اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ولاء اثباتی عام
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 79
فرمت فایل پاورپوینت
ب.ولاء اثباتی خاص
ولاء اثباتی خاص، ولاء اهل البیت(علیهم السلام)است.در اینکه پیغمبر اکرم مسلمانان را به نوعی ولاء نسبت به خاندان پاک
خود خوانده و توصیه نموده است جای بحث نیست، یعنی حتی علمای اهل تسنن در آن بحثی ندارند.آیه ذوی القربی(قل لا
اسئلکم علیه اجرا) (
۹)
ولاء خاص را بیان می کند.آنچه در حدیث معروف و مسلم غدیر نیز آمده است که با این عبارت است:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه » خود بیان نوعی از ولاء است که بعدا توضیح داده می شود.
آیه کریمه: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون » (
۱۰) ولی تان خداست و
فرستاده اش و آنان که ایمان آورده اند که نماز را به پا می دارند و زکات را در حال رکوع ادا می کنند)به اتفاق فریقین در مورد
علی (علیه السلام)نازل گشته.طبری روایات متعددی را در این باره نقل می کند (
۱۱) و زمخشری که از اکابر علمای اهل تسنن
است به طور جزم می گوید:
«این آیه در شان علی نازل شده و سر اینکه لفظ جمع آمده با اینکه مورد نزول آن یک مرد بیش نبوده این است که مردم را به
اینچنین فعلی ترغیب کند و بیان دارد که مؤمنان باید اینچنین سیرت و سجیه ای را کسب کنند و اینچنین برخیر و احسان و
دستگیری از فقیران ساعی و حریص باشند و حتی با نمازی نیز تاخیر نیندازند (یعنی با اینکه در نمازند و موضوع زکات پیدا
می شود تاخیر نکرده و در حال نماز انجام وظیفه می کنند)» (
۱۲).
فخر رازی نیز که همچون زمخشری از اکابر اهل سنت و جماعت است می گوید:
«این آیه در شان علی نازل گشته و علما نیز اتفاق کرده اند که ادای زکات در حال رکوع واقع نشده جز از علی » (
۱۳).
منتها در معنای «ولی » مناقشاتی دارد و در آینده در مورد مقصود آیه بحث خواهیم کرد.
علی بن حماد عدوی بصری بغدادی معروف به ابن حماد، از اکابر شعرای امامیه در قرن چهارم هجری است، در اشعار ذیل به
این معنی اشاره می کند:
قرن الاله ولائه بولائه
مما تزکی و هو حان یرکع
سماه رب العرش نفس محمد
یوم البهال و ذاک ما لا یدفع (
۱۴)
خداوند ولاء علی را با ولاء خودش، در اثر اینکه علی در حال رکوع زکات بخشید، مقرون ساخت.پروردگار عرش، علی را در روز
مباهله «جان محمد» خواند و این حقیقتی غیر قابل انکار است.
همچنانکه قبلا گفتیم، در اسلام به نوعی ولاء توصیه شده است که اثباتی و عام است و آیه کریمه «المؤمنون و المؤمنات
بعضهم اولیاء بعض » ناظر به آن نوع از ولاء است.
اکنون می گوییم آیه کریمه «انما ولیکم الله…» مطلب را به شکلی بیان می کند که عمومیت بردار نیست و به هیچ وجه
نمی توان احتمال داد که این آیه نیز در صدد بیان فایل پاورپوینت کامل ولاء اثباتی عام است، زیرا قرآن در اینجا در صدد بیان یک قانون کلی نیست،
نمی خواهد استحباب یا وجوب ادای زکات در حال رکوع را بیان کند و به عنوان تشریع یک مندوب یا یک فریضه اسلامی،
جعل قانون کند، بلکه اشاره است به عمل واقع شده ای که فردی در خارج انجام داده و اکنون قرآن عمل را معرف آن فرد قرار
داده و به نحو کنایه، حکمی را که همان ولایت خاص است اثبات می کند.این سبک سخن که یک حادثه شخصی مربوط به فرد
معین به لفظ جمع بیان شود در قرآن بی نظیر نیست، مثلا می فرماید:
یقولون لئن رجعنا الی المدینه لیخرجن الاعز منها الاذل (
۱۵).
می گویند اگر به مدینه برگشتیم، عزیزتر خوارتر را بیرون می کند.
در اینجا نیز قرآن به داستان واقع شده ای اشاره کرده، می فرماید «یقولون » (می گویند)با اینکه گوینده یک نفر – عبد الله بن
ابی – بیش نبوده است، کما اینکه در عرف امروز ما نیز این مطلب متداول است، می گوییم «می گویند چنین و چنان » با اینکه
گوینده یک نفر بیش نیست.
زکات دادن در حال رکوع یک کار معمولی برای مسلمانان نبوده است تا بگوییم قرآن همه را مدح می کند و «ولایت » را – به
هر معنایی که بگوییم – برای همه اثبات می کند.خود این مطلب شاهد زنده ای است بر اینکه مورد آیه، شخصی و خصوصی
است، یعنی یک کسی بوده که در حال رکوع و در حال عبادت از بندگان خدا نیز غافل نبوده و چنین کاری را کرده است و
اکنون قرآن می فرماید او نیز همچون خدا و رسولش ولی شماست.پس سخن از شخص معینی است که او نیز مانند خدا و
رسول، ولی مؤمنین است و مؤمنین باید ولاء او را بپذیرند.
