خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داعیان بنی عباس
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داعیان بنی عباس قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مذهب جعفری
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مذهب جعفری قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
05ساعت
03دقیقه
56ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و مساله قیام زید بن علی و یحیی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 46

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و مساله قیام زید بن علی و یحیی؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و مساله قیام زید بن علی و یحیی شامل 75 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و مساله قیام زید بن علی و یحیی را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و مساله قیام زید بن علی و یحیی با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و مساله قیام زید بن علی و یحیی با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و مساله قیام زید بن علی و یحیی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و مساله قیام زید بن علی و یحیی را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و مساله قیام زید بن علی و یحیی :

زید از ستم حاکمان اموی و ماموران آنان بر مسلمانان رنج می برد و از وضعی که مردم در آن به سر می بردند آزرده بود. می خواست دست این خاندان و گماردگان آنان را از سر مردم کوتاه کند.

ابو الفرج به اسناد خود از عبد الله پسر مسلم بابکی روایت کند: با زید بن علی روانه مکه شدم، چون شب به نیمه رسید و ثریا راست ایستاد، زید مرا گفت: بابکی! ثریا را می بینی؟ آیا دست کسی بدان می رسد؟ گفتم: نه. گفت: به خدا دوست داشتم دستم بدان برسد و به زمین یا هر جای دیگر بیفتم و پاره پاره شوم و خدا میان امت محمد سازواری پدید آورد. (۱)

از این گفتگو می توان دریافت در آن روزگار وضع اجتماعی چگونه بوده و زید تا چه اندازه از نابسامانی اوضاع و ستمی که بر مسلمانان می رفته، رنج می برده است. و نشان می دهد او در قیام خود خشنودی خدا و آسودگی مسلمانان را می خواسته است. امام صادق (ع) در باره اوفرموده است: او از علمای آل محمد (ص) بود. برای خدا غضب کرد و با دشمنان خدا جنگید تا کشته شد. (۲)

زید پیوسته انتظار فرصت می برد تا همراهانی بیابد و با یاری آنان مردم را از ستم حاکمان اموی برهاند. سرانجام این فرصت را یافت. مردم بدو وعده یاری دادند، اما وعده دهندگان عراقیان بودند. مردمی که نظیر همین فرصت را برای امیر مؤمنان علی (ع) و امام مجتبی و سید الشهدا فراهم آوردند و مانند همین وعده ها را به آنان دادند، اما چون خطر را پیش رو دیدند، خود در خانه ها خزیدند و آنان را به دشمن واگذاردند.

تاریخ نویسان سبب قیام زید و چگونگی قیام او را گونه گون نوشته اند. ابن اثیر در یکی از روایتهای خود نویسد: زید و داود بن علی بن عبد الله بن عباس و محمد بن عمر بن علی بن ابیطالب نزد خالد بن عبد الله قسری حاکم عراق رفتند. خالد آنان را جایزت داد و آنان به مدینه بازگشتند. چون یوسف پسر عمر به جای خالد حکومت یافت، به هشام نوشت: خالد زمینی را از زید به ده هزار دینار خریده، سپس زمین را بدو داده. هشام به حاکم مدینه نوشت زید و آنان را که با او همراه بوده اند نزد وی بفرستد. چون آن گروه نزد هشام رسیدند، ماجرا را از آنان پرسید. آنان گرفتن جایزه را اقرار کردند و جز آن را انکار نمودند و بر آن سوگند خوردند. هشام سخن آنان را پذیرفت و گفت: باید به عراق بروید و با خالد رو به رو شوید. آنان با ناخشنودی پذیرفتند و به عراق رفتند و با خالد روبه رو گشتند. در بازگشت از کوفه به قادسیه رسیدند، مردم کوفه به زید نامه نوشتند و او نزد آنان بازگشت. (۳)

و در روایتی دیگر نویسد: خالد مدعی شد مالی را نزد زید و داود و تنی چند از قریش به ودیعت نهاده است و چون آنان برای روبه رو شدن با خالد به عراق آمدند، یوسف زید را گفت: خالد مدعی است مالی را نزد تو به ودیعت نهاده، زید گفت: چگونه کسی که پدران مرا دشنام می دهد مال به من می سپارد؟

یوسف خالد را نزد خود خواند و او در حالی که عبایی پوشیده بود بر وی در آمد. یوسف پرسید: زید گرفتن ودیعت را منکر است چه می گویی؟

-می خواهی بر گناهی که در باره من کرده ای گناه دیگر بیفزایی؟ چگونه من که او و پدرانش را بر منبر دشنام می دهم ودیعت نزد او می نهم؟

-پس چرا چنان گفتی؟

-مرا سخت شکنجه می کردند. گفتم شاید فرجی پیش آید. (۴)

مصعب زبیری که نوشته او مقدم بر طبری و دیگران است چنین نویسد: زید نزد هشام رفت و او وی را نزد یوسف بن عمر به کوفه فرستاد. یوسف او را سوگند داد و او سوگند خورد مالی نزد او نیست. یوسف او را رها ساخت. زید از کوفه به قادسیه رفت. در آنجا شیعه گرد او را گرفتند و از او خواستند برگردد و خروج کند. (۵)

و یعقوبی نوشته است: زید نزد هشام رفت. هشام پرسید: خالد بن عبد الله می گوید ششصد هزار درهم نزد تو ودیعت نهاده است. زید پاسخ داد: خالد چیزی نزد من ندارد.

