خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی در نامه های نهج البلاغه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 61
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی در نامه های نهج البلاغه شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی در نامه های نهج البلاغه در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی در نامه های نهج البلاغه با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی در نامه های نهج البلاغه نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی در نامه های نهج البلاغه هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی در نامه های نهج البلاغه اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اخلاق سیاسی در نامه های نهج البلاغه :
مقدمه
نـامه های نـهج البلاغه به مباحث حکومتی پرداخته است. مطالع نامه های نهج البلاغه سیر سیاسی امیر المؤمنین علیه السلام را آشکار می سازد. دیدگاه سیاسی امام علیه السلام حکومت را در ذات فاقد ارزش دانسته و تنها در صورت احقاق حقوق پایمال شده، دارای ارزش می داند. کارگزار که مجری قوانین الهی است، باید شرایط ویژه ای را احراز کند. نهج البلاغه در یک تقسیم بندی کلی ویژگی های اخلاق سیاسی کارگزار را در سه طرح کلی مورد نظر قرار داده است: ویـژگی های فردی،سـیاسی اجتماعی و مدیریتی. حاصل اخلاق حسن فردی ضامن بروز فضایل اخلاقی و دوری کارگزار از رذایل است که بسیاری از صفات، چون تقوی، بینش صحیح نسبت به خود، بینش صحیح نسبت به مسئولیت، آزادگی، زهـد و…، را دربـرمی گیرد؛ وجـود ویژگی های سیاسی و مدیریتی ضامن تـدبیر لازم در امـور و بـرپاداشتن حکومت الهی می شود، ویژگی هایی چون: عدالت محوری و حق گرایی، حفظ حقوق مردم، حفظ حقوق مخالفین، مردم سالاری و…، در سای اجرای این فرامین، جامعه بـه عـدالت اجـتماعی، کرامت انسانی و آزادی معقول دست خواهد یافت. ابعاد ویـژگی های اخـلاقی کارگزار در دیدگاه امیر المؤمنین به گونه ای در هم تنیده شده است، که عدم احراز هریک از آن ها صلاحیت کلی را خدشه دار می کند.
۱.اخـلاق فـردی
امام علی علیه السلام درک و نگاه آدمی را نسبت به خـود دارای اهمیت دانسته و جایگاه او در نظام آفرینش را جایگاهی والا می داند. چنانکه فرمود: قیمه کلّ امرئ ما یُحسِنُهُارزش انسان به آن چیزی است کـه در نـزدش زیـباست و بدان دانا است(نهج البلاغه، ق ۸۱). اگر آدمی به ارزش وجودی خویش آگاه شـود، هـرگز تن به خواری و ذلت گناه نمی دهد (نک: نهج البلاغه، ق ۴۴۹)، زیرا آدمی، در هر مقامی، خود را در محضر حضرت بـاری مـی ببیند. ایـن معنا در نامه های نهج البلاغه نمود دارد. اولین موردی که در آغاز برخی نامه ها مورد توجه قرار می گیرد، عـبارتی اسـت کـه امیر المؤمنین در معرفی خود بیان می دارد و بر بندگی خود تأکید می ورزد: «من عبد اللّه علی امـیر المـؤمنین…؛ از بـند خدا علی امیر المؤمنین؛ نهج البلاغه، نامه های: ۱-۳۸-۵۰-۵۱ -۶۰ -۶۳-۷۵). در آغاز نام ۵۳ نیز امام علیه السلام خـود را بـند خدا می خواند و مالک را به این امر توجه می دهد که من، که تو را بـه عـمارت مـصر منصوب می کنم؛ خود در ید قدرت لایزال الهی هستم. خدا ناظر بر اعمال من و تو اسـت. اشـارت آگاهان امام، متذکر توجه والی به فرامین الهی و خضوع او در برابر ذات باری است. این گونه توجه، تـقابل و تـعامل مـداوم انسان در برابر خدا و تأکید به قو ناظر الهی، خود عامل دوری انسان از توجهات نفسانی و استکبار پیشگی و کـبر اسـت.
تقوای الهی
امام علی علیه السلام بر رعایت تقوی توسط آحاد مـردم تـأکید دارد. امـا در نامه های نهج البلاغه این اصل در مورد کارگزاران نمود بیشتری یافته است. در مکتب سـیاسی امـام عـلی علیه السلام تقوی سرلوح هم برنامه ها از جمله سیاست مداری، جنگاوری، مردم داری، قـضاوت، داوری و تـنظیم برنامه های دولت و تدوین برنامه های اقتصادی است، همچنین رعایت اصل تقوی برای کارگزاران سطوح پایین چون مأموران مـالیات، زکـات و توزیع بیت المال نیز مدنظر است(نک: ن ۲۵-۲۶). امام علیه السلام تقوی الهـی را، افـزون بر جنبه های فردی، عامل اصلاح امور کارگزاران ذکر مـی کند. امام علیه السلام به اشعث بن قـیس، کـه وجود خصلت های زشت در او مانع از گرایش وی به حق و حقیقت شده بود، فرمود: «و لعل امـرک یـحمل بعضه بعضا، ان اتقیت اللّه؛ شـاید اگـر تقوی پیـشه سـازی کـارهای تو به گونه ای ردیف شود کـه تـورا به خیر و سعادت رهنمون کند». قران کریم نیز رعایت تقوی را عامل بـصیرت و تـمییز حق از باطل معرفی می کند(انفال ۲۹ /: طـلاق۲/-۳). امام علیه السلام هـنگامی کـه روی سخن با صاحب منصبان دارد، روش اِنـذار را پیـش می گیرد. چنانکه به یکی از فرماندهان سپاه در شروع نامه می فرماید: اتّق اللّه الّذی لا بـدّ لک مـن لقائه و لا منتهی لک دونه؛ از خدایی بـترس کـه نـاچار دیدارش می کنی و سـرانجامی جـزدیدارش نداری(نهج البلاغه،ن ۱۲).
یـعنی کـارگزاران باید توجه داشته باشند که سرانجام با خدای خود ملاقات می کنند پس نباید از قدرت سوء اسـتفاده کـنند. در سای تقوای الهی، تقوای سیاسی شکل مـی گیرد، کـه متضمن احـقاق حـقوق و آزادی های سیاسی و اجرای عدالت در جامعه اسـت.
نگاه کارگزار به مسئولیت.
مسئولیت در فرهنگ علوی یک وظیفه است، نه موقعیت؛ فرد معاداندیش مـی داند کـه کوچک ترین خطایی در مسیر مسئولیت در پیشگاه الهـی مـحاسبه شـده و اگـر جـبران آن را نتواند، در عرص حـاکمیت الهـی مورد مؤاخذه قرار می گیرد. امیر امیر المؤنین علیه السلام به محمد بن ابی بکر فرمود: فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یسَائِلُکمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِیرَهِ مِنْ أَعْمَالِکمْ وَ الْکبِیرَهِ وَ الظَّاهِرَهِ وَ الْمَسْتُورَهِ فَإِنْ یعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ وَ إِنْ یعْفُ فَهُوَ أَکرَمُ؛ خداوند متعال بندگانش را در مورد کارهای بزرگ و کوچک و آشکار و نهان بازخواست می کند، اگر شما را کیفر دهد استحقاق بیش ازآن را دارید، و اگر ببخشاید، بزرگوارتر است(نـهج البلاغه، ن ۲۷).
و در ادامه فرمود: وَ اعْلَمْ یا مُحَمَّدَ بْنَ أَبِی بَکرٍ أَنِّی قَدْ وَلَّیتُک أَعْظَمَ أَجْنَادِی فِی نَفْسِی أَهْلَ مِصْرَ فَأَنْتَ مَحْقُوقٌ أَنْ تُخَالِفَ عَلَی نَفْسِک وَ أَنْ تُنَافِحَ عَنْ دِینِک وَ لَوْ لَمْ یکنْ لَک إِلَّا سَاعَهٌ مِنَ الدَّهْرِ؛ مـن تـو را بر مردم مصر که نزد من بزرگ ترین سپاهیان هستند، فرماندهی دادم. پس هرچند از عمر تو ساعتی بیش نمانده باشد، بر تو است که بر خواهش نفست مخالفت کنی و از دین خود پشتیبانی نمایی(نـهج البـلاغه، ن ۲۷). در مکتب امیر المؤمنین، کارگزار تا پای جان در راه اهداف دین می ایستد؛ گرچه فرامین اسلام و نهج البلاغه نشان از رأفت و رحمت بر مردم و دوستانکه گاه در عـرص اجـتماعی دچار لغزش هایی می گردند؛ دارد. اما در بـرابر کـفار و معاندین تا پای جان باید ایستاگی کرد. لذا فرمود: و ابتذل نفسک فیما الفترض اللّه علیک راجیا ثوابه و متخوّفا عقابه؛ جای خویش را در راه مسئولیتی که خدا بر عـهده ات نـهاده است؛ نثار کن(نـهج البـلاغه، ن ۵۹).
نهج البلاغه هشدار می دهد که مسئولیت امانتی است از طرف خداوند که باید آنرا پاس دارد و او را از تمسک به ابزار زر و زور و تزویر باز می دارد، که این سه عامل شیو مستکبران در حکومت است در مکتب امام علی علیه السـلام حـکومت چون طعمه نیست، بلکه امانتی نزد کارگزار است(نهج البلاغه، ن ۵).
آزادگی عقلانی
اندیش علوی انسان را موجودی می داند که آزاد آفریده شده است. امام علیه السلام در وصیتش به امام حسن علیه السلام فـرمود بـند دیگری مـباش که خدا تو را آزاد آفرید(همان، ن ۳۱). در بیان امیر علیه السلام حریّت و آزادی معنی زیبایی دارد. حریّت در مقابل عبودیت قرار دارد؛ عبودیت نـه به معنای نیایش و تسلیم در برابر معبود مطلق، که به معنای خـواری و بـردگی در بـرابر دیگران، که درحقیقت «بردگی هوای نفسانی و شهوات شیطانی و گریز از من عقلانی» است. اگر انسان در اطاعت و مخالفت، و بـاید و نـبایدها از عقلانیت فاصله بگیرد، گرفتار بندگی شوم و بردگی مذموم می شود. بنابراین آزادی معقول به مـعنای حفظ اعـتدال در هـم ابعاد زندگی و پرهیز از افراط و تفریط است. منتسکیو می گوید: «آزادی عبارت از این است که انسان حق داشته بـاشد هر کاری را که قانون اجازه داده و می دهد، بکند و آنچه قانون منع کرده و صلاح او نـیست، مجبور به انجامش نـباشد(مـنتسکیو، روح القوانین، ۲۹۳)».
زهد و ساده زیستی.
امام علیه السلام، چه در دوران حکومت و چه پیش از آن، به پرهیزاز دنیا و زهد و ساده زیستی اهتمام داشت و کارگزاران خود را به این امر توصیه فرمود. زهد در کلام امام بـا عنایت به حکمت ۴۳۱ نهج البلاغه تعریف می شود. الزّهد کلّه بین کلمتین من القرآن قال اللّه سبحانه «لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لاتفرحوا به ما آتاکم» و من لم یأس علی الماضی و لم یفرح بالآتی فقد أخـذ الزّهـد بطرفیه؛ زهد، بین دو کلام از قرآن کریم تعریف می شود، اول آنکه آدمی ازچیزی که از دست می دهد اندوهگین نشود؛ دیگر به جهت آنچه به دست آورده شادمان و دل بسته نگردد. بدیهی است آنکه زهد را به تـمام مـعنی در نظر آورد؛ تنها او می تواند با تمام وجود و هستی خویش در راه خدا گام بردارد(نهج البلاغه، ق ۴۳۱). نهج البلاغه در بسیاری از فرازها به ترسیم و بازگویی حقیقت دنیا می پردازد. در این بین سند تنظیمی امام برای خـانه ای کـه شریح به بهایی گزاف خریداری کرده بود نیز خواندنی و جالب توجه است(نک: نهج البلاغه، ن ۴).
متخلق به فضایل و دوری از رذایل اخلاقی
امام علیه السلام در گزینش افراد فضایل فردی اخلاقی را مورد توجه قـرار مـی دهد. بـه طور قطع نفس آدمی هر انـدازه بـه خدا نـزدیک تر باشد، صفات الهی در او تجلی بیشتری می یابد. مالک اشتر یکی از کسانی است که امام در قالب بیان خصوصیات او، برخی خصوصیات فردی سیاست مدار و فرمانده را بـیان مـی کند. امـام علیه السلام در امر سیاست میانه رَوی را به عنوان یـک اصـل در خصوصیات فردی مورد تأکید قرار داده و در معرفی مالک اشتر فرمود: فإنّه ممّن لایخاف وهنه و لا سقطته و لا بطؤه عمّا الإسراع إلیه أحـزم و لا إسـراعه إلی مـا البطء عنه أمثل؛…او از مردانی است که نه از سستی و لغزش او تـرسی است و نه از کندی او در جایی که سرعت لازم است و نه از سرعت او درجایی که کندی پسندیده است، بیمی است(نهج البـلاغه، ن ۱۳). ابـن ابـی الحدید نیز از مالک اینگونه یاد می کند: او میان نرم خویی و درشت خـویی جـمع کرده بود. آنجا که باید سطوت و قاطعیت به خرج دهد، با سطوت و قاطعیت و آنجا که باید مدارا کـند، بـه نـرمی و مدارا برخورد می کرد(شرح نهج البلاغه ۱۰۲/۱۵). مالک در نگاه امیر المؤمنین داری خصوصیاتی بـود کـه او را از تـاریکی و ظلمت خارج ساخته بود. دو فضیلت برجست او حسن خلق و شجاعت بود. او به پیروی از بیان قـران (فـرقان۶۳/؛ هـمان ۷۲ /)بی تکبر در زمین راه می رفت و در برابر اهانت دیگران گذشت و بردباری نشان می داد (سفینه البحار ۶۸۶/۱). امـام بـرای دوری از تکبر حاصل از قدرت سیاسی راه کارهایی ارائه می دهد که عبارت اند از تفکردر عظمت مـلک خـداوند، تـدبّر در قدرت لایزال الهی، تفکر به کوچکی انسان در برابر قدرت خدا و گواهی تاریخ در خواری گـردن کـشان(نک: ن ۵۳). شجاعت اشتر نیز به گواهی امیرالمؤمنین نشئت گرفته از حکم عقل بود. ابـن ابـی الحـدید براساس تاریخ و با الهام از کلام امام علیه السلام او را به سخت کوشی، جود، ریاست مداری، حلم و بـردباری، فـصاحت و بلاغت و شاعری می ستاید(ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۵). افزون بر ایـن از کـلمات امـام صفاتی به دست می آید که در مورد کارگزاران به طریق اولی مورد توجه است، صفاتی چون تـوانمندی در دیـن، صـدق ایمان درحد یقین و آموزند علم) نهج البلاغه، ن ۳۱)؛ خردمندی(غرر۳۳۵۷/)؛ شکرگزار(نـهج البـلاغه، ن ۳۱)، صدق و جوانمردی(همان، ق ۴۷)؛ سخاوت(غرر۲۸۹۹/)؛ تسلط بر نفس (همان ۳۱۸۸ /)؛ هنگام خشنودی داخل گناه نشود، هنگام خـشم ازسـخن حق باز نماند، هنگام قدرت از دادوستد چیزی که حق نیست، دوری گزیند(مـعانی الاخـبار ۳۶۶/۱)؛ خویشتن دار و مسلط بر نفس باشد(بحار ۳۷۷/۷۸)، اشـتهار به نـیکی(نـهج البلاغه، ن ۳۱)؛ یاد آور معاد، متواضع، انفاق (نهج البـلاغه، ن ۲۱)، ادای کـامل حق مردم(همان، ن ۲۶)؛ حق گرا و معترف به حق(همان، ن ۳۱)؛ دوری گزینی از دنیا (در موارد بسیار از جـمله خـطبه های ۴۹-۱۰۷-۱۱۰-۱۱۳-۱۸۶-۲۳۰)؛ مرگ آگاهی(همان، ن ۲۷)؛ قناعت، امـانت داری، کـسب حلال(هـمان، ن ۳۱ )؛ شـب زنـده داری، پرهیز از گناه، توجه به قرآن(نـهج البـلاغه، ن ۳۱). برخی صفات سلبی نیز در بیان امام وجود دارد، که به طریق اولی، نباید درفـرد مـسئول وجود داشته باشد. از آن جمله است: تـکبر(همان، ن ۳۱، ن ۵۳)؛ جبن و ترس(هـمان، ق ۳)؛ حـرص، ترس و بخل (غرر۲۵۸۲/)؛ پرهیز از اسـراف(نـهج البلاغه، ن ۲۱)، ریا (همان، ن ۲۶)؛ برخورد همراه با ترش رویی و دروغ و بهتان با مردم (همان)؛ بد زبـانی(هـمان، ن ۳۱)؛ رفاه طلبی(همان). امیر المـؤمنین عـلیه السـلام در بیان صفات مـزدوران اموی، هـفت صفت کوردلی، کرگـوشی، کـوردیدگی، جستن حق به باطل، در راه معصیت خالق اطاعت از مخلوق، به دست آوردن دنیا به وسـیل دیـن و خرید منافع دنیوی به پاداش نیکان پرهیزکار، چـهار مـورد اخیر بـه عـنوان اخـلاقیات یعنی افعالی که برآمده از خـوی های بد است مطرح است(نهج البلاغه، ن ۳۳).
۲.اخلاق سیاسی و اداری
درک صحیح از مسئولیت
نگاه امیر المـؤمنین عـلیه السلام به حکومت، با عنوان وظـیفه و عـهدی کـه خـداوند از عـلما و دانشمندان گرفته اسـت، مـعنا می یابد. این اصل زمانی مجال تحقق می یابد که به خواست مردم شرایط حکومت توسط امام علیه السـلام فراهم شـد. بـنابراین اصل دموکراسی و مردم سالاری دینی برای اولیـن بـار درتـاریخ بـا بـیعت مـردم با امیر علیه السلام به وقوع پیوست. امام علیه السلام در نهج البلاغه گزارش شرایط پذیرش مسئولیت را اینگونه بیان می کند: لو لا حضور الحاضر و قیام الحجّه به وجود النّاصر و ما أخـذ اللّه علی العلماء ألاّ یقارّوا علی کظّه ظالم و لا سغب مظلوم لألقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکأس أوّلها و لألفیتم دنیاکم هذه أزهد عندی من عفطه عنز…؛اگر مردم در صنحه حاضر نمی شدند و با وجود یاران مـتعهد، اتـمام حجت نمی شد و خداوند از عالمان وظیفه شناس پیمان نگرفته بود که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام ننشینند، افسار شتر خلافت را بر کوهانش می انداختم و فرجام خلافت را به جام آغازین، آب می دادم و شما مرا آزموده و دانستید کـه دنـیای شما نزد من از عطس یک ماده بز خوارتر است(نهج البلاغه، خ ۳). امام علیه السلام، در مسند حکومت حق خویش، آن گونه استوار بود که در جواب نام بـرادرش عـقیل فرمود: مِنْ رَأْیی فِی اَلْقِتَالِ فَإِنَّ رَأْیی قِتَالُ اَلْمُحِلِّینَ حَتَّی أَلْقَی اَللَّهَ لاَ یزِیدُنِی کثْرَهُ اَلنَّاسِ حَوْلِی عِزَّهً وَ لاَ تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَهً وَ لاَ تَحْسَبَنَّ اِبْنَ أَبِیک وَ لَوْ أَسْلَمَهُ اَلنَّاسُ مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً وَ لاَ مُقِرّاً لِلضَّیمِ وَاهِناً وَ لاَ سَلِسَ اَلزِّمَامِ لِلْقَائِدِ وَ لاَ وَطِی ءَ اَلظَّهْرِ لِلرَّاکبِ اَلْمُتَقَعِّدِ؛.. رأی مـن اینست که با آنان که جنگ را روا داشتند، بجنگم؛ تا خدای را دیدار کنم. نه انبوه مردم در اطرافم بر عزتم می افزاید؛ نه از پراکندگی مردم اساس ترس و خوف می کنم. گمان مکن برادرت-هرچند تنها بماند تـن بـه خواری دهد و به سستی زیر بار ستم رود و مهار خود را دست قائد سپارد و پشت خود را به سواری خم نماید…(نهج البلاغه، ن ۳۶).
رعایت حقوق شهروندی
امام علیه السلام در ابتدای نام ۵۳ نهج البلاغه وظیف حکومت یـا بـه عبارتی حـق مردم بر حکومت را چهار مورد بر می شمارد. «جبایه خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عماره بلادها». اصل رعـایت حقوق شهروندی تنها بر مبنای انسان بودن و بدون در نظرگرفتن گرایش های دینی و سـیاسی مـورد تـوجه امیر است. چنانکه فرمود: «مردمان تحت حکومت تو دو دسته اند، یا برادران دینی تواند، یا انسان هایی هستند همانند تـو… »(نـهج البلاغه، ن ۵۳ ). بنابراین امام حق را برای همگان می بیند(نک: همان، خ ۲۱۵). حقوق نیز در دید امـام امـری دو طـرفه است و طرفین، به نسبت در برابر هم دارای حقوق اند. بنابراین حق در برابر تکلیف بین افراد و نظام هابه وجـود می آید(همان). در منظر امام رعایت دو سوی حقوق، منفعتی دو سویه داشته و موجب برپاداشتن دیـن می شود. در این صورت جـامعه بـه برپاداری حق و عدالت و ثبات می رسد(همان)، بدیهی است و غیر این صورت به عنوان یک اصل تاریخی، با حاکمیّت و اقتدار گروه یا حزب، حکومت پایدار نمی ماند. در مکتب امام آزادی بیان و اندیشه نقشی برجسته دارد. اگر مـعیار در رفتار مسئول با زیر دستان تنها انسان بودن افراد باشد(همان، ن ۵۳)، پس هم افراد و پیروان ادیان می توانند مطابق با آیین خود رفتار کرده و به عبادات مشروع خود بپردازند، و از امکانات موجود نیز مطابق بـا دیـگران بهره مند شوند. فراهم آوردن شرایط مناسب برای آموزش و پرورش مردم، تأمین اجتماعی و حقوق بازنشستگی(نک: ن ۵۳؛ حر عاملی، وسائل ۴۹/۱۱)و اصلاح وضع زندگی افراد، اجرای دو اصل آزادی و عدالت، حق سؤال و استیضاح مسئولیت و حق نـظارت بـر امور(نک: ن ۵۳)، حق مالکیت و بازرگانی البته با ذکر قیودی که در نهج البلاغه آمده است(همان، ن ۵۲و ۵۳)، از جمله مواردی است که امیر المؤمنین برای مردم بر می شمارد.
حفظ حقوق مخالفین.
اخلاف سـیاسی امـام علیه السلام نوعی ضرورت پاسخ گویی، را حتی در برابر مخالفان، پدید می آورد. لذا امام علیه السلام همیشه پاسخ گوی انتقادات و نامه های مخالفان و افراد فاسدی چون معاویه است؛ درحالی که از نصحیت و ایجاد فـرصت بـرای بـازگشت آنان نیز فروگذار نمی کند(نـک: نـهج البـلاغه، ن: ۶، ۷، ۹، ۱۰، ۱۷، ۲۸، ۳۰، ۳۲، ۳۷، ۴۸، ۴۹، ۵۵، ۶۴، ۶۵، ۷۳ و ۷۵). امام علیه السلام از جنگ و خونریزی تا حد امکان پرهیز می کند. برخورد امام با سران ناکثین سراسر خیر خواهی و نصیحت است. آنـان گـرچه سـازو برگ جنگ برافراشته بودند، اما امام علیه السلام بـا آنـان مدارا کرده و به روشنگری پرداخت. گرچه سرانجام کاربه نزاع و ریختن خون آنان ختم شد. همچنین در برخورد با معاویه قـبل از شـروع جنگ صـفین می کوشد تا با موعظه او را از خواب غفلت بیدار کند، تا آتـش جنگ شعله ور نشود و افراد نیز چهر معاویه را بشناسند، لذا به انذار او می پردازد و برای پرهیز از خون ریزی، او را به نبرد تن به تـن فـرا مـی خواند(نک: ن ۱۰). جنگ و مقابله با دشمن در منظر امیر علیه السلام تنها در جـهت رفـع فتنه و شرارت توجیه پذیر است. چنانکه می نویسد: فإن عادوا إلی ظلّ الطّاعه فذاک الّذی نحب…؛ اگر اشرار و سرکشان بـه سـای فـرمانبری و تسلیم بازگردند، این همان است که دوست داریم(نهج البلاغه، ن ۴). آغاز جنگ نـزد امـام عـلیه السلام همراه با تجاوز و تعدی معنا می یابد. در منظر امام حتی اگر دشمنان و معاندان درگیر بـا نـظام حـکومت شدند و در بین راه ازادامه مبارزه سرباز زدند، ادام جنگ منتفی است. اما اگر به جـنگ ادامـه دادند، سرکوب آن ها نیز امری مقتضی و واجب خواهد بود. بر همین منطق جـنگ های امیر عـلیه السـلام همیشه جنب تدافعی داشت و امام هیچ گاه آغازگر جنگ نبود. امام علیه السلام در سفارشی بـه امـام حسن علیه السلام فرمود:…لا تدعونّ إلی مبارزه فإن دعیت إلیها فأجب فإنّ الدّاعی إلیـها بـاغ و البـاغی مصروع؛ کسی را به پیکار فرانخوان و اگر فرا خوانده شدی، بپذیر؛ زیرا فراخوانند به پیکار، تجاوزگر؛ و تـجاوزگر شـکست خورده است(نهج البلاغه، ق ۲۳۳). امام علیه السلام گرچه رویکردی به جنگ نـشان نـمی دهد، امـا همیشه آمادگی خود را برای رویارویی با دشمن حفظ می کند. آمادگی دفاعی نیز از دو جهت قابل دست یـابی اسـت. اول مـسلح بودن به ابزار روزآمد جنگی، و دوم تربیت افراد باایمان و گوش به فرمان(یـک: نـهج البلاغه، ن ۴). در سیر سیاسی امام علیه السلام فرصت دادن به دشمن برای چاره اندیشی و غلب عقل بر احساس و بـازگشت بـه جبه حق نیز معنا می یابد؛ لا تؤخذ بأکظامها فتعجل عن تبیّن الحقّ و تـنقاد لأوّل الغـی…؛ نباید کاری کرد که زمین فرونشینی خـشم امـت از مـیان برود و درجستجوی حق به شتاب گرفتار شـوند و عـجولانه به تصمیم های واهی روی آورند و تسلیم اولین اندیش گمراه کننده شوند (نهج البلاغه، خ ۱۲۳). این سـخن بـیانگر اینست که نباید در میدان نـبرد تـسلیم احساسات شـد وبـه بـهان انتقام و سرکوب دشمن از جاد عدل و انـصاف خـارج شد. در اخلاق سیاسی امام راه جبران و بازگشت برای افرادی که زمین بیداری و آگـاهی دارنـد، باز است. این بیان امام نـشئت گرفته از فرهنگ قرآنی اسـت کـه می فرماید: و قاتلوهم حتی لا تکون فـتنه؛ بـا دشمنان اسلام بجنگید تا فتنه ای تداوم نیابد(بقره ۱۹۳/). در عین حال هنگام نبرد عـرص اسـتقامت، شجاعت و همت است. سیر سـیاسی امـام بـیانگر حقوق زندانیان اسـت. اطـعام زندانیان و احساس برآنان از حـقوقی اسـت که امام برای آن ها برمی شمارد(حر عاملی، وسائل ۶۹/۱۱). در این بین حقوق خطاکاران و متهمین نـیز مـورد توجه امام است(سفینه البحار، ۱۶۷/۲؛ مـستدرک الوسـائل، ۱۹۷/۳).
قدردانی از مـردم.
در اخـلاق سـیاسی امیر المؤمنین علیه السـلام اگر مردمان دعوت امام را لبیک گویند و به یاری دین خدا بپردازند، شایست قدردانی و سپاس اند. امام عـلیه السـلام در دومین نام نهج البلاغه پیش از آنـکه بـه گـزارش جـنگ و جـمل و پرده برداری از فـتن نـاکثین بپردازد، به قدردانی از مردم پرداخته و می فرماید: و جزاکم اللّه من أهل مصر عن أهل بیت نبیّکم أحسن مـا یـجزی العـاملین بطاعته و الشّاکرین لنعمته فقد سمعتم و أطعتم و دعیتم فـأجبتم؛ خـداوند بـه شـما-مـردم کـوفه-از جانب اهل بیت پیامبر بهترین پاداش بدهد که به مردم فرمان بردار و به سپاس گزاران نعمتش عطا می فرماید. زیراشما دعوت ما را شنیدید و اطاعت کردید، به جنگ فرا خوانده شدید و اجـابت کردید(نهج البلاغه، ن ۲). همچنین در نامه ای که به مردم مصر، در معرفی مالک اشتر می نویسد از مجاهدت های آنان برای تحصیل رضای خداوند هنگامی که در روی زمین نافرمانی می شد و حق پایمال می شد، قدردانی می کند(نـهج البـلاغه، ن ۳۸).
مراقبت از کارگزاران و برخورد با کارگزاران متخلف
امام علیه السلام کارگزاران را براساس معیارهایی خاص و در کمال دقت انتخاب می کرد، هنگام عزیمت آنان به محل مأموریت دستور العمل و سفارش های شـفاهی یـا کتبی لازم را ابلاغ می کرد. درعین حال آنان را به حال خود وانگذاشته و مأمورانی برای کنترل آن ها به کار می گمارد، تا از کمّ و کیف امور و نحو مدیریت عوامل خـود بـاخبر شود. سیاست امام در ارتباط با کارگزارانی که از مسیر حق و اعتدال خارج می شدند، همراه با خشم و ناراحتی بود. چنانکه فرمود: …للّه أنتم أ تتوقّعون إماما غیری یطأ بکم الطّریق و یرشدکم السّبیل…؛ سروکارتان با خـدا، آیـا پیشوایی غیر از من سـراغ داریـد که شما را به راه آورده و ارشاد کند(نهج البلاغه، خ ۱۸۱). نکت درخور توجه آنکه امیر المؤمنین در برخورد با اشتباه مردان سیاسیَش هیچ مماشات و مسامحه ای ندارد. عبد اللّه ابن عباس که بارها مورد ستایش پیامبر و جـانشینانش قـرار گرفته، در نام ۱۸ نهج البلاغه به دلیل رفتار نامناسب، خشونت بار و به دور از مصلحتش با اهالی بنی تمیم مورد نکوهش قرار می گیرد. امام به او فرمود: . ..آگاه باش که آسمان و زمین به حـق پایـدار مانده اسـت تا حقوق بندگان رعایت شود. باید سریره و باطل تو همان فعل ظاهری تو و حکم تو یکی، و راه تـو مستقیم باشد(شرح ابن میثم /۲ذیل نامه ۱۸). در اخلاق سیاسی علوی مـلاک بـرتری اطـاعت و قوت است. رعایت حقوق بندگان امری هم آهنگ با نظام آفرینش بوده که عدم رعایت آن عواقبی سخت خواهد داشـت. از نـظر امام هم آحاد جامعه نزد حاکم باید با یک چشم دیده شوند. می توان ایـنگونه پنـداشت کـه برای کارگزاران و همکاران نظام علوی بزرگ ترین امتیاز، این است که همیشه در جایگاه حسن ظن پیـشوای خود باشند. چنانکه خطاب به ابن عباس فرمود: و کن عند صالح ظنّی بک، و لایـفیلنّ رأیی فیک؛ و مواظب بـاش کـه رأی من نسبت به تو دگرگون نشود(نهج البلاغه، ن ۱۸). از جمل اخیر و سلامی که امام در انتها به ابن عباس می دهد معلوم می شود که نظر امام در مورد او برنگشته، بلکه دارد به کارگزار خود تذکر می دهد. امـا اگر قصور، خطا یا خیانت کارگزاری ولو نسبت خویشی با امام داشته باشد(نک: ن ۴۱). بر امام روشن شود، با سختی با او برخورد کرده و وی را مورد نکوهش، تذکر و تهدید و قرار داده، و یا برکنار می کند(نـک: نـامه های ۲۰، ۴۰، ۴۱، ۴۳، ۴۵، ۶۱، ۶۳، ۷۱). نکت مهم اینکه گزارش هرگونه خطایی، هرچند کوچک، واکنش امام را برمی انگیزد. البته امام تنها به گزارش مأموران خود اکتفا نمی کند، بلکه صحت گزارش را موکول به مستندات می کند و تأکید دارد تا حکمی بـه نـاحق صادرنشود (نک: ن ۴، ۴۳ ).
عدالت گرایی، حق گرایی
رفتار امام علیه السلام از ابتدای حکومت بر اجرای تامّ و تمام عدالت و حق بنا نهاده شد. این سفارش در نامه های نهج البلاغه بارها به صورت مستقیم و غیر مـستقیم بـه کارگزاران شده است؛ گرچه مردم هم برای برپاداری حق و عدل مخاطب امام علیه السلام بوده اند(نک: ن ۳۸). امام علیه السلام گرچه اطاعت از کارگزار را بر مردم واجب می داند، اما شـرطی دراطـاعت قـائل می شود و آن، مطابقت با حق اسـت؛ زیـرا بـه فرمود پیامبر اکرم ص هیچ مخلوقی در راه معصیت خالق، سزاوار اطاعت نیست. بر این اساس امام علیه السلام به مردم سفارش می کند که از گفتن حق و رای زنـی بـه عـدالت خود داری نکنند و خود را ایمن از خطا نمی داند و ایمنی خـود را از خـطا و اشتباه تنها بر کفایت خداوند می داند(نک: نهج البلاغه، خ ۲۱۴). طبق اعتقاد شیعه امام علیه السلام در مقام عصمت و مصونیت از گناه و اشـتباه قرار دارد، امـا امـام نمی خواهد از این مقام با مردم سخن بگوید، بلکه می خواهد انسان ها را بـه گونه ای تربیت کند که همواره با استبداد حاکمان و تملّق چاپلوسان مبارزه کنند، و زبان از بیان حقیقت و عدالت باز ندارند. …مساوی در حـکومت عـلوی، برحسب لیاقت، استعداد، ملاک، قواعد و ضوابط، حاکم است. چنانکه فرمود: ألا و إنّ حـقّ من قبلک و قبلنا من المسلمین فی قسمه هذا الفیء سواء یردون عندی علیه و یصدرون عنه؛ بدان مـسلمانانی کـه نـزد من و تو به سر می برند، حقشان در تقسیم این اموال مساوی است. آنان بـر مـن وارد مـی شوند و با گرفتن حقوق خود، از نزد من خارج می شوند(نهج البلاغه، ن۴۳). در نتیجه اموال بیت المـال بـاید بـه هم مسلمانان به طور یکسان داده شود(ابن میثم ۴۱۲/۱). برنام دیگر امام برای برقراری عدالت در سـطوح جـامعه، سروسامان دادن به وضعیت درآمدی دولت (زکات، خمس، فیء، انفال ) بود. افزون بر این در حکومت امیر المـؤمنین بـرای دریـافت مالیات منصفانه از صاحبان درآمد نیز اقدام شد(نک: نهج البلاغه، ن ۵۳). امام علیه السلام در نـام ۲۵ نـهج البلاغه منشوری را برای مأموران زکات ترسیم می کند که بیانگر جایگاه برخورد عادلانه نزد او و حـفظ حـقوق رعـیت است. مواردی مانند عدم ورود بی اجازه به ملک افراد، رعایت احترام افراد، احترام به نظر افراد در مـورد پذیـرش یا رد دین، رعایت رضایت صاحب مال، عدم ترساندن افراد، عدم رفتار خشن و تـرساندن حـیوانات، ارسـال اموال دریافتی در اسرع وقت به مقر بیت المال، رعایت انصاف، رعایت ادب خلق و خوی انسانی، رعایت حقوق زکـات دهـندگان و زکـات گیرندگان و حیوانات که به عنوان زکات گرفته شده اند (در نام ۲۵ مواردی آمده کـه بـیانگر رعایت حقوق حیوانات در حکومت علوی است). تأکید امام علیه السلام در مورد رعایت امانت در امر زکات و حفظ حـقوق زکات گـیرندگان در نام ۲۶ فزونی می یابد، امام پس از توجه دادن کارگزار خودکه مجاز به خـرج زکـات بود بر این نکته که حقوقش مـحفوظ اسـت، فـرمود: إنّ لک فی هذه الصّدقه نصیبا مفروضا و حـقّا مـعلوما و شرکاء أهل مسکنه و ضعفاء ذوی فاقه و إنّا موفّوک حقّک فوفّهم حقوقهم و إلاّ تفعل فـإنّک مـن أکثر النّاس خصوما یوم القـیامه و بـؤسی لمن خـصمه عند اللّه الفـقراء و المـساکین و السّائلون و المدفوعون و الغارمون و ابن السّبیل؛ بـرای تـو در این زکات سهمی معین، و شریکانی از مستمندان و ضعیفان گرفتار است.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
