا اگر «عین ها» را همچون عین های آگاهی در نظر بگیریم، به آسانی می توانیم دید که گونه های دیگری نیز در کار است. برای مثال، عین های ایده آل(ایده ای)، همچون ارزش ها و عددها، نیز هستند که می توان گفت واقعیت دارند، اگر چه وجودشان به آن معنایی نیست که درخت ها و گاوها وجود دارند. همچنین عین های خیالی مانند کوه زرین یا پادشاه فرانسه، واقعیت دارند، اگر چه هیچ کوه زرینی در کار نیست، و فرانسه سال هاست که پادشاه ندارد. امّا اگر ما از کوه زرین سخن می گوییم می باید از چیزی سخن گفته باشیم، زیرا درباره ی هیچ، هیچ نمی توان گفت. این جا یک عین در برابر ذهن حاضر شده است، اگر چه در برابر آن هیچ چیزی که وجود بیرونی داشته باشد، در کار نیست. نظریه ی م

k

ایونگ به چشم دوختن بر عین هایی یاری کرد که عین های آگاهی شمرده می شوند، امّا، به اصطلاح برنتانو، ناموجودند.

[۱۲]

ادموند هوسرل و پدیدارشناسی

بنیانگذار اصلی جنبش پدیدارشناسی ادموند هوسرل

[۱۳]

(۱۸۵۹ ۱۹۳۸) از شاگردان برنتانو می باشد، وی، پس از گرفتن دکتری ریاضیات در وین به کلاسهای درس برنتانو رفت(۱۸۸۴ ۱۸۸۶) و نفوذ برنتانو در وی سبب شد که به فلسفه روی آورد. سپس استاد فلسفه در گوتینگن شد و پس از آن در فرایبورگ به تدریس فلسفه پرداخت، جایی که مارتین هایدگر در میان شاگردانش بود.

هوسرل در ۱۸۹۱«فلسفه ی حساب» را منتشر کرد و در آن به اصالت روانشناسی گرایش نشان داد، یعنی بنیاد نهادن منطق بر روانشناسی. امّا انتقاد ریاضی دان و منطق دان نامدار گوتلب فرگه

[۱۴]

(۱۸۴۸ ۱۹۲۵) بر این نظریه سبب شد که هوسرل در کتاب «پژوهش های منطقی»(۱۹۰۰ ۱۹۰۱) آشکارا بر آن شد که منطق را نمی توان به روانشناسی فرو کاست. سر وکار منطق با سپهر معناست، یعنی با آنچه مورد نظر است یا بدان روی آورده شده است. به دیگر سخن، باید میان آگاهی به عنوان واقعیات نفسانی یا رخدادها و تجربه ها و عین های آگاهی که مورد نظر است فرق گذشت، آنچه نزد آگاهی یا برای آگاهی پدیدار می شود مطلب دوم است، نه مطلب اوّل. واقعیات نفسانی، یا تجربه ها و رخدادها پدیدار نمی شوند، بلکه در متن زندگی درونی ما هستند و بر ما می گذرند. البته، کردارهای نفسانی را با دقت و باریک اندیشی می توان به پدیدارهای آگاهی فرو کاست، ولی در این صورت کردارهای واقعی نفسانی نخواهند بود، بلکه اموری خواهند بود که بر آگاهی پدیدار می شوند و در نظر گرفته می شوند.

این سخن هوسرل را می توان این گونه توضیح داد که هنگامی که برای انسان آگاهی و ادراک حاصل می شود، نوعی فعالیت و کنش نفسانی انجام می گیرد. و تجربه ها و رخدادهایی در نفس انسان پدید می آید. این کنش ها و رخدادها و تجربه ها به خودی خود آگاهی به شمار نمی رود، آگاهی عبارت است از التفات و توجه نفس به چیزی که متعلّق آگاهی و به اصطلاح ، معلوم بالعرض می باشد. حال، اگر انسان فعالیت ها و تجربه های نفسانی خود را با توجه ثانوی و مستقل مورد نظر قرار دهد. در این صورت همین تجربه ها متعلق شناسایی او قرار گرفته، و پدیدار معرفتی به شمار می روند، نه صرف کردارها و رخدادهای نفسانی و روانی.

