خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وضعیت حقوق زنان در اروپا قبل از قرن بیستم
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وضعیت حقوق زنان در اروپا قبل از قرن بیستم قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتاری از گوستاولوبون در باره زنان غربی در قرون وسطی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتاری از گوستاولوبون در باره زنان غربی در قرون وسطی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
28دقیقه
03ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عشق به مردم

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 64

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل عشق به مردم؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عشق به مردم، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل عشق به مردم با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عشق به مردم آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل عشق به مردم به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل عشق به مردم ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عشق به مردم، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل عشق به مردم را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عشق به مردم :

نوبت مردم را رعایت می کردند

در آن روزگار ما امام را به نام حاج آقا روح الله می شناختیم که از احترام فوق العاده زیادی برخوردار بودند. در حمام همواره نوبت سایرین را رعایت می کردند و مردم که می خواستند با اصرار نوبت خود را به امام بدهند قبول نمی کردند. (۱)

این مطلب شدنی نیست

اوایلی که امام به نجف آمده بودند به دلیل خشکی و گرمای زیاد خیلی از هوای نجف اذیت می شدند ولی در کوفه که به نجف بسیار نزدیک بود هوا خیلی بهتر بود لذا از قدیم علمایی مانند مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم آسید محمد کاظم خراسانی حتی کسانی که در زمان خود امام بودند در کوفه منزل داشتند و شب ها پس از مغرب به کوفه می رفتند و تا صبح آنجا بودند. اما امام در این هوایی که گاه به ۵۵ درجه حرارت می رسید و حتی بعضی از دوستان می گفتند که علامت دما سنج رفته بالا و به آخر خود رسیده به کوفه نمی رفتند.

عده ای زیاد خدمت ایشان آمدند از جمله مرحوم آقای خلخالی، آقای کلانتر و از طرف بعضی از آقایان مراجع هم کسانی آمدند که امام را راضی کنند ایشان هم شبها به کوفه بروند. خانه ملکی، خانه اجاره ای، از هر نوع آن هم آماده بود. حتی مرحوم آقا مصطفی را واسطه کردند که ایشان را راضی کنند. آقای خلخالی به ما گفت شما که هستید خدمت امام اصرار کنید که بپذیرند. ما هم رفتیم و صحبت کردیم و عرض کردیم شما برای خودتان تنها نیستید برای همه مسلمانها هستید و از این حرفها، ایشان پس از اینکه صحبتهای من و دوستان تمام شد . شروع به صحبت کرده و فرمودند: من خجالت می کشم الان خیلی از اشخاص هستند که برای محبت به من و محبت به اسلام یا در زندانهای رژیم هستند و یا در مناطق سخت با آن آب و هوا تبعید شده اند، و تحت شکنجه هم هستند آنوقت من بخواهم به کوفه بروم؟ شما هم اصرار نکنید چون این مطلب شدنی نیست. و این یکی از مطالبی است که من روی آن حساب می کنم و هیچوقت هم این معنا را قبول نمی کنم و اصرار زیاد هم نکنید. البته عده زیادی آمده اند و گفته اند و من تشکر می کنم ولی اینطور نیست که من دست از حرفهایم بردارم و روی آن ایستاده ام . (۲)

تا همه طلبه ها نروند نمی آیم

امام در طی اقامت خود در عراق تمام تابستانها را در همان نجف سوزان که شدت گرمایش گاهی به ۵۴ درجه می رسید گذراند. اتفاقا مقابل منزل امام دکان نانوایی قرار داشت که گرمای آن به وسیله لوله قطوری به طرف منزل امام پخش می شد و فضای محوطه را دو چندان گرم می کرد !

مکرر در مکرر از امام درخواست می شد که تابستانها را در کوفه بگذرانند. به ویژه آنکه کوفه تقریبا محل تابستانی بعضی از بزرگان و اهل علم نجف بود ولی ایشان می فرمودند تا همه عزیزان طلبه ام وسیله اقامت در کوفه را نداشته باشند کوفه نمی روم. (۳)

هر وقت به همه طلبه ها خانه دادند

بعضی از تجار به منزل امام در نجف می آمدند و می گفتند که نه از وجوهات بلکه همین طوری می خواهیم برای شما و حاج آقا مصطفی منزل بخریم. امام جواب می دادند: هر وقت به همه طلبه ها خانه دادند یک منزل به مصطفی می دهند و یک منزل هم به من خواهند داد. (۴)

