اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق (۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 44
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق (۱)؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق (۱) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق (۱):
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق (۱) آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق (۱) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق (۱) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق (۱)، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق (۱) :
چکیده
در این مقاله، نگارنده با توجه به اکثریت مطلق جمعیت شیعه در عراق و محرومیت آن ها از مشارکت سیاسی، به تاریخچه و نقش سیاسی اجتماعی شیعیان پرداخته و چالش های پیش روی حکومت استبدادی عراق را بررسی می نماید. نگارنده با ارائه شواهدی، پارادوکس موجود در حاکمیت عراق را نشان داده و دوام آن را مورد تشکیک قرار می دهد.
شیعیان عراق، هم از نظر تعداد و هم از نظر تأثیر فکری ایدئولوژیکی، مهم ترین گروه شیعه در جهان عرب به شمار می آیند. ۵۵ تا ۶۰ درصد جمعیت ۲۲ میلیونی عراق را شیعیان تشکیل می دهند که تقریبا ۱۲ میلیون نفرند. بیشتر آن ها عرب هستند و تعداد اندکی از آن ها را
شیعیان ترکمن و فارس عرب شده تشکیل می دهند. اگرچه اکثریت مطلق جمعیت عراق را شیعیان تشکیل می دهند، اما حکومت این کشور از زمان شکل گیری اش، در دست سنّی ها بوده و در سه دهه گذشته، تنی چند از جماعت سنّی و در رأس آن ها صدام حسین و خانواده اش، این کشور را تحت سلطه روز افزون خود داشته اند. از اواخر دهه ۱۹۷۰ شمار زیادی از شیعیان عراقی به منظور سکونت در ایران، سوریه، بریتانیا و دیگر کشورهای عربی و اروپایی، عراق را ترک کرده و در این کشورها به ایجاد گروه هایی برای مخالفت با رژیم عراق مبادرت ورزیده اند. در داخل عراق، گروه های شیعی جنوب در مقابل حکومت صدام حسین به مقاومت مسلّحانه یکپارچه و هرچند ضعیف خود ادامه می دهند. هرچند تمامی گروه های عراقی به شیوه های گوناگون، نارضایتی خود را از رژیم عراق اظهار می دارند، اما جامعه شیعه، بخصوص از ۱۹۹۱، به سرسخت ترین دشمن این رژیم تبدیل شده است.
اگر شیعیان به قدرت سیاسی متناسب با جمعیتشان دست یابند، امکان دگرگون کردن چشم انداز سیاسی عراق و اثرگذاری قابل ملاحظه ای بر آینده شیعیان کشورهای عربی دیگر خواهند داشت. تأثیر یک جامعه شیعی قدرتمند عراقی بر شیعیان عرب دیگر، به سبب قومیت مشترک پیوند زبانی، فرهنگی و تاریخی به مراتب بیش از ایران است. علاوه بر این، اهمیت یافتن عراق در عرصه عربی به معنای آن است که شیعیان عراقی می توانند به تدریج، نگرش متداول سنّیان نسبت به تشیّع را تغییر دهند و تشیّع را وارد جریان غالب فرهنگ عربی به عنوان یک کل کنند. بر این اساس، شیعیان عراقی مسئولیت هایی اجتماعی دارند که فراتر از مرزهایشان است: آنچه را آن ها برگزینند پیامدهایی اساسی برای هم مسلکان شیعه شان در منطقه دارد و می تواند به بهبود شرایط شیعیان کشورهای عربی و یا وخیم تر شدن اوضاع آنان بینجامد. پیامدهای احتمالی دست یابی شیعیان به جایگاهی برجسته در عراق در دوران پس از جنگ خلیج به صورت قابل توجهی مورد ملاحظه و بررسی ایالات متحده و هم پیمانانش قرار گرفت و به تصمیمات هماهنگی درباره صدام انجامید که هنوز عراقی ها و بخصوص شیعیان عراقی آن را محکوم و مردود می دانند.
تأثیر شیعیان عراقی بر فرهنگ سیاسی عرب
شمار شیعیان عراقی با توان ۱۲ میلیون نفری شان بیش از جمعیت مقیم در کل کشورهای شورای همکاری خلیج است. (برای مقایسه، جمعیت جامعه لبنان، که دومین کشور بزرگ این شوراست، ۲/۱ میلیون نفر است.) این امر جلوه و نفوذی را برای آن ها در منطقه تضمین می کند که همانند آن را در هیچ جامعه شیعی دیگری نمی توان یافت. شمار شیعیان و نیز جایگاه عراق در جهان عرب، سرانجام، فرصت منحصر به فردی در اختیار شیعیان این کشور قرار خواهد داد که به شکل دهی بینش های منطقه ای بپردازند و حتی به تدریج، برداشت رایجی از عرب گرایی و نیز ماهیت حکومت عربی را، که تحت تأثیر حکومت ها پدید آمده است، اصلاح کنند. گذشته از این، هیچ کشور دیگری حتی ایران، به اندازه عراق ارتباطی تنگاتنگ با تشیّع ندارد، بخصوص جنوب عراق که خاستگاه معنوی اصلی تشیّع و جایگاه حوادث حماسی و غم بار سال های اولیه اسلام است. از اوایل قرن نوزدهم تا اواخر دهه ۱۹۶۰ شهرهای مقدّس عراق مراکز مهم تحصیل علوم دینی برای شیعیان جهان بودند. نقش و نفوذ عراق در رشد فکری و معنوی تشیّع در طول تاریخ انکارناپذیر است، هرچند این امر در چند دهه ای که از حاکمیت رژیم بعث گذشته، خدشه دار و تضعیف شده و پس از انقلاب ایران، تحت الشعاع این کشور قرار گرفته است.
