اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حج در قرآن
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 72
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل حج در قرآن، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل حج در قرآن شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل حج در قرآن:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل حج در قرآن را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل حج در قرآن توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حج در قرآن :
ترجمه آیات ۲۵ تا ۳۷
کسانی که کفر ورزیدند و از راه خدا و مسجد الحرام که ما آن را برای همه مردم معبد قرار دادیم و مقیم و مسافر در آن یکسان است باز می دارند بدانند که ما به هر کس از ایشان که بخواهد در آنجا تجاوزی و ستمی بکند عذابی دردناک خواهیم داد(۲۵).
و چون ابراهیم را آن روز که این خانه نبود در جای این خانه جا دادیم(و مقرر داشتیم)چیزی را با من شریک نپندارد و خانه ام را برای طواف کنندگان و مقیمان و سجده گزاران پاکیزه دارد(۲۶).
و به او گفتیم مردم را ندای حج ده تا پیاده سوی تو آیند و سوار بر مرکب های لاغر شده از دوری راه از دره های عمیق بیایند(۲۷).
تا شاهد منافع خویشتن باشند و نام خدا را در ایامی معین یاد کنند که ما شما را از حیوانات روزی دادیم، از آن بخورید و به درمانده فقیر نیز بخورانید(۲۸).
آنگاه کثافاتی که در حال احرام بر ایشان است بسترند و به نذرهایشان وفا کنند و بر این خانه کهن طواف کنند(۲۹).
آری این چنین، و هر کس حرمت یافتگان خدای را بزرگ بدارد همان برای او نزد پروردگارشان عمل نیکی محسوب می شود، و خدا چارپایان را بر شما حلال کرده مگر آنچه که برایتان خوانده شود.
پس، از پلیدی بتها کناره گیری کنید و از گفتار دروغ اجتناب ورزید(۳۰).
مخلصان خدا باشید نه مشرکان او، و هر که به خدا شرک آورد چنان است که از آسمان در افتاده مرغان او را بربایند، و یا باد او را به جایی دوردست برد(۳۱).
چنین، و هر کس قربانی های خدا را بزرگ دارد این از پرهیزگاری دلها است(۳۲).
شما را تا مدتی از آن منفعت ها است، سپس زمان رنج آن تا برگشتن به خانه کعبه ادامه دارد(۳۳).
برای هر امتی عبادتی دادیم تا نام خدا را بر حیوانات بسته زبان که روزیشان کرده است یاد کنند، پس معبود شما خدای یگانه است، مطیع او شوید و فروتنان را بشارت ده(۳۴).
همان کسانی که چون نام خدا برده شود دلهایشان بترسد که بر حادثات صبورند و نماز بپا دارند و از آنچه روزیشان دادیم انفاق کنند(۳۵).
و قربانیها را برای شما از مراسم حج قرار دادیم که غذایتان نیز هست نام خدا را در آن حال که به پا ایستاده اند بر آنها یاد کنید و چون پهلو به زمین نهادند از گوشتشان بخورید و به فقیر و سائل هم بخورانید.این چنین، حیوانات را به خدمت شما گرفتیم شاید سپاس دارید(۳۶).
گوشت قربانی و خون آن به خدا نمی رسد، چنین، حیوانات را به خدمت شما گرفتیم تا خدا را برای هدایتی که شما را کرده، بزرگ شمارید و نیکوکاران را بشارت بده(۳۷).
بیان آیات برابری همه مؤمنین در عبادت در مسجد الحرام و تهدید کس
انی که راه خدا و مسجد الحرام را می بندند
این آیات مزاحمت و جلوگیری کفار مشرک از ورود مؤمنین به مسجد الحرام را ذکر می کند، و تهدیدی که به ایشان نموده نقل می کند.و اشاره ای دارد به تشریع حج خانه خدا برای اولین بار در عهد ابراهیم، و ماموریت او به اینکه حج را در میان مردم اعلام بدارد.و نیز پاره ای از احکام حج را بیان می کند.
“ان الذین کفروا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام الذی جعلناه للناس”
کلمه”صد”به معنای جلوگیری است.و کلمه”سواء”مصدر به معنای فاعل است.
