خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی دانش نامه «نهضت اصلاح دینی » آکسفورد
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی دانش نامه «نهضت اصلاح دینی » آکسفورد قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتاب اول آدم و حوا
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کتاب اول آدم و حوا قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
10ساعت
20دقیقه
20ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 71

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عیسی و ادیان جهانی (×) :

اگر ما، مسیحیان امروزی، از جایی که در آنیم آغاز کنیم، از وسط شک و تردید شروع کرده ایم، شک و تردیدی که هنگام

سخن گفتن از عیسی – یعنی همان شخصیت تاریخی که در ثلث اول قرن اول تاریخ مسیحی در جلیل می زیست – به ما

یورش می آورد. چون تحقیقات درباره عهد جدید آشکار کرده است که اگر سعی کنیم نوزده و نیم قرن پیش را ازنظر

بگذرانیم، چه آگاهی های ناقص و مبهمی در اختیار ماست و درعین حال سهم تخیلات ما در «تصاویری » که از عیسی داریم

چقدر زیاد و متنوع است! این گفته به یک معنا صحیح است که او را میلیون ها انسان پرستش می کرده اند; اما به معنای

دیگر، باتوجه به قصد درونی افراد، تعدادی از موجودات مختلف پرستیده شده اند، که می توان گفت از جهاتی مشابه و از

جهاتی متفاوت اند، ولی تحت نام عیسی یا عنوان مسیح قرارمی گیرند. برخی او را به صورت قانونگذاری سخت گیر و

قاضی ای سازش ناپذیر، وبرخی دیگر به صورت شخصیتی با رافت و عطوفت بی پایان به تصویر کشیده اند; برخی او را

روان شناسی الهی که زوایای روح افراد را می کاود و آنان را شفا می دهد، و برخی دیگر وی را پیامبری که در پی عدالت

اجتماعی است و می خواهد با فقرا و مستضعفان باعدالت برخورد شود، می دیده اند; برخی او را موجودی فوق طبیعی که

بر همه چیز قادرو داناست و در هاله ای از نور شکوهمند قرار گرفته، و برخی دیگر شخصیت انسانی واقعی ای که در

چارچوب فرهنگ روزگار خویش می زیسته، به حساب می آورده اند. اوبه صورت شخصیتی به تصویر کشیده شده است که

هم اهل مداراست و هم متعصب،هم والامقام و فارغ البال و هم «انسانی برای دیگران » است که رنج های انسانی را

متحمل می شود و در درد و غم های انسان فانی سهیم می گردد… هر یک از این «تصاویر» ممکن است به یکی از رشته های

متعدد سنت عهد جدید تمسک جسته باشد. اما در همه این موارد، تخیلات اجتماعی یا فردی، آرمان های خویش را به

اندازه ای که بیانات عهد جدیدتایید می کند، منعکس می سازد و چهره ای از مسیح که متناسب با نیازهای روحی

پیروان خویش است، ارائه می کند. این درحالی است که ورای این مجموعه چهره های آرمانی،مردی از اهالی ناصره قرار

گرفته که بسیار ناشناخته است. روشن است که بیان فویر باخ

(۱)

درباره اندیشه خدا، که آن را بازتابی از آرمان های انسانی

می شمارد، در این جا قدری کاربرد دارد. عیسی یک انسان حقیقی بود که در قرن اول در فلسطین می زیست; اماتصورات

ذهنی درباره او، که عبادت مسیحی در اعصار مختلف و بخش های مختلف کلیسا بر آن متمرکز بوده، چنان متنوع است که

باید تا اندازه ای منعکس کننده تنوع روحیات و آرمان ها، و بالاتر از همه، تنوع نیازهای معنوی جهان مؤمنان به او باشد

.

جنبه هایی از سنت های پیرامون عیسی، با امیدها و امیال انسان ها گره خورده است تا این «تصاویر» مختلف را بسازد

;

بنابراین چهره ای که عهد جدید از عیسی ارائه می دهد،مانند یک اثر هنری بزرگ، می تواند برای انسان های متعدد تبدیل

به اشیای متعددی گردد

.

