خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تنبیه از دیدگاه اسلامی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تنبیه از دیدگاه اسلامی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه الفاظ و معانی در قراردادهای مالی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه الفاظ و معانی در قراردادهای مالی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
09ساعت
05دقیقه
53ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر الزام فرزندان به تکالیف دینی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 75

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
3 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر الزام فرزندان به تکالیف دینی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر الزام فرزندان به تکالیف دینی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر الزام فرزندان به تکالیف دینی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر الزام فرزندان به تکالیف دینی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر الزام فرزندان به تکالیف دینی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر الزام فرزندان به تکالیف دینی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر الزام فرزندان به تکالیف دینی :

چکیده

در فرآیند تربیت دینی، قاعده ی الزام متربی به رعایت تکالیف دینی جایگاه بسیار مهمی
دارد که تاکنون کمتر بدان پرداخته شده است. در این مقاله با استناد به آیات و روایات به
بحث و بررسی در لزوم، شرایط، ماهیت، قلمرو و پیامدهای ناشی از عدم رعایت یکی از
گونه های الزام (الزام والدین نسبت به فرزند خود در رعایت تکالیف الهی) پرداخته شده
است.

نتیجه ای که از مباحث مطرح شده در این مقاله به دست آمده آن است که براساس
گزاره های متعددی که در متون دینی وجود دارد، الزام فرزندان به رعایت تکالیف دینی از
جمله وظایف و تکالیف شرعی والدین است و آنها موظف اند با عنایت به درجه ی اهمیت
تکالیف دینی و در راستای تربیت دینی فرزندان خود، از این اصل تبعیت نمایند.

واژه های کلیدی: الزام، تربیت دینی، اجبار، تکلیف شرعی، کودک و فرزند.

مقدمه

در فرآیند تربیت دینی، قاعده ی الزام متربی به رعایت تکالیف دینی جایگاه بسیار مهمی
دارد که تاکنون کم تر بدان پرداخته شده است. انسان مسلمان ملزم به رعایت تکالیف و
دستورهایی است که شارع مقدس برای هدایت و سعادت او وضع کرده است. این الزام
تنها در قلمرو واجبات و محرمّات الهی است و در حوزه های حکمیِ دیگر (مستحب،
مباح و مکروه) هیچ گونه الزام و اجباری در کار نیست. البته این الزام وابسته به فراهم
بودن شرایطی هم چون عدم اضطرار و… است که در کتب فقهی از آن بحث می شود. این
الزام را می توان «الزامی الهی» نامید؛ چه از دیدگاه دین تنها خداوند است که حقّ تکلیف
کردن و ملزم نمودن بشر را دارد و درحقیقت، بخشی از محتوای دین را همین الزامات
تشکیل می دهد. از دیدگاه اسلامی، خداوند می تواند بخشی از این حق خود را به بندگان
خاص خود که آنها را برای هدایت بشر برگزیده است، واگذارد. آموزش این تکالیف و
الزامات به متربی، بخشی از فرآیند تربیت دینی است؛ اما بخش دیگر آن، آماده سازی او
برای اطاعت و انقیاد در برابر فرمان های الهی و عمل کردن به آنهاست. این جاست که با
نوع دیگری از الزام مواجه می شویم که ماهیتا با الزام نخستین متفاوت است، به گونه ای
که می توان از آن به «الزام بشری» تعبیر نمود. گرچه منشأ چنین الزامی نیز ممکن است
الزام از نوع نخست باشد؛ مثلاً، الزامی که شارع مقدس متوجه ولیّ طفل کرده است که
باید طفل را به انجام فرایض دینی وادار سازد، خود حکایت از این دو گونه الزام دارد.
آنچه در این مقاله مورد بحث قرار می گیرد الزام از نوع دوم است؛ یعنی الزام والدین
نسبت به فرزند خود در رعایت تکالیف الهی. بدیهی است از آن جا که فرزند در سیر
رشد تحوّلیِ خود مراحلی را می گذراند و تنها پس از بلوغْ مکلّف و ملزم به انجام واجبات
الهی است، آنچه بیشتر سؤال انگیز می نماید، الزام او به انجام فرایض دینی قبل از سنّ
تکلیف است و اتفاقا همین بخش از الزام، مورد نظر این مقاله است. سؤال هایی در این
باره وجود دارد که هرچند در این مقاله فرصت پرداختن تفصیلی به همه ی آنها نیست،
ولی طرح آنها برای توجه بیشتر پژوهندگان تربیت اسلامی مفید می نماید:

