خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مروری بر حقوق اخلاقی مالکیت فکری و مبانی اعتبار آن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مروری بر حقوق اخلاقی مالکیت فکری و مبانی اعتبار آن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتمان عدالت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتمان عدالت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
07دقیقه
31ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتمان فقهی و جرم انگاری در حوزه جرائم علیه امنیت ملت و دولت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 74

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گفتمان فقهی و جرم انگاری در حوزه جرائم علیه امنیت ملت و دولت، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل گفتمان فقهی و جرم انگاری در حوزه جرائم علیه امنیت ملت و دولت شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل گفتمان فقهی و جرم انگاری در حوزه جرائم علیه امنیت ملت و دولت:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل گفتمان فقهی و جرم انگاری در حوزه جرائم علیه امنیت ملت و دولت را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گفتمان فقهی و جرم انگاری در حوزه جرائم علیه امنیت ملت و دولت توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گفتمان فقهی و جرم انگاری در حوزه جرائم علیه امنیت ملت و دولت را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفتمان فقهی و جرم انگاری در حوزه جرائم علیه امنیت ملت و دولت :

چکیده

اقتضای جامع بودن دین اسلام، داشتن برنامه برای زندگی اجتماعی بشر است. فقیهان اسلام عهده دار بیان برنامه و روش اسلام در تمام جنبه های زندگی بشر بوده اند. ایجاد و استقرار نظم و امنیت از مقوله های مهمی است که علمای اسلام به بیان برنامه شریعت برای تأمین آن پرداخته اند. گفتمان فقهی و نحوه بازتولید مستندات شرعی در جرم انگاری و شیوه پاسخ دهی به جرائم علیه امنیت تأثیر گذار بوده است. در این نوشتار کارکرد گفتمان فقهی و بحث های دانشمندان مسلمان در جرم انگاری در حوزه جرائم علیه دولت و ملت بررسی شده است.

واژگان کلیدی: جرم انگاری، فقه سیاسی، جرائم علیه امنیت ملت، جرائم علیه امنیت دولت، محاربه و افساد فی الارض، بغی.

مقدمه

جرم انگاری را می توان فرایندی نامید که به موجب آن قانون گذار با در نظر گرفتن هنجارها و ارزشهای اساسی جامعه و با تکیه بر مبانی نظری مورد قبول خود، فعل یا ترک فعلی را ممنوع و برای آن ضمانت اجرای کیفری وضع می کند. (آقابابائی، ۱۳۸۴: ۱۲) بر این اساس، جرم انگاری امری پسینی و مبتنی بر علوم زیر ساختی همچون فلسفه حقوق، فلسفه سیاسی و علوم اجتماعی است. به عبارت دیگر، جرم انگاری مبتنی بر مبانی نظری مورد قبول حکومت یا قدرت سیاسی است (نجفی ابرندآبادی، ۱۳۷۳: ۱۵۶) و با توجه به نگرش ایدئولوژی حاکم به انسان و سرشت او و مفاهیمی همچون آزادی، عدالت، قدرت و امنیت، رفتاری گزینش می شود و برای آن ضمانت اجرای کیفری مقرر می گردد. در نظامهای سیاسی دینی که حقوق کیفری آنها متأثر از آموزههای مذهبی و وحی الهی است، جرم انگاری در حوزه ارزشهای اساسی دین، به معنای بیان، اعلام و قانون گذاری کیفری در باره جرائم و مجازاتهای شرعی خواهد بود.

در میان علوم پیشینی مؤثر در جرم انگاری و به ویژه در جرم انگاری جرائم علیه دولت و حکومت، نقش فلسفه سیاسی از سایر علوم برجسته تر است و معمولا جرم انگاری در این حوزه ها متأثر از فلسفه سیاسی غالب بوده است. ((

Ingraham, 1979 :314

( در حوزه تمدن و شریعت اسلام، فلسفه سیاسی حضور قابل اعتنایی نداشته و به عقیده برخی صاحب نظران (

Rosenthal

به نقل از فیرحی، ۱۳۸۲ :۲۷) بیشترین آثاری که در دوره اسلامی در باب سیاست و حکومت تدوین شده، در قالب سیاست نامه ها و شریعت نامه ها (فقه سیاسی) است که از زاویه نصوص دینی و شرعی به امر سیاست و حکومت می پردازند. با این توضیح، بدیهی و روشن است که حقوق اسلام با نظریات فقهی توسعه و گسترش یافته است و فقیهان مسلمان در هرعصر و زمان با پاسخگویی به مسائل و موضوعات مطرح در زمان خویش به گسترش و تعمیق آن پرداخته اند. نظریات فقهی و مباحث فقیهان مسلمان، ضمن اینکه براساس اصول راهنمای اسلام یعنی کتاب و سنت طرح ریزی شده، تاریخی و متأثر از شرایط زمان و مکان بوده است.

مسئله سیاست و حکومت و نظم و امنیت جامعه اسلامی از موضوعاتی است که مورد توجه فقیهان و علمای مسلمان بوده است و علما در تعامل مستمر با حاکمان، به گسترش فرهنگ، زبان و گفتمان خاص خویش مبادرت کرده اند. اگر امر حکومت وسلطنت در اکثر اوقات در دست علما نبوده، آنان در حوزه شرع و قانون همیشه خود را به عنوان نمایندگان دین و مذهب، صاحب صلاحیت می دانسته اند و معمولاً حاکمان و سلاطین با این نقش و کارکرد علما تا زمانی که به حکومت آنها آسیبی نرساند و به خصوص اگر مشروعیت دهنده به حکومت آنها باشد کنار آمده اند و به جز در موارد نادری همانند دوران مأمون عباسی که می خواست این نقش را هم از علما بگیرد و با تشکیل «محنه» و ریاست بر آن حاکمِ فقیه باشد (ابن کثیر، ۱۴۰۸ :۲۹۸)، جنبه های شرعی و قانونی و مقام قضاوت و امور حسبی معمولاً در دست فقیهان قرار داشته است.

