اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حکیم ابو القاسم فردوسی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل حکیم ابو القاسم فردوسی شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل حکیم ابو القاسم فردوسی در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل حکیم ابو القاسم فردوسی با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل حکیم ابو القاسم فردوسی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل حکیم ابو القاسم فردوسی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل حکیم ابو القاسم فردوسی اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حکیم ابو القاسم فردوسی :
«دیباچه » شاهنامه; برگی زرین از «کلام » و «حکمت شیعی »
«شاهنامه » استاد طوس، تاریخ ایران باستان است از طلوع دولت پیشدادیان تا غروب شوکت ساسانیان; و انگیزه ی شاعر از تدوین «منظوم » این تاریخ جدا از چشمداشتی که به صله ی محمود برای بهبود زندگی خویش داشت نهادن گنجی عظیم از عبرت و حکمت و تجربت در خزانه ی فرهنگ و تمدن این مرز و بوم بود تا ساکنان این سرزمین، خاصه نخبگان حکومتگر، از فراز و فرود تاریخ کهن کشور خویش و تمدن کهنسال آن مطلع گردند و از دقت وتامل در چند و چون کار آنان، درس عبرت گیرند و توشه ی آخرت اندوزند.
…بدین نامه شهریاران پیش
بزرگان جنگی سواران پیش
همه رزم و بزم است و رای و سخن
گذشته بسی کارهای کهن
همان دانش و دین و پرهیز و رای
همان رهنمونی به دیگر سرای (۱)
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی! (۲)
اما «دیباچه »ای شاهنامه، حکایتی دیگر دارد; و در آن، شاعر با بیانی شیوا و مستدل، تنها مرام خویش را باز گفته و بر حقانیت آن، به دلایل استوار عقلی و نقلی، احتجاج کرده است. اگر در شاهنامه، شاعر همه جا«ناقل امین » حکایاتی است که در «خداینامه » یا دیگر مآخذ کهن خوانده و تنها چند بیت آغاز و پایان داستانها ازوست، در دیباچه همه ی حرفها از خود وی و حاکی از عقاید وعلایق جدی او می باشد.
در این مقال، بر آنیم که نگاهی به دیباچه ی شاهنامه افکنیم و از دقت در ابیات آن، چراغی برای آشنایی با زوایای اندیشه و ایمان استاد طوس بجوییم. مدعای ما این است که استاد طوس، در دیباچه ی شاهنامه، پای در جای پای اندیشمندان شیعه ی عصر خویش (همچون صدوق و مفید و شیخ طوسی) نهاده و چونان یک حکیم و متکلم بزرگ امامی، از اصول آیین خویش به طور مستدل دفاع کرده است.
۱
استاد طوس، غالب عمر خویش و از آن جمله، دوران تدوین شاهنامه را در قرن چهارم هجری به پایان برده است(تولد فردوسی در حدود ۳۲۵ق، آخرین تحریر شاهنامه در ۴۰۱، و مرگ وی نیز در فاصله ی سالهای ۴۱۱-۴۱۶ صورت گرفته است).
قرن چهارم هجری دوران شکوه و شکوفایی تمدن اسلامی (۳) ، و در عین حال دوران گسترش سلطه ی سیاسی شیعه بر اقطار جهان اسلام (از ایران و عراق و شامات گرفته تا حجاز و یمن و شمال آفریقا) و نیز اوج نشاط و تحرک علمی این گروه در تاریخ است. افزون بر این، از آنجا که سلطه ی سیاسی و نشاط علمی شیعه بر مذاق مخالفان این آیین چندان گوارا نبود و واکنش تند و همه جانبه ی آنان را بر می انگیخت، قرن چهارم، ضمنا دوران پیکار سهمگین فکری اعتقادی میان شیعیان (و معتزله) یعنی عدلیه با اهل حدیث و اشعریان نیز هست. پیکار سهمگینی که میدان اصلی نبرد آن، بحث بر سر موضوعاتی چون توحید و صفات باریتعالی، و رهبری علمی و سیاسی امت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود.
