بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سرمقاله
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سرمقاله قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
11ساعت
47دقیقه
56ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام در نگاه یار (مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 58

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل امام در نگاه یار (مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل امام در نگاه یار (مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل امام در نگاه یار (مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل امام در نگاه یار (مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل امام در نگاه یار (مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل امام در نگاه یار (مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل امام در نگاه یار (مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام در نگاه یار (مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی) :

ضمن تشکر از این که به ما وقت مصاحبه دادید، لطفا بفرمایید وقتی وارد حوزه شدید وضعیت حوزه قم و حوزه درسی امام چگونه بود؟ و اگر خاطراتی دارید بیان فرمایید.
من در سال ۱۳۲۲ به قم آمدم. آن موقع ظاهرا ۱۷ ساله بودم البته صرف، نحو، معانی، بیان، معالم، شرایع و شرح لمعه را خوانده بودم و بعد به قم آمدم و در همان مدت، تدریس هم می کردم. حوزه قم آن روزها بسیط بود و طلبه زیادی نداشت، فکر می کنم حداکثر دو هزار و پانصد تا سه هزار نفر (از علمای شهر، قدیم و جدید و طلبه ها و فضلا) بودند. لذا کسی که وارد حوزه می شد، هم زود شناخته می شد و هم آقایان و بزرگان را زود می شناخت.
از کسانی که اسم آنها در آن روزها در حوزه برده می شد سه نفر در راس بودند. مرحوم آقای حجت، مرحوم آقای سید محمدتقی خوانساری، مرحوم آقای صدر، اشخاص دیگری هم معروف بودند از جمله: آقا سید احمد خوانساری که در بازار نماز می خواند و در خانه اش درس می گفت، مرحوم آقای فیض، مرحوم آقای کبیر، مرحوم آقای سید محمود روحانی (پدر مرحوم آقا سید محمد صادق و آقا سید محمد روحانی)، مرحوم میرزا مصطفی (پدر آقای صادقی که فعلا در دانشگاه هستند و پدرزن آقای خاتمی)، مرحوم آقای صدوقی (چون مقسم شهریه آقای صدر بود و معمولا کارهای حوزه را هم می رسید)، مرحوم آقای سید عبدالوهاب (ایشان هم مقسم شهریه آقای حجت بود)، آقای شیخ عبدالحسین قزوینی، مرحوم آقای گلپایگانی، مرحوم امام، مرحوم سید محمد داماد، مرحوم سید احمد زنجانی، مرحوم آقا میرزا مهدی مازندرانی (که فقط فلسفه می گفت) و مرحوم شیخ عبدالرضا چالحصاری (که اخباری بود) مجموعا اینها بودند، دو سه نفر دیگر هم نظیر اینها بودند. شهریه طلاب هم ماهی سه تومان بود. به اضافه مهر نان آقای حجت. مرجعیت حوزه هم در نجف در دست [آیت الله العظمی] آقای سید ابوالحسن اصفهانی بود.
طولی نکشید دو شخصیت وارد قم شدند: یکی آقازاده آقای اصفهانی بود (حاج آقا حسین)
که با آقای بجنوردی به قم آمد و دومی [آیت الله العظمی] آقای بروجردی بود.
