اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نخستین سفر محمد(ص) به شام و داستان بحیرا
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 67
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نخستین سفر محمد(ص) به شام و داستان بحیرا؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل نخستین سفر محمد(ص) به شام و داستان بحیرا انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 83 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل نخستین سفر محمد(ص) به شام و داستان بحیرا:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل نخستین سفر محمد(ص) به شام و داستان بحیرا آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل نخستین سفر محمد(ص) به شام و داستان بحیرا با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نخستین سفر محمد(ص) به شام و داستان بحیرا از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل نخستین سفر محمد(ص) به شام و داستان بحیرا، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نخستین سفر محمد(ص) به شام و داستان بحیرا :
عموم مورخین و اهل حدیث از دانشمندان شیعه و اهل سنت با اندک اختلافی داستان سفر محمد(ص)را به شام در معیت عمویش ابو طالب و بر خورد آنحضرت را با«بحیرا»نقل کرده اند،مانند شیخ صدوق(ره)در اکمال الدین و ابن شهر آشوب در مناقب و ابن هشام در سیره و طبری و یعقوبی و ابن سعد نیز درکتابهای خود آنرا نقل کرده اند و نویسندگان معاصر نیز عمومابدون نقد و ایرادی آنرا ترجمه و نقل کرده اند (۱) و بلکه برخی ازآنها در برابر برداشتهای غلطی که دشمنان اسلام از این داستان کرده،و خواسته اند از این راه تهمتهائی به اسلام و رهبر بزرگوارآن بزنند از آن دفاع کرده و در صدد پاسخگوئی دشمنان بر آمده و بدین ترتیب اصل داستان را پذیرفته و چنان است که در صحت آن تردید نداشته اند (۲).ولی در برابر اینان برخی از نویسندگان و ناقلان این داستان،در صحت آن تردید کرده و راویان یا راوی آنرا دروغگو و جعال خوانده و بلکه برخی آنرا ساخته و پرداخته دشمنان اسلام دانسته اند،و برخی نیز قسمتهائی از آنرا مردود ومجعول دانسته ولی اصل آنرا بنوعی پذیرفته اند،و ما در آغاز اصل داستان را به تفصیلی که ابن هشام در سیره از ابن اسحاق روایت کرده با مختصر اختلافی که از دیگران ضمیمه آن کرده ایم ازروی کتاب زندگانی پیامبر اسلام خود برای شما نقل می کنیم وسپس گفتار نویسندگان و ناقدان و یا منکران را می آوریم.
اصل داستان
بنابر نقل مشهور نه سال و به قولی دوازده سال از عمر رسول خدا(ص)گذشته بود (۳) که ابو طالب به همانگونه که گفتیم مانند سایر مردم قریش-عازم سفر شام شد،تا با مال التجاره مختصری که داشت تجارت کند و از اینراه کمکی به مخارج سنگین خود بنماید.
قرشیان هر ساله دو بار سفر تجارتی داشتند یکی به «یمن »در زمستان و دیگری به «شام »در تابستان «رحله الشتاءو الصیف ».
مقصد در این سفر شهر بصری بود که در آنزمان یکی ازشهرهای بزرگ شام و از مهمترین مراکز تجارتی آن عصر بشمارمیرفت.
در نزدیکی شهر بصری صومعه و کلیسائی وجود داشت ومردی دیر نشین و ترسائی گوشه گیر بنام «بحیرا»در آن کلیسازندگی میکرد،و مسیحیان معتقد بودند که کتابها و هم چنین علومی که در نزد دانشمندان گذشته آنان بوده ست بدست وسینه بسینه به بحیرا منتقل گشته است.
و برخی گفته اند:صومعه «بصری »-که تا شهر ۶ میل فاصله داشت مانند صومعه های عادی و معمولی دیگر نبود بلکه مخصوص بسکونت آن دانشمند و عالمی از نصاری بود که علم ودانشش از دیگران فزونتر و در مراحل سیر و سلوک از همگان برترباشد،و«بحیرا»دارای چنین اوصافی بود.
هنگامی که ابو طالب تصمیم به این سفر گرفت بفکر یتیم برادر افتاد و با علاقه فراوانی که باو داشت نمیدانست آیا او را درمکه بگذارد یا همراه خود بشام ببرد.
