اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ایران، آمریکا، پیشینه، حال، آینده
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 46
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل ایران، آمریکا، پیشینه، حال، آینده؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل ایران، آمریکا، پیشینه، حال، آینده شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل ایران، آمریکا، پیشینه، حال، آینده را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل ایران، آمریکا، پیشینه، حال، آینده با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل ایران، آمریکا، پیشینه، حال، آینده با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل ایران، آمریکا، پیشینه، حال، آینده تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل ایران، آمریکا، پیشینه، حال، آینده را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ایران، آمریکا، پیشینه، حال، آینده :
اشاره
پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده آمریکا که به سلاحهای عمده اقتصادی و ملیتاریسم مسلح بود به عنوان یک قدرت جدید و برتر جهانی ظهور کرد. و درصدد سیطره سیاسی بر سایر کشورها برآمد. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، و بازگرداندن شاه به تخت سلطنت، شکل گیری جدی این سیطره سیاسی آمریکا در ایران را رقم زد. در نقطه مقابل مقاومتهای بسیاری در برابر فزون خواهی آمریکا صورت گرفت مبارزات امام خمینی در اوایل دهه ۱۳۴۰ و اعتراض وی به کاپیتولاسیون و تبعید ایشان به ترکیه و مقاومتهای گوناگون سیاسی، که هر کدام منطق ویژه خود را داشت اوج این مقاومت ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بود که در پی آن در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ سفارت آمریکا به اشغال دانشجویان پیرو خط امام درآمد. و پس از مدتی آمریکا روابط سیاسی خود را با ایران قطع کرد.
در گفتگوی این شماره ماهنامه زمانه حال و آینده مناسبات ایران و آمریکا با حضور دکتر منوچهر محمدی و دکتر هرمیداس باوند استادان دانشگاه به بحث گذاشته شده است.
زمانه: یکی از مباحث مطرح در فضای سیاسی امروز، بحث چگونگی رابطه ی ایران و آمریکاست باتوجه به وضعیت خصومت آمیزی که در حال حاضر بین این دو کشور وجود دارد، و وضعیت فعلی کشور ما و ضرورت حفظ منافع ملی، و توجه به آرمان های سیاسی و اعتقادی، ارزیابی شما از روابط ایران و آمریکا چگونه است؟
دکتر منوچهر محمدی: درباره ی رابطه ی ایران و آمریکا و اینکه چگونه به این مرحله رسیده است باید به دو موضوع توجه داشته باشیم. یکی اینکه، آیا سابقه ی تیره و تاری که در روابط ایران و آمریکا در دوران رژیم شاه و به خصوص کودتای ۲۸ مرداد وجود داشته، منجر به تیرگی این روابط شده است؟ و یا این وضعیت به شرایط روز و سیاست های امروز آمریکا بستگی دارد؟ به اعتقاد من، شق دوم مسأله، اصل ماجرا و مشکل است. چرا که ما با کشوری مانند انگلیس (علیرغم سابقه سلطه و نفوذ استعماری که تا ۲۲ بهمن ۵۷ نیز ادامه داشته) توانسته ایم رابطه ی دیپلماتیک برقرار کنیم. هر چند دو کشور سیاست های متفاوتی دارند اما امروز هم این رابطه برقرار است. ولی چرا با آمریکا این شرایط ارتباطی به وجود نیامده است؟ به نظر من شرایط حاضر مستقیماً به سیاست های آمریکا بستگی دارد، و هیچ ارتباطی به سیاست های جمهوری اسلامی پیدا نمی کند. زیرا، ما نبودیم که رابطه ی دیپلماتیک را با آمریکا قطع کردیم. آمریکایی ها این رابطه را قطع کردند. و دیگر اینکه، آمریکا در این مدت (بعد از انقلاب ایران) برقراری رابطه دیپلماتیک را به تغییر سیاست های جمهوری اسلامی مترتب دانسته است. آمریکا روابط دیپلماتیک و روابط حسنه را که دو مقوله جدا از هم هستند، به هم مرتبط می داند. در دوران جنگ سرد آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی رابطه ی دیپلماتیک داشت، و این رابطه هم قطع نشد. در بحرانی ترین شرایط هم این رابطه وجود داشت. یابین جمهوری اسلامی و عراق در تمام مدت که جنگ در جریان بود سفارت دو کشور فعال بودند با آنکه سطح روابط پایین آمده بود اما روابط اما روابط دیپلماتیک قطع نشده بود.
