خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ماموریت اصلی آقای جرج بوش
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ماموریت اصلی آقای جرج بوش قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خواب های شیرین ؛ سیری در روابط سیاسی ایران و عراق
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خواب های شیرین ؛ سیری در روابط سیاسی ایران و عراق قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
07ساعت
09دقیقه
32ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کنفرانس گوادلوپ و انقلاب ایران

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 42

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل کنفرانس گوادلوپ و انقلاب ایران، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل کنفرانس گوادلوپ و انقلاب ایران شامل 98 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل کنفرانس گوادلوپ و انقلاب ایران:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل کنفرانس گوادلوپ و انقلاب ایران را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل کنفرانس گوادلوپ و انقلاب ایران توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل کنفرانس گوادلوپ و انقلاب ایران را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کنفرانس گوادلوپ و انقلاب ایران :

دی ماه ۱۳۵۷ در حالی آغاز شد که بسیاری از مناطق جهان دستخوش آشفتگی، آشوب وبحران سیاسی بود. از آنجا که این اوضاع نابسامان، آینده ای تیره و تار را متصور می کرد، دولت های متحد غربی را به واکنش برانگیخت تا مشترکاً راهبرد و راهکار جدیدی را برای رویارویی با تحولات جهانی و رویدادهای بزرگ بین المللی ترسیم کنند. یکی از این مسایل مهم و حیاتی که اهمیت ویژه ای برای دولت های غربی داشت، انقلاب ایران بود که به طور فزاینده ای در حال گسترش بود و رژیم پهلوی و محمدرضا شاه را دچار بحران عظیم و پیچیده ای کرده بود. نویسنده در این نوشتار یکی از هم اندیشی های دولت های غربی برای حفظ منافع خود در ایران را مورد بررسی قرار داده است. آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، برگزاری و نتایج حاصله از این کنفرانس هیچ نقشی در عزم ملت ایران برای سرنگونی رژیم ستمشاهی و نیز استقلال و آزادی نداشت و از موضع کاملاً انفعالی دولت های غربی حکایت داشت.

سران غرب برای حفاظت از حیات سرمایه داری با عنایت به منافع ملی دولت های خود و مقابله با خطر کمونیسم در کنفرانس گوادلوپ که به ابتکار فرانسه در اوائل ژانویه ۱۹۷۹ / اواسط دی ماه ۱۳۵۷ منعقد شد، شرکت کردند.

«گوادلوپ» نام یکی از دو جزیره کوچک و زیبایی است که در غرب اقیانوس اطلس و در قسمت شرق دریای کارائیب واقع شده. این جزیره با وسعت ۱۸۷۰ کیلومترمربع و ۳۶۰ هزار نفر جمعیت به دولت فرانسه تعلق دارد. کنفرانس مهمی که در ۱۳۵۷ ش در این جزیره برگزار شد، به مناسبت نام جزیره «کنفرانس گوادلوپ» نام گرفت.

درباره کنفرانس مذکور، در خاطرات والری ژیسکاردستن «قدرت و زندگی»، جیمی کارتر، ویلیام سولیوان و آنتونی پارسونز به تفصیل سخن رفته است و نویسندگانی چون باری روبین، محقق معروف امریکا، در کتابی تحت عنوان «هموار شده با نیات خوب: تجربه امریکا و ایران» در این خصوص قلم فرسایی کرده و از ایرانیان، فریدون هویدا(۱) (برادر امیرعباس هویدا) دکتر صادق طباطبایی (۲) و ابراهیم یزدی (۳) در این مورد خاطرات و مطالبی نوشته و گفته اند و از تحقیقات جدید علاوه بر تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، باید به کتابی کوچک تحت عنوان «در گوادلوپ چه گذشت» اشاره کرد که در جای خود به مطالب منابع مذکور استناد می شود.