-پس باید نزد یوسف بن عمر بروی تا شما را رو به رو کند. -مرا پیش بنده ثقیف می فرستی تا سخریه ام کند؟ -باید نزد او بروی.

سپس گفت: به من گفته اند تو کنیززاده خود را سزاوار خلافت می دانی! -به خدا اسحاق فرزند آزاده زن و اسماعیل کنیز زاده بود. خدا فرزندان اسماعیل را به خود مخصوص گردانید تا آنجا که رسول خدا از آنان بود. هشام. از خدا بترس!

-چون تویی چون مرا به تقوا امر می دهد؟ -آری همه باید یکدیگر را به تقوا سفارش کنند.

هشام او را با فرستادگان خویش به عراق روانه کرد. چون زید از نزد او بیرون آمد گفت: به خدا هیچ کس زندگانی را دوست نداشت جز که خوار شد و این نشانه ای بود که زید قیام خواهد کرد. هشام به یوسف بن عمر حاکم عراق نوشت: چون زید بن علی نزد تو آید او را با خالد رو به رو کن. مبادا بیش از یک ساعت نزد تو بماند. چه او را مردی شیرین زبان، سخت بیان و سخن آرا دیدم و مردم عراق زود به سوی چنین کسان روی می آورند. (۶)

طبری این داستان را با اندک اختلاف آورده است و چنین اختلافها طبیعی است، چه از زمان آن حادثه تا عصر طبری و یعقوبی حدود دویست سال گذشته است و هر یک از راویان یا حادثه را به گونه ای دیگر شنیده و یا جزئیات را فراموش کرده و از خود چیزی بدان افزوده است.

به نقل یعقوبی: زید نزد عامل عراق آمد و او وی را با خالد روبه رو کرد و دروغ خالد آشکار شد. یوسف زید را گفت: امیر المؤمنین مرا فرموده است ساعتی بیش تو را در کوفه نگذارم. زید گفت: مرا سه روز فرصت بده تا استراحت کنم.

-ممکن نیست. -همین امروز. -یک ساعت دیگر هم نه.

ماموران یوسف، زید را از کوفه بیرون بردند و چون به عذیب (۷) رسیدند بازگشتند. پس از رفتن آنان زید به کوفه بازگشت و شیعیان گرد او را گرفتند. یوسف آگاه شد و به سر وقت زید آمد و میان او و همراهان زید جنگ در گرفت و زید کشته شد. (۸)

اما یعقوبی یا خواسته است داستان را مختصر کند، یا از روایت کننده ای به اختصار شنیده است.

ابن اثیر نویسد زید از نزد هشام به کوفه آمد و پنهان به سر می برد و از خانه ای به خانه ای می شد. شیعه نزد او می آمدند و با وی بیعت می کردند. بیعت او چنین بود:

شما را به کتاب خدا می خوانم و سنت پیغمبر او و جهاد با ستمکاران و یاری مستضعفان و کمک به محرومان و قسمت کردن بیت المال میان مستحقان آن، به طور مساوی، و رد مظالم و یاری اهل بیت. آیا بدین شرط بیعت می کنید؟

اگر می گفتند آری، دست خود را بدانها می داد و می گفت: عهد خدا و میثاق او و ذمه او و ذمه رسول خدا بر عهده توست که به بیعت با من وفا کنی و با دشمنان من بجنگی و در آشکارا و نهان خیر خواهی را از من دریغ نداری. چون می گفت: آری، دست خود را به دست او می کشید و می گفت: خدایا گواه باش! و بدین ترتیب پانزده هزار تن و گفته اند چهل هزار تن با او بیعت کردند. (۹)

ابن اثیر در روایتی دیگر نویسد:

زید به همراهی داود بن علی برای رویارویی با خالد به کوفه آمد، سپس در کوفه ماند. شیعیان کوفه نزد او می رفتند و از او می خواستند خروج کند. و می گفتند ما امیدواریم، تو از جانب خدا یاری شده (منصور) هستی.

این روزگاری است که بنی امیه در آن تباه می شوند. یوسف چون رفتن مردم را نزد او دید بر او سخت گرفت تا کوفه را ترک گوید و او بهانه می آورد تا آنکه ناچار شد از کوفه بیرون رود. چون به قادسیه یا ثعلبیه رسید، مردم کوفه در پی او رفتند و گفتند: ما چهل هزار تن هستیم که با تو یک سخنیم. در اینجا از شامیان کسی نیست. زید گفت: می ترسم مرا تنها بگذارید، چنان که با پدر و جدم کردید. آنان سوگند خوردند که چنین نیست. داود که همراه او آمده بود گفت: پسر عمو! اینان تو را فریب می دهند. مگر جدت علی و حسن را که از تو عزیزتر بودند تنها نگذاشتند؟ مگر حسین را نکشتند؟ با اینها مرو!