گذشته از این دو، بها و ارج خاصی نیز که شیعه به عنوان «حجت باطنی » برای عقل و خردورزی قائل است، عامل دیگری بود که صف پیروان اهل بیت علیهم السلام را در حوزه ی معارف و احکام از صف عامه ی اهل سنت (به استثنای معتزله) جدا می ساخت.
قرن چهارم، قرن ظهور و پیدایش متکلمین برجسته ای است که در عرصه ی مجادلات کلامی آثار مشهور و ماندگاری از خود به یادگار نهاده اند: از خیل اشاعره و اهل حدیث، متکلمان نامداری چون ابوجعفر طحاوی(متوفی ۳۲۱ ق)، ابو الحسن اشعری (متوفی ۳۲۴)، ابن خزیمه(متولد ۳۱۱)، ابوالحسین ملطی(متوفی ۳۷۷)، قاضی ابوبکر باقلانی(متوفی ۴۰۳)، ابن فورک اصفهانی(متوفی ۴۰۶)، ابوحامد اسفراینی (م ۴۰۶)، ابو اسحاق اسفراینی(م ۴۱۳) وعبدالقاهر بغدادی (م ۴۲۹) می زیستند که کتب مشهوری چون «مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین » (نوشته ی اشعری)، «التوحید و اثبات صفات الرب » (ابن خزیمه)، «التنبیه و الرد» (ملطی) و «التمهید» (باقلانی) آینه تمام نمای افکار و عقاید آنان است.
از جرگه ی تشیع نیز بایستی از بزرگمردانی چون ثقه الاسلام کلینی (متوفی ۳۲۹)، شیخ صدوق (م ۳۸۱)، شیخ مفید(م ۴۱۳)، سید رضی (م ۴۰۶)، سید مرتضی (م ۴۳۶) و شیخ طوسی(۳۸۵-۴۶۰) یاد کرد که، گذشته از تبحر در فقه و حدیث و رجال و سیره، در علم کلام نیز دستی بلند داشتند و در حوزه ی عقاید، آثار گرانسنگی چون «التوحید» (نوشته ی صدوق)، «التوحید و نفی التشبیه » (برادر صدوق)، «جمل العلم و العمل » (سید مرتضی) ، و «عقائد الجعفریه »(شیخ طوسی) به رشته ی تحریر درآورده اند. (۴)
جلوه ی آن پیکار سهمگین فکری میان شیعه و دیگران که فوقا از آن یاد شد حتی در کتبی نیز که بیشتر جنبه ی روائی و نقل حدیث دارد (نظیر «کافی » کلینی و «نهج البلاغه »ی سید رضی) کاملا هویداست. فی المثل در مقابل «التوحید» ابن خزیمه که سرشار از احادیث (بی پایه) در تشبیه و تجسیم باریتعالی است، مؤلفان «کافی » و «نهج البلاغه » بخشهای نخستین کتاب خویش را به همان موضوعات اساسیی اختصاص داده اند که از آن به عنوان میدان اصلی پیکار فکری میان شیعه و سنی یاد کردیم. نام سه بخش نخستین کتاب کافی چنین است: کتاب العقل و الجهل، کتاب التوحید، و کتاب الحجه. چنان که، خطبه های آغازین نهج البلاغه نیز به ترتیب در باب تنزیه باریتعالی از تشبیه به مخلوقات، و موضوع امامت و رهبری اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایراد شده است.