اوضاع ایران در آستانه کنفرانس:

در آستانه برگزاری کنفرانس گوادلوپ سران کشورهای امریکا، آلمان، انگلستان و فرانسه به وسیله نمایندگان سیاسی خود و فرستادگان ویژه در جریان اوضاع ایران قرار داشتند. مفصل ترین این گزارش ها، اطلاعاتی است که نماینده ویژه ژیسکاردستن ارائه می دهد. از آن جایی که گزارش های رائول دلای سفیر فرانسه در ایران نتوانسته بود اعتماد ژیسکاردستن را جلب کند، وی نماینده ویژه ای به ایران اعزام کرد. او در این باره می گوید: [حدسیات او رائول دلای [درباره ایران بدبینانه بود. در گزارش های او می خواندیم که خروج شاه از ایران با وجود حمایت ارتش، اجتناب ناپذیر است. به عقیده او هیچ فرمول سیاسی برای جانشینی شاه وجود نداشت. بیم آن می رفت که کمونیست ها که تنها تشکیلات منظم سیاسی ایران را در اختیار داشتند با حمایت شوروی در همسایگی شمال ایران، قدرت را به دست گیرند. من علاقه مند بودم قبل از تشکیل کنفرانس سران در گوادلوپ که برای اوایل ژانویه پیش بینی شده بود، مستقیماً از نظریات شاه اطلاع حاصل کنم. ظاهراً سفیر ما در تهران امکان برقراری تماس مستقیم و گفت وگوی رودرو با شاه را نداشت. من تصمیم گرفتم، میشل پونیا توسکی را به عنوان نماینده شخصی خود به تهران بفرستم… او شاه را به خوبی می شناخت و قبلاً دوبار با وی ملاقات کرده بود. بنابراین می توانست در گفت وگوی خود با شاه از اعتماد او برخوردار باشد.»(۴)

بدین ترتیب پونیاتوسکی در روز پنجم دی ماه۱۳۵۷ در حالی که در تهران حکومت نظامی برقرار بود، از فرودگاه مهرآباد و راهی سفارت فرانسه شد. وی در گزارش خود به ژیسکاردستن درباره اوضاع ایران و شخص شاه چنین نوشت: [«شهر عملاً حکومت نظامی است، عبور از ساعت ۲۱ تا ۶ صبح ممنوع اعلام شده، رفت و آمد اتومبیل ها محدود است و اتومبیل ها هنگام عبور بیشتر به سدهایی که از طرف تظاهرکنندگان ایجاد شده، برخورد می کنند. صدای تیراندازی و انفجار نارنجک ها بدون وقفه به گوش می رسد. اتومبیل های خارجیان هم مورد حمله قرار گرفته و بعضی از آنها سنگباران شده و سرنشینانشان مضروب شده اند. فقط فرانسوی ها بدون خطر در خیابان ها عبور می کنند و هنگامی که اتومبیل سفارت فرانسه خارج می شود، مردم با فریادهای “زنده باد خمینی زنده باد ژیسکاردستن”(۵) از آن استقبال می کنند. دفاتر سفارت انگلیس را آتش زده اند و دفاتر مربوط به سفارت امریکا روزانه مورد حمله قرار می گیرد. رفتن به کاخ سلطنتی از سفارت که در مرکز شهر واقع شده خیلی مشکل بود. ناچار بودیم با انحراف مسیر و سرعت زیاد و رویارویی با چند فقره تیراندازی این مسیر را طی کنیم. بنزین و همچنین نفت چراغ که اکثر ایرانی ها کارهای آشپزی خود را با آن انجام می دهند، پیدا نمی شود. برق مرتباً قطع می شود، ولی بیمارستان ها و سفارت فرانسه مستثنی هستند.»(۶)

او در مورد شاه می گوید:

