اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 45
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام علی علیه السلام و تساهل خواص :
فارغ التحصیل کارشناسی ارشد تاریخ از مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمهالله)
الف – اسلام; با صلابت و با تسامح
اسلام دین خشک و غیرقابل انعطاف نیست، بلکه در جای خود، گذشت، نرمش و یا صلابت و خشونت نشان می دهد; گاه بر مکلفان آسان و گاه سخت می گیرد.قرآن می فرماید: «فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعده من ایام اخر» (بقره: ۱۵۸) ; پس آن کس از شما که (در ماه رمضان) در سفر بوده و یا بیمار باشد، روزهای دیگری را به جای آن روزه بگیرد. سپس علت این تخفیف را چنین بیان می دارد: «یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر» (بقره: ۱۵۸) ; خداوند راحتی شما را می خواهد، نه سختی تان را.
یا در عین این که وضو گرفتن برای نماز از واجبات است، شارع اجازه داده که اگر روی دست و یا سایر اعضای وضو زخم است، به گونه ای که وضوی جبیره ای نیز دشوار باشد، به جای وضو، تیمم کنند.
این ها نشان می دهد که اسلام دینی حکیمانه است و لجاجت ندارد; احکام بی روح و مشقت بار بر مکلفان تحمیل نمی کند تا برای انجام آن از کارهای ضروری زندگی دور بمانند.اسلام دین زندگی است; احکامش بشر را به عزلت گزینی مبتلا نمی کند.
از امام صادق علیه السلام نقل گردیده که فرمودند: همسر عثمان بن مظعون نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و از شوهرش به دلیل بی توجهی به مسائل زندگی شکایت نمود و گفت: ای رسول خدا، عثمان روزها روزه می گیرد و شب ها به عبادت برمی خیزد.
رسول خداصلی الله علیه وآله به شدت ناراحت شدند و با همان حال، از خانه بیرون آمدند، در پی عثمان رفتند و او را در حال نماز پیدا کردند.فرمودند: «ای عثمان، خداوند مرا برای گوشه نشینی و رهبانیت نفرستاده، مرا بر شریعت مستقیمی که سهل و آسان است، مبعوث نموده.» (۱) مسلم است که خداوند متعال در تشریع احکام لایتغیرش نه تنها درصدد چکیده: اندیشه تساهل و تسامح که در قرون اخیر ابتدا در مغرب زمین مطرح شد، و سپس توسط برخی روشن فکران و نویسندگان در جامعه ما مطرح گردید، رویکردی تازه نیست، صفحات تاریخ صدر اسلام نشان می دهد برخی از چهره های سرشناس سیاسی پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله در برخورد با مخالفان و منافقان و به طور کلی، عناصر غیرخودی شیوه ای متساهلانه در پیش گرفته، در اجرای حدود و نحوه تقسیم بیت المال روش آسان گیری را برگزیدند.در مقابل، حضرت علی علیه السلام و اصحاب ایشان با این سیاست مخالف بوده و با هرگونه گذشت در اجرای حدود و تقسیم غیرعادلانه و بخشش های ناروای بیت المال و سازش با منافقان و عناصر غیرخودی مبارزه کرده اند.در این نوشتار، به برخی از نزاع های امام علی علیه السلام با خواص سماحت جو اشاره گردیده و جزئیات برخی از حوادث توضیح داده شده است.پیش از ورود به بحث بیان دو نکته ضروری می نماید:
تحمیل تکالیف شاق و فوق طاقت بر بندگان نبوده چرا که فرمود: «لایکلف الله نفسا الا وسعها – بقره: ۲۸۶» ، بلکه در موارد متعددی بر بندگان سهل گرفته; حتی مادون اقت بندگان به آنان تکلیف کرده است.