با توجه به اینکه خلفا و سلاطین حاکم در سرزمینهای اسلامی تلاش می کردند مشروعیت حکومت و اقداماتی را که در مسیر حفظ نظم و امنیت جامعه و حکومت انجام می دهند با مستندات شرعی قوام بخشند، گفتمان فقهی در این حوزه ها، هم نقش فقه و فقیهان در حکومت را پوشش می داد و هم شهروندان سرزمینهای اسلامی را به اطاعت و انقیاد از دستورها و قوانین مورد نظر حاکمان متقاعد می کرد.

با اذعان به اینکه آموزه های فقهی در مسیر امنیت اقتصادی، اجتماعی, روانی، فرهنگی و سیاسی جامعه اسلامی کارکردهای ویژه خویش را داشته و جرائم و مجازاتهای اسلامی به منظور حمایت از دین، عقل، نسل، جان و مال به عنوان مصالح مورد نظر شریعت تبیین شده است (غزالی، ۱۴۱۷ :۱۷۴)، موضوع بحث در اینجا بررسی اجمالی جرم محاربه و بغی به عنوان شاخص ترین جرائم علیه امنیت ملت و دولت است. «محاربه و افساد فی الارض» و مقررات راجع به «بغی» در اسلام از مباحث مهمی است که اولی در حوزه جرائم علیه امنیت و آسایش عمومی شهروندان کشور اسلامی و دومی در حوزه جرائم علیه موجودیت دولت اسلامی، در منابع فقهی مورد بحث قرار گرفته است. علی رغم وجود دلایل و مستندات شرعی مستقل در خصوص محاربه و بغی در منابع معتبر اسلامی، در برهه هایی از تاریخ نوعی امتزاج و آمیختگی در مباحث راجع به محاربه و بغی و برداشت و بازتولید ادله شرعی راجع به آنها در گفتمان فقیهان اسلامی مشاهده می گردد که از قضا این ابهام و اختلاط بحثها با توجه به آثار و تبعات خاص خود، مورد اقبال حکومتهایی قرار گرفته که تمایل داشته اند با توسل به ظاهر شرع، بیشترین سرکوب و ارعاب را در مورد شهروندان کشورهای اسلامی و به طور خاص در مورد مخالفان سیاسی خویش معمول دارند. در عین حال، گفتمان فقهی غالبی که از قرن دوم هجری و مقارن با حاکمیت خلفای بنی امیه و بنی عباس در میان فقیهان مسلمان قابل مطالعه و ارزیابی است، حاکی از تفکیک و جداسازی مقررات راجع به محاربه و افساد فی الارض به عنوان جرمی علیه «امنیت و آسایش عمومی شهروندان» از مقررات راجع به بغی به عنوان جرمی علیه «امنیت حکومت و دولت» است. در این مقال، شواهد تاریخی و پیوستگی این گفتمان در آثار و ادبیات فقهی شیعه و اهل سنت بررسی شده و رویکرد حقوقدانان اسلامی در دوران معاصر و برخی قوانین موضوعه در کشورهای اسلامی از جمله مقررات موضوعه ایران مورد مطالعه و نقد قرار گرفته است.

گفتار نخست: گفتمان فقهی اهل سنت

الف. جرائم علیه امنیت ملت

همان گونه که اشاره شد، جرم انگاری در مورد رفتارهایی که به امنیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و روانی جامعه خدشه وارد می کنند، در اصول شریعت و مبادی احکام و به تبع آن در منابع فقهی مورد توجه است و فقیهان مسلمان با اجتهاد مستمر و استخراج احکام فقهی از اصول و مبانی شریعت، در صدد پاسخگویی به نیازهای جامعه بوده اند. در این باره می توان به جرائم حدی و تعزیری در خصوص سرقت، کلاهبرداری(احتیال)، جرائم منافی با حیثیت و کرامت انسانی، مانند تجاوز به عنف و غیره اشاره کرد. اما یکی از مهم ترین جرائم علیه امنیت ملت که با واکنش کیفری شدیدی در شریعت اسلام همراه است و در خصوص مفاد ادله شرعی تبیین کننده و مصادیق آن اختلاف نظرهایی در میان حقوقدانان اسلامی وجود دارد، جرم «محاربه و افساد فی الارض» است. خداوند متعال در آیه ۳۳ سوره مائده می فرماید: «کیفر آنان که با خدا و پیامبر به جنگ بر می خیزند و در روی زمین دست به فساد می زنند این است که اعدام شوند یا به دار آویخته شوند یا (چهارانگشت )از دست راست وپای چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند، این رسوایی آنها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگی دارند.»۲ این آیه که به عنوان «آیه محاربه» یا «آیه حرابه» در کتب فقهی و تفسیری بررسی شده، مجازاتهای سنگینی را برای جنگ با خدا و رسول در نظرگرفته است : قتل، به صلیب کشیدن، قطع اعضای بدن و تبعید.

فرصت و مجال بحث فقهی و تفسیری آیه مذکور در این مقال نیست. آنچه در اینجا مورد توجه قرار می گیرد، سوء استفاده تاریخی از مفاد آیه مورد بحث از سوی حاکمان و تسری احکام و مفاد آن به عمل مخالفان سیاسی و کسانی است که احیاناً در مقابل حکومت اسلامی و یا حاکم مسلمان به مبارزه سیاسی و یا قیام مسلحانه اقدام نموده اند.

