اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق آرمان ها، واقعیت ها و چالش ها
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 44
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق آرمان ها، واقعیت ها و چالش ها شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق آرمان ها، واقعیت ها و چالش ها در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق آرمان ها، واقعیت ها و چالش ها با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق آرمان ها، واقعیت ها و چالش ها نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق آرمان ها، واقعیت ها و چالش ها هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق آرمان ها، واقعیت ها و چالش ها اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شیعیان عراق آرمان ها، واقعیت ها و چالش ها :
اشاره
آنچه در پی می آید حاصل سخنرانی جناب آقای علی اصغر محمّدی، در مؤسسه شیعه شناسی می باشد که به تاریخ ۲۱/۳/۸۳ در قم ایراد شده است.
مقدّمه
ابتدا لازم می دانم عرض کنم که بنده قریب ۲۲ سال است در حوزه خاورمیانه کار می کنم و کار تخصصی ام جهان عرب با محوریت مسائل خاورمیانه است. اوضاع عراق را هم در این چارچوب پی گیری می کنم. عرایض بنده نوعی نگاه
مبتنی بر اطلاعات است. خوش حال می شوم که در بخش دوم این برنامه، با سؤال هایی که مطرح می فرمایید، دیدگاه ها و نظرات بنده را به چالش بکشید تا از نظرات شما سروران بیشتر بهره ببرم.
دلایل حمله آمریکا به عراق
لازم است در مقدّمه بحث، به شرایط کنونی عراق یعنی از زمان حمله آمریکا به عراق و سقوط رژیم صدام حسین اشاره کنم. زیاد شنیده ایم که آمریکایی ها مدعی اند برای جنگ علیه تروریسم به عراق حمله کرده اند و در برنامه فراگیری که پس از ۱۱ سپتامبر برای ریشه کن کردن تروریسمی که آن ها را تهدید می کند، عراق را در برنامه کاری خودشان گنجانده اند. از سوی دیگر، مخالفان آمریکا نیز مطالب دیگری مطرح کرده اند. برخی گفته اند: آمریکایی ها برای سیطره بر حوزه استراتژیک نفت منطقه به اینجا آمده اند. گروهی دیگر بر این باورند که آمریکایی ها آمده اند تا نقشه خاورمیانه را به گونه ای تغییر دهند که موقعیت اسرائیل بیش از گذشته تحکیم شود، به ویژه که اسرائیل در چند سال گذشته، با مشکلات مهمی روبه رو بوده که اصل موجودیت و بقای آن را در معرض تهدید قرار داده است؛ آنچه در جنوب لبنان اتفاق افتاد و آنچه در انتفاضه مبارکه مسجدالاقصی، اسرائیلی ها را به شدت دچار زحمت کرده و آن ها را با مشکلات عدیده ای مواجه نموده است.
در مورد چرایی حمله آمریکا به عراق، مطالب دیگری هم گفته می شود. شاید همه این ها درست باشند، اما احتمالاً بتوان یک چارچوب دیگری را هم برای انگیزه آمریکایی ها از حمله به عراق مدّ نظر قرار داد که این مطالب را هم کم و بیش در برمی گیرند: پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و خروج جهان از نظام دوقطبی و پایان جنگ سرد، دوره ای آغاز شد که در آن، بحث اصلی نظام بین الملل این است، که چه نظامی باید بر آن حاکم شود. از یک سو، آمریکایی ها به دنبال ایجاد یک نظام تک قطبی در جهان هستند که طی آن، سیطره مطلق بر مقدّرات جهان و نظام بین الملل از آن آمریکا باشد. از سوی دیگر، قدرت های مهم بین المللی، که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و خروج جهان از حالت دوقطبی، منافع جدیدی برای خودشان تعریف می کردند، مخالف تک قطبی بودن جهان و سیطره مطلق آمریکا بر مقدّرات جهان و سیطره بر نظام بین الملل هستند. لذا، شاهد بوده ایم که مقاومت هایی از سوی این قدرت ها جلوه گر شده اند. نظریه های مختلفی هم مطرح شده اند: آیا نظام آتی بین المللی تک قطبی خواهد بود، یا چند قطبی؟ حالا دیگر اصلاً بحث دوقطبی مطرح نیست. این منازعه همچنان ادامه دارد؛ گاهی علنی می شود، گاهی پنهانی، گاهی بعد انسانی پیدا می کند، گاهی بعد سیاسی، بعضا هم بعد فرهنگی پیدا کرده است. در این منازعه، یک سو آمریکاست، اما سوی دیگر طرف های متعددی هستند؛ در اروپا به طور مشخص، آلمان و فرانسه هستند. اما از اروپا که خارج شویم، روسیه و چین را داریم و همین طور برخی قدرت های مهم منطقه ای که کارکرد جهانی هم دارند؛ مانند هند. آمریکا مدعی است که توانمندی های تکنولوژیکی، نظامی و اقتصادی اش در موقعیت جهانی از همه بالاترند و به دنبال این است که آن تفوّق تکنولوژیکی و نظامی و برتری فوق العاده اقتصادی خود را بر دیگر کشورهای جهان در عرصه سیاسی و مناسبات بین المللی تحمیل کند. اما بررسی تاریخی نشان می دهد که مناسبات بین الملل دچار یک تحوّل بسیار شگرف شده اند؛ وضعیتی مانند سقوط اتحاد جماهیر شوروی که یک برخورد نظامی سنگین با تغییری که در موازنه به وجود می آورد، می تواند موقعیتی فراهم آورد که پایان یک دوره و آغاز دوره ای جدید محسوب شود.