اما آیا این که خداوند متعال در تشریع احکام رعایت طاقت مکلفان را نموده و در برخی تکالیف به سبب تسهیل بر بندگان، به آنان تخفیف داده، بدین معناست که ما می توانیم احکام وحقوق مسلم الهی و اجتماعی اسلام راتعطیل کنیم ویابر سرمسائل اصولی دین خدا با دشمنان دین مصالحه نماییم؟
قطعا چنین برداشتی خلاف وجدان پاک، قرآن و سنت اهل بیت علیهم السلام است و منشای جز جهل یا خفتگی وجدان یا شیطنت ندارد; چرا که با اندکی تامل در آیات شریفه قرآن مجید و سنت نبوی صلی الله علیه وآله به روشنی به دست می آید همان خدایی که فرمود: «یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر» (بقره: ۱۵۸) ، وقتی پای مسامحه با منکران دین به میان آمد، رسول اکرم صلی الله علیه وآله را از کوتاه آمدن و دست شستن از موازین اسلام نهی نمود و این نوع سازش را به جای یسر و آسان گیری، «مداهنه » و بی مبالاتی در دین خوانده و فرمود: «فلا تطع المکذبین و دوالوتدهن فیدهنون » (قلم: ۸ و ۹) ; از کسانی که دین را تکذیب می کنند اطاعت مکن.آن ها دوست دارند تو نرمش نشان دهی تا خود نیز نرمش نشان دهند.
مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله ذیل این آیه شریفه می فرماید: «محصل آیه این است که آن ها دوست دارند شما با آن ها مصالحه کنید و آنان نیز با شما مصالحه کنند، بدین صورت که هر یک از شما در دین دیگری قدری تسامح به خرج دهد.» (۲)
همان پیامبری که شریعت خویش را سهله و سمحه خواند، در اجرای حدود الهی ی نهایت سخت گیر بود; هنگام فتح مکه، عفو عمومی صادر فرمود و چند تن از سران قریش، و دیگران را آزاد کرد.ولی در همان ایام، زنی از قبیله بنی مخزوم را به جرم دزدی دستگیر کرده بودند و طبق موازین اسلام می بایست انگشتانش را قطع کنند.قریش سخت نگران بودند; چون او از خانواده های بزرگ و دارای شان و منزلت به حساب می آمد و اجرای حد بر او، برای خانواده اش گران تمام می شد.از این رو، اشراف و بزرگان به دنبال این و آن رفتند تا به طریقی پیامبرصلی الله علیه وآله را راضی کنند که از اجرای حد صرف نظر کند و در این باره تساهل به خرج دهد.سرانجام، اسامه بن زید را برای وساطت نزد رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرستادند.وقتی اسامه حاجتش را به رسول خداصلی الله علیه وآله گفت، رنگ چهره آن حضرت دگرگون شد و فرمود: آیا در مورد حدی از حدود خدا شفاعت می کنی؟ ! مگرحدودالهی شفاعت برداراست تا با سفارش و پادرمیانی این و آن تعطیل شود؟ ! به قدری واکنش پیامبرصلی الله علیه وآله جدی بود که اسامه فورا حرف خود را پس گرفت و از رسول خداصلی الله علیه وآله تقاضا کرد برایش نزد خداوند استغفار کند.
آن گاه پیامبرصلی الله علیه وآله در میان مردم چنین خطبه خواندند: «اقوام پیش از شما هلاک شده اند; چرا که وقتی شریفی در میانشان سرقت می کرد، رهایش می کردند، ولی وقتی ضعیفی دست به دزدی می زد، بر او حد جاری می کردند.اما قسم به کسی که جانم در ید قدرت اوست، اگر فاطمه، دختر محمد، دزدی کند، دستش را قطع می کنم.» (۳)
با توجه به شواهد روشن قرآن و سیره رسول اکرم صلی الله علیه وآله، باید گفت: گرچه مکتب اسلام مکتبی با گذشت و آسان بوده و تسهیل بر بندگان در مقام تشریع احکام دین لحاظ شده، اما این بدان معنا نیست که هر جاهلی می تواند برای حفظ مصالح شخصی یا گروهی خود، احکام ثابت دین را تفسیر به رای کند، قرائتی نو از آن ارائه دهد و برای خشنودی این و آن دست به تغییر و یا تحریف و تعطیل احکام اسلام بزند، بلکه، سهله و سمحه بودن دین بدین معناست که عمل به احکام اسلام و آنچه به عنوان دستورات شرعی به ما رسیده است، امری سخت و دشوار نیست و بشر را به تکلف های بی جا و کناره گیری از اجتماع و عزلت گزینی و گوشه گیری مبتلا نمی کند.نفوس پاک و دل های خاشع هرگز از عمل به دستورات اسلام خسته و ملول نمی شوند و احساس درد و رنج نمی کنند.
