خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اساتید حضرت امام (ره)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اساتید حضرت امام (ره) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتابخانه های حوزه علمیه مشهد
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتابخانه های حوزه علمیه مشهد قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
21ساعت
38دقیقه
17ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 71

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ :

چکیده:

معراجنامه های ادیان، از جذابترین ادبیات جهان هستند. این آثار آدمی را بر بال فرشتگان می نشانند و در سپهر بی انتها و جهان مینوی به پرواز درمی آورند و جان و دل او را از دریای معرفت الهی سیراب می کنند. داستان بدیع معراج حضرت رسول صلی الله علیه و آله و توصیف عوالمی که آن عزیز مشاهده کرد، پیوسته مورد توجه عالمان و عارفان بوده است؛ و چکامه سرایان و هنرمندان از آن الهام گرفته اند. فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ در یهودیت، مکاشفه یوحنا در مسیحیت، اردویراف نامه در آیین زردشت و معراجنامه های اسلام نیز به همین علت، جاودانه شده اند. معراجنامه حاضر، که برای نخستین بار به زبان فارسی انتشار می یابد، گزارش سفر شصت روزه خنوخ«~ (Enoch) ~»به آسمانهاست. خنوخ پس از مراجعت، مشاهدات خود را برای پسران و قوم خویش بیان می کند و آنان را اندرز می دهد. او پس از سی روز، دوباره به آسمان می رود تا برای همیشه در آن جا بماند. اینک آگاهیهایی درباره خنوخ و کتاب او :

خنوخ کیست؟

خنوخ (یا: اخنوخ) نزد اهل کتاب یکی از پیامبران پیش از توفان نوح علیه السلام است که علوم وکتابهای فراوانی را به او نسبت داده اند. علمای اسلام وی را با حضرت ادریس علیه السلام که خدای متعال وی را در قرآن (۱) مجید ستوده و به معراج او اشاره کرده است، برابر می دانند. واژه خنوخ در زبان عبری به معنای «آزموده» است. نام وی حدود ۴۴ بار به لفظ اخنوخ و چندین بار به لفظ احنوخ، احنوح، خنوخ، خنوح و… در کتاب بحار الانوار آمده است و صحیفه ای منسوب به او در جلد ۹۵ آن کتاب وجود دارد. فضای صحیفه یادشده به فضای کتابهای خنوخ شباهت دارد؛ مثلا رؤیت فرشتگان و وعده توفان نوح علیه السلام که در آن صحیفه آمده (۲) ، در کتاب حاضر نیزیافت می شود. مطالبی نیز از صحائف ادریس و سنن ادریس در سعد السعود تألیف مرحوم سید ابن طاووس رحمه الله آمده است. کتابهای خنوخ در یهودیت از مهمترین منابع فرشته شناسی به شمار می روند. (۳)

نسب خنوخ در سفر پیدایش تورات (۵: ۴ ۲۴) و انجیل لوقا (۳: ۳۷ ۳۸) چنین است: خنوخ بن یارد بن مهللئیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم علیه السلام. علاوه بر موارد یادشده، نام خنوخ در کتاب اول تواریخ ایام (۱: ۳)، رساله به عبرانیان (۱۱: ۵)، و رساله یهودا (۱: ۱۴) آمده است. جمعی از علمای اسلام خنوخ و ادریس را با هرمس «مثلث العظمه» (۴) برابر می دانند. (۵)

اعتبار رازهای خنوخ هنگامی که دانشمندان یهود در قرن اول میلادی برای تعیین کتابهای الهامی خویش گرد آمدند، از نوشته های فراوانی که در آن روزگار رواج داشت، آنهایی را که به زبان یونانی نوشته شده بود، کنار گذاشتند، و بر ۳۹ کتاب، که به زبان عبری بود، اتفاق کردند. این مجموعه بعدا تنخ نامیده شد و مسیحیان آن را عهد عتیق نامیدند. کتابهایی که رد شدند، دو دسته بودند:

دسته اول، که اپوکریفا (۶) نامیده می شود، اعتبار ناچیزی داشت؛ و با آن که یهودیان آن نوشته ها را ترک کرده بودند، مسیحیان برخی از آنها را بر عهد عتیق خود افزودند. با این کار، شماره کتابهای عهد عتیق نزد مسیحیان به ۴۶ رسید و همه ایشان الهامی بودن آنها را پذیرفتند. حدود پنج قرن پیش، مارتین لوتر در الهامی بودن این کتابها تردید کرد؛ و با گذشت زمان، مسیحیان پروتستان آنها را کنار گذاشتند و نسخه های عهد عتیق پروتستانی پدید آمد که با تنخ یهودیان برابر است. از آن جا که معمولا پروتستانها به ترجمه و نشر کتاب مقدس اقدام می کنند، نسخه های فاقد اپوکریفا در جهان فراوانتر است.

دسته دوم، که سوداپیگرافا (۷) نامیده می شود، اعتبار کمتری داشت و هرگز در عهد عتیق قرار نگرفت. این نوشته ها که چند دهه پیش از میلاد، به دست برخی از یهودیان فرهیخته پدید آمده بود، بر اثر بی توجهی اهل کتاب از میان رفت، ولی شماری از متون یا ترجمه های آنها در گوشه و کنار جهان باقی ماند و در قرون اخیر کشف شد، که ترجمه اسلاوی رازهای خنوخ (۸) از آن جمله است. تعداد این آثار، که مسیحیان در برخی از آنها تصرفاتی کرده اند، بسیار است. مجموعه هایی از آنها به زبان انگلیسی و زبانهای اروپایی دیگر ترجمه و چاپ شده و یکی ازآنها به انگلیسی با عنوان کتابهای فراموش شده عدن (۹) در سال ۱۹۲۷ در امریکا انتشار یافته است.

ترجمه فارسی فایل پاورپوینت کامل کتاب رازهای خنوخ از روی ترجمه انگلیسی آن فراهم شده است. ترجمه انگلیسی یادشده بسیار ادبی و پیچیده است و مترجم فارسی برای گشودن لغزهای عبارتی و ساده کردن برگردان کتاب سخت کوشیده و توضیحاتی را نیز در پاورقی آورده است، اما هنوز هم آثار آن دشواریها در ترجمه حاضر به چشم می خورد. پژوهشگران می توانند برای آگاهی بیشتر، به ترجمه انگلیسی کتاب در شبکه اینترنت مراجعه کنند.

