اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظام سیاسی اسلام
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نظام سیاسی اسلام – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل نظام سیاسی اسلام شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نظام سیاسی اسلام گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظام سیاسی اسلام با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظام سیاسی اسلام از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نظام سیاسی اسلام با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نظام سیاسی اسلام را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظام سیاسی اسلام :
گفت و گو با آقایان سید کاظم حائری ، عباسعلی عمید زنجانی ،ابوالقاسم گرجی
سوال۱ : نظام سیاسی چه معنایی دارد؟ رابطه آن با اندیشه سیاسی، فلسفه سیاسی و فقه
سیاسی چیست؟
آیت الله حائری : نظام سیاسی به معنای همان نظمی است که امور جامعه را اداره میکند .یعنی همان قوانینی که با آن، امور اجتماع را تدبیر میکنند .هیچ جامعه ای بدون نظام سیاسی نمیتواند به پای خود بایستد مگرآن که ازاصل بی نظم و قانون باشد.
پس، به نظمی که اداره اجتماعی را به عهده میگیرد نظام سیاسی میگویند .اگر ما بخواهیم نظام سیاسی را با اندیشه سیاسی،فلسفه سیاسی و فقه سیاسی مقایسه کنیم، هر سه را با هم مرتبط میبینیم ;بدین صورت که نظام، زاییده اندیشه است و اندیشه سیاسی هم بخشی از فلسفه است، فقه سیاسی هم همان احکامی است که مربوط به اداره جامعه است .البته فقه یک معنای تنگتری از نظام دارد ;یعنی در اصطلاح ما فقه، احکامی است که مستقیما از طرف شریعت آمده به خلاف نظام که میتواند همین فقه باشد و میتواند احکام ثانوی باشد که مجلس یا ولی فقیه آنها را جعل کند .پس، فقه سیاسی عبارت از آن بخش احکام سیاسی فقهی است که مستقیما از شریعت گرفته شده است . فقه سیاسی یک پایه محکم نظام سیاسی را تشکیل میدهد بنابراین نظام سیاسی نتیجه سه چیز است :اندیشه سیاسی، فلسفه سیاسی و فقه سیاسی .
سوال : بعد اثباتی آن این است که اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی در واقع چیزی است که نظام سیاسی از آن به وجود میآید، اما یک بعد غیر اثباتی هم دارد و آن این که این چند مفهوم، چه تفاوتی با هم دارند و محل نزاع در کجاست؟ چون بعضی میگویند :ما فقه سیاسی اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی داریم اما نظام سیاسی نداریم .
جواب : نظام سیاسی همان قانون هایی است که در حال حاضر در اجتماع پیاده میشود، مثل قانون اساسی که مواد آن بالفعل در جامعه پیاده میشود این نظام است اما اندیشه، فقط یک فکر است که ممکن است پیاده شود و یا اصلا نشود، فلسفه هم که شاخه ای از اندیشه است و باز لزومی ندارد همیشه پیاده شود .فقه هم ممکن است جامعه ای به فقه، پای بند نباشند و دستورهای آن را پیاده نکنند ولی نظام آن قوانینی است که در هر صورت در تمامی جوامع وجود دارد ;به عبارت دیگر، نظام سیاسی عبارت است از قانون هایی که بالفعل جامعه را اداره میکند، خواه قانون حق و خواه ناحق .
سوال : میگویند که نظام سیاسی، عبارت است از تعیین چارچوب های خاص اجرایی و مدیریتی در جامعه، مثل تعیین نحوه تشکیل مجلس یا چگونگی تفکیک قوا و مسائلی از این قبیل .
جواب : من این را یک بخش از نظام میدانم شما میگویید که اگر این پایین تر آمد و جزئی تر شد دیگر اسمش را نظام نمیگذاریم، نه این که شما میگویید درست است که این نظام است اما سطح و بخشی از نظام است، زیر مجموعه های این بخش، یعنی همان بندهایی را هم که مجلس تصویب میکند آن هم نظام است ;یعنی مثلا این که تصویب میکنید که گران فروشی نکنید یا کارهایی از این قبیل، این هم جزئی از نظام است .
سوال : این که فقه سیاسی است .
جواب : من فقه را به دستورهایی که مستقیما شریعت داده اختصاص میدهم، مثل گرانفروشی نکنید یا مردم بر جان و مال خود مسلط هستند و …
سوال : این که فقه میشود .
اگر بخواهید این طوری بحث کنید، یعنی برنامه هایی را هم که مجلس پیاده میکند اسمش را فقه بگذارید آن وقت ما مجبور میشویم که نظام سیاسی را فقط عبارت بدانیم از آن چارچوب های کلی .