ب – رویکرد تساهل پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله
پس از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله، بسیاری از اصحاب آن بزرگوار هوس استراحت و خوش گذرانی نمودند و هوای عیش به دور از رنج و محنت جنگ و جهاد و شهادت به سرشان افتاد.البته علایم خطر دنیاطلبی و در پی مطالبه حق خویش بودن از فتح مکه در میان مسلمانان پیدا شده بود، ولی پس از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله، ناگهان به صورت یک بیماری شایع بروز کرد و اثر عملی خود را نمایان ساخت. بدین روی زهرای اطهرعلیها السلام، که در آن ایام در کانون مشکلات و مصایب قرار داشت و در صف مقدم جبهه یک تنه با اکثریت جامعه مبارزه می کرد، خطاب به مهاجران و انصار فرمود: «آگاه باشید! می بینم که به تن آسایی جاودانه دل داده و کسی را که سزاوار زمام داری بوده دور ساخته اید، با راحت طلبی خلوت کرده و از تنگنای زندگی به فراخنای آن رسیده اید، آنچه را حفظ کرده بودید از دهان بیرون ریختید و آنچه را فرو برده بودید بازگرداندید، ولی بدانید، اگر شما و همه اهل زمین کافر شوید خدای بزرگ از همگان بی نیاز و ستوده است.» (۴)
وقتی خواص از زندگی همراه با مجاهده و مبارزه گذشته خسته شدند و به دنبال زندگی راحت و بهره مندی افزون تر از مال و منال و زن و فرزند و جاه و جلال رفتند و در یک کلام، دنیا را هدف قرار دادند، به طور طبیعی، روحیه سهل انگاری و بی مبالاتی و اهمال نسبت به دستورات دین به عنوان رویکردی نو و پردامنه سراسر مدینه را فرا گرفت و گرد و غبار سستی و فتور بر دل های اصحاب نشست.در آن حال، حضرت زهراعلیها السلام وقتی برای محاجه با ابوبکر در مسجد حاضر گردید، ابتدا سران مهاجر و انصار را به دلیل اهمال و بی توجهی نسبت به سنت پیامبرصلی الله علیه وآله توبیخ و سرزنش نمود و سپس فرمود: «برای اجابت ندای شیطان گمراه و خاموش کردن انوار دین روشن و مهمل شمردن سنت های پیامبر برگزیده آماده بودید.» (۵)
در پی گرایش اصحاب به تساهل و تسامح در اجرای دستورات اسلام، زمینه کنار زدن حضرت علی علیه السلام فراهم آمد; چرا که آنان خوب می دانستند علی علیه السلام در اجرای احکام دین بسیار جدی و قاطع است، هرگز برای جلب منفعت خود و دوستان و آشنایانش و یا تحت فشار افکار عمومی از اجرای احکام خدا صرف نظر نمی کند، صلابت علی علیه السلام در برابر متخلفان از زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه وآله مورد شکایت و اعتراض برخی از اصحاب واقع شده بود; برخی از رفتار تند آن حضرت در برابر بی مبالاتی در حفظ بیت المال دلخور شدند، به گونه ای که در حجه الوداع، به کرات از آن حضرت شکایت کردند.کار به جایی رسید که رسول اکرم صلی الله علیه وآله ناراحت شدند و به یکی از اصحاب دستور دادند با صدای بلندبگوید: «ازشماتت علی بن ابی طالب دست بردارید;اودراجرای حکم خدای عزوجل خشن است و در دینش اهل تساهل و تسامح نمی باشد.» (۶)