پس از جنگ جهانی اول، شیعیان عراقی به همراه سنّیان در فرایند سازندگی کشور مشارکت داشتند. ابتدای تاریخ قرن بیستم عراق با مبارزاتی که به رهبری شیعیان و برای قطع وابستگی به حکومت بریتانیا انجام گرفت، پیوندی تنگاتنگ دارد. «انقلاب» ۱۹۲۰ علیه بریتانیا، که از نظر تاریخی مقدّم بر شکل گیری حکومت عراق توسط ملک فیصل و به دلایلی عامل تسریع آن بود، از سوی قبایل و روحانیان شیعی هدایت می شد؛ در صف مقدّم انقلاب، مقامات عالی رتبه و برجسته شیعه غیرروحانی، تجّار و شیوخ قبایل حضور داشتند که از جانب روحانیان شیعه حمایت می شدند. این انقلاب هرچند جنبشی صرفا شیعی نبود و چهره های سرشناس سنّی بسیاری در آن حضور داشتند، شهرت ملّی رهبران شیعی متعددی همچون جعفر ابوالتیمن (
Jafar Abul-Timman
) را که بسیار محبوب بود به دنبال داشت. وی بعدها به تشکیل احزاب ملّی گرا مبادرت ورزید و یا در آن ها مشارکت داشت و به عنوان مدافع قطع وابستگی به بریتانیا نقشی فعّال ایفا می کرد.
تشیّع سیاسی در عراق، در دهه ۱۹۵۰ آغاز گشت. حوزه ها و مدارس علمیه نجف کوره حوادثی بودند که در آن ایده های روحانیان جوان و سیاسی جهان عرب شکل می گرفتند و به بیان درمی آمدند. محمّد باقر صدر، روحانی جوان و باهوش عراقی، که خویشاوندانی در سرتاسر جهان شیعی داشت، نیرو و توان فکری عمده ای بود که از طرحی شیعی برای اسلام سیاسی پشتیبانی می کرد. انتقاد او از فلسفه های سیاسی کمونیستی و غربی و ارائه نوع اسلامی آن و نگرش او نسبت به حاکمیت مردمی در تشیّع، پس از گذشت ۳۵ سال، همچنان بخشی از مرامنامه شیعیان اسلامگرا را تشکیل می دهد (و با بسیاری از سنّت های رایجی که امروزه ایران خمینی ارائه می دهد، در تضاد است.) روحانیان عرب غیرعراقی، همچون محمّدحسین فضل اللّه از لبنان (که بعدها هدایت معنوی حزب اللّه لبنان را بر عهده گرفت) همکاری نزدیکی با صدر داشتند. نفوذ خود صدر و دیگر روحانیان عرب تحصیل کرده در نجف، در شکل گیری بعدی جنبش های سیاسی شیعی در سرتاسر جهان عرب اثرگذار بود.
کشور عراق علاوه بر اعتبار شیعی اش، در تحوّلات مربوط به هویّت و تاریخ عرب مرکزیت داشته و به صورتی جدّی در پیشرفت های اجتماعی، سیاسی و فکری مشرق عربی مؤثر بوده است. پس از جنگ جهانی اول، عراق اولین کشور عربی بود که به استقلال دست یافت، هر چند این امر با قیمومیت انگلستان همراه بود. این کشور پس از استقلال، محور تاریخ عرب بوده و به شکل گیری گفتمان و سیاست عرب کمک کرده است. برای مثال، در ۱۹۴۰ عراق نیروی محرّکی برای تشکیل اتحادیه عرب بود و عراقی ها از دهه ۱۹۳۰ به بعد به توصیف ملّیت عربی پرداختند. کشور عراق در کنار مصر و سوریه در زمینه تعلیم و تربیت، هنر، ادبیات و دانش پژوهی عامل مهمی در شکل گیری فرهنگ عربی به صورت کنونی اش بوده است. شیعیان عراقی سهم خود را در این فرایند بسیار مهم می دانند و آن را بخشی از میراث ملّی عربی تلقّی می کنند.
اگر شیعیان در عراق به جایگاهی سیاسی دست یابند، بی تردید همچون شیعیان لبنان خواستار تداوم فعالیت های فرهنگی و سیاسی عراق در جهان عرب خواهند بود و البته درصدد تغییردادن برخی از تلقّی های متداول در این جهان نیز برخواهند آمد، به ویژه تعصّباتی که به شیعیان لطمه زده اند. پیشینه ای که شیعیان در عراق به جا می گذارند شدیدا مورد توجه مردم و حکومت های تمامی کشورهای منطقه قرار خواهد گرفت. با وجود نگرانی های نخبگان سنّی در جهان عرب، شیعیان احتمالاً با این اعتقاد جزمی که حکومت های عربی ضرورتا باید سنّی باشند، مخالفت می کنند و به عرفی که عربیّت را با سنّی گرایی یکی می داند و مدت هاست در فرهنگ جهان عرب نهان است، پشت پا می زنند. به بیانی جسورانه تر، شیعیان عراقی می توانند گذشته را نیز تحت تأثیر قرار دهند؛ آن ها می توانند تاریخ نگاری عربی را به گونه ای بازسازی کنند که تشیّع به عنوان مؤلّفه ای اساسی از این تاریخ درآید. مثبت یا منفی بودن پیامدهای احیای سیاسی شیعی در عراق برای شیعیان عرب به عنوان یک کل، بسته به عوامل ذیل است: حلّ تنش های درونی و نیز تنش های میان شیعیان و سنّیان، چگونگی تصمیم گیری آن ها در مورد مسائل داخلی، و نحوه ارتباط آن ها با کشورهای منطقه.
اگر قرار باشد شیعیان به سطحی از مشارکت دست یابند که تناسب بیشتری با تعدادشان داشته باشد، باید تغییراتی ساختاری در حکومت عراق صورت گیرند که دست کم به گستردگی تغییر انقلابی پادشاهی به جمهوری باشد که در ۱۹۵۸ صورت گرفت. شیعیان ناگزیر خواهند بود به ۳۰ سال حاکمیت اختصاصی بعثی ها خاتمه دهند و عادات و تعصّباتی را که طی ۸۰ سال ریشه دوانیده اند، دگرگون سازند. نکته مهم تر اینکه شیعیان باید سنّیان را متقاعد کنند که آنان خطری مهلک برای منافع سنّیان نیستند و دموکراسی نیز یک «برنامه کار شیعی» و بهانه ای برای تبعیض معکوس نیست. حتی با فرض عزم راسخ شیعیان، این امر برای آنان کاری بسیار دشوار خواهد بود.