یادآوری

بی اعتباری کتابهای سوداپیگرافا، که این اثر جزو آنهاست، نزد اهل کتاب دوچندان است؛ و از دیدگاه اسلام، که کتاب عهد عتیق را معتبر نمی داند، این بی اعتباری سه برابر می شود . مقایسه این کتاب با منابع اسلامی کار درستی نیست و تقوای اسلامی حکم می کند که مرز بین حق و باطل پیوسته پررنگ و آشکار باشد. با این حال، از باب بحث علمی دو مسئله را یادآوری می کنیم:

مسئله اول: کتاب حاضر، مانند تورات کنونی، برخی تعابیر نامناسب را درباره وجود پاک و منزه خدای متعال به کار می برد و برای او مکان قائل شده، و جایش را در آسمان می داند ! خنوخ به حضور وی بار می یابد و چهره او را مانند آهن گداخته می بیند! در این باره، توجه به سه نکته ضروری است:

.۱ رؤیت خدای متعال و تماس دست وی با سینه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و تشرف مکرر آن جناب به حضور خداوند برای درخواست کاهش تعداد نمازهای یومیه در احادیث معراجیه اسلام نیز دیده می شود؛ و ائمه طاهرین علیهم السلام و علمای شیعه معنای واقعی این تعبیرهای متشابه را با ارجاع به محکمات اسلام بیان کرده اند. برخی از این احادیث و توضیحات آنها در بحار الانوار (۱۸/۲۸۲ ۴۱۰) و المیزان، ذیل آیه اول سوره اسراء آمده است.

.۲ هنگام سخن گفتن از خدا و امور معنوی و عقلانی، با کمبود جدی الفاظ رو به رو هستیم، زیرا اگر دقت کنیم، می بینیم که در همه این موارد از الفاظ معمولی زندگی بشری استفاده می شود؛ و این امر دشواریهایی را پدید می آورد. علمای الهیات ادیان برای توضیح و توجیه این تعابیر تلاش می کنند و برای دست یافتن به این هدف، از دلیلهای عقلی و نقلی کمک می گیرند .

تعبیرهایی مانند بر تخت نشستن خداوند، (۱۰) در آسمان بودن او، (۱۱) آمدن پروردگار، (۱۲) نظر به وی در واپسین روز، (۱۳) و نسبت دادن دست و چشم و رو به آن ذات مقدس در برخی از آیات قرآن، همچنین توجه مؤمنان به آسمان در هنگام دعا، همواره دستاویز اهل تجسیم بوده است. شیعه و معتزله به پیروی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، برای این تعابیر، معانی درست و معقولی را پذیرفته اند، ولی اهل حدیث، و در مواردی اشاعره، به ظاهر آنها بسنده کرده اند. این اختلاف تا عصر حاضر باقی است.

احادیث فراوانی نیز مبنی بر جسمانیت خدای متعال و رؤیت وی در جهان دیگر به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نسبت داده شده است. برخی از احادیث یادشده در کتاب التوحید و اثبات صفات الرب عزوجل، تألیف محمد بن اسحاق بن خزیمه، گرد آمده است، ولی شیعه و معتزله آن احادیث را جعلی دانسته و در مواردی، آنها را تأویل کرده اند. از سوی دیگر، احادیث صحیح و فراوانی درباره چگونگی رؤیت خداوند متعال از ائمه معصوم علیهم السلام رسیده است که از رواج این بحث در دو سه قرن آغاز اسلام حکایت می کند. شیخ صدوق بخشی از آن احادیث را در باب هشتم کتاب التوحید آورده، ولی به منظور جلوگیری از کج فهمی و تکذیب جاهلان و رعایت اختصار، از آوردن بیشتر آنها خودداری کرده است. (۱۴)

.۳ درباره یهودیان باید دانست که آنان با گذشت زمان، خدای متعال را از جسمانیت و زمان و مکان منزه دانستند و عبارات شبهه انگیز تورات کنونی و سایر متون باستانی خویش را تأویل کردند. این تأویلها در کتابهایی مانند دلاله الحائرین تألیف ابن میمون آمده است.

مسئله دوم: کتاب حاضر به فرشتگانی اشاره می کند که به سبب نافرمانی مجازات می شدند، و از خنوخ خواستند برای ایشان دعا کند. بدیهی است که چنین چیزی با عصمت فرشتگان سازگاری ندارد. در این باره نیز توجه به سه نکته ضروری است:

.۱ شکسته شدن بالهای فرشته ای بر اثر نافرمانی و درخواست دعا از حضرت ادریس علیه السلام در برخی از احادیث اسلامی نیز آمده است. (۱۵)

.۲ اهل کتاب فرشتگان را معصوم نمی دانند و برخی از ایشان را «فرشتگان ساقط» می نامند .

.۳ در قرون نخست اسلام نیز داستانی درباره گناهکاری هاروت و ماروت بر سر زبانها افتاد و ائمه طاهرین علیهم السلام قاطعانه آن را رد کردند. با این حال، از محتوای برخی احادیث می توان نتیجه گرفت که ترک اولی به پیامبران اختصاص ندارد، و برای بعضی از فرشتگان نیز رخ داده است؛ مانند احادیثی مبنی بر لغزش دردائیل (۱۶) و صلصائیل (۱۷) و فرشته ای که بر اثر غفلت از یادخدا به شکل اژدهایی مسخ شد (۱۸) و فرشته ای به نام فطرس که داستان وی معروف است. (۱۹)

مجازات این فرشتگان با شفاعت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و توسل به حضرت حسین بن علی علیه السلام پایان یافت. داستان فطرس از دیرباز مورد توجه علمای بزرگ بوده است و اخیرا مرحوم حاج شیخ عباس قمی رحمه الله نیز هنگام گزارش تولد حضرت سیدالشهداء علیه السلام در کتاب منتهی الآمال، روایت رقت انگیزی از آن داستان را از مرحوم شیخ صدوق و مرحوم ابن قولویه رحمهما الله نقل کرده، و در اعمال سوم شعبان از کتاب مفاتیح الجنان دعایی را آورده است که در آن به نام فطرس اشاره می شود.

