خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل افغانستان زخمی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل افغانستان زخمی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مینیاتور (۱۰)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مینیاتور (۱۰) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
17ساعت
07دقیقه
39ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فردوسی اسلام ستای نه اسلام ستیز (۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 46

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
5 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل فردوسی اسلام ستای نه اسلام ستیز (۱) – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی اسلام ستای نه اسلام ستیز (۱) شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی اسلام ستای نه اسلام ستیز (۱) گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فردوسی اسلام ستای نه اسلام ستیز (۱) با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فردوسی اسلام ستای نه اسلام ستیز (۱) از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل فردوسی اسلام ستای نه اسلام ستیز (۱) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی اسلام ستای نه اسلام ستیز (۱) را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فردوسی اسلام ستای نه اسلام ستیز (۱) :

دو پرده عبرت انگیز تاریخی
۱. مکه، جاهلیت أولی، چند سال پیش از هجرت
چدی است که صحرای خشک و سوزان حجاز که از حیث اندیشه و فرهنگ نیز شنزاری عبوس و بی آب و علف بیش نیست در زیر بارش تند و مداوم «آیات وحی» قرار گرفته است. خورشید حقیقت، آرام آرام، از روزنه دل ها، پای به درون می گذارد و فضای تاریک جاهلیت را در پرتو اشعه خویش، اندک اندک، روشن می کند. آنک، فجر دمیده و در آستانه صبحیم…
غوغای شگرفی است! آرامش سرد و سیاه دیرین، به هم خورده و رشته نظم موجود، که پاسداران «جور» و «جهل» و «جمود» بر دست و پای قوم تنیده اند، رو به گسستن است.
همه جا، پچ پچ کنان و دل نگران، صحبت از طوفانی است که در پهنه افکار و اندیشه ها در گرفته، و چونان آتشی مهیب، بر خرمن عادات و آداب خشک قوم افتاده است. همه جا صحبت از محمّد صلی الله علیه و آله وسلم و تعالیم کوتاه و کوبنده اوست که به بت ها و بت تراشان هیچ حرمتی نمی گذارد و جز خدای یگانه که همه چیز را بسته و پیوسته وی می داند بر هیچ اله دیگری ابقا نمی کند.
همه جا صحبت از قرآن، و آیات روان و جذّاب و نافذ آن است که، مغناطیس وار، دل ها و مغزها را جذب خویش می سازد؛ لطافت نسیم و طراوت شبنم، و در عین حال، صلابت کوه و مهابت دریا و حرارت آتش را دارد و بر هر دل که می بارد از صاحب آن، انسان تازه ای می سازد که افکار و احساساتی نو، منش و روشی جدید، و پندار و کرداری نو آیین دارد. شکوه بت ها و شوکت ارباب را از چشم می اندازد و رُعب تازیانه و زندان را به ویژه از قلبِ بردگان می زداید.
شگفت کتاب، و شگفت پیامبری است! آوای تلاوت قرآنش، حتّی پاسداران نظم کهن را نیز، شبانه و در هیأتی ناشناس، به پشت دیوار خانه محمد صلی الله علیه و آله وسلم می کشاند و با آن که عهد می بندند تا دیگر نیایند، باز هم می آیند…! چه باید کرد؟
سؤالی است که بت تراشان، برده داران ، رباخواران و در یک کلام، پاسداران نظم کهن در مکّه، در هر برخورد، با هم درمیان می گذارند و با تأکید از یکدیگر می پرسند:
به راستی چه باید بکنیم که از سرایت بیشتر این آتش جلوگیری شود و طوفان مهار گردد؟ یتیم عبدالمطلب، دیگر شورش را درآورده است! هر روز، همچون صیّادی ماهر، حتی از میان جوانان مرفّه خود ما، شکاری تازه می گیرد. با رگبار تند آیاتش که سبک آن با نظم هیچ شاعری نمی خواند، امّا از هر شعری نافذتر است و هر یک، چون تیری زهرآگین بر قلب شرک می نشیند ایمان به بت ها را هدف گرفته است و با قصّه های پیاپی که از (به اصطلاح) فرستادگان پیشین خداوند می خواند، تاریخ را از بام تا شام یکسره عرصه نبرد توحید و شرک دانسته، استوار و مصمّم کمر به هتک و هَدْمِ بت ها بسته است.