زهرای مرضیه علیها السلام در روزهای پایانی عمر شریف خود در ملاقات با زنان مهاجران و انصار، علت اساسی بی مهری و مخالفت اصحاب با علی علیه السلام را صلابت و عدم تساهل آن بزرگوار در اقامه احکام الهی بیان داشتند و فرمودند: «چرا با علی مخالفت کردند؟ والله، با او مخالفت نورزیدند، مگر به سبب شمشیر بران و شدت برخورد و عقوبت دردناک و غضبش در حین نافرمانی از خدا.» (۷) به هر روی، تساهل دینی ابتدا به صورت غصب خلافت و تصاحب سهم الارث حضرت فاطمه علیها السلام ظهور نمود، سپس به دوستی و اعتماد با عناصر منافق و غیرخودی و تعطیل حدود الهی و حیف و میل بیت المال انجامید و در دوران خلافت عثمان، به اوج خود رسید، به گونه ای که موجب نارضایتی و شورش اجتماعی شد و به قتل عثمان منتهی گردید.
در این نوشتار برای رعایت برخی مصالح، از شرح و بسط غصب خلافت و سهم الارث زهرای مظلومه علیها السلام خودداری شده، به سایر موارد اختلاف حضرت علی علیه السلام با خواص متساهل پرداخته شده است.
تساهل با بنی امیه
یکی از مهم ترین موارد اختلاف میان حضرت علی علیه السلام و خواص اصحاب، در نحوه برخورد با بنی امیه و حزب طلقا بود.این اختلاف از همان آغازین روزهای پس از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله چهره خویش را نمایان ساخت و تا پایان دوران امامت آن حضرت استمرار یافت.
حزب طلقا، به سرکردگی بنی امیه و به ریاست ابوسفیان و فرزندانش، کسانی بودند که از آغاز بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله همواره درصدد جلوگیری از بسط و گسترش اسلام گام برمی داشتند.آنان در مکه سخت ترین فشارها و شکنجه ها و تنگناهای اقتصادی و اجتماعی را بر رسول اکرم صلی الله علیه وآله و یارانش تحمیل کردند، تا جایی که پس از رحلت عموی پیامبرصلی الله علیه وآله و ضعیف شدن پشتوانه قبیلگی آن حضرت، کمر به قتل آن بزرگوار بستند، ولی با لطف و عنایت الهی، رسول خداصلی الله علیه وآله جان سالم به در بردند و به مدینه هجرت کردند.پس از هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله نیز مکرر جنگ های خونین علیه حکومت نوپای اسلامی برپا کردند تا اسلام را از ریشه برکنند و در این راه، از فرط کینه ای که نسبت به پیامبرصلی الله علیه وآله و دین و اصحابش به دل گرفته بودند از کشته شدن فرزندان و برادران و بستگانشان نیز باکی نداشتند; نزدیکانشان را به استقبال مرگ می فرستادند و از دم شمشیرهای مسلمانان می گذراندند تا شاید به پیروزی برسند. آنان تا زمان فتح مکه، همواره درصدد توطئه علیه مسلمانان بودند و در فتح مکه نیز تنها به دلیل ترس از شمشیر مسلمانان، به ظاهر اسلام را پذیرفتند، ولی در دل، سخت ازاسلام ومسلمانان خشمگین بودند; چرا که با بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله و گسترش اسلام، منافع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ظالمانه شان را از دست دادند.
حزب طلقا از فتح مکه تا روز رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله همواره در جامعه اسلامی به عنوان یک حزب مطرود و شکست خورده سیاسی و اجتماعی مطرح بود که پیامبرصلی الله علیه وآله گاه از سر ترحم، برای آنان امتیازی ویژه قایل می شدند، ولی همواره مراقب و مواظب حرکات و سکناتشان بودند تا مبادا علیه مسلمانان توطئه کنند.