فصل یکم .۱ مردی خردمند و استادی بزرگ وجود داشت که خداوند به او مهر می ورزید؛ و وی را به حضور پذیرفت تا بالاترین مساکن را مشاهده کند؛ و قلمرو حکیمانه و بزرگ و غیرقابل تصور و تغییرناپذیر خدای قادر مطلق، مقام خدمتکاران خداوند که بسیار شگفت آور و شکوهمند و درخشان و دارای چشمهای فراوانی (۲۰) است، تخت غیرقابل دسترس خداوند، درجات و جلوه های لشکر مجردات، خدمات ناگفتنی کرورهای عناصر، جلوه های گوناگون و نغمه های وصف ناشدنی لشکر کروبیان و نور بی کران را شاهد عینی باشد.

.۲ وی گفت: هنگامی که ۱۶۵ سال از عمرم گذشته بود، پسرم متوشالح به دنیا آمد.

.۳ پس از آن، دویست سال دیگر زیستم و مجموع سالهای عمرم به ۳۶۵ رسید.

.۴ در نخستین روز از نخستین ماه، در خانه ام و روی بستر خویش، تنها آرمیدم و به خواب رفتم .

.۵ هنگامی که خفته بودم، دلتنگی سختی مرا فرا گرفت و در خواب سرشک از دیدگانم جاری شد . من نمی دانستم راز این دلتنگی چیست و چه حادثه ای برایم رخ خواهد داد.

.۶ تا این که دو مرد بسیار تنومند، که هرگز مانند ایشان را روی زمین ندیده بودم، بر من ظاهر شدند. چهره آنان مانند خورشید می درخشید؛ و چشمانشان همچون چراغی فروزان بود؛ و از دهانشان آتش بیرون می آمد. آنان جامه ها و نغمه های گوناگونی داشتند. رنگ ایشان ارغوانی، و بالهایشان از طلا درخشانتر، و دستهایشان از برف سفیدتر بود.

.۷ آنان بالای تخت من ایستاده بودند و مرا با نام صدا می کردند.

.۸ من از خواب بیدار شدم و آن دو مرد را آشکارا جلو خود ایستاده دیدم.

.۹ به ایشان سلام کردم؛ و ترس مرا فرا گرفت و رنگ چهره ام از وحشت دگرگون شد. آنان به من گفتند:

.۱۰ ای خنوخ! دل قوی دار و مترس. خدای ازلی ما را نزد تو فرستاده است؛ و اینک تو امروز با ما به آسمان می آیی و هر آنچه را پسرانت و همه خانواده ات پس از تو در خانه ات روی زمین انجام می دهند، به آنان خواهی گفت؛ و تا زمانی که خداوند تو را به سوی آنان بازگرداند، نباید کسی در باره تو جست وجو کند.

.۱۱ من در اطاعت از آنان درنگ نکردم و از خانه ام بیرون شدم؛ و همان طور که به من دستور داده بودند، به خانه های پسرانم متوشالح و رگیم و گیداد رفتم و ایشان را گرد آوردم و همه شگفتیهایی را که آن مردان به من گفته بودند، به آنان بازگفتم.

فصل دوم .۱ فرزندانم! سخنم را بشنوید. من نمی دانم به کجا می روم و چه چیزی برای من رخ خواهد داد. از این رو، ای فرزندانم، به شما می گویم: روی خویش را از خدا به سوی صورتهای باطلی که آسمان و زمین را نیافریده اند، مگردانید، زیرا آنها و پرستندگان آنها هلاک خواهند شد. خداوند دلهای شما را در ترس خود استوار گرداند. اینک فرزندانم! کسی در صدد جست وجوی من برنیاید تا این که سرانجام خداوند مرا به سوی شما برگرداند.

فصل سوم .۱ هنگامی که سخن خنوخ با پسرانش به پایان رسید، فرشتگان وی را بر بالهای خویش گرفتند و، به آسمان اول بردند و او را بالای ابرها گذاشتند. آن جا نگریستم و بالاتر نگریستم و آسمان صاف را دیدم. آنان مرا روی آسمان اول گذاشته بودند و دریای بسیار بزرگی را که از دریاهای زمین بزرگتر بود، به من نشان می دادند.

فصل چهارم .۱ آن گاه سالاران و فرمانروایان نظام ستارگان را نزد من آوردند. آنان دویست فرشته را نشان دادند که بر ستارگان حکومت، و در آسمانها خدمت می کنند و با بالهای خود پرواز کرده، به سوی دریانوردان می روند.

فصل پنجم .۱ اینک به پایین پایم نگریستم و مخازن برف و فرشتگانی را که از آن مخازن دهشتناک پاسداری می کنند و ابرهایی را که به آن جا وارد و از آن جا خارج می شوند، مشاهده کردم .

فصل ششم .۱ آنان مخزن شبنم را، که مانند روغن زیتون و شکل آن مانند همه گلهای روی زمین است، به من نشان دادند. همچنین فرشتگان زیادی که از مخازن این چیزها پاسداری می کنند و شیوه های باز کردن و بستن آن مخازن را مشاهده کردم. (۲۱)

فصل هفتم .۱ آن مردان مرا به آسمان دوم بردند و تاریکیهایی شدیدتر از تاریکیهای زمینی را به من نشان دادند. آن جا زندانیانی را آویخته دیدم که از آنان مراقبت می شد و در انتظار داوری بزرگ و بی پایان بودند. تیرگی این فرشتگان از تاریکیهای زمینی بیشتر بود و پیوسته و در تمام ساعتها می گریستند.

.۲ به مردانی که همراه من بودند، گفتم: «چرا اینها را پیوسته عذاب می کنند؟» آنان پاسخ دادند: «اینها کسانی هستند که به خدا کفر ورزیده، از اطاعت فرمانهای خدا سر باز زده اند و مطیع خواسته های خود شده، همراه با شهریار خویش، که در آسمان پنجم گرفتار است، گمراه شده اند.» .۳ دل من بسیار بر ایشان سوخت. آنان به من سلام کردند و گفتند: «ای مرد خدا ! برای ما نزد خداوند دعا کن.» پاسخ دادم: «من، این بشر فانی، کیستم که برای فرشتگان دعا کنم؟ چه کسی می داند من به کجا می روم و چه بر سرم خواهد آمد؟ و چه کسی برای خود من دعا خواهد کرد؟» فصل هشتم .۱ آن مردان مرا از آن مکان به آسمان سوم برده، آن جا گذاشتند و من به پایین نگریستم و فرآورده های آن مکانها را دیدم؛ به گونه ای که هرگز خوبی آنها معلوم نمی شد.