من میخواستم فقه را اختصاص بدهم به آن احکامی که مستقیما از شریعت آمده و احکامی را که ولی امر یا مجلسی که صلاحیت دارد جعل کرده از فقه بیرون کنم و در درون نظام سیاسی جای دهم، در این صورت نظام سیاسی دو طبقه دارد :یک طبقه آن نظام کلی است که شما میگویید و همان نظام سیاسی معمولی است، و طبقه دوم آن که پایینتر و ریزتر است و قهرا باید و نباید در آن هست(اگر چه شما میخواهید آن باید و نبایدها را داخل فقه کنید، خوب بله ما هم مجبوریم نظام را فقط کلیات بگیریم و اگر نخواهیم در فقه قرار دهیم این هم داخل در نظام سیاسی میشود ) حال این مربوط به این است که ارتباط را چگونه برقرار کنید .
سوال : چگونه میتوان میان نظام سیاسی، اندیشه سیاسی، فقه سیاسی و فلسفه سیاسی، تفاوت گذاشت ؟
جواب : اگر آن معیارهایی را که من برای مرزبندی میان این سه مفهوم در نظر داشتم بپذیرید، بحث کاملا روشن میشود ;من اصرار داشتم که این باید و نباید در هر دین و مذهب و مسلکی مستقیما از شریعت آمده، خواه شریعت اسلامی یا مسیحیت یا حتی کمونیستها که شریعت ندارند باز عموماتی دارند که همان شریعت خودشان میشود اگر این قوانین را، که دیگر مطابق راءی ولی فقیه یا مجلس و یا شعبه های آن نیست، فقه بنامیم، تعریف و مرز نظام سیاسی، اندیشه سیاسی وفسلفه سیاسی هم روشن میشود و آن این که :نظام سیاسی قوانین و دستورالعمل هایی است که اجتماع را اداره میکند مثل قانون تفکیک قوا، انتخابات، تشکیل مجلس و چیزهای دیگری از این قبیل . درست است که این قوانین هم در واقع نوعی” باید و نباید “است ولی مستقیما از متن شریعت برنخاسته است .اما اندیشه سیاسی فقط فکر و تدبر در خصوص مسائلی است که به اداره امور اجتماعی مربوط میشود و ممکن است هیچ گاه به مرحله قانون و باید و نباید هم نرسد .
و فلسفه سیاسی، شعبه ای از شعبه های اندیشه است که در آن از علل وجود و افول پدیده های سیاسی، مبانی عقلی و هویت آنها بحث میشود .
دکتر گرجی : نظام سیاسی، اصطلاحی است که اخیرا جعل شده و تصور میکنم کسانی که این اصطلاح را جعل کرده اند مقصودشان در حقیقت همان معنای لغوی نظام و سیاست است، نظام سیاسی عبارت است از :اساس و شالوده ای که متفکران یک مذهب یا قوم و ملتی، آن را برای اجرای مقاصدشان پی ریزی میکنند .ولی در جامعه ما به آن قالب و چهارچوبی که به وسیله آن، مطالب خود را به جامعه ارائه میدهند، نظام سیاسی میگویند .شاید بتوان گفت آن اساس و شالوده و مسائل زیربنایی که متفکران هر قوم برای پیاده کردن اهداف خود در نظر گرفته اند، نظام سیاسی نام دارد .
و اندیشه سیاسی نظریاتی است که در باره مسائل مختلف سیاسی ابراز میشود فقه سیاسی هم بایدها و نبایدهایی است که در فقه اسلام در خصوص اداره اجتماع بیان شده است اما فلسفه سیاسی مجموعه افکار و عقایدی است که سیاستمداران هر جامعه باید بدان معتقد باشند .
سوال : این تعریفی که شمااز نظام سیاسی کردید بسیار کلی است، چون این تعبیر شامل همه مطالب میشود، پس دیگر چرا بگوییم نظام سیاسی؟
اسلام برای ما کلیات را بیان کرده است و ما باید مطابق نیازهای عصر، از آن ها استفاده کنیم، معنای حدیث” :علینا القاء الاصول و علیکم بالتفریع “همین است .
