اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 48
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰ یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰ شامل 95 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰ را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰ با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰ بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰ با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰ وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰ با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰ مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مبارزات شهید اندرزگو در دهه ۴۰ :
بسیاری از کسانی که قبلا با وی همکار و دوست و هم مسلک بودند، تا مدتها او را ندیدند.اختفای او تقریبا یکسال طول کشید و در این مدت فقط با برخی از یارانش تماس می گرفت.او از سال ۱۳۴۴ بتدریج دوباره به عرصه فعالیتهای جدی مبارزاتی خود برگشت. یکی از پاتوقهای او در این مدت، مغازه برادران صالحی بود که غالبا پس از ورود یک راست به زیرزمین مغازه می رفت و در آنجا با دیگران تماس می گرفت یا پیغامهایی برای افراد می گذاشت و بعد به قم باز می گشت.
اندرزگو به این ترتیب تا سالهای ۴۸ یا ۴۹ در قم مشغول تحصیل بود.او در این ایام علاوه بر ارتباط مستمر با دوستان مبارز خود در تهران، بشدت درگیر کارهای مبارزاتی و بویژه بسط دامنه نهضت امام خمینی بود.او پیوسته در ایام مخصوصی چون دهه محرم و ماه مبارک رمضان مشغول امور تبلیغاتی و مذهبی می شد.اغلب به روستاهای محروم و دور افتاده در استان خوزستان سفر می کرد. این روستاها و بویژه روستایی واقع در مسیر رودخانه هندیجان که اندرزگو و دوستان دیگرش سالها برای موعظه و تبلیغ به آنجا می رفتند، در حدود ۴۵ فرسخی جنوب آبادان قرار داشت و آن شهید می کوشید تا علاوه بر انجام امور مذهبی و تبلیغی، به مطالعه اوضاع و احوال منطقه و نیز تبلیغات سیاسی بپردازد.ایشان هنگام تبلیغ غالبا سعی می کرد به نحوی پرده غفلت را از جلوی چشمان مردم محروم کنار بزند و حداقل آنان را با حقایق دور و برشان آشنا کند.گاهی بر فراز منبر خطاب به مردم می گفت: «چرا خواب هستید، چرا بیدار نمی شوید، تا کی باید برای شما مطلب گفت، چرا توجه ندارید، چرا متوجه نمی شوید؟ زیر سر شما لوله های نفت می رود برای دشمن شما، اینجا آب ندارید، زندگی ندارید…» . (۱)
بدین سان، شهید اندرزگو طنین تکاندهنده سخنان حضرت امام را به دور افتاده ترین روستاهای محروم آبادان می رساند.در این روستاها که محل چند ساله تبلیغ اندرزگو بود، بیشتر مردم به سبب فقر شدید اقتصادی و فرهنگی به قاچاق اجناس مصرفی و غیره کشیده شده بودند.اندرزگو از این فرصت برای تدارک ما یحتاج مبارزات خود و یارانش بهره گرفت.به این صورت که با برخی از قاچاقچیان زبده طرح آشنایی ریخت و سپس از آنها خواست در قبال بهای مناسب برایش از آن سوی مرزها اسلحه وارد کنند. بنابراین، یکی از کارهای مهم شهید اندرزگو خرید اسلحه از این قاچاقچیان حرفه ای و انتقال آنها به قم بود و در مرحله بعد آنها را برای مبارزه علیه حکومت پهلوی میان افراد توزیع می کرد.او به روایت دوستانش همیشه از سالهای ۴۵ و ۴۶ به بعد، با چمدانهای بزرگی به آن نواحی سفر می کرد و پیوسته در جواب دوستان متعجب خود می گفت در این چمدانها کتاب است یا «در حالی که آنها را خالی می آورد و پر برمی گرداند می گفت سوغاتی است » . (۲)
البته حمل این چمدانهای بسیار سنگین در بازگشت از مسافرت جنوب کاری ساده نبود.شهید اندرزگو غالبا سعی می کرد ماشین دربستی کرایه و یا با دوستانش سفر کند.چرا که با این کار براحتی می توانست اعتماد ماموران رژیم را جلب کند.البته شیوه دیگرش این بود که هنگام رسیدن به پاسگاههای ژاندارمری، چمدانهای خودش را در عقب اتومبیل می گذاشت و موقع تفتیش ماموران یکی از طلبه ها را می فرستاد بگوید «ما طلبه ایم و برای تبلیغ می رویم و چیزی نداریم » (۳) که البته در ایام ماه محرم و ماه مبارک رمضان این مسافرتها عادی بود و کمتر ماموری در آن حال و هوا به ذهنش رسوخ می کرد که سفر تبلیغی اندرزگو ممکن است سفری با سلاحهای جنگی باشد.از این رو، اندرزگو پیوسته اسلحه خریداری و در منزل خود در قم انبار می کرد.بسیاری از دوستانش که در آن روزگار با او برای تبلیغ به اطراف آبادان می رفتند، بعدها فهمیدند که او در آن سالها چه کار می کرده است.