.۲ من همه درختان دارای گل خوشبو و میوه های معطر و تمام غذاهایی را که از آنها تهیه می شود و بوی خوش از آنها ساطع است، مشاهده کردم.

.۳ و در میان درختان در جایی که خداوند هنگام ورود به فردوس می آساید، درخت حیات را دیدم. خوبی و خوشبویی این درخت را کسی نمی تواند وصف کند؛ و بیش از هر موجود دیگر آذین بندی شده است و هر سوی آن را طلا و رنگ قرمز آتشی پوشانده و هر میوه ای را تولید می کند.

.۴ ریشه آن درخت در باغ پایان زمین است.

.۵ و فردوس بین فنا و بقاست.

.۶ و دو چشمه جاری است که عسل و شیر بیرون می دهند و از چشمه های آنها روغن و شراب بیرون می آید. آنها چهار بخش می شوند و به آرامی حرکت می کنند و به فردوس عدن بین فنا و بقا می روند.

.۷ و از آن جا بر روی زمین منتشر می شوند و درست مانند عناصر دیگر، در فلک خویش می چرخند .

.۸ این جا هیچ درخت بی میوه ای وجود ندارد و هر مکانی مبارک است. سیصد فرشته بسیار درخشان وجود دارند که از باغ نگهبانی می کنند و با آوازهای پیوسته و خوش و نواهایی که هرگز خاموش نمی شوند، خداوند را در هر روز و ساعت عبادت می کنند.

.۹ من گفتم: «چه مکان دلپذیری!» آنان پاسخ دادند:

فصل نهم .۱ «ای خنوخ! این مکان برای درستکارانی فراهم شده است که هر بزهی را از آزاردهندگان خویش به جان می خرند؛ و کسانی که از گناه بیزارند و داوری عادلانه می کنند و گرسنگان را غذا می دهند و برهنگان را لباس می پوشانند و افتادگان را از خاک برمی دارند و به یتیمان آسیب دیده کمک می کنند؛ و کسانی که بی عیب پیش روی خداوند راه می روند و تنها او را می پرستند. این مکان برای آنان همچون میراثی جاوید فراهم شده است.» فصل دهم .۱ آن دو مرد مرا به سوی شمال بردند و جای بسیار وحشتناکی را به من نشان دادند که عذابهای گوناگونی در آن بود: تاریکی سخت و ظلمت شدید. آن جا نوری وجود ندارد، جز آتش غلیظی که پیوسته زبانه بلند می کشد و چشمه ای از آتش نیز روان است. سراسر آن مکان سرما و یخ و تشنگی و لرزیدن یافت می شود؛ در حالی که بندها بسیار سخت و فرشتگان ترس آور و نامهربان هستند و سلاح آنان خشن و عذابشان بی رحمانه است. من گفتم:

.۲ «وای، وای، چه جای وحشتناکی!» .۳ مردان پاسخ دادند: «ای خنوخ! این مکان برای کسانی فراهم شده است که به خدا بی حرمتی می کنند؛ و کسانی که در زمین، بر خلاف طبیعت، گناه غلامبارگی، یعنی شیوه اهل سدوم را مرتکب می شوند و سحر و افسونگری و جادوی اهریمنی را؛ و کسانی که به تبهکاری و دزدی و دروغ و افترا و رشک و کینه و زنا و آدمکشی افتخار می کنند؛ و نفرین شدگانی که جان انسانها را می دزدند و هنگام مشاهده بینوایان، اموال آنان را می گیرند و بر ثروت خود می افزایند و ایشان را به خاطر اموال انسانهای دیگر آزار می دهند؛ و کسانی که موجب مرگ گرسنگان شدند، با این که می توانستند ایشان را سیر کنند؛ و برهنگان را غارت کردند، با این که می توانستند آنان را بپوشانند؛ و کسانی که آفریدگار خود را نشناختند و نزد خدایان بی جان و باطلی که نمی بینند و نمی شنوند، سر فرود آوردند؛ و کسانی که صورتهای تراشیده ای می سازند و به مصنوعات ناپاک سر فرود می آورند. این مکان برای همه اینها همچون میراثی جاوید آماده شده است.» فصل یازدهم .۱ ایشان مرا به آسمان چهارم بردند و تمام چیزهایی را که دنبال هم سیر می کنند و همه پرتوهای خورشید و ماه را به من نشان دادند.

.۲ من سیر آنها را پیمودم و نور آنها را با یکدیگر سنجیدم و دیدم نور خورشید از نور ماه بیشتر است. (۲۲)

.۳ فلک آن و چرخهایی که پیوسته روی آن سیر می کنند، مانند باد با سرعت شگفت آوری در حرکت است و روز و شب قرار ندارد.

.۴ رفت و برگشت آن با چهار ستاره بزرگ و زیر هر ستاره ای هزار ستاره، در سمت راست چرخ خورشید، و با چهار ستاره بزرگ و زیر هر ستاره ای هزار ستاره، در سمت چپ چرخ خورشید همراه است؛ و جمعا هشت هزار ستاره پیوسته با خورشید روان اند.

.۵ در روز، پانزده بیور (۲۳) فرشته، و در شب، هزار فرشته در حضور آن هستند.

.۶ و فرشته های شش بال، همراه فرشتگان جلو چرخ خورشید، درون شعله های آتش می شوند و صد فرشته خورشید را برمی افروزند و آن را روشن نگه می دارند.

فصل دوازدهم .۱ و من نگاه کردم و سایر عناصر پرنده خورشید را دیدم که فونیکس (۲۴) و کالکیدرا (۲۵) نامیده می شوند. آنها شگفت آور و عجیب هستند. پا و دمشان مانند شیر است و سری مانند تمساح دارند و نمایش آنها مانند رنگین کمان ارغوانی است. اندازه آنها نهصد مقیاس و بال آنها مانند بال فرشتگان دوازده است. آنها یار و انباز خورشید هستند و به فرمان خدا گرما و شبنم را حمل می کنند.

.۲ بدین شیوه، خورشید در زیر آسمان می چرخد و می رود و برمی خیزد و گردش آن پیوسته همراه پرتوهایش به زیر زمین می رود.

فصل سیزدهم .۱ آن مردان مرا به مشرق بردند و کنار دروازه های خورشید نهادند؛ جایی که خورشید طبق نظم فصول و دوره ماههای سراسر سال و شمار ساعتهای روز و شب به جلو می رود .