گاه از نوح می گوید، و گاه از هود و صالح، و گاه از لوط و ابراهیم، و گاه از موسی و عیسی؛ و همه جا نیز پیامی واحد را به صورت یک ترجیع بند مکرّر از زبان آنان تکرار می کند: «اُعْبُدُوا اللّه مالکُمْ مِنْ اله غَیْره»(۱): خدای متعال را بپرستید، که جز او خدایی نیست!
همه آن ها را حلقه هایی مستمر از یک زنجیر می داند که همّی جز محو شرک و بسط توحید در جهان نداشته اند، و اینک او آمده است تا این رسالت را کامل کند:
«و لقد بعثنا فی کلّ امه رسولاً ان اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت»(۲)؛ «و ما ارسلنا من قبلک من رسول إلاّ نوحی إلیه انّه لا إله إلا انا فاعبدون»(۳)؛ «شرع لکم من الدین ما وصّی به نوحا والّذی اوحینا الیک و ما وصیّنا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدّین و لا تتفرّقوا فیه کَبُرَ علی المشرکین ماتدعوهم إلیه…»(۴).
تهمت سحر و شعر و جادو و جنون و… قدرت سدّ رخنه آفتاب او را ندارد. گفتیم کاهن است، مجنون است، شاعر است، ساحر است، نابغه ای است که بافته های خویش را به وحی نسبت می دهد، تلقین یافته و تعلیم دیده رحمان یمامه است؛ امّا هیچ یک سودی نبخشید. حبس و شکنجه پیروان وی، و آزار و ایذای خود او نیز، کاری از پیش نبرد. چه باید کرد و چه می توان کرد؟!
چاره کار پیدا شد. اگر نسخه شرک و صورت بت ها، به دست یک تاجرِ مستفرنگ، از شام قلمرو امپراتوری مقتدر روم به سرزمین توحید (کعبه) آورده شده بود، در حلّ مشکل آن نیز بایستی دست به دامن خارجی ها (خارجیان پیشرفته و حاکم بر جهان) زد: ذکر حکایات شیوای ایران باستان (نقل داستان رستم و اسفندیار و…) بهترین چیزی است که می توان با آن هیاهو در افکند و در برابر قرآن محمد صلی الله علیه و آله وسلم و قصه های کهن او حتی احسن القصصش ایستاد!
از تاریخ بشنویم. محمّد بن اسحاق گوید:
پس از ایمان حمزه، و فاش شدن اسلام در میان قبایل قریش، و بیهودگی ضرب و شتم و حبس و آزار مسلمانان، اشراف و برزگان قریش (مثل عتبه و شیبه و ابوسفیان و نضربن حارث و ابوالبختری و اسود بن مطلّب و ابوجهل و امیّه بن خلف) در کنار کعبه گرد آمدند و در باب چگونگی حلّ مشکل پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رای زدند. نخست، کس به حضور پیامبر فرستادند که مقصود از این کار چیست؟ اگر تو را مقصود مال است بگو تا به تو ببخشیم و اگر مقصود ریاست و سلطنت است بر گو تا تو را بر خود پادشاه گردانیم… دست از دین ما و خدایان ما بدار!
پیامبر فرمود: «ای قوم! مرا از شما نه مال می باید و نه مُلک و نه جاه و نه سلطنت، لیکن من رسول خدایم و حق تعالی مرا بر شما فرستاده است و قرآن به من فرستاده است تا رسالت حق به شما گزارم و شما را به بهشت بشارت دهم و از دوزخ شما را بیم کنم؛ پس اگر قبول کردید خیر دنیا و آخرت آن شما را باشد، و اگر نه، صبر می کنم تا حق تعالی چه تقدیر کرده است میان من و شما»(۵) و آنان را از هر گونه سازشی میان شرک و توحید نومید کرد.
در کنکاشی دیگر میان قریش، «نضربن الحارث» به پا خاست و گفت: ای قریش، بیش از این خود را مغرور مدارید، که این کار که محمد دعوی می کند سخت تر از آن است که شما می پندارید. محمد، چون جوان بود و این دعوی نکرده بود، شما او را امین می گفتید و هر چه وی گفتی او را راست می داشتید، این ساعت که سپیدی در محاسن وی پیدا شد و این دعوی آغاز کرد، شما او را به دروغ باز داده اید.