و”عکوف در مکان”به معنای اقامت در آن است.و کلمه”بادی”از”بدو”و به معنای ظهور است. و مراد از آن به طوری که گفته اند کسی است که مقیم مکه نباشد، بلکه از خارج وارد مکه شود.و کلمه”الحاد”به معنای میل به خلاف استقامت است، و اصل آن کجی پای حیوان بوده.
و مراد از جمله”الذین کفروا”مشرکین مکه است که به نبوت رسول خدا(ص)کفر ورزیدند و در اول بعثت، یعنی قبل از هجرت، مانع از گرویدن مردم به اسلام می شدند.و مقصود از” سبیل الله”همان اسلام است، و نیز مؤمنین را از داخل شدن به مسجد الحرام، برای طواف کعبه، و نماز خواندن در آن و سایر عبادات باز می داشتند.پس جمله “یصدون” استمرار را می رساند، و عطف آن بر فعل ماضی”کفروا”ضرری به این افاده نمی رساند، و معنای آیه این است: آنهایی که قبلا کفر ورزیدند و بر جلوگیری مردم از راه خدا و جلوگیری مؤمنین از مسجد الحرام مداومت نمودند.
و با این بیان روشن می شود که: جمله”و المسجد الحرام”عطف است بر جمله “سبیل الله”، و مراد از جلوگیری مؤمنین از ادای عبادات، مناسک در کعبه است، و لازمه این
جلوگیری این بوده که نگذارند کسی هم از خارج وارد مکه شود.
و با این بیان روشن می گردد که منظور از جمله”الذی جعلناه للناس” – که وصف مسجد الحرام است – این است که”جعلناه لعباده الناس – آن را محل عبادت مردم قرار دادیم”، نه اینکه ملک آن را به مردم واگذار نمودیم.پس به حکم این آیه، مردم مالک این معنا هستند که در مسجد الحرام عبادت کنند، و کسی نتواند از ایشان جلوگیری کند.و اگر اینطور تعبیر فرموده برای این است که بفهماند عبادت مردم در مسجد الحرام حق ایشان است، و جلوگیری ایشان، تعدی در حق و الحاد به ظلم است.همچنانکه اضافه”سبیل”به کلمه “الله”برای افاده این معنا است که جلوگیری مردم از عبادت در مسجد تعدی به حق خدا است.
مؤید این معنا این است که بعد از جمله مورد بحث فرموده: “سواء العاکف فیه و الباد” یعنی اهل آن و خارجی هایی که داخل آن می شوند، در اینکه حق دارند در آن مسجد عبادت کنند برابرند.
و مراد از اقامت در آن، و در خارج آن، یا اقامت در مکه و در خارج مکه به طور مجاز عقلی است.و یا از این باب است که ملازم بودن مسجد برای عبادت آن است که از خارج وارد آن شوند.
“و من یرد فیه بالحاد بظلم نذقه من عذاب الیم”
این جمله کیفر کسی که مردم را در این حق ظلم می کند بیان می فرماید، و لازمه آن تحریم این عمل، یعنی بازداری مردم از دخول مسجد برای عبادت است.و مفعول”یرد” حذف شده تا دلالت بر عموم کند . و حرف”باء”در”بالحاد”برای ملابست، و در”بظلم” برای سببیت است.جمله مورد بحث دلالت می کند بر اینکه خبر”ان”در جمله”ان الذین کفروا”چیست.
و معنای آیه این است که: کسانی که کافر شدند و همواره مردم را از راه خدا، که همان دین اسلام است، باز می دارند و مؤمنین را از ورود به مسجد الحرام که ما آن را معبدی برای مردم قرار دادیم که عاکف و بادی در آن برابرند، جلوگیری می کنند بدانها از عذاب می چشانیم چون آنها با مردم با الحاد و ظلم مواجه می شوند و کسی که چنین باشد ما از عذابی دردناک بدو می چشانیم.
مفسرین در اعراب مفردات آیه و جملات آن گفته های بسیار زیادی دارند، و شاید آنچه ما آوردیم مناسب ترین وجه نسبت به سیاق آیه باشد.
