اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل کمالات وجودی انسان، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 73
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل کمالات وجودی انسان، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل کمالات وجودی انسان ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل کمالات وجودی انسان، کیفیت تضمینشده دارد.
دین و اخلاق، با انسان رابطه پیدا می کند.بدون شناخت انسان، بحث از نسبت دین واخلاق عقیم است. پس لازم است قبل ازبحث درباره نسبت دین و اخلاق به معرفی اجمالی انسان بپردازیم و سپس نسبت دین وانسان و در پایان نسبت دین و اخلاق رابررسی کنیم.
انسان کیست؟ انسانیت چیست؟ و کمال حقیقی او در چیست؟ درباره انسان بسیارخوانده ایم و شنیده ایم تا جایی که دهها و بلکه صدها نظریه درباره او و معنای انسانیت وکمال انسان از سوی دانشمندان و نیز مکاتب مختلف ارائه شده است. در میان این نظریات نه تنها اختلاف وجود دارد بلکه بین آنها تباین و تضاد عمیق و آشکار دیده می شود. این اختلافات حتی گاهی در پیروان یک مکتب ویک مرجع علمی نیز به چشم می خورد.به همین دلیل بهتر می دانم که پیش از پاسخ به سؤالات ذکرشده درباره انسان که جنبه ایجابی دارند، به این سؤال پاسخ دهیم که انسان چه نیست؟
پاسخ به این سؤال ما را از بسیاری ازاشتباهات و اختلافات درباره انسان وانسانیت، کمال، سعادت و شقاوت او و نیزبایدها و نبایدهای زندگی او، مصون می دارد.پاسخ به این سؤال که انسان چه نیست، به ماکمک خواهد کرد تا با فکر بازتری به بحث درباره انسان بپردازیم. چرا که بدین وسیله می توانیم تعریفها و معانی غلطی که به عمد یاسهو درباره انسان ارائه شده را بشناسیم و آنهارا از حوزه مباحث انسان شناسی خارج کنیم.به عبارت دیگر ما وقتی بهتر می فهمیم که انسان و انسانیت چیست که ابتدا بدانیم انسان چه نیست.
وقتی موجودات مشهود خود را در جهان با دقت می نگریم،بخوبی درمی یابیم که آنها از نظر کمالات وجودی (آثار و منشاءآثار نوین) برابر نیستند و آثار وجودی بعضی بر آثار وجودی بعضی دیگر برتر و بیشتر است.
موجوداتی را که در اطراف خود می بینیم از این نظر به چهاردسته تقسیم می شوند:
۱- جمادات یا موجودات بی جان مانند انواع سنگها، گازهاو مایعات که دارای آثار وجودی خاصی هستند و به بعضی ازآنها اشاره می کنیم: جمادات حجم دارند یعنی فضا اشغال می کنند، وزن دارند، رنگ دارند، بو دارند، خواص عنصری مختلفی دارند و…
۲- نباتات یا گیاهان که دارای کمالات و آثار وجودی بیشتری نسبت به جمادات می باشند یعنی علاوه بر اینکه آثاروجودی جمادات را دارند، دارای آثار وجودی مخصوصی هستند که جمادات فاقد آنها می باشند. از قبیل: نباتات رشد ونمو دارند، تغذیه می کنند، تولیدمثل می کنند، تا اندازه ای دارای حس و حرکت هستند و از وضعیت ضعف اندام به قدرت بدنی زیاد می رسند. ناگفته نماند که نباتات علاوه بر این آثار ویژه، دربعضی آثار جمادی مثل رنگ پذیری و داشتن بو، از جمادات قابلیت بیشتری نشان می دهند و تنوع رنگها و بوها در گلها ومیوه ها دیده می شود. بنابراین گیاهان از نظر کمال وجودی برتراز جمادات هستند.