.۲ و من شش دروازه را باز دیدم و فراخی هر دروازه شصت و یک و ربع استاد (۲۶) بود. من آنها را به دقت پیمودم و دانستم که اندازه آنها چنین است. خورشید از داخل این دروازه ها روانه می شود و به مغرب می رود و شامگاه فرا می رسد. و در تمام ماهها برمی آید و دوباره طبق تعاقب فصول از آن شش دروازه بازمی گردد. بدین شیوه، دوره یک سال کامل پس از چهار فصل پایان می یابد.

فصل چهاردهم .۱ همچنین آن مردان مرا به بخشهای غربی بردند و شش دروازه بزرگ و باز را در مقابل آن شش دروازه شرقی به من نشان دادند، که خورشید در سیصد و شصت و پنج و روز و ربعی در آنها غروب می کند.

.۲ بدین شیوه، دوباره به دروازه های غربی فرو می رود و نور و درخشش عظیم خود را به زیر زمین می برد، زیرا بیشترین درخشش آن در آسمان نزد خداوند است و چهارصد فرشته از آن پاسداری می کنند؛ در حالی که خورشید روی چرخ در زیر زمین گردش می کند و هفت ساعت عظیم در شب می ماند و نیمی از دوره خویش را زیر زمین می گذراند؛ و هنگامی که در هشتمین ساعت شب به گذرگاه شرقی می رسد، نور و بیشترین درخشش خود را می تاباند و خورشید از آتش فروزانتر می شود.

فصل پانزدهم .۱ آن گاه عناصر خورشید، که فونیکس و کالکیدرا نامیده می شوند، به آوازخوانی شروع می کنند. از این رو، هر پرنده ای بال می زند و به خاطر آفریدگار نور شادی می کند . آنان به فرمان خداوند آواز می خواندند.

.۲ عطاکننده نور می آید تا به همه جهان درخشندگی دهد؛ و نگهبان صبح شکل می گیرد، که همان پرتوهای خورشید است؛ و خورشید از زمین بیرون می آید و درخشش خود را دریافت می کند تا تمام روی زمین را روشن کند. آنان این محاسبه حرکت خورشید را به من نشان دادند.

.۳ دروازه هایی که در آن داخل می شود، دروازه های بزرگ محاسبه ساعتهای سال است. به همین سبب، خورشید آفریده بزرگی است که دوره آن بیست و هشت سال طول می کشد و دوباره کار خود را از سر می گیرد.

فصل شانزدهم .۱ آن مردان مدار دیگر، یعنی مدار ماه را به من نشان دادند، که دوازده دروازه دارد و از مغرب تا مشرق را می پوشاند و ماه در اوقات معهود بدان وارد و از آن خارج می شود .

.۲ ماه به نخستین دروازه در اماکن غربی خورشید وارد می شود: از نخستین دروازه، دقیقا سی و یک روز؛ و از دومین دروازه، دقیقا سی و یک روز؛ و از سومین دروازه، دقیقا سی روز؛ و از چهارمین دروازه، دقیقا سی روز؛ و از پنجمین دروازه، دقیقا سی و یک روز؛ و از ششمین دروازه، دقیقا سی و یک روز؛ و از هفتمین دروازه، دقیقا سی روز؛ و از هشتمین دروازه، دقیقا سی و یک روز؛ و از نهمین دروازه، دقیقا سی و یک روز؛ و از دهمین دروازه، کاملا سی روز؛ و از یازدهمین دروازه، دقیقا سی و یک روز؛ و از دوازدهمین دروازه، دقیقا بیست و هشت روز.

.۳ و به نظم و شمار دروازه های شرقی به دروازه های غربی می رود و سیصد و شصت و پنج روز و ربع، سال شمسی را به پایان می رساند؛ در حالی که سال قمری سیصد و پنجاه و چهار روز دارد و دوازده روز از سال شمسی کمتر است، که آن را تفاوت سال قمری با سال شمسی می گیرند .

.۴ [بنابر این، فلک بزرگ پانصد و سی و دو سال را در بر دارد]. (۲۷)

.۵ آن ربع روز را در سه سال به حساب نمی آورند، و در سال چهارم دقیقا یک روز کامل می شود .

.۶ از این رو، آنها را مدت سه سال از آسمان بیرون نگه می دارند و به شمار روزها نمی افزایند، زیرا آنها زمان سالها را تغییر می دهند و دو ماه نو به آن می افزایند، یا این که دو ماه نو دیگر از آن می کاهند.

.۷ هنگامی که دروازه های غربی پایان می یابند، ماه در دروازه های شرقی به سوی نور می رود . و بدین شیوه، روز و شب فلکهای آسمانی را درمی نوردد؛ پایینتر از همه فلکها و سریعتر از بادهای آسمانی و ارواح و عناصر و فرشتگانی که هر کدام با شش بال پرواز می کنند.

.۸ در هر نوزده سال مسیری هفتگانه دارد.

فصل هفدهم .۱ میان آسمانها سربازان مسلحی را دیدم که با طبل و ارغنون و صدایی پیوسته و نوایی دلنشین خداوند را عبادت می کردند. صدای دلربا و آوازهای گوناگونی که وصف کردن آنها محال است و هر عقلی را متحیر می کند. آواز آن فرشتگان بسیار شگفت آور و عجیب است و من از استماع آن لذت بردم.

فصل هیجدهم .۱ مردان مرا به آسمان پنجم بردند و آن جا قرار دادند؛ و سربازان فراوان و بی شماری را دیدم که گریگوریان (۲۸) خوانده می شدند. نمایش آنان چون انسان، ولی قامت ایشان از جباران بزرگ هم بزرگتر بود . آنان چهره ای پژمرده داشتند و سکوت دهانشان پیوسته بود. در آسمان پنجم عبادتی وجود نداشت. من از آن مردان پرسیدم:

.۲ چرا این افراد چنین پژمرده اند و چهره آنان افسرده و دهانشان بسته است و چرا در این آسمان عبادت وجود ندارد؟

.۳ ایشان گفتند: اینها گریگوریان هستند که همراه شهریارشان شیطانئیل خداوند نور را انکار کرده اند و پشت سر آنها کسانی هستند که در آسمان دوم دیدی که در تاریکی بزرگی گرفتارند . سه تن از آنها از تخت خداوند به سوی زمین و به مکان حرمون (۲۹) فرود آمدند. آنان نذر خود را بر دامنه تپه حرمون شکستند و زیبایی دختران انسان را دیدند و ایشان را به همسری گرفتند و زمین را با کردار خود فاسد کردند و در سراسر عمر خود هرج و مرج و بی نظمی ایجاد کردند و جباران و مردان تنومند و عجیبی همراه کینه توزی بزرگی پدید آمدند. (۳۰)

.۴ از این رو، خدا آنان را با داوری بزرگ خود داوری کرد. ایشان برای برادران خود خواهند گریست و در روز بزرگ خداوند کیفر خواهند دید.