آقای بروجردی که به قم آمدند (تقریبا اواخر ۲۳ یا ۲۴) همه به استقبال ایشان رفتند. حضرت امام در آمدن آقای بروجردی به قم نقش محوری داشت. و ایشان به این فکر افتادند که قم را تعمیق ببخشند.لذا نامه نوشتند و امضا گرفتند، و آقایان را جمع کردند حتی در استقبال آقای بروجردی امام نقش زیادی داشتند. با آمدن آقای بروجردی، آقایان ثلاثه، چهار نفر شدند. و از موقعی که آقای بروجردی آمدند شهریه هم می دادند و شهریه ایشان از همه بیشتر بود. درس شروع کردند و درجه دومی ها می رفتند; یعنی امام، آیت الله گلپایگانی، آقا شیخ مرتضی حائری (البته [آیت الله] آقای اراکی نمی رفت) و…
آقای صدر، استقبال شایسته ای از آیت الله بروجردی کرد. در مجلسی که به مناسبت ورود ایشان برگزار شد، به میهمانان خوشآمد می گفت و امامت جماعت و محل تدریس خود را به آیت الله بروجردی واگذارد. عده زیادی از فضلا در درس آیت الله بروجردی حاضر شدند; از جمله مرحوم میرزا محمد تقی اشراقی. به خاطر دارم یک بار ایشان در درس، اشکالی به مرحوم آقای بروجردی گرفت. استاد، جواب داد. مرحوم آقای اشراقی بر سخن خود پافشاری کرد، بعد گفت آقا من عناد ندارم. ایشان چطور شنید و چه برداشتی کرد؟ فرمود: من و عناد؟ (مثل اینکه اینجور برداشت کردند که آقای اشراقی می گوید شما عناد می کنید) دو سه بار این جمله را گفت و آقای اشراقی ساکت شد.
در آن موقع امام، درس رسائل می گفت. آقای گلپایگانی، کفایه تدریس می کرد. آقا سید احمد خوانساری، مکاسب تدریس می کرد. آقا سیدمحمد داماد هم رسائل تدریس می کرد. شاگردان هر کدام هم ۱۰ تا ۲۰ نفر بودند. امام و آقای گلپایگانی در حجره دارالشفا تدریس می کردند.
از همان روزها، برخورد و پوشش و رفت آمد امام با دیگران تفاوت هایی داشت; بسیار منظم و وزین بود. از همان وقت ها، رفتار و منش ایشان تحسین همگان را بر می انگیخت و همه جا از ایشان با وقار یاد می شد. در آن سال ها معمولا از حضرت امام با عنوان آقا روح الله یاد می شد، بعضی ها هم می گفتند: حاج آقا روح الله. دیگران هم خوب بودند، اما ایشان وقار خاصی داشتند. نخست فلسفه می گفتند بعد ادامه ندادند.فقط یک فلسفه خصوصی می گفتند که آقایان اخوان مرعشی، شرکت می کردند، و قید کرده بودند که درس عمومی نشود و هر کسی شرکت نکند.
آقای سید عبدالغنی اردبیلی که در درس فقه و اصول امام شرکت می کرد، شنیده بود امام درس فلسفه می گویند، رفته بود درس فلسفه، اخوان مرعشی به او گفته بودند شرکت نکنید (من این را از خود عبدالغنی نقل می کنم).ایشان می گفت من رفتم به امام گفتم: می خواستم بیایم درس فلسفه ولی اخوان مرعشی ممانعت کردند، امام به آنها گفته بود به ایشان کار نداشته باشید، لذا ایشان در درس شرکت کردند و درس امام را در منظومه از اول تا آخر نوشته اند، الان هم دارند آن را تصحیح می کنند. تا به عنوان تقریر درس منظومه امام چاپ کنند.
شما درس ایشان رفته بودید؟
نخیر، من تازه سطح می خواندم. من سطح رسائل را نزد آقای حاج مرتضی حائری خواندم. بعد کفایه را نزد آقای سلطانی خواندم و در سال ۲۶ به نجف رفتم.
هنوز به نجف نرفته بودم امام درس خارج را شروع کرد. خاطرم هست اول که درس خارج شروع کرد بحث خیارات مکاسب بود. جمعیت زیادی شرکت کرده بودند که مقبره ای که از درب ورودی حرم بیرون می آیید دست چپ، مقبره دوم; مقبره درازی است. آن مقبره تقریبا پرشد.
