اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب شامل 109 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حفظ ارزشهایانقلاب :
انقلاب ، یک تحول بنیادین براساس یک سلسله ارزشهاست و یک حرکت به جلو محسوب می شود. آنچه در کشور ما واقع شد، انقلاب اسلامی است ؛ تحول عظیمی در ارکان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه و یک حرکت به جلو و یک اقدام به سمت پیشرفت این کشور و این ملت بود. البته در نظامی که براساس انقلاب به وجود آمد، ما از شرق و غرب الگو نگرفتیم ؛ این نقطه ی بسیار مهمی است . ما نمی توانستیم از کسانی الگو بگیریم که نظامهای آنها را غلط و برخلاف مصالح بشریت می دانستیم . بحث تعصب مذهبی و دینی و جغرافیایی مطرح نبود؛ بحث این بود که پایه هایی که نظامهای شرقی کمونیستیِ آن روز بر آنها بنا شده بود – که امروز در دنیا دیگر چنین هویتی وجود ندارد – همچنین پایه هایی که نظامهای غربی بر آنها بنا شده بود، پایه های غلطی بود؛ لذا ما نمی توانستیم و نمی خواستیم از آنها الگو بگیریم ؛ الگوی ما ارزشهای دیگری بود که حالا به مقداری از آن ارزشها اشاره کردم .
اما چرا از آن دو رژیم جهانی – رژیم شرقیِ کمونیستی و رژیم غربیِ سرمایه داری – الگو نگرفتیم ؟ چون رژیمهای باطلی بودند. رژیمهای کمونیست ، رژیمهای مستبدی بودند که با شعار حکومت مردمی سرکار آمده بودند؛ اما اشرافی هم بودند! با این که دم از ضدیت با اشرافیگری می زدند، اما عملا حکومتهای اشرافی بودند؛ از لحاظ استبداد، در نهایت درجه ی استبداد بودند و حاکمیت مطلق دولت بر اقتصاد، بر فرهنگ ، بر سیاست و بر فعالیتهای گوناگون اجتماعی و غیره به چشم می خورد! در رژیمهای شرقی ، مردم هیچکاره ی محض بودند. بنده از نزدیک رفته بودم و این کشورها را در اواخر عمرشان دیده بودم . حتی در راءس بعضی از کشورهای عقب افتاده و فقیرشان هم یک رژیم به اصطلاح و به قول خودشان کارگری سرکار بود؛ اما همان رفتارهای اشرافیگری و همان کارهای غلطِ دربارهای قدیم را تکرار می کردند! نه انتخاباتی در این کشورها بود، نه راءی مردمی در کار بود؛ اما به خودشان دمکراتیک هم می گفتند و ادعای مردمی بودن می کردند! مردم هیچکاره ی محض بودند: از لحاظ اقتصادی ، صددرصد وابسته ی به دولت ؛ از لحاظ کارهای فرهنگی ، صددرصد وابسته ی به دولت ! معلوم بود که چنین رژیمهایی محکوم به فنا بود. البته چون شعارهاشان ، شعارهای براق و جذابی بود، توانستند در اطراف دنیا جوانانی را به سمت خودشان جذب کنند و حکومتهایی تشکیل بدهند؛ اما دیگر نمی توانستند عمری بکنند؛ دیدید آخرش هم به کجا رسیدند؛ بعد از چند ده سال بکلی زایل شدند. طبیعی بود که آن رژیمها برای ما قابل الگو گرفتن نبود. آن روزی که انقلاب ما پیروز شد – یعنی بیست و یک سال قبل از این – هیچ انقلابی در دنیا وجود نداشت که وقتی پیروز می شد، به همین حکومت شرقی – حالا یا مارکسیستی ، یا سوسیالیستی که مرتبه ی رقیق ترش بود – گرایش نداشته باشد؛ لیکن اسلام و ملت ایران و رهبر این ملت آن را رد کردند و قبول نداشتند و کنار گذاشتند.