اما اینکه مقصود از این ولاء چیست، آیا صرفا محبت و ارادت خاصی است که مردم باید نسبت به آن حضرت داشته باشند یا
بالاتر از این است، مطلبی است که عن قریب درباره اش سخن خواهیم گفت.فعلا سخن ما در این است که بر خلاف تصور
بعضی از علمای اهل تسنن، مفاد این آیه، ولاء خاص است نه ولاء عام.
انواع ولاء اثباتی خاص
تا بدینجا – همچنانکه ملاحظه شد – اجمالا مساله ولاء علی(علیه السلام)و سایر اهل البیت تردید پذیر نیست، منتها بحث
در این است که مراد از ولاء در این آیه و سایر آیات و در احادیث نبوی که به آن دعوت شده چیست؟ما برای اینکه مقصود
روشن گردد لازم می دانیم موارد استعمال خصوصی کلمه «ولاء» و «ولایت » را در کتاب و سنت که درباره اهل البیت آمده است
بحث کنیم.این دو کلمه، معمولا در چهار مورد استعمال می شود:
۱ . ولاء محبت یا ولاء قرابت
ولاء محبت یا ولاء قرابت به این معنی است که اهل البیت، ذوی القربای پیغمبر اکرم اند و مردم توصیه شده اند که نسبت به
آنها به طور خاص، زائد بر آنچه فایل پاورپوینت کامل ولاء اثباتی عام اقتضا می کند، محبت بورزند و آنها را دوست بدارند.این مطلب در آیات قرآن آمده است و روایات بسیاری نیز در این زمینه از طرق شیعه و اهل سنت وارد شده که محبت اهل البیت و از جمله
علی(علیه السلام)را یکی از مسائل اساسی اسلامی قرار می دهد و قهرا در این مورد، دو بحث به وجود می آید:
اول اینکه چرا در موضوع اهل البیت، اینهمه توصیه شده است که مردم به آنها ارادت بورزند و این ارادت و محبت را وسیله
تقرب به خداوند قرار دهند؟گیرم همه مردم اهل البیت را شناختند و به آنها محبت و ارادت واقعی پیدا کردند، چه نتیجه و
خاصیتی دارد؟دستورهای اسلامی همه مبنی بر فلسفه و حکمتی است.اگر چنین دستوری در متن اسلام رسیده باشد قطعا
باید حکمت و فلسفه ای داشته باشد.
پاسخ این پرسش این است که دعوت به محبت اهل البیت، و به عبارت دیگر ولاء محبت اهل البیت، حکمت و فلسفه خاص
دارد، گزاف و گتره نیست، پاداش به رسول اکرم یا به خود آنها نیست.قرآن کریم از زبان رسول اکرم تصریح می کند که پاداشی
که از شما خواستم – یعنی مودت ذوی القربی – فایده اش عاید خود شماست.
ولاء محبت، مقدمه و وسیله ای است برای سایر ولاءها که بعدا توضیح خواهیم داد.رشته محبت است که مردم را به اهل البیت
پیوند واقعی می دهد تا از وجودشان، از آثارشان، از سخنانشان، از تعلیماتشان، از سیرت و روششان استفاده کنند.بعلاوه در
کتاب جاذبه و دافعه علی علیه السلام درباره خاصیتهای عشق و محبت، و مخصوصا عشق و محبت به پاکان و اولیاء حق که
انسانساز است و عامل بسیار ارزنده ای است برای تربیت و برای به حرکت آوردن روحها و زیر و رو کردن روحیه ها، مفصلا
بحث کرده ایم و در اینجا تکرار نمی کنیم.
دوم اینکه آیا ولاء محبت از مختصات شیعیان است یا سایر فرق اسلامی نیز به آن اعتقاد دارند؟
در جواب باید گفت که ولاء محبت از مختصات شیعیان نبوده، سایر فرقه های مسلمان نیز به آن اهمیت می دهند.امام شافعی
که از ائمه چهارگانه اهل سنت است در اشعار معروف خود می گوید:
یا راکبا قف بالمحصب من منی
و اهتف بساکن خیفها و الناهض
سحرا اذا فاض الحجیج الی منی
فیضا کملتطم الفرات الفائض
ان کان رفضا حب ال محمد
فلیشهد الثقلان انی رافضی (۱
۶)
ای سواره!در سرزمین پر سنگریزه منی بایست و سحرگاه فریاد کن به آنکه در خیف ساکن است و به آنکه حرکت کرده است –
آنگاه که حجاج از مشعر به منی حرکت می کنند و کثرت جمعیت مانند رود فرات موج می زند – که اگر محبت آل محمد
«رفض » (
۱۷) شمرده می شود پس جن و انس گواهی دهند که من «رافضی » (
۱۸) می باشم.