به بیان دیگر، سؤالی که ما درصدد پاسخ به آن هستیم این است: در گفتمان و بحثهای فقیهان اسلام، محاربه از جمله جرائم علیه امنیت ملت است یا جرمی است علیه دولت و حکومت اسلامی؟ رابطه بغی و محاربه چیست و مرز تفکیک کننده این مفاهیم کجاست؟

نکته جالبی که در برداشت تاریخی از آیه محاربه جلب توجه می کند این است که حاکمان اسلامی این آیه را دلیل حمایت از حکومت و قدرت خود و سرکوب مخالفان خویش دانسته اند؛ در حالی که آنچه در آیه شریفه مورد بحث است، محاربه با خدا و رسول و فساد در زمین است و این امر، یعنی جنگ با خدا و رسول و فساد در زمین، همیشه علیه فرمانروا و حاکم نیست و چه بسا رفتار فرمانروا و حاکم یا مأموران او که دارای قدرت و امکانات زیادی هستند، اقتضای بیشتری برای فساد و شرارت در زمین داشته باشد.(سید قطب، ۱۹۹۸، ۲: ۸۷۹)

در مورد مصادیق آیه محاربه و معنای جنگ با خدا و رسول و فساد در زمین، مباحث مفصلی در کتب فقهی و تفسیری مذاهب اهل سنت مطرح است. موضوع قابل توجه در این مباحث، تلاش و وسواس مفسران و فقیهان مسلمان در محدود کردن دامنه بحث و اختصاص آن به موارد خاص است؛ به گونه ای که در کتب فقهی و تفسیری اهل سنت معمولاً مصادیق آیه مذکور به راهزنی و قطع الطریق محدود گردیده است و از دیدگاه ایشان محاربه مذکور در آیه شریفه، به معنای سلب امنیت عمومی از طریق تشهیر سلاح و راهزنی است. (کاشانی، ۱۴۲۱: ۴۷؛ ابن قدامه، ۱۰ : ۳۰۲؛ سرخسی، ۱۴۰۶ : ۱۹۵؛ حصفکی، ۱۴۰۵ : ۱۸۷؛ ابوالبرکات، بی تا: ۲۴۸؛ بهوتی، ۱۴۱۸ : ۱۹۰؛ سیوطی، ۱۴۲۱، ۳ :۶۳).

به قول نویسنده کتاب اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، مسلمانان از همان صدر اسلام دریافته اند که هرتعریف و تعبیر نسنجیده از این آیه، تبدیل به سلاح مهلکی در دست مستبدان در مقابله با مخالفانشان خواهد شد. لذا کوشیده اند که ابهامات آن را رفع نمایند یا اطلاق آن را به جرائم خاصی محدود سازند. (عنایت، ۱۳۷۲ :۱۷۲)

بسیار روشن است که بنی امیه به عنوان نمادی جرم گرا، در قرن اول اسلام از آیه محاربه علیه مخالفان سیاسی خویش استفاده کرد. حجاج بن یوسف، خلیفه اموی، در دفاع از اعمال بی رحمانه خود علیه شورشیان وباغیان، به آیه محاربه استناد می کرد. کشتن حجر بن عدی الکندی توسط معاویه و طرفدارانش در سال ۵۱ هجری و کشتن حسین بن علی(ع) و بسیاری از خانواده پیامبر(ص)، با طرح اتهام «افساد فی الارض» صورت گرفت. (

Abou el

fadl, 2001 :53

)

به صورت کلی، در قرون اولیه اسلام، اختلاط مصادیق بغی ومحاربه نه تنها در عمل خلفا و حاکمان، حتی درعبارات فقهی و روایات وارد قابل مشاهده است؛ به نحوی که بعضی روایات می گویند علی(ع) با کسانی جنگید که فساد در زمین می کردند یا مخالفان علی(ع) محارب بودند و یا اینکه روایت شده که حضرت علی(ع) به خوارج گفته است تا زمانی که فساد در زمین نکرده اند با آنها نخواهد جنگید.(نووی ، ۱۴۰۸: ۶۲؛ کاشانی، ۱۹۸۶: ۱۲۷؛ رازی، ۱۹۹۵، ۶ : ۱۱۷)

به اعتقاد بعضی از نویسندگان، یکی از دلایلی که سبب اختلاط تاریخی بحث محاربه و بغی شده، توسل به راههای خشونت آمیز و بستن راهها و آدمکشی به عنوان مقابله با حکومتها بوده است. بعضی ازگروههایی که در ظاهر مقاصد سیاسی و براندازی داشتند، مانند خوارج و قرامطه، از روشهایی استفاده می کردند که به سختی می شد آنها را از روشهای عمومی راهزنان تفکیک کرد. عملکرد این گروهها به این بحث دامن می زد که هر گونه قیام و شورش علیه حکومت، با هر انگیزه ای، محاربه محسوب می شد و مجازاتهای سنگین محارب در مورد آنها به اجرا در می آمد.۳

در عین حال، با بررسی کتب تفسیری و فقهی تدوین شده به دست مفسران و فقیهان اهل سنت، این امر به خوبی روشن است که دانشمندان مسلمان به مخاطرات اختلاط بحث بغی و محاربه وقوف کامل داشته اند و همیشه درصدد تحدید دامنه جرم محاربه به عنوان اقدامی علیه امنیت عمومی شهروندان یا عملیات تروریستی جهت سلب آسایش عمومی و ربودن اموال مردم و قتل و غارت بوده اند و بغی را به عنوان جرم سیاسی و به هدف براندازی یا مقابله با حکومت توصیف کرده اند. بعضی از دانشمندان اهل سنت در دوران معاصر، آیه محاربه را به گونه ای تفسیر کرده اند که بر قیام کنندگان علیه حکومت هم قابل انطباق است که در گفتار سوم به آن خواهیم پرداخت.

بدین ترتیب می توان گفت علمای اهل سنت با آگاهی کامل به اینکه بنی امیه و بنی عباس و یا حاکمان متغلب بعدی که خود را خلیفه خدا و حکومت خود را حکومت پیامبر می دانستند، هرگونه قیام ومخالفت علیه خود را تحت عنوان محاربه با خدا و رسول و افساد فی الارض به شدیدترین وجه سرکوب می کردند، تلاش بسیار زیادی در تفکیک محاربه و بغی به عمل آوردند و اجازه مجازاتهای سخت و ترذیلی محاربه را در مورد مخالفان سیاسی و اقدام کنندگان علیه حکومت ندادند. حتی بعضی از علمای اهل سنت از نقل حادثه «عُرَینه» که در شأن نزول آیه محاربه آمده، برای بعضی حاکمان ستمگر اظهار تأسف و پشیمانی نموده اند. براساس این واقعه که مشهورترین حادثه ای است که در شأن نزول آیه محاربه نقل شده (سیوطی، ۱۴۲۱، ۳ :۶۳)، افرادی که به قتل و بردن اموال مربوط به مسلمانان اقدام کرده بودند، به دستور پیامبر(ص) به مجازات حد محارب محکوم شدند. براساس نقل تاریخ، حجاج بن یوسف، از خلفای اموی، از انس بن مالک راجع به آیه محاربه سؤال کرد. انس آنچه را پیامبر در مورد عُرَینه انجام داده بود نقل کرد. حجاج درجمع مسلمانان به نقل از انس بن مالک گفت: پیامبر به مثله کردن و قطع بدن افراد اقدام می کرده، حال شما به من می گویید که نسبت به شما مجازاتهای خشنی اعمال می کنم؟! انس بن مالک در این باره گفته است: «کاش قبل از اینکه راجع به حادثه عرینه به حجاج چیزی بگویم، مرده بودم.» (

