خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تاریخ نگاری اسلامی در دو قرن اول هجری
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تاریخ نگاری اسلامی در دو قرن اول هجری قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امپراتوری عثمانی و اصلاحات; مدحت پاشا (۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امپراتوری عثمانی و اصلاحات; مدحت پاشا (۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
44دقیقه
14ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نسب شناسی در دوره ی اسلامی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 74

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نسب شناسی در دوره ی اسلامی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نسب شناسی در دوره ی اسلامی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل نسب شناسی در دوره ی اسلامی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل نسب شناسی در دوره ی اسلامی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نسب شناسی در دوره ی اسلامی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نسب شناسی در دوره ی اسلامی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نسب شناسی در دوره ی اسلامی :

علم انساب از تعیین نسب مردم و روش های پژوهش در آن، با هدف پرهیز از خطا در تعیین نسب اشخاص سخن می گوید. نسب شناسی از جمله علوم پایه برای مورخ محسوب می شود و می توان آن را در زیر مجموعه تراجم طبقه بندی کرد.

تاریخ نسب شناسی در میان عرب به قبل از اسلام بر می گردد لکن خلافت اموی بیشترین حمایت را از نسب شناسی داشت. در دوره عباسیان نیز مسأله ی کلامی و فقهیِ حقانیتِ قریش و نفی بنی امیه از آن، به طرح مباحث جدیدتر و جدی تر در عرصه ی نسب شناسی انجامید. در مقاله حاضر ضمن معرفی علم انساب و مکاتب آن سیر تاریخی پیدایش و تطور این دانش در اسلام تا عصر حاضر مورد بررسی قرار گرفته و در انتهای مقاله گزیده ای از منابع مهم این شعبه از معرفت، شامل منابع عمومی، انساب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم قبایل، و بالاخره پاره ای از تحقیقات خاورشناسان به اجمال ارائه شده است.

واژه های کلیدی:

جاهلیت، اسلام، علم انساب، نسّابه، نژاد.

مقدمه

علم انساب(۱) از تعیین نسب مردم و روش های تحقیق آن سخن می گوید و غرض آن، پیش گیری از خطا در تعیین نسب اشخاص است.(۲) حاجی خلیفه نسب شناسی را این گونه تعریف کرده است:

علمی است که به شناسایی نسب های مردم می پردازد و دارای منفعت زیاد است و هدف آن احتراز خطا در نسب اشخاص است.(۳)

این علم گاهی به بررسی نسب قبایل و به دست آوردن پیوند و ارتباط یک قبیله با قبایل دیگر می پردازد که از آن به انساب قبایل یاد می کنند.(۴)

مسائل مربوط به نسب را در سه دسته می توان طبقه بندی کرد:

۱ – واقعیتی است در نظام قبیله ای دوره ی جاهلیت که در دوره ی اسلامی تداوم یافته است. در آن جامعه ها، پیوندهای خانوادگی و مناسبات اجتماعی با مشخصه های خاص تابع این واقعیت بود.(۵)

۲ – به عنوان نهادی دولتی که از زمان خلیفه ی دوم (عمربن خطاب) تأسیس شد و می توان تسامحاً و توسعاً آن را با ثبت احوال امروز قیاس کرد.

۳ – به عنوان دانشی با ویژگی های یک علم که در گذشته با عنوان علم انساب، جزئی از دانش تاریخ بود و در این مقاله از آن به نسب شناسی یاد می کنیم.

برخی از محققان، نسب و نژاد را یکی دانسته اند؛(۶) ولی نژاد شناسی(۷) شاخه ای از مردم شناسی است نه تاریخ. این دانش به فرهنگ های ممیّز گونه های مختلف نوع بشر می پردازد. نژاد یا

Race

در زیست شناسی و ژن شناسی هم کاربرد دارد.(۸)

بعضی نسب شناسان عصر حاضر، متعرّض کم توجّهی یا بی توجّهی به این دانش شده و این بی مهری ها را موجب متروک شدن آن دانسته اند(۹) ؛ و بعضی، از احیای این دانش سخن گفته و استدلال کسانی را که به دلیل پیشرفت

های بشر در علوم زیستی و جامعه شناسی و آمار، نیاز به نسب شناسی را نفی می کنند پاسخ گفته اند.

طرف داران احیا معتقدند که آگاهی از پیشینه ی هر نسل، فرد و قبیله ضروری است و این در پرتو نسب شناسی به دست می آید. نیز نیازهای شرعی، ادبی و اجتماعی بر ضرورت آن تأکید دارد؛ از این رو، نسب شناسی دارای فواید علمی و عملی فراوانی است.(۱۰)

مرحوم آیت اللّه نجفی مرعشی با احیای کتاب های اصیل نسب شناسی، در بازسازی این دانش با جدیّت کوشید و، حداقل، علم انساب شیعی به همت ایشان حیات دوباره یافت.(۱۱)

در دوره های پیشین، نیاز به نسب همانند نیاز به شناسنامه ی امروزی بود؛ چنان که آدمی بدون آگاهی به نسب خود، مانند انسان بی شناسنامه، مجهول بود و نمی توانست به استیفای حقوق خود بپردازد؛(۱۲) بنابراین، دسترسی به انساب از طریق علم انساب، فقط برای تبعیض نژادی و تفاخر طبقاتی و برتری جویی قبیله ای نبود، بلکه وسیله ای برای ترقی اجتماعی نیز بود.(۱۳)

به درستی می توان ادعا کرد که نسب شناسی در گذشته یک ضرورت اجتماعی بوده، ولی امروزه این کارآیی خود را از دست داده و به مثابه جزئی از میراث فرهنگی مسلمانان و عرب است که هویت تاریخی و تمدنی مسلمانان منوط به آن است.(۱۴)