و هم او می گوید:
یا ال بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القرآن انزله
یکفیکم من عظیم الفخر انکم
من لم یصل علیکم لا صلاه له (
۱۹)
ای اهل بیت رسول!دوستی شما فریضه ای است از جانب خداوند که در قرآن آن را فرود آورده است.از فخر بزرگ، شما را این
بس که درود بر شما جزء نماز است و هر کس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است.
و هم او می گوید:
و لما رایت الناس قد ذهبت بهم
مذاهبهم فی ابحر الغی و الجهل
رکبت علی اسم الله فی سفن النجا
و هم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل
و امسکت حبل الله و هو ولاؤهم
کما قد امرنا بالتمسک بالحبل (
۲۰)
چون مردم را دیدم که راههاشان آنها را در دریاهای گمراهی و جهالت انداخته است، به نام خدا سوار کشتی نجات شدم،
همانا اهل بیت مصطفی خاتم رسولان آن کشتی نجات اند، و به ریسمان خدا که ولاء آنهاست چنگ زدم همچنانکه دستور به
ما داده شده که به این ریسمان چنگ بزنیم.
زمخشری و فخر رازی که در بحث خلافت به جنگ شیعه می آیند، خود راوی روایتی هستند در موضوع ولاء محبت.فخر رازی از زمخشری نقل می کند که پیغمبر فرمود:
من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، الا و من مات علی حب ال محمد مات مغفورا له، الا و من مات علی حب ال محمد
مات تائبا، الا و من مات علی حب ال محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان… (
۲۱).
هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، شهید مرده است، هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، آمرزیده مرده است، هر کس
که بر دوستی آل محمد مرد، توبه کار مرده است، هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، مؤمن و کامل ایمان مرده است…
ابن فارض، عارف و شاعر غزلسرای معروف مصری – که در ادبیات عرب همچون حافظ در زبان فارسی است – در غزل
معروف خود که با این بیت آغاز می شود:
سائق الاظعان یطوی البید طی
منعما عرج علی کثبان طی
می گوید:
ذهب العمر ضیاعا و انقضی
باطلا ان لم افز منک بشی
غیر ما اولیت من عقدی و لا
عتره المبعوث حقا من قصی
خدایا!اگر من به وصال تو نائل نشوم عمرم ضایع و باطل گذشته است.اکنون جز یک چیز، چیز دیگر در دست ندارم و آن
همان پیوندی است که به ولاء عترت پیغمبری که از اولاد قصی (
۲۲) مبعوث شده بسته ام.
در اینجا ممکن است مقصود از ولاء، معنای عالی تری باشد، ولی قدر مسلم این است که ولاء محبت را گفته است.
ملا عبد الرحمن جامی – با اینکه قاضی نور الله درباره وی می گوید: دو تا عبد الرحمن، علی را آزردند: عبد الرحمن بن ملجم
مرادی و عبد الرحمن جامی – قصیده معروف فرزدق را در مدح امام سجاد(علیه السلام)به فارسی به نظم آورده است.
می گویند خوابی نقل کرده که پس از مرگ فرزدق از او در عالم رؤیا پرسیدند خداوند با تو چه کرد؟جواب داد: مرا به واسطه
همان قصیده که در مدح علی بن الحسین گفتم، آمرزید.جامی خود اضافه می کند و می گوید: اگر خداوند همه مردم را به
خاطر این قصیده بیامرزد عجیب نیست.جامی درباره هشام بن عبد الملک که فرزدق را حبس کرد و شکنجه اش داد می گوید:
اگرش چشم راست بین بودی
راست کردار و راست دین بودی
دست بیداد و ظلم نگشادی
جای آن حبس خلعتش دادی (
۲۳)
بنابراین در مساله ولاء محبت، شیعه و سنی با یکدیگر اختلاف نظر ندارند مگر ناصبیها که مبغض اهل البیت هستند و از
جامعه اسلامی مطرود و همچون کفار محکوم به نجاست اند و بحمد الله در عصر حاضر زمین از لوث وجود آنها پاک شده
است.فقط افراد معدودی گاهی دیده می شوند که برخی کتابها می نویسند، همه کوشش شان در زیاد کردن شکاف میان
مسلمین است – مانند افراد معدودی از خودمانیها – و همین بهترین دلیل است که اصالتی ندارند و مانند همقطاران
خودمانیهاشان ابزار پلید استعمارند.
زمخشری و فخر رازی در ذیل روایت گذشته، از پیغمبر اکرم(ص)نقل می کنند که فرمود:
الا و من مات علی بغض ال محمد مات کافرا، الا و من مات علی بغض ال محمد لم یشم رائحه الجنه.
هر کس که بر دشمنی آل محمد بمیرد، کافر مرده است، هر کس که بر دشمنی آل محمد بمیرد، بوی بهشت را استشمام
نخواهد کرد.
و امام صادق(علیه السلام)فرمود:
فان الله تبارک و تعالی لم یخلق خلقا انجس من الکلب و ان الناصب لنا اهل البیت لا نجس منه (
۲۴).
خداوند خلقی را نجس تر از سگ نیافرید و ناصب ما اهل البیت از آن نجس تر است.