Abou el fadl, 2001 :59

)

نتیجه اینکه گفتمان رایج در میان فقیهان و مفسران اهل سنت، بر اختصاص مفاد آیه محاربه به عمل قطاع الطریق و برهم زنندگان امنیت و آسایش عمومی شهروندان کشور اسلامی با قهر و غلبه و توسل به سلاح و خشونت تأکید دارد. در خصوص گفتمان فقهای اهل سنت در حوزه جرم علیه دولت و به طور خاص دیدگاه ایشان راجع به باغیان، بحث را ادامه می دهیم.

ب . جرم علیه امنیت دولت

همان گونه که اشاره شد، علما و صاحب نظران اسلامی در موضوع حکومت و امنیت، گفتمان و زبان مخصوص به خود داشته اند که در ظرف زمان با توجه به مبانی مورد قبول آنان استمرار یافته است. اقدام علیه حکومت اسلامی و تلاش برای براندازی آن، همواره از موضوعات مورد ابتلای جامعه اسلامی بوده و با توجه به حوادث صدر اسلام و به طور خاص بعد از رحلت پیامبر(ص)، کمتر نسلی از مسلمانان شاهد جنگهای خونین داخلی برای تصاحب قدرت و حکومت نبوده است. از این رو فقیهان مسلمان و به ویژه فقیهان اهل سنت که در قرون اولیه اسلام به عنوان ایدئولوگهای مذهب غالب مورد سئوال و مراجعه جامعه بودند، نمی توانستند در باره این موضوع اظهار عقیده نکنند. بنابراین ضرورتهای سیاسی و اجتماعی اقتضا می کرد علمای مسلمان با استناد به ظواهر شرع و بر اساس زبان خاص خویش در این زمینه به اظهارنظر بپردازند. با مطالعه بحثها و گفتمانی که از فقیهان اهل سنت به یادگار مانده است می توان گفت : به صورت کلی، آیه هشتم سوره حجرات۴ و سیره و روش تعامل حضرت علی(ع) با مخالفان سیاسی خویش، به عنوان مستند شرعی وترتیبات حاکم بر موضوع قیام و شورش علیه حاکم یا «بغی» ذکر شده است. در آیه مذکور کلمه «بَغَتْ» به معنای تجاوز یا رفتار غیر عادلانه است و این آیه به عنوان آیه «بغی» شناخته شده است. برای این آیه شأن نزولهای متعددی ذکر شده که عموماً به اختلافات جزئی میان افرادی از مسلمانان که احیاناً به جنگ و درگیریهای قومی و محلی منجر شده، اشاره نموده است. (سیوطی، ۲۰۰۱، ۷ :۴۸۶) با توجه به اینکه از دیدگاه مفسران، مورد نزول مخصص مفاد آیه نخواهد بود، از بیان آنها خوداری می کنیم. اما آنچه به صورت کلی از این آیه فهمیده می شود، تعارض میان دو گروه مسلمان به ظاهر مساوی را نشان می دهد و تنها چیزی که یک گروه را از دیگری متمایز می کند این است که «بغی» یا تجاوز را انجام داده است. در عین حال، در آیه تصریحی در مورد محتوای تجاوز و یا وجود سلسله مراتب قدرت و اینکه یک شخص یا گروه علیه مافوق و یا علیه حکومت مستقر تجاوز و یا قیام کند مطرح نیست. به عبارت دیگر، ارتباط مستقیمی میان مفاد آیه مذکور و موضوع شورش یا قیام علیه حکومت مستقر قابل درک نیست.

این موضوع مورد توجه بعضی از دانشمندان اسلامی و خصوصاً شیعی قرار گرفته است. موحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، پس از ملاحظه شأن نزول آیه و روایات وارد، اشاره ای به اختصاص آیه به موضوع بغی و قیام علیه حکومت اسلامی ننموده است. (طباطبایی، ۱۹۸۸، ۱۸ :۳۲۴) نویسنده تفسیر کنز العرفان نیز این آیه را بی ارتباط به بغی می داند. (سیوری: ج۱ :۳۸۶) در عین حال، بعضی منابع تفسیری و فقهی اهل سنت به این آیه به عنوان مستند قرآنی احکام راجع به قیام و شورش در اسلام اشاره کرده اند. (رازی، ۱۹۹۵، ۲۸ :۱۲۷؛ شوکانی، ۲۰۰۲، ۴ : ۱۳۲؛ قرطبی، ۱۹۸۵ :۳۱۷)

به اعتقاد یکی از نویسندگان معاصر، ارتباط تاریخی و نه لزوماً فقهی میان آیه بغی و مسئله قیام علیه حکومت در اسلام، به جنگهای داخلی صدر اسلام و حوادث بعد از قتل عثمان باز می گردد. روایات چندی وجود دارد که می گویند این آیه برای بیان حکم «فتنه» و جنگ داخلی میان پیروان حضرت محمد(ص) نازل شده است. (امینی: ۱۹۹۷ :۲۷۵ ؛ فیض کاشانی، ۱۹۸۲ :۵۰ ؛ قرطبی ۱۹۸۵، ۱۶ :۳۱۹) براساس یکی از این روایتها که در منابع فقهی اهل سنت و شیعه نقل شده است، بعد از نزول این آیه، پیامبر اسلام به عمار یاسر خبر داد که توسط «فئه باغیه» کشته خواهد شد. بعد از اینکه عمار یاسر که از یاران حضرت علی(ع) بود در جنگ صفین با سپاه معاویه کشته شد، براساس این روایت و فرمایش پیامبراسلام، معاویه و طرفدارانش «فئه باغیه» یا گروه تجاوز کار معرفی شدند. (قرطبی، همان:۳۱۷)