ذیلا به تفاوتهای اساسی دو مکتب در موضوعات سه گانه ی مزبور (توحید، عقل، و امامت) اشاره می کنیم:
الف توحید:خدای متعال، در «توحید» ابن خزیمه که از کتب بسیار معتبر و مقبول نزد اهل حدیث و حنبلیان است، موجودی است که (نعوذ بالله) دست و پا و چشم و صورت و انگشت و آرنج دارد، بر عرش و کرسی می نشیند، و می خندد و نفس می کشد!(اینها اوصافی است که ابن خزیمه به نقل از روایات متعدد کتاب «السنه » متعلق به احمد بن حنبل آورده، و مشابه آن در صحاح سته ی اهل سنت نیز فراوان است). ولی همو، در مآخذ شیعی همچون «توحید» صدوق یا خطب نهج البلاغه، یکسره سیمایی دیگر دارد: ذات بیهمتایی است که پای اندیشه ی تیزگام در راه شناسایی او لنگ است و مرغ تیز پرواز وهم و گمان قادر به نشستن بر بام بلند معرفت وی نیست. به چشم سر، قابل رؤیت نبوده و از محدوده ی زمان و مکان و کم و کیف و چند و چون بیرون است. هرکس وی را به اوصاف رایج مخلوقات بستاید (از آنجا که این اوصاف، عین ذات مخلوقات نیست) در حقیقت از مسیر توحید دور افتاده و قائل به دوگانگی و تجزیه ی ذات الهی شده است. آن که گوید خدا «کجاست »، او را محدود به مکانی خاص ساخته و آن که گوید «بر چیست »، دیگر جایها را از او خالی شمرده است; و این همه، دون شان آن خدای یکتا و بی انتهاست.
آنچه گفتیم مفاد بخشی از نخستین خطبه ی مولای متقیان علیه السلام در نهج البلاغه است. در خطبه ی ۹۱ آن کتاب شریف نیز در وصف باریتعالی می خوانیم:
او قادر توانایی است که اگر وهم ما چون تیر پران شود تا خود را به سر حد قدرت او رساند، و اندیشه ی مبرا از وسوسه بکوشد تا سمندفکرت به ژرفای غیب ملکوتش براند، و دلها خویشتن را در راه شناخت صفات او سرگشته و شیدا گردانند، و خرد باریک اندیش خواهد تا به صفات او نرسیده ذات وی را داند، دست قدرت بازش گرداند. چه، می خواهد پرده های تاریک غیب را دریده و راه به ساحت خدای بی عیب برد. آنگاه، دست رد به پیشانی خورده، بازگردد و به خردی خود اعتراف کند که:«ای مگس، عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست »! با بیراهه رفتن، او را چنانکه باید نتوان شناخت و خداوندان اندیشه، صورتی از جلال او را در خاطر خویش نتوانند پرداخت….
دروغ گفتند مشرکان که تو را همانند کردند به بتان، و گفتند پیکری دارد چون آفریدگان، و چون جسمها جزء جزءت کردند از روی گمان….
و گواهی می دهم، آن کس که تو را با چیزی از آفریده هایت برابر نهاد، به تو شرک آورد، و شرک آورنده ی به تو، کافر است بدانچه آیتهای محکم تو نازل کرد و حجتهای روشن تو بدان گویاست و بر یکتایی تو گواست.
همانا تو آن خدایی که در خردها نگنجی تا برای تو چگونگی انگارند، و در وهمها در نیایی تا محدود و مرکبت شمارند. (۵)
ب عقل:اشاعره، منکر حسن و قبح عقلی اند و انکار داوری عقل در باب حسن و قبح اشیا، یکی از اصول کلام اشعری را تشکیل می دهد. (۶)
اشعریان، به پیروی از اهل حدیث و حنابله،خرد را کوچکتر از آن می شمرند که حسن و قبح اشیا را درک کند و یا اصلح را از غیر اصلح تشخیص دهد. آنان مدعیند کسانی که عقل را بر درک حسن و قبح افعال توانا می شمرند دایره ی قدرت و مشیت مطلقه ی الهی را محدود ساخته و از حیطه ی فعال ما یشائی حق می کاهند! زیرا پذیرفتن داوری عقل در این قلمرو، سبب می شود که خدا آنچه را که خرد «خوب » شمرد انجام دهد و آنچه را «بد» می انگارد ترک کند، و چه محدودیتی بالاتر از این؟! آنگاه می گویند برای حفظ اطلاق اراده ی خداوند، چاره ای جز این نیست که بگوییم خوب و بد آن است که خدا آن را خوب و بد بشمرد، بنابراین هرگاه خدا کافری را به بهشت و مؤمنی را به دوزخ روانه کند، خوب خواهد بود و اگر کودک معصومی را وارد آتش سازد کار خوبی به حساب خواهد آمد! (۷)