معبد شدن کعبه برای مردم و مقصود از دستور الهی به ابراهیم(علیه السلام):
“و طهر بیتی للطائفین…”
“و اذ بوانا لابراهیم مکان البیت ان لا تشرک بی شیئا و طهر بیتی للطائفین و القائمین و الرکع السجود”
“بوء له مکانا کذا”معنایش این است که برای او فلان مکان را مهیا کرد، تا مرجع و بازگشت گاه او باشد و همواره بدانجا برگردد.و کلمه”مکان”به معنای محل استقرار هر چیزی است.بنا بر این”مکان خانه”قطعه ای است از زمین که خانه کعبه در آن بنا شده، و مراد از”قائمین”آن طور که از سیاق استفاده می شود، کسانی هستند که خود را برای عبادت خدا و نماز به تعب می اندازند.و کلمه”رکع”جمع”راکع”است، مانند”سجد”که جمع ” ساجد”است.و همچنین”رکوع”و”سجود”نیز جمع راکع و ساجد است.
کلمه”اذ”در جمله”و اذ بوانا…”ظرفی است متعلق به مقدر، و تقدیر آن”اذکر وقت کذا” است.و در این جمله داستان معبد شدن کعبه برای مردم را بیان می کند، تا همه بهتر بفهمند، که چطور جلوگیری مردم از عبادت در آن الحاد به ظلم است.
و اینکه خدای تعالی مکان بیت را برای ابراهیم(ع)تبوئه قرار داد معنایش این است که آن را مرجع برای عبادت قرار داد، تا عبادت کنندگان آنجا را خانه عبادت خود قرار دهند.و این که خانه را هم به خود نسبت داد، و فرمود: “و طهر بیتی – پاک کن خانه ام را”اشاره به همین قرار داد دارد.
و بدون تردید این قرارداد عبارت بوده از وحی به ابراهیم که تو این مکان را مکان و مرجع برای عبادتم بکن.پس معنای”بوءنا لابراهیم مکان البیت”این است که: ما وحی کردیم به ابراهیم که برای عبادتم قصد این مکان کن.به عبارتی دیگر مرا در این مکان عبادت کن.
با این بیان روشن گردید که کلمه”ان”در جمله”ان لا تشرک بی شیئا”تفسیری است که وحی سابق را به اعتبار اینکه از مقوله قول بوده، تفسیر می کند و دیگر احتیاجی به تقدیر”وحی کردیم که”و یا”گفتیم”و امثال آن نیست.
و نیز روشن شد که مقصود از جمله”ان لا تشرک بی شیئا”البته در خصوص این سیاق، نهی از شرک به طور مطلق نیست، هر چند شرک به طور مطلق مورد نهی است، ولی مقصود نهی از خصوص شرک در عبادت است، چون کسی که به زیارت کعبه می رود مقصودش عبادت است.و به عبارتی روشن تر: نهی از شرک در اعمال حج، از قبیل تلبیه برای بتها اهلال برای آنها و امثال آن است.
و همچنین معنای جمله”و طهر بیتی…”این است که وحی کردیم که خانه مرا برای
طواف کنندگان و نمازگزاران و راکعان و ساجدان تطهیر کن.و تطهیر هر چیز به معنای این است که آن را آنچنان از کثافات و پلیدیها پاک کنند و به حالتی برگردانند که طبع اولی اقتضای آن حالت را دارد.و منظور از اینکه بیت را به خود نسبت داده، فرمود: “بیتی”، این است که بفهماند این خانه مخصوص عبادت من است.
و تطهیر معبد، به همان جهت که معبد است، این است که آن را از اعمال زشت و پلیدیها که مایه فساد عبادت است پاک کنند، و چنین پلیدی همان شرک و مظاهر شرک یعنی بتها است.
پس تطهیر خانه خدا، یا منزه داشتن آن از خصوص پلیدیهای معنوی است، و ابراهیم (ع) مامور شده که طریقه عبادت را به نحوی که خالی از قذارت شرک باشد به مردم تعلیم دهد، همانطور که خودش مامور به چنین عبادتی شده بود، و یا تطهیر آن از مطلق نجاسات، و پلیدیها چه مادی و چه معنوی است.