اجازه نمی دادند

در نجف که هوا خیلی گرم بود امام کولری در منزل نداشتند بعضی از آقایان که خدمت ایشان مشرف می شدند اصرار می کردند که ولو برای یک ساعت هم شده به کوفه تشریف ببرند و از هوای خنک استفاده کنند ولی امام قبول نمی کردند. علت این بود که مرتب خبر می آوردند که مردم ایران در زندان تحت شکنجه اند؛ حتی در نجف با پنکه، کولرهای دستی درست می کردند که از هوای زیر زمین استفاده می شد و ما می خواستیم که در منزل امام هم این کار بشود ولی آقا اجازه نمی دادند. (۵)

مگر می خواهند کورش را وارد ایران کنند

روزی از کمیته استقبال از تهران به پاریس تلفن زدند. من مسئول دفتر و تلفن امام بودم تلفن کننده شهید مظلوم دکتر بهشتی بود که می گفت برای ورود امام برنامه هایی تنظیم شده . به عرض امام برسانید که فرودگاه را فرش می کنیم، چراغانی می کنیم، فاصله فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلی کوپتر می رویم و … وقتی خدمت امام مطالب را عرض کردم، پس از استماع دقیق که عادت همیشگی ایشان بود که اول سخن طرف مقابل را به دقت گوش کنند و آنگاه جواب گویند با همان قاطعیت و صراحت خاص خود فرمودند: «برو به آقایان بگو مگر می خواهند کورش را وارد ایران کنند؟ ابدا این کارها لازم نیست. یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز می گردد، من می خواهم در میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال بشوم» . (۶)

باید پیش برادرهایم باشم

خبرنگاری در پاریس از امام هنگامی که قصد عزیمت به ایران کرده بودند و فرودگاهها بسته بود سؤال کرد: با توجه به اینکه بازگشت حضرت آیت الله ممکن است باعث خون ریزیهای بیشتر شود آیا باز هم حضرتعالی اصرار به بازگشت خواهید داشت؟ امام فرمودند: «من باید پیش برادرهایم باشم تا اگر بنا باشد که خون من بریزد، در بین رفقای خودم و همراه با جوانهای ایران بریزد» . (۷)

مگر خون من رنگین تر است

شبی که توطئه کودتای نوژه کشف و خنثی شد همه مقامات وقت به جماران آمدند. ما همه مسلح شدیم و به کوه ها رفتیم. بعدا از حاج آقا انصاری شنیدیم که آن روز به امام گفته بودند : «بیایید از اینجا برویم، امکان دارد یک هواپیما بیاید و جماران را بمباران کند.» ولی امام گفته بودند: «مگر خون من رنگین تر از خون مردم جماران است؟» (۸)

اگر قرار باشد بمباران شود

در آن ایام که بمباران بود روزی آقای انصاری آمدند و به امام گفتند از آقای ری شهری یک نامه ای آمده که ما از طریق اطلاعات خبر موثقی داریم که امشب اینجا می خواهد بمباران شود، خواهش ما این است که امشب جایتان را عوض کنید! امام با یک لبخندی به او گفتند: «یعنی چه؟ شما چرا این حرف را می زنید؟» آقای انصاری خیلی ناراحت شدند، بطوری که من بعدا شنیدم آقای انصاری خیلی این طرف و آن طرف می رفتند، و به امام اصرار و التماس می کردند که به حق مادرتان زهرا (س) این کار را بکنید و اگر نه من خودم را آتش می زنم! شما را به خدا، به پیر و پیغمبر قسمتان می دهم که فقط امشب لااقل اتاقتان را عوض کنید آخر یک ضربه به این اتاق بخورد روی هم می ریزد. آقا از آنجا آمدند بیرون و وارد اتاقی که من بودم شدند و با یک لبخندی گفتند: «آقای انصاری آمده بود به من می گفت که از اینجا برو !» من از امام پرسیدم: «چرا؟» امام گفتند: «چه می دانم، اطلاع داده اند که امشب می خواهد اینجا بمباران شود!» من گفتم: خوب آقا چرا گوش نمی کنید؟ خندیدند و گفتند: «این حرفها چیه؟ من اگر قرار باشد بمباران هم شود در همین صندلی و در همین اتاقم هستم. مگر همه در پناهگاه هستند؟ گفتم: آقا همه غیر از شما هستند، همه مردم که خانه هاشان هدف دشمن نیست. گفتند چه فرقی می کند، پاسداری که سر کوچه ی ما ایستاده که در پناهگاه نیست، او آنجا ایستاده و من پناهگاه بروم؟ گفتم: همه می روند. الان در جماران هم پناهگاه ساخته شده این دستور دولت است. گفتند: نه این طور نیست آن پاسدار به خاطر من ایستاده به پناهگاه نمی رود، من از این اتاقم بیرون نمی روم، شماها بروید خودتان را حفظ کنید! من به خاطر اینکه باز یک حربه دیگری به کار برده باشم گفتم: «اگر شما نروید ما هم نمی رویم، پس به خاطر ما هم که شده بروید به پناهگاه. گفتند: نه من وظیفه خودم نمی دانم ولی شما وظیفه دارید خودتان را حفظ کنید ولی من وظیفه خودم نمی دانم که از اتاق بیایم بیرون. و از اتاقشان هم بیرون نیامدند. فردای آن روز که من نامه آقای ری شهری را دیدم مشاهده کردم امام یک غزل عرفانی پشت آن نامه نوشته بودند. فکر کردم اصلا ما کجائیم در این بحر تفکر و امام کجا؟ ! (۹)