این نوع از ولاء اگر به اهل البیت نسبت داده شود و آنها را «صاحب ولاء» بخوانیم باید بگوییم «ولاء قرابت » و اگر به مسلمانان از
نظر وظیفه ای که درباره علاقه به اهل البیت دارند نسبت دهیم باید بگوییم «ولاء محبت » .
در اینکه ماده «ولاء» در مورد محبت استعمال شده است ظاهرا جای بحث نیست.مخصوصا در زیارات، زیاد به این معنی بر
می خوریم، از قبیل «موال لمن والاکم و معاد لمن عاداکم » که بی شبهه معنی اش این است من دوست کسانی هستم که شما را
دوست می دارند و دشمن کسانی هستم که شما را دشمن می دارند، و یا «موال لکم و لاولیاءکم و معاد لاعدائکم » (
۲۵) و امثال
اینها که زیاد است.
بحث در دو جهت دیگر است: یکی اینکه آیا خصوص کلمه «ولی » به معنای «دوست » استعمال شده است یا خیر؟دیگر اینکه
کلمه «ولی » در خصوص آیه کریمه «انما ولیکم الله » که ولایت امیر المؤمنین(علیه السلام)را اثبات می کند به چه معنی
استعمال شده است؟
بعضی معتقدند در قرآن هر جا که این کلمه به کار رفته و ابتداء توهم می رود که به معنای «دوست » است، پس از دقت معلوم
می شود که به این معنی نیست.مثلا معنای «الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» (
۲۶) این نیست که خدا
دوست اهل ایمان است، بلکه این است که خداوند با عنایت خاص خود متصرف در شؤون اهل ایمان است و اهل ایمان در حفظ
و صیانت خاص پروردگارند.و همچنین معنای «الا ان
اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون » (
۲۷) این نیست که بر دوستان خدا ترسی نیست.در اینجا کلمه «ولی » از قبیل فعیل به
معنای مفعول است.پس معنی چنین می شود:
کسانی که خداوند ولی امر آنها و متصرف در شؤون آنهاست مورد ترس و نگرانی نمی باشند.و همچنین معنای آیه «المؤمنون
و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض » این نیست که مؤمنین دوستان یکدیگرند بلکه این است که مؤمنین نسبت به یکدیگر متعهد
و در شؤون یکدیگر متصرف و در سرنوشت یکدیگر مؤثرند و لهذا بعد می فرماید: «یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» .
از اینجا جواب سؤال دوم هم روشن شد.در آیه مورد نظر، مقصود این نیست که خدا و پیامبر و علی دوستان شمایند، بلکه این
است که اختیاردار و ذی حق در تصرف در شؤون شما هستند.
و به فرض اینکه استعمال کلمه «ولی » به معنای «دوست » صحیح باشد، در اینجا مناسبت ندارد که به صورت حصر گفته شود
که منحصرا ولی شما خدا و پیامبر و علی است.از اینجا معلوم می شود که توجیه برخی مفسرین اهل سنت – که گفته اند مفاد
این آیه چیز مهمی نیست، بلکه صرفا این است که علی دوست شماست یا علی باید محبوب و مورد علاقه شما باشد(اگر فعیل
به معنی مفعول باشد) – غلط است.
طبق این بیان، آیه شریفه «انما ولیکم الله » که ولاء اثباتی خاص است، صرفا ولاء محبت نیست، بالاتر است.پس چه نوع ولائی
است؟توضیحاتی که بعدا داده می شود مطلب را روشن می کند.
۲ . ولاء امامت
ولاء امامت و پیشوایی و به عبارت دیگر مقام مرجعیت دینی یعنی مقامی که دیگران باید از وی پیروی کنند، او را الگوی
اعمال و رفتار خویش قرار دهند و دستورات دینی را از او بیاموزند، و به عبارت دیگر زعامت دینی.چنین مقامی مستلزم عصمت است، و چنین کسی قول و
عملش سند و حجت است برای دیگران.این همان منصبی است که قرآن کریم درباره پیغمبر اکرم می فرماید:
لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا (
۲۸).
برای شما در(رفتار)فرستاده خدا پیروی ای نیکوست برای آنان که امیدوار به خدا و روز دیگرند و خدا را بسیار یاد کنند.
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم (۲
۹).
بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد.
در این آیات رسول الله را الگویی معرفی کرده که مردم باید رفتار و اخلاقشان را با رفتار و اخلاق او تطبیق دهند و او را
مقتدای خویش سازند، و این خود دلیل عصمت آن حضرت است از گناه و خطا، زیرا اگر خطا و گناهی ممکن بود از او صادر
گردد دیگر جا نداشت خدای متعال او را پیشوا و مقتدا معرفی کند.
این مقام پس از پیغمبر به اهل البیت رسید و بر طبق روایتی که اکثر علمای اهل سنت در کتب سیره و تاریخ و کتب
وایت خود از قریب سی نفر از صحابه پیغمبر نقل کرده اند (۳۰) اهل البیت را به پیشوایی و امامت برگزید، فرمود:
انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی اهل بیتی، و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا
تقصروا عنهما فتهلکوا، و لا تعلموهم فانهم اعلم منکم.
من در بین شما دو چیز ارزنده را باقی می گذارم: کتاب خدا و اهل بیتم را.آنها جدا نگردند تا در حوض کوثر بر من وارد آیند.