لیکن از این دو احتمال آنکه با سیاق آیه نزدیکی بیشتری دارد همان احتمال اول است، و حاصل تطهیر معبد، از ارجاس و پلیدیهای معنوی، برای پرستندگان که از دور و نزدیک قصد آن می کنند، این است که عبادتی برای آنان وضع کند که خالص برای خدا باشد، و مشوب به شائبه شرک نباشد در آنجا تنها خدا را بپرستند و چیزی را شریک او نکنند، پس بنا بر آنچه سیاق افاده می کند معنای آیه این می شود که به یاد آور زمانی را که به ابراهیم وحی کردیم که در خانه من مرا پرستش کن به اینکه آن را مرجع عبادت من کنی و چیزی را در عبادت من شریک نسازی و برای کسانی که قصد خانه من می کنند عبادتی تشریع کنی که خالی از شائبه شرک باشد.در این آیه اشعاری به این معنا دارد که عمده عبادت قاصدان کعبه طواف و نماز و رکوع و سجود است و نیز اشعاری به این معنا است که رکوع و سجود مثل دو متلازم، همیشه با هم هستند و هیچ وقت از یکدیگر جدا نمی شوند.از جمله حرف هایی که در تفسیر این آیه زده اند یکی این است که معنای” بوانا”(قلنا تبوا)است یکی دیگر این است که گفته اند معنایش”اعلمنا”است یکی دیگر اینکه کلمه(ان)در جمله”ان لا تشرک…”مصدریه است یکی دیگر اینکه مخففه از(ان)با تشدید است یکی دیگر اینکه گفته اند: مراد از طائفین طارئین یعنی واردین از خارج و مراد از قائمین مقیمین و اهل مکه است دیگر اینکه مراد از قائمین و رکع و سجود همه نمازگزاران است ولی همه این اقوال بعید است.
“و اذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق”
کلمه”اذن”امر از”تاذین”و به معنای اعلام کردن با صدای بلند است و به همین
توضیحی در مورد منافع دنیوی و اخروی حج
جهت دیگران آن را به ندا تفسیر کرده اند . و کلمه”حج”در اصل لغت به معنای قصد است و اگر عمل مخصوص در بیت الحرام را که اولین بار ابراهیم(ع)آن را تشریع نمود و در شریعت محمدی(ص)نیز جریان یافت حج نامیده اند به همین جهت است که هر کس بخواهد این عمل را انجام دهد قصد خانه خدا می کند.و کلمه”رجال”جمع”راجل پیاده”است که در مقابل”راکب – سواره”است.و کلمه”ضامر”به معنای لاغری است که از زیاد راه رفتن لاغر شده باشد.و کلمه”فج”به طوری که گفته اند (۱) به معنای راه دور است.
“و اذن فی الناس بالحج” – یعنی در میان مردم ندا کن که قصد خانه کنند و یا عمل حج را انجام دهند.این جمله عطف است بر جمله”لا تشرک بی شیئا”و مخاطب در آن ابراهیم (ع)است.و اینکه بعضی (۲) از مفسرین مخاطب به آن را رسول خدا(ص)دانسته اند از سیاق آیات بعید است.
“یاتوک رجالا…” – این جمله جواب امر است.یعنی در میان مردم اعلام کن که اگر اعلام کنی مردم چه پیاده و چه سوار بر اشتران لاغر از هر راه دوری خواهند آمد.و لفظ”کل”در امثال این موارد معنای کثرت را افاده می کند، نه معنای استغراق و کلیت را.
“لیشهدوا منافع لهم و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات…”
لام بر سر جمله مورد بحث لام تعلیل، و یا لام غایت است.و این جار و مجرور متعلق است به جمله”یاتوک”یعنی اگر اعلام کنی می آیند، به سوی تو، برای اینکه منافع خود را مشاهده کنند.و بنا بر اینکه لام غایت باشد معنا این می شود که: می آیند به سوی تو و منافع خود را مشاهده می کنند.
در این جمله”منافع”مطلق ذکر شده، و نفرموده منافع دنیایی، و یا اخروی، چون منافع دو نوع است یکی دنیوی که در همین زندگی اجتماعی دنیا سود بخشیده، و زندگی آدمی را صفا می دهد و حوائج گوناگون او را بر آورده، نواقص مختلف آن را بر طرف می سازد، مانند تجارت، سیاست، امارت، تدبیر، و اقسام رسوم و آداب و سنن، و عادات، و انواع تعاون و یاریهای اجتماعی، و غیر آن.