– چه دلایلی بر این الزام در متون اسلامی وجود دارد؟

– ماهیت این الزام چیست؟

– قلمرو این الزام کدام است؟ – آیا محدود به واجبات (الزامِ طفل به ادای واجبات) و
محرمات (الزام فرزند به پرهیز از ارتکاب محرمات) است یا این که در سایر حوزه های
تکلیفی نیز می توان از چنین الزامی بهره جست؟ مثلاً آیا می توان طفل را ملزم به ادای
نماز شب، حضور در نماز جمعه، قرائت قرآن و… کرد؟ آیا این الزام تنها یک حق برای
والدین است یا تکلیفی است که متوجه آنها شده است؟ و آیا انتقال و اسقاط پذیر هست؟

– آیا این الزام توجیه عقلانی دارد؟ چگونه است که از سویی بر آزادی فرد در گزینش
و پذیرش دین تأکید می شود و از سوی دیگر والدین موظف به واداشتن کودکانشان به
رعایت تکالیف دینی می شوند؟

– حدود و ثغور این الزام چیست؟

– پیامدهای ناشی از عدم رعایت این حدود و ثغور که در متون اسلامی به آن اشاره
شده است کدام اند؟

و…

غرض از طرح سؤالات فوق چنان که پیش از این نیز گفته شد این است که توجه
پژوهندگان تربیت اسلامی به این بحث مهم جلب شود تا در پرتو پاسخ های منطقی و
صحیحی که ارائه می کنند، راه درست را فراروی متولیان امر خطیر تربیت اسلامی
بگشایند و آنان را از لغزش ها و آسیب هایی که برخی از آنها را هم اکنون نظاره گریم
محفوظ دارند. از این رو از خوانندگان محترم انتظار می رود که بیش از پیش درآمدی بر
سؤالات فوق، انتظاری از این مقاله نداشته باشند.

الزام در متون اسلامی

گزاره های زیادی در متون اسلامی وجود دارد که مفاد قاعده ی الزام را به نحو صریح یا
ضمنی یا التزامی می توان از آنها استنباط کرد. در یک نگاه می توان گزاره های ناظر به
الزام را به پنج دسته ی زیر تقسیم کرد:

– دسته ی نخست: گزاره هایی که به صراحت از لزوم امر کردن فرزندان به انجام
فرایض دینی و مؤاخذه ی آنها بر ترک فرایض سخن می گویند. در قرآن کریم، خداوند
متعال پیامبر گرامی اسلام را موظف می دارد که: «وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا؛
خانواده ات را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش» (طه، ۱۳۲)

ظاهر صیغه ی امر چنان که قریب به اتفاق اصولیین معتقدند بر وجوبْ دلالت دارد؛
به ویژه آن که دراین جا از ماده ی «امر» نیز استفاده شده است.

جدا از مباحث گوناگونی که درباره ی معنا و مصادیق «اهل» وجود دارد و نیز این نکته
که آیا بیان «صلوه» به تنهایی از میان سایر عبادات خصوصیتی دارد، مسئله ی حایز
اهمیت این است که ممکن است کسی بگوید این تکلیف، ویژه ی پیامبر صلی الله علیه و آله است و از آن
نمی توان وظیفه ای عمومی و همگانی استنباط کرد، اما باید توجه داشت که قرآن کتاب
هدایت بشر است و ذکر تکلیف در آن اگر مفید ره نمودی برای عموم بشر نباشد، تا
اندازه ای این جنبه را تضعیف می کند؛ به ویژه آن که اساسا اصل و قاعده در تکالیف،
«اشتراکی» بودن است و «اختصاصی» بودن آن ها نیازمند دلیل است. افزون بر این دو، به
قرینه ی کلمه ی «اهل» می توان استنباط کرد که در این جا ویژگی سرپرست بودن و
«ابوَّت» پیامبر صلی الله علیه و آله مورد نظر است و در این جهت فرقی بین پیامبر صلی الله علیه و آله و سایر افراد
نیست. از این حد دلالت که بگذریم، می توان گفت که اگر الزام خانواده، از جمله
فرزندان، به فرایض دینی، همان گونه که بر پیامبر صلی الله علیه و آله واجب است بر دیگران واجب
نباشد، دست کم دلالت بر جواز (به معنای استحباب و دست کم اباحه) دارد.