در گذشته نسب شناسی آن قدر پیشرفت کرده بود که برای برخی حیوانات هم تحقیقات کارشناسانه انجام می دادند. هشام بن محمّد، معروف به ابن کلبی، پس از پژوهش درباره ی انساب اسب، کتاب انساب الخیل فی الجاهلیه و الاسلام را تدوین کرد.(۱۵)

استفاده های نسب شناسی

عرب، به ویژه عرب بادیه نشین، شأن و اهمیّت ویژه ای برای نسب قایل بود. در بین عرب های صحرایی، حقوق انسانی و حتی ارزش زندگی هر کس به نسب او بستگی داشت. نسب هر فرد تعیین کننده ی درجه ی حمایت اجتماعی و دفاع طبقه یا قشری از او بود؛(۱۶) به همین دلیل، نسّابه (نسب شناس)ها موقعیت بالایی در جامعه ی عرب داشتند و به بزرگی از آنان یاد می شد، زیرا مرجعِ حل بسیاری از اختلافات بودند.(۱۷) البتّه این تلقی برای فرهنگ غیرعرب، غیر عادی و غیر معقول است.

نتایج به دست آمده از نسب شناسی، موضوع و اساس بسیاری از مؤلفه های جامعه شناختی (مانند نوع روابط مصلحت آمیز بین افراد قبیله و مناسبات افراد یک قبیله با قبیله ی دیگر و حمایت درون قبیله ای و برون قبیله ای) و روان شناختی (مانند رشد روحیات و اخلاقیات ویژه در قالب تحقیر یا تفاخر) و حتی حقوقی و فقهی (مانند بهره مندی از بیت المال یا تأمین حقوق اجتماعی) بود.(۱۸)

مسائل چندی در فقه و کلام شیعه، تابع نتایج پژوهش های نسب شناسی است؛ مانند:

۱. تولّی و قبول امامت اهل بیت علیهم السلام واجب است. چنان که در قرآن آمده است:

به امت بگو که من مزد رسالت نمی خواهم جز محبت به خویشاوندان.(۱۹)

۲ – حرمت پرداخت صدقه به اهل بیت علیهم السلام و نوادگان آنها و وجوب پرداخت خمس به آنها؛ البته تشخیص اهل بیت علیهم السلام و نوادگان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بر عهده ی نسب شناسی است.

فقیهان یکی از شرایط مشروعیت امام علیه السلام را اعتبار نسب وی، به ویژه قریشی بودن او، می دانند.(۲۰) در وقف، ارث و ازدواج مسائلی وجود دارد که مصادیق آنها قریشی بودن است و نیاز به تعیین مصداق توسط دانش انساب دارد.

غیر از بهره وری از تجارب و دستاوردهای این دانش در حقوق، روایت هایی به دیدگاه های اخلاقی پرداخته اند؛ برای نمونه، در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم چنین آمده است:

تَخَیَّرُوا لنطفکم وَ انکحُوا الأکفاء وَ انکحُوا إلَیهِم؛(۲۱)

در روایت دیگری آمده است:

مَن انتَسَب إلی غَیر أَبِیه أَو تولی غَیر مَوالِیه فَعَلَیه لَعنَهُ اللّه وَ المَلائِکَه وَ النَّاس أَجمَعِین.(۲۲)

شعر عرب در زمینه های فخر به آبا و اجداد و هجو و ناسزاگویی به آنها، از مطالب نسب شناسی بسیار سود برده است.(۲۳)

سترستین(۲) فواید دینی، فرهنگی و اجتماعی نسب شناسی را این گونه طبقه بندی کرده است:

۱. ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم منوط به شناخت ایشان است و بخشی از این شناخت از طریق علم انساب صورت می گیرد؛

۲.مشروعیت امامت؛

۳.شناخت مردم از یکدیگر؛

۴.ضرورت شناخت همسر لایق.(۲۴)

زبان نسب شناسی

نسب شناسی، مانند هر دانش دیگری، دارای زبان و در نتیجه، واژگان و اصطلاحات ویژه ی خود است. برخی از این اصطلاحات عبارت اند از: صحیح النسب، مقبول النسب، مشهورالنسب، مردود النسب، نسب القطع، معقب، مطعون، درج، منقرض، مذیل، وحده، قعید، حفید، عریق، ناقله، مکثر، نازله.(۲۵)

نسب شناسان چندگونه اصطلاح دارند:

۱.اصطلاحاتی که بیانگر نوع و درجه ی فرد در یک سلسله یا نوع و درجه ی خود سلسله اند؛ مانند: مقبول النسب، حفید و… .

۲. اصطلاحاتی که بیانگر صحت یک حلقه در یک سلسله یا صحت خود سلسله اند، مانند: له ذریه، له ذیل و… اگر درجه ی صحت متوسط یا پایین باشد، اصطلاحاتی نظیر: «صحیح»، «لاریب فیه» و «لا غبار علیه» را به کار می برند.

۳. اصطلاحاتی که گویای عدم صحت و جرح است؛ مانند: «فیه نظر»، «لقیط» و…

۴. در طبقه بندی گروه های اجتماعی هم اصطلاحاتی نظیر: قبیله، شعب، بطن، فخر و… به کار می رود.

مکاتب و انواع نسب شناسی

نسّابه ها برای این دانش دو نوع کتاب مُشجّر (بحر الانساب) و مبسوط نوشته اند. کتاب های مشجر بیش تر از مبسوط است. برخی معتقدند شافعی روش مشجر را ابداع کرد.(۲۶) در این روش همه ی شخصیت های یک سلسله در شاخه های اصلی و فرعی، به صورت درخت، نمایش داده می شوند. ابن عبدالسمیع خطیب از مشجرنویسان مشهور و مؤلف الحاوی، و ابوعبیده قاسم بن سلام از مبسوط نویسان و نویسنده ی مبسوط نسب الطالبیین می باشد.

