خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تشابه و تمایز نظام مردم سالار دینی و نظام لیبرال دموکراسی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تشابه و تمایز نظام مردم سالار دینی و نظام لیبرال دموکراسی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ابعاد فرهنگی امتیازنامه تنباکو
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ابعاد فرهنگی امتیازنامه تنباکو قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
37دقیقه
20ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ادب و سیر آن در فرهنگ فارسی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 59

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ادب و سیر آن در فرهنگ فارسی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل ادب و سیر آن در فرهنگ فارسی با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل ادب و سیر آن در فرهنگ فارسی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل ادب و سیر آن در فرهنگ فارسی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل ادب و سیر آن در فرهنگ فارسی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل ادب و سیر آن در فرهنگ فارسی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل ادب و سیر آن در فرهنگ فارسی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ادب و سیر آن در فرهنگ فارسی :

دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان اصفهان

هزار گونه ادب جان ز عشق آموزد

که آن ادب نتوان یافتن به مکتبها

«

مولوی

»

مقدمه

واژه ادب که سابقه و ریشه ای تاریخی و بس کهن در فرهنگ فارسی دارد واژه ای است دخیل که با احتمال بسیار زیاد از

زبانهای سومری و سریانی در فرهنگ فارسی باستان یعنی زبانهای فرس هخامنشی و پهلوی وارد شده، بدین صورت که

آن را برگرفته از ریشه «دب » یا «دیپی » سومری به معنی کتابت و نوشته می دانند و البته در فرس قدیم – زبان هخامنشی

به معنی خط است که داریوش در کتیبه بیستون به کار برده، آن گاه این واژه از فرس هخامنشی به زبان پهلوی رفته به

صورت «دیپیریه » درآمده به طوری که در کتاب کارنامه اردشیر بابکان چندین بار به کار رفته است; سپس در زبان پهلوی

به «دیپیر» مخفف «دیپیور» و بعد به «دپیری » و «دبیری » به معنی کتابت تغییر شکل یافته است و رد آن را در واژه های

«

دبستان » – جایی که هنر کتابت و خط آموزند – و «دبیرستان » می توان دید; خاقانی می گوید

:

دبیرستان کنم در هیکل روم

کنم آیین مطران را مطرا

(۱)

مرحوم دهخدا واژه های دبیر، دبیرستان، دبستان، دیبا، دیبه، دیباچه و دیوان را هم خانواده و از ریشه «دپ » می داند

. (۲)

واژه ادب در فرهنگها در دو مفهوم عام و خاص به کار رفته است. در این مقاله الف – نخست به تعاریف عام این واژه به نقل

از منابع گوناگون می پردازیم، ب – آن گاه شرح معانی و مفاهیم خاص آن را در زمینه های علوم عقلی و نقلی می آوریم، ج

سپس «نقد ادب » را به نقل از متون نقد ادبی بررسی می کنیم، د – بالاخره «ادب صوفیانه » را در متون معتبر عرفانی مورد

نقد و بررسی قرار می دهیم

.

مفاهیم ادب

الف – مفاهیم عام واژه ادب

واژه ادب در گستره فرهنگ فارسی و در محاوره و تداول عام و خاص معانی و مفاهیم متعدد اخلاقی، تربیتی، اجتماعی

دارد این واژه در مفهوم عام به معانی ذیل آمده است

:

۱ –

فرهنگ و دانش، هور، حسن معاشرت و حسن محضر، آزرم و حرمت و پاس، تادیب و تنبیه، ادب اکتسابی (آنچه به

درس و حفظ نظر کسب شود) و ادب نفس مشتمل بر (ادب طبعی، اخلاق پسندیده و صفات نیک) و در مقابل آن، ترک

ادب است که به معانی: آزرم و پاس را ناچیز انگاشتن و شیوه و راه رسم معاشرت را زیر پاگذاشتن و به جا نیاوردن است

. (۳)

۱ –

ادب به مفهوم تربیت و شخصیت (ادب درس – ادب نفس

)

باید دانست که آنچه در تعریف علم ادب ذکر شد راجع به «ادب درس » می باشد که آن را ادب اکتسابی نیز می نامند، زیرا