غیر از کریمه ی یاد شده، روایاتی نیز دلالت بر چنین معنایی دارند؛ به طور نمونه،
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«مروّا صبیانکم بالصلاه اذا بلغوا سبعا؛ فرزندان خود را هنگامی که هفت ساله اند به
نماز خواندن وادارید» (نوری، ج ۱۴، ص ۳۵۶، ح ۱۶۹۴۹)

امام علی علیه السلام می فرماید:

«یثغر الصبی لسبع و یؤمر بالصلاه لتسع» (حر عاملی، ج ۱۹، ص ۳۴۶، ح ۲۴۷۷۰).

در حدیث دیگری آمده است که معاویه بن وهب می گوید:

«از امام صادق علیه السلام پرسیدم در چه سنی باید کودک را به نماز واداشت؟ فرمود: بین
شش و هفت سالگی» (همان، ج۴، ص۱۸، ح ۴۳۹۷).

در مورد روزه نیز آمده است که در سنین بین چهارده و پانزده سالگی باید نوجوان را
به سبب روزه نگرفتن مؤاخذه کرد و از سنین ۷-۸ سالگی می توان او را به روزه داشتن
امر کرد (همان، ج ۱۰، باب ۲۹ و ۲۳).

دسته ی دوم: گزاره هایی که از وجود چنین رفتاری (الزام در تربیت دینی فرزندان) در
سیره و کردار امامان معصوم علیهم السلام حکایت دارند. بدیهی است با توجه به این که ائمه علیهم السلام
اسوه های هدایت و الگوهای واقعی مردم در نیل به سعادت و دین داری اند، می توان
جواز چنین الزامی را برای غیر ایشان نیز استفاده کرد، خصوصا این که در برخی از
روایات، امامان معصوم علیهم السلام با بیان سیره های خود یا آبا و اجدادشان در پایان چنین نتیجه
گرفته اند که شما (سایر مردم) نیز باید چنین رفتاری را در پیش گیرید. مثلاً امام صادق علیه السلام
می فرماید:

«إنّا نأمر صبیاننا بالصیّام إذا کانوا بنی سبع سنین بما اطاقوا من صیام الصوم فإن کان الی
نصف النهار و اکثر من ذلک او اقل، فاذا غلبهم العطش و العزث افطروا حتی یتعودوا الصوم و
یطیقوه فمرّوا صبیانکم إذا کانوا ابناء تسع سنین بما اطاقوا من صیام فاذا غلبهم العطش
افطروا؛ ما کودکان خود را که در هفت سالگی اند امر می کنیم که هرقدر طاقت دارند،
نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر، روزه بگیرند و هرگاه تشنگی و گرسنگی بر آن ها غلبه
کرد [امر می کنیم] افطار کنند، تا این که به روزه گرفتن عادت کنند و آن را تحمل نمایند.
پس شما از کودکان خود بخواهید که در نه سالگی هرقدر که طاقت دارند روزه بگیرند و
هرگاه تشنگی بر آن ها غلبه کرد افطار کنند» (همان، ج۱۰، ص ۲۳۴، ح ۱۳۲۲۹).

دقت در حدیث فوق نشان می دهد که جز لحاظ چند سال تفاوت سنی، فرقی بین
فرزندان ما و ائمه علیهم السلام دراین که باید ملزم به انجام روزه داری شوند و مخاطب الزام
والدین باشند وجود ندارد.