جهان شیعیان
یتزاک نکاش (
Yitzhak Nakash
) مؤلّف کتاب شیعیان عراق، بر اساس اسناد تاریخی، چنین استدلال می کند که صرفا در قرون هجدهم و نوزدهم بود که تعداد زیادی از قبایل عراقی به تشیّع گرویدند. با اینکه شهرهای جنوب، بجز شهر بندری بصره، مراکز دایمی شیعی بودند، در نواحی روستایی و بیابان های اطراف آن ها قبایل چادرنشین سنّی سکونت داشتند که همواره از طریق مرزهای میان سعودی و سوریه در تردّد بودند. گرویدن به تشیّع با استقرار تدریجی آن ها و انتخاب الگوهای معاشرتی مبتنی بر روستانشینی به جای صحرانشینی، مقارن و [در واقع [پیامد آن بود. بدین سان، طبق این تحلیل، تا پایان قرن نوزدهم بیشتر جمعیت عراق غیرشیعی بودند، هرچند در زمان سرشماری بریتانیا در ۱۹۱۹، ۵۳ درصد جمعیت این کشور را شیعیان تشکیل می دادند.
خودآگاهی جمعی شهرهای عراقی واقع در جنوب بغداد از جهات بسیاری وابسته به تاریخ و سنن شیعی است. امام علی] علیه السلام ]، خلیفه چهارم مسلمین و امام اول شیعیان که بیش از دیگر ائمّه مورد احترام است کوفه را مرکز خلافتش قرار داد و نزدیک همان جا، در نجف مدفون است. پسرش حسین [ علیه السلام ]، سومین و محبوب ترین امام شیعیان، به همراه برادر قهرمان و سلحشورش عبّاس [ علیه السلام ] در کربلا شهید شده و همان جا مدفون است. شهادت حسین[ علیه السلام ] با تفاسیر و شاخ و برگ های گوناگونش، کانونی احساسی و فکری است که نگرش شیعی به جهان را تحت تأثیر قرار داده است. گنبدهای طلایی، معرّق کاری های تودرتو و گنجینه های برجسته ای که در حرم علی، حسین، و عباس[ علیهم السلام [ به چشم می خورند، هیچ تناسبی با بیابان های هموار اطراف عراق ندارند. حومه شمالی بغداد، که «کاظمین» نام دارد، حرم های گسترده امامان هفتم و نهم را در خود جای داده است. در همین سمت شمال و در فاصله ای دورتر، شهر سامرّا قرار دارد که با وجود سنّی بودن اهالی آن، جایگاه حرم نهمین و یازدهمین امام است. با این همه، سامرّا به دلیل آنکه زادگاه امام دوازدهم، مشهور به «مهدی» (هدایت شده) و «منتظر» (آنکه مردم در انتظار اویند)[ علیه السلام ] بوده، از همه مهم تر است. غیبت مهدی[ علیه السلام ] که آن هم در سامرّا واقع شده کانون معادشناسی شیعی و فلسفه دوران ظهور عدالت است.
تشیّع در عراق صرفا آموزه ای مذهبی نیست، بلکه پدیده ای فرهنگی و جغرافیایی است و به همان اندازه که از اعتقاد مذهبی نیرو می گیرد، از غنای میراث و محیط نیز بهره می برد. دجله و فرات در جنوب عراق به هم می رسند و انشعابات آن ها، که به سمت آبگیر مرکزی جریان دارند، باتلاق های بسیار وسیعی ایجاد کرده اند. این منطقه قدیمی با روستاهای شناور، جنگل هایی از نی، گاومیش آبی، پرندگان وحشی و مضیف ها یا مهمان سراهایی از نی، که استادانه ساخته شده اند، محل افسانه ای سومر اولین تمدن بین النهرین است. دو رودخانه مذکور پس از منطقه باتلاقی به مصبّ گسترده ای جریان می یابند که وسیع ترین مناطق نخلستانی عراق است. منظره سرسبز و پرآب بین النهرین جنوبی به اندازه شهرهای مقدّس نجف و کربلا، در خودآگاهی فرهنگی شیعی نقش دارد.
مراسم های گروهی تشیّع به صورتی گسترده در سه شهر مقدّس و اصلی نجف، کربلا و کاظمین برگزار می شوند و در شهرهای مهم دیگر عراق، به صورتی محدودتر و در محله ها، خانه ها و حسینیه های شیعیان انجام می گیرند. این مراسم ها با فرهنگ عامیانه ای غنی همراهند که مشتمل هستند بر نمادها و آیین هایی که به صورت دسته جمعی برگزار می شوند و نیز آمیخته اند با قرائت یا مرثیه سرایی برای شهادت حسین [ علیه السلام ]، همخوانی گروهی درباره زندگی ائمّه، آماده سازی غذا برای فقرای بیرون مساجد و اهدای قربانی به پیشگاه ائمّه در حرم ها. عظیم ترین این مراسم ها در روز عاشورا، سالگرد درگذشت امام حسین [ علیه السلام ] برگزار می شود. در این روز، صدها هزار مؤمن به صورت دسته جمعی از شهرهای کوچک و بزرگ عراق به سوی کربلا سرازیر می شوند. قدرت اساسی این شعائر دسته جمعی حتی به خودآگاهی شیعیانی که کاملاً مذهبی نیستند نیز سرایت کرده است. پیکره سنن شیعی شامل زیارت موسمی، هیأت های مذهبی، متون، تصاویر، تعابیر، طعام و قربانی همسان با اعتقاد مذهبی، چشم انداز روحی تشیّع را ترسیم می کند و [در مقایسه با آن] این امر را در مقیاسی وسیع تر و عمومی تر انجام می دهد. میراث تشیّع، مایه افتخار شیعیان عراقی است و آن ها همجواری با ائمّه و تولیت حرم های مقدّس را موهبتی الهی تلقّی می کنند.