از غرب هم نمی خواستیم و نمی توانستیم الگو بگیریم ؛ چون غرب چیزهایی داشت ، اما به قیمتِ نداشتن چیزهای مهمتری . در غرب ، علم بود، اما اخلاق نبود؛ ثروت بود، اما عدالت نبود؛ تکنولوژی پیشرفته بود، اما همراه با تخریب طبیعت و اسارت انسان بود؛ اسم دمکراسی و مردم سالاری بود، اما در حقیقت سرمایه سالاری بود، نه مردم سالاری ؛ الان هم همین طور است . این چیزی که من عرض می کنم ، ادعای من نیست ؛ من از قول فلان نویسنده ی مسلمانِ متعصب نقل نمی کنم ؛ از قول خود غربیها نقل می کنم . الان در کشورهای غربی و در خود امریکا، آن چیزی که به نام دمکراسی و انتخابات وجود دارد، صورت انتخابات است ؛ باطن آن ، حاکمیت سرمایه است . من مایل نیستم که از نویسندگان و کتابهاشان اسم بیاورم ؛ اما خود نویسندگان امریکایی تشریح می کنند و می نویسند که این انتخابات شهرداریها، انتخابات نمایندگی مجلس و انتخابات ریاست جمهوری ، با چه ساز و کاری انجام می گیرد. اگر کسی نگاه کند، خواهد دید که در آن جا، آراء مردم تقریبا هیچ نقشی ندارد؛ آنچه که حرف اول و آخر را می زند، پول و سرمایه داری و شیوه های تبلیغاتیِ مدرن و همراه با فریب و جذاب از نظر آحاد مردم سطحی نگر است ! اسم دمکراسی هست ، اما باطن دمکراسی مطلقا نیست . پیشرفتهای علمی در غرب بود، اما این پیشرفتهای علمی وسیله یی برای استثمار ملتهای دیگر شده بود. غربیها به مجرد این که یک قدرت علمی پیدا کردند، آن را به قدرت سیاسی و اقتصادی تبدیل کردند و به طرف شرق و غرب دنیا راه افتادند؛ هرجا کشوری ممکن بود رویش دست بگذارند و آن را استثمار بکنند، بی دریغ کردند؛ هر جا نکردند، ممکنشان نشد! در غرب آزادی بود، اما آزادی همراه با ظلم و بی بندوباری و افسارگسیختگی . روزنامه ها در غرب آزادند و همه چیز می نویسند؛ اما روزنامه ها در غرب متعلق به چه کسانی هستند؟ مگر متعلق به مردمند؟! این که چیز واضحی است ؛ بروند نگاه کنند. شما در همه ی اروپا و همه ی امریکا یک روزنامه ی قابل ذکر نشان بدهید که متعلق به سرمایه دارها نباشد! پس روزنامه که آزاد است ، یعنی آزادی سرمایه دار که حرف خودش را بزند؛ هرکس را می خواهد، خراب کند؛ هرکس را می خواهد، بزرگ کند؛ به هر طرف می خواهد، افکار عمومی را بکشد! این که آزادی نشد. اگر یک نفر پیدا شد و علیه صهیونیسم حرف زد – مثل آن آقای فرانسوی که چند جلد کتاب علیه صهیونیستها نوشت و گفت این که می گویند یهودیان را در کوره های آدم سوزی سوزاندند، واقعیت ندارد – طور دیگری با او رفتار می کنند! اگر کسی وابسته ی به سرمایه داران نباشد، وابسته ی به مراکز قدرت سرمایه داری نباشد، نه حرفش زده می شود، نه صدایش به گوش کسی می رسد، نه آزادی بیان دارد! بله ، سرمایه داران آزادند که به وسیله ی روزنامه ها و رادیوها و تلویزیونهای خودشان ، هرچه را که دلشان می خواهد، بگویند! این آزادی ، ارزش نیست ؛ این آزادی ، ضدارزش است . مردم را به بی بندوباری و به بی ایمانی بکشند؛ هرجا می خواهند، جنگ درست کنند؛ هرجا می خواهند، صلح تحمیلی درست کنند؛ هرجا می خواهند، اسلحه بفروشند؛ آزادی یعنی این !