در سیره ی امام سجاد علیه السلام نیز آمده است:

«کان علی بن الحسین(ع) یأمر الصبیان یجمعون بین المغرب والعشاء ویقول هو خیرٌ من
أن یناموا عنها؛ امام سجاد علیه السلام پیوسته کودکان را امر می کرد که نماز مغرب و عشارا با هم
(بدون فاصله) بخوانند و می گفت که این بهتر از آن است که بین این دو به خواب روند (و
نماز عشا از ایشان فوت شود)» (همان، ج۴، ص۲۱، ح۴۴۰۵).

امام علی علیه السلام در گزارش خود از شرح حال رسول خدا علیهم السلام ، پس از آن که آیه ی ۱۳۲
سوره ی طه به او وحی شد، می فرماید:

«رسول خدا علیهم السلام پس از آن که به بهشت فرمان داده شد، خود را در نماز خواندن به
زحمت می انداخت؛ زیرا خداوند به او فرموده بود: «خانواده ی خویش را به نماز فرمان
ده و در به جا آوردن آن شکیبا باش.» پس پیامبر علیهم السلام پی درپی خانواده ی خود را به نماز
فرمان می داد و خود نیز در به جاآوردن نماز شکیبا بود (نهج البلاغه، خطبه ی ۱۹۹).

دسته ی سوم: گزاره هایی که بیانگر حدود و معیارهای کاربست این قاعده در تربیت
دینی اند. این ها خود دوگونه اند: گونه ی نخست، گزاره هایی هستند که با تصریح به تجویز
الزام تربیت دینی، از حدود و میزان و نحوه ی اعمال آن سخن گفته اند؛ نمونه ی این قبیل
گزاره ها، پیش از این، در حدیث امام صادق علیه السلام ملاحظه شد که در آن حضرت توجه به
توان وطاقت جسمی کودکان را شرط لازم در کاربست این قاعده می دانست. در روایات
دیگری حتی استفاده از تنبیه بدنی نیز در این راستا جایز دانسته شده است. امام
صادق علیه السلام می فرماید:

«فاذاتمّ له سبع سنین قیل له اغسل وجهک وکفیک. فاذا غسلهما، قیل له صلّ ثم یترک
حتی یتم له تسع سنین فاذا تمّت له علم الوضوء وضرب علیه وعلم الصلاه وضرب علیها»
(حرعاملی، ج۴، ص۲۰، ح۴۴۰۳).

گونه ی دوم، گزاره هایی هستند که در آنها به صراحت از جواز یا وجوب الزام سخن به
میان نیامده و تنها از کاربرد نادرست الزام نهی شده است، ولی با توجه به این که استفاده
از الزام امری رایج در بین خانواده ها در تربیت فرزندانشان بوده است، می توان جواز
استفاده از الزام را استنتاج کرد. یکی از راویان می گوید:

«سألت الرضا علیه السلام او سُئِل و انا اسمع عن الرجل یجبر ولده وهو لایصلی الیوم والیومین.
فقال و کم اتی علی الغلام؟ فقلت ثمانی سنین، فقال علیه السلام سبحان الله یترک الصلاه؟! قلت نعم
یصیبه الوجع، فقال علیه السلام علی نحو مایقدر؛ از امام رضا علیه السلام سؤال کردم – یا شاید از او سؤال
می شد و من گوش می دادم – درباره ی کسی که فرزندش را به خواندن نماز مجبور
می کند درحالی که فرزند یک روز یا دو روز نماز نمی خواند. حضرت فرمود: این بچه
چندساله است؟ گفتم: هشت ساله. حضرت فرمود: سبحان الله! نماز را ترک می کند؟!
گفتم: بله؛ نماز خواندن برایش سخت می آید. حضرت فرمود: آن قدر که می تواند و
قدرت دارد نماز بخواند (همان، ج۴، ص۲۰، ح۴۴۰۲).