سوال : پس میتوان دیدگاه شما را این طور خلاصه کرد که اسلام ارزشهای سیاسی دارد اما نظام سیاسی به معنا و مفهوم امروزی ندارد؟
جواب : نه، این طور نمیتوان گفت، چون اسلام، اصول مورد نیاز را القا کرده و عقل هم عطا فرموده است، پس ما باید با عقل خود در آن اصول، غور کنیم و با توجه به نیازهای زمان، مشکلات خود را برطرف نماییم ;زیرا اسلام احکام تاءسیسی زیادی ندارد، حتی همانها را نیز نمیتوان گفت که واقعا تاءسیسی است، بلکه همه آنها امضای مقررات و احکامی است که عقل روا دانسته است .
حجه الاسلام عمید زنجانی : ابتدا از فقه سیاسی شروع کنیم، فقه سیاسی را دو نوع میتوان تعریف کرد :یکی آن که بگوییم :فقه سیاسی، کلیه مباحث سیاسی فقه است ;مثل خطبه های نماز جمعه، دارالاسلام، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، حدود و دیات و دیگر مباحث و احکام فقهی که رنگ و بوی سیاسی دارد .این تعریف سنتی فقه سیاسی است .
اما تعریف امروزی فقه سیاسی عبارت است از :تمامی پاسخهایی که فقه به سوالهای سیاسی عصر و زمان میدهد ;مثلا که دیدگاه فقه در خصوص انتخابات، تفکیک قوا، مشروعیت و جایگاه دستگاه اجرایی و سوال هایی دیگری از این قبیل، همه در محدوده فقه سیاسی است .یعنی متد استنباط و روش آن، همان متد و روش سنتی است اما سوال ها و پاسخها جدید و تازه است .
اگر ما فقه سیاسی را به معنای دوم بگیریم شامل نظام سیاسی، فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی و حتی شامل حقوق بین الملل و حقوق اساسی و حقوق عمومی هم میشود ; یعنی همه این مفاهیم در تعریف فقه سیاسی گنجانده شده است .
اما من خودم تفکیکی بین این اصطلاحات قائلم که فکر میکنم میتواند در تبیین مطالب فقه سیاسی مفید باشد، من مسائل فقه سیاسی را این گونه موضوع بندی میکنم :
گاه مسائل فقه سیاسی مربوط به اصولی است که بر اساس آن اصول، اندیشه سیاسی شکل میگیرد ;به تعبیر دیگر، مبانی فرضا همانهایی است که مرحوم نائینی هم در ” تنبیه الامه “بر اساس آن ها مشی کرده، مساوات، آزادی مشورت و که این اصول مبین آن چیزی است که ما از آن به اندیشه سیاسی تعبیر میکنیم .اینها در حقیقت یک سلسله مسائل خاصی هستند که از کتاب و سنت و نیز آرای فقها و دلیل عقل( به معنای خاص فقهیاش )میتوانیم آن را استنباط کنیم .این اصول در حقیقت به منزله رکن و پایه و اساس و مبانی است .بر اساس این مبانی است که یک فکر سیاسی شکل میگیرد این فکر سیاسی، به تعبیر بنده، عبارت است از یک نظریه سیاسی، یعنی از مجموعه این مبانی یک نظام سیاسی و یک نظریه سیاسی، شکل میگیرد که عبارت است از امامت .پس امامت یک نظریه سیاسی است که از دل اندیشه سیاسی متولد میشود ;یعنی آن مبانی به نظریه امامت منتهی میشود .من نظریه امامت را، نظریه سیاسی میدانم که با اندیشه سیاسی فرق دارد اندیشه سیاسی، همان مبانی است .
امامت هم خود تئوریهای متفاوتی دارد ;مثل تئوری ولایت فقیه، تئوری حکومت آزاد حسبه ای و…ما از امامت یعنی از نظریه سیاسی یک تئوری سیاسی، استخراج میکنیم ; مثلا مشروطه یک تئوری سیاسی است که مرحوم نائینی خواسته آن را از دل امامت که یک نظریه سیاسی است استخراج کند .مرحوم نائینی که امامت را رد نکرده اما وقتی خواسته آن را به صورت عینی و به شکل یک تئوری یا متد در آورد در یک قالب و شکل خاصی، مشروطه را مطرح کرده است .امام،” ولایت فقیه “را مطرح کرد .من ولایت فقیه را یک تئوری میدانم .