تا زمانی که موشک به من بخورد

یک روز بعد از ظهر حدود هفت الی هشت موشک به اطراف جماران اصابت کرد. خدمت امام رفتم و عرض کردم: «اگر یک مرتبه یکی از موشکهای ما به کاخ صدام بخورد و صدام طوری بشود ما چقدر خوشحال می شدیم، اگر موشکی به نزدیکیهای اینجا جماران بخورد و سقف اینجا پایین بیاید و شما یک طوری بشوید چه؟ امام در پاسخ گفتند: و الله قسم من بین خودم و آن سپاهی که در سه راه بیت است هیچ امتیاز و فرقی قایل نیستم. و الله قسم، اگر من کشته شوم یا او کشته شود برای من فرقی نمی کند. من گفتم: ما که می دانیم شما اینگونه هستید، اما برای مردم فرق می کند. امام فرمودند: نه، مردم باید بدانند اگر من در یک جایی بروم که بمب، پاسداران اطراف منزل مرا بکشد و مرا نکشد، من دیگر به درد رهبری این مردم نخواهم خورد. من زمانی می توانم به مردم خدمت کنم که زندگیم مثل زندگی مردم باشد. اگر مردم یا این پاسداران یا کسانی که در این محل هستند یک طوریشان بشود بگذارید به من هم بشود تا مردم بفهمند همه در کنار هم هستیم. گفتم: پس تا کی می خواهید اینجا بنشینید؟ به پیشانی مبارکشان اشاره کردند و فرمودند: تا زمانی که (ترکش) موشک به اینجا بخورد. (۱۰)

هر وقت همه سنگر داشتند

در دوران بمباران و موشک باران تهران در نزدیکی اقامتگاه امام سنگر کوچکی ساخته بودند تا آقا و خانواده ایشان در صورت وضعیت قرمز و بروز خطر در آن پناه بگیرند. ولی ایشان به هیچ وجه وارد سنگر نمی شدند و وقتی سؤال می کردیم چرا وارد سنگر نمی شوید تا در امان باشید، می فرمودند؛ مگر همه مردم سنگر دارند که من هم داشته باشم؟ هر موقع تمام ملت دارای سنگر شدند من نیز به سنگر خواهم رفت و در همان اتاق کوچک خویش می ماندند. (۱۱)

از بیرون پیداست!

در روزهای اول جنگ از تیم مهندسی ستاد مشترک ارتش، شخصی به جماران آمد و یک محل ضد بمب برای امام درست کرد. وقتی که آنجا را می ساختند امام گفتند: «من به آنجا نمی روم.» ظرف چهار یا پنج ماه آن محل درست شد. اتاقی بود به شکل L با ابعاد ۵ متر در ۴ متر امام تا آخر هم به درون آن پناهگاه نرفتند. حتی من یک مرتبه به امام گفتم: شما بیایید و حداقل اینجا را ببینید. امام گفتند: از همین بیرون پیداست و از بیرون دارم می بینم که ساختمان آن چیست. امام هیچ گاه داخل آن پناهگاه نرفتند و در زمانی که تهران مورد اصابت موشک قرار گرفت، ایشان درون اتاق معمولیشان بودند و صبحها می آمدند و می نشستند و کار روزانه شان را انجام می دادند. امام در تمام مدتی که تهران مورد هدف قرار گرفت از اتاقشان بیرون نرفتند. (۱۲)