طبیعی بود که برای ملتی که با جانِ خود و عزیزانش قیام کرده بود و در راءسش یک عالم ربانی و جانشین پیامبران بود، نظام غربی نمی توانست الگو باشد. پس ، ما الگو را نه از رژیمهای شرقی و نه از رژیمهای غربی گرفتیم ؛ ما الگو را از اسلام گرفتیم و مردم ما براثر آشنایی با اسلام ، نظام اسلامی را انتخاب کردند. مردم ما کتابهای اسلامی خوانده بودند؛ با روایات آشنا بودند؛ با قرآن آشنا بودند؛ پای منابر نشسته بودند. در این دهه های اخیر، روشنفکران مذهبی – از علما، روحانیون ، فضلا و دانشگاهیان کارهای زیادی کرده بودند. مردم یک سلسله ارزشها برایشان جا افتاده بود و دنبال اینها بودند. در محیط رژیم گذشته هرچه نگاه می کردند، از این ارزشها خبری نبود. انقلاب برای دستیابی به آن ارزشها بود. حالا این ارزشها چیست ؟ من در این جا تعدادی از این ارزشها را عرض می کنم . البته اگر بخواهیم این ارزشها را در یک کلمه بیان کنیم ، من عرض می کنم اسلام ؛ اما اسلام یک کلمه ی مجمل است و تفاصیل گوناگونی از آن می شود. ملت ما به دنبال ارزشهایی بودند که همه اش در داخل اسلام هست و من به بخشی از آنها اشاره می کنم :
ارزش اول ، ایمان است . مردم از هرهری مسلکی و بی بندوباری و بی ایمانی بی زار و ناراضی بودند؛ می خواستند دلشان به ایمانی قرص باشد. ارزش بعدی ، عدالت است . مردم می دیدند که جامعه ، جامعه ی غیرعادلانه یی است ؛ بی دریغ از بالا تا پایین ظلم می کردند؛ خودشان هم به خودشان ظلم می کردند. در داخل رژیم طاغوت ، آن جا هم نسبت به همدیگر ظلم و بی عدالتی روا می داشتند؛ به مردم هم بی نهایت ظلم می شد. در قضاوت ظلم می شد، در تقسیم ثروت ظلم می شد، در کار ظلم می شد، به شهرهای دور دست ظلم می شد، به آدمهای ضعیف ظلم می شد؛ همه جا ظلم محسوس بود و انسان با پوست و گوشتِ خودش ظلم را حس می کرد. مردم به دنبال عدالت و رفع شکاف طبقاتی و رفع فقر بودند؛ این هم یکی از ارزشهایی بود که مردم دنبالش بودند؛ این مقوله ی دیگری غیر از عدالت است . در جامعه ، کسی یا مجموعه یی در اوج غنا و برخورداری ؛ اما یک عده ی دیگر از اولیات زندگی محروم ؛ این چیزی است که هرکسی از آن مشمئز می شود و آن را نمی پسندد. مردم به دنبال رفع شکاف طبقاتی و نزدیک کردن فاصله ها بودند. ما مثل کمونیستها ادعا نمی کردیم که همه بیایند نان خور دولت بشوند و ما به همه حقوق مساوی بدهیم ؛ نه ، اما شکاف طبقاتی به این صورت و با این عمق ، برای مردم و انقلابیون مسلمان و برای رهبر آنها قابل قبول نبود.
رژیم طاغوت و رژیمهای قبل از آن در ایران ، مردمی نبودند؛ مردم هیچکاره بودند. یک نفر به کمک انگلیسها آمده بود در تهران کودتا کرده بود و خودش را پادشاه نامیده بود؛ بعد هم که خواست از ایران برود – یعنی خواستند او را ببرند؛چون پیر شده بود و به دردشان نمی خورد – پسرش را جانشین خودش کرد! آخر این پسر کیست و چیست ؟! پس مردم چکاره اند و راءی آنها چیست ؟! اینها اصلا مطرح نبود. قبل از آنها هم قاجاریه بودند؛ یک فاسد می مرد، یک فاسد دیگر به جای خودش می گذاشت ؛ مردم در اداره و تعیین حکومت ، هیچکاره ی محض ! مردم این را نمی پسندیدند. مردم می خواستند که حکومت متعلق به آنها باشد؛ برخاسته ی از آنها باشد؛ راءی آنها در آن اثر داشته باشد.
ارزش بعدی ، دینداری است ؛ مردم می خواستند متدین باشند. آن رژیم گذشته در همه جا – در محیط جامعه ، در سربازخانه ، در دانشگاه ، در مدرسه – سعی می کرد مردم را به بی دینی سوق دهد؛ اما مردم نمی خواستند؛ مردم متدین بودند؛ مردم نشان دادند که ایمان و اعتقاد به اسلام ، تا اعماق جان آنها نفوذ دارد.
ارزش دیگر، دوری از اسراف و تجمل در سطح زمامداران است . البته تجمل و اسراف در همه جا بد است ؛ اما آن چیزی که مردم را وادار می کرد که نسبت به این قضیه حساسیت نشان بدهند، رفتارهای مسرفانه و متجملانه و ولخرجیها با مال مردم در سطح حکومت بود؛ این از آن چیزهایی بود که مردم نمی خواستند. نظام اسلامی بر اساس این ارزش به وجود آمد که چنین چیزی نباشد.