من آن وقت رفته بودم درس ایشان. از اول که امام درس خارج شروع کرد، بعضی از طلبه ها با کتاب آمده بودند. و سن آنها جوری بود که معلوم بود خارج خوان نیستند. امام فرموده بود: این بحثها سطح هم نیست. مثلا جوری ی خواست بگوید که کتاب نیاورید. و آنهایی که به قصد سطح آمده اند، نیایند.
یکی از امتیازات امام این بود که در روزهای جمعه در مدرسه فیضیه; مدرس زیر کتابخانه، درس اخلاق می گفت، طلبه کم بود، آقای مطهری بود، آقای سیدعبدالغنی اردبیلی بود و چند نفر دیگر، من هم می رفتم. بقیه بازاری بودند. و تقریبا مدرس از بازاریها پر می شد.امام تعدادی مخالف هم داشت. همین طور که ایشان فرموده بودند ظرف آقا مصطفی را آب می کشیدند.
من یادم هست وضو می گرفتم که بروم درس اخلاق ایشان، یک نفر از همشهری های ما آمد (عصر بود و وقت نمار نبود) گفت:حالا وضو می گیری نماز بخوانی؟ گفتم: می روم درس اخلاق. گفت: درس صوفیه می روی، صوفی بشوی؟
امام به طور مرتب ظهرها در فیضیه پشت سر آقا سید احمد زنجانی نماز می خواند. وقتی آقاسید احمد زنجانی نمی آمد امامت با ایشان بود. بعضی از مقدسین با امام نماز نمی خواندند.
به خاطر روحیه عرفانی بود یا اشکال دیگر داشتند؟
نه اشکال دیگر نداشتند.
اصرار امام از اینکه آقای بروجردی بیایند به قم به خاطر این بود که از نظر علمی حوزه علمیه قم بالا برود یا جهات دیگری هم مدنظر بود؟
امام معتقد بود که آقای بروجردی خیلی فاضل است. لذا درس ایشان که می رفت درس را هم جدی می گرفت و می نوشت. اصولش را قریب یک دوره نوشته است. اخیرا سید حسن [خمینی] را که دیدم، گفت: ما تقریر امام از درس آقای بروجردی را چاپ می کنیم. آن وقت من شنیدم; امام گفته بودند: آقای بروجردی اصول را خوب هضم کرده است. یکی این جهت بود. یکی هم می خواستند قم را رونق ببخشند زیرا معاصر آقای اصفهانی در قم کسی نبود. و آقای بروجردی معاصر آقای اصفهانی بود. مرحوم آقای اصفهانی هم احتیاطات خود را با وجود حاج آقا حسین قمی به ایشان ارجاع داده بودند. یعنی از ایشان سوال کرده بودند احتیاطات شما را به چه کسی مراجعه کنیم. فرموده بود به آقای بروجردی. البته ایشان ساکن بروجرد بودند.
وقتی ایشان مریض شدند، آمدند تهران; شاه به عیادت ایشان رفته بود می خواستند از تخت پایین بیایند، مشکل داشتند، شاه زیر بغل آقای بروجردی را گرفته از تخت پایین آورده بود. کسی از آن صحنه عکس گرفته بود ولی درباریها فهمیده بودند و عکس را توقیف کردند. نگذاشتند منتشر شود چون شاه مثل یک خادم نشان داده شده بود.
آقای بروجردی مرد با تقوا و از نظر علمی هم مورد قبول همه بود. آقای نخودکی که در میان طلبه های مشهد به زهد و تقوی معروف بود، مروج آقای بروجردی بود.
به یاد دارم در استقبال از مرحوم آقای بروجردی، آقای صدر و آقای خوانساری رفتند بیرون شهر چادر زدند و همراه آنان جمعیت زیادی منتظر آقای بروجردی بودند. آقای حجت هم یکی دو کیلومتر جلوتر چادر دیگری زدند.
