خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فدائی امامت، رفاعه بن شداد بجلی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فدائی امامت، رفاعه بن شداد بجلی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مرد شمشیر و شعر و قلم
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مرد شمشیر و شعر و قلم قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
53دقیقه
42ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حکومت ولایی از دیدگاه امام علی علیه السلام

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 80

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت ولایی از دیدگاه امام علی علیه السلام شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت ولایی از دیدگاه امام علی علیه السلام در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل حکومت ولایی از دیدگاه امام علی علیه السلام با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت ولایی از دیدگاه امام علی علیه السلام نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل حکومت ولایی از دیدگاه امام علی علیه السلام هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل حکومت ولایی از دیدگاه امام علی علیه السلام اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حکومت ولایی از دیدگاه امام علی علیه السلام :

حکومت ولایی، حکومتی است مبتنی بر اصل ولایت الهی. ولایت با دانش، حکمت و محبت همراه است، و حکومت ولایی از چنین ویژگی هایی برخوردار است. چنین حکومتی در اصل به خداوند اختصاص دارد که آفریدگار و پروردگار انسان و جهان است. اما از آنجا که حکمرانی، ملازم با صفاتی چون جسمانیت و بشر بودن است که بر خداوند محال است، حکومت ولایی توسط انسانهایی که خداوند برگزیده است تحقق می پذیرد. پیامبران الهی مظاهر و مصادیق حکمرانان ولایی بوده اند، اوصیای پیامبران و ائمه ی اهل بیت علیهم السلام نیز چنین مقامی را داشته اند. امام علی علیه السلام خود از نمونه های برجسته ی حاکمان ولایی و الهی است. آن حضرت درباره ی ضرورت حکومت، حقوق و وظایف حکومت، صفات و شایستگی های حکمرانان، آداب و روش حکومت داری و مسایلی دیگر در این باره مطالب مهم و ارزنده ای را بیان داشته است، که در این نوشتار کوتاه گزیده هایی از آنها را به بحث می گذاریم.

ضرورت حکومت

نیاز جامعه بشری، به نظم اجتماعی و دستگاه حکومت و مدیریت، از مسایل بدیهی و مسلم نزد محققان و متفکران است. گزارش های تاریخی و تحقیقات جامعه شناختی و مردم شناختی، و نیز شواهد باستان شناسی، همگی گویای این واقعیت اند که جوامع بشری هیچ گاه، از نهاد حکومت و دستگاه رهبری و مدیریت سیاسی و اجتماعی جدا نبوده است، هر چند، شکل و شیوه ی حکومت و رهبری ها متفاوت بوده است. تبیین فلسفی این نیاز اجتماعی این است که زندگی اجتماعی به وجود قانونی نیازمند است که حدود وظایف و حقوق اجتماعی افراد را تعیین کند، و از طرفی، قانون بدون پشتوانه اجرایی کارایی لازم را نخواهد داشت، چرا که قانون شکنان به سادگی می توانند از اجرای آن خودداری کنند، از این رو لازم است فرد یا گروهی بر اجرای قانون نظارت کرده و با به کارگیری تدابیر و ابزارهای لازم، زمینه ی اجرای آن را فراهم آورند; و این همان حکومت و رهبری جامعه است که در طول تاریخ بشر با اشکال ساده و پیچیده در جوامع بشری معمول بوده است.

در سخنان امام علی علیه السلام بر ضرورت حکومت تاکید شده است، تا آنجا که اگر زمامدار صالح و نیکوکار یافت نشود، و امر جامعه دایر مدار این باشد که یا زمامداری ناصالح عهده دار تدبیر نظام حکومتی جامعه گردد، یا نظام سیاسی بر جامعه حکمفرما نباشد و جامعه به دست هرج و مرج سپرده شود، فرض نخست رجحان دارد; چنان که فرموده است: «لابد للناس من امیر بر او فاجر» (۱): «مردم را از رهبر و پیشوا گریزی نیست، حال آن رهبر یا نیکوکار و خیرخواه است ، و یا ستمکار و نابکار.

امام علی علیه السلام سخنان یاد شده را در پاسخ خوارج نهروان بیان کردند که حکمیت را بر خلاف قانون الهی می پنداشتند. آنان در این پندار نادرست به قرآن کریم استدلال می کردند که فرموده است: «لا حکم الا لله » : جز حکم خداوند حکمی مشروعیت ندارد.