گاه او را شاعر گویید و گاه او را ساحر می خوانید و گاه می گویید که وی کاهن است؛ و به خدای [قسم[ که وی نه شاعر است و نه ساحر و کاهن، چرا که من انفاس و دم ساحران بدانسته ام و نفس و دم محمد [علیه السلام] چون نفس و دم ایشان نیست، و انواع شعر عرب بخوانده ام و موازین آن بدانسته ام و نظم سخن محمد چون نظم شعر ایشان نیست، و اشارت و عبارت کاهنان بدانسته ام و با ایشان نشست و برخاست کرده ام و حرکات و سکنات ایشان بدیده ام و عبارت و اشارت محمد[علیه السلام] و حرکات و سکنات او چون ایشان نیست، و من این سخن ها از بهر آن گفتم تا بیش از این شما غافل نباشید و تدبیر کار وی بجویید، که این کار که محمّد پیش گرفته است بزرگتر از آن است که شما صورت بسته اید.
محمّدبن اسحاق می افزاید:
واین نضربن الحارث، از شیاطین قریش بود و مردی ظالم بود فتنه انگیز و غرض وی از این سخن ها، آن بود تا قریش زیادت اغرا کند بر عداوت پیغمبر علیه السّلام و ایشان را زیادت تحریض کند بدان که وی را برنجانند و از کار وی عداوت کردی و معارضه قرآن نمودی؛ و هر گاه که پیغمبر علیه السّلام مجلس ساختی و تبلیغ رسالت کردی و قرآن کلام اللّه را بر ایشان خواندی، چون وی از این مجلس برخاستی، این نضربن الحارث بیامدی و باز جای سید علیه السّلام نشستی و قصه رستم و اسفندیار آغاز کردی و حکایت ملوک عجم برگرفتی و بگفتی، و مردم بر سر وی گرد آمدندی و آنگه ایشان را گفتی:
نه این سخن که من می گویم بهتر از آن است که محمّد می گوید؟ لاواللّه، و این حکایت خوشتر است از آن که وی می گوید!
تا حق تعالی این آیت در حق نضربن الحارث فرو فرستاد و باز نمود در آن که وی از جمله دوزخیان است و از جمع خاسران و بدبختان است. قوله تعالی: «و مِنَ النّاس مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیث لیُضِلَّ عَن سَبیل اللّه بغیر علمٍ»(۶)
و قوله تعالی: «اذا تتلی علیه آیاتُنا قال اساطیر الاولین»(۷). و همچنین در قرآن هر جای که اساطیر الاولین بیامده است در حقّ وی فرود آمده است، چرا که وی بود که می گفت:
این قرآن که محمّد بیاورده است مثل افسانه پشینیان است و مانند حکایت و سرگذشت ایشان است و من خود از آن بهتر می دانم.
و این نضر بن الحارث سفر بسیار کرده بود و ولایت عجم بسیار گردیده بود و قصّه رستم و اسفندیار آموخته بود و حکایت ملوک عجم بدانسته بود و او را فصاحتی عظیم بود، و چون پیغمبر علیه السّلام بیامدی و قرآن برخواندی و حکایت و قصّه پیغمبران صلوات اللّه علیهم اجمعین برآن یاد کردی و حکایت وقایع عاد و ثمود و فرعون و هامان بگفتی و از عجایب آسمان و زمین خبر بازدادی؛ نضربن الحارث گفتی: من بهتر از این توانم گفت وقصه رستم و اسفندیار و ملوک عجم بگفتی و مردمان را خوش آمدی و تعجّب کردندی و کافران گفتندی: این حکایت که نضربن الحارث گوید، خوشتر از آن است که محمّد می گوید ژاژ خواستند(۸).
با این همه، قریش بیهوده می کوشیدند، و نضربن الحارث نیز آهن سرد می کوفت. نهضت الهی پیامبر، به رغم همه آن دشمنی ها، پیش رفت و قدرت اسلام، که چند سال بعد چون خورشیدی از مدینه سر بر زد، در جنگ بدر هفتاد کشته و هفتاد اسیر از کفّار قریش گرفت که یک تن از اسیران، همین نضربن الحارث بود!
نیشخند تاریخ را ببین!«از جمله اسیران که [مسلمانان] گرفته بودند، دو تن در راه، صحابه ایشان را بکشتند و باقی به مدینه آوردند. و از آن دو تن، یکی نضربن الحارث بود که همیشه سید علیه السلام [یعنی رسول خدا را] رنجانیدی و معارضه نمودی با وی در قرآن؛ در مقابله قصص انبیا علیهم السلام، قصه رستم و اسفندیار و ملوک عجم با قریش گفتی و حکایت کردی. چون به وادی صفراء رسیدند، مرتضی علی رضی اللّه عنه شمشیر بر کشید و گردن وی بزد»(۹).