به درس و حفظ و نظر کسب می گردد و اما «ادب نفس » یا ادب طبعی را برخی چنین تحدید کرده اند که ادب طبعی

عبارت است از: اخلاق حمیده و صفات پسندیده ای که با ذات انسان سرشته شده باشد چنان که مرحوم ذکاء الملک

فروغی (میرزا محمدحسین) در کتاب تاریخ ادبیات خود، ادب نفس را به اصطلاح حکما و صاحبان معرفت عبارت دانسته

است از دانشهایی که اسباب کمالات نفسانی شود، از قبیل علم به حقایق اشیا که از آن به حکمت و فلسفه تعبیر نمایند و

سایر علوم یا دانشها را ادب درسی نامیده است، مثل حساب و هندسه و طب و جغرافیا که دانستن آنها مستقیما در

طریق استکمال و تزکیه نفس انسانی واقع نمی شود، هر چند به طور غیر مستقیم و به قول اهل علم (ثانیا و بالعرض) به

ادب نفس کمک می کند

. (۴)

ادب النفس (اخلاق حسنه) مقابل ادب درس

:

زن که خدایش ادب نفس داد

سر دهد و تن ندهد در فساد

تو ادب نفس بداندیش کن

بی ادبان را به ادب خویش کن

(

امیر خسرو دهلوی

)

ادب نیکی احوال و رفتار است در نشست و برخاست و خوشخویی و گرد آمدن خویهای نیک (بحرالجواهر، طبیب هروی

) . (۵)

ادب مجموع صفات نیک است و در اصطلاح فقها مراد از ادب، کتاب ادب القاضی است، یعنی آنچه قاضی را سزاوار است

که به جای آورد و نیکوتر آن است که ادب را تعبیر به ملکه کنیم. زیرا ملکه است که در روان آدمی رسوخ می یابد و از این

رو اگر مفهوم ادب در نفس انسانی راسخ نگردد، نمی توان آن را ادب نامید (فتح القدیر به نقل از بحرالرائق

(۶)

).

و فرق بین تعلیم و تادیب آن است که تادیب در مورد عادات و تعلیم در مورد شرعیات استعمال می شود; به عباره اخری

تادیب، عرفی و تعلیم، شرعی است; اولی دنیوی و دومین دینی است (شرح صحیح بخاری، باب تعلیم الرجل، کرمانی

(۷)

).

ادب اکتسابی «ورزش پسندیده ای که آدمی را به فضیلتی از فضایل سوق دهد و ویژه او شود (العنایه

(۸)

).

ع ملکه تعصم من قامت به مما یشینه – «ادب ملکه ای است که صاحبش را از ناشایستها نگاه می دارد (دائره المعارف عربی،

بستانی، بیروت، ۱۸۸۳ میلادی

)

ع الادب، ج: آداب، ادب: ظرفیت، تهذیب; قلیل او عدیم الادب: بی ادب; علم الادب: ادبیات، دانشی که با آن لغزش در کلام

عرب را چه در لفظ و چه در نوشتن باز دارد; رجال الادب: ادیبان و نویسندگان (فرهنگ ابجدی عربی – فارسی، حسین

مهیار

).

۲ –

ادب در مفهوم فرهنگ و دانش

فرهنگ (مهذب الاسماء

) –

پرهیخت، دانش ج: آداب (غیاث اللغات

)

پارسا باش و نسبت از خود کن

پارسازادگی ادب نبود

(

قره العین

)

هزار گونه ادب جان ز عشق آموزد

که آن ادب نتوان یافتن به مکتبها

(

مولوی

)

چه جویی آن ادبی کان ادب ندارد نام

چه گویی آن سخنی کان سخن ندارد چم

(

شاکر بخارایی

)

«

لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان… (گلستان سعدی

)

سلطان معظم ملک عادل مسعود

کمتر ادبش حلم و فروتر هنرش جود

(

منوچهری

)

دانشمند شدن، با فرهنگ شدن (مصادر، زوزنی

) –

فرهنگی شدن، ادیب شدن (تاج المصادر، بیهقی

) –

ادب عبارت است از شناختن اموری که به وسیله آنها انسان از همه اقسام خطا مصون ماند و نیز گوید: ادب قاضی