شگفتی امام علیه السلام از نماز نخواندن آن کودک و سؤالاتی که در ابتدا از سائل می پرسد،
حاکی از آن است که نماز خواندن کودک و ترک نشدن این فریضه ی الهی، حتی برای
کودکانی در این سنین، از دیدگاه حضرت اهمیت بسیار دارد؛ از این رو، به کلّی از اجبار
کردن نهی نمی کند، درحالی که سؤال کننده از همین امر پرسیده بود. امام تنها به میزان
الزام اشاره می کند که باید متناسب با توان و طاقت کودک باشد، نه این که اساسا الزام او
به نماز خواندن به هیچ وجه صحیح نباشد.

دسته ی چهارم: گزاره هایی که بر لزوم پیش گیری والدین از انحرافات و کج روی های
فرزندانشان تأکید می ورزد و والدین را موظف می دارد که تمامی مساعی خویش را در
این خصوص به کار گیرند. بدیهی است الزام منطقی نوجوان در به جا آوردن فرایض دینی
و کوشش برای نهادینه کردن آنها در عمق ضمیر و روح نوجوان، گذشته از آن که خود
باعث پای بندی آنها به ادای این واجبات و ترک محرمات و، در نتیجه، عدم انحراف از
موازین و تکالیف الهی می شود، او را از آثار و نتایج این تکالیف، که همانا در امان ماندن
از لغزش و انحراف است، بهره مند می سازد. خداوند متعال مؤمنان را مخاطب ساخته
است که «قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ؛ خود و خانواده ی خویش را از
آتشی که هیزم آنها انسان و سنگ است نگه دارید» (تحریم، ۶).

واضح است هم چنان که الزام غیرمجاز و رعایت نکردن حدود و موازین عقلی و
شرعی در آن که در صفحات آینده به برخی از آنها اشاره خواهد شد می تواند
موجبات دین گریزی و ضلالت کودک را فراهم آورد، سهل انگاری و الزام نامناسب و
غیرمنطقی کودک نیز می تواند او را آماده ی تأثیرپذیری از جریان های منحرف و الحادی
سازد و به گمراهی سوق دهد؛ چرا که همواره در هر اجتماعی گروه هایی ضد مذهب یا
دارای اعتقادات مذهبیِ غلط وجود دارند که با استفاده از روش ها و شیوه های گوناگون،
می کوشند ذهن و دل نوجوان را از انوار الهی تهی سازند و آنها را به بی قیدی و
اباحی گری سوق دهند و بر طرف داران خود بیفزایند و جبهه ی باطل را تقویت کنند؛ از
این روست که در روایات به والدین توصیه شده است پیش از آن که این گونه جریانات و
اشخاص بتوانند در قلب و روح نوجوان لانه گزینند، دست به کار شوند و برای تربیت
فرزندان خود از هیچ کوششی دریغ نورزند. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«بادروا اولادکم بالحدیث قبل ان یسبقکم الیهم المرجئه؛ پیش از آن که مرجئه بر شما
پیشی گیرند به یاد دادن حدیث ما به فرزندان خود مبادرت ورزید» (کلینی، ج۶، ص۷۴).

پیشوای نخستین ما شیعیان، امام علی علیه السلام نیز می فرماید:

«علّموا صبیانکم من علمنا ما ینفعهم الله به لا تغلب علیهم المرجئه برأیها؛ به فرزندان
خود از دانش ما آنچه خداوند با آن ایشان را نفع رساند آموزش دهید، تا مرجئه با رأی
باطل بر ایشان مسلط نگردند» (حرعاملی، ج ۲۱، ص ۴۷۸، ح ۲۷۶۳۴).

امام علیه السلام در بیان نحوه ی تربیت دینی امام حسن علیه السلام برای او می نویسد:

«پیش از آن که قلبت قسی گردد به تربیت تو پرداختم» (نهج البلاغه، نامه ی ۳۱).

روشن است که این وظیفه، یعنی پیش گیری از انحراف، می تواند بر جواز به الزام
فرزندان به انجام واجبات دینی دلالت داشته باشد.