پس نظریه امامت میتواند دارای چندین تئوری باشد که من در درس” فقه سیاسی ” کارشناسی ارشد رشته سیاسی آن ها را شرح میدهم ;یعنی میگویم در نظریه امامت میتوان چهار تا، پنج تئوری باشد که یکی از آن ها تئوری ولایت فقیه است، آن وقت شما همین ولایت فقیه را سازماندهی میکنید و در قالب یک نظام یا صریح تر بگوییم در قالب یک قانون اساسی در میآورید .ما میتوانیم برای ولایت فقیه ده نوع قانون اساسی بنویسیم یکی از آن ها همین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است، من در جلد دوم فقه سیاسی پنج نوع نظام سیاسی دیگر بر اساس ولایت فقیه تصویر کردم، مثلا ما یک نظام سیاسی داشته باشیم که سه قوه داشته باشد و هر سه قوه مجتهد جامع الشرایط باشد ;یعنی هم نمایندگان پارلمان، هم قضات، هم مجریان رده اول تمام آنچه که ما امروز جزو شرایط رهبری میدانیم همه را داشته باشند در چنین وضعی دیگر نمیتوانید بگویید که مشروطیت نظام با ولایت فقیه است، چون شرایط رهبری در درون خود نهاد حکومتی عمومیت مییابد یا به تعبیر قرآن میشود تعمیم امامت .
شما میدانید بعد از بازنگری در قانون اساسی، نظام سیاسی کنونی جمهوری اسلامی با آن چه که در قبل بود، فرق کرد ;یعنی دو نظام سیاسی متفاوت است، البته خیلی از ارکانش با هم مشترک است ولی تمرکزی که اکنون در قوه مجریه است با قبل از بازنگری متفاوت است .اختیارات رهبری اضافه و شرایطش کم شده است .بالاخره نظام سیاسی متفاوت بوده یعنی ما بعد از انقلاب اسلامی دو قانون اساسی و دو نظام داشتیم و ممکن است ده یا بیست یا پنجاه یا صد سال دیگر، نظام دیگری ترسیم شود .پس بنابراین حتی بر اساس تئوری ولایت فقیه هم میتوان ساختار جدیدی از نظام سیاسی تصویر کرد .
سوال : استاد، خود نظام سیاسی را معنا بفرمایید، چون بسیاری خود ولایت فقیه را نظام سیاسی میدانند .
جواب : نه، نظام سیاسی و دولت اصطلاحا عبارت است از :یک اقتدار عالی که از تشکل ملت به وجود میآید منتها بر اساس نظریه ولایت فقیه، در این شکل گیری دولت مبنای ولایت فقیه موثر است ;یعنی یک شکل گیری دو بعدی است :یک بعد، حاکمیت الهی است و بعد دیگر حاکمیت مردمی است از آن جا که مردم معتقد به حاکمیت الهی هستند این دو با هم تلفیق میشوند یعنی شکل گیری اقتدار عالی هم از طریق آرای مردم است و هم از کانال اراده و حاکمیت الهی .
سوال : با توجه به این که دولت یک امر مستحدثی است یعنی در اروپا بعد از رنسانس پیش آمد، سوال این است که این نظام سیاسی در اسلام چه گونه تصویر میشود یعنی فایل پاورپوینت کامل نظام سیاسی اسلامی که خود اسلام آورده باشد، نه اینکه اسلامی شده باشد، کدام است؟
جواب : دولت امر مستحدثی نیست بلکه شکل دولت، مستحدث است، یعنی این طورنیست کهمثلا ده یا پانزده نظام سیاسی باشد و ما از میان اینها یکی را انتخاب کنیم، بلکه ما بر اساس مبانی اندیشه سیاسی و بر اساس نظریه امامت و تئوری ولایت فقیه باید نظام سیاسی مناسب را بسازیم و لذا قانون اساسی ما درعین این که مشابهتهای بسیار با حقوق اساسی کشورهای دیگر دارد در عین حال یک ساختار جدیدی است که از نو ساخته شده است .من در این مورد مثالی میزنم : شما یک بار با حروفی که قبلا ریخته شده کتابی را حروف چینی میکنید، اما گاهی خود آن حروف را از نوقالب ریزی میکنید و میسازید .این جا هم همین طور است که ما نظام سیاسی را بر اساس مبانی مستحکم و غیر قابل تغییر، از نو میسازیم .ما در تدریس حقوق اساسی بر این تکیه داریم که اصلا ما چیزی را از دیگران نگرفتیم بلکه از نو ساختیم البته با استفاده از تجربیات پیشرفته بشری که مقتضای عقل است .البته مبانی همیشه ثابت و غیر قابل تغییر است ;یعنی، مثلا نظریه امامت هیچ گاه قابل تغییر نیست و در این گونه موارد احتمال اشتباه نمیرود اما نظام سیاسی ممکن است تغییر کند، بدین معنا که احتمال، این هست که در پنجاه یا صد سال آینده بر اساس تجربیات جدید، نظام سیاسی جدیدی پی ریزی شود .