وقتی هوای گرم تابستان بیابان حجاز و سختی مسافرت باشتر را در کوه و بیابان بنظر میآورد ترجیح میداد محمد را-که کودکی بیش نبود و با این گونه ناملایمات روبرو نشده بود-درمکه بگذارد و از رنج سفر او را معاف دارد،ولی از آنطرف با آن علاقه شدید و توجه خاصی که در حفاظت و نگهداری او داشت نمی توانست خود را حاضر کند که او را در مکه بگذارد و خیالش در اینباره آسوده نبود،و تا آن ساعتی که میخواست حرکت کندهمچنان در حال تردید بود.
هنگامی که کاروان قریش خواست حرکت کند ناگهان ابو طالب فرزند برادر را مشاهده کرد که با چهره ای افسرده به عمونگاه می کند و چون خواست با او خدا حافظی کند چند جمله گفت که ابو طالب تصمیم گرفت محمد را همراه خود ببرد.
رسولخدا-صلی الله علیه و آله-با همان قیافه معصوم وجذاب رو بعمو کرده و همچنان که مهار شتر را گرفته بود آهسته گفت:عمو جان!مرا که کودکی یتیم هستم و پدر و مادری ندارم به که می سپاری؟
همین چند جمله کافی بود که ابو طالب را از تردید بیرون آورد و تصمیم به بردن آن بزرگوار بگیرد،و از اینرو بلا درنگ بهمراهان خود گفت: بخدا سوگند او را با خود می برم و هیچگاه از او جدا نخواهم شد.
کاروان قریش حرکت کرد اما مقداری راه که رفتند متوجه شدند که این سفر مانند سفرهای قبلی نیست و احساس راحتی وآرامش بیشتری می کنند آفتاب آن سوزشی را که در سفرهای قبل داشت ندارد و از گرما بدان مقداری که سابقا ناراحت می شدنداحساس ناراحتی نمی کنند.این اوضاع برای همه مردم کاروان تعجب آور بود تا جائی که یکی از آنها چند بار گفت:
این سفر چه سفر مبارکی است.
ولی شاید کمتر کسی بود که بداند اینها همه از برکت همان کودک دوازده ساله است که در این سفر همراه کاروان آمده بود.
بالاتر از همه کم کم متوجه شدند که روزها لکه ابری پیوسته بالای سر کاروان در حرکت است و برای آنها در آفتاب گرم سایه می افکند،و این مطلب وقتی برای آنها بخوبی واضح شدکه به صومعه و دیر«بحیرا»نزدیک شدند.
خود بحیرا وقتی از دور گرد و غبار کاروانیان را دید به لب دریچه ای که از صومعه به بیرون باز شده بود آمد و چشم بکاروانیان دوخته بود و گاهی نیز سر بسوی آسمان می کشید و گویا همان لکه ابر را جستجو میکرد که بر سر کاروانیان سایه می افکند.
و هیچ بعید نیست که روی صفای باطنی که پیدا کرده بود واخباری که از گذشتگان بدو رسیده بود منتظر دیدن چنین منظره وچشم براه آمدن آن قافله بود،و جریانات بعدی این احتمال راتایید میکند،زیرا مورخین مانند ابن هشام و دیگران می نویسند:
کاروان قریش هر ساله از کنار صومعه بحیرا عبور میکرد وگاهی در آنجا منزل میکردند و تا آن سفر هیچگاه بحیرا با آنان سخنی نگفته بود،اما این بار همینکه کاروان در نزدیکی صومعه منزل کردند غذای زیادی تهیه کرد و کسی را بنزد ایشان فرستادکه من غذای زیادی تهیه کرده ام و دوست دارم امروز تمامی شما از کوچک و بزرگ و بنده و آزاد،هر که در کاروان است برسر سفره من حاضر شوید.
بحیرا از بالای صومعه خود بخوبی آن لکه ابر را دیده بود که بالای سر کاروان میآید و همچنان پیش آمد تا بر سر درختی که کاروانیان زیر آن درخت منزل کردند ایستاد.