لازمه ی اصل یاد شده این است که می توان واقعیت ها و اشیا را از معانی جدا کرد. هر واقعیتی، خواه در جهان طبیعت رخ دهد یا در نفس و ذهن انسان، جزئی و متشخص است، در حالی که معناها کلی اند. پس معناها همان ماهیات اند که جنبه ی کلیت و عمومیت دارد. نه وجودها و واقعیت ها که جزئی و شخصی اند.

هوسرل، در کتاب «ایده هایی برای پدیدارشناسی ناب و فلسفه ی پدیدارشناسیک»

[۱۵]

از شهود ذات سخن گفته است، در ریاضیات ناب، برای مثال، شهودی از ذاتها در میان است که پدید آورنده ی گزاره هایی است که کلیت بخشی های تجربی نیستند، بلکه به گونه ی دیگری از گزاره ها تعلق دارند، یعنی گزاره های پیشین اند

[۱۶]

و پدیدارشناسی در کل عبارت است از تحلیل وصفی ذات ها یا ساخت های ایده ای)

eide

(.

نکته ای که هوسرل بر آن تأکید می کند (و از ارکان پدیدارشناسی به شمار می رود) معلّق گذاشتن حکم یا حکم پرهیزی نسبت به وضع یا رابطه ی هستی شناسیک یا وجودی عین های آگاهی است. بر این اساس، وجود داشتن آنچه بر آگاهی انسان پدیدار شده است، در پرانتز قرار می گیرد. مثلاً اگر من بخواهم درباره ی تجربه ی حسی زیبایی تحلیلی پدیدار شناسیک انجام دهم، هرگونه حکمی درباره ی ذهنی یا عینی بودن زیبایی را معلّق می گذارم و تنها به ساخت اساسی تجربه حسی زیبایی، آن چنان که بر ذهن پدیدار شده است، چشم می دوزم.

هوسرل با این نگرش پدیدار شناسانه در پی آن بود که فلسفه را بر پایه ی استواری قرار دهد. وی، این مطلب را در کتاب «فلسفه در مقام علم استوار»

[۱۷]

(۱۹۱۰ ۱۹۱۱) مورد توجه قرار داد. او، در این نگرش همان ایده ای را دنبال می کند که پیش از او دکارت مطرح کرده بود، یعنی رفتن به فراسوی همه ی پیش انگاره ها، به سوی چیزی که هیچ شک و پرسشی درباره ی آن نمی توان داشت. بنابراین، کاربرد حکم پرهیزی نزد هوسرل با کاربرد شک روش شناسیک نزد دکارت همانندی دارد. در واقع هوسرل فلسفه ی دکارت را پیشاهنگ پدیدارشناسی می دید. با این حال، تأکید می کرد که وجود یک نفس به عنوان یک گوهر روحانی یا موجود اندیشنده که دکارت آن را مسلّم گرفته بود، نیز باید در پرانتز قرار گیرد، البته، وجود« من» را نمی توان به آسانی حذف کرد. امّا آن ذهنی(سوژه ای) که از نظر ارتباط با عین (ابژه ی) آگاهی به آن نیاز داریم، «مَنِ برین»

[۱۸]

یا منِ ناب است.

کاربرد روش شناسیک «حکم پرهیزی» هوسرل، اگر چه به خودی خود با ایده آلیسم ملازمه ندارد، امّا با کوششی که هوسرل برای استنتاج آگاهی از من برین و وابسته کردن واقعیت جهان به آگهی می کند، در جهت ایده باوری گام برمی دارد. هیچ چیزی را نمی توان تصور کرد مگر آن که عینی (ابژه ای) برای آگاهی باشد. پس، این آگاهی است که به عین شکل می دهد. این جهت گیری ایده آلیستی در کتاب «منطق صوری وبرین»

[۱۹]

(۱۹۲۹) روشن تر به چشم می خورد. در این کتاب و در کتاب «اندیشه گری های دکارتی»

[۲۰]

(۱۹۳۱) منطق و هستی شناسی کما بیش با هم یکی می شوند. روشن است که این گذار به ایده آلیسم تکیه ای را که هوسرل در اصل بر «حکم پرهیزی» می کرد، در نظر پدیدارشناسان دیگر بی اعتبار کرد. برای مثال مارتین هایدگر هیچ نیازی به حکم پرهیزی نمی شناخت و کوشید تا روش پدیدارشناسی را برای پرورش یک فلسفه ی غیر ایده آلیستی از هستی به کار بَرَد.