در زمینه اقتصادی هم، جمهوری اسلامی، هیچ گاه برای کالاهای آمریکایی تحریم قایل نشد. این تحریم از سوی آمریکا اعمال شد. زمانی هم که مسأله ی مذاکره مطرح می شد، آمریکا شرط می گذاشت و تمام شروط آنها هم سیاسی بود. شرایطی از قبیل اینکه، ایران در پیمان صلح خاورمیانه موضع مناسبی بگیرد، یا دخالت نکند یا اینکه به زعم امریکایی ها از تروریسم حمایت نکند و یا مسأله حقوق بشر که در ایران رعایت شود و مسایلی از این قبیل که اینها شرایط آمریکا بود برای آغاز مذاکرات.
زمانه: آقای دکتر این شرایط، پیش شرطها و پیامدهای دیگری نیز دارد.
محمدی: بله عرض بنده این است که این شرایط هیچکدام با آنچه که جمهوری اسلامی مطرح می کرد سنخیتی نداشت. چیزی که جمهوری اسلامی در مقابل مطرح می کرد این بود که، آمریکا انقلاب اسلامی و سیاست های جمهوری اسلامی را به عنوان یک واقعیت بپذیرد و همچنین آمادگی مذاکره را در شرایط مساوی و بدون دیکته و یا تحمیل کردن سیاستی، داشته باشد. امروز این مشکل وجود دارد و به قوت خود باقی است. حتی پس از واقعه ۱۱ سپتامبر تشدید هم شده است.
دولت بوش، با انتخاب سیاست نظامی گری خود، در رابطه با ایران و سیاست های آن موضع منفی و خصمانه گرفته است. آمریکا باید بین سه مقوله تفاوت و تمایز، قایل شود. اول «مذاکره»، بعد «برقراری رابطه ی دیپلماتیک» و سوم «حل و فصل اختلافات بین دو کشور»، در واقع ایجاد یک ارتباط دوستانه و صمیمانه. تا زمانی که آمریکا این سه مقوله را با هم خلط می کند و به هم مرتبط می داند، امکان مذاکره و برقراری رابطه ی دیپلماتیک وجود ندارد، و با توجه به سیاست های آمریکا، امکان حل و فصل این اختلافات به این سادگی ها و به این زودی بین دو کشور به وجود نخواهد آمد.
در واقع آمریکا به نوعی قصد ایجاد روابط حسنه و حل اختلافات را که از مراحل پیش از مذاکره و از مراحل اولیه رابطه است پیشاپیش طلب می کنند. اشتباهی که آمریکا مرتکب می شود این است که آنها همچنان معتقد به سیاست های (
Give and Take
)هستند. به این معنی که ما باید در یک مذاکره، چیزی از شما بگیریم و متقابلاً چیزی به شما بدهیم. دستاویزی که آمریکایی ها مطرح می کنند، اقتصادی است یعنی رفع بلوکه کردن اموال و دارایی های ایران، حذف تحریم های اقتصادی، انتقال تکنولوژی و… اما متقابلاً چیزی از ما می خواهند سیاسی است. اینکه مواضع سیاسی مان را تغییر دهیم و در قبال خاورمیانه و آمریکا و تحولات و سیاست های نظام بین الملل سیاستی موافق با آنها اتخاد کنیم.
در حالیکه جمهوری اسلامی می گوید، اولاً آنچه که شما بلوکه کرده اید، خلاف همه موازین بین المللی است. به عنوان حسن نیت بیایید اموال ما را بدهید و بعد راجع به مسایل دیگر صحبت کنیم.