بر آنها پیشی نگیرید که تباه شوید، و از آنها کوتاهی نکنید که تباه شوید، و به آنان نیاموزید که از شما داناترند.
در اینجا پیغمبر، اهل البیت را درست قرین و توام کتاب خدا قرار می دهد و خدا درباره کتابش می فرماید:
لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه (
۳۱).
باطل و نادرستی نه از پیش رو و نه از پشت سر به آن راه نمی یابد.
و اگر اهل البیت گرد باطل و نادرستی می گشتند، اینچنین قرین و توام کتاب قرار نمی گرفتند، و اگر همچون نبی اکرم از
گناه و خطا معصوم و منزه نمی بودند اینچنین به جای وی پیشوا و مقتدا نمی شدند.مضمون حدیث حکایت می کند که مورد
حدیث افرادی معصوم می باشند، و به قول خواجه نصیر الدین طوسی دیگران نه معصومی دارند و نه مدعی عصمت برای
کسی هستند، پس جز ائمه اطهار مصداقی ندارد.ابن حجر می گوید:
«این گفته پیغمبر – بر آنها پیشی نگیرید که تباه شوید، و از آنها کوتاهی نکنید که تباه شوید، و به آنان نیاموزید که از شما
داناترند – دلیل است که هر که از اهل البیت به مراتب عالی علمی رسید و برای وظایف دینی شایسته بود، بر دیگران مقدم
است » (
۳۲).
حافظ ابو نعیم از ابن عباس روایت می کند که پیغمبر فرمود:
«هر که را خوش آید که همچون زندگی من بزید و همچون مرگ من بمیرد و در بهشت جاودانی سکونت کند، علی را از پس
من ولی انتخاب کند (۳
۳) و ولی او را ولی گیرد و به امامان از پس من که عترت من اند و از گل من آفریده شده اند، اقتدا کند که آنان فهم و دانش روزی شده اند، و وای بر آنان که فضلشان را تکذیب کنند و رحم مرا در موردشان قطع کنند که شفاعتم
آنان را نگیرد» (
۳۴).
امامت و پیشوایی و مقتدایی دینی، به طوری که آنچه پیشوا می گوید و هر طور عمل می کند سند و حجت الهی تلقی شود،
نوعی ولایت است، زیرا نوعی حق تسلط و تدبیر و تصرف در شؤون مردم است.
به طور کلی هر معلم و مربی از آن جهت که معلم و مربی است، ولی و حاکم و متصرف در شؤون متعلم و مرباست، چه رسد
به معلم و مربی ای که از جانب خدا این حق به او داده شده باشد.
آیه کریمه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون » ناظر به چنین ولایتی
است.البته مقصود این نیست که این آیه شامل برخی دیگر از اقسام ولایت که بعدا ذکر خواهیم کرد نیست.مقصود این است
که این آیه شامل ولاء امامت و پیشوایی و مرجعیت دینی هست.در برخی احادیث گذشته نیز کلمه «ولی » در مورد ولاء امامت
استعمال شده است.
این نوع از ولاء را اگر به امام نسبت دهیم به معنی حق پیشوایی و مرجعیت دینی است و اگر به افراد امت نسبت دهیم به
معنی پذیرش و قبول این حق است.
۳ . ولاء زعامت
ولایت زعامت یعنی حق رهبری اجتماعی و سیاسی.اجتماع نیازمند به رهبر است.آن کس که باید زمام امور اجتماع را به
دست گیرد و شؤون اجتماعی مردم را اداره کند و مسلط بر مقدرات مردم است «ولی امر مسلمین » است.پیغمبر اکرم در
زمان حیات خودشان ولی امر مسلمین بودند و این مقام را خداوند به ایشان عطا فرموده بود و پس از ایشان طبق دلایل
زیادی که غیر قابل انکار است به اهل البیت رسیده است.
آیه کریمه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » (
۳۵) اطاعت کنید خدا و پیغمبر را و کسانی را که اداره کار شما به
دست آنهاست)و همچنین آیات اول سوره مائده و حدیث شریف غدیر و عموم آیه «انما ولیکم الله » (
۳۶) و عموم آیه «النبی اولی
بالمؤمنین من انفسهم » (۳
۷) ناظر به چنین ولایتی است.
در این جهت که پیغمبر اکرم چنین شانی را داشته و این یک شان الهی بوده است – یعنی حقی بوده که خداوند به پیغمبر
اکرم عنایت فرموده بود نه اینکه از جانب مردم به آن حضرت تفویض شده باشد – میان شیعه و سنی بحثی نیست.برادران
اهل سنت ما با ما تا اینجا موافق اند.سخن در این است که پس از پیغمبر اکرم تکلیف «ولایت زعامت » چیست؟افراد مردم برای
اینکه اجتماع متزلزل نشود و هرج و مرج به وجود نیاید، باید از کسی و مقامی به عنوان حاکم و ولی امر اطاعت کنند.تکلیف
چنین مقامی چیست؟آیا اسلام در این باره تکلیفی معین کرده است و یا بکلی سکوت اختیار کرده است، و اگر تکلیف معین
کرده چگونه است؟آیا به مردم اختیار داده که بعد از پیغمبر هر که را می خواهند خود انتخاب کنند و بر دیگران اطاعت او
واجب است و یا اینکه پیغمبر اکرم قبل از رحلت، شخص معینی را برای جانشینی خود در این مقام بزرگ و با اهمیت تعیین
کرد؟
در اینجا به مناسبت، درباره همه شؤون اجتماعی پیغمبر اکرم در میان امت، مطابق آنچه از قرآن مجید استنباط می شود،
بحثی می کنیم.