از دیدگاه امام علیه السلام خوارج در این استدلال گرفتار مغالطه شده بودند، چرا که آنچه به خداوند اختصاص دارد، حکم به معنای قانونگذاری و تعیین معیارها و ضوابط حاکم بر زندگی انسان است، نه حکم به معنای رهبری جامعه بر اساس برنامه ریزی های خاص و موردی متناسب با نیازهای جامعه و با در نظر گرفتن معیارها و ضوابط الهی; چنان که فرمود: «نعم، لا حکم الا لله ولکن هؤلاء یقولون لا امره الا لله » : «آری حکم مخصوص خداوند است ، ولی این گروه (خوارج) می گویند، فرمانروایی جز برای خدا روا نیست، در حالی که مردم را از داشتن فرمانروا گریزی نیست » (۲).

ضرورت وجود قانون، حکومت و رهبری در جامعه ی بشری عموما و در جامعه ی اسلامی خصوصا یکی از اصول مسلم در فلسفه و کلام اسلامی است، آنان بر این اساس بر وجوب نبوت و امامت استدلال کرده اند. ابن سینا (متوفای ۴۲۷ه) درباره ی وجوب نبوت گفته است: «از آنجا که انسان به تنهایی نمی تواند زندگی کند، بلکه به مشارکت و تعاون در امور زندگی نیاز دارد، لازم است برای حفظ نظام اجتماعی قانونی وجود داشته باشد که توسط قانونگذاری که بر دیگران برتری دارد و آنان اطاعت از او را بر خود لازم می دانند، تدوین شده باشد، چنین قانونگذار کسی است که از جانب خداوند برگزیده شده است » . (۳) سید مرتضی (متوفای ۴۳۶ه) درباره ی وجوب رهبر و زمامدار در جامعه ی بشری گفته است: «هر عاقلی که با مردم معاشرت داشته و با خلق و خوی مردم آشنایی دارد می داند که هرگاه در جامعه رهبری مدبر و با کفایت وجود داشته باشد، ظلم و فساد از جامعه رخت برمی بندد، و یا به حداقل ممکن تقلیل می یابد، و شرایط زندگی عادلانه برای مردم فراهم تر می گردد، و هرگاه چنین رهبر و زمامداری وجود نداشته باشد، ظلم و تباهی جامعه را فرا می گیرد، یا شرایط زمینه ی تحقق آن فراهم تر می باشد. بر این اساس، رهبری و زمامداری در جامعه بشری از مصادیق قاعده لطف است، و هر کس این مطلب بدیهی را انکار کند، شایستگی مناظره را ندارد» وی، آنگاه به مخالفت خوارج با وجود حکومت و فرمانروایی اشاره کرده و یادآور شده است: «آنان نیز در عمل هیچگاه، بدون رهبر و زمامدار مخالفان حکومت را آنارشیست (Anarshist) (گویند. طبق فلسفه آنارشیسم هر قدرت سیاسی متمرکز بدون استثنا به ظلم و ستمگری در جامعه منجر می گردد، لذا حکومت و دولت لازم نیست، بلکه مردم، خود می توانند باتشکیل دسته های همکاری، نظم را در زندگی حاکم سازند. آنان حکومت را مایه ی پایمال شدن شخصیت افراد جامعه انگاشته اند. آنارشیسم در طول تاریخ طرفدارانی داشته است. از طرفداران آن در عصر جدید پیر ژوزف پرودون فرانسوی (۵) (اوایل قرن نوزدهم میلادی) است که به پدر مسلک آنارشیسم معروف است و از فعالان جنبش سوسیالیستی پاریسی (۱۸۴۸) بود. (۶) با تامل در دعاوی و دلایل آنارشیست ها به دست می آید که آنان در حقیقت با شکل استبدادی حکومت ها مخالف بوده اند.

حاصل آن که از دیدگاه امام علی علیه السلام حکومت و رهبری یکی از نیازهای اجتماعی بشر است به گونه ای که عملا از آن گریز و گزیری نیست. آنچه مهم است این است که افراد جامعه بکوشند تا از حکومت و رهبری صالح بهره مند گردند، که مقتضای عقل و وحی نیز همین است. حال اگر به عللی جامعه از وجود حکومت و رهبری صالح محروم گردید، ضرورت وجود نظم و قاعده ی سیاسی در جامعه به قوت خود باقی است، و در مقایسه میان حکومت ناصالح و عدم حکومت فرض نخست رجحان دارد، و نسبت میان آن دو از قبیل نسبت میان فاسد و افسد است، و به حکم عقل و وحی باید فاسد را بر افسد مقدم داشت، چرا که نبودن حکومت و نظم سیاسی در جامعه به هرج و مرج و آشوب می انجامد و مفاسد آن به مراتب بیشتر از مفاسدی است که بر حکومت ناصالح مترتب می گردد، چنان که از آن حضرت روایت شده که فرموده است:

«اسد حطوم خیر من سلطان ظلوم، و سلطان ظلوم خیر من فتن تدوم » : (۷) «شیر درنده از فرمانروای ستمکار بهتر است، و فرمانروای ستمکار از فتنه ها و آشوب های پی در پی بهتر است » .