اگر با این نگاه بخواهیم به نظام بین الملل در شرایط کنونی نگاه کنیم، می بینیم آمریکا ناگزیر از آن بوده که تفوّق نظامی خود را در نقطه ای از جهان به نمایش بگذارد و دیگران را به تسلیم در برابر خودش وادار کند. منظور از «دیگران» قدرت های مهم بین المللی هستند که سیطره مطلق او را بر نظام بین الملل برنمی تابند. با یک بررسی دقیق، متوجه می شویم که سیاسی ترین جای جهان، منطقه خاورمیانه است که تحوّلات آن تأثیر مستقیمی بر همه تحولات سیاسی جهان دارند؛ هم بر تحوّلات جهانی تأثیرگذارند و هم از آن ها تأثیر می پذیرند. از این رو، خاورمیانه اولین نامزد این عملیات نظامی شد. در خاورمیانه، کانون اصلی بحران، فلسطین است که با گذشت بیش از پنجاه سال، همچنان تأثیرگذار است و مهم. اما موازنه قوا در سال های اخیر، به شدت به زیان اسرائیل رقم خورده و اسرائیل ناتوان تر از آن است که بتواند با انجام یک عملیات بزرگ یا ایجاد یک تحوّل عظیم، چه سیاسی و چه نظامی، وضع را به گونه ای در خاورمیانه تغییر دهد که در جهت مصالح و منافع آمریکا قرار گیرد.
در همین مقطع و در چارچوبی که عرض کردم، در خاورمیانه یک حلقه بسیار ضعیف دیگری نیز وجود داشت که خود را نامزد می کرد که صحنه این عملیات شود، و آن عراق بود. دولت پیشین عراق با رفتار نسنجیده نابخردانه و بعضا قرون وسطایی اش، تقریبا در تمام دنیا هیچ دوستی برای خودش باقی نگذاشته بود. علاوه بر آن، عراق را به یک زندان بزرگ تبدیل کرده بود که همه ملت، به ویژه شیعیان و همچنین بخش قابل توجهی از سنّی ها، بخصوص مذهبیان سنّی، تحت فشار شدیدی بودند و شرایط منطقه ای هم به گونه ای بود که همه همسایگان با دیده نگرانی و نفرت به این رژیم نگاه می کردند. آمریکا به همین دلیل، عراق را انتخاب کرد تا محل انجام عملیات نظامی اش باشد؛ زیرا ضمن ضعف، از موقعیت ژئوپولتیک بالایی در خاورمیانه برخوردار بود که هرگونه تحوّل در آن، بر کل خاورمیانه تأثیر می گذاشت و در معادلات جهانی نیز مورد توجه واقع می شد.