پناهگاه نسازید

وقتی امام نپذیرفتند به پناهگاهی که برای ایشان ساخته شده بود بروند همه ما دلهره داشتیم . هم مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و هم آقای هاشمی و همه دوستان ما می گفتند این طور صحیح نیست. لذا آمدیم کنار در اتاق امام یک جایی را به عنوان دالان درست کردیم . وقتی مشغول درست کردن آن بودیم امام فرمودند: پناهگاه نسازید! گفتم می خواهیم برای زنها درست بکنیم. امام گفتند: خوب این دیگر مربوط به خانم هاست. به خدا قسم امام در آن قسمت که ما به عنوان دالان ساخته بودیم هرگز حتی رفت و آمد نمی کردند. یعنی از در اتاق که بیرون می آمدند توی حیاط می رفتند تا از آنجا رد نشوند! (۱۳)

چه فرقی است میان من و آن پاسدار؟

روزهای سخت جنگ تحمیلی بود و دشمن با حملات هوایی و موشکی ناجوانمردانه ای شهرهای بی دفاع کشورمان را مورد هدف قرار داده بود. در این روزها افراد با پناه بردن به محلهای امن خود را از تیررس دشمن نجات داده بودند لیکن افراد محروم جامعه با استقامت و پایداری وصف ناپذیری به سکونت خود در شهرها ادامه می دادند. در این بین قرار شد برای امام پناهگاهی احداث شود تا چنانچه حمله ای هوایی صورت گرفت جان ایشان که به واقع جان امت بود، در امان باشد. وقتی امام از موضوع باخبر شدند، گفتند: به هیچ وجه من به آنجا نخواهم رفت . پناهگاه ساخته شد لیکن تا آخرین لحظه از حیات پربرکت امام این پناهگاه، امام را در خود ندید این در حالی بود که تمامی مسئولین کشور از امام خواهش می کردند از پناهگاه استفاده کنند؛ لیکن ایشان بر تصمیم خود مصر بودند. یکبار امام در پاسخ به خواست برخی از مسئولان که از ایشان می خواستند از پناهگاه استفاده کنند فرمودند: «آخر چه فرقی است میان من و آن پاسداری که در آنجا پاسداری می کند و از من و خانواده ام مراقبت می نماید : من هرگز محل خود را ترک نخواهم کرد. می خواهم موشک به سر من اصابت کند و من شهید شوم .

برای اینکه امام را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند در فاصله میان اطاق ایشان و حسینیه پناهگاهی احداث شد. لیکن امام هیچگاه از طریق آن تردد نکردند وقتی به آن می رسیدند راه خود را تغییر داده و از کنار آن می گذشتند (۱۴)

ما ملت خوبی داریم

سال ۶۵، هنگام سفر حج، برای خداحافظی خدمت امام رسیدم. واقعا لحظات خوب و ارزشمندی بود . ایشان در مورد تبلیغات حج خیلی سفارش کردند و به روحانیون گروهها فرمودند: «تا می توانید در بازارهای حجاز وقت تلف نکنید چون خود حجاز چیزی ندارد. اینها همه از غرب می آید.» بعد خرج سفر را عنایت کردند. ایشان واقعا در حق ما کوچکترها بزرگواری می کردند و ما شایستگی آن را نداشتیم تا جبران الطافشان را کنیم. وقتی در برگشت از سفر حج خدمتشان رسیدم. فرمودند: خوب، تعریف کن که آنجا چه چیز بود. واقعا تصور نمی کردم که آقا از من این سؤال را بکنند و این قدر متواضع باشند. من هم شروع به بازگویی مسایل کردم و گفتم طبق وظیفه ای که شما به بنده محول کرده بودید، پیامتان را به گوش مردم رسانیدم و وقتی پیام شما در روز شش ذیحجه در مکه قرائت شد، بسیاری از حجاج، بیست و پنج کیلومتر راه را پیاده به سوی خانه خدا حرکت می کردند تا مبادا یک ریال سعودی خرج کنند و پول اتوبوس بدهند. وقتی هم حجاج متوجه اجناس آمریکایی می شدند، از خرید صرف نظر می کردند.»