مبنای مشروعیت حکومت

بر اساس جهان بینی توحیدی، حق حاکمیت به خداوند اختصاص دارد، زیرا حکومت مستلزم دخالت در شؤون اجتماعی مردم و تدبیر جامعه است، و تدبیر در حوزه ی تکوین و تشریع ویژه ی خداوند است. این حق ویژه مقتضای اصل توحید در ربوبیت و تدبیر الهی است، بنابراین هر گونه تصرف در سرنوشت جامعه و امور مربوط به زندگی اجتماعی توسط فرد یا گروه در گرو آن است که چنین تصرف و تدبیری به اذن و خواست خداوند باز گردد، در این صورت حکومت مظهر و تبلور مشیت و خواست الهی بوده و از مشروعیت برخوردار است، این مطلب از سخنان امام علی علیه السلام که در موارد مختلف ایراد نموده اند به خوبی به دست می آید. در خطبه ی ۲۱۶ نهج البلاغه مطالبی بیان شده است که گویای این حقیقت است، جملاتی از آن را ذیلا از نظر می گذرانیم:

۱. «فقد جعل الله لی علیکم حقا بولایه امرکم » : «خداوند به واسطه ی ولایت امر شما ، برای من بر شما حقی مقرر داشته است. مفاد این گفتار این است که ولایت و رهبری جامعه اسلامی حقی است که خداوند برای امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داده است، پس مبنای مشروعیت حکومت او بر مردم، اراده و خواست خداوند است.

۲. «ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس علی بعض » : «خداوند از حقوق خود (بر عموم انسانها) حقوقی را برای برخی از آنان بر برخی دیگر واجب کرده است » . این عبارت بیانگر یک اصل کلی در باب حقوق اجتماعی است، و آن این که هیچ کس اولا و بالذات بر دیگری واجد هیچ گونه حقی نیست، حقوق اجتماعی تابع اراده و جعل الهی است وخداوند بر اساس عدل و حکمت خویش حقوق متقابلی را برای افراد جامعه مقرر داشته است.

۳. «و اعظم ما افترض الله سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه، وحق الرعیه علی الوالی، فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل » : «زرگترین حقوق اجتماعی عبارت است از حقوق متقابل زمامدار ومردم، حقی که خداوند برای هر یک بر دیگری مقرر داشته و ادای آن، وظیفه ی آنان است » .

در جایی دیگر، وجوب امامت را در ردیف واجباتی چون ایمان به توحید، نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، قصاص و حدود برشمرده و فلسفه ی وجوب آن را برقراری نظم در میان امت اسلامی، و اطاعت از آن را مایه ی استحکام نهاد امامت دانسته و فرموده است: «فرض الله الایمان تطهیرا من الشرک… و الامامه نظاما للامه، و الطاعه تعظیما للامامه » (۸) ، هرگاه ولایت و امامت مستند به اراده ی تشریعی الهی باشد، مشروعیت خواهد داشت، و لازمه ی چنین مشروعیتی لزوم اطاعت از آن است، البته ولایت و رهبری مستند به اراده ی الهی شرایط ویژه ای دارد که پس از این، بیان خواهد شد.

بدیهی است، فعل خداوند در قلمرو تکوین و تشریع کامل ترین وبایسته ترین فعل است و نقصان و کاستی در آن راه ندارد، بر این اساس، او کسی را به عنوان والی و زمامدار بشر بر می گزیند که شایسته ترین و سزاوارترین افراد باشد، یعنی در صفات و کمالاتی که رهبری بایسته در گرو آنهاست، سرآمد دیگران است، چرا که به حکم عقل تقدیم مفضول بر فاضل، و فاضل بر افضل قبیح است. در میان صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کسی جز علی علیه السلام از این ویژگی برخوردار نبود. بدین دلیل در سخنان امام علی علیه السلام بر این مطلب که امامت و رهبری حق ویژه ی او است، و او سزاوارترین افراد برای احراز مقام ولایت و زمامداری جامعه اسلامی است تاکید شده است. پس از آن که در سقیفه مساله بیعت با ابوبکر پایان یافت از امام علیه السلام خواستند تا با وی به عنوان زمامدار امت اسلامی بیعت کند، امام علیه السلام فرمود: «انا احق بهذا الامر منکم، لا ابایعکم و انتم اولی بالبیعه لی » (۹): «من از شما به امر امامت سزاوارترم، با شما بیعت نمی کنم، و شما به بیعت کردن با من سزاوارترید» .