برای اثبات درستی این نظر، می پرسیم اگر هدف آمریکا مبارزه با تروریسم بود، آیا بقای رژیم صدام حسین بیشتر به نفع آن ها بود یا از بین رفتن آن؟ صدام حسین فردی بود که در تمام عمر، نگاهش به غرب بود و آمادگی معامله با غربی ها را داشت. همین الآن هم که در زندان است، آمادگی دارد که با غربی ها معامله کند تا به صورتی، حداقل های لازم را به دست آورد. اگر غربی ها واقعا به دنبال مهار تروریسم بودند، قاعدتا صدام ابزار بسیار مناسبی برای کنترل تروریسم بود. پس مشخص می شود که هدف، مبارزه با تروریسم نیست، به ویژه که می بایست آمریکایی ها آنقدر عقل می داشتند که به این نتیجه برسند که کنترل عراق پس از سقوط صدام حسین کار آسانی نخواهد بود و ممکن است این منطقه و به ویژه عراق به صحنه ای تبدیل شود که جریان های تند بن لادنی را در خودش جمع کند و تغذیه کننده حرکت های افراطی باشد. پس علی القاعده، هدف، مبارزه با تروریسم نبوده است و تروریسم فقط پوششی برای انجام این حمله بود که انجام شد. البته بحث سیطره بر چاه های نفت عراق در این چارچوب معنای خاص خود را دارد، همین طور موضوع اسرائیل.
اگر نگاه خودمان به جنگ عراق را بنای تحلیل قرار دهیم، آن وقت مخالفت جدّی آلمان، فرانسه، روسیه و چین با آمریکا در این صحنه برای ما کاملاً قابل درک می شود. حتما آلمانی ها، فرانسوی ها، روس ها و چینی ها دل خوشی از صدام و رژیم او نداشتند و اگر آن روزهای آخر با عملیات نظامی آمریکا به طور جدّی مخالفت کردند، اصلاً منافع این رژیم را مدّ نظر نداشتند، بلکه صرفا به منافع خودشان می اندیشیدند. در منافع خودشان همان گونه که عرض کردم به لحاظ استراتژیک، بحث نظام بین المللی می تواند مطرح باشد. در این حال، سیطره آمریکا بر چاه های نفت عراق مهم است. خود نفت فی نفسه و فقط به دلیل اقتصادی نمی تواند این اهمیت را داشته باشد که آمریکایی ها به خاطرش این قدر هزینه کنند، هم هزینه اقتصادی، هم هزینه نظامی، هم هزینه انسانی و هم هزینه سیاسی، یا اینکه مخالفان آمریکا فقط برای یک موضوع اقتصادی، هزینه های مخالفت با آمریکا را تحمّل کنند. آنچه مهم است سیطره استراتژیک بر چاه های نفت است. به همین دلیل، ملاحظه می فرمایید که اهمیت ایران برای اروپا، پس از سقوط رژیم صدام بیش از گذشته است؛ چرا؟ چون بیشتر حوزه های مهم نفتی در منطقه و جهان تحت اختیار و سیطره و یا نفوذ بالای آمریکا قرار گرفته است. تنها حوزه ای که تاکنون مستقل مانده، حوزه نفتی ایران است و اروپایی ها خیلی دلشان می خواهد که این حوزه همچنان مستقل و به دور از سیطره آمریکایی ها باقی بماند. اگر هم تحرّک سیاسی دارند، مهم تر از چشمداشت های اقتصادی، باقی ماندن مستقل حوزه نفتی ایران است. نگاه اروپایی ها را باید این گونه ببینیم. در این صورت، درک مسائل برایمان راحت خواهد بود.
در منطقه هم عراق اهمیت ویژه ای دارد. عراق می تواند در کل تحوّلات خاورمیانه تأثیرگذار باشد. عراق کشوری است برخوردار از ثروت های طبیعی فراوان؛ علاوه بر نفت، از آفتاب، زمین و آب بسیار گران بها و ارزشمند برخوردار است. علاوه بر این ها، عراق نیروی انسانی عظیمی در اختیار دارد. کل کشورهای شورای همکاری یعنی کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس نیروی انسانی قابل توجهی در اختیار ندارند، گرچه از ذخایر نفتی زیادی در اختیار دارند. اما عراق علاوه بر نفت و دیگر ثروت های طبیعی، از نیروی انسانی با اهمیتی برخوردار است که می تواند در خاورمیانه تأثیرگذار باشد. در سال های گذشته هم نیروهای عراقی در منطقه خلیج فارس دارای اهمیت بودند. همه عراقی ها هم نیروی کاری غیرمتخصص نیستند، بلکه بسیاری از آنان از تخصص های بالا برخوردارند و نیروهای ارزشمندی هستند که می توانند در اداره منطقه خاورمیانه تأثیرگذار باشند. منطقه حاصلخیز خاورمیانه، که به «هلال خصیب» معروف است، دربرگیرنده فلسطین، اردن، سوریه و خود عراق است. مسائل عراق منفصل از مسائل خاورمیانه قابل بررسی نیستند. هر تحوّلی که در عراق به وجود می آید، به طور مستقیم بر مسائل خاورمیانه تأثیرگذار است. تجربه چند دهه گذشته نیز همین را نشان می دهد.