تا چه حد می توان این را که در مسیحیت مردی از اهالی ناصره به مقام مسیح الهی،یگانه پسر متولد از خدا و شخص دوم

تثلیث اقدس، بالا برده شده است، نمونه اعلای آراستن عیسی به آرمان ها برای پاسخ گویی به نیازهای معنوی دانست؟ در

نگاه نخست صرف احتمال نگران کننده است; چون این امر را که یک خاخام از اهالی جلیل، با چهره مسیحایی رشد یافته

اعتقادات مسیحی یکی گرفته شده است، زیر سؤال می برد. ولی به این خواهم پرداخت که تعریف شورای نیقیه ای «خدای

پسر – متجسد» تنها یک راه برای درک سیادت عیسی است، که جهان یونانی – رومی، که ما وارث آنیم، آن را در

پیش گرفته است; همچنین این را بحث خواهم کرد که شایسته است مسیحیان در این عصرجدید، که در حال رسیدن به

اتحاد جهانی کلیسا هستیم، نسبت به ویژگی های اختیاری واسطوره ای این زبان سنتی آشنا شوند

.

برای ما سودمند است که ترفیع یک معلم انسانی به درجه یک شخصیت الهی دارای قدرت عام را در سنت دینی دیگری

یا (ساکیامونی

) (۳)

، بنیان گذار آیین بودا، یک

شخصیت تاریخی حقیقی بود که در شمال شرق شبه قاره هند، از حدود ۵۶۳ تا ۴۸۳ ق م، می زیست. او که در یک

خانواده سلطنتی محلی متولد شد، مایملک خویش را رها کرده، در پی حقیقت روحانی رفت.پس از این که به روشنایی

دست یافت، برای تعلیم اشخاص و گروه ها به سفرهای دور ودراز دست زد. هنگامی که در حدود هشتاد سالگی مرد،

جماعتی از مریدان، راهبان وراهبه ها تاسیس کرده بود که تا این زمان پابرجا هستند و پیام بودا را به سراسر

آسیارسانیده اند و زندگی بسیاری از انسان ها را تحت نفوذ خود قرارداده اند. گوتمه، بودا، یا«شخص روشن شده » هرگز

ادعای الوهیت نکرد. او یک انسان بود که به نیروانه

(۴)

،یعنی تعالی کامل از انانیت و وحدت با حقیقت ابدی بی تشخص،

دست یافته بود. اما در فرقه بودایی مهایانه

(۵)

،که رشد خود را تقریبا معاصر با مسیحیت آغاز کرد، بودا را به تدریج بسیار

بیش از یک شخصیت انسانی برجسته، که چند قرن جلوتر زیسته و مرده بود،احترام کردند. در آموزه خاص فرقه مهایانه،

،بدن زمینی یا متجسد (نیرماناکایه

) (۷)

یک موجود انسانی است که بودا شده است و راه را

به دیگران می آموزد. گوتمه آخرین بدن از این سه است و در دوره نفوذ روحانی آن، جهان هنوزموجود است; اما دیگرانی

قبل از او و نیز دیگرانی در آینده خواهند بود. سامبهوگاکایه

(۸)

،که گاهی به «بدن سعادت و برکت » ترجمه می شود، بودای

متعالی یا آسمانی است، یک موجود الهی که خطاب به او دعا می شود. بوداهای زمینی تجسد بوداهای آسمانی

وتابش هایی از جان آنان به جریان این جهان اند. اما این بوداهای متعالی نهایتا در یک بدن درمه ای (درمه کایه

) (۹)

،که

واقعیت مطلق است، با هم متحدند

.

بنابراین، طریقه رشد بوداشناسی و مسیح شناسی قابل مقایسه است. انسانی به نام گوتمه، تجسد یک بودای متعالی ازلی

انگاشته شد، همان طور که عیسی تجسدلوگوس ازلی یا پسر خدا به حساب آمد. در فرقه مهایانه، بودای متعالی با حقیقت

مطلق یکی است، همان گونه که در مسیحیت، پسر ازلی با خدای پدر یکی است. بنابراین گوتمه درمه (حقیقت) است که

جسم گرفته است، همان طور که عیسی «کلمه » است که جسم گرفته است. در واقع در ترجمه عهد جدید به زبان برمه ای،