استناد به این آیه در درگیریها و منازعات سیاسی صدر اسلام از سوی طرفین درگیر صورت گرفته است. از جمله خوارج حضرت علی(ع) را متهم کردند که در موضوع پذیرش حکمیت بر خلاف دستور آیه عمل کرده و جالب تر اینکه عایشه، عبدالله بن عمر و حتی معاویه از اینکه به مفاد این آیه عمل نشد و دستورهای آن فراموش شد، اظهار تأسف کرده اند۵ (

Abou el fadl: 42

؛ امینی، همان :۲۷۵) به عنوان نمونه، بعد از شهادت حضرت علی(ع)، معاویه از سعد ابن ابی وقاص برای عمل نکردن به آیه بغی گله می کند و می گوید: شما به مفاد آیه عمل نکردید، زیرا نه در جمع آشتی دهندگان بودید و نه طبق دستور آیه با گروه شریر و بدکار جنگ کردید. سعد در پاسخ گفت: «آری، من افسوس می خورم که علیه گروه شریر و بدکار نجنگیدم.»۶ (قرطبی، همان، ۳۱۹) و یا از عبدالله بن عمر که در کلیه منازعات سیاسی زمان خویش بی طرف ماند و از همراهی علی(ع) در جنگهای داخلی با مخالفان سیاسی امتناع کرد و در شورشها و قیامهای بعد از شهادت حضرت علی(ع) هم مداخله نداشت، نقل شده است که: «هیچ چیز به اندازه اینکه با گروه یا فئه باغیه نجنگیدم مرا رنج نمی دهد.» (

Abou el fadl:42

)

صرف نظر از صحت و سقم و یا نحوه تحلیل این اخبار و روایات، آنچه در بحث ما اهمیت دارد این است که آیه مورد بحث که احتمالاً برای بیان و چگونگی حل و فصل مشاجرات میان مسلمانان نازل شده بود، به گونه ای تفسیر و تعبیر شد که به عنوان اساس و مبنای مباحث فقیهان در موضوع قیام و شورش علیه حاکم اسلامی مورد استفاده قرار گرفت و بعضی تا جایی پیش رفتند که گفتند: دلیلی که باعث شد خداوند اصحاب پیامبر را به جنگ و منازعه با یکدیگر وا دارد، این بود که مقررات راجع به شورش و طغیان را به آنها بیاموزد۷ (

Ibid: 44

)

فقیهان اهل سنت در صدد اثبات صحت عملکرد و رفتار تمام اصحاب و پیروان حضرت رسول(ص) ازجمله جنگندگان با حضرت علی(ع)، کسانی مانند طلحه، زبیر، معاویه و… بودند. از این رو، برای آنان استناد به این آیه و مؤمن و مسلمان دانستن طرفین درگیری و شیوه و روش خاص حل منازعه و اینکه هر کدام از طرفین درگیر به رأی و اجتهاد خویش عمل کرده و نباید هیچ کدام را ولو در اجتهاد خویش خطا کردند سرزنش نمود، بسیار اهمیت یافت. ابن رشد، از علمای اهل سنت، در این خصوص می گوید:

علی(ع) حق بود و باید در قیامت دو برابر اجر و مزد داده شود و شورشیان خطاکار بودند و بنابراین یک اجر داده می شوند! بنابراین وقتی علی(ع) درگروه حق است، مخالفانش قابل سرزنش نیستند. (

Ibid: 46

)

نتیجه اینکه هر چند از دیدگاه صاحب نظران ارتباط کمی میان مفاد آیه بغی و بحث قیام علیه حکومت اسلامی و براندازی حاکم مسلمان وجود دارد (سیوری: همان؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴ :۱۶۹)، ولی تلقی تاریخی از این آیه، به رسمیت شناختن گونه ای از جرم سیاسی، به معنای مقابله با حکومت اسلامی ولو با تأویل و اجتهاد غلط و پیش بینی سیاست کیفری خاص در مواجهه و پاسخ به بغی و شورش علیه حکومت بوده است.

علی رغم بحثهایی که در خصوص مقررات حاکم بر جرم بغی و شورش در حکومت اسلامی با استناد به آیه موصوف در منابع اهل سنت مشاهده می گردد، مبنای اصلی بحثهای مربوط به احکام قیام و شورش در برابر حاکم اسلامی به عنوان نماد جرایم علیه امنیت حکومت، نوع تعامل حضرت علی(ع) با دشمنان و مخالفان سیاسی خویش بود که بعدها توسط فقیهان اسلامی باز تولید شد و به عنوان گفتمان رایج توسعه یافت.

به هر حال، به حسب آنچه مورد توافق دوست و دشمن است، حضرت علی(ع) مدنی ترین و مدرن ترین رفتار را با دشمنان کینه توز و مخالفان سیاسی و عقیدتی خویش انجام داد و مسلماً ایشان پایه گذار تفاوت بین جرم عادی و جرم سیاسی و آموزش عملی برخورد با دشمنان و مخالفان بود؛ اما واقعیت تاریخی رفتار ارفاق آمیز حضرت علی(ع) با مخالفان، ازمسائل و موضوعاتی است که به صورت آگاهانه باز تولید شد، تکرار و گسترش یافت و این کار را فقیهان مسلمان، اعم از شیعه و سنی، انجام دادند.

انگیزه و داعی دینی که می توان برای علمای اهل سنت در ترویج و گسترش بحث «بغی» به عنوان شاخص ترین جرم علیه امنیت دولت و حکومت اسلامی مطرح کرد، حفظ احترام و حرمت همه اصحاب و یاران پیامبر است. در منازعات داخلی صدر اسلام و خصوصاً در جنگهای حضرت علی(ع)، افرادی همچون عایشه، طلحه، زبیر و دیگران حضور داشتند، توصیف رفتار آنها به عنوان بغی و تطبیق عمل آنها با آیه بغی، دشواریهایی داشت؛ زیرا از دیدگاه اهل سنت، آنها دارای تأویل و شبهه بودند و در اجتهاد خویش به خطا رفته بودند و هر چند حضرت علی(ع) در طرف حق بود، و آنها هم از اسلام خارج نشده و کماکان جزء مؤمنان بودند و به جهت قیام علیه حکومت علی(ع) هم قابل سرزنش نیستند.