در روش مبسوط از بالاترین (قدیمی ترین) نیا و پدر بزرگ آغاز می کنند و پس از آن فرزندان از نسل دوّم را نام می برند و آن گاه اولاد یکی از همین فرزندان و فرزندان او را و… دنبال می کنند؛ پس از اتمام آن شاخه به برادر دیگر نسل دوّم به ترتیب می پردازند.

تفاوت عمده ی روش مشجر و مبسوط این است که در اولی بررسی از پایین (جدید) به بالاست؛ یعنی از نوادگان به سمت نیا می روند، ولی در مبسوط از نیا به نوادگان می رسند.(۲۷)

در مورد نسب شناسی قبایل هم طبقه بندی ویژه ای وجود دارد. ترتیب طبقه بندی مرسوم چنین است: شعب، قبیله، عماره، بطن، فَخِذ و فصیله؛(۲۸) مثلاً سلسله ی بنی عباس این گونه است: خزیمه، کنانه، قریش، قصی، هاشم و عباس.

نسب شناسان مسلمان در چهار مکتب مهم جای می گیرند:

۱.مکتب مدینه و شام؛

۲.مکتب عراق؛

۳.مکتب یمن؛

۴.مکتب غرب اسلامی.

مثلاً ابن کلبی متعلق به مکتب عراق و، ابن حزم متعلق به مکتب غرب اسلامی (اندلس) است. هریک از این مکاتب رویکرد و گرایش های تئوریک خاص خود را دارند.(۲۹)

جایگاه نسب شناسی در بین شاخه های دانش تاریخ

نسب شناسی از علوم پایه برای مورخ است؛ زیرا اطلاعات لازم مربوط به افراد را در اختیار مورخ قرار می دهد. بخشی از هویت شخص با شناخت اجداد و پدر و مادر مشخص می گردد که از طریق نسب شناسی صورت می گیرد. بعضی نسب شناسی را یکی از ارکان تاریخ نگاری می دانند.(۳۰)

نسب شناسی با شاخه های دیگر تاریخ، یعنی اسم شناسی (کنیه و لقب شناسی)، رجال، تراجم یا زندگی نامه، طبقات و تذکره القبور ارتباط دارد.

نسب شناسی بیش ترین رابطه را با زندگی نامه نویسی دارد که در فرهنگ اسلامی به تراجم یا ترجمه ی حال یا شرح حال موسوم است.(۳۱) شاید بتوان نسب شناسی را از شاخه های زیرمجموعه ی تراجم دانست؛ (۳۲) زیرا ترجمه یا زندگی نامه به تاریخ زندگی یا تاریخ دوره ای از زندگی شخص گفته می شود؛(۳۳) از این رو، اولین اطلاعات ارائه شده در مورد زندگی نامه ی هر شخص، مربوط به پدر و مادر و اجداد شخص است؛ چون بدون این اطلاعات هویت فرد شناسایی نمی گردد، تا بتوان به خوبی به آن پرداخت.

اسم شناسی که به کنیه و لقب و نام اصلی فرد می پردازد، از گذشته تاکنون تحولاتی داشته است؛ مثلاً به منظور جلوگیری از اشتباهات در نام های مشابه یا نزدیک به هم، آثاری نوشته شد؛ از جمله المؤتلف و المختلف از الحسن بن بشر (درگذشت ۳۷۰ ق). در دوره ی جدید کتاب های «مستند مشاهیر» به منظور یکدست(استاندارد) کردن ضبط های مختلف یک نام، نوشته و منتشر شده است.(۳۴)

تاریخ نسب شناسی

عرب در جاهلیت فقط به نوعی از تاریخ نگاری، یعنی «انساب قبایل» و «ایام حروب» آشنایی داشت که با قصه و شعر و گاهی اساطیر آمیخته بود.(۳۵) این سبک، به دلیل شورانگیزی، حتی در دوره ی اسلامی و در کاخ های خلفا طرف دارانی داشت.(۳۶)

چون از دوره ی جاهلیت متون مکتوبی در این باره به دست ما نرسیده است، اطلاعات نسب شناسیِ مربوط به دوره ی جاهلیت، از اشعار، نوشته های روی قبرها و کتیبه ها و خاطرات شفاهی، که در دوره ی اسلامی مکتوب گردیده اند، به دست می آید. البته اشعار جاهلی مهم ترین منبع است.

عرب اهتمام ویژه ای به تمایز اقوام و افراد داشت و شأن و رتبه ی افراد را در هویت خانوادگی آنان و پدر و مادرشان می جست. در مقایسه با زندگی نامه نویسی، که دارای اهداف اخلاقی یا علمی بود، (مثلاً زندگی نامه ی شهدا و عالمان به منظور ارائه ی الگوهای مطلوب تدوین می شد)،(۳۷) نسب شناسی فقط با هدف های تمایز و تفکیک و فخرفروشی شکل گرفت.

اگر نسب شناسی را با رجال (راوی شناسی) مقایسه کنیم، باید بگوییم که هدف رجال فقط صحت و سقم راویان احادیث است. از تلاش های خالصانه ی مورخانی که برای اثبات طهارت و بزرگی اجداد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم کوشیدند و نسب شناسی ایشان را تهیه نمودند، نباید غفلت کرد؛ در واقع این تلاش ها دانش نسب شناسی را گام ها به پیش برد.

عامل دیگر در نضج و رشد این دانش، استفاده های سیاسی از نسب افراد حاکم، برای دست یابی به مشروعیت، بود.