در مورد مسایل دیگری که آمریکا مطرح می کند نیز حرف های زیادی وجود دارد. تعریف از «تروریسم»، «حقوق بشر» و «صلح خاورمیانه». در این تعاریف اختلاف نظر بین امریکا و ایران وجود دارد. اول باید در این موارد به توافق رسید. و این ها معضل بزرگی هستند که مسأله برقراری رابطه را به بن بست رسانده و تا زمانی که این بن بست برطرف نشود مذاکره با آمریکا حتی اگر از طرف ایران باشد، شکست خواهد خورد. با تمام مطالبی که عنوان شد، من فکر می کنم، روابط ایران و آمریکا، برای بسیاری از سیاست مداران و تصمیم گیرندگان و صاحب نظران، نمی تواند از یک پرسپکتیو تاریخی جدا باشد. وقتی که درباره ی رابطه ی با آمریکا بحث می شود، در اذهان بسیاری از صاحب نظران این پرسپکتیو تاریخی حضور پیدا می کند. و این نمی تواند مقطعی باشد.
خیلی گذرا عرض کنم که، این حضور تاریخی، رسوباتش در اذهان باقی مانده است. تا ۲۸ مرداد برداشت نسبتاً مثبتی به آمریکا وجود داشت. و آن هم به دلیل نقش آمریکا در ساخت بیمارستانها، کالج آمریکایی (البته صرف نظر از انگیزه و قصد و نیت آنها) موضع گیری های آمریکا نسبت به حوادث ایران و مخالفت آنها با قرارداد ۱۹۱۹ م بود. (که آنهم شرایط خاص خودش را داشته) حضور کارشناسان آمریکایی مثل مورگان شوستر و میلسپو و تلاش برخی از سیاستمداران ایران برای استفاده ی از آمریکا به عنوان یک قدرت سوم، مانند تلاشی که قوام السلطنه در سال های ۲۴ و ۱۳۲۲ و برای داخل کردن آمریکا در سیاست ایران انجام داد. موضع آمریکا در قبال نهضت ملی شدن نفت، که در این زمینه آمریکا سه رویه اتخاذ کرد، اول، تأیید و حمایت از نفس و اصل ملی کردن، دوم نقش میانجیگیری و سوم مشارکت با با رژیم شاه که نهایتاً به کودتای ۲۸ مرداد که نقطه ی عطفی در روابط ایران و آمریکا بود، منجر شد.
از دید ایرانی ها ۲۸ مرداد یک نقطه ی منفی و تاریک در روابط ایران و آمریکاست. در این بین برخی از گروه های سیاسی (هر کس از زاویه ی دید و ارزیابی های خاص خود) حتی بعد از کودتای ۲۸ مرداد روابط با آمریکا را براساس یک تخاصم عمیق تحلیل نمی کنند. بلکه بر این نظر هستند که آمریکا اشتباهی کرده و باید در آن تجدید نظر کند. زمانی که دکتر علی امینی آمد، تقریباً این برداشت وجود داشت که آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد نسبت به منافع ایران، (از دیدگاه آنها نسبت به منافع خودش) دچار اشتباه شده بود. ولی معتقد بودند که آمریکا قدرتی است دارای منافع و نفوذ جهانی، و باید این را به عنوان یک واقعیت پذیرفت، و بر آن بودند که روابط با آمریکا تا جایی که ممکن است، تبدیل به روابط حسنه و سازنده ی کشور شود که حتی در دولت موقت هم این نگرش وجود داشت. تا آنجا که با استقرار پایگاه های استراق سمع آمریکا (در شمال ایران) که برای کنترل روسها بود، مخالفتی نداشتند.