ملتزم ساختن قاضی است بدانچه که شارع از دادگستری و رفع ستم و ترک هوی و هوس بر او واجب ساخته… (تعریفات،

جرجانی

) –

و نیز نور ادب دل را زنده کند (کلیله و دمنه

) –

ادب مرد بهتر از زر اوست (مکتبی شیرازی

) –

ادب (فن الادب): ادبیات،

) Literature

مجمع اللغات ۴ زبانه

)

۳ –

ادب به معنی هنر

جمله را ادب سلاح و مردی از تیرانداختن و نیزه داشتن و درق و شمشیر و قاروره افکندن و شنا و آنچه مردان را به کار

آید… (نصاب زمخشری به نقل از مجمل التواریخ و القصص

).

گفت اگر نه آن استی که تو هنوز خردی و این ادب نیاموخته ای، من تو را امروز مالشی دادمی که باز گفتندی (نوروزنامه

).

ادب به معنای مجموع روشهای خوب زندگی کردن بوده است و دانشهایی جزو فنون ادبی به شمار می آمده اند که انسان

را برای بهتر و زیباتر کردن آماده کنند (دایره المعارف اسلامی، ذیل ماده ادب

).

التزام ادبی: تعهد ادبی

) unperfect obligation

مجمع اللغات ۴ زبانه، ذیل ادب

).

نظیر تعریف دایره المعارف اسلامی را فرهنگ مغرب زمین نیز از ادبیات می گرفته است، آنچه را که در عرف مغرب زمین،

معارف اسلامی یا علوم انسانی نامیده اند همان سلسله معارفی است که مانند ادب ایرانی بشر را به سوی زندگی بهتر و

انسانی تر راهنمون می شود و چون بعد از رنسانس در نظر اروپاییان آثار فکری یونان قدیم مهمترین سرچشمه این فیض

دانسته شد; معارف باستانی با علوم انسانی مرادف گردید (جام جهان بین، اسلامی ندوشن

).

۴ –

ادب به معنی حسن معاشرت و حسن محضر

طریقه پسندیده و صلاح، اخلاق حسنه، فضیلت، مردمی، حسن احوال در قیام و قعود و حسن اخلاق و اجتماع خصال

حمیده: «خواجه عبدالرزاق هژده بخورد و خدمت کرد رفتن را و با امیر گفت: بس! اگر بیش از این دهند ادب و خرد از

بنده دور کند; امیر بخندید و دستوری داد» (تاریخ بیهقی، چ ادیب، ص ۶۷۲

). –

چم و خم، حسن معاشرت، حسن محضر و طور پسندیده (غیاث اللغات

).

ذره ای گر در تو افزونی ادب

باشد از یارت بداند فضل رب

(

مولوی

)

سخن شنیدن (جامع التمثیل

):

از خدا جوییم توفیق ادب

بی ادب محروم ماند از لطف رب

از ادب پرنور گشته است این فلک

وز ادب معصوم و پاک آمده ملک

(

مولوی

)

به مهمانی خواندن، مهمان خواندن، مهمانی کردن، به سوی طعام خواندن

:

نحن فی المشتاه ندعو الجفلا

لاتری الآدب فینا

ینتقر

(

تاج المصادر بیهقی

)

زیرک شدن; ادب البحر: بسیاری آب دریا (منتهی الارب

).

ادب، نشستن با خلق بر بساط صدق و پیروی حقایق است (لغت نامه دهخدا به نقل از دانشمندی

).

کلمات لغویین در معنای لغوی ادب نزدیک به یکدیگر است، ادب در لغت به معنی ظرف و حسن تناول است و ظرف

در این جا مصدر است به معنی کیاست مطلق یا ظرافت در لسان یا براعت و ذکاء قلب یا حذاقت و به تعبیر بعضی

نیک گفتاری و نیک کرداری و بعضی ادب را در فارسی به فرهنگ ترجمه کرده و گفته اند ادب یا فرهنگ به معنی دانش

می باشد و با علم چندان فرقی ندارد (لغتنامه دهخدا، ذیل واژه ادب

).