آنگاه که بنابر برنامه ریزی عمر از طریق شورای شش نفره، مساله بیعت با عثمان مطرح شد، امام علیه السلام خطاب به حاضران فرمود: «لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری » (۱۰): «شما می دانید که من نسبت به امر امامت و خلافت از همه ی مردم سزاوارترم » .

از دیدگاه امام علی علیه السلام عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از نظر فضل و کمال در جایگاهی بلند و بی مانند قرار دارند، و نمی توان فردی را با آنان مقایسه کرد، آنان پایه های دین و ستون یقین اند، درست و نادرست با آنان سنجیده می شود، ویژگی های حق ولایت و امامت در آنان یافت می شود، بر پایه ی وصیت و وراثت دارای چنان حقی شده اند (یعنی هم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آنان را وصی و جانشین خود قرار داده، و هم صفات کمال و شایستگی های علمی و روحی را از پیامبر به ارث برده و از کسی نیاموخته اند) حال که پس از بیست و پنج سال، امر خلافت و امامت به آنان سپرده شده است، در حقیقت حقی که غصب شده بود به اهلش باز سپرده شده است. (۱۱) بنابراین امامت و رهبری حق ویژه ی امام علی علیه السلام بود. این حق به دلیل شایستگی ها و برتری های او از جانب خداوند به وی اعطا گردیده بود. عقل و وحی هر دو بر امامت او دلالت می کنند، چرا که او هم افضل امت بوده و هم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر ولایت و رهبری او سفارش کرده بود.

در جریان سقیفه یا شورای شش نفره فردی (ابوعبیده جراح یا سعد بن ابی وقاص) امام علی علیه السلام را مورد نکوهش قرار داد و او را حریص بر خلافت و امامت انگاشت. امام علی علیه السلام در پاسخ فرمود: «انما طلبت حقا لی و انتم تحولون بینی و بینه » (۱۲): من جز حق خود را نمی خواهم، ولی شما مانع از آن می گردید. یعنی کسی که حق مخصوص خود را طلب کند، حریص نیست، حریص کسی است که آنچه را که حق او نیست بخواهد. بنابراین امام علیه السلام امامت و رهبری امت اسلامی را حق خود می داند، و دیگران را غاصب آن می شمارد. این حق به دلیل فضایل و برجستگی های او بود، چنان که نصوص قرآن و احادیث نبوی نیز بیانگر آن است.

گفتاری از ابن ابی الحدید

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح کلام پیشین امام (خطبه ۱۷۲) گفته است: این مضمون که خلافت و امامت حق ویژه امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است در اخبار متواتری که از امام علیه السلام نقل شده وارد شده است، آنگاه موارد ذیل را یادآور شده است:

۱. «ما زلت مظلوما منذ قبض رسول الله حتی یوم الناس هذا» (۱۳): «از روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت تا امروز (روز بیعت با آن حضرت) مظلوم بوده ام » .

۲. «اللهم اخر قریشا فانهم منعتنی حقی و غصبتنی امری » (۱۴): «خدایا قریش را از رحمت خود دور گردان، زیرا آنان مانع حقم شدند و امر امامت مرا غصب کردند» .

۳. «فجزی قریشا عنی الجوازی فانهم ظلمونی حقی واغتصبونی سلطان ابن امی » (۱۵): «خداوند قریش را از جانب من مجازات کند زیرا نسبت به حق من ستم روا داشتند، و فرمانروایی برادرم (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم) را از من غصب کردند» .

۴. امام علیه السلام فریاد مظلومیت فردی را شنید، به اوگفت بیا با هم تظلم کنیم، زیرا من نیز پیوسته مظلوم بوده ام.

۵.درباره ی ابوبکر گفته است: «وانه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی » (۱۶): «او (ابوبکر) می داند که جایگاه من نسبت به خلافت و امامت، جایگاه مرکز و محوری است که آسیاب بر گرد آن می چرخد» .