درمه را معادل لوگوس آورده اند و بنابراین جمله آغازین انجیل یوحنای قدیس در زبان برمه ای این گونه است: «درابتدا

درمه بود…». من در این جا نمی خواهم به طور عمیق به شباهت های بسیار جالب بین موضوعات مسیحی و فرقه مهایانه

بپردازم. من می خواهم توجه را به سوی این واقعیت جلب کنم که در فرقه بودایی مهایانه – و نه در فرقه تیره واده

(۱۰)

یا

بوداییان جنوب -گوتمه انسان به یک چهره ازلی ترفیع داده شده که دارای اهمیت جهانی است، شخصیتی که در طی یک

زندگی که در آن جسم گرفته، با برادران انسانی خویش در دو هزار وپانصد سال پیش می زیسته است و در درمه کایه یا

بودای کیهانی با واقعیت نهایی متحداست. این ترفیع در ظاهر با عطش روح انسانی نسبت به منجی شخصی تقویت شده

وآموزه پیچیده متافیزیکی «سه بدن » آن را تایید عقلی کرده است. البته بوداییان پیرو فرقه مهایانه مدعی اند که همه این

تفصیلات در آثار گوتمه تاریخی مضمر است و اندیشه های بعدی معنای کامل تعالیم او را بیرون آورده اند. بنابراین بی. اچ

.

استریتر

(۱۱)

به حق خاطرنشان کرده که «ارتباط فرقه مهایانه با آیین اصلی بودا مانند ارتباط بین انجیل یوحنا وانجیل متی

است

».

مقصود ما از ذکر این تحول مهایانه ای بودایی این نیست که تفسیر بعدی گوتمه انسان به منجی کیهانی و متعلق عبادت،

درست یا خطاست; بلکه ما گرایشی از فکر دینی را درکار می بینیم که در تاریخ مسیحیت نیز دیده می شود. البته در این دو

دین ترفیع مؤسس شکل ها و ویژگی های متفاوتی گرفته است; اما در هر دو مورد باعث شده که در این سنت متحول درباره

مؤسس با الفاظی سخن گفته شود که خود او به کار نبرده است و بااعتقادات پیچیده ای شناخته شود که به تدریج

نسل های بعدی پیروان ساخته اند

.

اما ممکن است گفته شود که حداقل یک تفاوت بسیار مهم بین عیسی و گوتمه وجوددارد که اسناد صفات الهی را صرفا

به یکی موجه می گرداند، و آن برخاستن عیسی از قبراست. آیا قیام عیسی از قبر او را از دیگر انسان ها جدا نمی کند و

نشان نمی دهد که اوخدای متجسد است؟ طرح چنین دلیلی اجتناب ناپذیر است، اما تایید آن مشکل است.این که نوعی از

تجربه دیدن عیسی بعد از مرگش، یعنی یک یا چند ظاهر شدن که به رستاخیز او معروف شده، وجود داشته است، با

توجه به بقا و رشد جنبش عیسی، که دراصل بسیار کوچک بوده، یقینی است. اما ما امروز نمی توانیم بگوییم که این

حادثه رستاخیز چه بوده است. طیف احتمالات از زنده شدن مجدد جسد مسیح تا دیدن خداوند در جلالی باشکوه را در

برمی گیرد. اما در این باید تردید کرد که حادثه رستاخیزرا، هر ماهیتی که داشت، معاصران عیسی سندی بر الوهیت او

دانسته باشند. چون قیام از مرگ به زندگی، به معنای کاملا حقیقی آن، در آن دوره و در آن مناطق، این اندازه عجیب و

باورنکردنی که برای انسان های امروزی است، نبود. این امر از تعداد بسیارزنده شدن مردگان، که در عهد جدید و

نوشته های آبای کلیسا بدان ها اشاره شده، نمایان است. گفته شده که عیسی الیعازر (یوحنا، ۱۱: ۱-۴۴)، پسر یک بیوه زن

(

لوقا، ۷: ۱۱-۱۷)،دختر یایرس (مرقس، ۵: ۳۵-۴۳ و لوقا، ۸: ۴۹-۵۶) را زنده کرده است و به فرستادگان یحیای