«شاه سخنان خود را چنین آغاز کرد؛ من می خواهم با یک مرد سیاسی صحبت کنم، نه یک نماینده دیپلماتیک، لذا حرف های من ممکن است به نظر شما کمی خشن بیاید من تقریباً در صحنه سیاست داخلی ایران تنها مانده ام و خیلی ها مراترک کرده اند… من از خود می پرسم آیا سیاست های خارجی هم از من روی گردان شده اند؟ آیا در غرب توطئه ای علیه من جریان ندارد؟ آیا آنها تصمیم نگرفته اند که مرا رها کنند؟ آیا فکر نمی کنند که من از مرز بدون بازگشت عبور کرده ام؟ اگر اینطور است، بهتر است مرا هم آگاه کنید تا بعضی تدابیر و جهت گیری های لازم را از حالا به عمل بیاورم. مخفی ساختن تصمیمی که جرات اعتراف به آن را ندارند و ابهاماتی که ازآن ناشی می شود، وضع مرا بیش از پیش خطرناک می سازد، امریکایی ها می گویند که تا آخر از من حمایت می کنند، ولی من می دانم که در میان آنها تردیدهای جدی در این مورد وجود دارد… فشار شوروی در صحنه داخلی از طریق حزب توده اعمال می شود ولی نفوذ این حزب محدود است، ما فشار را از جهات سیاسی و دیپلماتیک و نظامی احساس می کنیم.

…من در پی درک علل وعوامل آنچه در یک سال اخیر بر ما گذشت هستم. مطمئناً ما باید مرتکب اشتباهاتی شده باشیم و گرنه کارمان به اینجا نمی کشید؛ اما من معتقدم که علاوه بر فسادی که اخیراً متوجه اهمیت آن شدم، علل عمیق وضع فعلی از این قرار است:

۱- تغییر و تحول سریع؛ ایران برای غربی شدن شتابزده آمادگی نداشت و اعمال یک سیاست غیرمذهبی نظیر آنچه آتاتورک به آن دست زد، در این کشور امکان پذیر نبود.

۲-تجدید حیات یک جریان مذهبی نیرومند که خصومت واختلاف دیرین روحانیت شیعه را با سلسله ما، که پنجاه سال سابقه دارد، به یک زورآزمایی علنی مبدل ساخت.

۳- عوامل نفوذ خارجی، که نقش روس ها در این میان هر چند محدود، ولی قطعی است ؛ لیبیایی ها با تامین مالی این جریان نقش موثری دارند و بالاخره امریکایی ها با ناپختگی و بی سیاستی…

شما از من می پرسید که طرح عملی من چیست و آینده را چگونه می بینم؟ وقتی که شما بر اوضاع مسلط نیستید و حوادث از کنترل شما خارج شده و هر عملی ممکن است اشتباه باشد، چه می توانید بکنید؟»(۷)

پونیا توسکی در پایان گزارش نتیجه مشاهدات و نظرات خود را چنین بر می شمارد:

«۱- تصادمات به سرعت رو به افزایش است و نقطه اوج بحران خیلی نزدیک به نظر می رسد.

۲- مبارزه مخالفان ترکیبی از دو تاکتیک است؛ تظاهرات و اعتصابات اقتصادی.

۳- ژنرال ازهاری در ماموریت خود موفق نشده است.

۴- اگر ارتش را کنار بگذاریم، تقاضای برکناری و طرد شاه عمومی است.

۵- آنچه در ایران جریان دارد، تنها طرد یک رژیم پلیسی و فاسد نیست، بلکه پایان یک جدال طولانی بین روحانیت شیعه و سلطنت به شمار می آید.

۶- دو نیروی عمده و تنها نیروهایی که در صحنه حاضرند، یعنی مذهبی ها و ارتش، خصوصیات مشترکی دارند که ممکن است سرانجام آنها را به تفاهم برساند؛ هر دو ملی گرا، سنت گرا و ضد مارکسیست هستند.

۷- رویه امریکا از آغاز بحران، مبتنی بر فرمول تساوی شاه = ارتش = استقلال بوده که امروز فرمول تساوی دیگری می توان نوشت: مذهب = ارتش = استقلال

۸- در واقع چنین به نظر می رسد که شاه باید یکی از این دو راه حل را انتخاب کند، توسل به زور یا مصالحه برای خروج از کشور.

۹- محافل و گروه های سیاسی در حال حاضر بی اعتبار و فاقد مشروعیت هستند و ارزش و اعتبار آنها فقط بعد از انتخابات باید مورد ارزیابی قرار بگیرد.