شایع است در آن زمان اختلافاتی بین امام و آیت الله بروجردی وجود داشته است. اگر ممکن است در این مورد توضیح بفرمایید. خود امام فرمود راجع به حوزه پیشنهادهایی به آقای بروجردی می دادیم آقای بروجردی تامل می کرد. امام می گفت من رفتم نزد آقای بروجردی (من دقیقا یادم نیست گفت آقا مرتضی حائری یا کس دیگری را گفت و یا اصلا کس دیگری نبوده) به آقای بروجردی مجددا اصرار کردیم. ایشان قبول نکرد بعد گفت من چای می خوردم، فرمود: چه کنم؟ من استکان را زمین گذاردم و گفتم همان که گفته بودیم و بلند شدم رفتم.
بعضی از اطرافیان آقای بروجردی خیلی به امام خوش بین نبودند. به عقیده خودشان مثلا امام جسارت کرده به آقای بروجردی. امام برای مدتی به منزل آقای بروجردی رفت و آمد نکرد. با این که امام در مرجعیت آقای بروجردی نقش اساسی داشت. من یادم هست بعد از مرحوم آقای اصفهانی (ره) به دنبال مرجع اعلم بودم. از آقای بروجردی پرسیدم چیزی نفرمود از آقای شیخ محمد علی اراکی هم پرسیدم او هم چیزی نگفت. گفتم از چه کسی بپرسم؟ حداقل این را به من بگویید. گفت از حاج آقا روح الله بپرس. گفتم شما، حاج آقا روح الله را از لحاظ علم و تقوی و اهل خبره بودن تایید می کنید؟گفت بله; امام در میان آنها مورد احترام بود.
بعدها رفتم نجف، مدتی در نجف بودم (دو سال و اندی) بعد برگشتم به قم، در آن زمان دیگر درس امام عمومی، و از درسهای دیگر هم شلوغتر بود; البته نه از درس آقای بروجردی. محل درس هم آمده بود مسجد سلماسی. اول در مسجد محمدیه بود. آقای شریعتمدار هم در مسجد مدرسه حجتیه درس می گفت. یک نفر از طلبه ها رفته بود به آقای شریعتمدار گفته بود شما بیایید مسجد محمدیه تدریس کنید، تا امام که جمعیت درسشان بیشتر است در مسجد مدرسه حجتیه تدریس کند. آقای شریعتمدار جواب نداده بود. در خیابان حضرت امام را دیده بود گفته بود شما تشریف بیاورید در مسجد مدرسه حجتیه درس بگویید من درسم را به مسجد محمدیه منتقل می کنم. امام از دست این طلبه که این حرف را زده بود، خیلی منکسر شده بود. آقا شیخ اسدالله نجف آبادی نقل می کند: امام آمد بعد از درس منقلب بود. گفت یکی از شماها به بزرگان حوزه جسارتی کرده و گفته جای درسشان را بدهند و بیایند اینجا درس بگویند. بعد فرمود: این آقا برود توبه کند. و از آن آقا عذرخواهی کند. البته من عذرخواهی کردم اما من جسارت نکرده بودم، آن آقا که جسارت کرده، او باید عذرخواهی می کرد. امام خیلی به آداب و حریم افراد مقید بود.
در سال ۱۳۵۶ که به حج مشرف شده بودم از مکه به عراق رفتم، یکی دو روز پس از تشرف به نجف امام را در حرم مطهر حضرت امیرالمومنین (ع) ملاقات کردم. کاری هم انجام گرفته بود و من شرمنده شده بودم. می خواستم بروم خدمت ایشان.
در آن وقت توسط آقای شیخ نصرالله خلخالی ۵۰۰ هزار تومان فرستاده بودم که برای لبنانی ها به آقا موسی صدر در لبنان بدهد. آقا شیخ نصرالله اشتباها این را به امام داده بود. آن موقع حاج شیخ علی خلخالی تهران بود من به حاج علی گفتم پول را من فرستادم برای آقا موسی مثل این که به او نرسیده است. گفت پول را داده به آقای خمینی. من چیزی نگفتم. او با پدرش تماس می گیرد که آن پول مال لبنان بوده. پدرش می گوید: چیزی نشده; از امام پس می گیرم. حاج علی به من گفت. من گفتم: نه به ایشان بگویید دست نگه دارد. گفتم من پول را تهیه می کنم و می فرستم لبنان. پول زیادی بود و تهیه آن سخت بود; در عین حال پول را تهیه کردیم و به حاج علی دادیم و گفتیم به آقا موسی صدر برساند.