البته گاه زحمات طاقت فرسای اندرزگو به هدر می رفت، مثلا یک بار سیلی شدید آمد و بسیاری از خانه ها و از جمله خانه اندرزگو را در قم خراب کرد.با فرو ریختن خانه، امکان بیرون آوردن اسلحه های پنهان شده در زیرزمین منزل نبود، چون توجه دیگران را جلب می کرد.
شهید اندرزگو در کنار فعالیتهای مبارزاتی، درس حوزوی را نیز ادامه می داد.آقای علی جنتی نقل می کند: در سالهای ۴۴- ۴۵، در مدرسه حقانی کتاب مختصر المعانی را نزد آقای خزعلی می خواندیم.یک شب دیدم شیخی همراه آقای خزعلی آمد و همانجا سر درس ما نشست که ایشان را قبلا ندیده بودم.او عینکی نیز به چشم داشت.بعد از چند روز به عنوان طلبه مدرسه شروع به درس خواندن کرد ولی در رتبه اول، یعنی از مقدمات شروع کرد که خیلی برای ما تعجب داشت که چطور او با ظاهر با سواد وفاضلش آمده و از ابتدا درس را شروع کرده است.شاید حدود یکسال و اندی در آن مدرسه بود.ما او را به عنوان آقای تهرانی می شناختیم. بعد از مدتی او ناپدید شد.و ظاهرا از مدرسه خارج گردید و در گوشه دیگر از قم منزلی گرفت و آنجا زندگی می کرد.بعدها او را در منزل شهید سعیدی دیدم و فهمیدم ارتباط بسیار نزدیکی با مرحوم سعیدی دارد. (۴)
او تا سالهای ۴۸ و ۴۹ پای درس آقای دوزدوزانی از مدرسین معروف حوزه علمیه قم قوانین و لمعه را خواند. (۵)
او در درس و بحث هم مانند کارهای دیگرش بسیار جدی و با پشتکار بود، به طوری که غالبا وجود او سبب گرمی حوزه درس می شد و با طرح سؤالات نشان می داد ذهن پویا و فعالی دارد، تا حدی که بیشتر مواقع سخنگو و نماینده طلاب بود و سؤالات آنها را طرح می کرد. (۶)
البته رژیم هرگز شهید اندرزگو را فراموش نکرده بود.سلسله گزارشهایی از سال ۱۳۴۶ وجود دارد که نشان می دهد شهربانی کل کشور با تصور اینکه او به هر حال پس از چندی دوری از خانواده اش در ایام عید به دیدن آنها خواهد آمد، اقدامات گسترده ای از آغاز این سال برای دستگیری وی تدارک دید.در صبح روز ششم فروردین، مامور مراقبت شهربانی به منزل او و پدر همسرش رفت، اما چیزی نیافت، و تنها توانست سید محمد، برادر اندرزگو، و رضا خواجه محمد علی پدر عیال اندرزگو را که احتمال می داد از محل اختفای او مطلع و با وی همکاری داشته اند، دستگیر کند و با خود ببرد.آنها نیز واقعا از سید علی اطلاعی نداشتند و در بازجویی گفتند: او ماههاست که به خانه نیامده است. (۷)
با این همه، مدتی این دو نفر را در زندان نگه داشتند، تا از این طریق به خانواده هایشان فشار بیاورند تا شاید محل اختفای شهید اندرزگو را لو بدهند که چنین نشد و در نهایت مجبور به آزادی آنها شدند.