برخی از نویسندگان رشد نسب شناسی اسلامی را در پرتو رویکرد قبیله گراییِ پاره ای از مورخان، در مقابل رویکرد حدیث گرایی دیگر مورخان دانسته اند.(۳۸) در اوایل قرن دوّم هجری برخی از نویسندگان انساب قبایل خود را تدوین کردند و حتی تک نگاری هایی درباره ی انساب قبیله ی خود نوشتند.(۳۹) این سبک نگارش ها از مایه هایی هم چون شعر و اقوال شفاهی عامیانه بیش تر بهره می برد.(۴۰)

بسط قلمرو اسلامی با فتوحات، بینش نسّابان را از نظر کمی، گسترش بخشید و در شالوده ها و روش های آنها نیز تحول ایجاد کرد.(۴۱) نسب شناسی به تدریج در تاریخ های عمومی ادغام و هضم گردید.(۴۲)

گاهی اولین نسب نگار را محمّدبن مسلم شهاب زُهری (د. ۱۲۴ق) نویسنده ی کتاب نسب قومه می دانند؛ البته کتابش به دست ما نرسیده است.(۴۳) ابویقظان (د. ۱۹۰ ق) کتاب اخبار تمیم و کتاب نسب خندف را نوشت و این دانش را بسط داد. از این آثار چیزی جز قطعه های پراکنده در کتاب ها در دسترس نیست.

برخی گفته اند: نخستین کسی که در این زمینه فعالیت علمی انجام داد، هشام بن محمّدبن سائب کلبی (د. ۲۰۶ یا ۲۰۴ ق) بود و پنج کتاب در این موضوع تألیف کرد.(۴۴) این نظر چندان صحیح نیست؛ البته هشام و پدرش محمّد (د. ۱۴۶ ق) تحول اساسی در نسب شناسی به وجود آوردند، ولی از پدر، کتابی به ما نرسیده است. سید حسن صدر، ابوعبداللّه احمد جهمی را از اولین نویسندگان دوره ی اسلامی و کتاب انساب قریش و اخبارها را از او می داند.(۴۵)

جواد علی، مورخ عراقی، می نویسد:

نوشته ای از نسب شناسی دوره ی جاهلی نمی شناسیم. اولین گزارش مدون رسمی مربوط به زمان خلیفه ی دوم، عمربن خطاب است. در این دوره ثبت نام مردم برای پرداخت حقوق شهروندان از بیت المال بر اساس شأن اجتماعی و خاندان، ضرورت نسب شناسی پیش آمد. متأسفانه، ثبت های آن دیوان به دست ما نرسیده و از نسابه ها کسی به اخذ و اقتباس از آن دفاتر ثبتی اعتراف و تصریح نکرده است.(۴۶)

اهتمام به انساب، ابتکار عرب ها نبود. بلکه ملت های دیگر، مانند یونانی ها، رومی ها، فارس ها، هندی ها، اروپایی ها و سامی ها نیز به روابط نسبی خود اهمیّت می دادند.(۴۷) تورات گاهی اجداد یک نفر را تا چندین نسل آورده است؛(۴۸) اما قرآن این گونه به اجداد و نسل های یک نفر نپرداخته، گویا نگاه قرآن به نسب با نگاه تورات متفاوت است.

عمر در سال پانزدهم یا بیستم قمری به ثبت و ضبط انساب و طبقه بندی آنها در دیوان دستور داد.(۴۹) روش دیوانیان عمر این گونه بود که عرب را به دو بخش قحطانیان و عدنانیان تقسیم می کردند و عدنانیان را به دلیل ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از آنها، مقدم می داشتند؛ پس از آن عدنانیان را به ربیعه و مضر تقسیم می کردند و مضر را مقدم می شمردند؛ سپس مضر را به دو گروه قریش و غیر قریش تفکیک کرده، قریش را برتری می دادند؛ نیز قریش به بنی هاشم و غیر بنی هاشم تقسیم می شد که بنی هاشم برتری داشتند. ملاک برتری در نظر آنها، ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از بین آنها بود؛ بنابراین محور اصلی طبقه بندی، بنی هاشم بود و به ترتیب بر اساس نزدیکی به بنی هاشم، لایه لایه می شدند.(۵۰) البته ابن اثیر ضمن حوادث سال ۱۵ هجری گزارش زیر را آورده است:

وقتی خلیفه ی دوّم دیوان محاسبات را برای پرداخت حقوق تأسیس کرد به صفوان بن امیه و حارث بن هشام مبلغی پرداخت و آنها از گرفتن آن به دلیل کمی امتناع کردند. خلیفه به آنها گفت: إنّی إنما اعطیتکم علی السابقه فی الإسلام لا علی الأنساب.(۵۱)

این گونه گزارش ها نشان می دهد که فقط خصوصیات قبیله ای ملاک احتساب ها نبوده است. طرح انساب در دیوان مذکور را عقیل بن ابی طالب، مخرمه بن نوفل و جبیربن مطعم تهیه کردند.(۵۲) گاهی چنین طرحی را گرته برداری از رومی ها در اعطائات به اهالی شام دانسته اند.(۵۳) اقدام به ثبت نسب ها و تأسیس دیوان، تأثیر فوق العاده ای در ارتقای این دانش داشت.(۵۴)

با وجود عملیات تسجیلی مذکور، انساب قبایل از دوره ی امویان به بعد به درستی ثبت و ضبط نشده است. شاخه ها و فرع های جدید در یک قبیله و روابط یک قبیله با قبیله های دیگر معلوم نیست. اسناد و مدارک دیوانی دولتی از دوره ی عمر به بعد هم در دسترس نیست که بر ابهامات موجود افزوده است.(۵۵)

علاوه بر این ها، «فتوحات» نیز از چند جهت بر نسب شناسی تأثیر داشت:

۱.اموال و غنایم زیادی در فتوحات به خلافت اسلامی می رسید و ضرورت تأسیس نظام حساب رسی و توزیع ثروت احساس شد. ملاک پرداخت ها در این نظام، غیر از نسب، قرابت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، سابقه ی گرایش به اسلام و ابراز شجاعت در جهادها بود.(۵۶)

۲. جامعه ی بسته ی مکه و مدینه باز شد و تعدادی از عرب ها در نقاط مختلف جهان اسلام پراکنده شدند و با دیگر اقوام اختلاط یافتند.