البته شیخ نصرالله هم بی مورد اشتباه نکرده بود. چون من گاهی به وسیله او پول برای آقای خمینی می فرستادم. او سابقه ذهنی اش این بود که این پول هم مال آقای خمینی است. در عین حال از سوی ایشان اشتباه شده بود یا در ایران از سوی من؟ شایع شده بود یک پولی اشتباها به آقای خمینی داده شده و در نجف مشهور شده بود که پول آقای خویی را شیخ نصرالله برده به آقای خمینی داده است. و پول را من فرستاده بودم و اصلا صحبت آقای خویی در میان نبود.
علت این بود که چون شیخ نصرالله مروج آقای خمینی بود آنهایی که به آقای خویی ارادت داشتند از این جهت اراحت بودند. از من پرسیدند گفتم نه این ریشه ندارد. و به بعضی هم می گفتم مربوط به آقا موسی صدر بود. و چیزی هم به گوش امام خورده بود لذا من شرمنده شده بودم. می خواستم آقای خمینی را ببینم ایشان را در مسجد بالاسر دیدم. (این در زمانی بود که با فاصله کمی انقلاب شروع شد) امام فرمود: شب بیایید منزل ما. دعوت ایشان را اجابت کردم. وقتی رفتم خود امام در را باز کرد و با پیراهن و بیرجامه از لای در نگاه کرد. بعد رفت داخل، لباس پوشید و آمد.
آنجا مسایلی مطرح کردیم راجع به انقلاب. از جمله اینکه یک نفر که امام به او اجازه داده بود در تهران و به امام گفته بودند که او با انقلاب خیلی خوب نیست و کارهایش هم خوب نیست. امام به من فرمودند که شما بروید به ایشان بگویید که این کارها را نکند.
گفتم: من در حدی نیستم که به ایشان بگویم و حرف من در ایشان اثر کند. اگر شما می خواهید نامه بنویسید. عرض کردم اگر می خواهید وکالت را از ایشان بگیرید. امام گفت: اگر این کار را بکنم بکلی آبروی ایشان می رود. قبل از آنکه من به او اجازه وکالت بدهم آبرویی داشته; حیثیتی داشته و با وکالت دادن من، آبروی او بیشتر شده. حالا اگر وکالت را بگیرم تمام آبروی او می رود. گفتم: پس اجازه بدهید من نگویم. من با چه مجوزی بگویم. چون اگر بگویم تاثیر ندارد. بهرحال منظور این است که امام خیلی مقید بود به این جور موارد، که از زبان، از قلم از رفتار او، به کسی صدمه ای وارد نشود.