اما چند ماه بعد از این حادثه، در بیست و دوم تیر ماه، ساواک به شهربانی کل کشور گزارش داد که سید علی اندرزگو، که ظاهرا در اواخر سال ۱۳۴۴ به عراق رفته بود، اخیرا به ایران آمده است در تهران در حوالی خیابان غیاثی به سر می برد و شایع است او پیش نویس اعلامیه هایی را که به مناسبت وقایع اخیر خاورمیانه از سوی [امام] خمینی صادر شده است، برای چاپ به ایران آورده است (۸) و احتمالا بزودی به عراق بر می گردد. (۹)
از این گزارش برمی آید که اولا، ساواک ظاهرا فکر می کرد که اندرزگو در عراق ساکن شده است و در ایران نیست.این تصور حاصل ناکامی دستگاههای امنیتی رژیم در شناسایی او در شهر قم بود.ثانیا، با اینکه دستگاه ساواک نفوذ زیادی در عراق داشت، از طریق جاسوسی و بازرسی معمولی نمی توانست او را به دام اندازد، چون او بی حساب عمل نمی کرد.به هرحال، طبق گزارشات ماموران مراقبت شهربانی واقع در کوچه صالحیان، پلاک ۴۷ منزل سید حسین نامی از بستگان شهید اندرزگو تحت مراقبت قرار گرفت تا او را به دام اندازد و چون از این اقدامات نیز فایده ای حاصل نشد، شهربانی در اول شهریور ۴۶ شروع به شناسایی مجدد تمامی منازلی کرد که به نحوی با اندرزگو مرتبط بودند (۱۰) که بعد معلوم شد بسیاری از اقوام و بستگان اندرزگو در فرصت کوتاهی که شهربانی دست از سرشان برداشته بود، منازل خود را تغییر داده بودند.
در مهرماه همان سال خبری مبنی بر اینکه اندرزگو به تهران آمده و در منازل اقوامش مخفی شده است به شهربانی رسید.از این رو، شهربانی در دهم مهر ماه از دادسرای نیروهای مسلح درخواست کرد تا با ارسال نماینده ای در تفتیش از منازل اقوام شهید اندرزگو نظارت داشته باشد. (۱۱)
اما این بازرسیها نیز حاصلی نداشت.