دسته ی پنجم: روایاتی که ناظر به امر به معروف و نهی از منکرند. امر به معروف و
نهی ازمنکر، دو واجب مهم الهی اند که زمینه ساز ایجاد محیط و فضای دینی در جامعه و
در پی آن، رشد فضایل و معنویات هستند، اما متأسفانه، هنوز ابعاد و زوایا و حدود و
ثغور آن و نیز راه کارهای اجرا و عملیاتی کردن آن، به ویژه در زمان حاکمیت دولت
اسلامی، به خوبی کاویده نشده است. ممکن است چنین تصور شود که از این گونه
روایات می توان الزام کودکان و نوجوانان به انجام فرایض دینی را استنباط نمود. هم چنان
که گفته شد، بحث وسیع تری در مورد «الزام به تکالیف دینی از سوی آحاد جامعه و
حکومت» می تواند مطرح باشد، ولی در این مقال، تنها الزام والدین نسبت به نوجوانان و
کودکان مطرح است. حال اگر بتوان از روایات و گزاره های امر به معروف و نهی از منکر،
«الزام» را استفاده کرد، یکی از مصادیق آن را می توان الزامی فرض کرد که والدین نسبت
به نوباوگان و فرزندان خود اعمال می کنند؛ چه اگر دیگران که هیچ گونه ارتباط عاطفی ای
با فرد ندارند بتوانند نوجوان را به رعایت مقررات دینی امر یا نهی کنند، والدین به لحاظ
ارتباط عاطفی نزدیکی که با نوجوان دارند، بیشتر می توانند از این راه کار بهره جویند.
البته در این که آیا می توان از روایات امر به معروف و نهی از منکر جواز چنین الزامی را
برداشت کرد، جای تردید وجود دارد؛ زیرا شاید بتوان ادعا کرد که مفاد این روایات، امر
به معروف و نهی از منکر نسبت به کسانی است که به سن بلوغ رسیده و مخاطب تکالیف
الهی واقع شده اند. افزون بر این، چه بسا بتوان ادعا کرد که این روایات با توجه به زمینه ی
مورد نظر آنها، بیشتر مربوط به امور و تکالیف اجتماعی است، نه امور و تکالیف فردی؛
و سرانجام باید این نکته را مدّنظر داشت که در مراتب امر به معروف و نهی از منکر هم،
بحث جدی وجود دارد و شاید نتوان بیش از ارشاد از آن استفاده نمود. به هر حال، در
مفاد دلالت روایات امر به معروف و نهی از منکر جای تأمل و دقت فراوان وجود دارد.

نتیجه این که، در متون دینی، اعم از کتاب و سنت، می توان گزاره های بسیاری را
یافت که مفاد آنها این است که «الزام» فرزندان راه کاری است برای والدین در تربیت
دینی فرزندانشان؛ البته مفاد این گزاره ها و درجه ی قوت و ضعف و میزان دلالت مستقیم
یا غیرمستقیم آنها یکسان نیست و ما بر حسب میزان قوّت دلالت، آنها را در دسته های
پنج گانه ی یاد شده طبقه بندی کردیم. حال نوبت آن است که از ماهیت این الزام بر حسب
روایات یاد شده سخن بگوییم.

ماهیت الزام

درباره ی ماهیت این الزام سؤالات گوناگونی وجود دارد؛ از جمله این که آیا الزام، برای
والدین وجوب دارد یانه، تنها می توان از استحباب آن سخن گفت؟

با مراجعه به برخی کتب روایی و عناوینی که صاحبان این کتاب ها برای این گونه
روایات و گزاره ها ذکر کرده اند استفاده می شود که آنها از این گونه روایات چیزی بیش از
استحباب را برداشت نکرده اند؛ مثلاً صاحب وسائل الشیعه ابواب گوناگونی را با عناوین
«باب استحباب امر الصبیان بالصلاه لِسِتّ سنین او سبع» یا «باب استحباب امر الصبیان
بالجمع بین الصلاتین» آورده است. حال آیا مقصود ایشان این بوده است که از روایات
این دو باب نمی توان «وجوب» را استفاده کرد و از این رو اگر پدر و مادری کودک و
نوجوان خویش را به انجام فرایض دینی ملزم نسازند، مرتکب هیچ گونه قصوری
نشده اند و تنها از یک حکم مستحب الهی – که البته مجاز به ترک آن نیز هستند – روی
برتافته اند؟!