سوال : شما نظام سیاسی را همان دولت دانستید حال اگرما مطلب سیاسی موجود دریک مکتب و ارتباط سیستماتیک بین آن ها را نظام سیاسی بدانیم، آیا درست است؟
جواب : اگر شما نظام سیاسی را این طور معنا کنید که در ردیف نظام های دیگر قرار بگیرد این به مفهوم کلیتش میتواند منطبق با امامت، یا ولایت فقیه باشد، در علوم سیاسی هم وقتی که دولت را به معنای کلی تفسیر میکنند همان اقتدار عالی نشئت گرفته از تشکل سیاسی مردم، را دولت مینامند .و باز دولت را به حکومت هم اطلاق میکنند یعنی به آن ساختاری که دارای سه قوه است دولت میگویند، گاهی از آن هم کوچک تر مثلا به هیئت وزیران دولت میگویند .ما باید مشخص کنیم وقتی میگویم دولت منظورمان کدامیک از اینهاست .اصل دولت هیچ وقت از زندگی انسان به دور نبوده است حتی در دوران ما وراء تاریخ هم که زندگی اجتماعی بوده نوعی دولت وجود داشته است – که نوع پیشرفته اش همان نظام قبیله است، نظام قبیله یعنی نظام دولت، چون یک اقتدار عالی است که از تشکل مردم یک قبیله بوجود میآید، مظهرش کیست؟ مظهرش شیخ قبیله است که امر و نهی میکند، زیرا بارزترین اثر دولت اطاعت است، و میدانید که یکی از تعبیراتی که معمولا غربی ها بر آن خیلی تکیه دارند این است که در تاریخ بشر اصولا هیچ مقطعی را نمییابید که جوامع به دو طبقه فرمانروا و فرمانبردار، تقسیم نشده باشد .البته جامعه شناسانی مانند” دورکیهم “هستند که در این مورد شبهه دارند .این شبهه در فرق اسلامی مثل خوارج یا در عصر ما، برخی از اعضای” انجمن حجتیه “هم وجود دارد که حکومت را برای بشر نفی میکند . خوارج بطور مطلق حکومت را نفی میکنند که این استنباط خاصی است که از آیه” ان الحکم الا لله “کردهاند، و آقایان حجتیه از روایات نهی از قیام، تا قیام حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف چنین استنباطی میکنند و میگویند در زمان غیبت، حکومت نیست .دورکیهم هم میگوید :انسانهای اولیه همه یک جور بودند فرمانروا و
فرمانبرداری وجود نداشت چون هر کس در حد نیاز خودش تلاش میکرد و تعارضی هم بین نیازها نبود، همه فقط در فکر تاءمین نیازشان بودند اصلا حاکم و محکوم معنا نداشت از زمانی که مسئله تزاحم یا استثمار مطرح شد یک عده قدرت را به دست گرفتند .
البته این نظریه را مرحوم استاد علامه طباطبائی در المیزان در تفسیر آیه ” کان الناس امه واحده “مطرح میکند و همین جور معنا میکند، منتها نظریه ایشان با نظریه دورکیهم کاملا متفاوت است ایشان” کان “را زمانیه نمیگیرد بلکه میگوید طبیعت انسان این گونه بود، اگر انسان نیاز به چیزی نداشت این اختلافات به وجود نمیآمد اما چون انسان، ناسوتی، هبوطی و دنیایی بود خواه ناخواه از همان روز اولش اختلاف و استخدام به وجود آمد، در این هنگام خداوند متعال پیامبران را بر انگیخت که بعد هم یک اختلاف دیگر باعث استمرار نبوت شد .
در هر حال اگر ما آن نظریه را بپذیریم بله میتوان گفت که اصل دولت قابل بحث است و مخالف دارد اما ظاهرا اختلافات فقط در شکل است، حتی” آنارشیست”ها هم که حکومت را نفی میکنند بیشتر در شکل حکومت حرف دارند نه در اصل آن، چون وقتی که از آن ها سوال میشود که بالاخره اگر دولت نباشد چگونه مردم زندگی میکنند؟ در جواب میگویند خود مردم، خودشان را اداره میکنند، پس بالاخره خود مردم که اداره امور میکنند این جا دیگر همه نیستند بلکه اکثریتی هستند، بنابراین باز دولت به وجود میآید ;منتها دولت گسترده یعنی به جای این که دولت به وجود آمده از یک دهم مردم باشد متشکل از سه چهارم خواهد بود .