مه فشاند نور و، سگ عو عو کند هر کسی بر طینت خود می تند
چون تو خفّاشان بسی بینند خواب کاین جهان ماند یتیم از آفتاب
کی شود دریا ز پوز سگ نجس؟! کی شود خورشید از پف منطمس؟!
ای بریده آن لب و حلق ودهان که کند تف سوی ماه آسمان!
مصطفی مه می شکافد نیمه شب ژاژ می خواید ز کینه بولهب
آن مسیحا مرده زنده می کند آن جهود از خشم سَبْلَت می کَنَد
شمع حق را پف کنی تو ای عجوز؟! هم تو سوزی، هم سرت ای گنده پوز!(۱۰)

امّا، این آخرین بار نبود که دشمنان اسلام می کوشیدند، به خیال واهی خویش، فروغ قرآن را با افسانه ها و تاریخ ایران باستان خاموش سازند…در عصر ما نیز تاریخ یک بار دیگر تکرار شد. ۲. تهران، جاهلیت شاهنشاهی، ۱۳۱۳ هجری شمسی
چند سال است که در ایران اسلامی کودتا شده، دودمان سلطنتی تغییر کرده، و سیاست و فرهنگ رسمی کشور، یکسره لَوْنی دیگر یافته است.
آل قاجار (که با سعی خویش در راه ایجاد تضاد میان قدرت های خارجی ، دیپلماسی لندن را خسته کرده بودند)(۱۱) رفته و به تاریخ پیوسته اند؛ روحانیت شیعه (که داعیه دار ولایت حقّه و سیطره دین بر سیاست است) به سختی تار و مار شده، رجال شاخص آن یا در تبعید و زندانند، یا محصور و خانه نشین، و یا به تیغ ستم جان باخته اند؛ ایلات و عشایر این پاسدران شریف مرزهای میهن تخته قاپو شده و سران آنان (از صولت الدوله قشقایی گرفته تا اقبال السلطنه ماکویی و…) به قتل رسیده اند؛ رجال مستقل سیاسی، روزنامه نگاران مبارز، شاعران آزاداندیش، نویسندگان متعهد، یا مقتول و مسموم گشته و یا مغضوب و منزویند؛ و عنصری دژ آهنگ و قدرت پرست و زمین خوار، که مصداق بارز این شعر قائم مقام است:

عاجز و مسکین هر چه دشمن و بدخواه دشمن و بدخواه هر چه عاجز و مسکین!

با تمهیدات «ژنرال آیرونساید» و «سرپرسی لورین»، و لای لایی های «مستر تُرات» و «اردشیر جی»، بر تخت قدرت نشسته و مقدرات کشور دارا و داریوش، تنها به اشاره او و گزمگان او تعیین می شود.
از مشروطه جز قالبی بی روح نمانده است. مجلس و کابینه و قوه مجریّه و دستگاه قضاییه و… همه و همه فورمالیته ای بیش نیست؛ همگی آلت فعل و، او به ظاهر فاعل مطلق!
در «مزار آباد شهر بی تپش، دارها برچیده، خون ها شسته اند» و حتی «وای جغدی هم نمی آید به گوش». شهر آرام! وافق صاف! و داروغه بیدار و گزمگان در کارند و همه چیز، به آیین و بسامان و بهنجار! تنها دو نگرانی مانده است که خاطر مبارک را سخت ناآسوده می گذارد:
۱. فرهنگ تشیّع، که تا عمق جان مردمان نفوذ کرده، سلطه سلطان جور (آن هم چنین جائر کافر کیش) را برنمی تابد، و اگر به عرصه سیاست رسمی راه ندارد، باری، در خانه دل ها و مغزها سنگر بسته و سر سختانه مقاومت می کند. دنیا را چه دیدی، دم گربه که به کاسه بخورد و اوضاع اندکی نه بر وفق مراد بچرخد، باز مشکل می آفریند و کار به دست می دهد! فرهنگی ظلم ستیز و عدالت خواه، که حاکمیت بر خلق را تنها از آن خدای متعال و برگزیدگان مستقیم و غیر مستقیم او (پیامبر، ائمه معصومین، و فقیهان عادل) می شناسد و بس!(۱۲)
۲. ایدئولوژی کمونیسم، که با هیچ گونه شاه و شاه بازی (به شیوه کهن) سازشی ندارد و شیپور انقلاب می نوازد؛ دم تیز کرده و مغز سر جوان می طلبد؛ و می کوشد از خلای که با تضعیف دین و مذهب و روحانیت در این سرزمین پیش آمده رندانه بهره گیرد و جایگزین تشیّع گردد. چه باید کرد؟!