زمانه: با توجه به ناتمام بودن اظهارات آقای دکتر محمدی، جناب دکتر باوند، شماروند شکل گیری و تشدید خصومت آمریکا و ایران را چگونه می بینید؟
دکتر هرمیداس باوند: از یکسال و نیم قبل از انقلاب، یک برنامه ی انتقادی نسبت به نظام شاه و دیکتاتوری در جهان غرب به صورت ارکستروار شکل گرفت. منظور از ارکستروار این است که هم در اروپا و هم در آمریکا این روند به وجود آمد. وقایع، برخوردها و خط مشی هایی که قبلاً هم وجود داشت و همواره با سکوت برگزار می شد، در این مقطع مورد نقد قرار گرفت، مسایلی مانند نقض فاحش حقوق بشر و شکنجه مورد بحث بود. انتقاد از وضع موجود ایران با یک برنامه کمابیش سیستماتیک آغاز شد، نقش حقوق بشر، فساد مالی، گرفتن حق کمیسیون هایی توسط طوفانیان که در روزنامه های اروپایی و آمریکا مطرح شد. یا مواردی مانند، جریان سفیر ایران در استرالیا، که برای استخدام یک منشی گفته بود که ماساژ هم بدهد، یک زمینه ی انتقادی علیه ایران شروع شد.
حتی پیش از انقلاب زنگ خطر را خود حامیان نظام به صدا درآوردند. مثلاً نیویورک تایمز نوشت، در یکسال قبل از انقلاب نه میلیارد دلار از ایران پول خارج شده است. وقتی که یادداشت های وزارت خارجه را مطالعه می فرمایید، تمام آنهااعتراضی است که به
B.B.C
(بی. بی. سی) دارد. آنها در برنامه هایی که پخش می کردند، تحریک کننده بودند. این مسایل و نگرشی که رو به سمت دگرگونی داشتند؛ در افکار عمومی منفی نبود، یعنی نگرشی بود که در جهت به ظاهر منعکس کردن وقایع بود. بنابراین در موضع گیری برابر نفس انقلاب، آنها به کلی مخالف آن بودند و یا انتظارشان از این دگرگونی، انتظاری متفاوت بود. علت حضور هایزر در ایران، این بود که ارتش عکس العملی نشان ندهد.
حالا نکته ای که می خواهم بگویم این است که حتی دولت موقت هم بر این نظر بود که روابط ما با آمریکا، درست است که حسنه است، اما در یک چارچوب متفاوتی که مقتضای این تحول و انقلاب است باید باشد، این روابط هم باید روابطی سازنده باشد. که با توجه به ارزش های ناشی از تحول به وجود آمده، گونه روابط هم باید تغییر کند.
از نظر ما یک وابستگی نزدیک میان شاه و آمریکا وجود داشت. من شخصاً معتقدم که عمل گروگانگیری یک رویداد مثبت برای ایران نبوده است. اگر هم انجام شد، آن مقاصدی که در طلبش بودند و به آن رسیدند، می توانستند همان یکی دو ماه اول که مقاصد تحقق پیدا کرد، به گروگانگیری خاتمه دهند و نیازی به استمرار آن نبود.
فرض کنید گروگانگیری که به عنوان تسخیر لانه جاسوسی معروف شد، یکی از علل سقوط دولت موقت بود. دولت موقت دولتی نبود که بخواهد برای بقای خود ایستادگی کند، در هر حال اگر انگیزه ی زدودن ملّیون یا ملی مذهبی ها بود، تقریباً این عمل انجام شد و اگر مسأله تحقیر آمریکا بود که در همان دو ماه اول صورت گرفت. و در هر صورت نیازی به استمرار آن نبود. و حتی اگر هدف دنباله رو کردن جناح های چپ بود که آنها با این عمل (گروگانگیری) در خط اول انقلاب قرار گرفتند. یعنی حادترین عمل انقلابی که در گفتار بود، در عمل ظاهر شد. حتی توده ای ها می گفتند که ما در خط امام هستیم. منظور این است که این خواست ها که مقصود از گروگانگیری بود تا حدودی تحصیل شده بود و لزومی نداشت که هیجده ماه این را ادامه بدهیم، که بعد مجبور شویم در شرایط انتخابات ریاست جمهوری و شعاری هایی که علیه ریگان و دیگران داده بودیم. بتوانیم سریع مسأله بیانیه های الجزایر را سرو سامان دهیم و به آن صورت در بیاید. بنابراین ما بابت گروگانگیری پیامدهای سنگینی را به جان خریدیم. من براین باورم اگر ما در همان پنج شش ماه اول که به آن مقاصد رسیده بودیم، مسأله گروگانگیری را حل می کردیم. تبعات سنگین را تحمل نمی کردیم.