از بحث حسن و قبح که بگذریم، اصولا اشعری مسلکان برای عقل و برداشتهای آن بهای لازم را قائل نبوده و به دیده ی بی مهری به آن می نگرند. و این در حالی است که شیعه، بی آنکه از هول «افراط » اشعری در دیگ «تفریط » معتزلی (غلو در شان عقل) افتد، به مدد تعالیم اهل بیت علیهم السلام عقل را «پایه و میزان توجه تکلیف به آدمی »، «عامل قبولی اعمال و برخورداری انسان از عقاب و ثواب »، «دلیل راه »، «ستون خیمه ی انسانیت »، «سرخیل خیرات و فضایل »، «برترین روزی خداداده به بندگان »، و در یک کلام: «حجت باطنی » شمرده و جایگاه مهم آن را در کشف حقایق و کسب کمالات پذیرفته است. (۸)
اندیشمندان بزرگ شیعه معتقدند چنانچه انسان مسئله ی حسن و قبح را و لو به صورت اجمال نپذیرد، نمی تواند دعوت هیچ پیامبری را تصدیق کرده و راستگویی وی را ثابت نماید و در نتیجه تمام شرایع آسمانی رنگ شک و تردید به خود گرفته و از قطعیت می افتد (۹).وانگهی اعتقاد به داوری عقل در باب حسن و قبح اشیا، هیچ منافاتی با قدرت مطلقه ی پروردگار ندارد.زیرا خداوند، با وجود داشتن قدرت بر انجام هر کار، حکیم و دادگر است و خود، چنان که کرارا در قرآن شریف تصریح کرده، هرگز ظلم یا خلف وعده نمی کند. مضافا بر این، عقل صرفا کاشف حقایق است و تنها همان چیزی را که واقعیت خارجی دارد فی المثل، عدالت و راستگویی خداوند می فهمد و ادراک می کند، بنابر این هیچ محذور و محدودیتی برای قدرت و حاکمیت مطلقه ی خدای «حکیم و عادل » ایجاد نمی کند.
کلام در این زمینه بسیار است و تفصیل بیشتر را بایستی در کتب مبسوط کلامی جستجو کرد. (۱۰)
ج امامت:در موضوع امامت و رهبری امت پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز تفاوت بلکه تضاد اصولی شیعه با دیگر فرق اسلامی، کاملا آشکار و معلوم است. شیعه، تنها به امامت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معتقد بوده و دیگران را شایسته ی این مقام نمی داند. این گروه بر آنچه که عملا در تاریخ اسلام پیاده شد چه در زمان سه خلیفه ی نخستین، و چه در عصر امویان و عباسیان نه تنها مهر تایید نمی نهد، بلکه از تواریخ خود اهل سنت، هزاران لکه ی سوء و تناقض در کارنامه ی خلفا و ایادی آنان سراغ می دهد. صرف صحابی بودن و درک محضر پیامبر نیز، از دیدگاه شیعه، لزوما دلیل عصمت و مصونیت کسی از خطا نتواند بود، بلکه باید پرونده ی یکایک آنان را گشود و با «چشم خشک تحقیق علمی » سره از ناسره را جدا کرد. چه، در این باب، گذشته از شواهد بسیاری که بر سوء رفتار جمعی از صحابه (و حتی تکفیر و تفسیقهای برخیشان از یکدیگر) در متون تاریخی و حدیثی وجود دارد، آیات صریح و متعدد قرآن در قدح منافقین و تحذیر از توطئه های آن، بویژه در سوره ی منافقین، گواهی روشن بر این حقیقت است که برخی از مدینه نشینان عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به رغم تظاهر به اسلام، دروغباز وحق ستیز و تبهکار بوده اند. (۱۱)
شیعه، ائمه ی اهل البیت علیهم السلام را علاوه بر «خلفای برحق رسول » صلی الله علیه و آله و سلم،« یگانه مرجع علمی امت پس از آن حضرت » می شناسد و برای آنان عصمت قولی و فعلی قائل است. اما اهل سنت دیدگاهی مغایر دارند و با قول به عصمت صحابه و مشروعیت خلفا، به راهی دیگر می روند.