به نظر ما آنچه از مجموعه ی این گزاره ها می توان استفاده کرد، نه استحباب بلکه
وجوب است و پدر و مادر، مسئول و موظف به تربیت دینی فرزند خویش هستند؛ این
یک الزام الهی است که متوجه سرپرست طفل شده است و ترک آن، درحقیقت، نادیده
انگاشتن یکی از تکالیف واجب الهی است.

ممکن است گفته شود که اساسا نوجوان چون هنوز به سن تکلیف نرسیده است،
تکالیفی که در روایات از آن سخن به میان آمده و مصداق امر (مأمور به) والدین است، یا
از امور غیر واجب است، مثل تسبیح فاطمه ی زهرا علیهاالسلام یا جمع کردن بین نماز مغرب و
عشا؛ و یا اگر هم واجب باشد به دلیل این که نوجوان هنوز به سنّ بلوغ و تکلیف شرعی
نرسیده است بر او واجب نیست. در این صورت، چگونه می توان از وجوب تکلیف الهی
برای پدر و مادر سخن گفت؟

با اندک تأمّلی بطلان چنین ایده ای آشکار می شود؛ زیرا مخاطب این تکلیف الهی،
سرپرست شرعی طفل است که خود به سن بلوغ رسیده و اهلیّت تخاطب را پیدا نموده
است. آری، از این که بتوان از مشروع بودن الزام آنها، برای نوجوانان چنین وجوبی را
استفاده کرد محل تأمل است و از امر به امر نمی توان لزوما وجوب مأمور به دومی را
استفاده نمود، گرچه به سبب مصالح و حکمتهایی، وجوب مأمور به اوّلی استفاده
می شود. در اینجا آنچه خداوند متعال می خواسته است ایجاد نوعی اهتمام جدی در
والدین نسبت به تربیت دینی فرزندان خویش است، گرچه الزام آنها، نسبت به
فرزندانشان وجوب آور نباشد.

به بیان دیگر، مستفاد از گزاره های یادشده دو نوع تکلیف است؛ یکی تکلیف شرعی
و دیگری تکلیف تربیتی. تکلیف شرعی برای والدین و تکلیف تربیتی برای فرزندان.
البته هر تکلیفی شرعی می تواند حقیقتا آثاری تربیتی در زندگی انسان داشته باشد، ولی
مشخصه ی اصلی تکلیف شرعی، نخست در منبع صادر کننده (تکلیف کننده) و به
اصطلاح، واضع آن، و سپس در مخاطب آن و بالاخره در پیامدها و تبعات گریز از عمل به
آن است؛ این گونه تکالیف را تنها خداوند و کسانی که از سوی او مقام هدایت و امامت
جامعه را یافته و مردم موظف به رعایت دستورهای آنها شده اند می توانند وضع کنند و
هر کسی نمی تواند بر کرسی جعل و وضع قانون شرعی تکیه زند. به بیان دیگر، اصل و
قاعده ی اولّی، عدم تسلط احدی از مردم بر دیگری است و تنها خداوند و کسانی که به
صراحت از جانب او صلاحیت انشای فرمان ها را یافته اند، آن هم در محدوده و ضوابط
خاص خود، می توانند تکلیف کننده باشند. به علاوه، پیامد تخلّف از تکالیف شرعی را
نیز خداوند مقرر کرده و البته حق اعمال آن نیز با اوست؛ هم چنین تکلیف شرعی تنها
نسبت به مکلَّف (یعنی انسان، با شرایط مقرر شده در روایات؛ بلوغ، عقل و…) فعلیت
می یابد و وجوب و الزام از آن فهمیده می شود.