تعمیددهنده گفته است که: «بروید و یحیی را از آنچه شنیده و دیده اید اطلاع دهید که نه تنها نابینایان بینایی خود را به

دست می آورند و لنگان راه می افتند، بلکه همچنین مردگان زنده می شوند» (متی، ۱۱: ۵). متی نقل می کند که در روز بر

صلیب کردن عیسی «قبرها گشاده شد و بسیاری از بدن های مقدسین که آرمیده بودند برخاستندو بعد از برخاستن وی

از قبور برآمده، به شهر مقدس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند»(متی، ۲۷: ۵۲-۵۳). همچنین نویسنده رساله به عبرانیان،

به عنوان علامت ایمان درروزگاران قدیم، مدعی است که «زنان مردگان خود را به قیامتی بازیافتند» (عبرانیان، ۱۱:۳۵

;

مقایسه کنید با اول پادشاهان، ۱۷: ۱۷-۲۴). و ایرنئوس، که در ربع آخر قرن دوم میلادی قلم می زد، به زنده شدن مردگان

به دست حواریون، و نیز بارها به رخ دادن آن درمجامع بعدی کلیسا، اشاره می کند. لذا این ادعا، که عیسی پس از مرگ

زنده شده است، خود به خود او را در مقوله ای کاملا مجزا قرار نمی دهد. این نشان می دهد که او درعنایت الهی جایگاه

ویژه ای دارد; اما بدین معنا نیست که او واقعا الهی به حساب آورده شود; چون نگفته اند که عیسی به خاطر سرشت الهی

که خودش دارد، زنده شده، بلکه گفته اند که او را خدا زنده کرده است. بنابراین نخستین مبلغان مسیحی نتیجه

نمی گرفتندکه او خودش خداست، بلکه می گفتند که او انسانی است که خدا او را برای نقش ویژه ای برگزیده و او، با قیام

خود از قبر، مسیح و خداوند بودن خود را اعلام کرده است (اعمال رسولان، ۲: ۲۲ و ۳۶

).

امروزه از دیدگاه ما پذیرش داستان های زنده شدن جسد چندان آسان نیست، و این امر در این جا مشکل تر هم می شود،

چرا که این داستان ها به حادثه ای اشاره دارند که نزدیک به بیست قرن پیش رخ داده است و اسناد مکتوب در جزئیات با

هم تعارض زیاددارند و تفسیر آنها بسیار مشکل است. اما بااین حال اگر تصور کنیم که زنده شدن جسدی امروز رخ داده،

هرگز دلیل بر این نیست که ما باید ضرورتا این حادثه را دلیل بر الوهیت آن جسد بگیریم. جورج کیرد

(۱۲)

این نکته را به

خوبی بیان می کند

:

فرض کنید که شما فردا با دلیلی قطعی با این پدیده مواجه شدید که یکی از آشنایان شما را که به نظرتان قطعا مرده

است، چند شاهد موثق زنده دیده اند. شما یقینامجبورید در برخی از دیدگاه های خود درباره علوم تجربی تجدیدنظر

کنید; اما در این تردید دارم که خود را ملزم به تغییر عقیده درباره خدا احساس کنید. شک دارم که شمانتیجه بگیرید که

آن آشنای شما الهی است، یا این که مهر حجیت و وثاقت بر همه گفته ها و اعمال او خورده است

… .

اینک به موضوع ترفیع یک انسان به مقام الوهیت باز می گردیم. درکی از مسیح که سرانجام به اعتقاد راست کیشی

مسیحی تبدیل شد، او را خدای پسر متجسد، شخص دوم تثلیث که انسان گونه زیست، می انگارد. به همین معنا

اعتقادنامه نیقیه درباره اومی گوید: «تنها پسر صادر از خدا، در ازل از پدر صادر شد، نور از نور، خدای واقعی ازخدای

واقعی، صادر شده نه مخلوق، دارای یک ذات با پدر». اما بسیار ناموجه به نظرمی رسد که فرض کنیم عیسای تاریخی

این گونه می اندیشیده و این امور را تعلیم می داده است، همان طور که این فرض که گوتمه تاریخی آموزه «سه بدن » را