[۲۱]

عنصر نیت در پدیدار شناسی هوسرل

از نظر هوسرل، آگاهی در بُن و گوهرش«نیت مند» است، هرگونه آگاهی نیّتی است به سوی چیزی. یعنی هر سوبژه صرفاً به دلیل رویکردش به ابژه وجود دارد. این هسته ی بنیانی دیدگاه هوسرل است.هرگونه کنش آگاهی، برای این که کنش باشد نیازمند ابژه ای است. هر آگاهی، آگاهی کسی است به سوی چیزی، گوهر و خوی سوبژه وابسته است به منش کنشی که ابژه را درک کرده است، یا به زبان هوسرل، هم شکل است با منش کنش، پس ما اگر بخواهیم به آن گستره ای برسیم که در آن، چیزها، ناب و رها از هر گونه تعیّن به نظر آیند، باید روشی را بیابیم که ما را به موضوع های اصیل و کنش های آغازین (رها از هر گونه پیشنهاد و پیش فرض) برساند،کنش های نیت مند یک انسان بالغ و متمدن پیچیده اند، آنچه منظور اوست، یعنی معنا، از لایه های بی شمار معناها تشکیل شده است؛ پس، معنای کلی آنها می تواند در محتواهای معنایی خود دانسته شود و تحلیل گردد، محتواهایی که هر یک به سهم خود نیت مند می باشند.

مفهوم نیّت و نیت مندی در اندیشه ی هوسرل جنبه ی کلیدی دارد، چنان که در مباحث هرمنوتیک نیز اهمّیت بسیاری یافته است. نیّت مندی بدین معنا نیست که چیزی خارجی، به گونه ای با آگاهی انسان مرتبط می شود، بلکه اساساً کنشی است که معنا را می آفریند، یعنی عین و متعلق هر کنش آگاهی از سویه ی معنایی آن جدا نیست. در فلسفه ی هوسرل ابژه و ساختار اندیشه یکدیگر را می سازند، اندیشه نخست به ابژه معنا می دهد، سپس به سوی این همانی ابژه و معنا جهت می گیرد.

[۲۲]

توضیح این سخن این است که چنان که پیش از این بیان شد معنای ناب و خالص وقتی به دست می آید که ذات و ماهیت بدون هیچگونه پیرایه و پیش فرض دریافت و درک شود، بدین جهت معنا از ویژگی کلیت برخوردار است. بنابراین، آنگاه که انسان با واقعیتی خاص تماس معرفتی برقرار می کند و آن شی ء متعلق آگاهی او واقع می شود، انسان درکی خالص و کلی از ماهیت و ذات آن چیز دارد، این معنا توسط ذهن و سوبژه به عین یا ابژه ی خارجی تعلق می گیرد. پس این اندیشه است که به ابژه معنا می دهد، و چون این معنای کلی در مصداق جزئی تعیّن می یابد حکم به این همانی ذهن و عین یا معنا و مصداق می شود. حال اگر انسان برای نخستین بار با چیزی روبه رو شود که هیچگونه درک معنایی از آن ندارد، از طریق تحلیل به معنای آن چیز نایل می شود. هوسرل این کار را «تحلیل نیت گون» نامیده است. تحلیل نیت گون بیانگر این مطلب است که چگونه معنای هر چیز نخست در آگاهی ساخته می شود، خواه آن معنا قبل از مواجهه با عین خارجی به دست آید یا پس از مواجهه با عین خارجی.

روش پدیدار شناسی هوسرل

روش در پدیدارشناسی تحویل یا رد و ارجاع

[۲۳]

است. با این روش از نگرش و وضع طبیعی به نگرش ووضع پدیدارشناختی منتقل می شویم. هوسرل دو گونه یا دو مرحله تحویل و تأویل را مطرح کرده است. یکی تأویل پدیدار شناسیک، و دیگری تأویل آیدتیک)

eidetic

(.