به هر حال، هر چند روایات و حکایات به جای مانده از قیامها و شورشهای صدر اسلام و برخورد خلفا وخاصه مسائل زمان حضرت علی(ع) در کتب اخبار و حدیث ذکر شده و یا به صورت فرهنگ شفاهی انتقال یافته بود، تا اواسط قرن دوم هجری رویه قضایی و یا نظریه ای فقهی در این خصوص مطرح نبود و مباحث مربوط به بغی و محاربه با همدیگر مخلوط بودند و به صورت عمده دو رویکرد وجود داشت: یکی تأکید بر اغماض و گذشت در مورد شورشیان، و دیگری اجرای مقررات محاربه در مورد شورشیان و باغیان.(

Abou el

fadl:137

)

در میان فقیهان حنفی مذهب، اولین بحثها در باره تفاوت گذاشتن میان باغی و محارب و برخورد ارفاق آمیز با باغیان به صورت منسجم تری مطرح شد. قاضی ابویوسف در کتاب الخراج که به دستور هارون الرشید و در پاسخ به سؤالات خلیفه نوشت، در پاسخ این سؤال که در جنگ داخلی میان اهل قبله چه رفتاری باید داشت، می گوید:

قول صحیح از نظر ما این است که علی هیچ گاه مخالفانش را بدون اخطار اولیه نکشت، بعد از شکست آنها را به بردگی نگرفت، اسیران را نکشت، فراریان و مجروحان را تعقیب ننمود و اموال مخالفان را ضبط وتوقیف نکرد. (ابویوسف، بی تا :۵۹)

بدین ترتیب قاضی ابویوسف در بیان نظر خویش، به صورت کامل بر رفتار و عملکرد حضرت علی(ع) با مخالفان تأکید می کند و حتی می گوید که حدیثی از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) به او رسیده که در جنگ بصره، علی(ع) هیچ کدام از افرادی را که سلاح خویش را به زمین نهاده و یا به خانه ای پناه برده بودند، نکشت و اموال شورشیان را هم ضبط نکرد. (همان :۲۱۵)

علاوه بر وی، محمد بن حسن شیبانی نیز که از علمای حنفی مذهب است، در کتاب سِیَر به رفتار ملایم و ارفاق آمیز حضرت علی(ع) با شورشیان اشاره می کند. (شیبانی:۷۴۲ به بعد)

با این حال، می توان گفت اولین بار و به صورت منسجم، شافعی مقررات راجع به قیام و شورش در اسلام در میان اهل سنت را تدوین و بیان نموده است. شافعی که مدتی از حیات علمی او مقارن با خلافت هارون الرشید بود، پس از سوءظنی که خلیفه به او پیدا کرد، عراق را ترک گفت و در مصر اقامت گزید(ابن کثیر، ۱۴۰۸، ۸ :۲۷۵) و شاید بتوان گفت، تدوین مباحث راجع به بغی و شورش و لزوم رفتارهای انسانی با باغیان، تا حد زیادی تحت تأثیر شرایط اجتماعی و سیاسی زمان وی بوده است.

به هر حال، شافعی با تکیه بر سوابق و روایات موجود و خصوصاً رفتارهای انسانی و ملایم حضرت علی(ع) با مخالفان سیاسی و باغیان، دکترین خویش را تدوین نمود. بحث بغی و جداسازی آن از محاربه وقطع الطریق در قرن سوم هجری، از ابتکارات و نوآوریهای شافعی است.

از نظر شافعی باغی کسی است که از اطاعت حاکم عادل امتناع می کند و قصد قیام و جنگ با او را دارد. (شافعی، ۲۰۰۱ :۳۱۳۳۴۵) با این تعریف، کسانی که علیه حاکم غیر عادل قیام می کردند، باغی محسوب نمی شدند. تأکید شافعی بر ذکر رفتارهای حضرت علی(ع)، با توجه به اینکه می دانست خلفای عباسی عصر او خود را عادل وجانشینان پیامبر(ص) می شمارند، احتمالاً به این دلیل بود که عدالت آنها با ملاک قرار دادن علی(ع) مقایسه شود.

به تعبیر دیگر، شافعی به خلفای عصر خود می گفت: اگر شما سلطان عادل هستید، سلطان عادل باید با شورشیان و بغات این گونه رفتار کند. به هر حال، شافعی با طرح مبسوط بحث باغیان، جزئیات و چگونگی رفتار با باغیان را شرح می دهد. طبق استفاده یکی از نویسندگان معاصر، سه نکته مهم در رویکرد شافعی به بحث بغات قابل مشاهده است:

اولاً: شافعی به چگونگی و نوع رفتار باغیان توجهی ندارد و بیشتر به پاسخ و عملکرد حکومت به آنها پرداخته است.

ثانیاً: اینکه حاکم عادل است یا نیست، در برخورد با باغیان تأثیری ندارد و حاکم عادل هم در برخورد با باغیان باید به صورت انسانی و با ملایمت رفتار کند.