می اندیشیده و تعلیم می داده، بسیار ناموجه است. از این رو اگر با بیشتر دانشمندان امروزی عهد جدید همراه شویم و

بپذیریم که انجیل چهارم یک تفکر الهیاتی عمیق مهیج گونه است که بیانگرتفسیری مسیحی از عیسی است که (احتمالا

در افسس) در اواخر قرن اول شکل گرفته است، نمی توانیم به صورتی موجه گفته های مهم این کتاب را درباره مسیح،

مانند «من و پدر یک هستیم »، «هیچ کس به سوی پدر نمی آید مگر به واسطه من »، «هرکس من رادید پدر را دیده است

»

،

به خود عیسی نسبت دهیم. اما با این حال ما، به ویژه از سه انجیل همنوا، تصویری از یک شخصیت حقیقی با یک پیام

حقیقی می گیریم که ورای اشارات غالبا متناقض موجود در سنت ها است. این اسناد سه دسته از خاطرات گروهی را درباره

عیسی به ما می دهند که به صورت های مختلف تحت تاثیر نیازها،علایق و اوضاع و احوال دوایر مسیحی اند که در آن به

وجود آمده اند. البته من هم همان کاری را می کنم که قبلا پیشنهاد کردم و آن این که هر کس عیسایی را توصیف

می کندکه سید[خداوند]ش می خواند; انسان در لابه لای شواهد عهد جدید اشاراتی را به شخصی می یابد که پاسخ

نیازهای روحی خود او را برآورده می کند. بنابراین من این مردناصری را شخصیتی می بینم که نسبت به حقیقت خدا

آگاهی عمیق و بسیار زیادی دارد.او یک مرد خدا بود که در حضور ناپیدای خدا می زیست و خدا را ابا (پدر) خطاب می کرد

.

روح او به روی خدا گشوده بود و زندگی او پاسخی همیشگی به محبت الهی بود، به گونه ای که هم کاملا مهربان و هم

کاملا سخت گیر می نمود. خداآگاهی او چنان قوی بود که زندگی او، به تعبیری، با زندگی خدا هماهنگ و همساز بود; و در

نتیجه دستان او می توانستند بیماران را شفا دهند و «فقیران در روح » در حضور او زندگی جدیدمی یافتند. اگر شما یا من او

را در فلسطین قرن اول ملاقات کرده بودیم، با حضور اواحساس اضطراب و تشویش می کردیم (امیدواریم که این گونه

باشیم). ما احساس می کردیم که دعوت بی قید و شرط الهی رودرروی ماست و از ما می خواهد که خود را به طور کامل به

او بسپاریم و به عنوان کودکان و عوامل اهداف او در روی زمین دوباره متولدشویم. اگر با تمام وجود به خواسته او پاسخ

می دادیم ممکن بود در معرض خطر، فقر واستهزا قرار بگیریم. تقابل بین بدن و عقل به گونه ای است که هنگامی که

تصمیم می گیریم خود را، در پاسخ به دعوت خدا به واسطه مسیح، به او بسپاریم، ممکن است خود را نگران یا نالان بیابیم

و یا سخنان عجیبی به زبان آوریم که سخن گفتن به زبان های مختلف خوانده می شود

. (۱۳)

اما عهد جدید نشان می دهد که سکه روی دیگری هم دارد و آن این که در این صورت،علاوه بر چالش و درگیری با

خویشتن، از سرور درونی بهره می بردیم، یعنی دست یافتن به یک زندگی جدید و بهتر که با زندگی الهی هماهنگ است و

بر حقیقت الهی تکیه دارد.بنابراین ما در حضور عیسی احساس می کردیم که در حضور خدا هستیم، نه به این معناکه

عیسای انسان واقعا خداست، بلکه به این معنا که او چنان آگاهی تام نسبت به خداداشت که ما می توانستیم از طریق تاثیر

روحانی، بخشی از این آگاهی را کسب کنیم.دست کم این چیزی است که ممکن بود رخ دهد. اما این امکان هم بود که از

این حضورچالش آمیز روی بگردانیم; چون قادر نبودیم یا نمی خواستیم به این دعوت خدا، که ازطریق جوانی کاملا

بی پیرایه از طبقه کارگر به ما رسیده بود، اعتراف کنیم، و بنابراین در رابه روی او، و در نتیجه به روی خدا، می بستیم

.