سؤالی است که تئوریسین های جاهلیت شاهنشاهی از هم می کنند: چه باید کرد که هم، تشیّع این خارِ راه دیکتاتوری را از پهنه مغزها و دل ها بستریم و هم، خلإفرهنگی و اعتقادی موجود، به نفع بُلْشویسم دشمن دیگر رژیم پر نشود؟
چاره کار، خیلی زود پیدا شد: یک نوع «ایدئولوژی شاهانه»، و یک نوع وطن پرستی پُر های و هوی و مطنطن امّا اخته و پوچ و بی ضرر می سازیم که هیچ زیانی به گاو و گوسفند قدرت مسلط نزند و هیچ دردسری برای دیکتاتور ایجاد نکند، بلکه از آن، کار تقدیس شاه و شاهنشاهی نیز برآید، و همه نیروی آن در تخریب مبانی اسلام و تشیّع، و پر کردن مصنوعی و بی خطر اذهان، به کار رود. مواد و مصالح آن را از افسانه ها و تاریخ ایران باستان می گیریم، و کار پرداخت و گریمش را نیز به دستِ دست پروردگان غرب (به ویژه فراماسونرها و… ) می سپاریم.
و این چنین بود که، به انگیزه تقابل با اسلام، دوباره سخن از سَلم و تور و ضحاک و فریدون و رستم و اسفندیار و کوروش و داریوش به میان آمد و نضربن الحارثهای جاهلیت جدید به تاخت و تاز پرداختند!
* * *
«دستور» عمل و «الگوی» کار، سیاست آتاتورک بود: عنصری یهودی تبار(۱۳)، ملحد کیش و شهوتران(۱۴) که روی دل به جانب غرب داشت و آمده بود تا از آسیای صغیر که قرن ها مهد قدرت اسلام بود کشوری بسازد که در هیچ یک از شؤون فکر و فرهنگ و اقتصاد و سیاست، کمترین نسبتی با اسلام نداشته باشد:
الغای خلافت عثمانی (که با همه عیوب و نواقصش، به هر حال، وجهه و عنوانی اسلامی داشت و استعمار از آن می هراسید) و تبعید خاندان عثمانی به خارج از ترکیه؛
مبارزه با روحانیت و قتل عام صدها روحانی در شهر منامن؛
بستن دو مسجد بزرگ اسلامبول (ایا صوفیه و محمد فاتح) و نیز بستن مدارس مذهبی؛
منع تدریس زبان عربی و فارسی در مدارس دولتی؛
الغای اعیاد مذهبی فطر و قربان؛
منع پخش اذان به عربی از مناره مساجد؛
جلوگیری از حج؛
تغییر روز تعطیل از جمعه به یکشنبه؛
الغای اسلام به عنوان دین رسمی کشور از قانون اساسی و اعلام رژیمی کاملاً لائیک؛
تغییر تاریخ هجری اسلامی به میلادی مسیحی؛
منع فینه عثمانی (که نشان تمایز ترک های مسلمان از غریبان بود) و تبدیل آن به شاپوی فرنگی و کاسکت؛ّ
مبارزه با حجاب؛
حذف القاب و عناوین رایج (پاشا، بیک و…)؛
بر چیدن دفاتر و محاضر شرعی و جایگزین ساختن قوانین اروپایی به جای احکام اسلامی؛
تساوی زنان با مردان در داشتن حق ازدواج و طلاق و سهم الارث واحد؛
پاکسازی زبان ترکی از کلمات عربی و فارسی و جایگزین کردن واژه های متروک و قدیمی ترکی (و نیز الفاظ فرانسوی و انگلیسی) به جای آن ها، همراه با جعل واژه های عجیب و غریب جدید؛
تغییر خط عربی به لاتین؛
قتل عام عشایر کرد و نیز ارامنه ترکیه؛
و خلاصه: تراشیدن یک پان ترکیسم خشن و تمام عیار به جای پان اسلامیسم؛(۱۵)
رؤوس اقدامات آتاتورک بود که نهایتا از پایتخت امپراتوری «اسلامی» عثمانی، کشوری غربزده، وابسته، بریده از تاریخ، و بیگانه با فرهنگ و تمدن باشکوه گذشته خویش ساخت و تنها یک قلم از خسارت های عظیم فرهنگیش، عاطل و باطل ماندن دویست و پنجاه هزار کتاب خطی یا چاپی مربوط به قرون پیشین در موزه های آن کشور است!(۱۶)
به تعبیر رهبر فقید انقلاب قدّس سرّه در تاریخ ۱۲/۶/۵۸:
آن دردی که برای ملت ما پیش آمده و الان به حال… یک مرض مزمن تقریبا هست، این است که کوشش کرده اند غربیها، که ما را از خودمان «بیخود» کنند، ما را «میان تهی» کنند، به ما این به تعبیر رهبر فقید انقلاب قدس سره در تاریخ ۱۲/۶/۵۸:
آن دردی که برای ملّت ما پیش آمده و الان به حال … یک مرض مزمن تقریبا هست، این است که کوشش کرده اند غربی ها، که ما را از خودمان «بی خود» کنند، ما را «میان تهی» کنند، به ما این طور فهمانند که خودتان هیچ نیستید، و هر چه هست غرب است و باید رو به غرب بایستید! آتاتورک در ترکیه مجسمه او را دیده ام دستش این طور بالا بود. گفتند: او را بالا گرفته رو به غرب که باید همه چیز ما غربی بشود!