در قرن نهم و دهم، یعنی زمانی که تشیّع استحکام می یافت، متون کلاسیک، تاریخ و سنّت شیعی در کوفه و حلّه نوشته و یا تدوین می گشتند، اما در قرن یازدهم، شهر نجف به مرکز اصلی دانش پژوهی تبدیل شد و تاریخ تأسیس حوزه مهم نجف به همین زمان بازمی گردد. تاریخ دانش پژوهی شیعی در شهرهای مقدّس یکنواخت نیست و مراکز دینی عراق، حتی پیش از گرایش رسمی ایران به تشیّع در ۱۵۰۱، با مراکز این کشور همچون ری، اصفهان و قم رقابت می کردند. در قرن نوزدهم، شمار بسیاری از علما و طلاّب که بسیاری از آنان اهل ایران و نیز لبنان، هند و کشورهای دیگر بودند، پویایی مذهبی و فکری را به نجف و کربلا بازگرداندند. نظارت سهل انگارانه امپراتوری سابق عثمانی و پس از آن، تساهل نسبی حکومت سلطنتی در عراق، به شیعیان جنوب امکان داد تا به ساختن مساجد، مدارس و حسینیه ها بپردازند، اعیاد شیعی را جشن بگیرند و بدون هیچ مداخله ای [از سوی حکومت] آیین های گروهی مذهبی را برپا دارند. بزرگ ترین معلمان مذهبی، یعنی مراجع، از ملّیت های گوناگون در نجف سکنا گزیده اند. دو شهر مقدّس (نجف و کربلا)، بار دیگر زائران را به سوی خود کشاندند و از طریق خمس (مالیاتی مذهبی برابر با ۲۰ درصد منافع) واجبی که شیعیان متدیّن به مراجع می پرداختند و نیز تدفین اجسادی که از گوشه و کنار سرزمین های اسلامی به آنجا منتقل می شدند، درآمدهایی به دست آمدند. نجف و کربلا مناطقی بودند که تا حدّ زیادی مستقل عمل می کردند و فرمان حکومت امپراتوری عثمانی فروتر از اقتدار علمای بزرگ به شمار می رفت.
در آغاز قرن بیستم، شیعیان [عراق] به دو گروه «شهری» ساکن در شهرهایی همچون نجف، کربلا، حلّه و بغداد، و «روستایی»، که بیشتر بافتی قبیله ای دارند و کمتر قابل کنترل هستند، تقسیم شدند. این شهرها مراکزی برای داد و ستد تجّار و صنعتگران و تعلیم و تزکیه زائران و طلاّب بودند و نیز محل ترانزیت کالا و مقرّ حکومت محلی و پادگان های نظامی به شمار می رفتند. در مقابل، قبایل نیمه ساکن و چادرنشین در نواحی روستایی می زیستند و به کار کشاورزی و پرورش دام مشغول بودند و به همان اندازه برای خصومت و غارت آمادگی داشتند. روابط بین شهر و نواحی روستایی به واسطه پادشاهان، پیمان ها و تجارت تنظیم می شدند و با شبیخون های قبیله ای دوره ای به شهرها قطع می گشتند. از اوایل دهه ۱۹۰۰، تجّار شیعه حرکتی را به سوی بغداد در شمال و بصره در جنوب آغاز کردند و پس از جنگ جهانی دوم، این مهاجرت ها شتاب بیشتری یافتند؛ زیرا در این زمان، شهرهای بزرگ به دلیل [بهره مندی از] زیرساختارهای اقتصادی و تمرکز روزافزون حکومت، در مقایسه با اقتصاد محدود شهرهای جنوبی، فرصت های بهتری برای کار فراهم می کردند. رعایای شیعه نیز دسته دسته از مناطق روستایی به بغداد رفتند و در حومه های فقیرنشین آن گردآمدند. شیعیانی که در بغداد و دیگر شهرهای غیرمقدّس می زیستند، از طریق خانواده گسترده، ارتباط با روحانیان رده بالا و رفت و آمد به اقامت گاه های فرعی، به ویژه هنگام برگزاری آیین مذهبی بزرگداشت عاشورا یا تشییع جنازه های خانوادگی، پیوند خود را با کربلا و نجف حفظ می کردند.
در ۱۹۶۹ آیین نامه حکومت عثمانی درباره زمین از طریق «تاپو» (
Tapu
) یا دفتر ثبت املاک، مالکیت زمین در جنوب عراق را که پیش از این متغیّر و به صورت اشتراکی در دست قبیله بود ثبت و تثبیت کرد. یکی از پیامدهای این اقدام نوگرایانه این بود که جمعیت روستایی به طبقه رعیت اسیری تبدیل شدند که تعداد اندکی از ملاّکان بزرگ و شیوخ قبایل، که تولید گندم، برنج، خرما و پشم را در اختیار داشتند، آن ها را به کار می گرفتند. این مالکان زمیندار پشتیبانان اصلی رژیم ۳۵ ساله سلطنتی بودند و از جانب دربار اعتبار یافته، حمایت می شدند.
از اولین اقدامات انقلاب ۱۹۵۸ که در اثر نفوذ گرایش های چپ گرایانه و سوسیالیست کشور صورت گرفت، اعلام «اصلاحات ارضی» بود که در پی آن، در تلاش برای توزیع زمین بین رعایا، املاک بزرگ قطعه قطعه گردیدند. به هر حال، نتیجه فوری اصلاحات این بود که تولیدات کشاورزی به شدت کاهش یافتند و مهاجرت شیعیان فقیر به بغداد و شهرهای مهم دیگر رو به افزایش نهاد. مهاجرت گسترده شیعیان از جنوب به بغداد، که تا جنگ جهانی دوم تداوم داشت همچون لبنان موجب بهبود وضعیت اقتصادی برخی از شیعیان شد، اما به پیدایش محله های شیعی فقیرنشینی در پایتخت نیز انجامید. شیعیان فقیرتر شهرها، هم نسبت به سنّی ها و هم در مقایسه با شیعیان مرفّه، طبقه پایین محسوب می شدند و بر این اساس، از فرصت های مربوط به حضور فعّال در جامعه به صورت مضاعف محروم می شدند. زاغه های جدید شیعه نشین زمین حاصلخیزی برای [رشد] کمونیسم و پس از آن افراط گرایی اسلامی فراهم کردند.