از قرآن مجید و هم از سنت و سیره نبوی استنباط می شود که پیغمبر اکرم در میان مسلمین در آن واحد دارای سه شان بود:
اول اینکه امام و پیشوا و مرجع دینی بود و ولایت امامت داشت، سخنش و عملش سند و حجت بود:
«ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا (
۳۸).
آنچه را پیغمبر برای شما آورده است بگیرید و از آنچه شما را باز دارد بایستید.
دوم اینکه ولایت قضائی داشت، یعنی حکمش در اختلافات حقوقی و مخاصمات داخلی نافذ بود:
فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما (
۳۹).
نه چنین است.به پروردگارت سوگند، ایمانشان واقعی نخواهد بود تا در آنچه در بینشان اختلاف شود داورت کنند و سپس
در دلهای خویش از آنچه حکم کرده ای ملالی نیابند و بی چون و چرا تسلیم شوند.
و البته با اینکه در این مورد مثل مورد قبل استعمال کلمه «ولایت » صحیح است ولی ندیده ایم این کلمه عملا در باب ولایت
قضائی استعمال شده باشد.
سوم اینکه ولایت سیاسی و اجتماعی داشت، یعنی گذشته از اینکه مبین و مبلغ احکام بود و گذشته از اینکه قاضی مسلمین
بود، سائس و مدیر اجتماع مسلمین بود، ولی امر مسلمین و اختیاردار اجتماع مسلمین بود.همچنانکه قبلا گفته شد، آیه
کریمه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم » و همچنین آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » ناظر به این
قسمت است.البته پیغمبر اکرم شان چهارمی هم دارد که بعدا ذکر خواهد شد.
پیغمبر اکرم رسما بر مردم حکومت می کرد و سیاست اجتماع مسلمین را رهبری می نمود، به حکم آیه کریمه «خذ من
اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها» (
۴۰) از مردم مالیات می گرفت، شؤون مالی و اقتصادی اجتماع اسلامی را اداره می کرد.
این شان از شؤون سه گانه رسول اکرم، ریشه بحث خلافت است.
این نکته لازم است گفته شود که کلمه «امامت » همچنانکه در مورد پیشوایی در اخذ معالم دین استعمال شده است، یعنی
«امام » گفته می شود و مفهومش «کسی است که معالم دین را از او باید فرا گرفت » و اهل سنت به همین عنایت، به ابو حنیفه و
شافعی و مالک و احمد حنبل کلمه «امام » اطلاق می کنند، در مورد زعامت اجتماعی و سیاسی نیز زیاد به کار رفته است.
رسول اکرم فرمود:
ثلاث لا یغل علیهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله، و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم (
۴۱).
هرگز قلب یک مسلمان نسبت به سه چیز خیانت و تردید روا نمی دارد: اخلاص نیت برای خدا، خیرخواهی برای زعمای
مسلمین در راه رهبری مسلمین، همراهی با جماعت مسلمین.
علی(علیه السلام)در یکی از نامه هایش که در نهج البلاغه ثبت است می فرماید:
فان اعظم الخیانه خیانه الامه و افظع الغش غش الائمه (
۴۲).
بزرگترین خیانتها خیانت به جامعه است و شنیع ترین دغلبازیها، دغلبازی با پیشوایان مسلمین است.
زیرا نتیجه این دغلبازی علیه مسلمین است.اگر ناخدای یک کشتی آن کشتی را درست هدایت کند و شخصی پیدا شود و آن
ناخدا را فریب دهد و کشتی را دچار خطر کند، تنها به ناخدا خیانت نکرده است، به همه سکان کشتی خیانت کرده است.
در این جمله نیز کلمه «امام » به اعتبار رهبری اجتماعی اطلاق شده است.
در تاریخ مسلمین زیاد می خوانیم که مسلمانان – حتی ائمه اطهار – خلفای عصر خود را با کلمه «امام » خطاب می کردند.
چیزی که هست امام به این معنی گاهی امام عدل است و گاهی امام جور و مسلمانان در قبال هر یک از آنها وظایفی دارند.
پیغمبر اکرم در حدیث مشهوری که فریقین روایت کرده اند فرمود:
افضل الجهاد کلمه عدل عند امام جائر (
۴۳).
بالاترین جهاد، یک سخن حق است در برابر یک پیشوای جور.
و همچنین پیغمبر اکرم فرمود:
افه الدین ثلاثه: امام جائر، و مجتهد جاهل، و عالم فاجر (
۴۴).
سه چیز آفت دین به شمار می روند(و مانند یک آفت که گیاهی یا حیوانی را از پا در می آورد، دین را از پا در می آورند): پیشوای
ستمگر، عابد نادان و عالم گناهکار.