۳. ورود ملیت های غیر عرب به جامعه عرب شدّت گرفت.

۴. تعصبات قبیله ای با رشد تمدن و فرهنگ جدید کاهش یافت.

در عصر خلافت اموی با وجود گشایش جامعه ی عرب، منازعات قبیله ای دامن زده شد. گویا سیاست امویان بر تشدید اختلافات بود. ادبیات این دوره پر از تفاخرات و تنقیص ها است؛ از سوی دیگر خلافت اموی، برای کسب و ارتقای مشروعیت سیاسی و اجتماعی به انساب و مفاخر قبیله ای خود پناه می برد که خود به خود به ترویج انساب منجر می شد. در مجموع، خلافت اموی بیش ترین حمایت را از نسب شناسی داشت.(۵۷)

دوره ی خلافت عباسی با شعار «الرضا من آل محمّد» آغاز شد و هدف عباسیان بازگرداندن خلافت به اهلش، یعنی نوادگان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، بود؛ از این رو، مسأله ی کلامی و فقهی حقانیت قریش برای خلافت را پیش کشیدند. منظورشان از قریش منسوبان به علی علیه السلام (علویان)، جعفر(جعفریان) و عباس(عباسیان) بود و بنی امیه را بیرون از قریش می دانستند. بدین ترتیب این اختلافات سیاسی به طرح مباحث جدیدتر و جدّی تر در عرصه ی نسب شناسی منجر شد.(۵۸)

در همین دوره، عروبت گرایی بنی امیه به شعوبیه گرایی انجامید که به طعن عرب می پرداختند. اینان بسیاری از مفاخر عرب ها را تبدیل به مثالب کردند.(۵۹) در مقابل این حملات شعوبیه اعراب کتاب های زیادی در فضایل نسب عرب نوشتند، مانند فضایل قریش از علی بن محمد مدائنی و مناقب قریش از ابن عبده. در این جدال ها و منازعات نسب شناسی هم رشد یافت.(۶۰)

عامل دیگر در رشد نسب شناسی منازعات گسترده بر سر خلافت یا مجادله بر سر آموزه های دینی در مشروعیت حاکم بود؛ مانند درگیری بین بنی هاشم و بنی عباس بر سر خلافت و شرایط حاکم.(۶۱)

قرآن و نسب شناسی

قرآن از یک سو، تفاخر نسبی را کنار نهاده و از سوی دیگر به آثار حقوقی نسبت های خانوادگی پرداخته و روش هایی را برای تصحیح نسب ها یا شیوه هایی برای جلوگیری از آثار سوء اختلاط نسبت ها پیش نهاده است.

بسیاری از مفسران ذیل آیه «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّه ِ أَتْقَاکُمْ» به بررسی نظر اسلام درباره ی فلسفه ی تعدد و تکثر قبایل پرداخته اند. علامه طباطبایی معتقد است:

این آیه در مقام از میان برداشتن تفاخر به انساب است.(۶۲) اختلافات بین مردم، فقط به منظور شناسایی یکدیگر و تمایز افراد است نه این که دست مایه ی فخرفروشی و امتیازات طبقاتی و نژادی گردد.(۶۳)

رابطه ی نسبی یعنی رابطه ای که از راه ولادت و رحم، فردی را به فرد دیگر پیوند می دهد که در اصل یک رابطه ی طبیعی است. این واقعیت در قوانین اسلامی، مانند ازدواج و ارث، مؤثر است.(۶۴) از سوی دیگر برای جلوگیری از آلودگی نسب ها، زنا در شریعت اسلام تحریم شده است.(۶۵)

اساس علم نسب شناسی عرب بر تقسیم عرب به قحطانیان و عدنانیان است.حتی عمر بین آنها، در پرداخت، تفاوت و تمایز قایل بود؛ ولی در قرآن از این طبقه بندی خبری نیست و همه ی عرب را از یک جد اعلی یعنی ابراهیم می داند.(۶۶)

برخی از دانشمندان اهمیّت دادن به نسب را مولود نیاز انسان به تعاون و بهره مندی از کمک دیگران دانسته اند و برای اثبات نظرشان به آیات قرآن استشهاد می کنند:

قرآن کریم شرح حال دو تن از فرستادگان خدای متعال را نقل کرده که یکی از آنها به دلیل نداشتن خویشاوندان از ناتوانی خود خبر داده و گفته است: ای کاش مرا بر منع شما توانی بود(هود، آیه ۹۱).(۶۷)

البته باید متذکر شد نسب شناسی غیر از تعاضد و تعاون اجتماعی است.

