خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فطرت در قلمرو اندیشه و رفتار
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فطرت در قلمرو اندیشه و رفتار قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جستاری در اثبات کامل مطلق
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جستاری در اثبات کامل مطلق قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
32دقیقه
48ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل برهان فطرت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 49

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل برهان فطرت – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل برهان فطرت شامل 113 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل برهان فطرت گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل برهان فطرت با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل برهان فطرت از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل برهان فطرت با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل برهان فطرت را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل برهان فطرت :

مقدّمه

از اساسی ترین مسائل تاریخ اندیشه بشر، مسأله اثبات خداست. مهم ترین رسالت پیامبران الهی، هدایت مردم به سوی معرفت خداوند عالم است. این مقاله، به یکی از دلایل وجود خداوند پرداخته و در پی پاسخ این پرسش هاست: فطرت چیست؟ فطریات کدام هاست؟ ویژگی ها و اقسام آن ها چیست؟ آیا دلیلی بر وجود فطرت و فطریات می توان یافت؟ آیا فطرت دلیل بر وجود خداوند است؟

واژه شناسی و مفهوم «فطرت»

«فطرت» کلمه ای عربی از ماده (ف.ط. ر) است که به دو معنای «شکافتن» و «آفریدن و ایجاد اولیه» و بدون سابقه (خلق از عدم) می باشد.(۱) علّامه طباطبائی بر آن است که معنای دوم «الفطر»، «ایجاد از عدم محض» است.(۲) مشتقات این ماده به هر دو معنا در قرآن آمده اند:

«اَفیِ اللّهِ شکٌ فاطرِ السموات و الارض» (ابراهیم: ۱۰) به معنای آفریدن؛

«اذا السماءُ انفطرت» (انفطار: ۱) به معنای شکافتن.

«فطرت» که بر وزن «فِعله» است به معنای کیفیت خاص خلقت است؛ یعنی ویژگی هایی که خداوند در خلقت انسان لحاظ کرد و بینش ها و گرایش های خدادادی و غیراکتسابی که در انسان قرار داده شده اند. «توحید فطری است»؛ یعنی انسان نسبت به توحید، بی اقتضا و خنثی نیست. در سرشت انسان، تقاضایی وجود دارد که توحید و معارف دینی، پاسخ گوی آن است. پیامبران الهی چیزی را بر انسان عرضه کرده اند که بشر به حسب طبیعت خود در جست وجوی آن است.(۳)

«فطریات»

فطریات، که همان اقتضاءات فطرت هستند، در منطق و فلسفه و عرفان، معانی متفاوتی دارند که برای روشن شدن محل بحث باید به آن ها توجه کرد.

۱. فطریات در منطق: فطریات در منطق، یکی از انواع شش گانه بدیهیات است که تصدیق آن ها نیازمند برهان جداگانه و مستقلی نیست و به اصطلاح «قضایا قیاسات ها معها» هستند؛ یعنی دلیل آن قضایا همراه خود آن هاست و با تصور قضیه، برهان آن نیز به ذهن می آید؛ مانند قضیه «دو، یک پنجم ده است».(۴)

۲. فطریات در نظر عقلگرایان اروپا: در این مکتب، که دکارت (Descartes; 1596-1650) پیش گام آن است، برخی از معلومات را مستقیما ناشی از خود عقل می دانند و عقل بدون احتیاج به حواس، به حسب طبع خود، دارای آن هاست. این معلومات «فطری» نامیده می شوند. شکل، حرکت، دانایی، نادانی، یقین، مدت و وحدت از فطریات به این معنا هستند.(۵)

۳. فطریات در نظر کانت: به نظر کانت (Immanuel Kant; 1724-1804))، موضوعات ریاضی صرفا مخلوق عقل و ذهن هستند؛ یعنی فطری اند و از این رو، یقینی هستند. آنچه به وسیله حواس وارد ذهن می شود، تنها آثاری متغیّر، جزئی و متفرق است اما مفاهیم ریاضی عناصری پیشینی و مقدّم بر تجربه(۶) هستند.(۷)

۴. فطریات در نظر افلاطون: افلاطون (حدود ۴۳۰۳۴۷ ق.م) همه معلومات انسان را مستقیما ناشی از عقل می داند که بدون احتیاج به حواس، به حسب طبع خود، واجد آن هاست. آموزش و تعلیم تنها تذکّری است به آنچه عقل به صورت فطری از عالم «مُثُل» می دانسته و فراموش کرده است.(۸)

۵. فطریات به معنای بدیهیات منطقی: فطریات به این معنا، در بخش منطق حکمه الاشراق به کار رفته اند.(۹) در منطق مشهور «بدیهیات» به قضایایی اطلاق می شود که سبب تصدیق آن ها، در نزد عقل حاضر است و نیازی به نظر و کسب نیست و قضایای نظری مبتنی بر آن ها هستند. بدیهیات به شش نوع تقسیم می شوند: اولیات، مشاهدات، تجربیّات، متواترات، فطریات (به اصطلاح اول) و حدسیّات.