بنابراین، اصل دولت یک امر فطری و مقتضای طبیعت انسان است در تاریخ هم هیچ وقت انسان از دولت جدا نبوده است، ولی این دولت را ما بحث نمیکنیم، این دولت همان امامت و همان ولایت فقیه است .بلکه دولتی که ما از آن بحث میکنیم و مسئله روز است این است که این دولت در چه نظام و ساختاری باید باشد :پارلمانی، سه قوه ای، تک قوه ای یا شکل دیگر .نظام سیاسی در دوران خود پیامبر یا امیرالمومنین تک قوه ای بوده یعنی امامت منشاء شکل گیری تمام نهادها بود، مشاورین، مجریان، قضات، همه بوسیله امام انتخاب میشدند همه چیز، تک نهادی بود، منتها ما معتقدیم چون آن نهاد، تواءم با عصمت است باعث تمرکز قدرت و نهایتا ظلم و اجحاف و دیکتاتوری نمیشود، چون، ما از نظر اعتقادی معتقدیم خدا قدرت مطلق است و هرگز هم در ساحت قدس او دیکتاتوری و سوء استفاده از قدرت وجود ندارد، زیرا عدالت مطلق همراه قدرت مطلق است .
سوال : تعریف فلسفه سیاسی چیست؟
جواب : فلسفه سیاسی در تعاریف جدید اصلا تعریف مشخصی ندارد، یعنی شما اگر موارد استعمال و کاربرد فلسفه سیاسی را نگاه کنید میبینید گاه منظورشان از فلسفه سیاسی همان اندیشه سیاسی است گاه مبانی حکومت و مبانی اندیشه سیاسی است و گاه منظورشان خود دولت است و گاه آن را به یک سلسله معانی دیگری میگیرند .ولی اگرما کلمه فلسفه را به معنای علت یابی و شناخت یک پدیده با علت هایش به کار ببریم نه شناخت مجرد(چون به شناخت مجرد فلسفه گفته نمیشود )در این صورت به تصور بنده، فلسفه سیاسی میتواند دو معنا داشته باشد :یکی یافتن مبانی عقلانی و فلسفی پدیده های سیاسی است ;یعنی وقتی که ما اندیشه سیاسی اسلام یا نظریه امامت یا تئوری ولایت فقیه را مطرح میکنیم در مبانی اعتقادی آن هم کاوش میکنیم و بدان جا میرسیم که این مسائل بر مبنای” توحید “است .حال بررسی میکنیم که توحید چه تاءثیری در عرصه سیاست دارد، آن گاه تمامی اندیشه سیاسی و امامت و ولایت فقیه را بردیدگاه توحیدی مبتنی میکنید .چون میدانید اندیشه سیاسی، نظریه سیاسی و تئوری سیاسی ما همه مبتنی بر توحید، نبوت و معاد است، امامت خودش دقیقا در درون حوزه سیاسی قرار دارد ما آن را جدا نمیکنیم ولی توحید، نبوت و معاد هر سه پایگاه عقلانی اندیشه سیاسی در اسلام است و لذا ما میتوانیم فلسفه سیاسی را به این معنا بدانیم .باز تاءکید میکنم که منظورم این نیست که توحید و نبوت و معاد را به صورت مجرد بحث کنیم، بلکه نقش توحید، نبوت و معاد را در حوزه سیاست بررسی کنیم . این یک معنای فلسفه سیاسی است .
ممکن است اشکال بشود همان طور که درخبرگان اول برای تدوین قانون اساسی این اشکال مطرح شده بود که چرا در اصل دوم قانون اساسی مبانی اعتقادی را آورده اید مگر شما کتاب اصول عقاید مینویسید؟ غفلت از همین جا بود، ما تمام قوانین و مقرراتمان تا ساختار نظاممان مبتنی بر توحید است بنابراین توحید نقش سیاسی دارد، فعال ترین اصل در حوزه سیاست مسئله توحید، نبوت و معاد است، لذا ما تفسیر سیاسی این مبانی را فلسفه سیاسی میگوییم .
سوال : حضرت عالی از اصل توحید یا نبوت و یا معاد، چه استفاده سیاسی میکنید؟
جواب : قدرت یک مقوله سیاسی است لذا بسیاری معتقدند که اصل تعریف سیاست یعنی بحث از قدرت، قدرت سیاسی دقیقا بر اساس توحید، تحلیل میشود .در مورد نبوت هم دقیقا همین طور است، وقتی که ما میگوییم قانونگذاری، این یک مقوله سیاسی است گرچه محتوایش حقوق است، یعنی خود قانونگذاری یک مقوله سیاسی است که مبتنی بر شریعت، وحی و نبوت است .