اساس جامعه ی جاهلی بر قبایل و قبایل بر عصبیت نهاده شده بود. عصبیت محور وفاق و تعاون درونی قبیله را ایجاد می کرد. و در واقع پیوند درونی اعضای قبیله بود که بدون نسب تحقق نمی یافت.(۶۸)

با ظهور اسلام نظام قبیله ای به نظام بزرگ تر مدنی و سیاسی تبدیل شد و اسلام فرهنگ و گفتمان جدیدی در مناسبات و روابط اجتماعی طرح کرد و تعریف جدیدی از نسب ارائه نمود.(۶۹) قرآن در این بازسازی فرهنگی نقش زیادی داشت.(۷۰)

نسب شناسی در دوره ی معاصر

جامعه های مسلمان با پشت سر گذاشتن دوره ی کهن و سادگی، به مرور گسترش یافت و پیچیده شد؛ به طوری که مناسبات اجتماعی و روابط افراد قابل کنترل و گزارش نیست. از سوی دیگر، بسط و گسترش روابط انسانی و ازدیاد جمعیت موجب شد که مردم دوره ی جدید کم تر از گذشته به انساب اعتنا کنند؛ حتی شهرنشینان دوره های گذشته نیز نسبت به بادیه نشینان چنین بودند؛(۷۱) از این رو، هر چه به عصر جدید نزدیک تر شدند، اختلاط نسب ها از تمایزها بیش تر گردید؛ به طوری که تشخیص اجداد و پدران افراد گاهی بسیار دشوار است. در این دوره که پدیده ی «جهانی شدن» در حال رسوخ و نفوذ در همه ی جوامع است، اختلاط و امتزاج نسل ها، منحصر به یک کشور نیست، بلکه در حال گسترش به همه ی کشورهاست؛ از این رو پیش بینی می گردد که در آینده روابط و مناسبات سببی جای گزین ممیزهای خون و نژاد و روابط نسبی گردد. این وضعیت حتی در دوره ی گسترش اسلام با فتوحات و نضج امپراتوری بزرگ مسلمانان وجود داشت.(۷۲) با اختلاط عرب با عجم نسل «مستعرب جدید» پدید آمد. با فروپاشی خاندان حکومت گزار بنی نصر در ۸۹۷ قمری در اندلس و تسلط دولت مسیحی بر آن مناطق، مسلمانان اندلس که عمدتاً سه تیره ی عرب، مختلط و اروپایی بودند، به «داجنین» (مدجّنان) مشهور شدند و با اروپاییان اختلاط بیش تری پیدا کردند؛ (۷۳) به طوری که بعدها در کشوری مانند فرانسه، «مسلمانان فرانسوی و اسلام فرانسه» اصطلاح رایجی شده بود که گویای از بین رفتن اصالت عربی آنان است.

به هر حال در زندگی شهرنشینی، به ویژه در دوره ی جدید، حفظ نسب غیر ممکن است؛ از این رو دانش نسب شناسی باید متحوّل گردد و در قالب «ثبت احوال» مدرن با ابزارها و شیوه های جدید به ارائه ی هویت فردی یا خانوادگی هرکس بپردازد.

در دوره ی جدید نوع دیگری از قومیت گرایی عربی رشد یافت که در ناصریسم به اوج خود رسید و زمینه ساز بازگشت به سنن و از جمله انساب عرب بود. آثاری که در این دوره و بر پایه ی ناسیونالیسم عربی منتشر شد، تفاخرات نسبی را ترویج کرد.

تحول علم نسب شناسی

این دانش همانند دیگر علوم بشری در سده های گذشته دست خوش تحولات محتوایی و روشی شده است. این تحولات به شرح زیر است:

۱. تحول از نقل و حفظ به نوشتار و کتابت: در جاهلیت و حتی دوره ی اسلامی، بسیاری از نسّابه ها به جای تألیف به حفظ و انتقال سینه به سینه می پرداختند؛(۷۴) ولی به تدریج تألیف ها بیش تر شد و ابن ندیم با اختصاص فصلی به «اخباریین و النسابین» به معرفی این تألیف ها پرداخت.(۷۵) برخی گزارش ها درباره ی بعضی از نسابین دوره های جاهلیت و اسلام، حیرت آور است و قدرت فوق العاده ی حافظه آنها در حفظ انساب را نشان می دهد.(۷۶)

۲. تنظیم قواعد و بنیان ها: فرمان عمر برای تأسیس دیوان و ثبت نسب ها برای طبقه بندی مردم به منظور پرداخت حقوق و مزایا، تحول بزرگی در رشد و گسترش و مهم تر از آن، پی ریزی قواعد این دانش به وجود آورد. پایه هایی که در ملاک های گروه بندی مردم در نظر گرفته شد و نوع تقسیم و تفکیک ها، مبانیِ ماندگاری برای پژوهش های بعدی نسب شناسان گردید.(۷۷)

۳. در دوره ی جدید، نهاد ثبت احوال جای دیوان انساب گذشته را گرفت و با آمدن شناسنامه، هویت نگاری افراد به وسیله ی علم انساب، کنار نهاده شد. می توان گفت نظام های اجتماعی امروزی، ضرورتی برای پی گیری انساب به سبک و روش گذشته نمی بینند.

۴. در دوره ی جدید به نسب شناسی صرفا به عنوان یک میراث باستانی فرهنگی نگاه می کنند. البته در بازخوانی مطالب این میراث، روش ها و ابزارهای کهن هم دگرگون شده است؛ مثلاً از سکه خوانی، کتیبه خوانی و دیگر روش های باستان شناسی که در انساب شناسیِ قرون اولیه ی اسلام خبری نیست، استفاده ی فراوان می شود. لین پل و زامباور همین مشی را پی گرفتند.