این امر حاکی از آن است که در این برهه اندرزگو توسط سازمانهای امنیتی و پلیسی رژیم شناسایی شده بود.چرا که ایشان ظاهرا در اواخر سال ۱۳۴۴ (پس از تبعید امام به عراق) و اوایل ۱۳۴۵ به عراق سفر و با امام دیدار کرده است و به نظر می رسد که رژیم در عراق نشانی از وی به دست آورده بود.شاید علت توفیق رژیم آن بود که اندرزگو در عراق با شجاعت خاصی علیه رژیم شاه و تحلیل واقعه اعدام منصور به تبلیغ می پرداخت که البته با اعتراض عده ای از دوستانش نیز مواجه شد.ظاهرا شناسایی او در نجف در این سال بود و پس از آن ورود وی به ایران و زمانهای تقریبی مسافرتش از قم به تهران توسط ساواک و شهربانی ردیابی و کنترل می شد. تنها تغییر قیافه های مکرر و استفاده از تاکتیکهای ویژه ایشان بود که سبب شد تا سالهای ۴۷- ۴۸ بتواند در قم دور از چشم پلیس رژیم زندگی کند.او اغلب نزد دوستش علی اکبر صالحی تغییر قیافه و چهره می داد.صالحی می گوید: «اکثر مواقع سید علی اندرزگو بعد از هر دفعه که قیافه جدیدش لو می رفت، می آمد و می گفت باید تغییر قیافه بدهم.یک بار ریش خود را می زد و کراواتی می شد، یک بار با لباس و کت و شلوار و عینک شیکی می آمد و هر بار که لو می رفت مجبور می شد بسرعت تغییر قیافه بدهد» . (۱۲)
این وضع تا قبل از لو رفتن موقعیتش در قم ادامه داشت.در این سالها علاوه بر مشارکت فعال در امور مذهبی و تبلیغی که ذکرش رفت، تحصیل خود را ادامه می داد و حوزه های فعال سیاسی را در نزد یاران مبارز امام در قم گرمی می بخشید.تقویت و گسترش نهضت امام خمینی (ره) از طریق وارد کردن اعلامیه ها و پیامهای ایشان و تکثیر و توزیع گسترده آنها از دل مشغولیهای دائم ایشان بود.تهیه سلاح و رساندن آن به نیروهای مبارز که در تهران و سایر نواحی فعالیت می کردند، نیز از کارهای در خور توجه ایشان در آن دوره است.
سرانجام، سال ۱۳۴۸ در قم شناسایی می شود و دیگر ماندن در آنجا را به صلاح خود نمی بیند.به همین سبب، به منطقه شمیران تهران می آید و در حوزه علمیه چیذر حجره ای می گیرد و مشغول ادامه تحصیل می شود.در آن زمان، رئیس مدرسه علمیه قائم چیذر آقای حجه الاسلام و المسلمین هاشمی علیا بود که البته نمی دانست این شیخ عباس تهرانی همان سید علی اندرزگوی معروف است.در این موقع، او با قیافه یک بازاری یا مداح با کلاهی از کاموا و پالتویی نیم تنه ظاهر می شد. (۱۳)
وی یک حجره انفرادی برای خود گرفت و در آنجا مشغول کارهایش شد.بدین سان، دوره کوتاه فعالیتهای اندرزگو در تهران فرا رسید.
او در فعالیتهای مبارزاتی خود نهایت احتیاط و مخفی کاری را انجام داد و بحق در این کار استاد بود.در حجره اش تنها زندگی می کرد و درس می خواند و می کوشید حس کنجکاوی دیگران را تحریک نکند.به همین سبب، طلبه ها و بویژه دوستان مبارز خود را در حجره اش نمی پذیرفت و سعی می کرد اغلب دیدارها و ملاقاتهایش را در خارج از محیط حوزه علمیه یا در حجره دیگران و یا در صحن انجام دهد.او حتی درباره برادران خود نیز به همین سان رفتار می کرد. (۱۴)