اهمیت عراق برای شیعه
اما اینکه اهمیت عراق برای شیعه چقدر است، این اهمیت یک بعد تاریخی و مذهبی دارد که نیازی نیست زیاد به آن بپردازیم. عتبات عالیات در آنجا قرار دارند. کانون فکری شیعه ابتدا در عراق به وجود آمد و سپس به ایران منتقل شد. ارتباطات اجتماعی ایران و عراق آن قدر متداخل و درهم تنیده اند که نمی توان آن ها را به راحتی از هم منفک کرد. نه عراقی ها مدعی این انفکاک هستند و اگر مدّعی باشند قادر به اجرای آن خواهند بود و نه ما مدّعی این هستیم و اگر مدّعی باشیم، قادر به انجام آن نخواهیم بود. ایران و عراق هزاران سال است که ارتباطات درهم تنیده ای با یکدیگر دارند. نباید فراموش کنیم که حتی پیش از اسلام هم پایتخت مهم ایران «تیسفون» در عراق و در کنار بغداد کنونی قرار داشت. پس از اسلام هم این ارتباطات منسجم تر شده اند. اما اگر عراق آزاد شود که بحمدالله در مسیر آزادی حرکت کرده و گام های مهمی را برداشته است اگر پتانسیل شیعه عراق آزاد بشود، این قدرت را دارد که در کنار قدرت شیعه در لبنان و در کنار قدرت شیعه در خلیج فارس و در محور قدرت شیعه در ایران، تحوّل اساسی در خاورمیانه به وجود بیاورد. از این رو، همه آن ها که از قدرت گیری شیعه نگران هستند، با نگرانی و وحشت تحوّلات کنونی عراق را پی گیری می کنند و همه کسانی که به قدرت گیری شیعه چشم امید بسته اند و بدان علاقه دارند، با شور و اشتیاق تحوّلات عراق را پی گیری می کنند و دلواپسند که مبادا قدرت شیعیان در عراق دیگر بار مهار شود و مشتاقند که شیعیان عراق از این سیطره تاریخی آزاد شوند و با آزاد شدن یک پتانسیل بسیار مهم، نقش شیعیان بیش از گذشته و فعّال تر در منطقه خاورمیانه به منصه ظهور برسد.
فراموش نکنیم که اساسا عراق را پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی به وجود آوردند که کنترل کننده ایران باشد. اگر پیش از آن امپراتوری عثمانی به خودی خود به عنوان اهرم مهار ایران عمل می کرد، با فروپاشی عثمانی، کشورهای غربی در پی این بودند که شرایطی به وجود بیاورند که در مقاطع حسّاس، کنترل ایران برایشان میسّر باشد. گرچه دولت ایران در آن مقطع، تحت سیطره و نفوذ مستقیم خود غربی ها، به ویژه انگلستان بود، اما آن ها به مسائل به صورت درازمدت تر نگاه می کنند؛ نگران این هستند که مبادا روزگاری همین قدرتی که تحت کنترل آن هاست، از کنترل خارج شود و سمت و سوی دیگری بگیرد، یا خود این دولت برای منافع ذاتی خودش به دنبال یک نقش مهم تر و فراتر در منطقه و در جهان باشد که خارج از چارچوب منافع قدرت های غربی است. به همین دلیل، عراق را به وجود آوردند که کنترل کننده ایران باشد، وگرنه عراق با وضعیت کنونی اش، به ویژه با ضمیمه کردن اکراد، نقشه طبیعی ندارد. از این رو، آینده عراق برای خود ما به عنوان ایران هم بسیار مهم است، به گونه ای که عراق از حالت کنترل کننده ایران خارج شود و روابط خصمانه گذشته به یک روابط دوستانه و همکاری تبدیل گردد. بدین روی، توجه به مسائل درونی عراق برای ما بسیار مهم است، اما باید ببینیم پس از سقوط رژیم صدام، شیعه که در وضعیت جدیدی قرار گرفته است، چه استراتژی ای برای خودش ترسیم کرده.