۶. ادراکاتی که بالقوه در ذهن همه هستند: گاهی منظور از «فطری» ادراکاتی است که البته ممکن است در ذهن بعضی به صورت بالفعل نباشند یا خلاف آن ها موجود باشد. معلوماتی که با علم حضوری برای نفس معلوم هستند ولی هنوز به علم حصولی معلوم نشده اند، این گونه اند.(۱۰)

۷. فطری در اصطلاح عرفانی: در این اصطلاح، «فطری» به معنای «عالم جبروت» است. البته اصطلاح رایج در بین عرفا نیز همان معنای عامی است که دیگران گفته اند، اما گاهی بر عالم جبروت، «فطری» اطلاق می شود.(۱۱) منظور از «عالم جبروت»، عالمی است که محیط بر عالم ملکوت و عالم مُلک است. ما در عالم ملک، که عالم اجسام مادی و مدت دار است، زندگی می کنیم. به اعتقاد عرفا، عالم ملکوت محیط بر عالم ماست و اشیای آن از ماده و مدت مجردّند و برتر از عالم ما است. اما عالم جبروت از ملکوت نیز برتر است.(۱۲)

چرخ با این اختران خوب و خوش و زیباستی

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی (میرفندرسکی)

۸. فطری به معنای قضیه نظری قریب به بدیهی: «قضیه نظری قریب به بدیهی» یعنی قضیه ای که حتی افراد درس نخوانده با استدلالی ساده به راحتی آن را درک می کنند و نیازی به براهین فنی نیست.(۱۳) البته استدلال این قضیه همراه با آن نیست.

با توجه به تعریف «فطریات»، اصطلاح اول، از فطریات موردنظر ما خارج است؛ زیرا فطریات منطقی در واقع اکتسابی هستند و نتیجه آن قیاسِ همراه می باشد. اصطلاح دوم و سوم، که در آن ها انسان همراه با معلوماتی به دنیا می آید، از نظر فلاسفه اسلامی مردود است؛ زیرا همان گونه که در قرآن آمده است، انسان هنگام تولد، دارای هیچ علم حصولی نیست،(۱۴) و حتی بدیهیات اولیه پس از تماس با عالَم خارج و از طریق حواس (البته بدون استدلال) درک می شوند.(۱۵) ملّاصدرا و فخر رازی از راه بساطت نفس، اقامه برهان می کنند بر این که فعالیت ادراکی نفس از راه حواس آغاز می شود(۱۶) و پیش از حس، هیچ علم حصولی نداریم، هرچند علومی حضوری به صورت پیشینی و فطری وجود دارند.

اصطلاح چهارم از سوی فلاسفه اسلامی رد شده است.(۱۷) ملاصدرا و فخر رازی با طرح این بحث که تعقّل نمی تواند ذاتی یا لازم نفس انسان باشد، این اصطلاح را رد کرده اند.(۱۸) حداقل اشکالی که بر این اصطلاح وارد است این است که دلایل و شواهد کافی برای اثبات ندارد. اصطلاح هفتم و هشتم نیز با امور فطری مورد نظر ما فاصله زیادی دارند. اصطلاح پنجم و ششم یعنی بدیهیات و وجدانیات نیز به معنای دقیق کلمه نمی توانند فطری باشند؛ زیرا بینش فطری به معنای دقیق و واقعی، بینشی است که از حس ظاهر یا عقل بیرون نیامده و نتیجه هیچ گونه فعالیت ذهنی نباشد، بلکه به واسطه اصل خلقت حاصل شود یا در شرایط خاصی، بدون اکتساب پدیدار گردد. بنابراین، حتی بدیهیات اولیه نیز چون پس از تصور موضوع و محمول و نسبت بین آن ها تصدیق می شوند، کاملاً غیراکتسابی نیستند؛ زیرا عقل در مواجهه ای عقلانی با حقایق عقلانی، آن ها را به دست می آورد و اکتساب می کند؛ همان گونه که حس در مواجهه با حقایق محسوس، صورتی از آن ها را اکتساب می کند.(۱۹) این مطلب درباره تمام علوم حصولی (از جمله بدیهیات اولیه و وجدانیات)(۲۰) صادق است. اما بدیهیات اولیه به دلیل آن که تصور مفرداتشان با علم حضوری است(۲۱) و وجدانیات نیز چون متکی بر علم حضوری هستند.(۲۲) ملحق به علم حضوری می شوند و آن ها را «فطری» به حساب می آوریم. پس حتی وجدانیات نیز با اندک مسامحه ای از فطریات شمرده می شوند. البته روشن است که این نکته سنجی ها برای رعایت دقت در بحث است و هرگز به بداهت بدیهیات اولیه و وجدانیات آسیبی وارد نمی کند. در واقع، «فطری» نامیدن بدیهیات اولیه و وجدانیات به این معنا است که فطرت ما برای تصدیق این قضایا کافی است و به کسب و نظر و استدلال نیازی نیست. اما در حقیقت، حصول این بدیهیات با کمک حواس سمعی و بصری انجام می پذیرد.(۲۳)