بارحلت رسول خداصلی الله علیه وآله و بروز اختلاف میان اصحاب آن حضرت در مساله خلافت، بنی امیه فرصت را مغتنم شمرده، تلاش کردند تا در دستگاه خلافت نفوذ نموده موقعیت از دست رفته خویش را بار دیگر به دست آورند.
از این رو، پس از ماجرای سقیفه، وقتی ابوسفیان وارد مدینه شد، سعی کرد با تشدید اختلاف میان سران اصحاب از یک سو، از قدرت جبهه اسلام بکاهد و از سوی دیگر، خود نیز با حمایت یکی از طرفین درگیر، در پیروزی آن ها سهیم گردد و امتیازاتی در دستگاه خلافت کسب کند.از این رو، ابتدا گفت: طوفانی می بینم که جز خون چیز دیگری آن را فرو نمی نشاند، (۸) سپس سراغ علی علیه السلام و عمویش عباس آمد و پس از نومیدی از آن ها به ابوبکر و عمر پیوست.
آن روزها در میان خواص اصحاب در چگونگی برخورد با بنی امیه دو دیدگاه وجود داشت:
دیدگاه نخست، دیدگاه علی علیه السلام و بنی هاشم بود.حضرت علی علیه السلام معتقد بود: آنان به اسلام ایمان نیاورده اند و به شهادتین زبانی آنان نباید اعتماد کرد; تظاهرشان به اسلام منافقانه است، آن ها همان باقی ماندگان کفار جنگ احزاب هستند که کمر به نابودی اسلام بسته اند و از روی ناچاری به اسلام گرویده اند.نباید پست های کلیدی حکومت اسلامی را به آن ها سپرد.آن حضرت خطاب به یارانش که عازم جنگ صفین بودند، فرمود: «ای فرزندان مهاجران، به سوی سرکردگان کفر و بازماندگان جنگ احزاب و دوستان شیطان حمله ور شوید.» (۹) و وقتی چشمان مبارکش در میدان صفین به پرچم های سپاه معاویه افتاد، فرمود: «قسم به کسی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، آن ها اسلام نیاورده بودند، بلکه به ظاهر تسلیم شدند و کفر خویش را پنهان نمودند.» (۱۰) این دیدگاه حضرت علی علیه السلام در حقیقت علت عدم پذیرش بیعت ابوسفیان در ماجرای سقیفه بود; وقتی پس از ماجرای سقیفه ابوسفیان نزد آن حضرت آمد و گفت: ناتوان ترین قریش حاکمیت بر شما را به دست گرفته است.سوگند به خدا، اگر بخواهی این شهر را علیه ابوبکر پر از سواره و پیاده می کنم. (۱۱) علی علیه السلام با باریک بینی خاص خویش، متوجه نیت شوم او برای ایجاد اختلاف میان صفوف مستحکم مسلمانان گردید و چنان پاسخ حساب شده و خردکننده به او دادند که برای همیشه از فریب دادن علی علیه السلام مایوس شد; فرمود: «تو در پی کاری هستی که ما اهل آن نیستیم. (۱۲) تو مدت ها بدخواه اسلام و مسلمانان بوده ای، ولی نتوانسته ای ضرری به آن هابرسانی.مارابه سواره وپیاده تو نیازی نیست.» (۱۳)
وقتی نزد عباس عموی پیامبرصلی الله علیه وآله، رفت تا با او بیعت کند، عباس نیز از پذیرش بیعت او امتناع ورزید. (۱۴)