به دنبال آن مسأله جنگ پیش آمد. وتقارن پیدا کرد با اشغال افغانستان، وبرای آمریکایی ها اشغال افغانستان و موضع گیری در قبال آن اولویت پیدا کرد. مسأله ی نیروهای واکنش سریع، مسأله تشکیل شورای همکاری خلیج فارس، و نزدیک شدن شوروی به منطقه، استراتژیک مورد نظر آمریکایی هایی بود.
تا زمانی که مسأله گورباچف پیش نیامده بود، برخورد آمریکا با ایران در چهارچوب مقابله با شوروی بود. تحریم های آمریکا و استراتژی ها و ارزیابی آنها در قبال این بود که اگر شوروی به شمال ایران بیاید، آنها باید چه کار کنند. ولی بعد از تعدیلی که شد، نگرش آمریکایی ها تغییر کرد. وقتی که گورباچف آمد و مسأله خروج از افغانستان در نشست سازمان ملل مطرح شد موضع آمریکا نسبت به روند جنگ نیز تغییر کرد.
به خصوص بعد از افشای ماجرای مک فارلین، آمریکا از آن بی طرفی که اعلام کرده بود خارج شد و به نفع عراق موضع گرفت. تا اجازه ندهند پیروزی برای ایران پیامدهای مربوط به خود را داشته باشد.
کلینتون و آلبرایت هم در اظهار تأسفی که کردند یکی راجع به کودتای ۲۸ مرداد بود که معتقد بودند جلوی رشد دموکراسی را در ایران گرفتند و دیگری کمک به عراق بود.
حالا برمی گردم به مسأله روس ها. نظام بین المللی بر دو مبنا استوار است. یکی مبنای حقوقی که اصل برابری حاکمیت دولت هاست. و دیگری اصل ژئوپلتیک. یعنی سلسله مراتب قدرت ها، جایگاه و نقش آنها در تعاملات بین المللی. این واقعیتی است که باید در نظر بگیریم. همانطور که عرض کردم، آمریکا قدرتی است دارای نفوذ و منافع جهانی، و در عین دارای توانایی برای بازدارندگی تحقق منافع دیگران. پدیده ای که در اطراف ما به دلایل متفاوت مورد استقبال نسبی است انتقال تکنولوژی به کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز است، که در طلب توسعه ی اقتصادی هستند که در واقع یک تضمین تلویحی برای جلوگیری از احیای سلطه ی مجدد روسیه است. بقیه هم خواهان آن هستند که غرب و به خصوص آمریکا ذینفع باشند. و طبیعی است که این همسایگان در صورت انتخاب بین منافع ما و آمریکا، آمریکا را انتخاب خواهند کرد. منظورم این است که این قدرت، توانایی نقش بازدارندگی در قبال تحقق منافع حیاتی و اساسی ما را دارد. وقتی که به رابطه ی این قدرت با همسایگان خود نگاه می کنیم می بینیم که از طریق ابزار همسایگان است که محاصره می شویم.
ماهیت آمریکا، چیز جدیدی نیست، امپریالیسم یا کاپیتالیسم بودن آمریکا را ما کشف نکردیم. این ماهیت و مقتضای آن نظام است. نظامی که براساس پراگماتیسم خاص خود حرکت می کند، در پرتو تحولاتی که در جهان به وقوع پیوسته است، با توجه به اهمیت ژئوپلتیک و ژئواکونومیک ما، امروز در تحولات جهانی، یک همسویی در تنظیم استراتژیک کلان آمریکا با منافع ملی ما ظاهر شده است. که اگر ما آگاهی از این همسویی نسبی داشته باشیم می توانیم سیاست خارجی مان را بهتر تنظیم کنیم.