و معلوم است که وقتی اقوام و امتهای مختلف از مناطق مختلف زمین با همه تفاوتها
که در انساب و رنگ و سنن و آداب آنها هست در یکجا جمع شده، و سپس یکدیگر را شناختند، و معلوم شد که کلمه همه واحده و آن، کلمه حق است، و معبود همه یکی است و او خدای عز و جل است، و وجهه همه یکی است و آن کعبه است، این اتحاد روحی آنها به اتحاد جسمی و آن وحدت کلمه، ایشان را به تشابه در عمل می کشاند.این از آن دیگری آنچه می پسندد می آموزد، و آن دیگری نیز خوبیهای این را می گیرد، و این به کمک آن می شتابد و در حل مشکلات آن قوم کمر می بندد و به اندازه مقدور خود یاریش می دهد، در نتیجه جامعه های کوچک به صورت یک جامعه بزرگ مبدل می شود، آن وقت نیروهای جزئی نیز به نیروی کلی مبدل می شود که کوههای بلند هم در مقابل آن نمی تواند مقاومت کند، و هیچ دشمن نیرومندی حریف آن نمی شود.و جان کلام اینکه: هیچ راهی به سوی حل مشکلات به مانند تعاضد و تعاون نیست، و هیچ راهی به سوی تعاون چون تفاهم نیست و هیچ راهی به سوی تفاهم مانند تفاهم دینی نیست.
نوع دوم از منافع، منافع اخروی است که همان وجود انواع تقرب ها به سوی خدا است. تقرب هایی که عبودیت آدمی را مجسم سازد، و اثرش در عمل و گفتار آدمی هویدا گردد.و عمل حج با مناسکی که دارد انواع عبادتها و توجه به خدا را شامل و متضمن است، چون مشتمل است بر ترک تعدادی از لذایذ زندگی، و کارهای دنیایی و کوششها برای دنیا، و تحمل مشقت ها، و طواف پیرامون خانه او، و نماز و قربانی، و انفاق و روزه، و غیر آن.
در سابق هم گفتیم که عمل حج با ارکان و اجزایی که دارد یک دوره کامل مسیر ابراهیم خلیل(ع)در مراحل توحید، و نفی شرک، و اخلاص عبودیت او را مجسم می سازد.
به همین بیان روشن می شود که چرا فرمود: “در میان مردم حج را اعلام کن تا به سویت بیایند”، چون معنای آمدن مردم به سوی ابراهیم، این است که مردم به سوی خانه ای که او بنا کرده بیایند و آن را زیارت کنند.و آمدنشان مستلزم این است که این منافع اخروی و دنیوی را مشاهده کنند، و وقتی مشاهده کردند، علاقمند به آن خانه می شوند، چون خلقت انسان به گونه ای است که منفعت را دوست دارد.
“و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات علی ما رزقهم من بهیمه الانعام”
راغب گفته: کلمه”بهیمه”به معنای حیوان بی زبان است.و از این جهت بهیمه اش خوانده اند که در صوت آن ابهام است و کسی نمی داند از این صدا که می کند چه منظوری دارد.و لیکن هر چند در اصل لغت عام است، ولی در متعارف تنها به معنای حیوانات بی
توضیح مفردات و جملات آیات مربوط به مناسک حج
زبان غیر درنده به کار می رود و در قرآن کریم هم آنجا که فرموده: “احلت لکم بهیمه الانعام”به همین معنا است، یعنی شامل درندگان نیست (۳).
و نیز در باره کلمه”نعم”گفته: این کلمه تنها در خصوص شتر استعمال می شود، و جمع آن” انعام”می آید.و اگر شتر را به این نام نامیده اند، بدین جهت است که این حیوان در نظر اعراب از بزرگترین نعمت ها به شمار می رود، این اختصاصی که گفتیم در خصوص مفرد این کلمه است.و اما جمع آن”انعام”در شتر و گاو و گوسفند، هر سه استعمال می شود، البته به شرطی که شتر هم در میان باشد، یعنی به گاو تنها و گوسفند تنها، و یا گاو و گوسفند انعام نمی گویند، ولی به هر سه انعام می گویند (۴).
پس مراد از”بهیمه الانعام”انواع سه گانه مذکور یعنی شتر و گاو و گوسفند است، البته گوسفند هم اعم از بز و میش است، و اضافه”بهیمه الانعام”اضافه بیانیه است.