اطرافیان زید گفتند: او می خواهد تو را از این کار باز دارد چرا که خاندان خود را برای حکومت سزاوارتر می پندارد.

زید به داود گفت: علی با معاویه می ستیزید که مردی زیرک بود. حسین را یزید هنگامی کشت که دولت یار آنان بود.

داود گفت: می ترسم اگر با آنان به کوفه باز گردی کسی نزدشان دشمن تر از تو نباشد.

داود به مدینه بازگشت و زید به کوفه. در آنجا مردی که سلمه نام داشت نزد او آمد و پرسید: چند تن با تو بیعت کرده اند؟

-چهل هزار تن! -با جد تو چند تن بیعت کردند؟ -هشتاد هزار تن! -چند تن با او ماندند؟ -سیصد تن! -تو بهتری یا جدت؟ -جدم! -مردم این زمان بهترند یا آن زمان؟ -آن زمان! -با این همه از این مردم انتظار وفای بیعت داری؟ -چه کنم؟ با من بیعت کرده اند و بیعت آنان را در گردن دارم.

عبد الله بن حسن بن حسن نیز نامه ای به همین معنی و با مضمونی دیگر برای او نوشت. (۱۰)

زید در کوفه ماند و یاران خود را آماده کرد و چون می ترسید او را دستگیر کنند، پیش از موعدی که نهاده بود آماده قیام شد. از آن سویوسف که در حیره به سر می برد مردم خود را آماده ساخت. مردم کوفه چون از آمادگی یوسف آگاه شدند و دانستند کار سخت گردیده و جنگ در پیش است، در یاری زید سست شدند و حیلتی به کار بردند تا از گرد وی پراکنده گردند. جمعی از سران آنان نزدش آمدند و از او پرسیدند در باره ابو بکر و عمر چه می گویی؟ زید بر آنان رحمت فرستاد و گفت آنچه می توانم در باره آنان بگویم این است که ما به حکومت سزاوارتر بودیم. آنان حق ما را از ما گرفتند. اما آنان در کار خود عدالت کردند. گفتند: اگر آنان به شما ستم نکرده اند اینان هم با تو ستم نکرده اند. پس چرا می خواهی با آنان بجنگی؟

اینان مانند آنان نیستند به ما و شما و خودشان ستم می کنند. ما شما را به کتاب خدا و سنت پیغمبر او (ص) می خوانیم. سنت را باید زنده کرد و بدعت را میراند. اگر سخن ما را پذیرفتند نیکبخت خواهند بود و اگر نپذیرفتند من بر شما وکالتی ندارم. آنان بیعت وی را شکستند و از گرد او پراکنده شدند. (۱۱)

بلاذری نویسد: چون کسانی که با زید بیعت کرده بودند، دانستند یوسف بن عمر از کار زید آگاه است و پی او می گردد، تنی چند از آنان نزد او رفتند و گفتند: خدایت رحمت کند در باره ابو بکر و عمر چه می گویی؟

زید گفت: پس از رسول خدا ما از همه آفریدگان سزوارتر به حکومت بودیم. آنان خود را بر ما مقدم داشتند. بر ما و مردم حکومت کردند. به کتاب خدا و سنت رسول رفتار نمودند چون این سخن را از او شنیدند، بیعت او را به هم زدند و گفتند امام ما محمد بن علی بود و پس از او جعفر بن محمد است و او از زید سزاوارتر است. (۱۲)

به روایت ابن اثیر شبی که زید آماده خروج شد، تنها دویست و هیجده تن به یاری او آمدند. زید پرسید: سبحان الله مردم کجایند؟ گفتند: آنان را در مسجد بزرگ محاصره کرده اند. زید گفت: به خدا کسی که با ما بیعت کرده نمی تواند چنین عذری بیاورد. در این وقت سپاهیانی که مامور جنگ با او بودند رسیدند. زید چون مردم خود را اندک دید به نصر پسر خزاعه که با او بود گفت: می ترسم کاری را که با حسین کردند با من کرده باشند. نصر گفت: اما من تا مرگ همراه تو هستم. زید و تنی چند که با او بودند دلیرانه جنگیدند تا آنکه تیری به پیشانیش رسید. او را به خانه ای بردند و طبیبی خواستند. چون طبیب تیر را از پیشانی او کشید، زید جان سپرد. زبیری شهادت او را روز دوم صفر سال ۱۲۰ هجری و در سن چهل و دو سالگی نوشته است. (۱۳)

کسانی که با او مانده بودند درماندند که با کشته او چه کنند تا سپاهیان یوسف بدو دست نیابند و سر او را جدا نسازند و بر نیزه نکنند. گفتند او را در آب می افکنیم. بعضی گفتند سر او را به خاک می سپاریم و تنش را میان کشتگان می اندازیم. سرانجام او را به خاک سپردند و آب بر گور او روان ساختند. اما یکی از حاضران به یوسف خبر داد. به دستور یوسف نعش او را از خاک برون آوردند سر او را جدا کردند و برای هشام فرستادند و تن او را در کناسه (۱۴) کوفه بر دار زدند و آن

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.