شیعه در برابر یک واقعیت دوگانه قرار داشت: از یک سو رژیم صدام، که بیشترین ظلم و ستم را به شیعیان کرده بود و همه شیعیان منطقه از آن زیان دیده بودند، از بین رفته بود. سقوط این رژیم برای همه شیعیان خشنودکننده بود. سقوط رژیم صدام حسین نویدبخش فضای جدیدی بود که شاید شیعیان اگر به خوبی عمل کنند، بتوانند وضعیتی به وجود آورند که در آینده نقش قوی تری در منطقه برای خود دست و پا کنند. این هم خشنودی دیگر شیعیان بود. اما یک واقعیت تلخ دیگر در کنار این مسئله نهفته است و آن اینکه کشور عراق به اشغال بیگانگان درآمده و شیعه نمی تواند از این اشغال خشنود باشد و علی القاعده، در صورت استمرار اشغال، شیعیان عراق باید در جهت آزادی کشورشان و آزادی راه از نیروهای اشغالگر عمل کنند. همچنین دیگر شیعیان هم باید به دنبال آن باشند که اشغال عراق هر چه زودتر پایان بگیرد و فضای جدیدی در این کشور به وجود بیاید و حاکمیت به مردم واگذار شود. این واقعیت دوگانه یک استراتژی دو سویه نمی گویم دوگانه بر شیعه عراق و همچنین ما و همه شیعیان منطقه تحمیل کرده است. این استراتژی دو سویه یا دو سوی این استراتژی گاهی در تضاد با یکدیگر عمل کرده اند؛ این گونه نبوده که همواره شرایط به گونه ای باشد که به راحتی بتوانیم دو سوی این استراتژی را به راحتی پیش ببریم؛ چه شیعیان در عراق و چه ما و چه همه شیعیان. اما شیعه مصرّانه به دنبال آن است که به تنها هدف خود دست پیدا کند: هم ایجاد جای پای بسیار مستحکم در حاکمیتی که خطوطش در حال ترسیم است و هم تلاش برای آزادی عراق از اشغال بیگانه، و کوشیده تا همه مشکلات پیش رو در این مسیر را از میان بردارد.
رفتارشناسی آمریکایی ها
الف. منفعت طلبی
این مسئله مهمی است. بحث آمریکا ۲۵ سال است که در این کشور مطرح است. موضوع سخن من روابط ایران و آمریکا نیست، ولی پیش از هر چیز و قبل از اینکه بتوانیم یک نظریه کارشناسی دقیق در این ارتباط و در مورد نحوه تعامل با این بزرگ ترین قدرت جهانی ارائه کنیم، به ناچار باید شناختی از این قدرت پیدا کنیم. بسیاری می آیند و توصیه های خاصی در این زمینه می کنند، ولی اصلاً حاضر نیستند که شناخت رفتاری آمریکا را در دستور کار خود قرار دهند. آیا به واقع، دولت آمریکا در دنیا یک سیاست اخلاقی را پی گیری می کند؛ یعنی واقعا دنبال اخلاق در دنیاست؟ با شناختی که من از حوزه خاورمیانه دارم و به طور طبیعی سیاست آمریکا را پی گیری می کنم، چنین برداشتی را درست نمی دانم. آمریکایی ها فقط به دنبال منافع خودشان هستند و به هیچ وجه، هیچ گونه سیاست اخلاقی را پی گیری نمی کنند و اگر طرف مقابلشان قدرت نداشته باشند، به هیچ وجه مراعاتی نخواهند کرد. ولی در مواقعی که طرف مقابلشان قدرتمند باشد، بسیار واقع بین هستند؛ بسیار واقع بین و اهل مدارا و تحمّل طرف مقابل. تأکید می کنم این به شرطی است که طرف مقابل قدرت داشته باشد. اگر قدرت نداشته باشد با تعارفات و حتی تسلیم مطلق شدن هم آمریکایی ها چیزی به کسی نداده اند و نمی دهند. نمونه ها بسیارند. آیا شما نمونه های مهمی همچون مصر، عربستان و ترکیه را نمی بینید؟
مصری ها با یک تغییر اساسی در استراتژی خودشان، در واقع در خدمت سیاست های آمریکا در خاورمیانه قرار گرفتند و همه امور استراتژیک خود را به صورت تمام و کمال در اختیار آمریکایی ها قرار دادند، اما آمریکایی ها حاضر نیستند به مصری ها نقش برتری در خاورمیانه بدهند و در بسیاری از مواقع، به عنوان مانع در برابر نقش منطقه ای مصری ها عمل می کنند.