۱۰- موقعیت فرانسه در افکار عمومی به طور استثنایی خوب است و شاید بتوان گفت که در نقطه مقابل موقعیت نامساعد امریکایی ها و انگلیسی ها قرار دارد و آلمانی ها سعی می کنند خود را از معرکه کنار بکشند.»(۸)

در این گزارش به خوبی می توان به یأس و ناامیدی شاه پی برد چرا که او آشکارا اشتباهات خود را فهمیده و به آنها اعتراف می کند و در عین حال سیاست مذهبی دوران پدرش و خودش را مغایر اهداف و ارزش های مردم می داند و تازه متوجه شکست اصلاحات به ظاهر مترقیانه خود شده و از سوی دیگر وی بر هیچ چیز تسلط ندارد و تنها امیدش قدرت های خارجی است که در راس آنها امریکا قرار دارد.

سولیوان، سفیر امریکا در ایران، در گزارشی به کشور متبوع خود اوضاع ایران را بحرانی و وخیم اعلام کرد به طوری که روز و شب درگیری، تظاهرات و اعتصاب ادامه دارد و شاه نیز سست و بی اراده و سردرگم شده تا جایی که در ملاقات ۵ دی ماه ۱۳۵۷ از سولیوان پرسید که آیا امریکا از او برای استفاده از زور و خونریزی به منظور ایجاد نظم و امنیت حمایت می کند؟(۹)

سرآنتونی پارسونز سفیر انگلیس در تهران درباره اوضاع ایران در آستانه کنفرانس گوادلوپ چنین گزارش داد:

«راس ساعت ۹ [شب] که دولت مقررات حکومت نظامی و منع رفت و آمد را اعلام کرده بود، جمعیت به خیابان ها ریختند و مردم در پشت بام خانه های خود فریاد الله اکبر سردادند. نظامیان به مقابله برخاستند و صدای شلیک مسلسل ها و تفنگ ها و حتی صدای توپ که ظاهراً بوسیله تانک ها شلیک می شد، طوفانی به پا کرد. در این ساعت برق شهر هم قطع شده بود و ما در تاریکی، مقابل سفارت ایستاده و به صداهای گیج کننده شلیک تیر و توپ که با فریادهای الله اکبر درهم آمیخته بود گوش می کردیم… درگیری های خیابانی از سر گرفته شد و دولت نظامی که قصد قدرت نمایی داشت در عرض چند روز، اعتبار و هیبت خود را از دست داد و ازهاری هم کار زیادی نتوانست بکند، او مدارس را تا روز عاشورا تعطیل کرد و مرتباً مردم را به حفظ نظم و آرامش دعوت می کرد… در کاخ نیاوران شاه به تلاش نومیدانه خود برای تشکیل یک دولت ائتلافی یا بی طرف ادامه می داد تا اگر شرایط اجازه دهد از شدت بحران کاسته شود.(۱۰) ارزیابی من از اوضاع ایران بسیار تیره و تار بود. کشور به سرعت در کام هرج و مرج فرو می رفت. سرتاسر کشور از شهرهای بزرگ و کوچک گرفته تا روستاها، در غلیان بود و دولت به معنی واقعی کلمه وجود نداشت. (۱۱)

گفت وگوی سران کنفرانس

سران کشورهای غربی که از اوضاع و وقایع داخلی ایران و درماندگی محمدرضا شاه آگاهی داشتند، در کنفرانس گوادلوپ به میزبانی فرانسه شرکت کردند. این کنفرانس در حالی برگزار می شد که شاهپور بختیار به تازگی از سوی شاه به نخست وزیری انتخاب شده و شاه نیز هنوز ایران را ترک نکرده بود.