حتّی از قراری که نوشته اند و از جهاتی بعید هم نیست آتاتورک کار را به جایی رساند که در بستر مرگ، از سرپرسی لورین (سفیر انگلیس در ترکیه) در خواست کرد کرسی ریاست جمهوری ترکیه را پس از وی تحویل گرفته و اداره کند!(۱۷)
و اینک، لازم بود که برکشیده آیرونساید یعنی رضاخان نیز با معونت روشنفکران ماسونی (محمدعلی فروغی، محمود جم، عیسی صدیق، علی اصغر حکمت و… ) همین سیاست شوم اسلام زدایی را در ایران شیعه به کار گیرد و هر جا هم کم آورد، از آهن و آتش مدد جوید!(۱۸)
بی جهت نیست که پس از بازگشت رضاخان از سفر ۱۳۱۳ ترکیه به ایران، آن چه که قبلاً به تمجمُج از آن یاد می شد، با شدّت و صراحت ظاهر شد:
تبدیل کلاه پهلوی به شاپوی فرنگی؛
تغییر نام شهرهای مختلف (انزلی به پهلوی، ارومیه به رضاییه، و…)؛
تصفیه زبان فارسی از واژه های عربی و جعل الفاظ بعضا غلط و مضحک و تحمیل آن به زور چکمه و شمشیر بر فرهنگستان، که حتی فریاد اعتراض تقی زاده را برآورده و نهایتا به دوری گزینی وی از ایران انجامید؛
مبارزه وحشیانه با عبا و عمامه روحانیون و چادر و روسری زنان؛
منع شعائر مذهبی؛
منع آموزش قرآن در مدارس، که به استعفای معترضانه اعتماد الدوله قراگزلو، وزیر فرهنگ رضاخان از آبان ۱۳۰۷ تا شهریور ۱۳۱۲ش، انجامید؛
فروش املاک موقوفه به مردم و برچیدن بساط وقف؛
و حتی تصمیم به حذف ماه های قمری از تقویم ها…!(۱۹)
مبارزه با اسلام و شعائر مذهبی، سرکوب روحانیت شیعه، و سیاست ایجاد تقابل میان ایران و اسلام توسط رژیم پهلوی، کاملاً مورد حمایت استعمار صلیبی غرب و ایادی آن بود. به قول «زبرینسکی» نویسنده کتاب میسیونرهای کلیسای انجیلی و رابطه آمریکا و ایران در زمان پهلوی: «هیأت های میسیونری خط مشی رژیم پهلوی را در حمله به علما و اسلام تأیید می کردند و از خارج شدن قدرت و اختیار محاکم شرعی، حملات به حجاب زنان، سرکوب عزاداری ها و سوگواری های عمومی و علایق خاص نسبت به ایران قبل از اسلام رضایت داشتند»(۲۰).
باری، در چنین فضا و جوّ کاملاً ضدّ اسلامی بود که بلوای احیای ایران باستان علم شد و سخن از کوروش و داریوش و اردشیر و زردتشت و… به میان آمد و به قول مرحوم جلال آل احمد، کار به جایی کشید که ملّت ایران حتی قرص «آسپیرین بایر» را نیز بایستی بالعاب کوروش و داریوش فرو می برد!(۲۱) نیز در همین فضا بود که کنگره هزارمین سال تولد فردوسی در سال ۱۳۱۳ با شرکت خاورشناسان غربی در تهران گشایش ی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.