ثالثاً: وجود تأویل و شبهه باعث تحقق بغی می شود و محتوا و صحیح بودن تأویل اهمیتی ندارد. (

Abou el fadl:156

) نکته مهم دیگری که مورد تأکید شافعی قرار گرفته است، این است که «باغیان» نباید همانند محاربان (قطاع الطریق) محسوب شوند. برای «بغی» کیفر و مجازاتی شرعی (حد) وجود ندارد و با باغی و شورشی فقط باید برای تحقق نظم و آرامش جنگید. به عبارت دیگر، جنگیدن با باغی یک شر ضروری است، در حالی که مجازات کردن «مجرم» یک الزام قانونی است. (

Ibid

)

جالب اینکه علی رغم طرح بحث باغیان و لزوم رفتارهای انسانی و ملایم با آنها در مکتب حنفی و شافعی، بعضی از علمای معتزله خواسته اند این افتخار را به نام خود ثبت کنند و لذا ابن جاحظ معتزلی با ایراداتی به سایر مذاهب که در بحث برخورد با باغیان مواضع غلطی داشته اند تأکید می کند که نباید به دنبال قتل باغی بود و جنگ با باغیان صرفاً در حد جلوگیری از ضرر و آسیب آنها مجاز است و کشتن مجروحان و فراریان و اسیران جایز نیست. (جاحظ، به نقل از

Ibid

🙂

به هر حال، شروع این بحث در عبارات فقیهان اهل سنت به هر کس قابل انتساب باشد، آنچه در بحث ما اهمیت دارد این است که این بحث به گفتمان مستمر و ثابتی تبدیل شد. در غالب کتابهای فقهی مذاهب گوناگون اهل سنت، این بحث با توسعه و تعمیق بیشتری ادامه می یابد و جدا شدن باغیان به عنوان گروهی که بر اساس یک شبهه و تأویل قصد مقابله و ضدیت با حاکم را دارند از افراد محارب که قصد فساد و قتل و غارت اموال و نفوس مسلمانان را دارند، امری بدیهی و مسلّم فرض می شود. آقای وهبه زحیلی در کتاب خود با نقل آرای مذاهب مختلف اهل سنت می نویسد:

تفاوت میان باغی و محارب این است که خروج محارب بدون تأویل و با انگیزه فسق و تجاوز است، ولی مبارزه باغی بر اساس تأویل و توجیه است و چنانچه باغی دستگیر شود و توبه نکند، حد محاربه در مورد او اجرا نمی شود.۸ (زحیلی، ۱۴۱۸ :۵۴۷۹)

همچنین در عبارت دیگری می نویسد:

به نظر کلیه مذاهب [ اهل سنت ] بغات کسانی هستند که بر امام خروج می کنند و قصد خلع یا جلوگیری افراد از اطاعت او را دارند و یا از انجام دادن امر واجبی جلوگیری می نمایند و در همه این امور دارای تأویل و توجیه هستند و با این تأویل از افراد محارب تمیز داده می شوند۹

(همان :۴۳۸۳)

نتیجه ای که از این بحث می توان گرفت این است که حداقل از قرن سوم هجری به بعد، قانونی شدن رفتار با باغیان و تأکید بر رفتارهای ملایم با مخالفان سیاسی و خصوصاً الگوسازی رفتار حضرت علی(ع)، گفتمان رایجی بود که مذاهب اهل سنت بر سر آن مسابقه گذاشته بودند. هر چند آنان در مورد جایز شمردن شورش و قیام و یا مشارکت و همراهی در شورش علیه حکام ظالم نقش کم رنگی داشتند، در تلاش بودند حکام و سلاطین را قانع کنند که باید میان محارب (راهزن) و کسی که با انگیزه و هدف سیاسی و براساس تأویل و شبهه قیام کرده تفاوت گذاشت و اگر محارب و راهزن مستحق مجازاتهای مندرج در آیه محاربه است،

در مورد باغی و شورشی با توجه به سوابق موجود، اصل بر مصالحه و سازش و اکتفا به اقدامات در مسیر حفظ نظم و امنیت است و حاکم باید از انتقام جویی و قلع و قمع مخالفان خودداری کند.

گفتار دوم: گفتمان فقهی شیعه

الف. جرم علیه امنیت ملت

در گفتار قبل با بررسی دیدگاههای علمای اهل سنت به این نتیجه دست یافتیم که آنان با توجه به مبانی اعتقادی و اصول مورد نظر خود در خصوص جرائم علیه دولت و ملت، گفتمان و زبان خاصی دارند و این دو مقوله را از نخستین سده های حاکمیت اسلام در سرزمینهای اسلامی، در متون فقهی و تفسیری خویش تفکیک کرده اند.

با توجه به اینکه مبنای تفکیک این دو حوزه، اصول راهنمای شریعت، یعنی کتاب و سنت، است و مذاهب فقهی اهل سنت و مذهب شیعه در استناد به این اصول راهنما اشتراک عقیده دارند، شاید جست وجوی اینکه کدام مذهب فقهی و یا کدام فقیه پیشقدم در این بحث بوده است ثمره عملی چندانی نداشته باشد. در عین حال، با توجه به طرح این موضوع در کلام بعضی حقوقدانان اهل سنت که تلاش داشته اند گفتمان تفکیک میان جرائم علیه دولت و ملت را صرفاً در کلمات و بحثهای متقدمان اهل تسنن جست وجو کنند، بررسی این بحث در کلمات فقیهان شیعه ضروری می نماید.

یکی از نویسندگان معاصر که تلاش زیادی در اثبات نقش تاریخی فقیهان اهل سنت در تفکیک محارب و باغی دارد، به تعریف فقیهان شیعه، از محارب به دلیل اینکه باعث تیره و تار شدن خط حائل میان بغی و محاربه شده است، انتقاد می کند. (

Abou el fadl: 219

). ایشان برای اثبات ادعای خود، به تعریف شیخ طوسی از جرم محاربه اشاره می کند، ولی توجه به کلمات شیخ طوسی و بعضی فقیهان و مفسران شیعه این ایراد را منتفی می سازد.