۳- حیوانات که دارای کمالات و آثار وجودی بیشتری نسبت به گیاهان و جمادات می باشند و علاوه بر آثار وجودی جمادات و گیاهان، دارای وجودی مخصوص هستند که دو قسم قبلی فاقدآنند. از قبیل اینکه حیوانات شعور و اراده دارند، کار و تلاش می کنند، همسرگزینی و مسکن گزینی دارند، دارای شهوت جنسی و غضب هستند، در بعضی از انواع آنها زندگی اجتماعی وجود دارد، در زندگی اجتماعی دارای تقسیم بندی و مراتب شغلی، تفریح و اجتماعی مختلف هستند. به عبارت دیگر رتبه ومقام و پستی و برتری شغلی در بین آنها وجود دارد. از حریم خود و خانواده خود در برابر خطرات و دشمنان، محافظت می کنند. از حریم همنوع و حتی گاهی غیرهمنوع در برابرخطرات و دشمنان دفاع می کنند. در بین حیوانات همنوع و گاهی غیرهمنوع جهت گذراندن زندگی، تعاون، همکاری و خدمات متقابل و مسالمت آمیز دیده می شود. تا اندازه ای قابل تربیت هستند یعنی تربیت محدود می پذیرند. دارای احساسات وعواطفند. در آنها صفات روحی خوب و مثبتی که ما در زندگی از آنها به اخلاق تعبیر می کنیم در انواع مختلفشان دیده می شود;صفاتی از قبیل وفاداری، امانتداری، خدمت به همنوع، نجابت و…
۴- انسان. انسان از آن جهت که انسان است و اشرف مخلوقات می باشد، نه جماد است، نه نبات است و نه حیوان. این بدان معنا نیست که فاقد کمالات و آثار وجودی جمادات،نباتات و حیوانات است، بلکه به معنای این است که آنچه مایه انسانیت انسان و شرافت او بر سایر موجودات است امری غیر ازکمالات وجودی سه قسم گذشته است. چرا که انسان در آن آثاروجودی با سه قسم دیگر مشترک است و فضیلتی در آنها ندارد.فضیلت و شرافت یعنی برتری، و برتری یعنی داشتن چیزی که در دست دیگران نباشد. بنابراین نمی توان فضیلت و برتری انسان بر سایر موجودات مشهودمان را به داشتن کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی بدانیم. هرچند انسان در ظهور آن کمالات از خود قابلیت بیشتری نشان دهد، زیرا قابلیت بیشترداشتن در یک کمال، آن کمال را از حقیقت و مرتبه خود خارج نمی کند. به عنوان مثال اگر انسان در غضب و یا شهوت جنسی قابلیت بیشتری نسبت به حیوانات از خود نشان داد هرگز غضب و شهوت از مرتبه کمالات حیوانی فراتر نمی روند و به مرتبه یک کمال انسانی نمی رسند. به عبارت دیگر انسان فقط توانسته یک کمال حیوانی را بیشتر از خود حیوانات نشان دهد، نه اینکه شهوت و غضب کمال انسانی شده باشند. در این صورت می گوییم انسان یک حیوان قویتر است. همچنین وقتی که انسان دارای قدرت بدنی زیادی می شود می گوییم او یک گیاه قویترشده نه یک انسان بهتر. به عبارت دیگر همان طور که گفتیم قدرت بدنی یک کمال گیاهی است نه یک کمال انسانی; یعنی اگر انسانی از نظر قدرت بدنی قویتر از دیگران بود، او فقط دریک صفت گیاهی قویتر است نه اینکه انسان بهتری است و درانسانیت بالاتر است. همچنین است وقتی انسان لباسی زیبا ورنگارنگ و فاخر بر تن می کند، می گوییم او یک کمال گیاهی رابه استخدام درآورده و مورد استفاده قرار داده است نه اینکه اوبا پوشیدن لباسی زیباتر و با جنسی بهتر و یا برخورداری از قیافه و صورتی زیباتر، در انسانیت و شرافت از دیگران پیشی گرفته باشد.