ارزش دیگر، سلامت دینی و اخلاقی زمامداران است . مردم می خواستند که آن کسانی که در راءس جامعه اند، متدین باشند؛ فاسد نباشند؛ اخلاقشان فاسد نباشد؛ رفتارشان فاسد نباشد؛ خودشان فاسد نباشند؛ دوروبریهاشان فاسد نباشند؛ که آن روز بودند!
رواج اخلاق فاضله ، یکی دیگر از ارزشها بود. مردم مایل بودند که اخلاق نیک و خلقیات اسلامی پسندیده در بین آنها شیوع پیدا کند؛ برادری ، محبت ، همکاری ، صبر، اغماض ، بخشش ، دستگیری از ضعفا و کمک به ضعفا و گفتن حق بین آنها رایج بشود.
آزادی فکر و بیان هم یکی از ارزشهای انقلاب بود. مردم می خواستند آزادانه فکر کنند. آن روز، آزادی فکر و آزادی بیان و آزادی تصمیم گیری هم نبود؛ مردم این را نمی خواستند؛ می خواستند این آزادیها باشد.
یکی دیگر از ارزشها، استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است . مردم می خواستند که این کشور از لحاظ سیاسی ، محکوم فلان رژیم اروپایی یا امریکا نباشد؛ از لحاظ اقتصادی ، اقتصاد او وابسته ی به کمپانیهای جهانی نباشد که هر کاری می خواهند، با این کشور بکنند؛ از لحاظ فرهنگی ، با فرهنگ عمیق و غنی یی که دارد، کورکورانه تابع و دنباله رو فرهنگ بیگانه نباشد.
ارزشها که می گوییم ، یعنی دین ، ایمان ، استقلال سیاسی ، استقلال اقتصادی ، استقلال فرهنگی ، آزادی فکر، رواج اخلاق فاضله ، حکومت مردمی ، حکومت صالح ، انسانهای برخوردار از دین و تقوا در راءس کارها. ابزار تحقق این خواسته ها چه بود؟ روح ایمان و جهاد و فداکاری و ایثار همین مردم مؤ من . آن چیزی که توانست این بنای رفیع و این بنای اسلامی را بعد از قرنها در این مملکت برسرپا بیاورد، چه بود؟ او عبارت بود از این که ارزشهایی از این قبیل – که عرض کردیم – پایه ی بنای نظام جدید باشد و زندگی نوینی در این منطقه ی از عالم براساس این ارزشها به وجود بیاید. برای اینها مردم فداکاری کردند و جان خود و فرزندانشان را در معرض جهاد فی سبیل اللّه و شهادت قرار دادند و بسیاری هم شهید شدند. مردم می دانستند چه می خواهند؛ مردم دنبال این چیزها بودند. من بعدا عرض خواهم کرد که همه ی این ارزشها در جامعه قابل تحقق است و آنچه به وسیله ی نظام اسلامی به وجود آمد، آن مقداری بود که هیچ کس گمان آن را هم نداشت و تصور آن را هم نمی کرد.
البته ما امروز چون خودمان را با وضعیت مطلوب مقایسه می کنیم ، خیلی عقبیم ؛ اما اگر با آن وضعیتی که در آن روز بود، با آن وضعیتی که در جاهای دیگر بود، مقایسه کنیم ، آن وقت می بینیم که این نظام خیلی با توفیق توانست در این میدان حرکت بکند و این انقلاب حقیقتا کارآیی نشان داد و مردم همین را می خواستند؛ آن وقت بروند بنشینند بگویند که مردم نمی دانستند چه می خواهند! نخیر، مردم می دانستند؛ مردم اسلام را می خواستند. اسلام ، فقط نماز خواندن و سجده کردن نیست – آنها هم جزو اسلام است – اسلام یعنی بنای یک نظام اجتماعی و یک زندگی عمومی برای یک ملت ، بر پایه های مستحکمی که می تواند سعادت دنیا و آخرت آنها را تاءمین کند؛ می تواند علم و پیشرفت و صنعت و ثروت و رفاه و عزت بین المللی و همه چیز را برای آنها فراهم کند؛ مردم دنبال این بودند.