بالاتر اینکه در خود قرآن از پیشوایانی یاد شده است که مردم را به آتش جهنم دعوت می کنند و با کلمه «امام » هم تعبیر شده
است:
و جعلناهم ائمه یدعون الی النار (
۴۵).
آنان را پیشوایانی قرار داده ایم که به آتش می خوانند.
البته شک نیست که غالبا کلمه «امام » یا «ائمه » به پیشوایان عادل و صالح اطلاق می شود و در عرف شیعه کلمه «امام » بر
پیشوایان بر حق و معصوم اطلاق می شود که فقط دوازده نفرند.
۴ . ولاء تصرف
ولاء تصرف یا ولاء معنوی بالاترین مراحل ولایت است.سایر اقسام ولایت یا مربوط است به رابطه قرابتی با رسول اکرم بعلاوه
مقام طهارت و قداست شخصی اهل البیت، یا مربوط است به صلاحیت علمی و یا اجتماعی آنها.آنچه به نام ولایت در دو مورد
اخیر نامیده می شود از حدود تشریع و قرار داد تجاوز نمی کند گو اینکه ریشه و مبنا و فلسفه این قرارداد صلاحیت علمی یا
اجتماعی است، اما ولایت تصرف یا ولایت معنوی، نوعی اقتدار و تسلط فوق العاده تکوینی است.اول باید ببینیم ولایت تصرف
چه معنی و مفهومی دارد و مقصود معتقدین چیست؟
نظریه ولایت تکوینی از یک طرف مربوط است به استعدادهای نهفته در این موجودی که به نام «انسان » در روی زمین پدید
آمده است و کمالاتی که این موجود شگفت بالقوه دارد و قابل به فعلیت رسیدن است، و از طرف دیگر مربوط است به رابطه
این موجود با خدا.مقصود از ولایت تکوینی این است که انسان در اثر پیمودن صراط عبودیت به مقام قرب الهی نائل می گردد
و اثر وصول به مقام قرب – البته در مراحل عالی آن – این است که معنویت انسانی که خود حقیقت و واقعیتی است، در وی
متمرکز می شود و با داشتن آن معنویت، قافله سالار معنویات، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان می شود.زمین
هیچگاه از ولیی که حامل چنین معنویتی باشد، و به عبارت دیگر، از «انسان کامل » خالی نیست.
ولایت به این معنی غیر از نبوت و غیر از خلافت و غیر از وصایت و غیر از امامت به معنی مرجعیت در احکام دینی است،
غیریتش با نبوت و خلافت و وصایت، واقعی است و با امامت، مفهومی و اعتباری.
مقصود از اینکه غیریتش با نبوت و خلافت و وصایت، واقعی است این نیست که هر که نبی یا وصی یا خلیفه شد «ولی » نیست،
بلکه مقصود این است که نبوت و همچنین وصایت و خلافت، حقیقتی است غیر از ولایت، و الا انبیاء عظام، خصوصا خاتم آنها،
دارای ولایت کلیه الهیه بوده اند.
و مقصود از اینکه غیریتش با امامت، اعتباری است این است که یک مقام است، به اعتباری «امامت » و به اعتبار دیگری
«ولایت » نامیده می شود.کلمه «امامت » در بسیاری از تعبیرات اسلامی در مورد همین ولایت معنوی به کار رفته است.مفهوم
امامت مفهوم وسیعی است.امامت یعنی پیشوایی.یک مرجع احکام دینی پیشواست، همچنانکه یک زعیم سیاسی و اجتماعی
نیز پیشواست و همچنانکه یک مربی باطنی و راهنمای معنوی از باطن ضمیر نیز پیشواست.
از نظر شیعه که مساله ولایت مطرح است از سه جنبه مطرح است و در هر سه جنبه چنانکه گفته شد کلمه امامت به کار
رفته است:
اول از جنبه سیاسی، که احق و الیق برای جانشینی پیغمبر برای زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی مسلمین چه کسی
بوده است و چه کسی می بایست بعد از پیغمبر زعیم مسلمین باشد، و اینکه پیغمبر از طرف خداوند علی را برای این پست و
مقام اجتماعی تعیین کرده بود.این جهت است که در حال حاضر جنبه تاریخی و اعتقادی دارد نه جنبه عملی.
دوم آنکه در بیان احکام دین بعد از پیغمبر به چه کسانی باید رجوع کرد و آن کسان علم خود را از چه طریق کسب کرده اند؟
و آیا آنها در بیان احکام معصوم اند یا نه؟و چنانکه می دانیم شیعه معتقد به امامت ائمه معصومین است.این جهت، هم جنبه
اعتقادی دارد و هم عملی.
سوم از جنبه معنوی و باطنی.از نظر شیعه در هر زمان یک «انسان کامل » که نفوذ غیبی دارد بر جهان و انسان، و ناظر بر
ارواح و نفوس و قلوب است و دارای نوعی تسلط تکوینی بر جهان و انسان است، همواره وجود دارد و به این اعتبار نام او
«حجت » است.بعید نیست – همچنانکه گفته اند – آیه کریمه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم » (
۴۶) ناظر به این معنی از ولایت
نیز بوده باشد.