دیدگاه دوم، دیدگاه برخی از سران صدر اسلام همچون خلیفه اول و دوم بود.آنان به عکس گروه اول، بنی امیه را مثل سایر مسلمانان و اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله قابل اعتماد و خودی می پنداشتند و معتقد بودند: بنی امیه قومی دنیا دیده و سیاس و زیرکند، بدون تسامح و انعطاف نشان دادن و جلب رضایت آن ها نمی توان از آنان در امان بود و با خیال آسوده حکومت اسلامی را اداره کرد.بدین دلیل، سیاست تساهل و تسامح نسبت به بنی امیه را برگزیدند.بدین روی، ابتدا مبلغی از بیت المال به عنوان حق السکوت به ابوسفیان بخشیدند: وقتی ابوسفیان پس از ماجرای سقیفه از ماموریت جمع آوری زکات به مدینه بازگشت، عمر به ابوبکر گفت: ابوسفیان از سفر بازگشته، من از شر او ایمن نیستم.برای دفع شرش، زکاتی را که در اختیار دارد به او ببخش.ابوبکر نیز پذیرفت و زکاتی را که ابوسفیان آورده بود، از او نگرفت. (۱۵) ولی ابوسفیان به این مقدارقانع نبود، به همین دلیل، خلفا برای آرامش خاطر خود، تصمیم گرفتند سماحت بیش تری به خرج دهند.از این رو، هنوز شیرینی هدایای مالی خلیفه در کام ابوسفیان از بین نرفته بود که فرمان دهی بخشی از سپاه اسلام در شام را به پسرش یزید اعطا کردند و پس از مدت کوتاهی، خلیفه دوم فرمان دهی کل سپاه در شام را به یزید واگذار نمود (۱۶) و بدین گونه، کلیه شؤون دینی، و مالی و مدیریتی قلمرو شامات در دست فرزند سرکرده کفر و نفاق، یزید بن ابوسفیان، قرار گرفت; چرا که فرماندهان فتوحات در آن زمان، علاوه بر فرمان دهی سپاه فاتح، حاکم مناطق مفتوحه نیز به حساب می آمدند; عزل و نصب فرمان داران مناطق مفتوحه، حد و مرز آزادی ملل فتح شده و اخذ خراج و جزیه آنان بر عهده فرمانده سپاه فاتح بود. علاوه بر این، مدیریت فرهنگی و مالی و دینی سپاهیان بر دوش فرمانده قرار داشت.
پس از مرگ یزید، خلیفه دوم صلاح ندانست امتیاز حاکمیت شام را از خاندان ابوسفیان سلب کند.بدین روی، معاویه بن ابوسفیان را جانشین او قرار داد.و این مساله موجب مسرت فراوان ابوسفیان و همسرش هند گردید: وقتی عمر خبر مرگ یزید را به ابوسفیان داد، ابوسفیان کمی غمگین شد، ولی بی درنگ، در همان مجلس از عمر پرسید: نظر شما چیست؟ چه کسی را می خواهی به جای او به شام بفرستی؟ (این خود نشان می دهد حاکمیت شام برای ابوسفیان اهمیت فراوانی داشت.) عمر گفت: به زودی فرزند دیگرت، معاویه، را حاکم شام می کنم.ابوسفیان با شنیدن این جمله، مسرور شد و گفت: حقیقتا حق خویشاوندی و پیوند رحمی را به جای آوردی. (۱۷)
این نشان می دهد که ابوسفیان خود و فرزندانش را شایسته تصدی این منصب نمی دانست، اما از سماحت و انعطافی که خلیفه به خرج داد، به شدت خرسند شد و آن را به حساب پیوند قبیلگی خود با خلیفه گذارد، نه لیاقت و شایستگی خود و فرزندانش.