اما تکالیف تربیتی می توانند واضعی جز خداوند داشته باشند و تخلّف از آنها نیز
عقاب الهی در پی ندارد، الزام والدین نسبت به کودکان و امر نمودن آنها به نماز خواندن،
یک تکلیف تربیتی برای نوجوان است که سرپیچی و ترک آن برای نوجوان به معنای ترک
دستور الهی نیست.

این الزام و تکلیف به سبب حقّی است که فرزند بر والدین خود برای تربیت
شایسته اش دارد؛ از جمله حقوق فرزندان بر والدین این است که آنها باید بکوشند تا
موجبات هدایت و سلامت جسمی و روحی فرزندان خود را فراهم آورند و نسبت به
سرنوشت او احساس مسئولیت نمایند. این مسئولیتی است که خداوند نیز آن را پذیرفته
و شرعا متوجه والدین ساخته است. بدیهی است لازمه ی اعطای چنین مسئولیتی، در
اختیار نهادن ابزارها و روش ها و قواعدی است که والدین بتوانند با به کارگیری صحیح
آنها از ایفای مسئولیت خویش برآیند. این مسئولیت هرچند در همه ی زمینه ها و
حیطه های تربیتی است، درخصوص مسائل دینی و شرعی بیشتر مورد توجه است؛
ازاین رو هرچند در ظاهر این الزام همانند و هم عرض الزامات والدین در سایر زمینه های
تربیتی است، حقیقتا یک الزام ویژه ای است که شارع مقدس با تصریح به آن امتیاز و
ویژگی خاصی بدان بخشیده، به گونه ای که یک تکلیف شرعی را متوجه والدین ساخته
است. با توجه به نکاتی که گفته شد، به خوبی روشن است که والدین به هیچ وجه
نمی توانند ازآن اعراض نمایند؛ اما باید این نکته را در نظر داشت که متوجه بودن این
تکلیف به والدین، لزوما به معنای آن نیست که خود شخصا و بالمباشره باید آن را انجام
دهند و حق ندارند از دیگران برای ادای این وظیفه کمک بجویند. به بیان دیگر، این
تکلیف از جمله تکالیفی است که حصول نتیجه ی آن مد نظر است و نحوه ی دست یابی
به آن از حیث انجام آن توسط خود فرد یا دیگری و با نظارت آنها، دخالتی در این مهم
ندارد؛ درست مانند تأمین نفقه ی همسر توسط مرد که لزوما به معنای آن نیست که خود
شخص کار خاصی انجام دهد و ممکن است فرد از طریق میراثی که به او رسیده است
مخارج عیال خویش را تأمین نماید. مکلّف بودن والدین به تعلیم آداب و آموزه های دینی
به فرزندانشان نیز همین گونه است. ممکن است خود پدر و مادر اطلاعاتی نداشته باشند
یا از عهده ی این مهم برنیایند، ولی مربیّانی یافت شوند که واگذاری تعلیم و تأدیب و
تربیت به آنها به نحو بسیار بهتر و مطمئن تر، تکلیف یاد شده را عملی سازد. آری، اگر
کسی جز والدین یافت نشود و صلاحیت منحصرا در ایشان باشد، به ناچار، خود باید به
این وظیفه عمل نمایند. به بیان دیگر، هرچند به لحاظ منطقِ اصول فقه می توان گفت که
اصل اوّلی در عمل به تکالیف، انجام آنها به نحو مستقیم است، ولی این در تکالیفی است
که مقصود، عمل به وظیفه و حصول نتیجه توسط خود مکلّف است، پس اگر قرینه ای
یافت شود که انجام وظیفه از خود مکلّف خواسته نشده و تنها حصول نتیجه مدنظر
باشد، یا قرینه ای بر این یافت شود که منظور، اهتمام فرد در به جا آوردن تکلیف توسط
خود یا دیگری است، ضرورتی در ادای تکلیف توسط شخص مکلّف و منع از گرفتن
عامل وجود ندارد.

نکته ی دیگری که در ماهیت این الزام باید گفته شود این است که از تتبع در روایات
چنین استفاده می شود که این الزام، خاصّ تکالیف واجب یا حرام نیست، بلکه دیگر
احکام شرعی را نی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.