مقصود از ولایت تصرف یا ولایت تکوینی این نیست که بعضی جهال پنداشته اند که انسانی از انسانها سمت سرپرستی و
قیمومت نسبت به جهان پیدا کند به طوری که او گرداننده زمین و آسمان و خالق و رازق و محیی و ممیت من جانب الله
باشد.
اگر چه خداوند، جهان را بر نظام اسباب و مسببات قرار داده و موجوداتی که قرآن آنها را ملائکه می نامد «مدبرات امر» (
۴۷) و
«مقسمات امر» (
۴۸) به اذن الله می باشند و این جهت هیچ گونه منافاتی با شریک نداشتن خداوند در ملک و خالقیت ندارد، و
همچنین با این که «به هیچ وجه هیچ موجودی «ولی » به معنای یار و یاور خدا و حتی آلت و ابزار خدا به شمار نمی رود»
منافات ندارد(و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا) (
۴۹) ، نسبت مخلوق به خالق جز
مخلوقیت و مربوبیت مطلقه و لا شیئیت نیست.
قرآن در عین اینکه خداوند را در حد اعلای غنا و بی نیازی معرفی می کند و در عین اینکه مثلا می گوید: «الله یتوفی الانفس
حین موتها» (
۵۰) ، باز می گوید: «قل یتوفیکم ملک
الموت الذی وکل بکم » (
۵۱) ، «الذین تتوفیهم الملائکه ظالمی انفسهم » (
۵۲).قرآن در عین اینکه می فرماید: «خداوند بر همه چیز حفیظ است » (
۵۳) ، می فرماید: «و یرسل علیکم حفظه حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا» (
۵۴).
در این آیه کریمه رسولانی را، هم به عنوان نگهبان و هم قبض کننده ارواح معرفی می کند.
پس، از نظر توحیدی، وجود وسائط و نسبت دادن تدبیر امور به غیر خداوند ولی به اذن خداوند و به اراده خداوند به طوری
که مدبران، مجریان اوامر و اراده پروردگارند، مانعی ندارد.
در عین حال، اولا ادب اسلامی اقتضا می کند که ما خلق و رزق و احیا و اماته و امثال اینها را به غیر خدا نسبت ندهیم زیرا
قرآن می کوشد که ما از اسباب و وسائط عبور کنیم و به منبع اصلی دست یابیم و توجه مان به کارگزار کل جهان باشد که
وسائط نیز آفریده او و مجری امر او و مظهر حکمت او می باشند، ثانیا نظام عالم از نظر وسائط نظام خاصی است که خداوند
آفریده است و هرگز بشر در اثر سیر تکاملی خود جانشین هیچیک از وسائط فیض نمی گردد بلکه خود فیض را از همان
وسائط می گیرد، یعنی فرشته به او وحی می کند و فرشته مامور حفظ او و مامور قبض روح او می گردد، در عین اینکه ممکن
است مقام قرب و سعه وجودی آن انسان از آن فرشته ای که مامور اوست احیانا بالاتر و بیشتر باشد.
مطلب دیگر اینکه ما حدود ولایت تصرف و یا ولایت تکوینی یک انسان کامل و یا نسبتا کامل را نمی توانیم دقیقا تعیین کنیم،
یعنی مجموع قرائن قرآنی و قرائن علمی که نزد ما هست اجمالا وصول انسان را به مرتبه ای که اراده اش بر جهان حاکم باشد
ثابت می کند، اما در چه حدودی؟آیا هیچ حدی ندارد و یا محدود به حدی است؟
مطلبی است که از عهده ما خارج است.
مطلب سوم که لازم است گفته شود این است که ولایت تصرف، شان بنده ای است که از هواجس نفسانی بکلی پاک شده است.این قدرت قدرتی نیست که به اصطلاح دلبخواه و تابع هوس و میل خود سر یک انسان باشد.اساسا انسانی که هنوز محکوم هوسها و میلهای خودسر است از چنین کرامتهایی محروم است.انسانی که تا آن حد پاک باشد، اراده اش از مبادئ و مقدماتی که اراده ما را منبعث می کند هرگز منبعث نمی شود، انبعاث اراده اش با تحریکی درونی و اشاره ای غیبی است.و اما اینکه این تحریک و اشاره به چه نحو است و چگونه است، ما نمی دانیم و لهذا چنین کسان «گاهی بر طارم اعلی نشینند» و «گهی تا پشت پای خود نبینند» .
اما اینکه در آیات کریمه قرآن آمده است: قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا» (
۵۵) من مالک هیچ سود و زیانی برای خود نیستم)،
بدیهی است که می خواهد بگوید مالک اصلی همه سود و زیانها خداست و توانایی من بر سود و زیانم نیز از خداست نه از
خودم، و الا چگونه ممکن است که انسانهای دیگر در حدودی مالک سود و زیان خود باشند و اما پیغمبر حتی از انسانهای
دیگر هم کمتر باشد؟! این نکات سه گانه لازم بود که در مقدمه بحث «ولایت تکوینی » یاد آوری شود، و چون کمتر دربار
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