نتیجه می گیریم که امور فطری به معنای دقیق کلمه تنها شامل علوم حضوری فطری می شوند و از علوم حصولی با اندک ملاحظه ای می توان «بدیهیات اولیه» و «وجدانیات» را در شمار امور فطری آورد. البته ادراکات فطری عقل عملی و گرایش های فطری، که قسمت مهمی از فطریات را تشکیل می دهند، خارج از این اصطلاح ها هستند.

ویژگی های فطریات

۱. فطریات فراحیوانی اند. فطریات در این بحث، به ویژگی های خدادادی انسان بما هو انسان اطلاق می شوند و گرایش های مشترک بین انسان و حیوان را جزو غرایز به حساب می آوریم.(۲۴)

۲. فطریات خدادادی اند و هیچ عامل خارجی در وجود یا عدم آن ها نقشی ندارد و غیراکتسابی اند. البته عوامل بیرونی در رشد یا رکود آن ها مؤثر است.(۲۵)

۳. فطریات فراگیر و همگانی اند و همه انسان ها بدون استثنا از آن ها برخوردارند؛ چون حقیقت هر انسانی با این واقعیت سرشته شده است.

پس به زمان، مکان و شرایط خاصی اختصاص ندارند. تحقیقات مردم شناسانه متعددی، که درباره بعضی فطریات انجام شده، این موضوع را ثابت کرده است. البته چنین نیست که این بینش یا گرایش همواره به صورت آگاهانه، بالفعل و قوی باشد؛ چه بسا افرادی به سبب ضعف فطرت، از آن غافل باشند و آن را انکار کنند. اما این به معنای عدم وجود فطرت در آن ها نیست. (درباره این مطلب، بحث خواهد شد.)

۴. امور فطری قابل تجربه درونی اند؛ یعنی با تأمّل در خود، این حقیقت فطری را می یابیم؛ مثلاً، برای پاسخ به این پرسش که آیا انسان فطرتا راستی را دوست دارد یا دروغ را، یک راه مراجعه به وجدان و تأمّل در خود است که در تجربه درونی، پاسخ پرسش را می یابیم که گویا روح ما انسان ها طوری خلق شده است که به راستی تمایل دارد.

۵. از بدیهی ترین بدیهیات اند. بینش های فطری یا از سنخ علوم حضوری اند، یا جز اولیات و یا وجدانیات. این بینش ها چون از لوازم وجود انسان هستند و انسان این گونه خلق شده که این احکام را بفهمد، پس هیچ انسانی در آن ها اختلاف ندارد. حتی اموری که موجد اختلاف در احکام عقلیه می شوند در فطریات اثری ندارند.(۲۶) علاوه بر این، در میان بدیهیات شش گانه منطقی، اوّلیات و وجدانیات از بقیه بدیهی ترند. گرایش های فطری نیز چون هر انسانی آن ها را در درون خود می یابد، هیچ گاه مورد اختلاف واقع نمی شوند. البته گاهی بدیهیات نیز به دلیل غفلت مورد انکار قرار می گیرند. علاوه بر آن، بداهت فطریات به معنای عدم وجود شبهه و سؤال در آن ها نیست. به همین دلیل، خداشناسی فطری، ما را از پیامبر و عقل بی نیاز نمی کند.

۶. فطریات انسان همه خیر هستند؛ یعنی در میان فطریات انسان، شر و بدی وجود ندارد. هیچ یک از شرور، ریشه فطری ندارند. هرچند اعمال شریرانه و ظالمانه در میان انسان ها بسیار رواج دارد، اما این اعمال از فطرت انسان برنخاسته است. حتی ظالم ترین افراد دوست دارد از عدالت سخن بگوید و مردم او را عادل بدانند. حتی دزدها هم دوست دارند مال دزدی عادلانه تقسیم شود.