چرا که برتری حقیقی انسان به برتری در حقیقت انسانیت وآن آثار و کمالاتی است که ویژه اوست و در حیوانات و گیاهان و جمادات یافت نمی شود، که اگر در آنها یافت شود آن کمالات دیگر کمال ویژه انسانی محسوب نمی شوند بلکه جزء کمالات مشترکند.
اگر قایل به برتری انسان نسبت به سایر موجودات باشیم و اورا اشرف مخلوقات بدانیم که چنین نیز هست، بدین معناست که در انسان کمال یا کمالاتی وجود دارد که در سایر موجودات قبلی نیست والا برتری و شرافت او معنا نداشت.
با توجه به مطالب گذشته به این نتیجه می رسیم که انسان جماد، گیاه و حیوان نیست. بنابراین اگر آثار و کمالاتی که درحد کمالات این سه قسم هستند از خود نشان داد در مرتبه همانهاست و هیچ فضیلتی از نظر انسانی بر سایر انسانها ندارد.مثلا از آن جهت که شهوت جنسی دارد و تمایل به جنس مخالف پیدا می کند و همسرگزینی می کند، یک حیوان است ونیز از آن جهت که کار و تلاش می کند، مسکن گزینی دارد،زندگی و مشارکت اجتماعی دارد، در سلسله مراتب اجتماعی بالا می رود، به همنوع خود کمک و خدمت می کند و دارای بعضی از صفات اخلاقی نیکو و پسندیده است، یک حیوان خوب است، چراکه همه اینها در حیوانات نیز یافت می شود.همچنین وقتی که رشد می کند و قدرت بدنی فوق العاده ای (مثلادر اثر ورزش) پیدا می کند و یا دارای صورتی زیبا می شود وزیباییها را به استخدام درمی آورد، یک گیاه خوب است، چراکه همه اینها در گیاهان نیز یافت می شود.
منظور از مختصات انسان یعنی چیزهایی که فقط در انسان وجود دارد و جماد و گیاه و حیوان را به کمالات ویژه راهی نیست. انسان دارای نیروی عقل و فکر است که با آن حقایق وجود را می شناسد و پیشرفتهای مادی و معنوی تحصیل می کند.
انسان موجودی آزاد و مختار است که می تواند با آزادی واختیار، مسیر و هدف خود را انتخاب کند و به سوی آن حرکت نماید.
انسان با برخورداری از روح یا نفحه الهی، قدرت علمی نامحدود و نیز قدرت تربیت پذیری نامحدود دارد، تا جایی که می تواند اسماء و صفات خداوند را در خود ایجاد و مستقر کندو مراتب کمال و تقرب به خدا را یکی پس از دیگری طی کند وآینه و مظهر کامل صفات خداوند شود. این همان مقام خلیفه اللهی است که انسان برای وصول به آن خلق شده است.
انسان یک مرکب دوبعدی است که یک بعد او مادی و بعددیگرش غیرمادی است: «اذ قال ربک للملائکه انی خالق بشرامن طین فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین.»یعنی (و هنگامی که خداوند به فرشتگان گفت که من بشر را ازگل می آفرینم، پس آنگاه که او را به خلقت کامل بیاراستم و ازروح خود در او دمیدم به او سجده کنید). (۱)
بعد مادی انسان منشاء طبیعت و تمایلات حیوانی اوست و بعدالهی او منشاء فطرت و تمایلات فوق حیوانی اوست. همین بعداست که به انسان مقامی می دهد که فرشتگان به خاطر آن مقام مامور به سجده بر انسان می شوند.