مطلب را که به پایان رساندم، ایشان چند لحظه مکث کردند و در حالتی خاص و با روحیه ای بزرگوارانه فرمودند: ما ملت خوبی داریم. خدا این ملت را حفظ کند. (۱۵)

ملت ما دستش را قطع می کند

زمانی که امام در پاریس به سر می بردند از طرف عوامل مرموز در خط آمریکا چون بنی صدر، قطب زاده و ابراهیم یزدی با دستیاری عناصر کوته فکر و خود باخته ای که همیشه پل موفقیت دیگرانند توطئه گسترده ای جهت نزدیک شدن به امام و ایجاد انحراف در مسیر انقلاب اسلامی در دست اجرا بود. یک روز به منظور بازگو کردن خطر آن عناصر با امام به گفتگو نشستم و خطر آنها را یادآور شدم. امام با آسودگی خاطر نوید دادند که شما اطمینان داشته باشید ملت ما امروز در مرحله ای از بلوغ و آگاهی است که هر شخصی یا جمعیتی را که خواسته باشد بر خلاف مسیر انقلاب حرکت کند کنار می زند و دستش را قطع می کند. (۱۶)

قابل باور نیست

موقعی که مسائل مربوط به کودتای نوژه در شورای انقلاب مطرح می شد و اطلاعات خامی داشتیم، در همان حدود به امام هم گاهی که خدمتشان می رفتیم گزارش می دادیم. روز آخر یعنی روز چهارشنبه که مشخص شده بود ساعت ۴ صبح برنامه کودتا دارند. و بناست هواپیماها به تهران آمده و بمباران کنند، از جمله منزل امام را ما فکر کردیم که خدمت امام برویم و مساله را روشن بگوئیم، و از امام تقاضا کنیم که آن شب را منزلشان نباشند. گرچه می دانستیم که ایشان نمی پذیرند این طور تقاضاها را. چون قبلا آن روزهای اولی که امام از پاریس آمده بودند خیلی از این شایعات درباره مدرسه علوی بود. و همین تقاضاها از ایشان شده بود، و ایشان هیچ موقع قبول نمی کردند. من و آقای خامنه ای رفتیم خدمتشان و جریان را مشروح گفتیم. ایشان بر خلاف جلسات معمولی که نمی خندیدند، و خیلی جدی همیشه برخورد می کردند آن روز خیلی متبسم و خندان جلسه را مقدار زیادی با شوخی هم تلقی کردند. یعنی مطمئن بودند که قضیه، قضیه ای نمی تواند باشد. اول فرمودند: «قابل باور نیست، توی این مردم نمی شود کودتا کرد، این کودتاچی ها بالاخره باید از آسمان به زمین بیایند. پس توی این مردم چه جوری زندگی می کنند؟ این آقایی (که می گویند) که در خارج باید بنشیند وافور بکشد (۱۷) کی راضی می شود که بیاید به ایران و اینجا کشته شود» . (۱۸)

حضور ملت برای ما عزت آورده است

روزی حاج احمد آقا، پدر آقا محمود بروجردی داماد امام را برای صرف نهار به منزلشان دعوت کرده بودند. در این مهمانی آقایان صانعی، توسلی، جمارانی و دیگر دوستان حضور داشتند . امام به احترام پدر آقا محمود بروجردی پس از اقامه نماز در این جمع حضور یافتند. این گردهمایی مصادف بود با سفر آیت الله خامنه ای به سازمان ملل. در بین حاضران بحث در مورد بیانات شیوای ایشان در آن سازمان بود. حاضران از بیانات پر محتوا و با روح آیت الله خامنه ای که در شناساندن اسلام و انقلاب اسلامی عمقی خاص داشت، تعریف می کردند. در این زمان وقتی پدر آقا محمود بروجردی شروع به سخن گفتن کردند، حاضران سکوت کرده و مستمع شدند. ایشان برای سلامتی امام دعا کردند و عنوان داشتند که از برکت وجود رهبر کبیر انقلاب اسلامی، اینک اسلام عزیز در مجامع بزرگی چون سازمان ملل مطرح می شود، امام با تواضعی خاص خود فرمودند: «این ملت است که راه خود را یافته است و مسئولین هم می دانند چه باید انجام دهند، حال چه من باشم و چه نباشم این راه ادامه خواهد یافت. این حضور ملت در صحنه است که برای ما عزت آورده است» . و سپس گفتند: «من مطمئن هستم که ملت ایران در صحنه باقی خواهند بود حتی کیفیت حضور آنان بیش از این نیز خواهد شد» . (۱۹)