با تمرکز حکومت در بغداد، پس از استقلال عراق و جاری شدن درآمد فزاینده نفت به کشور، شمار زیادی از تجّار شیعه، که پیش از این در نجف و کربلا و در حدی کمتر در بصره مستقر بودند، نیز به پایتخت عزیمت کردند و در آنجا به تأسیس مراکز تجاری مبادرت ورزیده، غالبا سرمایه و اعتبار قابل ملاحظه ای به دست آوردند. برخی از شیوخ قبایل به طبقه شیعیان تاجر پیوسته، منافع مشترک و پیوندهای اجتماعی متعددی ایجاد کردند. پسران این طبقه ثروتمند تاجر در دانشگاه های جهان عرب و غرب تحصیل کردند و نخبگان فکری و متخصصی به وجود آوردند که پس از جنگ جهانی دوم پدیدار گشتند. در دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ یعنی دو دهه پایانی دوران سلطنت، این طبقه تحصیل کرده و برخوردار از پشتوانه مالی مطمئن، رفته رفته به زندگی سیاسی کشیده شد. یکی از محققان به نام حنا بطوطه، شکاف اجتماعی حاصل شده در جامعه را این گونه ثبت کرده است: «اگر در ۱۹۵۸ ثروتمندترین ثروتمندان غالبا شیعه بودند، فقیرترین فقرا نیز عمدتا همان ها بودند.»
انقلاب و یا به گفته برخی، کودتای سال ۱۹۵۸ به رهبری ژنرال عبدالکریم قاسم ضربه ای به شیعیان رده بالا و نه لزوما همه شیعیان وارد ساخت. در اصلاحات اجتماعی و رفاهیِ نخستین انقلاب عراق، با ایجاد خانه های سازمانی، مراقبت های گسترده آموزشی و بهداشتی و فراهم آوردن شغل در بخش عمومی، فقیرترین بخش جامعه عراق که در عمل همان شیعیان فقیر بودند مورد توجه قرار گرفت. کودتاهای بعدی عراق، که دوبار در ۱۹۶۳ و بار دیگر در ۱۹۶۸ صورت گرفتند، آسیب بیشتری بر منافع شیعی وارد آوردند. در سال ۱۹۶۴، حکومت عبدالسّلام عارف افسر سنّی و ملّی گرای عرب که از سوسیالیسم مصری طرف داری می کرد فرامینی صادر کرد مبنی بر ملّی شدن بانک ها، صنایع، شرکت های بیمه و واردات کالاهای اساسی. ملّی سازی مستقیما منافع ملّی تجّار شیعه را، که تا آن زمان از تجارت به صنعت کشیده شده بودند، تحت تأثیر قرار داد. افزون بر این، رژیم عارف، که از سال ۱۹۶۳ قدرت را به دست گرفته بود، و به ویژه رژیم بعث، که در ۱۹۶۸ عارف را از قدرت برکنار کرد، گرایش فرقه گرایانه ای داشتند که آشکارا از تسنّن جانب داری می کردند و برای منافع اجتماعی و سیاسی طیف وسیعی از شیعیان زیان بخش بودند.
شیعیان عراق و حکومت
با پدیدار شدن خاندان قدرتمند صفوی در ایران، که به تازگی و مشتاقانه به تشیّع گرویده بودند، جاه طلبی رژیم شاهنشاهی ایران رودرروی امپراتوری وسیع عثمانی قرار گرفت. رقابت بین این دو قدرت در هیچ جای دیگری به اندازه عراق شدید نبود؛ این کشور از اوایل قرن شانزدهم تا اواخر قرن هجدهم، به صحنه ای کهنه برای رقابت آن ها تبدیل شده بود. هر کدام از قدرت های امپراتوری که بغداد را تصرف می کرد، به انتقام جویی فرقه ای مبادرت می ورزید و در این میان، سنّیان و یا شیعیان قربانی می شدند. فروپاشی حکومت صفوی به هر نوع عرض اندام جدّی ایران خاتمه بخشید و سلطه امپراتوری عثمانی بر عراق تا جنگ جهانی اول پابرجا بود. پس از قرن ها حاکمیت ضعیف، در نیمه دوم قرن نوزدهم، کنترل اجرایی ترکیه بر عراق با به کارگیری نظام ولایات تقویت شد. مقامات ترک در منصب کارمندان رده بالای دولت و مقامات حکومتی دیگر فعالیت می کردند، اما دسته اندکی از عراقی های بومی در کنار ترک ها در نظام اداری ریشه دوانیدند. از آنجا که رقابت ترک ها با ایرانیان بر سر عراق دارای تاریخی دیرینه بوده و غالبا در کنار این رقابت، تبلیغات فرقه ای نیز صورت می گرفته است، به طور طبیعی، حکومت عثمانی تنها به شهروندان سنّی عراق به عنوان زیربنای نظام حمایتی محلی اعتماد می کرد. با انزوا و سرکشی شیعیان چه قبایل نافرمان و چه شهروندان پرخاشگر شهرهای مقدّس عثمانیانی که به طور متوالی بر عراق حکم می راندند، راحت تر می توانستند به گزینش [سنّیان و کنار نهادن شیعیان [بپردازند. بر این اساس، جامعه سنّی دست کم از حمایت و آموزش هایی هرچند بسیار ناچیز بهره مند بود، در حالی که شیعیان، به ویژه در مناطق جنوب بغداد، [کاملاً] خارج از نظام قرار داشتند.