ابن هشام از ابن اسحاق نقل کرده که:خود بحیرا پس ازدیدن اینمنظره از صومعه بزیر آمد و از کاروان قریش دعوت کردتا برای صرف غذا بصومعه او بروند،یکی از کاروانیان بدو گفت:ای بحیرا بخدا سوگند مثل اینکه این بار برای تو ماجرای تازه ای رخ داده زیرا چندین بار تاکنون ما از اینجا عبور کرده ایم وهیچگاه مانند امروز بفکر پذیرائی ما نیفتادی؟
بحیرا گویا نمی خواست راز خود را به این زودی فاش کنداز اینرو در جواب او گفت:
راست است،اما مگر نه این است که شما میهمان و وارد برمن هستید،من دوست داشتم این بار نسبت بشما اکرامی کرده باشم و بهمین جهت غذائی آماده کرده و دوست دارم همگی شما از آن بخورید.
قرشیان بسوی صومعه حرکت کردند،اما محمد-صلی الله علیه و آله-را بخاطر آنکه کودکی بود و یا بملاحظات دیگری همراه نبردند،و بعید هم نیست که خود آنحضرت که بیشتر مایل بود در تنهائی بسر برد و به اوضاع و احوال اجتماعی که در آن بسر می برد اندیشه کند از آنها خواست تا او را نزد مال التجاره بگذارند و بروند،وگرنه معلوم نیست ابو طالب به این سادگی حاضر شده باشد تا او را تنها بگذارد و برود.
هر چه بود که بحیرا در قیافه یکایک واردین نگاه کرد واوصافی را که از پیامبر اسلام شنیده و یا در کتابها خوانده بود درچهره آنها ندید،از اینرو با تعجب پرسید: کسی از شما بجای نمانده؟
یکی از کاروانیان پاسخ داد:بجز کودکی نورس که از نظرسن کوچکترین افراد کاروان بود کسی نمانده!
بحیرا گفت:او را هم بیاورید و از این پس چنین کاری نکنید!
مردی از قریش گفت:به لات و عزی سوگند برای ماسرافکندگی نیست که فرزند عبد الله بن عبد المطلب میان ماباشد! این سخن را گفته و برخاست و از صومعه بزیر آمد و محمد-صلی الله علیه و آله-را با خود بصومعه برد و در کنار خویش نشانید.
بحیرا با دقت بچهره آنحضرت خیره شد و یک یک اعضاءبدن آنحضرت را که در کتابها اوصاف آنها را خوانده بود از زیرنظر گذرانید.
قرشیان مشغول صرف غذا شدند ولی بحیرا تمام حرکات ورفتار محمد-صلی الله علیه و آله-را دقیقا زیر نظر گرفته و چشم از آنحضرت بر نمیدارد،و یکسره محو تماشای او شده.
میهمانان سیر شدند و سفره غذا بر چیده شد در اینموقع بحیراپیش یتیم عبد الله آمد و بدو گفت:ای پسر تو را به لات و عزی سوگند میدهم که آنچه از تو می پرسم پاسخ مرا بدهی؟
-و البته بحیرا از سوگند به لات و عزی منظوری نداشت جزآنکه دیده بود کاروانیان بدان قسم میخورند.
اما همینکه آنبزرگوار نام لات و عزی را شنید فرمود:مرا به لات و عزی سوگند مده که چیزی در نظر من مبغوض تر از این دونیست.
بحیرا گفت:پس تو را بخدا سوگند میدهم سؤالات مرا پاسخ دهی!
حضرت فرمود:هر چه میخواهی بپرس!
بحیرا شروع کرد از حالات و زندگانی خصوصی و حتی خواب و بیداری آنحضرت سؤالاتی کرد و حضرت جواب میداد، بحیرا پاسخهائی را که می شنید با آنچه در کتابها در باره پیغمبراسلام دیده و خوانده بود تطبیق میکرد و مطابق میدید، آنگاه میان دیدگان آنحضرت را با دقت نگاه کرد،سپس برخاسته و میان شانه های آنحضرت را تماشا کرد و مهر نبوت را دید و بی اختیارآنجا را بوسه زد.
قرشیان که تدریجا متوجه کارهای بحیرا شده بودند بیکدیگرگفتند:محمد نزد این راهب مقام و منزلتی دارد،از آنسو ابو طالب نگران کارهای بحیرا شد و ترسید مبادا دیر نشین سوء قصدی نسبت به برادر زاده اش داشته باشد که ناگاه بحیرا را دید نزد وی آمده پرسید:
این پسر با شما چه نسبتی دارد؟
ابو طالب-فرزند من است!
بحیرا-او فرزند تو نیست،و نباید پدرش زنده باشد!
ابو طالب-او فرزند برادر من است.