کتب حدیثی، کلامی و فلسفی شیعه، در تبیین عقاید شیعی حول این سه موضوع (توحید، عقل و امامت) و استدلال بر حقانیت این عقاید، داد سخن داده اند و پژوهشگران می توانند به کتب مزبور خاصه آنچه که در قرن چهارم تالیف شده است مراجعه کنند و قوت و کارآیی منطق علوی را در عرصه ی احتجاج مذاهب از نزدیک مشاهده نمایند.
اینک ببینیم که استاد طوس با دیباچه ی شاهنامه اش، در کجای این پهندشت نبرد ایستاده است؟
۲
با مروری دقیق بر دیباچه ی شاهنامه، و تطبیق و مقایسه ی مندرجات آن با آثار کلامی یا کلامگون شیعه (فی المثل ۳ بخش نخستین اصول کافی یا خطبه ی یکم و نود و یکم نهج البلاغه) به روشنی می بینیم که فردوسی نیز، در متن پیکار سهمگین فکری اعتقادی شیعه با دیگر فرق قرار داشته و دوش به دوش امثال کلینی و صدوق ومفید و رضی و مرتضی، با حربه ی استدلال، به چالش با مخالفین برخاسته است. به گونه ای که باید گفت دیباچه ی شاهنامه، اصولا چیزی جز طرح و تبیین مستدل موضوعات سه گانه ی مزبور (توحید، عقل، امامت) با تفسیر خاص شیعی آنها، نیست.
دیباچه ی شاهنامه، با ابیاتی چند در ستایش باریتعالی و تنزیه و تسبیح وی آغاز می شود، سپس اشعاری در وصف خرد و ارج و اهمیت ویژه ی آن می آید، آنگاه گفتاری بلند در باب آفرینش آسمان و زمین و حیوان و انسان مطرح می شود، و نهایتا با اشاره به احادیثی چون حدیث «انا مدینه العلم » و حدیث «سفینه » و حدیث « بوروا اولادکم بحب علی »، سخن از توصیه های مؤکد نبوی صلی الله علیه و آله و سلم به مرجعیت و رهبری علمی و معنوی مولای متقیان و اهل بیت مکرم وحی علیهم السلام به میان رفته و کلام به اثبات حقانیت مرام تشیع و ترجیح آن بر دیگر مذاهب اسلامی ختم می شود.
بدین گونه استاد طوس در سرلوحه ی شاهنامه بر موضوعات اساسیی انگشت نهاده که، خاصه در آن عصر، مرکز ثقل اصلی بحث میان شیعه و اشاعره را تشکیل می داده است:
۱. تنزیه و تسبیح باریتعالی از هرگونه شباهت به مخلوقات;
۲. تاکید بر ارج بسیار و نقش کلیدی «عقل و خرد»در فهم حقایق و طی راه کمال;
۳. اثبات رهبری خطاناپذیر علمی و معنوی اهل بیت پیامبر علیهم السلام، و شقاوت و نگون بختی دشمنان این خاندان.
به ذکر ابیات دیباچه درباره ی هر یک از این سه موضوع می پردازیم:
توحید ناب و خالص شیعی را در آینه ی کلام مولای متقیان علیه السلام (خطبه ی یکم و نود و یکم نهج البلاغه)، و تفاوت آشکار آن با بافته های امثال ابن خزیمه دیدیم.