در این ایام اندرزگو فعالیتهای مخفی و علنی عدیده ای داشت.ابتدا با آقای هاشمی رئیس حوزه علمیه چیذر طرح دوستی ریخت. این گونه که یک روز نزد آقای هاشمی که او را نمی شناخت، رفت و گفت برایش استخاره کند و بعد افزود که ترک آن را هم بگیرد. ایشان هم ترک آن را گرفتند.سپس شهید اندرزگو بدون اینکه چیزی بگوید، رفت.بعد از چند روز دیگر نزد ایشان می رود و توضیح می دهد که او کیست و چه کاره است احتمالا آن استخاره ای که چند روز قبل گرفته بود برای این بود که آیا خودش را به آقای هاشمی معرفی کند به ایشان می گوید که تحت تعقیب است یا نه.این امر سبب شد آقای هاشمی او را به خوبی بشناسد و گاهی نیز کمکش کند.پس از این آشنایی، گفتگوهایی سری با آقای هاشمی در حوزه علمیه چیذر داشت. (۱۵)
در این ایام اندرزگو که با لباس و قیافه ای شبیه به بازاری ها در مدرسه علمیه حاضر می شد تصمیم به عمامه گذاری و ملبس شدن به لباس روحانیت گرفت.البته، او قبلا به لباس روحانیت در آمده بود، ولی پس از اینکه مجبور شد از قم فرار کند و به مدرسه چیذر بیاید، تصمیم گرفت مجددا به عنوان فردی معمولی مراسم عمامه گذاری برپا کندتا هرگونه سوء ظن نسبت به سوابق خود در آن لباس را نزد دوستان جدید و احتمالا ساواک از بین ببرد.بنابراین، در نیمه شعبان عده ای از طلاب و آشنایان و اهالی چیذر را به مدرسه دعوت کرد و جشن عمامه گذاری خود را برپا نمود، هرچند به دلیل مخفی کاری به جای عمامه سیاه که بر اساس سیادت خود می بایست به سر می نهاد، عمامه سفید رنگ را انتخاب کرد و نام شیخ عباس تهرانی بر خود نهاد (۱۶) و پس از آن براحتی به اقدامات تبلیغی پرداخت.
اندرزگو بتدریج فعالیت علنی خود را آغاز نمود.او به عنوان سخنران در مجالس مختلف شرکت می کرد و در آگاه کردن مردم می کوشید.در بیشتر جلساتی که حتی توسط بازاریها تنها برای توسل و روضه خوانی تشکیل می شد، شرکت می کرد و سعی می کرد در این جلسات آشکارا جبهه شاه را تضعیف کند و افرادی را به خط مخالفت با رژیم بکشاند. (۱۷)
مدتی نیز به عنوان پیشنماز مسجد رستم آباد در آنجا منبر می رفت.یک روز منبر چنان داغ بود که ساواک اطلاع یافت و به سراغ او رفت.اندرزگو وقتی قضیه را فهمید خودش جلو رفت و با آنها به گرمی صحبت کرد و حتی برای آنها چای آورد و خود نیز چای با آنها میل نمود و بعد به بهانه آوردن شیخ عباس تهرانی از مسجد خارج شد و فرار کرد. (۱۸)
اندرزگو علاوه بر این فعالیتهای خارج از حوزه، در درون حوزه علمیه نیز اقداماتی انجام می داد.معمولا برگزاری مراسم عبادی و مذهبی به عهده او بود.حتی وقتی مؤذن نبود خودش اذان می گفت. (۱۹)
در مدرسه دعای ندبه برگزار می کرد.همچنین سعی کرد ارتباط این حوزه را با مراجع و علمای مبارز قم برقرار کند.به همین منظور برنامه ریزی کرد که برای طلاب درس اخلاق بگذارد.بعد خودش پیشقدم شد و آیت الله مشکینی و آیت الله منتظری را از قم به مدرسه چیذر دعوت کرد تا به طور هفتگی به طلاب درس اخلاق بدهند. (۲۰)
بدین سان، وی توانست پای عده ای از علمای متعهد و انقلابی را به مدرسه چیذر و منطقه شمیران باز کند.همچنین پای سایر علما چون مهدوی کنی، غیوری و غیره را به این مدرسه باز کرد و آنها به خاطر آشنایی با او دعوتش را زود اجابت می کردند و رفت و آمد داشتند. (۲۱)
هیچ گاه مبارزات سیاسی گسترده اش سبب نمی شد که از جزیی ترین مسائل مذهبی غافل بماند.
اندرزگو علاوه بر این فعالیتها، در فکر زندگی نیز بود.او در این ایام
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