ادب (حسن معاشره): حسن معاشرت، نزاکت، ادب

Politeness

(

مجمع اللغات، – فرهنگ مصطلحات چهار زبانه

)

۵ –

ادب به معنی آزرم، حرمت و پاس

نگاه داشتن خود از نکوهیده های کرداری و گفتاری، تادب (مصادر زوزنی

). –

به کار صلاح بودن، اندازه و حد هر چیز نگاه داشتن (غیاث اللغات

). –

نگاه داشت حد هر چیز، نیکوکار شدن (فرهنگ صراح

). –

الادب به فتح اول و دال مهمله، دانش و فرهنگ، پاس و شگفت و طریقه ای که پسندیده و به صلاح باشد و

گاهداشت حد هر چیزی (کشاف اصطلاحات الفنون

).

اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است

به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

(

گلستان سعدی

)

۶ –

ادب در معنای تادیب، تنبیه و تهذیب

و ما این تاوان مر ادب را بستدیم تا خداوندان اسپ، اسپ را نگه دارند تا به کشت کسان اندر نیاید (نوروزنامه

).

اوستادان کودکان را می زنند

آن ادب سنگ سیه را کی کنند

(

مولوی

)

تادیب با کلمه (ندب) قریب المعنی است و جدایی بین این دو جز این نیست که تادیب در مورد تهذیب اخلاق و اصلاح

عادات و ندب در مورد ثواب آخرت مستعمل است و قد یطلقه الفقها علی المندوب (تلویح به نقل از «فی جامع الرموز

»).

ادب آن را گویند که شارع گاهی آن را به کار برده و زمانی آن را ترک کرده است و سنت آن را نامند که شارع آن را

پیوسته مواظب و مراقب است; از این رو واجب، هر قانونی از شریعت است که برای اکمال فرض و سنت، برای اکمال

واجب و ادب، برای اکمال سنت وضع شده باشد (بزازیه به نقل از الصلوه

).

الادب کل ریاضه محموده یتحلی بها الانسان بفضیله من الفضایل

– «

ادب عبارت است از هر ریاضت ستوده که به واسطه آن انسان به فضیلتی آراسته می گردد و این معنی، منقول از معنی

لغوی تادیب و تادب است که در آنها ریاضت اخلاقی ماخوذ است (فرهنگ معیار اللغه، محمدعلی شیرازی

).

الادب عباره عن معرفه ما یحترز به عن جمیع انواع الخطا – ادب عبارت است از شناسایی چیزی که به توسط آن احتراز

می شود از تمام انواع خطا که این معنی عرفی منقول از ادب به معنی حذاقت یا براعت و ذکاء قلب و امثال آن است

(

جواهر الادب، هاشمی

).

ادب (عاقب تادیبا): تادیب نمود، ادب کرد

;

) to discipline

مجمع اللغات ۴ زبانه

).

ادبه: هذبه وراض اخلاقه، فهو مودب، عاقبه علی اساءه و منه، التادیبات الکنیسه

.

تادب: تهذب به: اقتدی; تادب عن فلان: تخلق باخلاقه

استادب: تادب; الادب: ج آداب، الظرف; التهذیب

ادبه: علمه الادب; تادب: تعلم الادب; الادب، ج: الآداب (فرهنگ عربی المنجد

) – «

ادب خروج از صدق اختیار و زاری بر بساط نیازمندی و افتقار باشد، چنانچه در این معنی گفته اند

:

ادب نه کسب عبادت نه سعی حق طلبی است

به غیر خاک شدن هر چه هست بی ادبی است

– «

ادب نزد اهل شرع پرهیزگاری و نزد اهل حکمت و دانش نگاهداری و صیانت نفس است » (لغت نامه دهخدا، ذیل واژه

ادب

).