جای بسی شگفتی است که خلیفه دوم با آن که اموال بسیاری از کارگزارانش را به دلیل سوء استفاده از بیت المال مصادره کرد، در مورد زندگی شاهانه فرزندان ابوسفیان سکوت اختیار نمود و تنهابه یک اخطار زبانی وتذکرساده بسنده کرد. اواموال خالد بن ولید، (۱۸) ابوهریره، ابوموسی اشعری و عمروبن عاص رابه جرم سوءاستفاده ازبیت المال مصادره نمود. (۱۹)
سیاست تساهل و تسامح نسبت به بنی امیه در دوران خلافت عثمان با شدت افزون تری اعمال گردید.عثمان خود از بنی امیه بود و به شدت تحت تاثیر عواطف قومی و قبیلگی خویش.از این رو، در دوران خلافتش، علاوه بر ابقای معاویه بر حکومت شام، فرمان روایی مصر را نیز به برادر رضاعی خود، عبدالله بن سعد بن ابی سرح – که پیامبرصلی الله علیه وآله روز فتح مکه دستور قتلش را صادر فرموده بودند – سپرد و ولید بن عقبه بن ابی معیط، فرزند یکی از سران کفر قریش، را والی کوفه قرار داد و پس از او این منصب را به سعید بن عاص سپرد.او همچنین حکومت بصره را به عبدالله بن عامر و حکومت یمن را به یعلی بن منیه واگذارد و مروان بن حکم، یکی از عناصر پلید و منافق خاندان اموی، را رئیس دفتر خود قرار داد.مروان کلیه امور مهم دارالخلافه را در دست گرفت، به گونه ای که بدون اطلاع خلیفه، از طرف او حکم حکومتی صادر می کرد.
گرچه عثمان در نخستین سال های حکومتش، با سیاست تساهل و تسامح به امویان خوش خدمتی کرد و زمینه فعالیت و نفوذشان را در دستگاه های اجرایی فراهم نمود، اما در اواخر حکومتش، خود طعمه حریق افزون طلبی های آن ها قرار گرفت; بنی امیه تمامی اختیارات را از عثمان سلب کردند، استقلال رای و قدرت تصمیم گیری را از او سلب نمودند.هریک ازآنان قلمروفرمان روایی خودراملک طلق خویش می پنداشت و بدون هیچ گونه اعتنایی به مقدسات جامعه اسلامی و یا مصلحت خلیفه، بزرگ ترین خیانت ها را مرتکب می شد و عثمان بسان یک حاکم مسخ شده در عزل و برکناری آنان، تعلل می ورزید: «تساهل به خرج می داد.»
پس از افشای رسوایی اخلاقی ولید، عثمان علی رغم میل باطنی اش، با اکراه، ولید را تقبیح کرد و از او برائت جست، ولی پس از مدتی گفت: روستاها و سرزمین های حاصل خیز عراق متعلق به قریش است; یعنی سواد عراق را جزء تیول خود و قوم و قبیله اش شمرد.
مسلمانان کوفه دریافتند گرچه سعید همچون ولید فساد اخلاقی علنی ندارد، ولی سخت گرفتار فساد مالی است.مالک اشتر، که در آن روزگار از قراء قرآن و خواص اهل حق و فرماندهان دلیر کوفه به شمار می رفت، نتوانست این زیاده طلبی و ظلم آشکار و ادعای جسورانه سعید را تحمل کند; لب به اعتراض گشود و گفت: آیا غنیمتی را که خداوند در سایه شمشیرهاونیزه هانصیبمان نموده است، بستان خودوقومت می شماری؟ !