در بحران دوم خلیج فارس، موضع گیری آمریکا و پیامدهای آن، منافع ما را هم تأمین می کرد. در مسأله افغانستان آمریکا به دنبال استراتژی کلان خود است. اما در مسأله زدودن طالبان با آن خصوصیاتش، نهایتاً منافع ما هم تأمین شده است.
من بر آنم که با تمام این روابط غیر دوستانه یا خصمانه ای که وجود داشته، به دلیل برخی تعاملات، به صورت جانبی در برخی از رویدادهای منطقه منافع ما هم تأمین شده، در عین حال فرصت هایی ایجاد شده است که ما می توانیم از آنها استفاده کنیم. غرب و آمریکا دارای این خصوصیت هستند که، وقتی شما خواست های آنها را اجابت کردید به دنبال آن خواست های دیگری ظاهر می شود، و شما وقتی متوجه می شوید، در وضعیتی قرار گرفته اید که نه راه پس دارید و نه راه پیش. این یک واقعیت است. یک مثال حاشیه ای می زنم، در مسأله ترانزیت نفت و گاز، ایران، برای شرکت های آمریکایی هزینه کمتر، راه امن تر و کوتاه تر است. ما حق ترانزیت می گیریم و ایجاد کار می کنیم و کشورها را هم وابسته به خود می کنیم. بنابراین دو منافع در دو زاویه می تواند همسوی هم پدیدار شود. منتهی دیپلماسی ایران است که مشخص می کند چگونه باید حرکت کرد، تا این همسویی منافع را شکل داد. متأسفانه ما محصول دو جنبه شده ایم، یکی اولویت های ارزشی قایل شدن، دوم تلاش برای استمرار وضع موجود. از نظر سیاسی، تا اندازه ای بر می گردد به موضع گروهی و جناحی تا منافع ملی. اینکه اشاره فرمودند آمریکایی ها تغییرات سیاسی می خواهند، آن تغییرات به نظر بسیاری از ایرانی ها منهای آن چیزی است که خواست آمریکاست. ما معتقدیم مواضعی که اتخاذ کرده ایم بر مبنای منافع حیاتی و اساسی ملی ما نیست. به عبارتی، ما در مقوله هایی موضع گیری هایی کرده ایم و خط مشی هایی جدی اتخاذ کرده ایم که هیچگونه منافع حیاتی نداریم و چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ وضع موجود. در مسأله اعراب و اسراییل (البته بگذریم از آنچه که افکار عمومی جهان را علیه چاقو کشی های اسراییل بسیج کرده است) نه منافع ارزی داریم و نه مسایل مرزی و نه حتی به عنوان صاحب علّه حضور مسلط. در این مسأله به علت موضع گیری هایی که بار سنگین تبعات آن را به جان خریدیم، تمام اتهامات دیگر بر می گردد به پیرامون این مسأله که ما اگر ارزیابی صحیح از مصر و سوریه کنیم، می بینیم که نسبت به این دو کشور نمی توانیم دایه ی مهربان تر از مادر باشیم. سوریه سعی می کند دست به عصا راه برود و خودش را درگیر نکند و مصر هم با تمام این حرفها که بزرگترین کشور عربی است در این هیاهوها خود را از مسایل کنار کشانده است.