.۵ من به گریگوریان گفتم: «برادرانتان و کارها و رنجهای بزرگ آنان را دیدم و برایشان دعا کردم، ولی خداوند آنان را چنین محکوم کرده که تا هنگامی که آسمان و زمین برای همیشه نابود شوند، در زیر زمین باشند.» .۶ و افزودم: «برادران! چرا منتظرید و پیش روی خداوند عبادت نمی کنید؟ چرا عبادت خود را پیش روی خداوند انجام نمی دهید تا خداوندتان را کاملا خشمگین نسازید؟» .۷ آنان به اندرز من گوش دادند و با آن چهار گروه در آسمان سخن گفتند؛ و اینک همان طور که من با آن دو تن ایستاده بودم، چهار شیپور با صدای بلند و به یک نوا نواخته شد و گریگوریان یکصدا نغمه سر دادند و صدایشان با لطف و احساسات به سوی خداوند بالا رفت.

فصل نوزدهم .۱ آن مردان مرا به آسمان ششم بردند؛ و آن جا هفت گروه از فرشتگان را دیدم که بسیار درخشان و شکوهمند بودند و چهره آنان از خورشید تابان درخشنده تر و نورانی تر بود. چهره و رفتارشان و شیوه جامه هایشان با هم فرقی نداشت. این فرشتگان دستور می دهند و راه و رسم حرکت ستارگان و تغییرات ماه و گردش خورشید و فرمانروایی خوب جهان را می آموزند .

.۲ هنگامی که آنان کار نادرستی را مشاهده می کنند، فرمان و تعلیم می دهند و نغمه های خوش و بلند و سرودهای تسبیح فراوان سرمی دهند.

.۳ اینها رئیس فرشتگان هستند و مقامشان بالای دیگران است و حیات آسمانی و زمینی را اندازه گیری می کنند. آنان فرشتگانی هستند که بر فصلها و سالها گماشته شده اند و فرشتگانی که بر رودخانه ها و دریاها و بر میوه های زمین موکل هستند؛ فرشتگانی هم مأمور همه رستنیها هستند و به همه موجودات زنده غذا می دهند؛ و فرشتگانی همه جانهای بشر و همه کارهایشان و حیاتشان را نزد خداوند می نویسند. میان آنها شش فونیکس و شش کروبی وجود دارند و شش فرشته شش بال پیوسته به یک صدا و آواز سرودی را می سرایند. وصف کردن صدای آنان ممکن نیست؛ و آنان نزد خداوند و کنار کرسی او شادمانی می کنند.

فصل بیستم .۱ آن مردان مرا از آن جا به آسمان هفتم بالا بردند و من آن جا یک نور بسیار بزرگ و صفوف آتشین رؤسای بزرگ فرشتگان، نیروهای مجردات، قلمروها، نظامها، فرمانرواییها، کروبیان و سرافیم، تختها و آنان که چشمهای فراوانی دارند، هنگهای نهگانه، منازل یوحنایی نور (۳۱) را مشاهده کردم؛ و من ترسان شدم و از فراوانی وحشت شروع به لرزیدن کردم. آن مردان مرا گرفتند و با خود بردند و گفتند:

.۲ «ای خنوخ! دل قوی دار و مترس.» آنان خداوند را از دور به من نشان دادند که بر تخت بسیار بلند خود نشسته بود. اکنون اگر خداوند این جا اقامت دارد، پس در آسمان دهم چه خبر است؟

.۳ در آسمان دهم خداست و به زبان عبری عربوت (۳۲) خوانده می شود.

.۴ همه لشکرهای آسمان می آیند و در صفوف خود در ده درجه می ایستند و نزد خداوند سر فرود می آورند. آن گاه با شادی و کامیابی به جای خود باز می گردند و با صداهای نرم و لطیف، سرودهایی را در نور بی پایان می سرایند و شکوهمندانه او را می پرستند.

فصل بیست و یکم .۱ کروبیان و سرافیم که اطراف تخت ایستاده اند، و آنان که شش بال و چشمان فراوانی دارند، ایستادن در پیش روی خداوند و انجام دادن اراده او را ترک نمی کنند. آنان سراسر تخت او را می پوشانند و با صدای لطیف پیش روی خداوند این سرود را می سرایند: «قدوس، قدوس، قدوس، خداوند، فرمانده صبایوت (۳۳) ؛ آسمانها و زمین از جلال تو پر است.» .۲ هنگامی که همه این چیزها را دیدم، آن مردان به من گفتند: «ای خنوخ! دستور داشتیم تو را تا این جا بیاوریم.» و آن مردان از من دور شدند و دیگر ایشان را ندیدم.

.۳ من در پایان آسمان هفتم تنها ماندم و ترسان شدم و بر روی درافتادم و با خود گفتم : «وای بر من! چه اتفاقی برای من رخ داده است؟» .۴ و خداوند یکی از شکوهمندانش، یعنی جبرئیل، رئیس فرشتگان را نزد من فرستاد و او به من گفت: «ای خنوخ! دل قوی دار و مترس . پیش روی خداوند در ابدیت بایست. برخیز و با من بیا.» .۵ من به او پاسخ دادم و با خود گفتم: «خداوندا! جان من به سبب وحشت و لرز از تنم بیرون شده است.» من مردانی را که راهنمای من به آن جا بودند، صدا زدم و بر آنان تکیه کردم و همراهشان به پیش روی خداوند رفتم .

.۶ جبرئیل مرا مانند برگی در باد برگرفت و پیش روی خداوند گذاشت.

.۷ من آسمان هشتم را که به زبان عبری مزالوت (۳۴) خوانده می شود و فصول و خشکسالی وباران را تغییر می دهد، و دوازده صورت منطقهالبروج را که بالای آسمان هفتم است، مشاهده کردم.

.۸ آسمان هفتم را که به عبری کوخاویم (۳۵) نامیده می شود و خانه های آسمانی دوازده صورت منطقهالبروج را که آن جاست، دیدم.