۵. با پیشرفت دانش های زیست شناسی، جغرافیای انسانی و ژنتیک، در دوره ی جدید، سلسله بندی و طبقه بندی انسان ها تغییر یافت. در واقع این علوم بسیاری از دسته بندی های قدیم در انساب افراد را نمی پذیرند و مبانی دیگری طرح کرده اند.(۷۸)

آشنایی با منابع نسب شناسی

از سده ی اول هجری / هفتم میلادی تاکنون صدها اثر در حوزه ی نسب شناسی مسلمانان تألیف شده است. عبدالغنی نام های نسب شناسان عرب از سده ی اول تا چهاردهم هجری را فهرست کرده است.(۷۹) البته فهرست او کامل و جامع نیست، اما گویای کثرت تألیفات و فراوانی مؤلفان در این قلمرو است. اولین نسب شناسی را که وی نام برده، عقیل بن ابی طالب (د. ۵۰ق) و آخرین آنها حسین طباطبایی بروجردی (د. ۱۳۸۵ق) است. سترستین فهرست بلندی از آثار نسب شناسی را آورده است.(۸۰)

جواد علی هم فصل مطولی را به نسب شناسی اختصاص داده و اطلاعات مفیدی ارائه کرده است.(۸۱) ابن ندیم در الفهرست و ابن خیر در الفهرسه نیز فصل هایی را به اطلاعات مربوط به نسب شناسان اختصاص داده اند. حاجی خلیفه در کشف الظنون ذیل علم الانساب به معرفی کتاب های مهمّ می پردازد.(۸۲) آیت اللّه سیدشهاب الدین مرعشی کشف الارتیاب را در مقدمه ی لباب الانساب بیهقی نوشت و کارنامه ی نسب شناسان از سده ی اول تا پانزدهم را معرفی کرد. کتاب کشاف الدوریات العربیه، که مقالات عربی را فهرست کرده است، در بخشی به مهم ترین مقالات درباره ی انساب پرداخته است.(۸۳)

سبک و اسلوب و خاستگاه همه ی نسابه ها در کتاب هایشان یکسان نیست. گروهی به نسب شناسی قبایل یا شخصیت ها پرداخته و گروهی دیگر به تألیف منابع عمومی دست زده اند. به منظور تکمیل این مقاله گزیده ای از منابع مهم این علم معرفی می گردد:

منابع عمومی

الأخبار و الأنساب، ابوجعفر احمدبن یحیی مشهور به بلاذری.(۸۴)

الأخبار و الأنساب و السیر، ابوالعباس عبداللّه بن اسحاق.(۸۵)

الإشتقاق، ابوبکر محمدبن حسن ازدی معروف به ابن درید (د. ۳۲۱ق)، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، بیروت. ۱۹۹۱م.

این اثر با این که موسوعه ای از معارف است ولی چون بسیاری از اطلاعات نسب شناسی در آن وجود دارد، در زمره ی کتاب های نسب نگاری طبقه بندی شده است.(۸۶)

الأنساب و الأخبار، محمدبن قاسم تمیمی معروف به ابوالحسن نسابه.(۸۷)

أنساب الأشراف، احمدبن یحیی بلاذری (۲۲۷ ۲۷۹ق).

این کتاب درباره ی انساب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، علویان، عباسیان، آل هاشم و امویان است. بخش پایانی کتاب را مفقود دانسته اند.(۸۸) ولی به نظر می رسد نسخه ی کامل آن در دسترس است. آقایان عالم زاده و سجادی، چاپ های مختلف آن را همراه با توصیفی جامع معرفی کرده اند.(۸۹)

بحث مختصر فی أنساب العرب، محمدنبیل القوتلی.(۹۰)

جلد اول این اثر درباره ی قحطان و قضاعه است که نویسنده به جدول بندی انساب و تشجیر آنها پرداخته است.

التشجیر، دَغْفَل بن حنظله بن زید سدوسی شیبانی (د. ۶۵ق).

عبدالغنی به نقل منابع مختلف از جمله همدانی در الاکلیل(۹۱) و ابن ندیم در الفهرست(۹۲) از آن یاد کرده است.

التعریف بالأنساب، ابوالحسن احمدبن محمد اشعری یمنی (د. ۵۰۰ یا ۶۰۰ق).

این اثر مختصرِ الأنساب سمعانی است و التعریف بالأنساب را زیر عنوان اللباب فی معرفه الأنساب تلخیص کرد.(۹۳)

التعریف فی الأنساب و التنویه لذوی الأحساب، احمدبن محمدبن ابراهیم اشعری قرطبی (د. ۵۵۰ق) تصحیح و چاپ سعد عبدالمقصود ظلام.

این اثر به اجداد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و دیگر شخصیت های عرب پرداخته است. اشعری گویا کتاب دیگری در انساب زیر عنوان اللباب فی معرفه الأنساب دارد. زندگی وی توسط سعد عبدالمقصود ظلام در مقدمه آمده است.

تهذیب الأنساب و نهایه الأعقاب، ابوالحسن محمدبن ابی جعفر شیخ شرف العبیدلی معروف به ابی الحسن نسابه (د. ۴۳۵ق)، تحقیق محمد کاظم محمودی، قم، کتابخانه آیت اللّه نجفی، ۱۴۱۳ق.

این چاپ به همراه استدراک و تعلیق عبداللّه الشریف الحسین معروف به ابن طباطبا حسنی نسابه (د. ۴۴۹ق) است.

جمهره الأنساب العرب، ابومحمد علی بن احمد معروف به ابن حزم اندلسی (۳۸۴ ۴۵۶ق)، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، اسکندریه، دار المعارف، بی تا.

جمهره النسب،(۹۴) هشام ابومنذربن محمدبن سائب کلبی (د. ۲۰۴ق).

جزء اول آن دو چاپ مهم دارد یکی به کوشش عبدالستار احمد فرّاج و دوم به کوشش محمود فردوس العظم و مقدمه ی سهیل زکار در دمشق چاپ شده است.