و جمله مورد بحث یعنی جمله”و یذکروا…”، عطف بر جمله”یشهدوا”است، و معنایش این می شود: تا ببینند منافع خود را، و تا یاد آرند نام خدا را در ایامی معین یعنی ایام تشریق – روز ده و یازده و دوازده و سیزده ذی الحجه – ائمه اهل بیت(ع)ایام معلومات را به همین ایام تفسیر کرده اند.
و ظاهر جمله”علی ما رزقهم من بهیمه الانعام”این است که متعلق به جمله “یذکروا” باشد، و جمله”من بهیمه الانعام”بیان موصول”ما”بوده باشد. و مراد از”ذکر نام خدا بر بهیمه”ذکر آن در هنگام ذبح گوسفند و یا نحر شتر است.و این عمل بر خلاف عمل مشرکین است که گوسفند و شتر را در راه بتهای خود قربانی می کردند.
زمخشری گفته: جمله”و یذکروا اسم الله…”کنایه از ذبح و نحر است (۵) ولی این گفتار از این نظر بعید است که می دانیم در این کلام عنایت خاصی به ذکر اسم خدای تعالی هست، و اگر عبارت را کنایه بگیریم، در کنایه عنایت تنها متوجه مکنی عنه(منظور واقعی)است، نه خود کنایه.و از کلام بعضی از مفسرین (۶) بر می آید که خواسته اند بگویند: مراد مطلق ذکر خدا در ایام حج است، نه تنها بردن نام خدا در هنگام ذبح. ولی این حرف صحیح نیست.
“فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر”
کلمه”بائس”از”بؤس”است که به معنای شدت فقر و احتیاج است.و این آیه شریفه مشتمل بر دو نوع حکم است یکی ترخیصی که همان امر به خوردن از قربانی است و یکی الزامی که عبارت است از اطعام به فقیر.
“ثم لیقضوا تفثهم و لیوفوا نذورهم و لیطوفوا بالبیت العتیق”.
کلمه”تفث”به معنای چرک بدن است.و”قضای تفث”به معنای زایل کردن هر چیزی است که به خاطر احرام در بدن پیدا شده، مانند ناخن، مو، و امثال آن. و قضای تفث، کنایه است از بیرون شدن از احرام و مقصود از جمله”و لیوفوا نذورهم”اتمام هر تکلیفی است که با نذر و امثال آن به گردنشان آمده.و مراد از”و لیطوفوا بالبیت العتیق”بنا بر آنچه در تفسیر ائمه اهل بیت(ع)آمده، طواف نساء است، چون خروج از احرام به طوری که همه محرمات احرام حلال شود جز با طواف نساء صورت نمی گیرد و طواف نساء آخرین عمل حج است که بعد از آن تمامی محرمات حلال می شود.
و منظور از”بیت عتیق”کعبه است که به خاطر قدیمی بودنش به این نام نامیده شده، چون اولین خانه ای که برای عبادت خدا در زمین ساخته شد همین کعبه بوده همچنانکه قرآن کریم هم فرموده: “ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکا و هدی للعالمین” (۷) و امروز قریب چهار هزار سال از عمر این خانه می گذرد و هنوز آباد و معمور است. و در آن روزهایی که آیات مورد بحث نازل می شود بیش از دو هزار و پانصد سال از عمر آن گذشته بود.
“ذلک و من یعظم حرمات الله فهو خیر له عند ربه”
کلمه”حرمت”به معنای هر چیزی است که هتک و اهانت به آن جایز نباشد، و رعایت حرمتش لازم باشد.و کلمه”اوثان”جمع”وثن”است که به معنای”بت”می باشد.
و کلمه”زور”به معنای انحراف از حق است، و به همین جهت دروغ را نیز”زور”می گویند، و همچنین هر سخن باطل دیگری را.
و کلمه”ذلک”در تقدیر”الامر ذلک”است، یعنی آنچه ما برای ابراهیم و مردم بعد از وی تشریع کردیم و مناسکی که برای حج مقرر داشتیم این ها است که ذکر کرده و بدان اشاره نمودیم.و به عبارت ساده تر بعد از آنکه بیان کرد که مناسک حج عبارت است از
احرام، طواف، نماز، قربانی، اخلاص و اجتناب از شرک، با کلمه”ذلک”فرمود: این بود آنچه در زمان ابراهیم و به زبان او برای مردم تشریع کردیم.