یادم هست وقتی که دولت موقت می خواست استعفا بدهد من فکر می کردم چون من به وسیله ای شنیده بودم; آن هنگام برادر بنی صدر که دادستان تهران بود او خبر را به کسی گفته بود. بعد او به من گفت که دولت موقت می خواهد استعفا بدهد. من تلفن کردم به آقای صانعی چون فکر می کردم یک کار مهمی در شرف اتفاق است. با این که وقت گذشته بود و امام خواب بودند ولی اصرار کردم به ایشان بگویید. بالاخره امام را بیدار کرده بود اما امام قبل از من شنیده بود. از طریق صادق طباطبایی که سخنگوی دولت بود. توسط آقای صانعی پیغام داده بود فردا با دو سه نفر بیایید قم. و من هم دستم جز به آقای بهشتی و باهنر نرسید. شب دیروقت بود لذا من به اینها گفتم فردا صبح بیایید برویم قم. هر سه با ماشین آقای بهشتی رفتیم در راه هرچه فکر کردیم عقلمان به جایی نرسید، که حالا دولت موقت استعفا بدهد چه کنیم؟ همین طور متحیر رفتیم خدمت امام. ایشان آمد نشست و هیچ آثار اضطراب در امام نبود. چون کار را من شروع کرده بودم شروع کردم به سخن گفتن که دولت موقت استعفا داده و قرار است فردا اعلام کند. از برخورد امام معلوم شد ایشان قبلا خبر را شنیده بود. ادامه دادم حال چه باید کرد؟ گفت: بروید مملکت را اداره کنید. گفتیم: آقا ما شورای انقلابیم، دولت می خواهیم. فرمود: مگر شورای انقلاب نمی تواند اداره کند؟! خیلی عادی. گفتیم که چه جور اداره کنیم.گفت: شما خیال می کنید آنها چه جور اداره کردند. کار خیلی مهمی انجام می دهند! مردم خودشان، خودشان را اداره می کنند. حالا یک کسی هم بالای سر آنها هست. خودتان بروید یاد بگیرید. آن وقت بازرگان هم رییس دولت بود و هم عضو شورای انقلاب. گفتم برویم اصرار کنیم در شورای انقلاب بماند. فرمود لازم نیست. خیلی اصرار کردیم. گفت می ترسم بازرگان کندتان کند. قبول نکرد تا اینکه می خواستیم برویم گفتیم آقا شما حاضرید با این کار، مسلمانی که یک عمر با مسلمانی زندگی کرده آبرویش برود؟ اگر بازرگان این جور کنار برود، آبرویش می رود. امام فقط برای این که صدمه ای به خود بازرگان نخورد، فرمود عضو شورای انقلاب بماند.امام بنی صدر را هم در شورای انقلاب گذاشت. آمدیم اینجا به بازرگان گفتیم گفت: اگر بنی صدر باشد من نیستم. هر چه اصرار کردیم آقای بهشتی رحم الله علیه در بیان مطلب و جا انداختن مطلب ید طولایی داشت گفتیم بروید بازرگان را راضی کنید. گفت اگر بنی صدر باشد من نیستم. گفتیم شما به ایشان نگفتید بنی صدر را ما نیاوردیم و امام گذاشته اند. بیایید یا نیایید بالاخره بنی صدر می آید چون امام فرموده باید بیاید. وقتی که بهشتی گفته بود او فهمیده بود نمی شود و این شدنی نیست، قبول کرد. بعد آمد و یک عضو شورای انقلاب شد. کارها را مجددا تقسیم کردیم و هر کدام کاری را به عهده گرفتیم.
این برخوردهایی که شما از حضرت امام نقل می کنید ظاهرش این است که امام با افراد برخوردی نمی کردند.
در عزل به آن صورت برخورد نمی کردند. در نصب برخورد می کردند. مثلا پیش از آنکه بنی صدر را از فرماندهی کل قوی عزل کند خیلی زحمت کشید که او را متنبه کند. وقتی که مایوس شد و دید نمی شود و قبلا هم اعلام کرد که به هر کسی هر چیزی داده ام می گیرم، بعد از همه این مقدمات او را عزل کرد.
لطفا درباره ویژگیهای فقه امام مقداری صحبت بفرمایید.