با شکل گیری حکومت عراق پس از جنگ جهانی اول، گروهی از افسران نظامی سنّی، که اوایل در ارتش عثمانی خدمت کرده و بعدها به انقلاب ۱۹۱۶ اعراب علیه ترکیه پیوسته بودند، به یاری قدرت استعماری بریتانیا برخاستند. راه اندازی انقلاب عراق به دست شریف هاشمی مکّه (شریف حسین) و فرزندانش صورت گرفت، اما بریتانیا، که همکاری نزدیکی با افسران عراقی داشت، آن را حمایت، تأمین و هدایت می کرد. این افسران عراقی با پذیرش رهبری شاهزاده فیصل، پسر شریف حسین، برای مدت کوتاهی او را در سوریه همراهی نمودند و پس از آن، هنگام تاج گذاری فیصل در ۱۹۲۱، به همراه او به عراق بازگشتند. چهره های سرشناس سنّی بغداد، از جمله افسران سابق حکومتی، زمینداران و رهبران مذهبی، پس از تردیدهایی کوتاه مدت که از دل نگرانی های مذهبی ناشی شده بودند، انقلاب عرب و نقش بریتانیا را با خشنودی پذیرفتند. در طول جنگ جهانی اول، نگرش شیعیان عراق به بریتانیا با تردید بیشتری همراه بود. هنگامی که سربازان بریتانیایی در خاک عراق به جنگ با ترکیه پرداختند، روحانیان شیعه و شیوخ قبایل از حمایت یک کافر در مقابل نیروی مسلمانان خودداری ورزیدند، به ویژه اینکه با حضور قوای بریتانیا و مسئولان آن در جنوب عراق، احتمال داده می شد قدرت و منافع اقتصادی روحانیان و شیوخ محدود شود.
از زمانی که دست ترکیه به طور جدّی از عراق قطع شد و حضور بریتانیا به واقعیتی از زندگی تبدیل گردید، به دست گرفتن آینده عراق مورد توجه عراقیان قرار گرفت. شیعیان، پیشگام «ثوره العشرین» یا انقلاب ۱۹۲۰ بودند؛ انقلابی که استقلال از بریتانیا را می طلبید و در واقع، زمینه ساز اعلام رژیم سلطنتی در عراق بود. شیعیان بر اساس آنچه آن را نقش اساسی در انقلاب قلمداد می کردند، خود را دست کم به اندازه سنّی ها در آینده حکومت عراق سهیم می دانستند و هنگامی که بریتانیا عراق را به نخبگان نظامی سنّی واگذار کرد، [شیعیان] شدیدا سرخورده شدند. این تصمیم بریتانیا علت های متعددی داشت که مهم ترین آن ها تاریخ روابط بین نیروهای اشغالگر بریتانیا و دو گروه اعتقادی [شیعه و سنّی] بود. شیعیان در طول جنگ، به دلیل ملاحظات دینی، عمدتا مخالف بریتانیا بودند و هنگامی که سربازان بریتانیایی بصره را تصرف کردند و از طریق مراکز شیعی به پیشروی به سوی شمال پرداختند، شیعیان دوشادوش ترک ها به مبارزه با آنان برخاستند. [در مقابل] تنها شمار اندکی از رهبران سنّی با بریتانیا مخالف بودند و در واقع، بسیاری از آنان همکاری نزدیکی با نیروهای بریتانیا داشتند و در پی جلب حمایت آن ها بودند. افزون بر این، سنّیان در جامعه ای شهرنشین می زیستند [و از این رو، رفتارشان] قابل پیش بینی تر و فهم و کنترل آنان آسان تر بود. در مقابل، بیشتر شیعیان هنوز از یک نظام اجتماعی قبیله ای اسرارآمیز و مهارنشدنی پیروی می کردند که فهم و کنترل آن برای بریتانیا به مراتب دشوارتر بود. همچنین جامعه سنّی پایورانی از کارمندان نسبتا تحصیل کرده دولتی در اختیار داشت که در دستگاه های حکومت عثمانی تعلیم دیده و با اداره ایالت ها آشنا بودند.
عامل دیگری که بریتانیا را به سنّیان متمایل ساخت، فعالیت سیاسی روحانیان شیعه و نفوذ آن ها بر جمعیت شیعی بود. روحانیان رده بالای شیعه در عراق که بسیاری از آن ها ایرانی تبار بودند به ویژه در ۱۸۹۱ به منافع بریتانیا در ایران آسیب زندند؛ چرا که مخالفت قاطعانه آن ها حکومت ایران را مجبور کرد امتیاز انحصاری تنباکو را، که به بریتانیا واگذار کرده بود، لغو کند. همچنین در ۱۹۰۹ روحانیان شیعه از جنبش مشروطه در ایران، که موجب سقوط شاه قاجار شد، حمایت کردند. در نوامبر ۱۹۱۹ میرزا محمّد تقی شیرازی، مرجع بزرگ عراق، که در کربلا مستقر بود، فتوایی مبنی بر حرام بودن انتخاب یا برگزیدن غیرمسلمان برای حاکمیت بر عراق صادر کرد. در آگوست ۱۹۲۰، شیرازی فتوای دیگری صادر کرد که شورش ۱۹۲۰ علیه بریتانیا را مشروعیت می بخشید. درگیری روحانیت شیعه در فعالیت های سیاسی ضد بریتانیایی، استقلال جسورانه آن ها و نفوذشان بر جوامع شیعی، شیعیان را شرکای نامطلوبی جلوه داد و بریتانیا را به حمایت از جامعه سنّی، که دردسرشان کمتر و کنترلشان راحت تر بود، سوق داد.
