خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مجموعه شعر نوجوان
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مجموعه شعر نوجوان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گزیده ای از وصیت نامه یک شهید
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گزیده ای از وصیت نامه یک شهید قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
10ساعت
16دقیقه
40ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل لحظه های ماندگار یک عروج

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 40

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل لحظه های ماندگار یک عروج؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل لحظه های ماندگار یک عروج، محتوای خود را در قالب 22 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل لحظه های ماندگار یک عروج با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل لحظه های ماندگار یک عروج آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل لحظه های ماندگار یک عروج به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل لحظه های ماندگار یک عروج ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل لحظه های ماندگار یک عروج، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل لحظه های ماندگار یک عروج را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل لحظه های ماندگار یک عروج :

سرهنگ حسین کاجی

، یکی از هزاران یادگار لحظه های سبز استقامت در ۸ سال دفاع مقدس است گنجینه وجود او و یارانش، مملو از خاطرات تلخ و شیرین است که اندیشیدن به آنها، گاه زلال ترین ثانیه های حیات را می سازد و گاه حلاوت روزهای ماندگار را یادآور می شود . آنچه در ادامه با هم می خوانیم، خاطره ای است تلخ و جانسوز از همین سرباز سرفراز اسلام .

بعد از عملیات کربلای ۱، به مدت ۱۰ شب، با ۵۰ نفر از بچه های تخریب، منطقه بین قلاویزان عراق و پاسگاه بهرام آباد را که تقریبا ۲ کیلومتربود، مین گذاری کردیم . بعد از تمام شدن کار، همه رفتند مرخصی و فقط من و ۴، ۵ نفر دیگر ماندیم .

چند روز بعد، مسؤول گردان اعلام کرد: تمام مین هایی که جلوی خط مقدم کاشته ایم، منفجر شده است .

مین ها، ضد تانک و غیر استاندارد بودند و مدت زیادی هم از عمرشان گذشته بود .

مدل مین ها را عوض کردیم، از ۱۵ نفر از افراد گردان هم کمک گرفتیم و شب اول برای کاشتن مین ها رفتیم . آن شب ۷۰۰ متر مین گذاری کردیم و کار تا ساعت ۳۰: ۱ نیمه شب طول کشید . هوا که مهتابی شد، برای این که عراقی ها ما را نبینند، کار را تعطیل کردیم و برگشتیم سوار تویوتا شدیم . نه سقف داشت نه چراغ . . . من بودم و رحمت الله یعقوبی و قربانعلی پوراکبر و محمدرضا جعفری .

در همین حال یکی از بچه ها روکرد به من و گفت: «حسین! روضه وداع حضرت زینب (علیهاالسلام) باامام حسین (علیه السلام) را بخوان » . من هم شروع کردم; از گودال قتلگاه و حلقوم بریده و کهنه پیراهن و . . . گفتم و همه گریه کردیم . به مقر که رسیدیم، همه نماز شب خواندند و خوابیدند .

شب دوم هم ۷۰۰ متر مین گذاری کردیم و ساعت ۳۰: ۱ کار را تعطیل کردیم . آن شب هم یکی دیگر از بچه ها با التماس از من خواست روضه وداع بخوانم . . . من هم همان حرف های شب قبل را دوباره تکرار کردم و بچه ها عجیب گریه می کردند .

این بار هم وقتی به مقر رسیدیم همه نماز شب خواندند و خوابیدند . و شب سوم هم مثل دو شب قبل تکرار شد . این بار هم در حال برگشت، گفتند: روضه وداع بخوان و باز هم مثل ۲ شب گذشته ، بعد از رسیدن به مقر، نمازخواندیم و خوابیدیم .

آن شب تعدادی مین اضافه در خط جا مانده بود . فرمانده لشکر هم از من خواسته بود ، ۳ نفر را به عنوان تشویقی بفرستم مشهد . به یعقوبی و پوراکبر و جعفری گفتم: که با ماشینی که از تدارکات می آید، بروند مین هایی که در خط جا مانده را برگردانند و بعد هم به سمت مشهد حرکت کنند .

موقع خداحافظی، چهره رحمت الله خیلی تغییر کرده بود . گفتم: رحمت! خواب عجیبی دیدی ؟ چرا اینقدر رنگ صورتت تغییر کرده؟

جوابی نداد فقط لبخندی زد و سوار ماشین شد . حال یعقوبی را که دیدم ، بند دلم پاره شد و دلم به لرزه افتاد .

×××

تازه چشمهایم بسته شده بود که یکی از بچه ها با گریه کنارم آمد و گفت: «حسین! پاشو، بچه ها منفجر شدند! . . . هر چه می گردیم، پیدایشان نمی کنیم . . .» . بااضطراب از جا پریدم . باورم نمی شد . تا به خودم آمدم، نگاهم افتاد به عروسکی که گوشه چادر بود .

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.