ممکن است انسانی آن قدر در زشتی ها و پلیدی ها غرق شده باشد که فطرت پاک و الهی اش خاموش شده باشد. اما این فطرت از بین نرفته است و گاه و بی گاه خود را نشان می دهد. وجود نفس امّاره از بدو تولد در انسان به معنای تمایل فطری به شر نیست؛ زیرا در واقع، نفس امّاره تنها عاملی برای جذابیت شر است، اما احساس و یافت درونی انسانی که در برابر دو عمل خوب و بد قرار گرفته، نسبت به این دو امر یکسان و مساوی نیست، بلکه او خود را با خیر و فضیلت آشناتر و راغب تر احساس می کند و البته نیروی فطرت هم در حدّی نیست که او را مجبور کند و او باید با اختیار خود انتخاب کند. این نکته نیز قابل توجه است که بعضی فطریات در زمینه خاصی به فعلیت می رسند و در حالت عادی، به صورت قوّه و استعداد هستند؛ مثلاً، وقتی توجه و تعلّق شخص به مادیات این جهان قطع شود و به درونش بپردازد خداشناسی فطری حضوری بالفعل می شود؛ همان گونه که غریزه جنسی تحت تأثیر عواملی بالفعل، قوی یا ضعیف می شود.

اقسام فطریات

«فطریات بینشی» به چهار قسم بدیهیات اولیه، وجدانیات، ادراکات عقل عملی و آنچه به صورت علم حضوری فطری درک می شود تقسیم می شوند. «فطریات گرایشی»، که تمایلات و خواست های فطری و غیراکتسابی اند، به صورت های گوناگونی دسته بندی شده اند.

استاد مصباح، حبّ ذات را ریشه سه گرایش اصلی انسان دانسته اند. آن سه گرایش جاودانگی خواهی، کمال طلبی و لذت جویی یا سعادت طلبی اند.(۲۷)

حبّ ذات:

– حبّ بقا و جاودانگی

– حبّ کمال (حقیقت جویی، قدرت طلبی (فعال مایشاء بودن)

– لذت جویی و سعادت طلبیزیبایی طلبی:

– فضیلت خواهی

– علاقه به راحتی

– علاقه به خلّاقیت وابتکار

– عشق و پرستش

جاودانگی خواهی و کمال خواهی و لذت جویی همه در اثر حبّ ذات پدید می آیند. انسان چون خود را دوست دارد، می خواهد بماند، به کمال برسد و لذت ببرد و البته انسان ها در مصادیق کمال متفّق نیستند و هر دسته ای کمال را در چیزی تشخیص می دهد. وجه مشترک همه این است که به دنبال کمال هستند؛ یکی کمال خود را در معنویات می داند، دیگری در علم و سومی در ثروت.(۲۸)

منظور از «فضیلت خواهی»، علاقه انسان به فضایل اخلاقی است که به صورت فطری در انسان وجود دارد. علاقه به راحت یعنی این که بیش تر فعالیت های انسان در دنیا، برای کسب آرامش و آسایش و راحتی است. انسان از سختی ها و ناملایمات گریزان است و اگر مشکلاتی را تحمل می کند، برای رسیدن به آسایش بیش تر بعدی است.(۲۹)

البته این تقسیم قابل انعطاف است و می توان بعضی از این تمایلات را ذیل حبّ کمال قرار داد. در عشق و پرستش نیز اگر عاشق از عشق خود تنها به معشوق نظر داشته باشد و به اصطلاح عاشق فانی در معشوق باشد و واقعا هیچ «خود»ی در میان نباشد، در این صورت، ممکن است این علاقه به حبّ ذات باز نگردد. البته این فطریات حصری نیستند و می توان فطریات دیگری را به آن ها اضافه کرد.

تصدیق فطرت و فطریات

دلایلی بر وجود اصل فطریات و فطرت خدا آشنا در انسان اقامه می شوند:

۱. دلیل عقلی: خلاصه دلیل:

الف. انسان موجودی مجرّد است.

ب. هر موجود مجرّدی فاعل و خالق خود را به صورت غیراکتسابی درک می کند.

نتیجه: انسان فطرتا خداشناس است.

توضیح مقدّمه اول: مجرّد بودن انسان به این معناست که آنچه هویّت انسان را تشکیل می دهد و آنچه درک کننده داده های حسیّ است، مجرّد است؛ یعنی همان که از آن به «روح» تعبیر می کنیم و با «خود» یا «من» به آن اشاره می نماییم، ویژگی های ماده را ندارد و مجرّد است.