همان طور که در آیه ۷۲ از سوره مبارکه «ص » خواندیم خداوند در جریان تکمیل آخرین مرحله از مراحل وجودی انسان فرمود: «نفخت فیه من روحی.» یعنی (از روح خودم در اودمیدم). روح انسان را به خودش نسبت می دهد و این نسبت، شدت اتصال و ارتباط انسان با خداوند و نیز شرافت انسان رامی رساند. و نیز در ادامه بیان همین جریان خطاب به ملایکه فرمود: «فقعواله ساجدین.» یعنی (همگی برایش سجده کنید).همه ملایکه بدون استثنا به او سجده کردند و ابلیس که در بین ملایکه بود (۲) به او سجده نکرد و خداوند از ابلیس درباره علت عدم سجده اش به آدم چنین سؤال می نماید: «قال یا ابلیس ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدی.» (ای ابلیس چه چیز تو رامنع کرد از اینکه به چیزی که با دستهای خودم آن را آفریدم سجده کنی). (۳)
کلمه با «دستان خود آن را خلق کردم » حکایت از اهمیت انسان و خلقت او می کند. مرحوم علامه طباطبایی دراین باره می فرماید: اینکه در این آیه خلقت بشر را به دست خودنسبت داده و فرموده «چه مانعت شد از اینکه برای چیزی سجده کنی که من آن را با دستهای خود آفریدم، به این منظور بوده که برای آن شرافتی اثبات نموده، بفرماید: هرچیز را به خاطر چیزدیگر آفریدم، ولی آدم را به خاطر خودم. همچنان که جمله «ونفخت فیه من روحی » (از روح خودم در او دمیدم) نیز این اختصاص را می رساند. اگر کلمه «ید» را تثنیه آورد و فرمود:«یدی » (دو دستم) با اینکه می توانست مفرد بیاورد برای این است که به کنایه بفهماند: در خلقت او اهتمام تام داشتم; چون ماانسانها هم در عملی هر دو دست خود را به کار می بندیم که نسبت به آن اهتمام بیشتری داشته باشیم. (۴)
خداوند دمیده شدن روح خود در انسان را که همان دمیده شدن روح انسانی است، مرحله ای جدید در تکامل خلقت اومعرفی می کند و به خاطراین خلقت جدید و به وجود آمدن انسان به خود تبریک گفته و خود را «احسن الخالقین » می نامد.
«ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظامافکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا اخر فتبارک الله احسن الخالقین.» یعنی (انسان را به صورت نطفه ای گردانیده و درجای استوار (رحم مادر) قرار دادیم. آنگاه نطفه را علقه (خون بسته) و علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان و سپس بر استخوانها گوشت پوشانیدیم. پس از آن او را با خلقتی دیگرانشا نمودیم پس آفرین بر خداوند که بهترین آفریننده هاست). (۵)
همان طور که دیدیم نطفه انسان پس از طی چندین مرحله به موجود جدیدی تبدیل می گردد. زیرا در موردآخرین مرحله از کلمه «انشا» استفاده کرد. انشا برخلاف خلق یعنی ایجاد جدید و بی سابقه. خداوند به خاطر خلق آن مراحلی که انسان در داشتن آنها با حیوانات شریک است به خود تبریک نمی گوید. بلکه هنگامی به خود تبریک گفته و خود را«احسن الخالقین » می نامد که روح انسانی به جسم انسان تعلق می یابد. پس اگر خداوند با خلق انسان بهترین خلق کننده هاست،انسان نیز بهترین مخلوق است. این بهترین بودن انسان نسبت به سایر مخلوقات قطعا به خاطر جنبه ای است که حیوانات فاقد آن هستند. اگر جنبه های ظاهری و بدنی برای انسان کمال بود،خداوند به خاطر آنها به خود تبریک نمی گفت چرا که حیوانات نیز نه تنها دارای این جنبه ها هستند، بلکه در قوای بدنی از انسان بسیار قویترند.
بنابراین انسان دارای بعدی حیوانی است که در آن بعد باحیوانات مشترک است و آثار و کمالات حیوانات و به طریق اولی گیاهان و جمادات را از خود نشان می دهد. و نیز دارای بعدی فوق حیوانی یا انسانی است که انسانیت او و کمالات ویژه اش به این بعد بستگی دارد.
فعالیت این بعد و غلبه آن بر جنبه حیوانی در زندگی بشراست که به او بر سایر موجودات برتری و شرافت داده است.