همراهی سنّی گرایی با قدرت نظامی و نیز با شکل گیری حکومت، که در زمان جنگ آغاز شده بود، پس از استقلال تثبیت شد و اقدامات ناچیزی که در طول دوران سلطنت برای وارد ساختن شیوخ قبایل و چهره های سرشناس شیعه به مجلس و کابینه انجام گرفتند، تأثیری بر آن نگذاشتند. قدرت رو به رشد قوای مسلّح عراق و رشد ملّی گرایی افراطی عرب در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، موجب تقویت هر چه بیشتر قدرت سنّی گردیدند. [ظهور] گونه های افراطی ملّی گرایی عربی، که به قبضه کردن قدرت توسط بعثی ها در ۱۹۶۸ و پس از آن به محصور شدن قدرت در دست معدودی از طوایف هم پیمان سنّی انجامید، تلاش های قبلی حکومت برای وارد کردن شیعیان به ساختار قدرت عراق را بی اثر ساخت. بیشتر شیعیان به نوبه خود، نسبت به حکومت بی اعتماد بودند و از مناصب دولتی اجتناب می ورزیدند. روحانیت، جمعیت شیعی را از خدمت گزاری به حکومتی، که آن را نامشروع و تهدیدی برای قدرت خود می دانست، منع می کرد. بر این اساس، در دهه ۱۹۲۰ علما با حضور دانش آموزان در مدارس حکومتی جدیدالتأسیس مخالفت می کردند؛ چرا که از نظر آنان، این مدارس کودکان را از نظارت روحانیت دور نگاه می داشتند و برنامه های آموزشی سکولاری ارائه می دادند. با تشکیل ارتش عراق در ۱۹۲۱، روحانیت شیعه با آن مخالفت ورزید و در چند دهه بعد، شمار اندکی از شیعیان وارد آکادمی های نظامی شدند.
ملک فیصل اول و برخی از رهبران سیاسی طی سال های اولیه سلطنت از این حقیقت آگاه بودند که نظامی که در آن اقلّیت عرب سنّی بر اکثریت عرب شیعی (و اقلّیت عظیم کُرد) حکومت کند، ناقص و بی ثبات است. ملک فیصل در مارس ۱۹۳۳ مدت کوتاهی پیش از مرگش در یادداشت های محرمانه ای نسبت به خطرات و بی ثباتی ذاتی چنین نظامی هشدار داد. در نتیجه، سلطنت درصدد جلب نظر شیوخ قبایل و زمینداران سرشناس شیعه برآمد و بدین وسیله، بخش محدودی از حامیان خود را در میان شیعیان فراهم آورد که می توانست به وسیله منافع و امتیازات، آن ها را کنترل نماید. افزون بر این، حکومت در روندی نسبتا روشن بینانه اما کند، به توسعه تعلیم و تربیت در میان شیعیان و کشاندن آن ها به خدمات حکومتی همّت گماشت. در طول دوره سلطنت از ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۸، از میان ۲۳ نخست وزیر، فقط ۴ تن شیعه بودند (و تمامی آن ها پس از ۱۹۴۷ به قدرت رسیدند)، هرچند چندین عضو کابینه و شمار زیادی از نمایندگان مجلس را نیز شیعیان تشکیل می دادند. علی رغم برداشته شدن چنین گام هایی از سوی حکومت، مشارکت در قلمروی محدود وجود داشت و بخش های حسّاس حکومتی همچون دفاعی، پلیسی و امور اقتصادی، همچنان به سنّیان اختصاص داشتند. به دلیل آنکه اقدامات انجام شده برای به حساب آوردن شیعیان به کندی صورت می گرفتند، دقیقا کنترل می شدند و به گروه محدودی اختصاص داشتند، اصلاحات صرفا سطحی بودند و تأثیر اندکی بر کلّ جمعیت شیعه به جا می گذاشتند. از این رو، نابرابری آشکار میان سنّیان و شیعیان، در طول ۳۵ سال حاکمیت هاشمیان، صرفا به صورتی جزئی برطرف شد.
در مقابل، شیعیان عراقی همچون همتایان لبنانی و بحرینی شان، جذب احزاب انقلابی خارج از چارچوب سیاسی موجود شدند. سیاست با محتوایی ایدئولوژیکی و قدرتمند، جوانان شیعی تازه تحصیل کرده و ناراضی از طبقات رو به رشد متوسط جامعه را به سوی خود جلب کرد. برای این گروه از شیعیان، کمونیسم جذابیت خاصی داشت؛ چرا که ترسیمگر ایده آل های عدالت اجتماعی، برابری طبقاتی و توزیع عادلانه ثروت بود. تمامی این مسائل در عراق و به ویژه در مواردی که به شیعیان مربوط می شدند، نارسایی های فراوانی داشتند. در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ قسمت عمده احزاب کمونیست عراق را شیعیان تشکیل می دادند، به حدی که کمونیسم با تشیعّ یکسان انگاشته می شد. (پیوند شیعی، شیوعی، شعوبی شیعی، کمونیست، ضد عرب که در فصل دوم نقل شده، از این جاست.) در مقابل، سنّی ها بر خلاف رقبایشان، حکومت را «شریک خود» و خود را شریک حکومت تلقّی می کردند و حتی هنگامی که در زمانی خاص با یکی از حکومت ها مخالفت می ورزیدند، مجالی برای ابراز وجود جمعی و موفقیت در نظام حکومتی موجود باقی می گذاشتند. سیاست مخالفت [با حکومت] در چارچوب سیاسی، عمدتا رقابت درونی گروه های سنّی بر سر قدرت بود و شیعیان در آن صرفا از نقشی درجه دوم برخوردار بودند.