دلایل متعددی بر تجرّد روح دلالت می کند و ما فقط به یک دلیل بسنده می کنیم: «ثبات شخصیت»؛ یعنی حقیقتی که با تعبیر «من» یا «خود» از آن یاد می کنیم، در تمام طول عمر، واحد است و با این که هرچند سال یک بار تمام سلول های بدن به تدریج جای خود را به سلول های جدید می دهند و در طول سال ها ممکن است بدن شخص تغییرات زیادی بکند، حتی ممکن است بخشی از بدن فلج یاقطع شود، بازهم مشارٌالیه «من» همان حقیقت اولیه است و هیچ تغییر نمی کند. پس «من» به این جسم مادی یا بخشی از آن اشاره نمی کند، بلکه به موجودی مجرّد و فرامادی نظر دارد.(۳۰)

توضیح مقدّمه دوم: از نظر فلسفی، معلول عین الربط به علت خود است و وجود و استقلال معلول به وجود و استقلال علت است. نسبت معلول به علت، شبیه نسبت شعاع نور به منبع نور است. چنین معلول مجرّدی نمی تواند غایب از علت باشد و همیشه در محضر علت خود است و در حدّ خودش عالم به علتش می باشد؛ همان گونه که علّامه طباطبائی در نهایه می فرماید: «… و کذلک العلّهُ حاضرهٌ بوجودها لمعلولها الرابط لها القائم بها المستقل باستقلالها، فهی معلومهٌ لمعلولها علما حضوریا اذا کانا مجرّدین و هو المطلوب.»(۳۱)

از این دو مقدّمه نتیجه می گیریم که انسان فطرتا خداشناس است.

۲. دلیل شهودی: همان گونه که گذشت، یکی از ویژگی های امور فطری، قابل تجربه درونی بودن آن هاست؛ یعنی اگر به خودمان رجوع کنیم و تأمّل نماییم، امور فطری را می یابیم و چون این امور هیچ منشأ خارجی ندارند و تنها به واسطه اصل خلقت ما ایجاد شده اند، پس فطری اند. البته این دلیل، استدلال عقلی نیست که با چیدن مقدّماتی بتوان مخاطب را قانع کرد. دلیل شهودی، وجدانی و یافتنی است و مشارکت خود مخاطب را می طلبد و اگر قصد عناد و محاجّه در بین باشد، این راه به نتیجه نمی رسد. فطریات در همه انسان ها وجود دارند، پس در مخاطب ما نیز هستند، و اگر کسی می گوید من آن را نمی یابم، او غافل است نه نادان، و غافل نیازمند تنبّه و رفع شبهه است.

یکی از موارد فطری، که به راحتی قابل شهود است، ادراکات عقل عملی است؛ قضایایی که به طور فطری حکم به خوبی یا

بدی افعال می کنند. هرچند قالب ها و مصادیق خوبی و بدی در جوامع مختلف و تحت تأثیر سنّت ها و تربیت های گوناگون، متفاوتند، اما ریشه آن ها فطری و مشترک است ؛ مثلاً، حُسن عدالت و قبح ظلم از ادراکات فطری عقل عملی است و هرکس با اندک توجهی، آن را شهود می کند و می یابد. فطرت خداجوی انسان نیز قابل تجربه درونی است. وقتی انسان تأمّل می کند، می تواند همراه شناخت خود، ربط وجودی خود به خداوند را دریابد و به علم حضوری به خداوند برسد؛ همان گونه که در حدیث شریف آمده است: «مَن عرفَ نفسه عرف ربّه.»(۳۲)

البته فطرت خدا آشنای انسان در شرایط خاصی بالفعل و قوی می شود. تعلّقات انسان به دنیا و امور مادی و جسم خودش، حجاب هایی هستند که مانع بالفعل شدن، شکوفایی و رشد فطرت خدایی انسان هستند.(۳۳) وقتی کسی به اختیار یا اضطرار از این وابستگی ها جدا شود، خداوند را به روشنی می یابد. کسی که با انجام ریاضت های شرعی و دستورات عرفانی، به تصفیه درون بپردازد، به اختیار از این وابستگی ها جدا شده است، و کسی که در شرایطی قرار گیرد که امیدش از اسباب مادی قطع شود و خود را بی پناه و ناامید بیابد، حجاب ها از روی فطرت اصیل و خداشناس او کنار می روند و ارتباط وجودی اش با ذات مبدأ متعال آشکار می گردد.(۳۴)

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.