جزء دوم و سوم هم به کوشش محمود فردوس العظم چاپ شده است. این کتاب جایگاه بلندی در نسب شناسی دارد و اولین منبع در این زمینه شناخته شده است. کلبی در واقع مؤسس مکتب عراق در نسب نگاری است.

الحاوی، ابن عبدالسمیع خطیب.

این اثر به سبک مشجر تدوین شده است.(۹۵)

سراج الأنساب، سیداحمدبن محمدبن عبدالرحمن کیاء گیلانی (سده دهم قمری)، تحقیق سیدمهدی رجائی، قم، کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی.

طرفه الأصحاب فی معرفه الأنساب، عمربن یوسف بن رسول، چاپ سترستین

K. W

(

Zettersteen

)، دمشق، ۱۹۴۹م / ۱۳۶۹ق.

صلاح الدین منجد مقدمه ی تحلیلی مفیدی بر این اثر نگاشته است.

الکافی فی النسب، محمدبن عبده بن سلیمان معروف به ابن عبده.

او را به ثقه ستوده اند.(۹۶) کتاب های دیگر او در زمینه ی نسب شناسی عبارت اند از:

النسب الکبیر، بر اساس کتاب هشام کلبی؛ نسب ولد ابی صفره الملهب و ولده؛ نسب الاخنس و کتاب نسب کنانه.(۹۷)

کتاب الأنساب، ابوسعید عبدالکریم بن محمد معروف به سمعانی (د. ۵۶۲ق).

کتاب النسب، ابوعبداللّه سعیدبن حکم معروف ابن ابی مریم.(۹۸)

کتاب النسب، ابوعبید قاسم ابن سلام (۱۵۴ ۲۲۴ق)، به اهتمام مریم محمد حیز الدرع و مقدمه ی سهیل زکّار، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۹م، چاپ اول.

کتاب النسب، ابوزید عمربن شبّربن عبیدبن ریطه (د. ۲۶۲ق).(۹۹)

کتاب نوادر أخبار النسب، ابوعبداللّه الزبیربن ابی بکر بکاربن عبداللّه بن مصعب (د. ۲۵۶ق). وی کتاب دیگری در نسب قریش نوشته است.(۱۰۰)

کشف الإرتیاب فی ترجمه صاحب لباب الأنساب و الأعقاب و الألقاب، سید شهاب الدین مرعشی نجفی (نسب شناس معاصر).

این اثر به عنوان مقدمه لباب الأنساب بیهقی نگاشته شده و محمدرضا عطایی ترجمه ی فارسی آن را در پایان کتاب مهاجران آل ابوطالب آورده است. مرعشی از دویست تن از دانشمندان مشهور نسب شناس، از قرن اول تا پانزدهم، به ترتیب یاد کرده است. این اثر در واقع فهرستواره و کارنامه ای از نسب شناسی اسلامی است.

لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب، ابوالحسن علی بن ابی القاسم بن زید بیهقی معروف به ابن فندق (د. ۵۶۵ق)، دو جلد، تحقیق سیدمهدی رجائی، مقدمه ی آیت اللّه نجفی مرعشی، قم، کتابخانه ی آیت اللّه نجفی، ۱۴۰۰ق.

مقدمه ی آیت اللّه نجفی دارای این عنوان است: «کشف الارتیاب فی ترجمه صاحب لباب الأنساب و الأعقاب و الألقاب».

لبّ اللباب فی تحریر الأنساب، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، بیروت، دار صادر.

المقتضب من کتاب جمهره النسب، یاقوت حموی (۵۷۵ ۶۲۶ق)، تحقیق و نشر ناجی حسن.

این اثر خلاصه ی کتاب جمهره النسب کلبی است.

المؤتلف و المختلف فی النسب، ابوجعفر محمدبن حبیب بن امیه بن عمر.

وی از نسب شناسان بزرگ عرب است و کتاب های دیگری نیز درباره ی نسب عرب تهیه کرد که عبارت اند از:

کتاب النسب؛ العمائر و الربائل فی النسب و کتاب المشجر.

النسب الکبیر، ابوعبداللّه بن مصعب بن ثایت معروف به مصعب بن عبداللّه الزبیری (د. ۲۳۰ق).

وی غیر از این اثر، کتاب نسب قریش را هم در نسب شناسی تدوین کرد.(۱۰۱)

النسب الکبیر، ابویقظان (د. ۱۷۰ق).

وی مورخ و نسب شناس است و آثاری در این زمینه ها دارد. در نسب شناسی، کتاب نسب خندف و اخبارها را نیز تدوین کرده است.(۱۰۲)

النسب الکبیر، هشام بن محمدبن سائب معروف به هشام کلبی (د. ۲۰۶ق). وی مورخ و نسب شناس بزرگ عرب است.(۱۰۳)

نهایه الارب فی معرفه أنساب العرب، ابوالعباس احمد معروف به قلقشندی (د. ۸۲۱ق).

آثاری درباره ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم

جمهره أنساب امهات النبی صلی الله علیه و آله وسلم ، حسین بن حیدر محبوب هاشمی، مقدمه ی یوسف بن عبدالرحمن مرعشی، مدینه ی منوره، دار البخاری، ۱۴۱۸ق.

النفحه العنبریه فی أنساب خیرالبریه، محمد کاظم بن ابی الفتوح یمانی موسوی (سده نهم)، تحقیق سیدمهدی رجائی، قم، کتابخانه آیت اللّه نجفی مرعشی، ۱۴۱۹ق / ۱۳۷۷، چاپ اول.

آثاری درباره ی دیگر شخصیت ها

جامع الأنساب، محمدعلی روضاتی.

جلد اول این اثر شامل مشجرات نسب، احوال و آثار تواریخ و مزارات فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام است.

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.