ملّیت گرایی عربی نیز آن گاه که در مرحله انقلابی اش بود و با تفسیری که بعثیان از آن ارائه می دادند توجه شیعیان جوان ناراضی را به سوی خود جلب می کرد، البته در حدی بسیار پایین تر از کمونیسم. بعث گرایی ایدئولوژی بومی و مبتنی بر هویّت عربی ارائه داد که فرارفتن از اختلافات فرقه ای و رهایی از استعمار غربی را نوید می داد. هنگام اولین کودتای حزب بعث در ۱۹۶۳، شیعیان فراوانی برای تصدّی رهبری غیرنظامی این حزب نوپا جذب شدند. با این حال، پس از آنکه حزب بعث برای مدتی کوتاه در ۱۹۶۳ به قدرت رسید و به محض اینکه رژیم دوم بعث در ۱۹۶۸ جایگزین آن گردید، یعنی وقتی خود بعث به حزب حکومت تبدیل شد، حضور شیعیان در حزب به شدت کاهش یافت و رهبران شیعی عملاً کنار نهاده شدند. به هم خوردن ترکیب فرماندهی منطقه ای (عراقی) حزب بعث در این دوران، نشانگر همین مسئله است. در حالی که در ۱۹۶۳، ۶ تن از ۱۳ عضو فرماندهی منطقه ای بعث شیعه بودند، در ۱۹۷۰ هیچ عضو شیعی در آن وجود نداشت. به همین صورت، در ۱۹۶۳، ۶ نفر از ۱۸ عضو شورای فرمان دهی انقلابِ رژیم اولیه بعث را شیعیان تشکیل می دادند، در حالی که در شورای ۱۵ نفری فرمان دهی انقلاب، که رژیم دوم بعث در ۱۹۶۸ تأسیس کرد، یک عضو شیعه هم حضور نداشت. پس از ۱۹۶۴ شیعیان رفته رفته تمام منافع سیاسی را که در دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ و در دوران کوتاه رژیم عبدالکریم قاسم در سال های ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۳ به دست آورده بودند، از دست دادند. پس از ۱۹۶۹ حکومت جدید بعثی به ایجاد محدودیت هایی فراوان در زندگی مذهبی و فرهنگی شیعیان پرداخت که مصادره موقوفات، تعطیل کردن مدارس علمیه و ممانعت از اجرای مراسم مذهبی نمونه ای از آن هاست.
ملّیت گرایی عربی سکولار این قابلیت را داشت که با ارائه نظامی که فراتر از فرقه گرایی و مذهب است، شکل فعالیت سیاسی را تغییر دهد. با این حال، ملّیت گرایی عربی و به ویژه حزب بعث با محدودیت فکری اش، در ایفای این وظیفه در عراق شکست خوردند و در مقابل، فرهنگ سیاسی سنّی موجود را استحکام بخشیدند. رژیم بعث دست کم به لحاظ نظری، عراق را نه به عنوان یک هدف مستقل، بلکه بخشی از جهان گسترده تر عربی می داند و به شدت متأثر از روایات، تصورات و سنن تاریخ رایج عربی است که معمولاً سهم شیعیان را نادیده می گیرد و یا به صورت جدّی از ارزش آن می کاهد. اتخاذ موضعی پان عربی در عراق، در عمل راه حل ساده ای برای بعثی ها بود؛ چرا که بدین وسیله، از مسئله حاکمیت اقلّیت سنّی طفره می رفتند و مبنای مشروعیت را صلاحیت عربی قرار می دادند، نه عراقی. بر این اساس، طی دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، رژیم بعث یک زبان سیاسی انتزاعی به وجود آورد که کل جهان عرب را مورد خطاب قرار می داد و از شرایط خاص عراق و ویژگی ها و نیازهای جامعه عراق فراتر می رفت. هنگامی که در دهه ۱۹۷۰ مقاومت مسلّحانه و مستمر کردها توجه رهبران بعثی را ناگزیر به سوی مسئله کردها کشاند، واکنش رژیم نسبت به مطالبات آن ها آمیزه ای از خشونت و حمایت لفظی بود: کردها به عنوان اقلّیتی غیرعربی، موجوداتی حاشیه ای تلقّی می شدند که نمی توانستند زیان چندانی بر حکومت بعثی عربی در بغداد وارد سازند. اما شیعیان مسئله خطرناک تری پیش می آورند که هیچ گونه سازشی برنمی تابد: آن ها هم به سبب عرب بودن و هم به دلیل اکثریت داشتن، در قلب ملت عراق جای دارند و در موقعیتی واقعند که می توانند چشم انداز سیاسی عراق را به صورتی اساسی دگرگون کنند. هرگونه اعتراف به این نکته که شیعیان مورد غفلت و بی توجهی واقع شده اند و اینکه جبران این امر ضروری است، بنیان قدرت رژیم را تهدید می کند. بنابراین، روشن است که چرا ایجاد نظامی سیاسی که ترکیب جمعیت شناختی عراق را بهتر نمایان سازد و فرصت های مناسب تری برای شیعیان به وجود آورد، بخشی از برنامه سیاسی بعثی ها نیست.
نکته ای که ارتباط خاصی با شیعیان عراقی دارد، این است که ملّیت گرایی عربی مدت ها خود را از طریق دشمنانش تعریف می کرد و ایرانیان را دشمنان تاریخی عرب ها و تهدیدی دایمی برای تمدن عربی می نمایاند. برابرانگاری ایران با تشیّع و حضور درازمدت علما و خانواده های ایرانی در عراق شیعیان را در کانون سوء ظن قرار می داد. مفهوم «شعوبیه» به عنوان نقطه تلاقی نفوذ شیعی و ایرانی (یعنی ضد عربی) در مباحث سیاسی ملّی گراهای عرب عراقی مجددا رواج یافت و در آثار خیراللّه التُلْفه، عمو، پدرزن و مشاور صدام حسین به نقطه اوج شوونیسم (خاک پرستی) رسید. در تفسیری جزم گرایانه از ملّیت گرایی عربی، شیعیان به علت ارتباط نزدیک ایران با تشیّع گناه کار شناخته می شدند. بعث گرایی افزون بر [مسئله [تنگناهای ایدئولوژیکی و [تکیه بر] منافع شخصی، از ۱۹۶۸ توسط رژیم عراق به عنوان وسیله ای برای کنارگذاری [مخالفان] و تمرکز قدرت در دست عده ای معدود به کار گرفته شد. هر چند کنارگذاری سنّیان شهرنشین روز به روز افزایش می یافت، اما در مورد شیعیان، تقریبا تمامی آن ها مشمول این امر بودند. چنان که گذشت، در ۱۹۷۰، شورای فرماندهی انقلاب، که تنها بخش تصمیم گیری در حکومت بود، هیچ عضو شیعی نداشت. با این همه، طی دهه ۱۹۷۰، حکومت عراق تصمیماتی گرفت که بر آینده عراق در دهه های بعدی تأثیرگذار بودند: پیش نویس قانون اساسی جدیدی طرّاحی شد، توافقنامه ای سرنوشت ساز مبنی بر خودمختاری کردها امضا گردید (که رژیم در جنگ بعدی با کردها آن را نق
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