زمانه: جناب دکتر محمدی نظر شما در این خصوص چیست؟
دکتر محمدی: من فکر می کنم بحث به جای خوبی رسیده است. مهم آن است که ما باید ببینیم ریشه ی اختلاف ما با آمریکا در چیست؟ به اعتقاد من، ریشه ی اختلافات ما، نه در مسایل ژئوپلتیک است نه در منافع اقتصادی و منافع ملی، با تعریفی که آمریکایی ها و غربی ها دارند که همان رفاه و امنیت است. آمریکا قصد حمله به مرز ما را ندارد. ریشه ی اختلافات ما در ایدئولوژی انقلاب است. یعنی ایدئولوژی انقلاب اسلامی با آن تعریفی که ما داریم. و این هسته ی اصلی قدرت ماست. و تا به حال هم به شدت آمریکا را اذیت کرده است. اگر آمریکا در ایران شکست خورد و انقلاب پیروز شد، به خاطر این نبود که مردم مسلح بودند و امکانات نظامی داشتند، به خاطر این بود که آماده شهادت بودند. با دست خالی الله اکبر گویان جلو رفتند و پیروز شدند اگر آمریکایی ها به صورت مفتضحانه ای مجبور شدند لبنان را ترک کنند، به خاطر نقش ایدئولوژی و مکتب ما بود. اگر امروز هم در فلسطین، اسراییل اذیت می شود و ضربه می خورد، یقیناً از آثار ایدئولوژی اسلامی بر مردم فلسطین است.زیرا کنترل از دستشان خارج شده، دیگر نه عرفات در این مسأله قدرتی دارد که بخواهد و بتواند واکنش نشان بدهد و نه حتی نیروها و گروه های اسلامی تأثیر و نفوذ دارند. دیگر مردم خودشان هستند، که با این عملیات به میدان آمده اند و یک نوع خود آگاهی و اعتماد به نفس در آن ها به وجود آمده است.
بنابراین مهم این است که آیا ما می خواهیم ایدئولوژی و آن چیزی را که زیر بنا و خمیر مایه ی انقلاب و نظام است، کنار بگذاریم یا نه؟ اگر نخواهیم این ایدئولوژی را کنار بگذاریم، تحلیل آقای دکتر باوند را جع به درست بودن یا غلط بودن و یا اینکه منافع ما به در کجا به خطر افتاده، درست از آب در نمی آید. اما اگر ایدئولوژی را کنار بگذاریم، براساس منافع ملی با همان تعریف غربی ها بخواهیم با آمریکا روابط داشته باشیم. مسأله فرق می کند. بله آمریکایی ها و غربی ها آن قدر زیاده خواه هستند که متوقف نمی شوند عرفات ۲۵ سال پیش در سازمان ملل شاخه ی زیتون را نشان داد. ابو عمار که نامش پشت اسراییلی ها را به لرزه در می آورد در اثر همین ماجرا به اینجا رسیده که الان، زندانی اسراییل است و حتی حکم قتلش را شارون می خواهد صادر کند.
غربی ها، به خصوص آمریکایی ها به ما جهان سومی ها اعتقاد ندارند، به اینکه، دارای شخصیتی و قدرتی هستیم که بتوانیم برابر هم زندگی کنیم. آنها تا زمانی که ما را زیر پایشان له نکنند از زیاده خواهی های خودشان دست برنمی دارند. اما اینکه، ایشان فرمودند آمریکانسبت به انقلاب نظر متفاوتی داشت و هایزر آمد تا نیروهای ارتش را آرام کند تا کودتا نکنند، این موضوع بر خلاف خاطرات هایزر است. هایزر می گوید، دو مسأله وجود داشت یکی اینکه، آیا بختیار موفق می شود یا نه؟ و در صورت موفق نشدن چه باید کرد؟ آنها طرح کودتایی را در سر داشتند که برژینسکی مطرح کرده بود. که در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ ش با هایزر تماس گرفت که این طرح را اجرا کنید. که در واقع دستور حضرت امام خمینی بر شکستن حکومت نظامی آن را خنثی کرد.
زمانه: نکته ای را هم آقای سولیوان مطرح می کند و می گوید، روز ۲۲ بهمن ۵۷ وقتی که گروه مستشاری آمریکا در زیرزمین ستاد مشترک ایران در محاصره بود، ما همه تلاش مان این بود که آنها را نجات دهیم تلفن اتاق وضعیت کاخ سفید زنگ زد و در این وضعیت بحرانی دیوید نیوسام از من پرسید، که ما می خواهیم نظر شما را در مورد امکان عملی وقوع کودتا در ایران بسنجیم و بدانیم و برژینسکی می خواهد که شما الان به ما پاسخ دهید.