۷ –

در مفهوم ترک ادب

ای نیاموخته ادب زابوان

ادب آموز زین پس از ملوان

(

سنایی

)

ما سجده بر سایه دیوار کنشتیم

از بی ادبان پرس حرمگاه صنم را

(

فیض کاشی

)

بی ادب سیلی زمانه خوری (اوحدی مراغه ای

)

شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت

چشم دریده ادب نگاه ندارد

(

حافظ

)

ب – معانی و مفاهیم خاص ادب

ابن خلدون در مقدمه کتاب العبر در تعریف ادب چنین می گوید: «علم ادب مانند سایر علوم موضوع مشخصی ندارد که

بحث از عوارض ذاتیه آن بشود و تنها مقصود از این علم، همانا ثمره و فایده آن است که اجاده و مهارت یافتن در دو فن

منظوم و منثور باشد و آنچه در طریق حصول این ملکه واقع می شود از قبیل حفظ اشعار و متون ادبیه و نحو و صرف و

علم انساب و تواریخ و غیر از اینها از مقدمات این علم محسوب می گردد و از این جهت است که متقدمین از ادبای عرب

تعریف این علم را این طور می کردند که: «الادب هو حفظ اشعار العرب و اخبارها و الاخذ من کل علم بطرف » (ادب

عبارت است از حفظ اشعار و اخبار عرب و بهره یافتن از هر علمی به اندازه حاجت

(۹)

).

در کتاب تاریخ ادبیات ایران تالیف آقای جلال الدین همایی چنین نقل شده است: « به عقیده نگارنده (همایی) اگر

موضوع علم ادب را بنابر طریقه و اصطلاح ادبای باستانی همان دو فن نظم و نثر قرار دهیم و لیکن با قید حیثیت از

قبیل (مطبوعیت و ناگوارایی در طبع یا خوبی و بدی و درستی و نادرستی و نظایر آنها) و تعریف جواهرالادب را تعریف

این علم بدانیم در جامعیت و مانعیت این تعریف، چندان خللی وارد نخواهد آمد. بنابراین آنچه را قدما جزء علوم ادبیه

شمرده اند یک دسته داخل مسائل و دسته دیگر جزء مقدمات و مبادی این علم خواهد بود و نظر به ارتباط کاملی که

مابین علم ادب و سایر فنون و علوم موجود است هر قدر دایره معارف و علوم وسیعتر می شود بر وسعت محیط علم ادب و

ادبیات افزوده خواهد شد وانسب این است که به جای علم ادب صناعت ادب تعبیر شود

(۱۰)

ایشان در ادامه می افزایند: «ارکان علم ادب چهار چیز است

:

اول – قوای فطری عقلی و آن پنج چیز است: ذکاء، خیال، حافظه، حس و ذوق

دوم – قوانین و اصول نظم و نثر و حسن تالیف و انواع انشا و شعر و فنون خطابه

سوم – مطالعه تصانیف بلغا و تتبع وافی در جزییات آنها

چهارم – کثرت ارتیاض و تدرب در سبکهای ادبای قدیم و تاسی به فصحا و بلغا در حل و عقد نظم و نثر

(۱۱)

دکتر غلامحسین مصاحب در جلد اول دائره المعارف فارسی ذیل واژه ادب چنین آورده است

:

«

ادب [عربی دانش، فرهنگ] یا علم ادب، سخن سنجی; یعنی آشنایی به احوال نظم و نثر و مراتب هر یک و بازشناختن

درست از نادرست و خوب از بد آنها، به تعبیر بهتر: فن بیان عقاید و افکار و عواطف که ناگزیر آشنایی به احوال نظم و نثر

و مراتب هر یک مقدمه آن است

(۱۲)

ادب دانشی است که قدما آن را شامل علوم ذیل دانسته اند: لغت، صرف، نحو، معانی، بیان، بدیع، عروض، قافیه، قوانین

خط و قوانین قرائت. بعضی اشتقاق، قرض الشعر، انشا و تاریخ را هم افزوده اند. امروزه دانش مذکور را ادبیات گویند

.

جمع ادب «آداب » است

(۱۳)

.