فصل بیست و دوم .۱ در آسمان دهم، که عربوت باشد، من نمایش روی خداوند را دیدم که مانند آهنی که درون آتش می درخشد و بیرون آتش اخگر می اندازد.

.۲ بدین شیوه، روی خداوند را دیدم و روی خداوند غیرقابل وصف و شگفت آور و مهیب و بسیار بسیار وحشت آور است.

.۳ و من کیستم که از وجود ناگفتنی خداوند و روی بسیار شگفت آورش سخن بگویم؟ من نمی توانم از شماره تعالیم فراوان، صداهای گوناگون و تخت بسیار بزرگ خداوند، که ساخته دستها نیست، همچنین از شماره کسانی که اطراف او ایستاده اند، صفوف کروبیان و سرافیم و آوازهای پیوسته آنان، یا از زیبایی ناگفتنی وی سخن بگویم. و چه کسی می تواند از عظمت ناگفتنی او سخن بگوید؟

.۴ و من به خاک افتادم و نزد خداوند سر فرود آوردم و خداوند با لبهایش به من گفت:

.۵ «ای خنوخ! دل قوی دار و مترس. برخیز و در ابدیت پیش رویم بایست.» .۶ و میکائیل، امیر عظیم، مرا برداشت و پیش روی خداوند برد.

.۷ و خداوند بندگان خود را آزمود و گفت: «بگذارید خنوخ در ابدیت پیش رویم بایستد.» شکوهمندان سر فرود آوردند و گفتند: «خنوخ طبق سخن تو رفتار کند.» .۸ خداوند به میکائیل گفت: «برو و خنوخ را از جامه های زمینی خلع کن و با روغن خوشبوی من او را مسح کن. سپس وی را در خلعت جلال من بگذار.» .۹ میکائیل فرمان خداوند را انجام داد و مرا مسح کرد و جامه ام پوشاند. نمایش آن روغن از نور بزرگ بیشتر، و خود روغن مانند شبنمی شیرین، و بوی آن ملایم، و تابش آن همچون پرتوهای خورشید است. من به خویشتن نگاه کردم و دیدم مانند یکی از شکوهمندان او هستم.

.۱۰ خداوند یکی از رؤسای فرشتگان به نام پراووئیل را، که علم و حکمت وی از همگنانش افزون بود و همه کارهای خداوند را می نوشت، فرا خواند. خداوند به پراووئیل گفت:

.۱۱ «کتابها را همراه یک قلم تندنویسی از خزانه ام بیاور و آن را به خنوخ بسپار؛ و کتابهای برگزیده و آرامبخش را با دست خود به او تحویل ده.» فصل بیست و سوم .۱ پراووئیل همه کارهای آسمان و زمین و دریا و همه عناصر، گذرها و حرکات آنها، غرش رعد، خورشید و ماه، حرکت و تغییر ستارگان، فصول، سالها، روزها و ساعتها، برخاستن باد، شمار فرشتگان، شکل آواز آنان، همه امور بشری، زبان همه اصوات و زندگی انسان، فرمانها، تعالیم و آوازهای خوش و همه چیزهای سزاوار آموختن را به من گفت.

.۲ و پراووئیل به من گفت: «همه چیزهایی را که به تو گفته ام، نوشته ایم. بنشین و همه جانهای مردم را بنویس؛ همراه با جاهایی که برای آنان در ابدیت فراهم شده است؛ هر چیز بسیاری از آنان متولد شده اند، زیرا همه جانهاپیش از آفرینش جهان، برای ابدیت آماده شده اند.» .۳ و تمام دوبرابر سی روز و سی شب (۳۶) ، من همه چیزها را دقیقا به تحریر درآوردم و سیصد و شصت و شش کتاب نوشتم.

فصل بیست و چهارم .۱ و خداوند مرا فرا خواند و گفت: «ای خنوخ! با جبرئیل در سمت چپ من بنشینید.» .۲ من نزد خداوند سر فرود آوردم و خداوند با من سخن گفت: (۳۷) ای خنوخ محبوب! تمام آنچه می بینی و تمام آنچه کامل ایستاده اند، هر آنچه را از عدم آفریده ام، حتی پیش از آغاز آنها و چیزهای مرئی و نامرئی را برایت خواهم گفت.

.۳ ای خنوخ! بشنو و سخنم را دریافت کن، زیرا رازهایم را حتی به فرشتگانم نگفته ام و ایشان را از برخاستن آنان و قلمرو بی پایانم آگاه نکرده ام. همچنین آنها آفرینشم را، که امروز از آن با تو سخن می گویم، درنیافته اند.

.۴ زیرا پیش از این که همه چیزها مرئی شوند، من به تنهایی در نامرئیها به سر می بردم؛ مانند خورشید که از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق می رود.

.۵ حتی خورشید در خود آرامش دارد، ولی من هیچ آرامشی نداشتم، زیرا من همه چیزها را می آفریدم و به ریختن شالوده و آفریدن موجودات مرئی می اندیشیدم.

فصل بیست و پنجم .۱ من در ژرفترین مکانها فرمان دادم که چیزهای مرئی از چیزهای نامرئی به زیر آیند و ادوئیل بسیار بزرگ به زیر آمد و او را نگریستم و اینک اندرون وی از نور انباشته بود.

.۲ من به او گفتم: ای ادوئیل! از هم گسسته شو و مرئیها از تو بیرون آیند.

.۳ او از هم گسست و نور فراوانی از او بیرون آمد. من میان نور بزرگی بودم و همین که نور از نور زاییده می شد، دوره بزرگی پدید آمد و هر آفریده ای را که به آفریدنش می اندیشیدم، نشان داد.

.۴ و من دیدم که آن خوب بود.

.۵ و برای خود تختی نهادم و بر آن نشستم و به نور گفتم: بالاتر بیا و خودت را بالای تخت استوار کن و شالوده چیزهای برین باش.

.۶ و بالای نور چیزی دیگر نیست. آن گاه من خم شدم و از بالای تختم نگاه کردم.

فصل بیست و ششم .۱ و من دوباره در ژرفترین مکانها ندا دادم و گفتم: ارکس بی درنگ بیاید . او بی درنگ از نامرئی آمد.

.۲ ارکس سریع و سنگین و بسیار قرمز آمد.