آن کسانی که خودشان اسلام را نه می شناختند و نه ته دل آن چنان اسلامی را می خواستند؛ حداقلش این بود که جراءت نمی کردند که به رژیمهای طاغوتی غربی پشت کنند یا بی اعتنایی بکنند؛ حالا این جا می نشینند و این طرف آن طرف می گویند که مردم در رفراندوم جمهوری اسلامی نمی دانستند چه می خواهند! چه طور نمی دانستند چه می خواهند؟! مردم اگر نمی دانستند، چگونه هشت سال جنگ تحمیلی را با فداکاریهای خودشان پیش بردند؟! چیزی را که نمی دانند، چه طور برایش فداکاری می کنند؟! مردم خوب می دانستند چه می خواهند؛ الان هم خوب می دانند چه می خواهند.
این ارزشهایی که در جامعه هست و پایه ی نظام اسلامی است ، باید اولا یکجا پذیرفته شود؛ اگر بعضی از اینها را قبول داشته باشیم ، بعضیها را قبول نداشته باشیم ، کار ناقص است ؛ اگر به بعضی اهمیت بدهیم ، به بعضی اهمیت ندهیم ، مقصود حاصل نخواهد شد؛ ثانیا خود انقلاب ، حرکت و تحول و رفتن به جلوست ؛ برپایه ی این ارزشها جامعه باید حرکت کند، تحول پیدا کند و به جلو برود؛ باید روزبه روز روشهای غلط را اصلاح کند و یک قدم جدید بردارد تا بتواند به نتیجه برسد.
عزیزان من ! انقلاب یک امر دفعی نیست ؛ یک امر تدریجی است . یک مرحله ی انقلاب که تغییر نظام سیاسی است ، دفعی است ؛ اما در طول زمان ، انقلاب باید تحقق پیدا کند؛ این تحقق چگونه است ؟ این تحقق به آن است که آن بخشهایی که عقب مانده و تحول پیدا نکرده است ، تحول پیدا کند و روزبه روز راههای جدید، کارهای جدید، فکرهای جدید، روشهای جدید، در چارچوب و برپایه ی آن ارزشها در جامعه به وجود بیاید و پیش برود، تا آن ملت بتوانند با نشاط و با قدرت به سمت هدفِ خودشان حرکت کنند. برگشت ، غلط است ؛ عقبگرد، خسارت است ؛ اما ایستادن هم غلط است ؛ باید حرکت کنند و به جلو بروند.
حالا این پیشرفتها در کجاست ؟ این تحولی که می گوییم باید به وجود بیاید، این حرکت به جلو در کجاست ؟ در همه ی مناطق مربوط به زندگی جامعه . قوانین ، تحول پیدا می کند و باید روزبه روز بهتر و کاملتر بشود. در فرهنگ و در اخلاق عمومی مردم ، روزبه روز بایستی تحول بشود و پیشرفت حاصل گردد. در نظام علمی و آموزشی کشور، در فعالیتهای اقتصادی ، در هنر، در امور حکومت و اداره ی کشور، حتی در حوزه های علمیه ، بایستی انسانهای با فکر و شجاع و روشن بین ، روزبه روز روشهای جدید، کارهای جدید، فکرهای جدید و آرمانهای جدید را دنبال کنند. اساس ، همان ارزشهاست . در چارچوب همان ارزشها پیش بروند و تحولات را به وجود بیاورند؛ آن وقت انقلاب ، یک انقلاب کامل و روزبه روز می شود و تمام شدنی هم نیست . این تکامل ، تمام شدنی هم نیست ؛ یعنی هر ده سال ، بیست سال یک بار، اگر انسان به کشور نگاه کند، خواهد دید که در بخشهای مختلف ، پیشرفت و ترقی ایجاد شده است .
پس ، سه عنصر در این جا لازم شد. من دلم می خواهد که جوانان بیشتر به این نکات توجه کنند؛ و بخصوص عناصری که در زمینه ی فعالیتهای سیاسی تاءثیرگذار هستند، درست توجه کنند. سه عنصر در این جا اساسی است : یکی این که ارزشهایی که انقلاب براساس آنها پدید آمده است ، مورد توجه باشد و بشدت از آنها حراست بشود. دوم این که این ارزشها را با هم ببینند؛ این طور نباشد که یکی به استقلال سیاسی و فرهنگی و اقتصادی توجه بکند، اما به دینداری توجه نکند؛ یا به دینداری توجه بکند، اما به آزادی ف
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