سوال : یعنی میفرمایید اگرما اهل توحید باشیم منشاء قدرت را واحد میدانیم یعنی خدا؟
جواب : یعنی ما نمیتوانیم بگوییم که قدرت منبعث از مردم است باید بگویم منبعث از مردم معتقد به خدا تا این که قدرت الهی با قدرت مردمی یکی بشود .
سوال : مثل دانشمندان اهل سنت معاصر که معتقدند خداوند، قدرت را به مردم داده است و از ناحیه او به حاکمان، تفویض میشود؟
جواب : حتی بر اساس این نظریه هم شما در فلسفه سیاسی قدرت را منتهی به خداوند میدانید وقتی خدا تفویض کرده( حالا کاری نداریم که این نظریه درست است یا نادرست )اما بالاخره، منتهی میشود به مسئله توحید این فرق میکند با دمکراسی به مفهوم فعلی یا اومانیزم سیاسی که میگوید :من منشاء قدرتی به غیر از انسان و راءی و نظر او نمیشناسم .
سوال : در نظریه قدرت، تفاوت میان دیدگاه الحادی و توحیدی در چیست؟
جواب : در نظریه اومانیزم، کنترل قدرت سیاسی باید توسط خود مردم انجام بگیرد اگر مردم توانستند قدرت را کنترل کنند که کردند اگر نتوانستند که از دستشان رفته است .ولی در مبنای توحیدی، قدرت غیر از مردم با تقوا و درون هم کنترل میشود .شما میدانید که الان در عرصه الکترونیک بهترین کنترل ها کنترل های داخلی و درونی است ;یعنی الان سیستم ها به گونه ای تنظیم میشوند که خودش، خودش را کنترل کند این بهترین نوع کنترل است سیستم وقتی از بیرون کنترل میشود آسیب پذیر است اما اگر از درون کنترل شود قوی ترین سیستم است .اکنون هواپیما، کامپیوتر، موشک و تمام فراورده های الکترونیک که امروز در دنیا هست کنترل آن ها درونی و خود به خود است، در این صورت وقتی در دستگاه، اشکالی به وجود آید خودش خبر میدهد .نقش توحید و اساسا عقیده در مسائل سیاسی و اجتماعی، غیر از نظارت مردم، این گونه است .
سوال : آیا این دیدگاه موجب آن نخواهد شد که ضمانت اجرایی مستحکمی نداشته باشیم ;یعنی در واقع آن کسی که قدرت را در دست دارد میتواند بگوید من اشتباه کردم یا نکردم، از قدرتی که در دستم هست تخطی کردم یا نکردم، در این صورت دیگر یک ضمانت اجرایی محکمی در دست نیست تاببینیم واقعابر طبق ضوابط عمل میکندیانه؟
جواب : این اشکال وقتی وارد میشود که ما کنترل را فقط درونی بدانیم، اما کنترل درونی یکی از شیوه های کنترل است، ما کنترل بیرونی هم داریم ;مثل مشورت، امر به معروف و نهی از منکر، النصیحه للائمه المسلمین، رضی العامه، از شیوه های کنترل بیرونی در اسلام است .پس فقط به کنترل درونی اکتفا نشده است اما قوی ترین کنترل ها همان کنترل درونی است .
سوال : به این ترتیب، عامل امتیاز یک نظام این است که علاوه بر کنترل بیرونی کنترل درونی هم دارد، حال اگر کسی بگوید به جای کنترل درونی که در نظام توحیدی ما اسمش را عدالت میگذاریم در نظام های غیر توحیدی چیزی به نام” وجدان کاری ” و امثال آن وجود دارد، پس نیازی به ایدئولوژی و عقیده نیست در این صورت پاسخ چیست؟
جواب : بالاخره آن ها هم به یک ایدئولوژی میرسند ;یعنی وجدان کاری جز با یک ایدئولوژی قابل توجیه نیست، چون در تفکر الحادی اصلا مسئولیت پذیری هیچ توجیه منطقی ندارد، آدمی که ماتریالیست و ملحد است نمیتواند مسئولیت پذیری را توجیه کند اصلا چرا خیانت نکند؟ مگر چه میشود؟ بنابراین اگر شما وجدان کاری را جایگزین عدالت کنید یک ایدئولوژی و” باید و نباید “ساخته اید، در این صورت یک فلسفه سیاسی درست کردید، ما میگوییم خدا او چیز دیگری را جایگزین خدا میکند .