تحویل یا ارجاع پدیدار شناسیک ما را از دنیای واقعیت ها به پیشنهادهای آغازین واقعیت می رساند. و تحویل یا ارجاع آیدتیک روشی است که به یاری آن دانش ما از حد حقایق و داده ها به گستره ی ایده ها می رسد. منظور هوسرل از ایده ها گوهر تعمیم های تجربی (آمپریک) نبود، بلکه آن تعمیم های ناب بود که در برابر ذهن ما امکانات نابی را قرار می دهند که فراسوی تجربه وجود دارند.

بر اساس این روش، یعنی تحویل و ارجاع، نکته ی اصلی، وجود جهان نیست، بلکه شکل یا شیوه ای است که در آن دانش از جهان ممکن می شود. در تحویل پدیدار شناسیک که نخستین گام در تحویل است همه چیز، به پدیدار تبدیل می شود. یعنی تمام آن چیزهایی که در آگاهی و با آگاهی شناختنی هستند، چونان پدیدارهایی جلوه گر می شوند، این شکل دانش که معنایی گسترده دارد و شامل هر شکل آگاهی چون نیّت، خاطره و تخیّل و داوری می شود، نکته ی مرکزی بحث است. و نیّت به این دلیل مهم ترین نکته است که با آن هر فرد می تواند، هر چیز را در حضور آن به دست آورد و هر کنش دیگری از این کنش آغاز می شود.

پس از تحویل پدیدار شناختی می توان در تحویل ایده آل گام نهاد، در این تحویل، کنش های گوناگون آگاهی طرح می شوند تا گوهر یا ساختارهای همگانی و دگرگونی ناپذیر آنها دانسته شود.

[۲۴]

توضیح این مطلب این است که هرگاه ما با واقعیتی مواجه می شویم و با آن ارتباط آگاهانه برقرار می کنیم، نخست از عین و ابژه که متعلق آگاهی است به پیش فرض ها یا معناهایی که در ذهن خود داریم منتقل می شویم و در قدم نخست معنایی را که از آن معناها و پیش اندیشیده های ذهنی داریم، به دست می آوریم. به عبارت دیگر، با این تحویل و ارجاع پدیدار شناختی، عین و ابژه ی آگاهی به پدیدار و ذات مکشوف نزد ذهن ما تبدیل می شود، حال، اگر تحلیل دیگری را به کار گیریم و از معانی و پیش فرض های ذهنی رها شویم و به معنایی کلی تر و بنیادی تر برسیم که ما را به درک و شهود ذات رها از هر گونه قید و محدودیت نایل سازد، توانسته ایم تحویل آیدتیک را نیز به انجام برسانیم.

تأویل متعالی

علاوه بر تأویل پدیدارشناختی و آیدتیک گونه ی دیگری از تأویل نیز وجود دارد که می توان آن را تأویل متعالی نامید. این تأویل، در حقیقت نتیجه ی دو تأویل پیشین است، زیرا انسان با حذف همه ی پیش فرض ها خود متعالی خویش را کشف می کند، یعنی انسان به عنوان سوبژه و شناسنده این مطلب را درک می کند که چیزی که دارای معناست، برای او معنا و اعتبار دا رد. این هستی متعالی شکل یک زندگی نیّت گون را دارد که هرگاه از چیزی در جهان با خبر شود، در همان زمان این آگاهی در حکم با خبریش از وجود خویش است. همان من که جهان را تبدیل به جهان پدیدار می کند، در این کار، از حضور خویشتن به مثابه ی دگرگون کننده ی جهان با خبر است.

هوسرل در کتاب «تأملات دکارتی»(چهارمین تأمل) نوشت که از «پدیدارشناسی متوجه به موضوع»، به «پدیدارشناسی متوجه به خود (یا سوبژه)» می رسیم که در آن خود، خویشتن را همواره شکل می دهد و همه چیز را در پیوند با خود می سازد. این روش را می توان تحویل یا ارجاع متعالی پدیدار شناسیک نامید، متعالی است چون خود را عریان می کند، خودی که همه چیز پیش آن دارای وجود و معنا می باشند، پدیدار شناسیک است چون جهان را تبدیل به پدیدار می کند، تحویل و تأویل است چون ما را به سرچشمه ی معنا و وجود جهان تجربه

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.