عربستان نمونه دیگری است. اکنون همه کسانی که نظرات آمریکا در مورد عربستان را پی گیری می کنند، حتما مطّلع هستند که آمریکایی ها معتقدند دیگر عربستان نمی تواند برای ما کاربرد سابق را داشته باشد. اصلاً هم به این توجه ندارند که در چهل، پنجاه سال گذشته این حکومت چقدر به آمریکا خدمت کرده است. منافع امروزی شان اقتضا می کند که دیگر عربستان قدرت سابق را نداشته باشد.
ب. انعطاف پذیری
اما در کنارش یک نکته قابل توجه در رفتار آمریکایی ها وجود دارد و آن انعطاف پذیری آن هاست؛ دنبال منافعشان هستند، خیلی محکم وارد صحنه می شوند، فضای تبلیغی شدیدی ایجاد می کنند، بلوف می زنند، ایجاد رعب می کنند و شاید هم در همان گام های اولیه، با همین ایجاد رعب و وحشت به منافعشان برسند. اما اگر احساس کنند جریانی به طور جدّی جلوشان ایستاده و آن ها ضربه پذیر هستند، خیلی راحت و سریع سیاست را تغییر می دهند و از کنار این جریان عبور می کنند. این را هم هیچ عیبی برای خودشان نمی بینند، کاملاً مادی به قضایا نگاه می کنند. آنچه مصلحت باشد انجام می دهند و اصلاً برایشان مهم نیست دیروز چه گفته اند؛ مثلاً، اگر قبلاً گفته بودند بعثی ها را از بین می بریم، اما امروز در فلوجه منافعشان اقتضا می کند که با همین بعثی ها وارد مذاکره شوند، این کار را می کنند. دیروز گفته بودند که سید مقتدی صدر را باید از بین ببریم، هم خودش را دستگیر می کنیم، هم «سپاه المهدی» را منحل می کنیم، امروز می بینند که ادامه درگیری به سود آن ها نیست. خیلی راحت از کنار این مسئله می گذرند و راه حلی برایش پیدا می کنند. پس انعطاف پذیری آمریکایی ها نکته مهمی است. در کنار آن، البته فقط به شرطی به شما امتیاز می دهند که شما قدرت و امکانات داشته باشید.
ج. به کارگیری مجدّد بعثی ها
آنچه در عراق اتفاق افتاد، تغییر سیاست آمریکا را نشان می دهد؛ ابتدای کار آمدند، گفتند ما ساختار کنونی عراق را بر هم می ریزیم و به بعثی ها اتکا نخواهیم داشت. در نتیجه، نقش سنّی های عرب کاهش یافت؛ زیرا بعثی ها ستون اصلی قدرت آنان بودند. مدتی گذشت، با عملیات نظامی سنگین و قابل توجه سنّی ها مواجه شدند، چه در منطقه فلوجه و چه در دیگر نقاط عراق؛ خیلی راحت این سیاست را تغییر دادند و وارد مذاکره با سنّی ها و بعثی ها شدند، کشورهای عربی هم در خدمتشان قرار گرفتند، لابی اعراب در خدمتشان قرار گرفت؛ اردنی ها، مصری ها، بخش مهمی از کشورهای عربی خلیج فارس. لذا، دیدیم که این سیاست به راحتی تغییر کرد و در جهت راضی کردن سنّی ها و به طور طبیعی، کردها حرکت کردند.
د. تفویض اختیارات فراوان به کردها
کردها بیش از یکصد هزار نیروی مسلّح در اختیار دارند. بحث تدوین قانون اساسی موقّت مطرح شد که علی القاعده، پایه های قانون اساسی دایم خواهد بود، به ویژه اگر مقاومت جدّی در مقابل آن انجام نگیرد. ما شاهد بودیم که علی رغم وعده های اولیه که به شیعیان داده شدند، شرایط به گونه دیگری پیش رفت: شورای ریاست جمهوری در این قانون اساسی، متشکّل از سه عضو متساوی الرأی است: رئیس جمهور، یک معاون شیعه، و یک معاون کرد که هر سه از رأی برابر برخوردارند و همه تصمیمات ریاست جمهوری با اجماع آراء اتخاذ می شود. این گونه نیست که در شورای ریاست جمهوری، دو عضو در برابر یک عضو بتوانند تصمیم بگیرند. پس در نتیجه، کردها می توانند هر تصمیمی را که اکثریت شیعه و همچنین اکثریت عرب عراقی میل به اتخاذ آن داشته باشند، به راحتی با مشکل مواجه کنند.