بروید به مردم بگوئید

امام هربار گزارش وزرا را می شنوند دستور می دهند: «بروید به مردم بگوئید که این کارها را کرده ایم» . (۲۰)

هیچ چیز نباید از ملت دور باشد

پیام خصوصی کارتر به امام در مورد درخواست آزادی گروگانهای آمریکایی توسط قطب زاده در روز جمعه به دست امام رسید که از قراری که آقای قطب زاده گفته در روز چهارشنبه توسط کاردار سوئیس به دست ایشان رسیده. روز بعد یا همان روز یک پیام دیگر هم به بنی صدر دادند . البته در پیام امام تندیهایی که در پیام بنی صدر بوده، نبوده و ملایمت داشته و در روز شنبه از آن جهت که امام فرمودند هیچ چیزی نباید از ملت دور باشد ما این را در روز شنبه به رادیو دادیم و منتشر شد.

امام پیام را که دیدند فرمودند این باید منتشر بشود. برای اینکه ما چیزی را از ملت پنهان نمی کنیم و در ثانی به احتمال قوی اینها ممکن است خودشان منتشر کنند و بعد یک چیزهایی فکر کنند و مردم هم فکر کنند که چیزهایی زیر پرده است و ما باید آنچه را که می گذرد به مردم بگوئیم و خود مردم تصمیمشان را می گیرند و به همین دلیل گفتند که فورا ما آن پیام را منتشر کنیم. (۲۱)

مصاحبه پخش شود

سران سه قوه و همچنین بنده با پخش مصاحبه اعترافات مهدی هاشمی موافق نبودیم، زیرا معتقد بودیم که این مصاحبه به اعتبار آقای منتظری لطمه خواهد زد. من نظر خود را از طریق دفتر به اطلاع امام رساندم. در پاسخ به این جانب گفته شد، نظر امام این است که آنچه در این مصاحبه در رابطه با آقای منتظری است باید پخش شود تا مردم در جریان مسائل باشند. (۲۲)

بیش از یک بار حق رأی ندارم

این سؤال بزرگ برای کلیه خبرنگاران و همینطور بسیاری از مردم مبارز و قهرمان قم مطرح بود که امام رأی خود را در کدامیک از حوزه ها به صندوق خواهند انداخت. و نزدیکترین افراد امام نیز از این موضوع اظهار بی اطلاعی می کردند، گروهی از خبرنگاران جلوی در خانه امام اجتماع کرده بودند و حرکت نمی کردند تا امام از منزل خارج شوند و به دنبال ایشان حرکت کنند تا بتوانند از صحنه رأی دادن امام عکس و فیلم تهیه کنند، نزدیکان امام همگی اظهار می داشتند هنوز مشخص نشده که امام رای خود را در کدام حوزه انتخابی خواهند انداخت. تا اینکه رأس ساعت ۱۰ صبح خبرنگاران به دنبال یکی از اعضای کمیته تبلیغات و انتشارات قم راهی خیابان چهار مردان (انقلاب) شدند و عجیب بود که گروهی از مردم قم از روی حدس خود و اینکه امام در محلی رأی خواهد داد که آن محل بیش از هر محل دیگر شهید داشته است، در خیابان چهار مردان که از روزهای مبارزه صحنه بیشترین درگیریهای مردم و قوای انتظامی بود، جمع شده بودند، گروه کمی از برو بچه ها بطور مسلح کار انتظامات و امنیت خیابان را بر عهده گرفته بودند و درست ساعت ۱۵/۱۰ دقیقه صبح ناگهان از داخل کوچه باریکی که عرض آن تنها به اندازه یک اتومبیل بود، دو اتومبیل پشت سر هم وارد خیابان چهار مردان شدند که در داخل یکی از آنها امام به همراه پسرشان حاج احمد آقا نشسته بودند. مردم همینکه اتومبیل حامل امامشان را مشاهده کردند، دیگر سر از پا نشناخته و به طرف اتومبیل هجوم بردند تا شاید امام را از فاصله نزدیکتری ببینند و جالب اینکه گروهی از جوانان که بازوبندهای مخصوص انتظامات را نیز بر بازو داشتند خودشان در میان مردم سعی در هرچه بیشتر نزدیکتر شدن به امام را داشتند. فیلمبرداران و عکاسها در میان ازدحام فوق العاده جمعیت سعی داشتند کاری کنند تا بلکه موفق شوند از صحنه رأی دادن امام عکس و فیلم بگیرند. اما شلوغی به حدی بود که امام موفق نشدند برای رأی دادن از اتومبیل پیاده بشوند. یک دقیقه بیشتر طول نکشید که قسمت جلو و عقب اتومبیلی که حامل امام بود بکلی درهم فشرده شد و حتی سقف آن نیز آسیب دید و درست در همین لحظات گروه خبرنگاران و فیلمبرداران از محل مناسبی که قبلا برای خود در نظر گرفته بودند بر اثر فشار جمعیت همگی بر روی زمین سرنگون شدند. و در نتیجه دوربین فیلمبرداری یکی از فیلمبرداران خارجی شکست. در تمام این لحظات در حالی که اطرافیان امام همگی نگران سلامت ایشان بودند لبخند یک لحظه از لبهای امام محو نمی شد و مرتب از لا به لای جمعیت و از داخل اتومبیلی که دیگر شباهت چندانی به اتومبیل نداشت، برای مردم دست تکان می دادند. بالاخره هم امام موفق به پیاده شدن از اتومبیل نشدند و شناسنامه و رأی خود را به کمک حاج احمد آقا از شیشه اتومبیل به بیرون دادند. و به همین ترتیب ورقه رأی را گرفتند. امام با آرامش قسمت «آری» ورقه رأی را جدا کردند و آن را برای انداختن در صندوق رأی از شیشه اتومبیل بیرون فرستادند و پس از دریافت شناسنامه خود اتومبیل حامل ایشان در حالی که دیگر چیزی نمانده بود چرخهایش از روی زمین بلند شود از میان ازدحام جمعیت خارج شد.