علم ادب عبارت از ده علم است: علم اللغه، علم التصریف، علم النحو، علم المعانی، علم البیان، علم البدیع، علم العروض،

علم القوافی، علم قوانین الخط، علم قوانین القرائه. ادب بالفتح شگفت و عجب و محرکه زیرکی و نگاهداشت حد هر چیز،

آداب جمع و علم ادب عبارت است از علمی که بدان خود را از خلل در کلام نگاه دارند و آن ۱۲ قسم است و هشت اصول بر

این تفصیل: علم لغت، علم صرف، علم اشتقاق، علم نحو، علم معانی، علم بیان، علم عروض، علم قافیه و چهار فروع بدین

نمط: علم قرض الشعر و آن علمی است که امتیاز کرده می شود بدان میان اشعار سالم و غیرسالم …، علم محاضرات یعنی

علم تواریخ و بعضی این را مشتق از ادب که به معنی خواندن به ضیافت است گفته اند، زیرا که این علم می خواند مردم را

به سوی محامد

. (۱۴)

محمدبن محمود آملی در مقاله ای اولی از قسم اول نفایس الفنون ادب را پانزده فن دانسته است

:

خط، لغت، تعریف، اشتقاق، نحو، معانی، بیان، بدیع، عروض، قوافی، تقریض، امثال، دواوین، انشا و استیفاء

(۱۵)

.

فرید و جدی مؤلف دایره العارف عربی ذیل ماده ادب چنین آورده است

:

«

علوم الادب اثنا عشر علما و هی اللغه و الخط و الشعر و العروض و القافیه و النحو و الصرف و الاشتقاق و المعانی و البیان

و البدیع و المحاضرات و النثر و قد عنی الادباء بالتوسع فی کل من هذه العلوم توسعا لیس بعده مرمی و قد لخصنا علی

کل منها کلاما اثبتناه فی موضعه من هذا الکتاب فیرجع الیه من شاء

(۱۶)

».

ج – نقد ادب

مؤلف کتاب قابوسنامه در باب «ادب » چنین گوید

:

«…

و نان فرزند ادب آموختن دان و فرهنگ دانستن، اگر چه بد روز فرزندی بود تو بدان منگر، شرط پدری به جای آر و

اندر ادب آموختن وی تقصیر مکن هر چند که اگر هیچ مایه خرد ندارد، اگر تو ادب آموزی و اگر نیاموزی خود روزگارش

بیاموزد، چنان که گفته اند: حکمت «من لم یؤدبه والداه ادبه اللیل و النهار» و همین معنی به عبارتی دیگر جد من شمس

المعالی رحمه الله عیله گوید: من لم یؤدبه الابوان بؤدبه الملوان

(۱۷)

…»

مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب در جلد اول کتاب نقد ادبی در خصوص ادب چنین آورده اند: «حقیقت این است که

آن مفهوم و معنایی که به سبب فقدان لفظ مناسب دیگر از آن به لفظ «ادب » تعبیر می کنند عبارت است از مجموعه آثار

مکتوبی که بلندترین و بهترین افکار و خیالها را در عالی ترین و بهترین صورتها تعبیر کرده باشد و البته به اقتضای احوال

و طبایع اقوام و افراد و هم به سبب مقتضیات و مناسبات سیاسی و اجتماعی، فنون و انواع مختلفی از این گونه آثار به

وجود آمده است و به اقتضای همین احوال و ظروف، گاه بعضی از این فنون و انواع بر سایر انواع و فنون تفوق و تقدم

یافته است و شاید بتوان گفت که در اکثر جوامع نخستین – اگر نه در همه آنها – طبقه ای که به امور روحانی اشتغال

داشته است زودتر از سایر طبقات به ایجاد آثار ادبی پرداخته است و در ستایش قهرمانان و خدایان سخنان سروده است و

همچنین در بین بیشتر امم و اقوام عالم – اگر نه در بین همه – شعر و سخن موزون زودتر از نثر به ضبط درآمده است و

در هر صورت ادب در آغاز حال نزد اکثر اقوام و امم عالم غالبا مجرد شعر بوده است چنان که در یونان ادب لفظ خاصی

نداشته است و ارسطو در فن شعر تردید داشته است که اصلا بشود لفظی یافت که آن را بتوان هم بر اداهای مقلدانه

«

سوفرون » و «کسنارخوس » اطلاق کرد و هم در مورد محاورات سقراط استعمال نمود

.