آن گاه با هفتاد سوار از کوفه رهسپار مدینه شد، نزد عثمان رفت و از عمل زشت سعید شکایت کرد.او خواستار عزل سعید شد.برخورد عثمان با مالک و همراهانش از حوادث شگفت انگیز و عبرت آموز صدر اسلام و در عین حال، منعکس کننده عواقب تلخ و غم بار اعتماد به کفار و منافقان است.عثمان ابتدا در رسیدگی و پاسخ گویی شکایت آنان سستی به خرج داد; چند روز متوالی آن ها را در مدینه معطل و بدون پاسخ نگه داشت، به امید آن که خسته شوند و از شکایت خود صرف نظر کنند و به کوفه بازگردند، ولی آن ها سماجت به خرج دادند و هم چنان پیگیر شدند.سرانجام، عثمان مشکل را با برخی از امرا از جمله شخص مجرم – یعنی سعید بن عاص – در میان گذارد.عبدالله بن سعد برای فرونشاندن اعتراضات کوفیان، مصلحت را در این دید که عثمان به خواسته کوفیان بی توجهی نکند; چرا که کوفه یک شهر نظامی بود و آرامش و ثباتش در تحکیم یا تضعیف پایه های دستگاه خلافت نقش حساس و سرنوشت سازی داشت.ولی سعید بن عاص – متشاکی عنه – به این رای اعتراض کرد و گفت: اگر این کار را بکنید، از این پس اهل کوفه هر روز یکی را به ولایت می گمارند و یکی را عزل می کنند.کوفیان کاری غیر از بحث و گفت وگو ندارند; در مسجد دور هم حلقه می زنند و برای حکومت تصمیم می گیرند.به نظر من، آن ها را در قالب لشکرهایی تجهیز کن و به مرزها بفرست تا هم و غمشان این باشد که پشت مرکبشان بمیرند.عثمان نیز همین راه را برگزید و بدین سان مسلمانان کوفه را، که برای حفظ زمین هایشان از تجاوز و چپاول سعید بن عاص شکایت کرده بودند با صلاحدید سعید بن عاص به مرزهای کشور تبعید کرد! (۲۰)
موضع علی علیه السلام در قبال تساهل خلفا نسبت به بنی امیه
حضرت علی علیه السلام تا نیمه خلافت عثمان در برابر سیاست تساهل و تسامح خلفا نسبت به بنی امیه و اعتماد به افرادی همچون معاویه و ولید بن عقبه و عبدالله بن سعد سکوتی اعتراض آمیز اختیار نمود.سکوت آن حضرت هم به دو دلیل بود:
اول.هنوز امویان جرات تجاوز به حقوق مسلمانان و لطمه زدن به مصالح اسلام و مسلمانان را نیافته و تنها در فکر اشغال پست ها و بهره مندی بیش تر از تنعمات دنیا بودند.
دوم.مردم هوشیاری و دوراندیشی لازم را نداشتند تا خطر آینده بنی امیه را درک کرده، نقشه های شوم آنان را پیش بینی کنند که این پیش بینی و توجه به چنین خطراتی فراست خاصی می طلبید.بنی امیه آن روزها تنها در منطقه شام مشغول فعالیت بودند و شام دور از تیررس چشم های مسلمانان اصیل حجاز بود.از این رو، اگر حضرت علی علیه السلام لب به اعتراض می گشود، افکار عمومی از آن حضرت حمایت نمی کرد و یا حتی مخالفت ایشان را به عنوان تسویه حساب شخصی با خلفا و کارشکنی در اجرای سیاست های آن ها تلقی می نمود.در نتیجه، هم خلفا در برابر علی علیه السلام ایستادگی می کردند و هم جامعه.بدین روی، حضرت نه تنها در این زمینه، بلکه حتی در مواردی که خلفا و یا سران حکومت مرتکب لغزش هایی می شدند، سکوت اختیار می کرد تا اعتراضش موجب تفرقه و آسیب دیدن مصالح اسلام و مسلمین نشود.حضرت در بیان فلسفه سکوت خویش در مساله خلافت، بیاناتی دارد که کاملا این مفاهیم از آن به دست می آید: «ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم شاهد نابودی و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن برای من از رها کردن خلافت و حکومت بر شما بزرگ تر بود، چرا که این حکومت بهره کم و ناچیز دوران کوتاه زندگی دنیاست که تمام می شود; همان گونه که سراب تمام می شود و ابرها از هم می پاشند.» (۲۱)
درجای دیگرمی فرماید: «شماخوب می دانید که من از هرکس دیگری به لافت شایسته ترم.والله، مادامی که اوضاع مسلمانان روبه راه باشد و جزشخص من به دیگری ظلم نشود، همچنان خاموش خواهم ماند.» (۲۲)
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