من قدری اطلاعات عمومی از امام دارم که متیقن است اینها را عرض می کنم حضرت امام جزء آن طلبه هایی بوده که در دوران طلبگی دائما اهل درس بود، و دنبال فهم و کار بوده. این جور طلبه کم پیدا می شود. خصوصا برهه ای از زمان شاید برای بعضی ها پیش بیاید یک سالی، دو سالی، سه سالی، پنج سالی در علمیات محض باشد بعد یک دفعه افسردگی یا سیری یا دل زدگی پیدا می شود. ولی ما می بینیم صاحب کتاب جواهر، صاحب حدائق، یا مثلا فلان کس هشت سال، ده سال، بیست سال، سی سال در یک رشته کارکرده جدا اینها آدمهای استثنایی هستند. آدمهای معمولی این قدر تحمل ندارند. امام جزء این افراد استثنایی بود. تا آن وقتی که من سراغ دارم حال داشت، کار علمی می کرد; البته ده سال آخر عمرشان را عرض نمی کنم، چون در آن سالها، ایشان خسته می شد. گاهی صحبتهای علمی که پیش می آمد، می فرمود: من که الان حال فکر کردن ندارم. گاهی فکر می کرد گاهی هم می گفت: حال تفکر و فکر کردن را ندارم (این را من در اواخر عمر از ایشان می شنیدم); آدم تا ۷۵ سال تا ۸۰ سال کار مهم او علم و علمیات باشد آن وقت یک آدمی که غیر از علمیات شغل دیگری ندارد شاید گاهی پیدا شود; ولی افرادی که شغل دیگری هم دارند کار دیگری هم دارند، کار سیاسی، کار اجتماعی، مسوولیتهای متعدد و امثال اینها، این مشکل است.
من گاهی فکر می کنم چه کسی را می توانیم با حضرت امام مقایسه کنیم؟ مثلا سید جمال الدین اسدآبادی که وارد سیاست شده; از او تنها آثار علمی که مانده یک «عرو الوثقی » است که شیخ محمدعبده می گوید: الفاظش مال من است، مطالبش مال سید است. مقالات سیاسی آن هم به چه حد؟ یک کتاب (ناسیونالیسم) نوشته، جزوه خیلی مختصری است; فرصت کارهای علمی را پیدا نکرد. با این که مسوولیتهای او در استانبول ایران یا مصر با مسوولیتهایی که بر عهده امام بود قابل قیاس نیست. اما می بینیم از امام «تحریرالوسیله » مانده که تقریبا یک دوره فقه است. ما می دانیم کسی بخواهد یک دوره فقه بنویسد، گرچه به طور سطحی باید یک دوره جواهر را مطالعه کند; باید یک دوره حدائق را مطالعه کند، به اضافه چیزهای دیگر که باید مطالعه کند. چگونه می شود با این همه گرفتاریها؟ مثلا وقتی حضرت امام در نجف بود همپای مراجع دیگر به شمار می آمد. اگر مقدم نبود همتراز آقای حکیم و آقای خویی می آمد. آن وقت شما آثار ایشان را با آنهایی که فراغتی داشتند مقایسه کنید. مرحوم شیخ محمد حسین کاشف الغطاء با این که یلی بود همین که یک مقدار در سیاست دخالت کرد، همان مقدار از آن جنبه روحانیت و کار و کوشش او کم شد. من او را هم دیدم. وقتی رفتم کتابخانه ایشان، دیدم با آنکه در اثر کهولت سن قدش خمیده شده بود، از مطالعه دست نمی کشید. کتابخانه وی هم خیلی مفصل بود. من کتاب «الکوخ الهندی » را که نویسنده آن یک فرانسوی به نام «برنارد حسین پیر» است و به عربی ترجمه شده بود در آنجا مطالعه می کردم.او در کتابخانه مرتب مشغول مطالعه بود. در عین حال وقتی می خواهیم کار او، مسوولیت او را در حوزه و در جامعه بررسی کنیم می بینیم گاهی می رفت مثلا در مسجد کوفه سخنرانی می کرد. نماز هم در صحن می خواند.گاهی هم از حکومت عراق می آمدند پیش ایشان نظر می خواستند. شما ببینید آثاری که از کاشف الغطاء مانده چقدر است. کتابی که نوشته «المجله » را فقط شرح کرده «تحریرالمجله » را نوشته آن را مقایسه کنید

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.