استاد طوس نیز دیباچه را با اشعاری آغاز می کند که دقیقا ملهم از کلمات مولا، بلکه بعضا ترجمه ی مستقیم عباراتی از آن حضرت و دیگر پیشوایان معصوم شیعه علیهم السلام است; کلمات و عبارات پرمایه و عمیقی که خالصترین و دقیقترین بینش توحیدی را در تاریخ و فرهنگ جهان به نمایش گذارده است. (۱۲)
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
ز نام و نشان و گمان برتر است
نگارنده ی برشده پیکراست
به بینندگان، آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هرچه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی (۱۳)
ستودن نداند کس او را چو هست
میان، بندگی را بیایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی
دراندیشه ی سخته کی گنجد اوی
بدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان
به هستیش باید که خستو (۱۴) شوی
ز گفتار بی کار یکسو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه
بژرفی به فرمانش کردن نگاه (۱۵)
پس از ابیات فوق، فردوسی بی درنگ به مدح خرد می نشیند و بر نقش مهم و روشنگر آن در سیر استکمالی آدمی تاکید می کند، که باز دقیقاهمسو با جایگاه والای عقل در بینش شیعی و تعالیم پیشوایان معصوم این آیین است:
کنون ای خردمند وصف خرد
بدین جایگه گفتن اندر خورد
خرد بهتر از هرچه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
از او شادمانی و زویت غمیست
و زویت فزونی و زویت کمیست
خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان
چه گفت آن خردمند مرد خرد
که دانا ز گفتار او برخورد
کسی کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردد از کرده ی خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند و را
همان خویش بیگانه داند و را
از اویی به هر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد به بند
خرد چشم جان است چون بنگری
تو بی چشم، شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جان است و آن سه پاس;
سه پاس تو چشم است و گوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بیگمان
خرد را و جان را که یارد ستود؟
و گر من ستایم، که یارد شنود؟ (۱۶)
که در مصرع اخیر، ظاهرا، تعریض به اشعریان دارد که، مدح و ثنای عقل را برنمی تابند.
اشعار فوق، که با احادیث وخطب توحیدی مولای متقیان در توحید صدوق و کافی کلینی و نهج البلاغه ی سید رضی کاملا همسو و هم مضمون بوده و دیدگاه صد در صد شیعی استاد طوس را در حوزه ی معارف می رساند، دو نکته را به وضوح نشان می دهد:
نخست آنکه، در آن عصر پربار و پر نشاط، همچون دیگر مقاطع تاریخ، میان اندیشه وران شیعه، تعاطی فکری و داد و ستد علمی قوی وجود داشته و استاد طوس نیز (به گواه قرابت بسیار محتویات «دیباچه »ی شاهنامه با «بخشهای آغازین » کافی کلینی و توحید صدوق و نهج البلاغه ی سید رضی) به نحوی فعال در مدار این تعاطی و داد و ستد فکری و علمی قرار داشته است.
گفتنی است که مندرجات بخش آغازین «دیباچه » (قسمت تنزیه باریتعالی و نحوه ی آفرینش موجودات)، گویی گزیده و ملخص خطبه ی یکم و نود و یکم نهج البلاغه است. به گونه ای که برخی از ابیات آن، ترجمه ی دقیق برخی از تعابیر مولا در خطب مزبور است. فی المثل، فردوسی به هنگام بحث در باب خلقت انسان و جایگاه والای وی در آفرینش، از آدمی با تعابیری چون «برآورده » و برگزیده از هر دو گیتی و نیز «نخستین فطرت » یاد می کند:
تو را از دو گیتی برآورده اند
به چندین میانچی بپرورده اند
نخستین فطرت، پسین شمار
تویی، خویشتن را به بازی مدار!
که تعبیر «برآورده » و برگزیده از میان موجودات و «نخستین فطرت »، دقیقا ترجمه ی کلام مولا علیه السلام («خیره من خلقه »، و «اول جبلته ») در وصف انسان در خطبه ی ۹۱ نهج البلاغه است، آنجا که می فرماید: فلما مهد [الله تعالی] ارضه و انفذ امره اختار آدم علیه السلام خیره من خلقه، و جعله اول جبلته و اسکنه جنته….