به بعد حیوانی انسان، طبیعت و به بعد فوق حیوانی او فطرت گویند. بین این دو نیرو در انسان بر سر حاکمیت بر وجود اونزاع و کشمکش دایمی وجود دارد که نتیجه این نزاع هرچه باشد، شخصیت و سرنوشت انسان را تعیین می کند; یعنی اگرطبیعت بر وجود انسان حاکم شود، انسان فقط به سوی ارزشهای حیوانی و گیاهی متمایل می شود و چیزی جز آنها را نمی طلبد ودرنتیجه فقط حیات حیوانی خواهد داشت. اگر فطرت بر وجوداو حاکم شود ارزشهای فوق حیوانی را می طلبد و بهره برداری اواز کمالات حیوانی همسو با فطرتش می شود و طبیعت او دراستخدام فطرتش قرار می گیرد. فقط در این صورت است که حیات انسانی خواهد داشت و برتر و اشرف از سایر موجودات است. در حیات انسانی، انسان هم از کمالات گیاهی استفاده می کند و هم از کمالات حیوانی; یعنی او نیز مانند دیگران که زنده به حیات انسانی نیستند، اهل زندگی و مشارکت اجتماعی است، همسرگزینی و مسکن گزینی می کند، کار و تلاش می کند،در سلسله مراتب اجتماعی شرکت و دخالت می کند، از زیباییهااستفاده می کند و از لذتهای طبیعی و خدادادی بهره می برد و…ولی هیچ یک از اینها ارزش نهایی حاکم بر وجود او نیستند،بلکه وسیله ای در استخدام و اختیار فطرت و شکوفایی و رشدبعد فوق حیوانی او هستند.
«لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا.» یعنی (مافرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را به مرکب بر و بحرسوار کردیم – و جهان جسم و جان را مسخر انسان ساختیم – واز هر غذای لذیذ و پاکیزه آنها را روزی دادیم و بر بسیاری ازمخلوقات خود برتری و فضیلت کامل بخشیدیم). (۶)
مرحوم علامه طباطبایی درباره کرامت و برتری انسان چنین می فرماید:
«مقصود از تکریم، اختصاص دادن به عنایت و شرافت دادن به خصومت است که در دیگران نباشد، و با همین خصوصیت است که معنای «تکریم » با «تفضیل » فرق پیدامی کند، چون تکریم معنایی است نفسی و در تکریم کاری به غیر نیست، بلکه تنها شخص مورد تکریم مورد نظر است که دارای شرافتی و کرامتی بشود، به خلاف تفضیل که منظور ازآن این است که شخص مورد تفضیل از دیگران برتری یابد،درحالی که او با دیگران در اصل آن عطیه شرکت دارد.
حال که معنای تکریم و فرق آن با تفضیل روشن شداینک می گوییم: انسان در میان سایر موجودات عالم خصوصیتی دارد که در دیگران نیست، و آن داشتن نعمت عقل است و معنای تفضیل انسان با سایر موجودات این است که در غیر عقل از سایر خصوصیات و صفات هم انسان بردیگران برتری داشته و هر کمالی که در سایر موجودات هست حد اعلای آن در انسان وجود دارد.
و خلاصه اینکه بنی آدم در میان سایر موجودات عالم، ازیک ویژگی و خصیصه ای برخوردار گردیده و به خاطر همان خصیصه است که از دیگر موجودات جهان امتیاز یافته و آن عقلی است که به وسیله آن حق را از باطل و خیر را از شر ونافع را از مضر تمیز می دهد… تفضیل و تکریم ناظر به یک دسته از موهبتهای الهی است که به انسان داده شد، تکریمش به دادن عقل است که به هیچ موجودی دیگر داده نشده، وانسان به وسیله آن خیر را از شر و نافع را از مضر و نیک را ازبد تمیز می دهد، موهبتهای دیگری از قبیل تسلط بر سایرموجودات و استخدام و تسخیر آنها برای رسیدن به هدفها ازقبیل نطق و خط و امثال آن نیز زمانی محقق می شود که عقل باشد.
