خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ایمان و عمل صالح
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 71
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل ایمان و عمل صالح؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل ایمان و عمل صالح شامل 81 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل ایمان و عمل صالح را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل ایمان و عمل صالح با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل ایمان و عمل صالح با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل ایمان و عمل صالح تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل ایمان و عمل صالح را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ایمان و عمل صالح :
قرآن روی عمل و ایمان هر دو تکیه دارد
بسم الله الرحمن الرحیم …اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و الذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الظمان ماء حتی اذا جاءه لم یجده شیئا و وجد الله عنده فوفیه حسابه و الله سریع الحساب، او کظلمات فی بحر لجی یغشیه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یریها و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور .
بحث این آیات درباره سرنوشت عمل کافر است که اگر کافر عمل به اصطلاح خیری به عقیده خودش بکند چه سرنوشتی پیدا می کند و اگر عمل شری مرتکب بشود چه سر نوشتی پیدا می کند.
یکی دو مطلب به عنوان مقدمه باید عرض کنم.یکی اینکه وقتی قرآن می گوید «کافر» مقصود از کافر چیست؟آیا مقصود از کافر هر غیر مؤمن است، هر غیر مسلمانی را ما می توانیم بگوییم «کافر» و آنچه قرآن در اینجا تحت عنوان «کافر» می فرماید شامل همه غیر مسلمانها می شود، یا اینکه کافر معنی خاصی دارد که در واقع غیر مسلمان به تقصیر را شامل می شود و به اصطلاح غیر مسلمان به قصور را شامل نمی شود؟
علما یک اصطلاحی دارند که این اصطلاح ریشه قرآنی دارد، جاهل را مقسم قرار می دهند و می گویند جاهل بر دو قسم است:یا قاصر است و یا مقصر، و طبعا هر خلافکاری این طور است.یک نفر خلافکار و مجرم یک وقت قاصر است و یک وقت مقصر. «قاصر» یعنی کوتاه و «مقصر» یعنی کوتاهی کننده.اگر کسی چیزی را نمی دانست و یا جرمی را مرتکب شد، یک وقت علت این کار قصور یعنی دست نارسی و کوتاهی است، یعنی او تقصیر ندارد، مقصر نیست و راهی غیر از این نداشته است (۱) ، و یک وقت او مقصر است و آن، وقتی است که انسان یک چیزی را دانسته و فهمیده، اما به خاطر هوا پرستی و نفس پرستی، علی رغم آنچه خودش می داند و می فهمد عمل می کند.
قرآن خودش اصطلاحی در این زمینه ها دارد ولی نه به نام قاصر و مقصر.تعبیر قرآن تعبیر دیگری است از قبیل «المستضعفین » مستضعفین یعنی ضعیف شمرده شدگان، دست نارسان.در بعضی جاهای دیگر تعبیر دارد: «مرجون لامر الله » (۲) یعنی درباره یک طبقه ای شما اساسا قضاوت نکنید که عاقبت اینها چیست، بگویید به خدا واگذار است، خدا خودش می داند که بعد با آنها چه بکند، که البته این خودش یک نوید رحمت است.
چنین اشخاصی ممکن است مسلمان نباشند.الآن نقاطی در جهان وجود دارد-در آفریقا، آمریکا، اروپا، مشرق زمین و خیلی از نقاط دیگر-که بسا هست مردم نام اسلام را نشنیده اند و چه بسا در بعضی مناطق سیاستهای بالخصوصی حکومت می کند که اصلا از اول نگذاشته اند آنها نام دین و نام خدا را بشنوند.اینها هم به یک معنا کافرند، یعنی مسلمان نیستند، اما کسی اینها را کافر معاند و کافر جاحد نمی گوید.کافر معاند یعنی آن فردی که اسلام بر او عرضه شده و او درک کرده و فهمیده، ولی به خاطر اینکه منفعت و جاه طلبی و تعصبش اقتضا نمی کرده، وقتی خودش را مواجه با حق دیده است در مقابل حق و حقیقت قیام کرده و ایستاده است.اصل معنی کفر این است.هر غیر مسلمانی را، و لو کسی که اسلام بر او عرضه نشده است تا عکس العمل مخالف در مقابلش نشان بدهد، به یک معنا می توانیم بگوییم کافر، ولی به یک معنای دیگر [نمی توانیم بگوییم]و قرآن هر جا «الذین کفروا» می گوید ناظر به آن طبقه نیست، بلکه ناظر به طبقه ای است که حقیقت بر آنها عرضه شده است و آنها در مقابل حقیقت عناد می ورزند. «کفر»
یعنی پرده کشی.آنها می خواهند روی حقیقت، ساتر و پرده بیندازند، یعنی مقصر هستند و از روی تقصیر[عمل می کنند].درباره همینهاست که قرآن می فرماید: «و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم » (۳)
یعنی در حالی که در عمق روحشان یقین دارند مع ذلک جحود می ورزند.
حقیقت اسلام تسلیم است
حقیقت اسلام تسلیم است نه دانستن و ندانستن.دانستن و کشف حقیقت کردن، برای اینکه یک نفر مسلمان باشد کافی نیست.وقتی حقیقت برای انسان کشف شد باید عکس العملش در مقابل حقیقت این باشد که «امنا و سلمنا و صدقنا» .این می شود اسلام، و الا من از شما می پرسم آیا شیطان کافر است یا کافر نیست؟بدون شک کافر است.قرآن هم می گوید: «و کان من الکافرین » (۴).ولی از شما می پرسم آیا شیطان-که قرآن او را کافر می خواند-خدا را می شناسد یا نمی شناسد؟می داند خدایی هست یا نه؟او از همه بهتر می داند.خدا را آنچنان می شناخت که می گفت:
«فبعزتک » (۵) (به عزت خودت قسم).آیا شیطان پیغمبران و عباد مخلص خدا را می شناسد یا نمی شناسد؟خیلی هم خوب می شناسد، چون می گفت: «الا عبادک منهم المخلصین » (۶) یک عده عباد را سراغ داشت که آنها را «عباد مخلص » می نامید و می گفت دیگر دستم به آنها نمی رسد. بندگان مخلص خدا را آنچنان می شناسد که می گوید «ولی من به آنها دسترسی ندارم، هیچ روزنه و نقطه ضعفی در آنها نیست که من در آنها نفوذ پیدا کنم » .ائمه را چطور؟ائمه را مثل انبیاء خوب می شناسد.آیا به معاد اعتقاد دارد یا نه؟یعنی آیا علم دارد که روز قیامتی هست یا نه؟به آن هم علم و یقین داشت، می گفت: «فانظرنی الی یوم یبعثون » (۷) خدایا مرا تا روز قیامت مهلت بده.
این عنصری که خدا و پیغمبران را می شناسد و به معاد هم اعتقاد جازم دارد-این سه رکنی که ما همیشه شرط اسلامیت می دانیم-در عین حال قرآن می گوید کافر است، چون ملاک کفر این نیست که انسان بداند یا نداند، و ملاک اسلام هم این نیست که انسان بداند یا نداند.ملاک اسلام این است که انسان بداند و در مقابل حقیقت تسلیم باشد، و ملاک کفر این است که انسان بداند، حقیقت بر او عرضه شده باشد و او در مقابل قیقت بایستد و مخالفت کند.
پس اینکه قرآن در یک جا می فرماید اعمال کافران مانند تلی از خاکستر است که بادتندی بوزد، در یک جا می فرماید مانند سرابی است که تشنه او را آب خیال می کند و در یک جا به ظلمتهایی تشبیه می کند که در اعماق دریاها وجود دارد، همه درباره انسانهایی است که حقیقت بر آنها عرضه شده و در عین حال در مقابل حقیقت ایستاده اند. قرآن در یک جا تابلوی عجیبی را مجسم می کند: «و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجاره من السماء» (۸) می گوید یاد کن آن وقتی را که ست به آسمان بلند می کردند و می گفتند خدایا اگر سخن این محمد که مدعی نبوت است حق است و واقعا پیغمبر است و راست می گوید و از ناحیه توست (۹)
سنگی از آسمان بفرست و ما را ببر که نبینیم.کفر معنایش همین است.
می گوید اگر این حقیقت است مرا ببر که نبینم.
اما آن طبقات دیگر، یعنی کافرانی که کافرند به معنی اینکه مسلمان نیستند ولی قاصران اند و به تعبیر خود قرآن «مستضعفان اند» ، «مرجون لامر الله » هستند-که شاید اکثریت کافرها و غیر مسلمانها از این قبیل باشند، خدا عالم است-در آنها بحثی نیست.فلان زن یا بچه، فلان دهاتی یا بی سواد، یک گوشه ای افتاده و اساسا حقیقت به او نرسیده است]و گاهی حتی افراد دانشمندی[چنین هستند.]در کتاب عدل الهی این داستان را که در شرح حال دکارت می نویسند، نقل کرده ام.دکارت فیلسوف معروفی است که فلسفه خودش را از «شک » شروع کرد، یعنی در راهی که از نظر فلسفه می رفت کم کم احساس کرد که به بن بست رسیده است، یکدفعه همه خطها را کور کرد و گفت از نو و از همان اول شروع می کنم.
یکمرتبه شک کرد و گفت می خواهم در همه چیز شک کنم تا ببینم یقین را از کجا پیدا می کنم.نه تنها در امور مذهبی شک کرد، در سایر امور نیز شک کرد، گفت شاید خدا نباشد، پیغمبرانی نباشند، اصلا شاید دنیایی وجود نداشته باشد، رنگ و حجم و جسم و حرارت وجود نداشته باشد، همه اینها خیال باشد مگر نه این است که انسان گاهی در خواب یک دنیای بسیار وسیع و عظیمی را می بیند که در عالم خواب شک نمی کند که آنچه می بیند حقیقت است اما وقتی بیدار می شود می بیند همه آنها خیال بوده است.بعد گفت:ولی در هر چه شک کنم در یک چیز نمی توانم شک کنم و آن اینکه «شک می کنم » ، در اینکه «شک می کنم » نمی توانم شک بکنم، پس شکی وجود دارد و شخص شک کننده ای وجود دارد که من هستم.پس اگر هیچ چیز در جهان وجود ندارد من و شکم وجود داریم.بعد گفت پس یک نقطه پیدا کردم. حالا پایم را روی این نقطه می گذارم و این را پله اول قرار می دهم و قدم به قدم جلو می روم.
بعد آمد درباره خودش بررسی کند، گفت من که هستم، شک من هم که وجود دارد، آیا اگر هیچ چیز وجود نداشته باشد، من و شک من می تواند وجود داشته باشد، یا یک چیز دیگری هم باید وجود داشته باشد تا من و شکم وجود داشته باشیم؟دید نه، باید چیز دیگر هم وجود داشته باشد.قدم به قدم جلو رفت-که داستانش مفصل است-و دید خدا را نمی تواند انکار کند، خدا وجود دارد، روح وجود دارد، جسم وجود دارد، و کم کم خیلی از چیزهایی را که قبلا هم قبول داشت قبول کرد و خیلی از چیزها را قبول نکرد.رفت سراغ مذاهب اینجاست که انسان احساس انصاف می کند، یعنی احساس می کند که او واقعا مرد با انصافی است.مذاهب محیط خودش را یک یک بررسی کرد و معتقد شد که مذهب مسیح در میان مذاهب موجود بهترین مذهب است، ولی گفت من نمی گویم مذهب مسیح بهترین مذهب جهان است چون من نمی دانم در جهان چه مذاهبی وجود دارد-عرض کردم سیصد و پنجاه سال پیش مثل حالا نبوده، تازه حالا هم هنوز حقایق نسبت به همه جهان مکشوف نیست تا چه رسد به آن وقت-شاید در جهان مذاهب دیگری وجود داشته باشد که آن مذاهب بر مذهب مسیح ترجیح داشته باشد.من فعلا می گویم بهترین مذهب موجودی که من می شناسم این است.و عجیب این است که وقتی می خواهد مثالی برای یک نقطه دور افتاده ذکر کند که او بی خبر است در آن نقطه چه مذهبی وجود دارد، می گوید مثلا ممکن است در ایران یک مذهبی وجود داشته باشد که از مذهب مسیح بهتر باشد.
یک چنین آدمی که تعصب ندارد و در دلش را به روی حقیقت باز کرده، گیرم به حقیقت هم نرسد، از مستضعفین و قاصران است و او را نمی توان کافر به آن معنا شمرد یعنی کسی که حقیقت برایش کشف شده و در مقابل حقیقت عکس العمل مخالف نشان می دهد، عناد و حجود و کفر می ورزد.
بعد از دانستن این مطلب، درباره مقبول واقع شدن اعمال انسان در درگاه الهی و به تعبیر قرآن بالا رفتن عمل انسان توضیح می دهیم.اصلا معنی مقبولیت[عمل، همان بالا رفتن آن است.]
قبول کردن خدا مثل قبول کردنهای ما نیست که یک امر قرار دادی باشد.ماهیت و واقعیت اعمالی که انسان مرتکب می شود، به درجه اخلاص انسان، نیت انسان و پاکی روح انسان بستگی دارد.یک وقت هست که عمل به سوی خدا بالا می رود (الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه) (۱۰) و یک وقت هست که عمل انسان بالا نمی رود بلکه پایین می رود. (ان کتاب الفجار لفی سجین) (۱۱).
در روایت هست یک نماز ما می خوانیم-ما که از عالم غیب خبر نداریم، ولی عالم غیب از این عالم شهادت ما خیلی وسیع تر و فصیح تر و منظم تر و حسابهایش دقیق تر است-یک وقت هست که این نماز ما یک تجسم نورانی پیدا می کند، بالا می رود و پرده های هفتگانه(هفت حجاب)را پاره می کند.یک وقت هم هست که نماز ما به صورتی است که ملائکه ای که مامور بالا بردن هستند، وقتی که آن را به یک مقام بالاتر عرضه می کنند، آن مقام بالاتر می گوید «لفوه فی خرقه » این را در یک پارچه ای بپیچید و بکویید به سر خواننده اش.خیلی نمازها هست که به جای اینکه بالا برود پایین می رود. در روایت است که انسان گاهی یک عمل خیر را به قصد قربت انجام می دهد، مثلا به قصد قربت و واقعا «قربه الی الله » از یک نفر دستگیری می کند.این عمل او می شود یک عمل نورانی و در مقامات بالا جا می گیرد، ولی بعد شیطان وسوسه می کند، با اینکه در حین عمل قصد ریا نداشته و ریا هم نکرده و عملش پاک بوده اما ریای بعد از عمل می کند.در مجلسی می نشیند، در حالی که یک خیال در ذهن اوست مثل یک گربه ای که او را در یک جوال کرده باشند می خواهد زود خودش را بیرون بیاندازد که بله، اطلاع پیدا کردیم فلان کس گرفتار است، ما هم به نوبه خودمان کمک کردیم!دستور می دهند یک درجه عمل او را پایین بیاورید.[این کار تکرار می شود.]دفعه سوم دستور می رسد که آن عمل را از بالا بردارید و بگذارید در سجین، در جهنم، یعنی عملی می شود در ردیف شرابخواری، همان عملی که در ابتدا بالا رفت، می گویند آن را پایین بیاورید.
شرط بالا رفتن عمل انسان
پس اعمال انسان یک نظام واقعی دارد.برای اینکه عمل انسان بالا رود باید قصد انسان بالا رفتن باشد.این همان است که به آن «قصد قربت » می گوییم.برای اینکه عمل انسان بالا برود باید نیت انسان خالص باشد و قصد بالا رفتن داشته باشد، و الا محال است انسان قصد بالا رفتن ند
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