خبرنگاران و فیلمبرداران که موفق به ضبط لحظه دلخواه نشدند با این اعتقاد که این مهم برای آن ها جنبه تاریخی و حیاتی دارد از طریق کمیته تبلیغات و انتشارات به منزل امام پیام فرستادند: که اگر ممکن است یک بار دیگر در جایی دیگر رأی بدهند تا آنها موفق به عکسبرداری و فیلمبرداری از این صحنه شوند. ساعتی بعد امام در جواب این پیام، پیامی دیگر فرستادند به این مضمون:

من یک نفر هستم و یک بار رأی داده ام و بیش از یک بار حق این کار را ندارم. (۲۳)

مگر مردم چه می کنند؟

هر گروهی که به ملاقات امام می آمدند امام با آنها ملاقات می کرد. اگرچه بنا بود ساعتها در هوای سرد و گرم بمانند. بارها امام حتی در حالیکه برف و باران می بارید به پشت بام می آمدند و به احساسات مردم پاسخ می گفتند. بعضی مواقع که برف می آمد و ما می خواستیم بالای سر ایشان چتر بگیریم، عصبانی می شدند و می فرمودند: «مگر مردم چه می کنند؟ من احتیاجی به چتر ندارم.» (۲۴)

مثل مردم زیر باران ایستادند

در پاریس که بودیم یک روز از آلمان و انگلستان عده زیادی آمده بودند که در اتاق امام برای آنها جا نبود و قهرا در بیرون در محوطه ایستاده بودند. باران سختی هم می بارید . وقتی امام تشریف آوردند تا برای اینها صحبت کنند با اینکه می توانستند در اتاق و کنار پنجره بایستند و صحبت کنند ولی در آن هوای سرد بارانی به بیرون تشریف آوردند و حدود یک ربع زیر باران برای آنها سخنرانی کردند. (۲۵)

کوپن مرغ نداریم

امام هم فردی است از همین کشور و مانند همه مردم کوپن دارند. ولی همانطور که خیلی از خانه ها معتقدند کوپن کم می آورند. آقا هم خیلی شده که لباسهایشان مانده و اهل منزل به آقا گفته اند پودر نداریم یا پودرمان تمام شده و لباس شما را نتوانستیم بشوئیم. اتفاقا یک روز خانم آقای خزعلی که این را شنیده بود، برای آقای خزعلی این مطلب را تعریف کرده بود. که رفتیم آنجا منزل امام و دیدیم لباسهای امام کنار بوده و منزل می گفتند پودر لباسشویی نداریم. بعد یک قوطی تاید از منزل آقای خزعلی برای امام فرستادند که لباسهای امام نشسته نماند. من زیاد شنیده ام که در خانه امام می گویند روغن ما تمام شده کوپن نداریم ی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.