و اما تفضیل انسان بر سایر موجودات به این است که آنچه را به آنها داده از هریک سهم بیشتری به انسان داده است،اگر حیوان غذا می خورد خوراک ساده ای از گوشت و یامیوه و یا گیاهان و یا غیر آن دارد، ولی انسان که در این جهت با حیوان شریک است این اضافه را دارد که همان موادغذایی را گرفته و انواع طعامهای پخته و خام برای خودابتکار می کند، طعامهای گوناگون و فنون مختلف و لذیذ که نمی توان به شماره اش آورده برای خود اختراع می نماید وهمچنین آشامیدنی و پوشیدنی و اطفاء غریزه جنسی و طریقه مسکن گزیدن و رفتار اجتماعی در حیوانات و انسان بدین قیاس است.» (۷)
دین عامل و ضامن حیات انسانی بشر است. بدون دین زندگی انسان به محدوده کمالات و زندگی حیوانات و گیاهان منحصرمی شود. تنها دین است که می تواند انسان را از سطح کمالات حیوانی و گیاهی به افق زندگی و حیات لایق انسانی برساند.قرآن کریم این حقیقت را که تنها دین می تواند تامین کننده حیات ویژه انسانی باشد با بیانی بسیار زیبا این گونه اعلام می کند:
«یا ایهاالذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لمایحییکم.» یعنی (ای کسانی که ایمان آورده اید اجابت کنید خدا ورسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیزبه شما حیات می دهد. (انفال ۲۹)
مفهوم آیه این می شود که در اجابت خدا و رسول، حیات ویژه ای برای انسان وجود دارد و به عبارت دیگرپیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از سوی خداوند چیزی آورد، که اگر مردم به آن تمسک کنند حیات جدیدی خواهند یافت.
مفهوم مخالف این آیه این است که بدون اجابت خدا ورسول صلی الله علیه وآله وسلم هیچ کس از آن حیات ویژه برخوردار نمی شود.
بنابراین کار دین رساندن انسانها به مرحله بالاتر از حیات یعنی حیات انسانی است به طوری که هیچ کس بدون آن نمی تواندبه این مرحله از حیات نایل شود. لذا کسانی که دیندار و اهل اجابت دین نیستند دارای حیات هستند، ولی حیات مرحله گیاهی و حیوانی. اما حیات انسانی فقط ویژه اهل دین است.
حال باید دید که دین این حیات را چگونه برای پیروان خودتامین می کند و به عبارت دیگر پیروان یک دین چه باید کنند تااز حیات مرحله بالاتر برخوردار شوند؟ آیه مذکور جواب این سؤال را بروشنی داد و آن اجابت خداوند و پیامبرش است دردینی که برای انسانها آورده است. تعالیم و دستورات حیات بخش دینی به سه بخش تقسیم می شوند که پیروان آن بایدبا هر سه بخش رابطه مناسبی برقرار کنند.
الف – عقاید یا اصول دین که همان جهان بینی و اندیشه ها وافکار انسانی است.
ب – اخلاقیات که مبتنی بر جهان بینی است و مراد از آن ملکات و صفات ثابت روحی است.
ج – احکام یا فروع دین که دستورالعمل عبادات، معاملات وقسمتی از ارتباطات انسان است برای رسیدن به حیات ویژه انسانی و یا به تعبیر قرآن حیات طیبه می باشد. (۸)
پیروان دین بایستی به سلسله ای از عقاید حقه و صحیح که در متن تعالیم دینی جای دارد معتقد باشند، عقایدی از قبیل: مبدا، معاد،نبوت، امامت و…
بنابراین دین عامل اساسی حیات ویژه بشری است که انسان بااجابت آن، یعنی برقراری ارتباط صحیح روحی و عملی با همه بخشهای آن به این حیات طیبه دست پیدا خواهد کرد. به عبارت دیگر حیات طیبه مجموعه ای از عقاید، اخلاق و اعمال مطابق دستور خداوند (اعمال صالح) است.
دین برای حیات انسان دو مرحله یا دو نشئه را معرفی می نماید: مرحله یا نشئه دنیا که محدود و
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری