با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی از منظر نهج البلاغه، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی از منظر نهج البلاغه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 44
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی از منظر نهج البلاغه؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی از منظر نهج البلاغه با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی از منظر نهج البلاغه آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی از منظر نهج البلاغه بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی از منظر نهج البلاغه ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی از منظر نهج البلاغه، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی از منظر نهج البلاغه :
مقدمه
کتاب ارزشمند و نفیس نهج البلاغه که آن را «أَخُ القرآن» گویند در بردارنده برخی از سخنان و کلمات نورانی علی بن ابی طالب(ع) است که با ذوق و عشق و هنر علاّمه سید رضی در سـه فـصل جداگانه؛ خطبه ها(۲۳۹ خطبه)، نامه ها(۷۹ نامه) و حکمت ها(۴۸۰ حکمت) تنظیم گردید و شکل و سیستم زیبایی به خود گرفت است. این کتاب شاهکاری است که همانند صاحبش تنها در یک زمینه شکوفایی ندارد، خـواننده آن در کـنار مـطالب خداشناسی با مباحث اجتماعی، سـیاسی روبـه رو مـی شود و در کنار آموزه های نافذ پارسایی و پرواپیشگی با شیوه ای بدیع حکومت اداری، مدیریت انسانی تعلیم می دهد. او با منطقی استوار و آگاهانه دربار دگرگونی های دنیا و شـئؤن مـردم و سـرشت افراد و گروه ها سخن گفته و گاهی رعد و برق و آفـرینش آسـمان و زمین، و اسرار خلقت خفاش و مورچه و طاووس و ملخ را توصیف کرده است و در عین حال برای مردم فرمان اخلاقی وا اجتماعی وضع کـرده اسـت. جـرج جرداق مسیحی لبنانی می نویسد: «بیان نهج البلاغه بیانی است کـه اگر انتقاد کند، گویی تندبادی خروشان است، اگر فساد و مفسدین را تهدید نماید همچون آتشفشان های سهمناک و پرغرش زبانه مـی کشد، اگـر بـه استدلال منطقی بپردازد، عقل ها و احساسات و اداراکات بشری را مورد توجه قرار مـی دهد و راه هر دلیل و برهانی را می بندد و عظمت منطقی برهان خود را ثابت می کند. اگر به رأی و تفکر و دقت دعـوت کـند عـقل و حس را در خواننده همراه می سازد و به سوی آنچه می خواهد سوق می دهد و او را با جـهان هـستی پیـوند می دهد و نیروها و قوای ایشان را متحد می گرداند تا به حقیقت برسد. اگر مخاطب را پند و اندرز مـی دهد ایـشان را مـهر پدر و عاطفه پدری راستی و وفای انسانی و گرمی محبت بی انتها را در آن خواهد یافت و اگر برای خواننده از ازرش هـستی و زیبایی های خلقت و کمالات جهان هستی سخن بگوید آنها را با مرکبی از نورش در قلب او مـی نویسد[۱]»ابـن ابـی الحدید معتزلی، شارح نهج البلاغه می نویسد: «من بسیار در شگفتم از مردی که در میدان جنگ چـنان خـطبه می خواند که گواهی می دهد که طبیعتی مانند شیران دارد، سپس در همان میدان هنگامی کـه تـصمیم بـر موعظه و اندرز می گیرد، سخنانی از زبانش تراوش می کند که گویی طبیعتی چون طبیعت راهبان دارد که لبـاس مـخصوص رهبانیت پوشیده و در دیرها زندگی می کند نه خون حیوانی می ریزد و نه حتی از گـوشت حـیوان تـناول می کنند.[۲]»با این که نهج البلاغه یک کتاب اخلاقی محض نیست، ولی همانند قرآن کریم، نـسبت بـه سـایر نظام های اخلاقی از وسعت و گستردگی برخوردار است، زیرا افزون بر این که در مـوارد فـراوانی انسان ها را به تزکیه و تهذیب نفس سفارش می کند و درباره تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی دستور العمل اخـلاقی دارد، روش های تربیت اخلاق فردی و اجتماعی را بیان کرده است. براین اساس می توان نظام اخلاقی نـهج البـلاغه را به دو بخش: ۱-مفاهیم اخلاقی ۲-روش های تربیت اخـلاقی، تـقسیم نـمود: مفاهیم اخلاقی به اخلاق بندگی، فردی و اجـتماعی تـقسیم می گردد و اخلاقی اجتماعی آن دارای قلمرو وسیعی است که شامل اخلاق و آداب معاشرت، اخلاق خـانواده، اخـلاق سیاسی، اخلاق اقتصادی و…می باشد. در ایـن پژوهـش سعی شـده اسـت کـه به اخلاق سیاسی آن پرداخته شـود. و بـه پرسش های زیر پاسخ داده شود:
۱-آیا از نظر نهج البلاغه اخلاق با سیاست بـاهم رابـطه دارند؟
۲-از نظر نهج البلاغه مردم چه وظـایف اخلاقی نسبت به رهـبری و دولت اسلامی دارند؟ و دولتمردان چه وظایف اخـلاقی نـسبت به مردم دارند؟ از آنجا که «اخلاق سیاسی» مبتنی بر بحث «رابطه اخلاق و سیاست» مـی باشد، ضـرورت دارد در ابتدا این رابطه را مورد بـحث و بـررسی قـرار دهیم: بحث «رابـط اخـلاق و سیاست » یکی از مهم ترین دغـدغه های انـدیشمندان سیاسی و اخلاقی، در طول تاریخ بوده است. و نظرات متعدد و متنوعی در این باره ارائه شده است. بـرخی هـمانند ماکیاولی بر این باورند که قـلمرو اخـلاق از قلمرو سـیاست جـداست و پایـبندی به اخلاق در عرص سـیاسی، نتیجه ای جز شکست و نابودی در پی ندارد. ازاین رو، به شهریاران و حاکمان توصیه می کند که در عالم سیاست هـرگز نـباید به فکر پرهیزگاری و ارزش های اخلاقی بـاشند. او در کـتاب «شـهریار» مـی نویسد: «شـهریار و سلطان باید بـه دروغ خـود را آن گونه نشان دهد که مردم می پسندند و لازم نیست واقعا به آن صفات متصف باشد»[۳] برخی دیگر اعتقاد بـه اصـالت سـیاست و تبعیت اخلاق از سیاست دارند، براساس این نـظریه، هـم رفـتارهای اخـلاقی، اعـم از فـردی و اجتماعی تحت سیطره و سیادت سیاست است و ارزش های اخلاقی در این دیدگاه، صرفا جنبه ابزاری دارند، یعنی تا آنجا ارزشمند و خوب اند که ما را به اهداف سیاسی برسانند وگرنه هـیچ ارزشی ندارند. این نظریه در عمل و نظر مورد حمایت بسیاری از سیاست مداران جهان واقع شده است. لنین، از رهبران مارکسیسم می گفت: «اخلاق ما از منافع مبارز طبقاتی پرولتاریا به دست می آید» «هنگامی که مـردم از مـا دربار اخلاق سؤال می کنند، می گوییم که برای یک کمونیست، کل اخلاق در روابط با آن نظم و دیسیپلین آهنین و در مبارز آگاهانه علیه استثمار معنا می یابد»[۴] در کتاب«پروتکل های حکمای یهود»آمده است: «اخـلاق و سـیاست جمع نمی شوند، بنابراین حاکمی که خویش را مقید و پای بند به دستورات اخلاقی می داند، در واقع مغز سیاسی ندارد و هرگز حکومتش پایدار نمی ماند».[۵]اما باید گـفت ایـن برداشت از سوی کسانی است کـه سـیاست حکومت و قدرت را به معنای حقه بازی و زیرکی می دانند و به حکومت و سیاست به چشم هدف و طعمه می نگرند؛ در حالی که در اسلام سیاست از حوزه اخلاق بیرون نیست بـلکه تـوأم و همراه با اخلاق اسـت کـه نمونه هایی از آن را در سیره پیامبر(ص)می یابیم و رفتار امام علی(ع)در جنگ خندق با عمر بن عبدود نمونه ای از این اصل کلی است.امام(ع)می فرماید: وَاللهِ ما معاویه بأدهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغدرُ وَ یَفجرُ. وَ لَولا کرَاهیّه الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس.[۶] در حالی که از دیدگاه اسلام و نهج البلاغه سیاست از اخلاق بیرون نیست بلکه توأم و همراه با اخلاق است. رفتارهای سیاسی مانند سایر رفتارهای اختیاری انسان، به عنوان موضوع احکام اخـلاقی، مـورد ارزش گذاری قـرار می گیرند. هدف رفتارها و تصمیم های سیاسی، در حقیقت، در راستای هدف اخلاق بوده و چیزی خارج از آن نیست. معیارهای اخلاقی در همه جـا و برای هم افراد، اعم از زمامداران و شهروندان عادی یکسان است. هر چـیز کـه بـرای دولتمردان زشت و نکوهیده است برای افراد عادی و در زندگی عادی نیز زشت و ناپسند است. امام(ع)هم در کردار و هـم در رفـتار خود نشان داد که هرگز نباید اخلاق را فدای سیاست کرد و رفتارهای سیاسی تا آنـجا ارزشـمندند کـه در چهارچوبه اخلاق و ارزش ها باشند. از دیدگاه او، به دست آوردن قدرت های عالم و در اختیار گرفتن همه امکانات جهان آفـرینش، اگر تنها مبتنی و متوقف برستاندن ظالمان پوست جویی از دهان مورچه ای باشد، پشیزی ارزش ندارد چـه رسد به این کـه بـرای حفظ قدرت های محدود دنیا و یا بدست آوردن چند روز حکومت و ریاست بخواهد روح خود را آلوده به دورویی، نفاق، دروغ گویی و امثال آن نماید. امام از همان نخستین روزی که زمام خلافت را به دست گرفت، نغمه های شوم مخالفت از گوشه و کـنار برخاست. طلحه، زبیر، عبد اللّه بن عمر، سعید بن عاص، مروان بن حکم و.. . هنگام تقسیم بیت المال حاضر نشدند. آنان چگونه می توانستند بپذیرند که سهم آنان با سهم بردگان دیروزشان یکسان است؟ برخورد شـدید آن حـضرت با پسر عمویش، عبد اللّه ابن عباس، والی مصر که از آشفتگی های مرکز خلافت اسلامی سوء استفاده برد و به بیت المال تعرض کرده بود، بیان گر این است که آن حضرت به هیچ قیمتی حـاضر نـبود که کوچک ترین رفتار خلاف اخلاق را در حکومت و مسئولان حکومتی خود مشاهده کند. «پس از یاد خدا و درود همانا من تو را در امانت خود شرکت دادم، و همراز خود گرفتم، و هیچ یک از افراد خاندانم برای یاری و مـددکاری، و امـانت داری، چون تو مورد اعتمادم نبود. آن هنگام که دیدی روزگار بر پسر عمویت سخت گرفته، و دشمن به او هجوم آورده، و امانت مسلمانان تباه گردیده، و امّت اختیار از دست داده، و پراکنده شدند، پیمان خـود را بـا پسـر عمومیت دگرگون ساختی، و همراه بـا دیـگرانی کـه از او جدا شدند فاصله گرفتی، تو هماهنگ با دیگران دست از یاریَش کشیدی، و با دیگر خیانت کنندگان خیانت کردی. نه پسر عمویت را یـاری کـردی، و نـه امانت ها را رساندی. گویا تو در راه خدا جهاد نکردی و بـرهان روشـنی از پروردگارت نداری، و گویا برای تجاوز به دنیای این مردم نیرنگ می زدی، و هدف تو آن بود که آنها را بفریبی و غنائم و ثـروت های آنـان را در اخـتیار گیری، پس آنگاه که فرصت خیانت یافتی شتابان حمله ور شدی، و بـا تمام توان اموال بیت المال را که سهم بیوه زنان و یتیمان بود، چونان گرگ گرسنه ای که گوسفند زخمی یـا اسـتخوان شـکسته ای را می رباید، به یغما بردی، و آنها را به سوی حجاز با خاطری آسـوده، روانـه کردی، بی آن که در این کار احساس گناهی داشته باشی. دشمنت بی پدرباد، گویا میراث پدر و مادرت را بـه خـانه می بری؟ سبحان اللّه! آیـا به معاد ایمان نداری و از حسابرسی دقیق قیامت نمی ترسی ای کسی که در نـزد مـا از خـردمندان بشمار می آمدی، چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا کردی در حالی که می دانی حرام مـی خوری و حـرام مـی نوشی! چگونه با اموال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، کنیزان می خری و با زنان ازدواج می کنی کـه خـدا این اموال را به آنان واگذاشته، و این شهرها را به دست ایشان امن فرموده اسـت. پس از خـدا بـترس، و اموال آنان را بازگردان، پس از خدا بترس و اموال آنان(بیت المال) را بازگردان و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم تو را کیفر خواهم کرد، که نزد خدا عذرخواه من باشد و با شمشیری تو را مـی زنم کـه به هر کس زدم وارد دوزخ گردید. سوگند به خدا اگر حسن و حسین چـنان مـی کردند کـه تو انجام دادی، از من روی خوش نمی دیدند و به آرزو نمی رسیدند تا آن که حق را از آنان بازپس ستانم، و بـاطلی را کـه بـه دستم پدید آمده نابود سازم. به پروردگار جهانیان سوگند، اگر آنچه کـه تـو از اموال مسلمانان به ناحق بردی، بر من حلال بود، خشنود نبودم که آن را میراث بازماندگانم قرار دهـم، پس دسـت نگهدار و اندیشه نما، فکر کن که به پایان زندگی رسیده ای، و در زیر خـاک ها پنـهان شده، و اعمال تو را بر تو عرضه داشـتند، آنـجا کـه ستمکار با حسرت فریاد می زند، و تباه کننده عـمر و فـرصت ها، آرزوی بازگشت دارد امّا «راه فرار و چاره مسدود است».[۷] در نامه ای به مصلقه پسر هبیره شـیبانی، والی اردشـیرخره یا فیروزآباد فارس چـنین مـی نویسد: «گزارشی از تـو بـه مـن دادند که اگر چنان کرده بـاشی، خـدای خود را به خشم آورده ای، و امام خویش را نافرمانی کرده ای، خبر رسید که تـو غـنیمت مسلمانان را که نیزه ها و اسب هایشان گردآورده و بـا ریخته شدن خون هایشان بـه دسـت آمده، به اعرابی که خـویشاوندان تـواند، و تو را برگزیدند، می بخشی به خدایی که دانه را شکافت، و پدیده ها را آفرید، اگر این گـزارش درسـت باشد، در نزد من خوار شـده و مـنزلت تـو سبک گردیده اسـت پس حـق پروردگارت را سبک مشمار، و دنـیای خـود را با نابودی دین آباد نکن، که زیانکارترین انسانی. آگاه باش، حق مسلمانانی که نـزد مـن یا پیش تو هستند در تقسیم بـیت المـال مساوی اسـت، هـمه بـاید به نزد من آیـند و سهم خود را از من گیرند»[۸]. ازاین رو در اخلاق سیاسی نهج البلاغه دولت و مردم دارای وظایفی هستند. که در ایـنجا بـه مهم ترین آنها اشاره می گردد:
وظایف مـتقابل دولت و مـردم
الف: وظـایف اخـلاقی دولت اسـلامی در قبال مردم:
۱.تـلاش بـرای استقرار و استقلال نظام و حکومت اسلامی:
یکی از مهم ترین وظایف حاکم و دولت اسلامی در اخلاق سیاسی نهج البلاغه، استقرار و اسـتقلال حـکومت اسـلامی می باشد. وی موظف است تمام توان و قدرتش را در ایـن زمـینه بـه کـار گـرفته، از نـفوذ و هجوم بیگانگان جلوگیری نماید و هوشیاری و تدابیر لازم را داشته باشد و در صورت بروز فتنه و جنگ، با محاربان و مخالفان، برخورد جدی نماید؛ چنان که سیره و گفتار آن حضرت دلالت بر این مطلب دلالت دارد و آن حـضرت به افرادی که با خدا و رهبری جامعه اسلامی به جنگ برمی خیزند به فساد در روی زمین اقدام و به جان، مال و ناموس مردم تجاوز می کنند، هشدار داده و تهدید کند: «آن گاه که شعار خوارج را شـنید کـه می گویند، لا حکم الا للّه، سخن حقّی است، که از آن اراده باطل شد آری درست است، فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی این ها می گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری نیک یـا بـد، نیازمندند، تا مؤمنان در سایه حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهرمند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند، به وسیله حکومت بیت المـال جـمع آوری می گردد و به کمک آن با دشـمنان مـی توان مبارزه کرد. جادّه ها امن و امان، و حقّ ضعیفان از نیرومندان گرفته می شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان می باشند.»[۹]و در نامه ای تهدیدآمیز به معاویه چنین می نویسد: «و نوشتی کـه بـا گروهی از مهاجران و انصار بـه نـبرد من می آیی، هجرت از روزی که برادرت «یزید» در فتح مکّه اسیر شد پایان یافت، پس اگر در ملاقات با من شتاب داری، دست نگهدار، زیرا اگر من به دیدار تو بیایم سزاوارتر است، که خـدا مـرا به سوی تو فرستاده تا از تو انتقام گیرم، و اگر تو با من دیدار کنی چنان است که شاعر اسدی گفت: «تندباد تابستانی سخت می وزد و آنها را با سنگ ریزه ها، و در میان غبار و تـخته سنگ ها، درهـم می کوبند» یـادآوری سوابق نظامی در پیروزی ها و در نزد من همان شمشیری است که در جنگ بدر بر پیکر جدّ و دایی و برادرت زدم. بـه خدا سوگند، می دانم تو مردی بی خرد و دل تاریک هستی بهتر است دربـاره تـو گـفته شود از نردبانی بالا رفته ای که تو را به پرتگاه خطرناکی کشانده، و نه تنها سودی برای تو نداشته، کـه زیـانبار است، زیرا تو غیر گمشده خود را می جویی، و غیر گلّه خود را می چرانی. منصبی را مـی خواهی کـه سـزاوار آن نبوده، و در شأن تو نیست، چقدر گفتار تو با کردارت فاصله دارد چقدر به عموها و دایـی های کافرت شباهت داری شقاوت و آرزوی باطل آنها را به انکار نبوّت محمّد (ص) واداشت، و چنانکه می دانی در گـورهای خود غلتیدند، نه در بـرابر مـرگ توانستند دفاع کنند، و نه آنگونه که سزاوار بود از حریمی حمایت، و نه در برابر زخم شمشیرها خود را حفظ کردند، شمشیرها در میدان جنگ فراوان، و سستی در برابر آن شایسته نیست. تو درباره کشندگان عثمان فراوان حـرف زدی، ابتدا چون دیگر مسلمانان با من بیعت کن، سپس درباره آنان از من داوری بطلب، که شما و مسلمانان را به پذیرفتن دستورات قرآن وادارم، امّا آنچه را که تو می خواهی، چنان است که به هـنگام گـرفتن کودک از شیر، او را بفریبند، سلام بر آنان که سزاوار سلامند»[۱۰]
۱.رعایت حقوق مردم
در اخلاق سیاسی نهج البلاغه دولت و مردم دارای حقوقی متقابلی هستند. که حضرت در خطبه ۲۱۴ بحث کلی در مورد حقوق می کند و مـی فرماید: از جـمله حقوق الهی، حقوقی است که برای مردم برمردم قرار داده است، آنها چنان است که هر حقی در برابر حق دیگر قرار می گیرد، هر حقی به نفع یک فرد و یا یـک جـمعیت موجب حقی دیگر است که آنها را متعهد می کند، هر حقی آنگاه الزام آور می گردد که دیگری هم وظیف خود را در مورد حقوقی که بر عهده دارد انجام دهد. در ادامه می فرماید: «و در میان حـقوق الهـی، بـزرگ ترین حق، حق رهبر بر مـردم و حـق مـردم بر رهبر است، حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پایداری پیوند ملّت و رهبر، و عزّت دین قـرار داد. پس رعـیت اصـلاح نمی شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصـلاح نـمی شوند جز با درستکاری رعیت. و آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند، و زمامداران حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد، و راه های دیـن پایـدار و نشانه های عدالت برقرار، و سنّت پیامبر(ص)پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شـود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس می گردد. امّا اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بـر رعـیت سـتم کند، وحدت کلمه از بین می رود، نشانه های ستم آشکار، و نیرنگ بازی در دین فـراوان مـی گردد، و راه گسترده سنّت پیامبر(ص)متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل، و بیماری های دل فراوان شود. مردم از اینکه حقّ بـزرگی فـراموش مـی شود، یا باطل خطرناکی در جامعه رواج می یابد، احساس نگرانی نمی کنند پس در آن زمان نیکان خوار، و بدان قـدرتمند مـی شوند، و کـیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود»[۱۱]
۲.مردم دوستی و رفتار محبت آمیز با آنها:
یـکی از مـهم ترین وظـایف مدیران و کارگزاران دولت اسلامی نسبت به مردم، محبت و مردم دوستی است که این دوست داشـتن در امـوری مانند رأفت و مهربانی، خدمت به مردم، احترام تکریم، سعه صدر، مشورت با آنـان و…نـمود مـی یابد.امام(ع)در نامه ای به یکی از کارگزاران خود می نویسد: «و احفض للرّعیه جناحک و ابسط لهم وجهک و ألن لهـم جـانبک و آس بینهم فی اللّحظه و النّظره و الإشاره و التّحیه حتّی لا یطمع العظماء فی حیفک و لا ییأس الضـّعفاء مـن عـدلک و السّلام…[۱۲]؛ پر و بالت را برابر رعیت بگستران، با مردم گشاده روی و فروتن باش، و در نگاه و اشاره چشم، در سلام کـردن و اشـاره کردن با همگان یکسان باش، تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند، و نـاتوانان از عـدالت تـو مأیوس نگردند.»و نیز در نامه تاریخی خود به مالک اشتر می نویسد: «مهربانی با مردم را پوشش دل خـویش قـرار ده، و بـا همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری نباشی که خـوردن آنـان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دسته اند، دسته ای برادر دینی تو، و دسته دیگرانند تو در آفرینش می باشند. گرگناهی از آنـان سـرمی زند یا علّت هایی بر آنان عارض می شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب مـی گردند، آنـان را ببخشای و بر آنان آسان گیر، آن گونه که دوسـت داری خـدا تـو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد. همانا تـو از آنـان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتـر اسـت، که انجام امور مردم مـصر را بـه تو واگـذارده، و آنـان را وسـیله آزمون تو قرار داده است.»[۱۳]در نامه ای بـه مـأموران جمع آوری زکات، سفارش می کند که با مردم به مهربانی و عدالت رفتار نـمایند و حـقوق و شخصیت مردم را محترم شمارند و این نـامه آنچنان مهم است کـه سـید رضی می گوید ما این قـسمت را در ایـنجا می آوریم تا دانسته شود که چگونه علی(ع)حق و عدالت را به پا می داشت. و چگونه در کـارهای کـوچک و بزرگ آنها را منظور می داشت: «بـدانید مـسئولیتی را کـه به عهده گـرفته اید انـدک امّا پاداش آن فراوان است، اگـر بـرای آنچه که خدا نهی کرد مانند ستمکاری و دشمنی کیفری نبود. برای رسیدن به پاداش در تـرک آن نـیز عذری وجود نداشت، در روابط خود بـا مـردم انصاف داشـته بـاشید، و در بـر آوردن نیازهایشان شکیبا بـاشید. همانا شما خزانه داران مردم. و نمایندگان ملّت، و سفیران پیشوایان هستید، هرگز کسی را از نیازمندی او باز ندارید، و از خـواسته های مـشروعش محروم نسازید، و برای گرفتن مالیات از مـردم، لبـاس های تـابستانی یـا زمـستانی، و مرکب سواری، و بـرده کـاری او را نفروشید، و برای گرفتن درهمی، کسی را با تازیانه نزنید، و به مال کسی«نمازگزار باشد، یا غیر مـسلمانی کـه در پنـاه اسلام است»دست اندازی نکنید، »جز اسب یـا اسـلحه ای کـه بـرای تـجاوز بـه مسلمان ها به کار گرفته می شود. زیرا برای مسلمان جایز نیست آنها را در اختیار دشمنان اسلام بگذارد، تا نیرو ۰مندتر از سپاه اسلام گردند. از
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