و جمله”و من یعظم حرمات الله فهو خیر له”، تحریک و تشویق مردم است به تعظیم حرمات خدا.و”حرمات خدا”همان اموری است که از آنها نهی فرموده، و برای آنها حدودی معین کرده که مردم از آن حدود تجاوز نکنند، و به ما وراء آنها قدم نگذارند، پس تعظیم آن حدود همین است که از آنها تجاوز نکنند.
آنچه از سیاق بر می آید این است که این جمله مقدمه و زمینه چینی باشد برای آیه بعد که می فرماید: “و احلت لکم الانعام الا ما یتلی علیکم”، چون اگر این جمله را به جمله قبلی ضمیمه کنیم این معنا را می فهماند که انعام – در عین اینکه از جمله رزقهایی است که خدا به مردم داده و بر ایشان حلال کرده – حدودی هم برای آن معین نموده که نباید از آن تجاوز شود، و جمله استثنائی”الا ما یتلی علیکم”به آن حدود اشاره می کند.
و منظور از اینکه فرمود: “الا ما یتلی علیکم – مگر آنچه برایتان خوانده می شود” استمرار تلاوت است، یعنی همه را در همین سوره برایتان می خوانیم، زیرا خوردنیهای حرام همه در سوره انعام نازل شده و نزول آن در مکه بوده و نیز در سوره نحل که در اواخر دوره قبل از هجرت و اوائل دوره بعد از هجرت، در مکه و مدینه نازل شده و نیز در سوره بقره آمده که آن نیز در اوایل هجرت، یعنی شش ماه بعد از هجرت(به طوری که روایات می گویند)نازل شده و با این حال، دیگر معنا ندارد ما کلمه”یتلی”را برای استقبال بگیریم و مانند بعضی (۸) از مفسرین آن را اشاره به آیه سوره مائده بدانیم که بعدا نازل می شود.
و آیاتی که گفتیم خوردنیهای حرام را بیان می کند، هر چند که یکی از محرمات را، میته و خون و گوشت خوک و آنچه برای غیر خدا ذبح شده، نام برده است و لیکن در آیه مورد بحث به دلیل سیاق ما قبل و ما بعد آن، عنایت به خصوص ذبح شده برای غیر خدا است، چون مشرکین در حج خود برای بتها قربانی می کردند، با اینکه از سنن ابراهیم(ع)تنها سنت حج در میان آنان باقی مانده بود، آن را هم به این صورت در آورده بودند که بتهایی بر بام کعبه، و عده ای را بالای صفا و مروه و عده ای را در منی نصب کرده و قربانیهای خود را به نام آنها ذبح می کردند.پس اجتناب از این عمل منظور نظر آیه است، هر چند که خوردن میته و خون و گوشت خنزیر هم از جمله محرمات خدا باشند.
مؤید این معنا علاوه بر آنچه گذشت این است که کلام را با جمله”فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور”تعقیب کرده، چون اجتناب از اوثان و اجتناب از سخن باطل هر چند که از مصادیق تعظیم”حرمات الله”است و به همین جهت آن را بر جمله”و من یعظم حرمات الله…”تفریع کرده و فرموده: “فاجتنبوا…”لیکن نامبردن این دو تا از میان همه محرمات، و حرمات خدا در سیاق آیات حج جز برای این نبوده که در عمل حج این دو تا مورد ابتلای آن روز بوده، و مشرکین در باره تقرب به بتها و قربانی کردن برای آنها و به نام آنها اصرار می ورزیدند.
با این بیان روشن شد که جمله”فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور”نهی عامی است از تقرب به بتها و قول باطل که در مورد خاص حج به کار رفته و به همین جهت بوده که با فای تفریع آمده است.
و اگر حکم اجتناب را نخست معلق بر”رجس”کرد، و سپس آن رجس را با جمله “من الاوثان” بیان نمود، و از اول نفرمود: “فاجتنبوا من الاوثان”برای این بود، که به علت حکم هم اشاره کرده باشد که علت وجوب اجتناب این است که”اوثان”، “رجس”هستند.
و نیز اگر اجتناب را معلق بر خود اوثان کرد، نه به عبادت و تقرب و توجه و یا لمس آنها و یا امثال ای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