صبح روز پنجشنبه ۱۴ دی ماه ۱۳۵۷/۴ ژانویه ۱۹۷۹، ابتدا ژیسکاردستن، جمیز کالاهان، نخست وزیر انگلستان و هلموت اشمیت صدر اعظم آلمان فدرال و سپس کارتر به همراه زبیگنیف برژینسکی، مشاور امنیت ملی رییس جمهور امریکا وارد جزیره شدند. رهبران پس از رفع خستگی عازم ساحل دریای کارائیب شدند. در نزدیکی ساحل، آلاچیق ساده و کوچکی قرار داشت که در زیر آن یک میز کنفرانس و چهار صندلی از پیش آماده و تزئین شده بود. موضوعاتی متنوع، اما مهم در دستور کار کنفرانس قرار گرفته بود: جنگ کامبوج و خشونت های آفریقای جنوبی، نفوذ روزافزون شوروی در خلیج فارس و کودتای افعانستان(۱۲)؛ اما مباحث مربوط به اوضاع بحرانی ایران و سرنوشت مبهم شاه، از اهمیت خاصی برخوردار بود. در آغاز بحث، ژیسکاردستن از جیمز کالاهان خواهش کرد که موضوع ایران و وضعیت شاه را برای همتایانش تشریح و موضع کشورش را در این خصوص بیان کند. کالاهان نیز با استناد به اطلاعات گسترده ای که از طریق سفیر انگلستان در ایران بدست آورده بود و با واقع بینی به تحلیل وضعیت نابسامان سیاسی ایران پرداخت و گفت:

«شاه از دست رفته و دیگر قادر به کنترل اوضاع نیست. راه حل واقعی برای جانشینی او هم وجود ندارد. مردان سیاسی که در میدان مانده اند توانایی های محدودی دارند. به علاوه بیشتر آنها با رژیم ارتباطاتی داشته اند و آلوده به مسایل و مشکلات این رژیم هستند. آیا ارتش می تواند در این میان یک نقش انتقالی ایفا کند؟ نه! ارتش فاقد تجربه سیاسی است و فرماندهان آن هم به شاه وفادارند.»(۱۳)

هلموت اشمیت با دقت و توجه خاصی به اظهارات کالاهان گوش داد، ولی هیچ سخنی به میان نیاورد. آنگاه ژیسکاردستن براساس اطلاعاتی که میشل پونیا توسکی نماینده مخصوص او طی سفر چند روزه خود به ایران برای او فرستاده بود، تلاش کرد تا سران دول غربی را متقاعد کند که از شاه پشتیبانی کنند. او دو خطر عمده را به سران گوشزد کرد: به نظر او خطر سقوط شاه و احتمال مداخله شوروی، مهمترین عللی بودند که باید دولت های غربی در جلوگیری از وقوع آنها می کوشیدند، او اضافه کرد که شاه از وی تقاضا کرده است برای کاستن از فشار شوروی به طور مشترک اقدام کنند. او معتقد بود باید از طرف سران به شوروی هشدار داده شود تا شوروی ها بدانند که این سران مستقیماً درگیر و نگران اوضاع هستند. او مجدداً تاکید کرد که باید از شاه پشتیبانی شود. زیرا با وجود این که شاه تنها وضعیف شده ولی دید واقع بینانه ای به مسایل دارد. تنها نیرویی که او در برابر جریان مذهبی، در اختیار دارد، ارتش است. از طرف دیگر این امکان وجود دارد که مشکلات فزاینده اقتصادی در سطح طبقه متوسط که تعداد آنها در تهران زیاد است و از نفوذ قابل توجهی هم برخوردارند تغییر به وجود آورد و ابتکار سیاسی را در آینده ممکن سازد. کارتر که تا این لحظه گوش فرا می داد، رشته سخن را به دست گرفت و گفت:

«اوضاع ایران به کلی تغییر کرده، شاه دیگر نمی تواند بماند مردم ایران دیگر او را نمی خواهند و دولتمرد توانایی در ایران باقی نمانده است که حاضر به همکاری با او باشد، اما جای نگرانی نیست نظامی ها هستند. آنها قدرت را به دست خواهند گرفت. بیشتر فرماندهان نظامی ایران در مدارس ما تحصیل کرده اند و فرماندهان و رؤسای ارتش ما را خوب می شناسند. آنها حتی یکدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند.»(۱۴)