بنابراین مواجهه با عیسی، چه با جسم او وچه با تصاویری که عهد جدید از او ارائه می دهد، همیشه ممکن است باعث

تحول درزندگی هر کس شود و او را یا به قله نجات و یا به محکومیت روز حساب برساند

.

اگر این تفسیر اصولا صحیح باشد، عیسی لابد از این امر آگاه بوده است که بیش ازهمه معاصران خود که دیده یا درباره

آنها شنیده بود، خدا را می شناخته و مخلصانه تر ازهمه او را اطاعت می کرده است. او لاجرم آگاه بوده است که در حالی که

مردان و زنان عادی در بیشتر اوقات حضور الهی را به طور ضعیف و غیرمستقیم احساس می کردند، ودر حالی که کاتبان و

فریسیان اغلب از دین برای تقویت موقعیت ممتاز خویش استفاده می کردند، او به طور مستقیم و با شدت متوجه پدر

آسمانی بود، به گونه ای که می توانست با اقتدار درباره او سخن بگوید; می توانست مردان و زنان را دعوت کند که مانند

فرزندان خدا زندگی کنند; می توانست داوری و بخشایش خدا را اعلام کند; ومی توانست با قدرت خدا بیماران را شفا دهد

.

بنابراین عیسی لابد از موقعیت ممتاز خودنسبت به معاصرانش آگاهی داشته است، موقعیتی که با پذیرش عنوان مسیح

یا بابه کاربردن تصویر «پسر انسان » آسمانی، که بدیل آن است، آن را برای خود اعلام کرده است. این دو مقوله هر دو

حاکی اند از انسانی که دعوت شده تا خدمتگزار خاص ونماینده خدا بر روی زمین باشد

.

آگاهی بسیار عمیق عیسی نسبت به خدا و اقتدار روحانی ای که در نتیجه آن برایش حاصل شد، و تاثیر او به عنوان

خداوند و بخشاینده حیات جدید، برای شاگردان او زبان مناسبی را ضروری کرد که با آن درباره استاد خود سخن بگویند

.

درباره او باید به شیوه ای می اندیشیدند که با کل نظامی که او ایجاد کرد، مناسب باشد. بنابراین او راپیروان یهودی اش

مسیح خود خواندند، و این عنوان، که تا حدی اسرارآمیز بود، نهایتا درکلیسای مرکب از یهودیان و امت ها

(۱۴)

متحول شد و

معنای الوهیت پیدا کرد

.

اما چگونه یهودیان، همراه با دیگر همدینان مسیحی خود از امت ها،

به پرستش یک انسان روی آوردند و بدین سان از

توحید و یگانه پرستی خود جدا شدند و به طریقی رفتند که سرانجام به اصل متافیزیکی پیچیده تثلیث رسید؟ چون در

تعالیم مسیحیت اولیه، همان طور که از کتاب اعمال رسولان نقل کردیم، عیسی این گونه معرفی می شود:«مردی که نزد

شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و عجایب و آیات که خدا در میان شما از او صادر گردانید» (اعمال رسولان، ۲: ۲۲

);

اما حدود سی سال بعد انجیل مرقس بااین کلمات آغاز می شود: «ابتدای انجیل عیسی مسیح…»; و در انجیل یوحنا، که

پس ازیک دوره تحول سی ساله یا حدود آن نوشته شده، این بیان مسیحی به خود عیسی نسبت داده شده و چنین

توصیف شده است که به عنوان موجودی الهی که از الوهیت خویش آگاهی داشته، بر روی زمین می زیسته است

.