۶. «اری تراثی نهبا» (۱۷): «می بینم که میراثم تاراج می شود» .

۷. «اصغیا بانائنا وحملا الناس علی رقابنا» : «آن دو (خلیفه ی اول و دوم) ظرف ما را کج کردند، و مردم را بر ما مسلط نمودند» .

۸. «ان لنا حقا ان نعطه ناخذه وان نمنعه نرکب اعجاز الابل وان طال السری » (۱۸): «ما را حقی است که اگر به ما داده شود آن را خواهیم گرفت، در غیر این صورت ترک شتر سوار خواهیم شد، هر چند سفر طولانی باشد» (کنایه از این که اگر زمام رهبری و حکومت که حق ماست دست ما نباشد، دست زدن به زور و قهر را مصلحت نمی دانیم و با آنان که زمام امر را به دست گرفته اند مماشات و مدارا خواهیم کرد) .

۹. «ما زلت مستاثرا علی مذعوفا عما استحقه و استوجبه » : «پیوسته دیگران بر من برگزیده شدند، و از آنچه مستحق و مستوجب آن بودم، منع گردیدم » .

ابن ابی الحدید، پس از نقل موارد یاد شده گفته است: اصحاب ما (علمای معتزله) در توجیه این موارد گفته اند: مقصود ادعای افضلیت و سزاوارتر بودن او نسبت به سایر صحابه در امر خلافت و امامت است، نه استحقاق آن به دلیل وجود نص بر امامت او، زیرا وجه اخیر مستلزم نسبت دادن کفر و فسق به بزرگان مهاجرین و انصار است، ولی امامیه و زیدیه معنای ظاهری این سخنان را برگزیده اند. اگر چه ظاهر این گونه عبارتها بر چنان معنایی دلالت دارد، ولی با توجه به شواهد باید از ظاهر آنها دست برداشت و همانند آیات متشابه آنها را تاویل کرد. (۱۹) در نقد کلام ابن ابی الحدید یادآور می شویم:

اولا: «نصوص مربوط به امامت امیر المؤمنین علیه السلام از کتاب و سنت قابل انکار نیست، و توجیهات و تاویل هایی که توسط علمای معتزله و دیگران گفته شده است، قانع کننده نیست.

ثانیا: احق و افضل بودن امام علی علیه السلام به امر خلافت و رهبری با نصوص کتاب و سنت منافات ندارد، زیرا احکام الهی تابع ملاکات حقیقی است، و ملاک آن نصوص، همانا احق و افضل بودن امیرالمؤمنین علیه السلام به رهبری حکومت است، لذا اگر سؤال شود چرا خداوند او را به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و رهبری امت اسلامی برگزیده است، پاسخ این است که او شایسته ترین فرد برای چنین مقام و مسؤولیتی بوده است.

ثالثا: قیاس اخبار یاد شده به متشابهات قرآن مع الفارق است، زیرا معنای ظاهری متشابهات درباره ی خداوند محال است، زیرا مستلزم تجسیم و تشبیه خواهد بود. ولی معنای ظاهری اخبار یاد شده مستلزم محال نیست، زیرا صحابه ی پیامبر از مقام صمت برخوردار نبودند، تا احتمال خطا و گناه درباره ی آنان منتفی باشد. از طرفی برخی از آنان بر این عقیده بودند که دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مساله حکومت و نظایر آن، از جمله احکام تعبدی نیست، و دیگران درباره ی این گونه احکام حق اظهار نظر و احیانا مخالفت دارند» . (۲۰) امام علی علیه السلام با اینکه خود را شایسته ترین فرد برای رهبری و حکومت می دانست، و عقل و وحی بر حقانیت او گواهی می داد، ولی او به چیزی جز مصلحت اسلام و مسلمین نمی اندیشید، اگر از قانیت خود و غصب شدن حق او توسط دیگران، دردمندانه سخن می گفت، از خیرخواهی و مصلحت اندیشی او سرچشمه می گرفت، با این حال، هیچگاه برای احقاق حق خود به زور و اعمال قهر و غلبه متوسل نشد، حکومت از دیدگاه او وسیله ای بیش نبود که می بایست در راه خدمت به جامعه اسلامی و پاسداری از اسلام به کار گرفته شود. شرایط سیاسی اجتماعی دنیای اسلام در آن زمان چنان بود که بیش از هر چیز به یکپارچگی صفوف مسلمین و همکاری و همدلی نیاز داشت. و امام علی علیه السلام که خیراندیش ترین افراد امت اسلامی بود، و از شرایط زمان به خوبی آگاه بود، در عین اینکه هر انحرافی را که در مسیر رهبری امت رخ داده بود گوشزد می کرد، و از آنان که چنان انحرافی را سبب شده بودند به شدت انتقاد می کرد، اما بیش از هر چیز به مصلحت اسلام و مسلمین می اندیشید، و حکیمانه و صبورانه همه ناگواریهایی را که بر وی واقع می شد تحمل می کرد، و آنجا که به حضور او در حفظ کیان اسلام و تامین مصالح جهان اسلام نیاز بود، از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید، آن حضرت خود در این باره چنین فرموده است:

«لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری، ووالله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یکن فیها جور الا علی خاصه » (۲۱): «شما می دانید که من سزاوارترین افراد به خلافت و امامت می باشم، و به خدا سوگند تا هنگامی که سلامت و صلاح امور مسلمانان در گرو تسلیم بودن من باشد، و بر کسی جز من ستم نشود، تسلیم خواهم بود» .

بیعت و اطاعت

مشروعیت حکومت چنان که گذشت، تابشی از اراده و خواست خداوند است. رهبری جامعه، برگزیده ی خداوند است، و گزینش الهی بر اساس علم وحکمت استوار است، او جز صالحان را به رهبری و زمامداری مردم بر نمی گزیند، بلکه انتخاب الهی، بر پایه ی اصلح استوار است; چرا که فعل تکوینی و تشریعی الهی احسن و اصلح است. آن کس را که خداوند به رهبری جامعه برمی گزیند، در حقیقت تکلیف ومسؤولیت ویژه ای را متوجه او می سازد. ایفای وظایف امامت و رهبری از مسؤولیت های سنگین و تکالیف مهم الهی است. رهبر و پیشوای الهی در وظایف و تکالیف دینی با دیگر مؤمنان شریک است. علاوه بر آن، وظیفه ی رهبری را نیز بر عهده دارد. وظایف مربوط به رهبری را به دو گونه ی تبلیغی و تدبیری می توان تقسیم کرد. او باید دین را تبیین و تبلیغ کند، و هم باید به تدبیر امور مسلمانان قیام کند، یعنی حکومت تاسیس نماید و با به کارگیری تدابیر لازم جامعه را رهبری کند. رسالت تبیین و تبلیغ دینی را بدون حمایت و پشتیبانی مردم نیز می تواند انجام دهد، هر چند شکل ایده آل آن نیز در گرو حمایت و پشتیبانی مردمی است، ولی بدون آن نیز می تواند تا حدی به این وظیفه جامه عمل بپوشاند. ولی مسؤولیت تدبیر و رهبری سیاسی جامعه که به نهاد حکومت و اقتدار سیاسی وابسته است بدون حمایت و پشتیبانی مردم امکان پذیر نیست، این جاست که مساله بیعت مردم با رهبری و لزوم اطاعت امت از امام پیش می آید.

بیعت یعنی اعلان وفاداری مردم با رهبری الهی، و اطاعت و فرمانبرداری از رهنمودهای او که بر پایه ی علم، حکمت و مصلحت استوار است، اطاعت امت از امام در حقیقت اطاعت انسان از خداوند است، زیرا فرض بر آن است که خداوند او را به امامت و رهبری مردم برگزیده است، ولایت رهبر الهی (پیامبر یا امام) در طول ولایت خداوند و تبلور بشری آن است.

قرآن کریم ولایت بر بشر را مخصوص خدا، پیامبر و برخی از مؤمنان دانسته، و می فرماید:

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه ویؤتون الزکوه و هم راکعون » . (۲۲) «فقط ولی شما خدا و پیامبر او و آن دسته از مؤمنان اند که نماز می خوانند و در حال رکوع زکات می دهند (انفاق می کنند)» . به گواهی روایات فراوانی مقصود از «الذین آمنوا» در این آیه علی علیه السلام است . و به کار بردن تعبیر جمع درباره ی یک فرد در زبان عربی و زبانهای دیگر رایج است. هدف از این کاربرد می تواند تکریم و تعظیم و یا اهداف دیگر باشد.

طبق این آیه و آیات و روایات دیگر، امیرالمؤمنین علیه السلام ولی امر و رهبر جامعه اسلامی پس از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، به حکم عقل و وحی اطاعت از خدا و رهبری که از سوی خداوند برگزیده شده است لازم است، چنان که قرآن کریم فرموده است:

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.