خلاصه در نظر یونانیها آن مفهومی که امروز از ادب داریم فقط شامل شعر بوده است، چنان که نزد اعراب قدیم نیز حال

به همین منوال بوده است و لااقل تا عهد بنی امیه ادب در نزد عرب عبارت بوده است از معرفت شعر و آنچه بدان مربوط

است، چون انساب و ایام و اخبار و امثال و خلاصه در آن روزگاران، اعراب از لفظ ادیب وصف کسی را می فهمیدند که

کارش انشاد و نقل و روایت شعر بوده است، اما بعدها حدود آنچه مربوط به شعر بود توسعه یافته است و بعضی معارف و

علوم دیگر نیز چون صرف و نحو و لغت و غیره در آن وارد گشته است، لیکن پیداست که این علوم و فنون نیز خود در

حقیقت جهت فهم و شناخت شعر ضرورت داشته است و این که درباره ادب بهره ای از هر علمی گرفتن را نیز شرط

کرده اند در واقع جهت فهم درست شعر بوده است وگرنه مفهوم درست و واقعی ادب فقط عبارت بوده است از حفظ اشعار

و اخبار مربوط بدان و به طور خلاصه قبل از آن که نثر در قرون اخیر ترقی و توسعه ای شگرف بیابد و انواع و فنون تازه ای

پدید آورد شعر در نزد اکثر امم و اقوام عالم متضمن قسمت عمده ای از مفهوم ادب و ادبیات بوده است اما به سبب ترقی و

تنوعی که در فنون نثر و نظم به وجود آمده است، ادب و ادبیات در روزگار ما مفهوم وسیعتر و جامعتری یافته است و به

همین سبب حدود تعریف درست و دقیق آن نیز دشوارتر گشته است و اختلافات بسیار برخاسته است

.

اگر در تبیین و تعبیر از آنچه حقیقت و ماهیت ادب است بین اهل نظر اختلاف باشد تغییر و تفاوتی در ماهیت و حقیقت

ادب وارد نمی شود، چنان که هر قدر در بیان مفهوم واقعی ادب بین اهل نظر اختلاف باشد در این نکته خلاف نیست که

بین ایلیادهومر و شاهنامه فردوسی و بهشت گمشده میلتون و کمدی الهی دانته و غزل حافظ و آثار شکسپیر و اشعار

هوگو و آثار تاگور و داستانهای داستایوفسکی شباهت و قرابتی تمام در کار است و در بسیاری اوصاف و احوال مشابهت و

مشارکت دارند و به نظر می آید که از جنس واحدی هستند و البته این امری که بین همه آنها چنان عام و مشترک است

که تفاوت فکر و زبان و اختلاف زمان و مکان نتوانسته است این امر مشترک را از بین ببرد، همان حقیقت و جوهری است

که از آن به ادب و ادبیات تعبیر می کنند و از اوصاف عمده آن این است که بر عاطفه و خیال و معنی و اسلوب مبتنی است

و به همین سبب تمام آن آثار که ماهیت و حقیقت آنها ادب و ادبیات است به تفاوت مراتب به شورانگیزی و دلربایی

موصوفند و همه دارای سبک و معنی خاص خویش می باشند و بدین ترتیب شاید بتوان گفت ادبیات عبارت است از

:

آن گونه سخنانی که از حد سخنان عادی برتر و والاتر بوده است و مردم آن سخنان را درخور ضبط و نقل دانسته اند و از

خواندن و شنیدن آنها دگرگونه گشته اند و احساس غم و شادی یا لذت والم کرده اند و این سخنان ناچار با سخنان مکرر و

عادی تفاوت دارد و از آن سخنان برتر است و گوته به همین نکته نظر دارد که می گوید

:

«

از آنچه کرده و گفته شده است کمترین مقدارش ضبط شده است و از آنچه ضبط و ثبت شده است کمترین مقدارش نقل

شده است و باقی مانده

(۱۸)

».

همو در باب «نقد ادب » در کتاب شعر بی دروغ، شعر بی نقاب چنین می گوید

:

«

اما ادب در هر صورت متضمن نوعی تصور اشرافی و تف

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.