این فرایند خداانگاری چرا و چگونه رخ داد؟ از تاثیری که عیسی بر انسان ها گذاشته است، آشکار می شود که او دارای

قدرت روحی عظیمی بوده است. کسانی که حواری اومی گشتند «دوباره متولد می شدند» و پس از آن آگاهانه در حضور

خدا می زیستند و باسرور در خدمت اهداف الهی بر روی زمین بودند و تجربه آنان بی کم و کاست برای چندین نسل

ست به دست می گشت. شاید ایمان مسیحی در آتش زجر و آزارها حتی آبدیده تر و محکم تر می گشت. این جریان پرشور و

زیروروکننده تجربه دینی بر عیسی به عنوان مسیح و سید [خداوند] متمرکز بود. شکی نیست که برای مؤمن عادی، که

در میان جمع برادرانه مؤمنان می زیست، این کافی بود که درباره عیسی صرفا به عنوان «سید»[خداوند] فکر کند و سخن

بگوید. اما قبل از دوره های فشار و شکنجه طولانی باید ابتدادر میان جوامع یهودی و سپس در میان امت های جهان

امپراتوری روم، عناوینی رایج شده باشد که نزاع بر سر قدرت نجات بخش عیسی را با صراحت طرح کرده باشد

.

فقط عالی ترین عناوین در دسترس چنین قابلیتی داشته اند. برای مردان و زنانی که یک بار بامواجهه با عیسی متحول

گشته بودند، او محور دینی حیاتشان و متعلق سرسپردگی ووفاداری شان بود; مولایی بود که به پیروی از او زندگی خویش

را به خدا می سپردند و ازنو زندگی خود را از خدا دریافت می کردند. بنابراین طبیعی بود که آنها این آقایی ومولایی را با

بالاترین الفاظی که در فرهنگشان بود، بیان کنند. در نتیجه ما در خود عهدجدید می یابیم که الفاظ مختلفی آزمایش

شده اند. برخی از آنها رواج نیافته اند; برای مثال نام آخرت شناسانه «پسر انسان که بر روی ابرهای آسمان می آید»، در

خارج از نقل تعالیم خود او به کار نرفت; همچنین نام مشخصی که پولس قدیس برای او به کار برد، یعنی «آدم دوم »، هر

چند تا امروز باقی مانده، اما هرگز به صورت گسترده و محوری به کارنرفته است. به کارگیری اندیشه «لوگوس » توسط

یوحنای قدیس هر چند به مثابه یک عنوان الهیاتی، مهم باقی مانده است، اما تحول اصلی آن چیزی بود که با این آموزه

که عیسی مسیحای یهودیان است آغاز شد و در شورای نیقیه با یکی دانستن او با خدای پسر، شخص دوم تثلیث که تجسد

درمقاله ای با عنوان «دو منشا اسطوره مسیحی » و فرنسیس یونگ

(۱۶)

در

مقاله ای با عنوان «اسطوره مسیحی: دو منشا یا انبوهی از امور درهم تنیده » نشان داده اند که در جهان باستان، اندیشه های

خدایی که در شکل حیات انسانی مجسم می شد، به قدری گسترده بود که خداانگاری عیسی در آن محیط فرهنگی

به هیچ وجه تعجب آور نبود. در خودیهودیت اندیشه انسانی که پسر خدا خوانده می شد یک سنت طولانی پیشین را در

پشت سر داشت. قرار بود که مسیح پادشاهی زمینی از سلسله داوود باشد و پادشاهان قدیمی از سلسله او با تدهین برای

پست و مقام خویش به عنوان پسر خدا پذیرفته شده بودند.این عبارت مزامیر، ۲: ۷ که: «خداوند به من گفته است تو پسر

من هستی; امروز تو را تولیدکردم » چه بسا در مراسم تاج گذاری گفته می شده است. متن کلیدی دیگر، کتاب

دوم سموئیل، ۷: ۱۴ است: «من پدر او خواهم بود و او پسر من خواهد بود»; این عبارت نیز دراصل برای پادشاه زمینی

گفته شده است. بنابراین زبان ترفیع و مبالغه، که کلیسای اولیه برای عیسی به کار برد، بخشی از میراث یهودی بود. برای

مثال، در شعر باشکوه داستان بشارت [تولد حضرت عیسی به مریم] چنین آمده است: «او بزرگ خواهد بود و به

پسرحضرت اعلی مسمی شود و خداوند خدا تخت پدرش داوود را به او عطا خواهد فرمود;و او بر خاندان یعقوب تا به ابد

پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود»(لوقا، ۱: ۳۲-۳۳). آر. اچ فولر

(۱۷)

درباره این عبارت می گوید: «در

این فقره هیچ چیزی که ویژه مسیحیت باشد وجود ندارد، به جز متنی که لوقا این فقره را در آن درج کرده است،و این

قطعه به احتمال قوی یک اثر یهودی ماقبل مسیحیت است ». چنین زبانی، که بسیار بعید است تحت تاثیر عیسی از نو

ایجاد شده باشد، از قبل در سنت فرهنگی یهودموجود بود و کسانی که عیسی را مسیح می دانستند آن را به سادگی برای

او به کارمی بردند

.