شیخ طوسی، از فقیهان مهم قرن پنجم، در کتاب مبسوط خود، بعد از تأیید اینکه تمام فقیهان عامه (اهل سنت) بر این نظرند که موضوع آیه ۳۳ سوره مائده (آیه محاربه) قطاع الطریق هستند که عبارت اند از کسانی که سلاح کشیده و به ارعاب و راهزنی می پردازند (طوسی،۱۳۹۳، ۸ :۴۷)، نظر فقهی خود را این گونه بیان می کند:

مطابق روایات ما، مراد آیه هر کسی است که سلاح کشیده و مردم را می ترساند، چه در دریا

و چه در خشکی، چه در شهر و چه در بیابان. و روایت شده که دزد هم محارب است. در

بعضی از روایات ما هم آمده که مراد از آیه قطاع الطریق هستند، چنان که فقیهان عامه نیز چنین گفته اند. (همان)

شیخ طوسی در کتاب خلاف خود موضع نزدیک تری به نظریه عمومی اهل سنت مطرح می کند و می گوید:

مسئله ۱. محاربانی که خداوند در آیه محاربه ذکر کرده است، همان قطاع الطریق هستند که سلاح می کشند و راهها را ناامن می کنند و رهگذران را می ترسانند. (طوسی، ۱۴۱۶ :۲۰۹)

ایشان در ادامه مقصود خود را از قطاع الطریق این گونه بیان می کند:

حکم قطاع الطریق در شهر و بیابان یکسان است؛ چه قریه ای را محاصره یا تصرف نمایند و ساکنانش را مغلوب کنند و چه با شهر کوچکی همین کار را بکنند و چه در اطراف یک شهر دست به چنین کاری بزنند و چه تعدادشان بسیار باشد و بتوانند شهر بزرگی را محاصره کرده و برآن مسلط شوند؛ در همه این موارد حکم آنها یکسان است. تبهکاران داخل یک شهر نیز اگر بر ساکنان شهر مسلط شوند و اموال آنها را بگیرند، به گونه ای که مردم هیچ پناه و فریادرسی نداشته باشند، حکم آنها با قطاع الطریق یکی است. (همان)

علاوه بر این، شیخ طوسی در تفسیر تبیان در بیان معنای محارب آورده است:

نزد ما محارب کسی است که سلاح بکشد و راه را ناامن کند؛ چه در شهر و چه در خارج شهر. بر این اساس، دزد هم محارب است؛ چه در شهر باشد و چه در غیر شهر…. همان گونه که گفتیم، معنای محاربه عبارت است از شمشیر کشیدن و در راهها ایجاد ترس کردن. مجازات چنین کسانی به اندازه استحقاق آنهاست. (طوسی، ۱۴۰۹ :۵۰۴)

بر این اساس، برایند کلی سخنان شیخ طوسی به عنوان پرچمدار و پیشوای فقهی شیعه در قرن پنجم و پس از آن، اختصاص آیه محاربه به جرائم علیه امنیت و آسایش عمومی شهروندان از طریق توسل به سلاح و ایجاد ترس و وحشت در مردم و شهروندان است.

این گفتمان و دیدگاه در کلمات و بحثهای فقیهان و مفسران شیعه به صورت مستمر مطرح و بر آن تأکید شده است. (محقق حلی، علامه حلی، شهید اول، به نقل از مروارید، ۱۴۱۰؛) به عنوان نمونه، در کتاب سرائر تحت عنوان «باب حد المحاربین و هم قطاع الطریق و النباش والمختلس …» بعد از ذکر آیه محاربه آمده است:

اختلافی در میان فقیهان نیست که مراد از این آیه قطاع الطریق هستند و به نظر ما هر کس است که برای ایجاد ترس در مردم سلاح بکشد. (ابن ادریس، نقل از همان :۲۷۱)

در کتاب جواهر الکلام که به صورت مبسوط به حد محارب و مسائل پیرامون آن پرداخته شده است، ضمن نقل عبارت کتاب شرائع در توصیف محارب: «المحارب کل من جرّد السلاح لاخافًه الناس»، کلیه مباحث و مسائل متفرع بر بحث، ترجمه گفتمان غالب فقهی است. در این کتاب، به صورت دقیق مفهوم و مصادیق این حد به اقداماتی فرو کاسته شده که در عرصه سلب امنیت جانی و مالی مردم و شهروندان کشور اسلامی صورت می گیرد و هیچ گونه عبارت و کلامی که بتوان توسعه در معنای حد محاربه را از آن استفاده کرد مشاهده نمی گردد؛ بلکه ایشان برخی مصادیق ربایش علنی مال و آسیب رساندن به امنیت شهروندان را که همراه و مقارن با تشهیر سلاح نیست، از شمول این حد خارج دانسته است. (نجفی، ۱۳۶۸،

۴۱ :۵۶۴ ۵۹۹)

کتاب تحریر الوسیله، در مسئله اول ذیل بحث حد محارب، محارب را به « هر کس که سلاح خود را برای ترساندن مردم تجهیز و آماده کند» تعریف نموده است. در مسئله دوم نیز تأکید می کند که «مجازات محارب برای فردی که نقش دیده بان و مراقب و کمک به همکاران راهزن خود را ایفا می کند و یا فردی که در ضبط و جمع آوری اموال معاونت می کند قابل اعمال نیست.»۱۰ (امام خمینی، ۱۳۷۹، ۲ :۴۶۷) در مسئله سوم نیز کسی را که بدون توسل به سلاح در صدد قتل یا ربودن مال دیگری برآمده است، از شمول حکم محارب خارج می داند.(همان) ترتیب منطقی بحث در تحریر الوسیله و تعریف ارائه شده از حد محاربه، به خوبی حکایت از تأکید نویسنده بر محدودیت مصادیق محارب به اعمال راهزنان و افرادی است که با توسل به خشونت و سلاح قصد سلب امنیت جانی و مالی شهروندان را دارند.

همچنین در تفسیر المیزان در ذیل آیه محاربه آمده است:

مراد از محاربه و افساد، همان اخلال در امنیت عمومی است و امنیت عمومی با ایجاد ترس عمومی و قرارگرفتن ترس به جای امنیت مختل می شود. ترس عمومی نیز تبعاً و عادتاً فقط از طریق به کارگیری سلاح و قتل ایجاد می شود. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ۵ :۳۳۴)

در کنز العرفان در ذیل آیه مذکور آمده است:

اصل حرب به معنای سلب است و «حرب الرجل ماله » به معنای «سلب الرجل ماله» است. به کسی که مال او را برده باشند محروب و حریب گفته می شود. نزد فقها هر کس که به قصد ترساندن مردم سلاح بکشد …. محارب است. راهزن و تجاوزگر به مال و ناموس نیز داخل در همین عنوان است. (سیوری، ۲ :۳۵۱)

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.