سولیوان می گوید:
«من پرسیدم آیا صدایم در اتاق وضعیت پخش می شود که گفتند بله، من آن قدر عصبانی بودم که فحش رکیکی به زبان لهستانی به برژینسکی دادم و گفتم که شما چرا این توقع را دارید و درک نمی کنید در چه وضعی هستیم؟»
دکتر محمدی: این واقعیتی است. الان می دانیم که در کاخ سفید دو نظر وجود داشت. یکی نظر میانه روها بود که سولیوان و ونس بودند و استاسفیلد ترنر رییس سازمان
C.I.A
، و یکی هم گروه عقاب ها که برژینسکی و هارولد براون وزیر دفاع و ژنرال رابرت هایزر بودند. مع ذلک گروه میانه رو هم با انقلاب موافق نبودند و اعتقاد داشتند که خشونت و برخورد امکان ندارد. و شاه تاریخ مصرفش تمام شده است. آنها اعتقاد داشتند اگر بتوانیم یک دولت میانه رو سرکار بیاوریم خوب است. وقتی هم که بختیار آمد امیدوار بودند که بختیار بتواند این کار را انجام دهد. و وقتی هم که بحث دولت موقت مطرح شد، این امیدواری همچنان پابرجا بود.
فراموش نمی کنم زمانی که دکتر سنجابی به عنوان وزیر خارجه تعیین شد، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت: ما با انتصاب دکتر سنجابی آسوده خاطر شدیم. آنها امید داشتند که سیاست میانه روانه ادامه پیدا کند و مانند سیستم مشروطه و زمان ملی شدن نفت بشود.
اما اینکه آقای دکتر اشاره کردند که اشغال سفارت کار درستی نبود، من آن را یک تصمیم نمی دانم، اشغال سفارت یک حادثه بود. حادثه ای که به جا اتفاق افتاد و توانست آثار و تبعات سیاسی فوق العاده ای برای ما ایجاد کند. موضوعی که آقای دکتر اشاره کردند (حادثه ای که معلول آن، مجموعه آن سیاست ها بود) در حقیقت درست است که ممکن بود، لیبرال ها و میانه روها و دولت موقت کنار بروند. ولی ضرورتاً میانه روها و لیبرال ها کنار نرفتند. بعد از این ماجرا بنی صدر با ۱۱ میلیون و اندی رأی انتخاب شد. ولی نهایتاً نتیجه آن رادیکالیزه شدن انقلاب بود.
دکتر باوند: همانطور که عرض کردم، مسأله ی تصویر و تصور از آمریکا چیزی نیست که جدیداً کشف شده باشد. آمریکا، موضع گزینشی درباره ی حقوق بشر دارد. وقتی به تاریخ برخورد آمریکا با کشورهای آمریکای لاتین نگاه کنید، ماهیت و خصوصیت آمریکا را جمهوری اسلامی کشف نکرده. این ماهیت امپریالیستی از دیدگاه مارکسیست ها معرفی شده است. اگر بخواهیم براساس واقعیت ها، سیاست های خارجی را تنظیم کنیم، باید بدانیم که این آمریکاست با این خصوصیات، انگلیس با خصوصیات تاریخی خاص خودش.
در تعاملات بین المللی شاهد هستیم که ویتنام که در مقابل و مبارزه ی با آمریکا حماسه ساخته بود، امروز به این نتیجه رسیده که مصالحش در تحولات جهانی ایجاب می کند که با آمریکا نزدیکی متعارفی داشته باشد.
یا به عنوان مثال برای چین که وارد جنگ کره شد و چهارصد هزارتلفات داد، منافع در این بود که در تحولات جهانی موضع خود را تغییر دهد، و اکنون بیش از یکصد میلیارد دلار تعاملات بازرگانی دارد. با تمام این حرف ها ما فکر می کنیم با روسیه وحدت داریم. در حالی که روسیه ملاحظاتی را شدیداً رعایت می کند و حتی در آستانه ی ورود به ناتو است.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