چنانکه پرتو مندرجات خطبه ی یکم و نود و یکم نهج البلاغه نیز (آنجا که مولای متقیان، به بیان نحوه ی خلقت آسمان و زمین و آفتاب و ماه می پردازد)، در اشعاری که فردوسی در دیباچه ی شاهنامه پیرامون آفرینش عالم و آفتاب و ماه آورده، بخوبی محسوس و قابل تشخیص است.
نکته ی دیگری که از انطباق مندرجات دیباچه ی شاهنامه با بخشهای آغازین کتاب کلینی و صدوق و سید رضی (کافی و توحید و نهج البلاغه) برمی آید، حضور جدی فردوسی در عرصه ی پیکار سهمگین فکری و فرهنگی یی است که خاصه در آن روزگار میان شیعه و سنی وجود داشت. بی جهت نیست که به استناد مندرجات دیباچه، وی را به «رفض » و «اعتزال »منسوب داشتند و رای محمود را در پرداخت جایزه ی معهود به او زدند (۱۷) (و شگفتا که این امر، نه تنها استاد طوس را از اظهار بستگی به تشیع باز نداشت، بلکه بی پرواتر وجسورانه تر به دفاع از آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم در هجونامه واداشت!).
اشعار فردوسی در دیباچه را پیرامون دو موضوع نخستین (تنزیه و تسبیح باریتعالی، و ارج خرد) دیدیم. ببینیم فردوسی سومین موضوع (یعنی ولایت اهل بیت علیهم السلام) را چگونه در دیباچه ی شاهنامه مطرح می سازد؟
۴
استاد طوس، در دیباچه، زمانی که از ستایش پروردگار و مدح خرد فارغ می شود، به گفتار در آفرینش عناصر چهارگانه و افلاک و زمین و حیوانات می پردازد. به گفته ی استاد، حیوانات چون شرط مهم تکلیف خردمندی را فاقدند در زندگی جز خور و خواب و کام و آرام، شان و مشغولیت دیگری ندارند:
خور و خواب و آرام جوید همی
وز آن زندگی کام جوید همی
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خاک و زخاشاک، تن پرورد
نداند بد و نیک فرجام کار
نخواهد از او «بندگی » کردگار
استاد، تذکار همین نکته را مدخلی بر بحث پیرامون آفرینش «مردم » (انسان) و رتبه ی والای او در هستی قرار می دهد.از نگاه استاد طوس، آدمی موجود برگزیده ای است که کلید حل رازها و اسرار نهان گیتی را در اختیار دارد; بلکه خود کلید بندهاست. دیگر جنبدگان سر به سوی زمین دارند اما او سرو بلندی است که، به پاس عقل و شعور خداداده، دد و دام را به زیر فرمان دارد و هرچند که از دیگر موجودات، دیرتر جامه ی وجود پوشیده، ولی در گوهر وجود از آنان برتر و پیشتر است.
پس به حکم خرد، سزا نیست که این مخلوق برتر، خویشتن را (کودکانه یا سفیهانه) به بازی دارد و دو روزه ی عمر را به غفلت گذراند، بلکه باید فرجام بین، و گزیننده ی راه بهی و نیکی باشد و در شناخت راه سعادت، و طی طریق کمال، تن را به رنج و شکنج افکند:
چو زین بگذری، «مردم » آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
سرش راست بر شد چو سرو بلند
پذیرنده ی هوش و رای و خرد
به گفتار خوب و خرد کار بند
مر او را دد و دام فرمان برد
ز راه خرد بنگری اندکی
که مردم به معنی چه باشد یکی
مگر مردمی خیره خوانی همی؟!
جز این را نشانی ندانی همی؟!
تو را از دوگیتی برآورده اند
به چندین میانچی بپرورده اند
نخستین فطرت، پسین شمار
تویی، خویشتن را به بازی مدار!…
نگه کن سرانجام خود را ببین
چو کاری بیابی از این به گزین
به رنج اندر آری تنت را، ر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