این زبان باستانی پسر بودن برای خدا را چگونه باید درک کرد؟ آیا پادشاه حقیقتا پسرخدا دانسته می شد یا مجازا؟ این

سؤال احتمالا بسیار تند است; چون فرهنگ های اولیه تمایزات امروزی ما را ترسیم نمی کردند، بلکه این عنوان به نظر ما

مجازی یا تشریفاتی می رسد. ماوینکل

(۱۸)

می گوید: «پادشاه نزدیک تر از هرکس به یهوه است. او پسر یهوه است (مزامیر، ۲

: ۷).

به زبان اسطوره ای گفته شده است که یهوه او را متولد کرده، یا این که او از الهه فجر بر روی کوه مقدس متولد شده

است (مزامیر، ۱۱۰: ۳).» اما «با وجود همه استعاره های اسطوره ای که درباره تولد یک پادشاه هستند، در قوم اسرائیل هیچ

بیانی ازیک مفهوم متافیزیکی درباره الوهیت پادشاه یا رابطه او با یهوه نمی یابیم. واضح است که پادشاه به وسیله

پسرخواندگی پسر یهوه دانسته شده است ». در واقع احتمالا تنها جایی که یک تدهین شده خداوند در اسرائیل، به صورت

جسمانی، پسر خدا دانسته شده،داستان تولد عیسی از باکره در اناجیل متی و لوقا است. اما معنای جسمانی پسر بودن

برای خدا با گزارش تعمید عیسی در تعارض است، که در آن یکی از فرمول های قدیمی که درهنگام تاج گذاری پادشاه به

کار می رفت، یعنی «تو پسر من هستی » (مزامیر، ۲: ۷)، با ندایی آسمانی گفته شد. پس به نظر می رسد که از همین جا

اندیشه پسر بودن برای خدا واردسنت عبرانی شد; و این باور که عیسی در سلسله سلطنتی داوود قرار دارد و به

کارگیری عنوان مسیحا برای او، تصور پسر بودن او برای خدا را به وجود آورد. عبارت آغازین انجیل مرقس از همین باب

است: «عیسی مسیح، پسر خدا». با رشد الهیات مسیحی درطی قرون، گذر مهم از «پسر خدا» به «خدای پسر» و شخص

دوم تثلیث رخ داد. این تغییرموضع از تصویر شاعرانه، یعنی پسر خدا، به مفهوم تثلیثی، یعنی خدای پسر، از قبل

درانجیل چهارم موجود بود و از آن زمان در کلیسا با تاریخی انگاشتن بدون نقد گزارشی که این کتاب از تعالیم عیسی

ارائه می داد، معتبر به حساب می آمد; چون ویژگی انجیل چهارم این است که در آن ماموریت و پیام عیسی بر خود او به

عنوان پسر خدا متمرکزاست و این پسر بودن به معنایی خاص است که در واقع معادل خدای مجسد بودن اوست. در این

انجیل، عیسی موضوع تبلیغ خویش است; و الهیات کلیسا عمدتا ازقرائتی که یوحنا از تعالیم عیسی ارائه می دهد پیروی

می کند. این کتاب از این جهت قرائتی جدید است که در اناجیل همنوا، که قدیمی ترند، تعالیم عیسی آشکارا نه بر خوداو،

بلکه بر ملکوت خدا متمرکزند

.

به گمان من، در این تردیدی نیست که این خداانگاری عیسی تا اندازه ای، و شایدعمدتا، در نتیجه تجربه مسیحی آشتی

مجدد با خدا به وجود آمده است. بر زندگی جدیدی که عیسی شاگردانش را، و آنها به نوبه خود دیگران را، به آن وارد