.۳ من گفتم: ای ارکس! باز شو، از تو موجوداتی پدید آیند. او باز شد و دوره ای بسیار بزرگ و بسیار تاریک پدید آمد که آفرینش چیزهای زیرین را دربر داشت. من دیدم که این خوب است و به او گفتم:

.۴ پایین برو و خود را استوار کن و شالوده چیزهای زیرین باش.

.۵ و چنین شد و او پایین رفت و خویشتن را استوار کرد و شالوده چیزهای زیرین شد. زیر تاریکی چیز دیگری نیست.

فصل بیست و هفتم .۱ و من فرمان دادم که چیزی از نور و تاریکی گرفته شود، و گفتم: غلیظ باش! و چنین شد؛ و آن را با نور گستردم تا آن که به آب تبدیل شد. آن را روی تاریکی و زیر نور قرار دادم. آن گاه آبها را استوار، یعنی لجه، ساختم و شالوده ای از نور اطراف آب قرار دادم. هفت فلک درونی ساختم و آن آب را مانند بلور یا شیشه، تر و خشک ساختم، با دور زدن آبها و عناصر دیگر؛ و به هر یک از آنها راهش را نشان دادم؛ و هفت ستاره که هر یک از آنها در آسمانش تا بدین شیوه بروند؛ و من دیدم که آن خوب است.

.۲ و من میان نور و تاریکی، یعنی میان آبهای آن جا و این جا جدایی افکندم؛ و به نور گفتم که روز باشد؛ و به تاریکی گفتم که شب باشد. و شام بود و صبح بود، روز اول.

فصل بیست و هشتم .۱ سپس فلک آسمان را استوار کردم و پایین ترین آب زیر آسمان را در مجموعه ای گرد آوردم و آن آشفتگی را خشکاندم و چنین شد.

.۲ و از امواج صخره ای سخت و بزرگ آفریدم و از آن صخره خشکی را پر کردم و این خشکی را زمین خواندم. میانه زمین را هاویه نامیدم که به معنای «لجه» است. دریاها را در یک جا گرد آوردم و آن را با یوغی بستم.

.۳ و به دریا گفتم: اینک من به تو مرزهای جاودانه ای می دهم و تو اجزایت را پاره نخواهی کرد.

.۴ آن گاه من آسمان را محکم کردم. در این روز، نخستین آفریده را به سوی خود خواندم.

فصل بیست و نهم .۱ و برای همه لشکرهای آسمانی صورتی و ماده ای از آتش ساختم و چشمم به همان صخره سخت و استوار نگریست و از برق چشمم طبیعت شگفت آور برق پدید آمد، که آتشی در آب و آبی در آتش است؛ و این یکی آن را خشک نمی کند و آن دیگری این را فرو نمی نشاند . از این رو، برق از خورشید درخشانتر و از آب نرمتر و از صخره صما سخت تر است.

.۲ و از آن صخره، آتش بزرگی را جدا کردم؛ و از آن آتش، صفوف متشکل ده گروه فرشتگان را آفریدم؛ سلاحشان آتشین و جامه هایشان شعله سوزان است؛ و به هر یک فرمان دادم در مقام خود بایستد.

.۳ یکی از سلسله فرشتگان، که همراه زیردستانش سرپیچی کرده بود، خیالات محالی را در سر می پروراند که تختش را فراتر از ابرها و بالای زمین قرار دهد تا در رتبه با من برابری کند.

.۴ من وی را با فرشتگانش از مقام رفیع انداختم و او پیوسته در فضای بالای لجه پرواز می کرد.

فصل سی ام .۱ روز سوم فرمان دادم که زمین درختان بزرگ و میوه دار و گیاهان و دانه های کاشتنی را برویاند. و فردوس را احداث کردم و گرد آن حصاری کشیدم و نگهبانان مسلحی از فرشتگان فروزان در آن قرار دادم. بدین شیوه، آفرینش را تجدید کردم.

.۲ و شام بود و صبح بود، روز چهارم.

.۳ روز چهارم دستور دادم چراغهای بزرگی در فلکهای آسمان باشد.

.۴ در فلک اول ستارگان را قرار دادم، کرونو را؛ و در دوم آفرودیت را؛ و در سوم اریس را؛ و در پنجم (۳۸) زئوس را؛ و در ششم ارمیس را؛ و در هفتم نیر اصغر را، ماه را؛ و آن را با ستارگان کوچکتر آراستم.

.۵ و در فلک زیرین خورشید را برای روشن کردن روز، و ماه و ستارگان را برای روشنایی شب قرار دادم.

.۶ خورشید تا روی هر یک از حیوانات دوازده گانه (۳۹) سیر کند؛ و من تعاقب ماهها و نامها و زندگی آنها و رعدها و وقت گذاریها و سیر آنها را تعیین کردم.

.۷ و شام بود و صبح بود، روز پنجم.

.۸ روز پنجم به دریا دستور دادم ماهی تولید کند و پرندگان بالدار از هر نوع و همه حیواناتی که روی زمین می خزند و روی زمین بر چهار پا راه می روند و در هوا پرواز می کنند؛ نر و ماده و هر نفسی که روح حیات را تنفس می کند.

.۹ و شام بود و صبح بود، روز ششم.

.۱۰ روز ششم به حکمتم دستور دادم انسان را از هفت ماده بیافریند: نخست، جسمش را از زمین؛ دوم، خونش را از شبنم؛ سوم، چشمانش را از خورشید؛ چهارم، استخوانهایش را از سنگ؛ پنجم، خردش را از چالاکی فرشتگان و از ابر؛ ششم، رگها و مویش را از علف زمین؛ هفتم، جانش را از نفس خودم و از باد.

.۱۱ و به او هفت طبیعت دادم: به جسم شنیدن و چشم برای دیدن؛ و به جان بوییدن، رگ برای بساویدن، خون برای چشیدن و استخوان برای بردباری ورزیدن؛ و به خرد برخورداری.

.۱۲ من یک سخن زیرکانه را برای گفتن اندیشیدم. انسان را از نامرئی و از طبیعت مرئی آفریدم . مرگ و زندگی و شکل او از این دو هستند. او سخن گفتن را مانند برخی از مخلوقات می داند، کوچک در بزرگی و بزرگ در کوچکی؛ و وی را مانند فرشته دیگری با احترام و بزرگی و شکوه در زمین نهادم و او را فرمانروا قرار دادم تا بر زمین فرمانروایی کند و حکمت مر

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.