از سوی دیگر، نظام فدرالی در عراق به رسمیت شناخته شد. در این نظام فدرالی، تا این لحظه فقط دولت فدراتیو کردی تشکیل شده است، شیعه و سنّی هنوز دولت فدراتیو خود را تشکیل نداده اند و عملاً ترکیب اجتماعی میان شیعیان و سنّی ها آن قدر متداخل و درهم تنیده است که شاید اصلاً امکان تشکیل چنین دولت فدرالی به راحتی میسّر نباشد و اگر تشکیل شود، چه بسا به زیان شیعیان و سنّی ها عمل کند. در این نظام فدرالی، شیعیان و سنّی ها هیچ نقشی در اداره امور داخلی کردستان ندارند. اما کردها از طریق شورای ریاست جمهوری در تصمیم گیری های کلی، که در کشور می شوند، مداخله خواهند داشت. این حق دیگری بود که به کردها داده شد. همچنین به کردها این حق داده شد هر بندی از قانون اساسی جدید را، که دو سوم رأی دهندگان از سه استان کشور وتو کنند، لغو نمایند؛ یعنی اگر دو سوم ساکنان سه استان کردنشین، که معمولاً با هم رأی می دهند و منسجم هستند، با هر اصلی در قانون اساسی جدید مخالفت کنند، این اصل قانونیت نخواهد داشت، ولو اینکه اکثریت مردم عراق به آن رأی بدهند.
در این مقطع، حضرت آیه الله سیستانی بیانیه مهمی صادر کردند و گفتند: ما نمی توانیم این قانون را بپذیریم و باید این بند حذف شود. همچنین ایشان پیش از آن هم در مورد لغو اجرای احکام اسلامی که توسط شورای حکومت انتقالی اتخاذ شد، موضع گیری کردند. در قانون اساسی قرار بود همچون همه کشورهای منطقه (بجز یکی دو تا) اسلام به عنوان اصلی ترین منبع قانون گذاری ذکر شود که نشد. در قانون اساسی کنونی عراق، اسلام به عنوان یکی از منابع قانون گذاری ذکر شده است که در واقع، زمینه را برای حرکت به سمت سکولاریسم مهیّا می کند. آیه الله سیستانی و شیعیان و بخشی از سنّی های عضو شورای حکومت انتقالی با این بند هم مخالف بودند. متأسفانه آمریکایی ها به این مخالفت ها وقعی ننهادند و با شگردهای تبلیغاتی و اعمال فشار سنگین، اعضای شیعه شورای حکومت انتقالی را مجبور کردند که پیش نویس این قانون را امضا کنند؛ قانونی که در حال حاضر، قانون اساسی موقت عراق است و همه اعضای شیعه شورای حکومت انتقالی یا نمایندگانشان این قانون اساسی را امضا کردند، و این یک شکست بزرگ برای شیعیان و حرکت مسالمت آمیزشان در برابر آمریکایی ها بود. اینجا بود که آمریکایی ها سیاستشان را تغییر دادند و متمایل به سنّی ها و کردها شدند و این می بایست به زیان شیعه تمام می شد؛ باید برخی از سران شیعه را از صحنه خارج می کردند که کردند. در این مقطع، دیدیم آقای احمد چلپی، متحد طولانی مدت آمریکایی ها، در معرض برخی اتهامات قرار گرفت که این در ادامه همان تغییر سیاست آمریکایی ها برای راضی کردن سنّی ها بود.
ه. مقابله با مقتدی صدر
از سوی دیگر، حضور آقای مقتدی صدر در دستور کار جدّی آمریکایی ها قرار گرفت. نیروهای مقتصدی صدر از ابتدای اشغال عراق تا این لحظه، هیچ عملیاتی علیه نیروهای آمریکایی انجام نداده اند؛ یعنی ملتزم به تصمیم شیعی بوده اند. علی رغم ای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
