اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و قیام محمد نفس زکیه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 61
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و قیام محمد نفس زکیه شامل 27 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و قیام محمد نفس زکیه در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و قیام محمد نفس زکیه با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و قیام محمد نفس زکیه نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و قیام محمد نفس زکیه هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و قیام محمد نفس زکیه اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام صادق (ع) و قیام محمد نفس زکیه :
دیگر از کسانی که در دوران زندگانی امام صادق (ع) خود را مهدی خوانده است، محمد پسر عبد الله نواده امام حسن مجتبی (ع) است. در جمله روایتهایی که در باره ظهور مهدی موعود (عج) در کتابها می بینیم، روایتی است بدین عبارت: «المهدی من ولدی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی. » (مهدی از فرزندان من است نام او چون نام من و نام پدر او چون نام پدر من است.)
در باره این حدیث از دیر زمان گفتگو کرده اند. به نظر می رسد این حدیث را پیروان همین محمد در باره او ساخته اند، چه نام او محمد و نام پدرش عبد الله است. و یا جمله «اسم ابیه اسم ابی » را بر روایت «المهدی من ولدی اسمه اسمی » افزوده اند. چنان که در برخی سندها می بینیم مردی زائده نام این جمله را بر روایت افزوده است. (۱)
محمد در پایان دوره امویان نظر کسانی را به خود جلب کرده بود، از جمله عباسیان نیز بدو دیده دوخته بودند و انتظار قیام او را می بردند.
ابو الفرج از عمیر بن فضل خثعمی روایت کرده است: روزی ابو جعفر منصور را دیدم در انتظار برون آمدن کسی بود که بعدا دانستم محمد بن عبد الله بن حسن است. چون از خانه برون آمد، ابو جعفر برجست و ردای او را گرفت تا سوار شد. آنگاه جامه های او را بر زین اسب مرتب ساخت. من ابو جعفر را می شناختم اما محمد را نه. از او پرسیدم: این که بود که او را چنین حرمت نهادی و رکاب او را گرفتی و جامه هایش را مرتب کردی؟ -او را نمی شناسی؟ -نه-او محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن، مهدی ما اهل بیت است. (۲)
شیخ مفید از عیسی بن عبد الله چگونگی بیعت کردن گروهی از بنی هاشم را با محمد پسر عبد الله و مهدی خواندن او را چنین نوشته است: تنی چند از بنی هاشم که ابراهیم بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس، ابو جعفر منصور، صالح بن علی، عبد الله بن حسن، پسران او، محمد و ابراهیم و محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان میان آنان بودند در ابواء (۳) گرد آمدند. صالح گفت: می دانید مردم دیده به شما دوخته اند، خدا خواسته است امروز در این مجلس فراهم آیید. اکنون با یکی از خودتان بیعت کنید و بر آن پایدار مانید تا خدا گشایشی دهد. عبد الله بن حسن پس از سپاس خدا گفت: می دانید پسرم (محمد) مهدی است. با او بیعت کنیم.
ابو جعفر (منصور) گفت: چرا خود را فریب می دهید. مردم به هیچ کس چون این جوان چشم ندوخته اند و چون دعوت او دعوت کسی را پاسخ نمی گویند. حاضران گفتند راست گفتی. این را می دانیم و همگی با محمد بیعت کردند.
عیسی بن عبد الله که نواده علی (ع) و راوی این حدیث است گوید: فرستاده عبد الله بن حسن (پدر محمد نفس زکیه) نزد پدرم آمد و پیام آورد نزد ما بیا که برای کاری گرد آمده ایم و همین پیام را برای جعفر بن محمد (ع) برد.
اما راوی دیگری گوید عبد الله پدر محمد حاضران را گفت: جعفر را مخوانید که می ترسم کار شما را به هم زند. عیسی گوید: پدرم مرا فرستاد تا پایان کار را ببینم. من نزد آن جمع رفتم. محمد را دیدم بر مصلایی بافته از برگ درخت خرما نماز می خواند، بدو گفتم: پدرم مرا فرستاده است تا بپرسم برای چه گرد آمده اید؟ عبد الله گفت: گرد آمده ایم تا با مهدی، محمد بن عبد الله بیعت کنیم. در این حال جعفر بن محمد (ع) هم رسید و عبد الله او را نزد خود جای داد و همان سخن را که به من گفته بود بدو گفت. جعفر گفت: چنین مکنید که هنوز وقت این کار (ظهور مهدی) نیست و به عبد الله گفت: اگر می پنداری پسرت مهدی است، او مهدی نیست و اکنون هنگام ظهور مهدی نیست. و اگر برای خدا و امر به معروف و نهی از منکر قیام می کنی، به خدا تو را که شیخ ما هستی نمی گذاریم تا با پسرت بیعت کنیم.
عبد الله خشمگین شد و گفت: به خدا سوگند خدا تو را از غیب آگاه نساخته، و آنچه می گویی از روی حسدی است که به پسرم داری.
جعفر گفت: به خدا آنچه گفتم از حسد نیست ولی این و برادرانش و فرزندانش و دست بر دوش ابو العباس نهاد، سپس دست بر دوش عبد الله بن حسن زد و گفت آری بخدا (خلافت) از آن تو و فرزندانت نیست و از آن آنهاست، و دو پسر تو کشته خواهند شد. پس برخاست و بر دست عبد العزیز پسر عمران تکیه کرد و گفت: آن را که ردای زرد پوشیده دیدی؟ (مقصودش ابو جعفر بود) -آری! -به خدا او آنان را می کشد. -محمد را؟ -بلی!
من به خود گفتم پروردگار چنین چیزی بدو نگفته، بلکه حسد او را واداشت
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