سوال : در نظام الحادی میتوانید ایدئولوژی داشته باشید؟
جواب : در فلسفه سیاسی به معنایی که ذکر میکنیم اصول را از هم جدا نمیکنیم ; یعنی ما هیچ وقت نمیگوییم توحید به تنهایی راهگشاست، ما توحید را در کنار نبوت و معاد مطرح میکنیم .توحید و معاد لازم و ملزومند و دو روی یک سکهاند اعتقاد به توحید با اعتقاد به معاد قابل تفکیک نیست .مسئله معاد وجه تمایز خوبی است یعنی وجدان کاری درست است که یک انگیزه است اما پشتوانه محکمی ندارد، یعنی یک ژاپنی یک آلمانی از همن کودکی به گونه ای تربیت میشوند که در ساعت های مشخصی کار کنند، دروغ نگویند، خیانت نکند، وجدان کاری داشته باشد و…. اما ضمانت اجرایی ندارد .یعنی همان اشکالی که در مورد تقوا مطرح شد در این جا باز طرح میشود .
اما معنای دوم فلسفه سیاسی، این معنا به نظر من بسیار مهم است، من این معنای فلسفه سیاسی را در جایی ندیده ام، هر چند ادعای ابتکار نمیکنم ولی به نظرم برداشت تازهای است .برای روشن شدن آن، لازم است مقدمه مختصری ذکر کنم :
برخی از متخصصان علوم سیاسی معتقدند که سیاست یک مقوله علمی است ;یعنی همان طور که یک مکانیک وقتی میخواهد ماشینی بسازد تئوری های مختلف را بررسی میکند و با آزمایش و تست، کار خود را پیش میبرد، هر کدام که بهتر جواب داد به همان عمل میکند و کاری به حق و باطل و درست و نادرست آن هم ندارد، سیاست نیز همین گونه است، سیاستمداران باید پدیده های مختلف را تجزیه و تحلیل کنند و تست های گوناگون را انجام دهند هر کدام از آن ها که جواب داد، همان حق و درست است . بنابراین شاءن علوم سیاسی تجزیه و تحلیل پدیده های سیاسی است، نه تجزیه و تحلیل ارزشی، چه چیزی خوب است چه چیزی بد است، چه چیزی من را به هدفم میرساند چه چیزی نمیرساند ;درست مانند علم اقتصاد یا مکانیک .
با این تعریف از ما اشکال میگیرند که اساسا در فقه، سیاست نیست و این اصطلاح فقه سیاسی بی معناست، چون در فقه، خوب و بد و ارزش و ضد ارزش هست اما در سیاست نه باید از طریق دست آورده ای جدید علم سیاست به سیاست واقعی رسید، در سیاست به دنبال باید و نباید نیستیم بلکه باید آزمایش و تست انجام دهیم اگر جواب داد ادامه میدهیم و گرنه رها میکنیم .
با این تعریف، باید کتاب های فقه را بست و از فقه سیاسی سخنی نگفت . اما بنده بر اساس همین روش، تعریفی از فلسفه سیاسی میکنم که برداشت ابتکاری از قرآن است .قرآن در تاریخ سیاسی انبیا و تاریخ امم گذشته دقیقا بر این اساس مشی میکند ;یعنی پدیده ه ایی را که اتفاق افتاده تجزیه و تحلیل میکند و میگوید ظلم نتیجه ندارد، تست کنید جواب نمیدهد اما عدالت جواب میدهد، یعنی دقیقا مثل آن دانشمندی که جامعه شناسی را عین علم مکانیک میداند یا آن متخصص علوم سیاسی که علوم سیاسی را عین علم اقتصاد میداند .حتی فقه سیاسی ما شامل فلسفه سیاسی به این معنا هم هست ; مبنای آن هم قرآن است چیزی هم که از قرآن باشد از متن اسلام است .وقتی قرآن داستان فرعون را تجزیه و تحلیل میکند و بعد عملکرد بنی اسرائیل را تست میکند اصلا فلسفه سیاسی میگوید تاریخ و قصه نمیگوید .میگوید این روش و این کردارها تست شد این نتیجه را داد .در داستان ابراهیم، موسی، عیسی و در جریان تاریخ اسلام نکاتی که میفرماید از این قبیل است .
بنابراین فلسفه سیاسی به معنای تجزیه و تحلیل پدیده ها و علت یابی پدیده ها برای تست کردن و تجربه کردن که آیا این درست است یا درست نیست این هم جز فقه سیاسی است .
متاءسفانه ما این نکته را در فقه سیاسی کمتر مورد توجه قرار داده ایم .بنده در کتاب جدیدم به نام” مبانی اندیشیه سیاسی در اسلام “تعدادی از آیات را در این مورد استخراج کرده و نمونه سو
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