بحیرا-پدرش چه شد؟
ابو طالب-هنگامی که مادرش بدو حامله بود وی از دنیارفت.
بحیرا-مادرش کجاست؟
ابو طالب-مادرش نیز چند سالی است مرده!
بحیرا-راست گفتی.اکنون بشنو تا چه میگویم:
او را بشهر و دیار خود بازگردان و از یهودیان محافظتش کن ومواظب باش تا آنها او را نشناسند که بخدا سوگند اگر آنچه من در مورد این جوان میدانم آنها بدان آگاه شوند نابودش می کنند.
و سپس ادامه داده گفت:
ای ابو طالب بدان که کار این برادر زاده ات بزرگ و عظیم خواهد گشت و بنابر این هر چه زودتر او را بشهر خود باز گردان.
و در پایان سخنانش گفت:
من آنچه لازم بود بتو گفتم و مواظب بودم این نصیحت را بتو بنمایم.
سخنان بحیرا تمام شد و ابو طالب در صدد بر آمد تا هر چه زودتر به مکه باز گردد و از اینرو کار تجارت را بزودی انجام دادو به مکه بازگشت و حتی برخی گفته اند:از همانجا محمد(ص)
را با بعضی از غلامان خود به مکه فرستاد و خود به دنبال تجارت رفت.
و در پاره ای از تواریخ آمده که وقتی سخنان بحیرا تمام شدابو طالب بدو گفت:اگر مطلب اینطور باشد که تو می گوئی او درپناه خدا است و خداوند او را محافظت خواهد کرد.و در روایتی که طبری و برخی دیگر در این باره از ابو موسی اشعری نقل کرده بدنبال داستان بحیرا آمده است که بحیرا هم چنان ابو طالب راسوگند داد تا اینکه ابو طالب آنحضرت را به مکه باز گرداند…واین جمله را هم اضافه کرده که:
«و بعث معه ابو بکر بلالا،و زوده الراهب من الکعک و الزیت »یعنی ابو بکر بلال را بهمراه آنحضرت فرستاد،و راهب نیزتوشه راهی از«کاک » (۴) و زیتون به آنحضرت داد (۵)
بهانه ای در دست برخی از مغرضان
ما قبل از آنکه به نقد و بررسی این داستان بپردازیم باید به اطلاع شما برسانیم که این داستان به این شکلی که نقل شده بهانه ای بدست مغرضان و برخی از خاور شناسان داده است آنهاکه پیوسته می گردند تا از تاریخ و روایات پراکنده اسلامی بهانه ای بدست آورده و بصورت حربه ای علیه السلام و رهبرگرامی آن استفاده کنند،اینان این داستان و امثال آن راوسیله ای برای تشکیک در نبوت پیغمبر اکرم(ص)قرار داده وچنانچه در کتاب فروغ ابدیت از آنها نقل شده گفته اند:
«محمد بر اثر عظمت روح و صفای قلب،و قوت حافظه ودقت فکر که طبیعت بر او ارزانی داشته بود،بوسیله همان ملاقات سرگذشت پیامبران و گروه هلاک شدگان را مانند عاد وثمود و بسیاری از تعالیم حیات بخش خود را از همین راهب فراگرفت » (۶).
که در پاسخ باید بگوئیم:صرفنظر از صحت و سقم حدیث(و جالب است بدانید که در سالهای اخیر دیری در کشور اردن-در نزدیکی شهر درعا)کشف شده که گویند«دیر»همین بحیرا است و توریستها را برای تماشا و زیارت بدانجا می برند.
بحیرای راهب که بعدا در آن بحث خواهیم کرد،بطلان این تهمت و پندار واضح تر از آن است که ما بخواهیم وقت زیادی ازشما و خود را روی آن صرف کنیم زیرا با توجه به اینکه:
اولا-عمر رسول خدا در این سفر آنقدر نبود که بتواند آن همه مطالب متنوع و گوناگون را در ذهن خود بسپارد و دهها سال پس از آن با آن زیبائی و فصاحت معجزه آمیز برای مردم بیان دارد…
و ثانیا-عمر آن سفر و بخصوص مدت دیدار آنحضرت با بحیرابه آن مقدار نبود که بتواند یک دهم از آن مطالب متنوع و بسیار رابیاموزد و یا دیرنشین نصرانی(و یا یهودی)به آن بزرگوار یاد دهد،بخصوص آنکه طبق ت
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
