خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی از دیدگاه استاد مطهّری قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وحی و تجربه دینی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
09ساعت
53دقیقه
56ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عقل و تجربه دینی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 74

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عقل و تجربه دینی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل عقل و تجربه دینی شامل 60 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل عقل و تجربه دینی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل عقل و تجربه دینی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عقل و تجربه دینی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عقل و تجربه دینی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عقل و تجربه دینی :

گفت وگو با غلامحسین ابراهیمی دینانی

فصلنامه اشراق، ش ۱، پائیز ۱۳۸۳

چکیده:

آقای دینانی بر عنصر عقل در تفکر فلسفی و دینی تأکید زیادی دارد. به نظر ایشان عقل در صورت های متنوع و متعددی جلوه گر می شود و نباید آن را در منطق ارسطویی خلاصه کرد. از جمله تجلی های عقل، ظهور آن در جامه تجربی است، تجربه نیز دو قسم ظاهری و باطنی دارد. عقل می تواند معنای تجربه درونی و دینی را دریابد و آن را از طریق زبان به دیگران منتقل کند. معرفت حقیقی از خدا به خداست، نه از انسان به خدا.

شما از معدود اندیشمندانی هستید که بر عنصر عقل در دین فراوان تأکید می کنید. سؤال من این است که اولاً چه رویکردی نسبت به بحث تجربه دینی دارید و ثانیا تلقی شما از عقل چیست.

عقل هم به صورت منطق ارسطویی، هم به صورت ریاضی و هم به جلوه تجربی ظاهر می شود؛ اما در هیچ یک از این جلوه ها محبوس نمی شود و فراتر می رود؛ تا جایی که وحی را هم معقول می بیند؛ زیرا اگر معقول نبود آن را نمی پذیرفت. من از این عقل صحبت می کنم.

اگر شخصی تجربی دینی یا شهود را درک کرده باشد، می تواند دست کم تا حدودی از آن را به من هم انتقال دهد. این انتقال از راه زبان است و زبان آدمی هم ظهور عقل آدمی است. به همین دلیل موجوداتی که عقل ندارند زبان (معقول) هم ندارند، مانند جمادات و حیوانات زبان محل ظهور عقل است. بنابراین اگر تجربه دینی معقول است و معنا دارد، ارزشمند است و اگر نامفهوم و نامعقول و بی معناست، هیچ گونه ارزشی ندارد.

به نظر می رسد که ارزش یک تجربه دینی بیشتر از سال ها تلاش عقلانی باشد. به عبارت دیگر، تفلسف در این مورد ما را به مطلوب نمی رساند. نظر شما چیست.

اولاً، نمی توان به طور قاطع گفت که از استدلالات فلسفی نمی توان به خدا رسید. بسیاری از استدلال های فلسفی راه را می گشایند و گاهی همچنین نیست، یعنی به صورت موجبه جزئیه از شما قبول می کنم. لزوما چنین نیست که هر کس تفلسف کند، به خدا برسد؛ بسیاری تفلسف می کنند و نمی رسند. خیلی ها هم در اثر تفلسف، راهشان گشوده می شود و می رسند.

ثانیا، اینکه می گویید به اندازه تجربه دینی ارزش ندارد، یعنی چه. بر چه ملاکی ارزشگزاری می کنید. من عرض کردم اگر تجربه دینی در پرتو عقلانیت معنا پیدا نکند، هیچ ارزشی ندارد. اگر می خواهد معنا داشته باشد، فقط در پرتو عقل میسر است و یا اینکه بی معنا خداست. پس خدای شما بی معناست؟ اگر خدای بی معنا برای شما ارزش دارد من می پذیرم. خدای بی معنا از بت هم بی ارزش تر است، چون بت لااقل معنا دارد.

شما تفلسف را بد معنا می کنید. منظور من از فلسفه این نیست که در گوشه ای بنشینید و صغری و کبری ارسطویی بچینید. این هم فلسفه است، منتها مقدمات است. من گفتم عقل فرا می رود. تفلسف یعنی تعقل. اصلاً انسان ذاتا فیلسوف است. انسان دائما در حال تفلسف است. انسان تعقل می کند و خودش را معنا می کند. درست است که علم من به خودم حضوری است، اما من خودم را معنا می کنم، خودم را برای خودم در یک عقلانیتی معنا می کنم. اگر عقلانی نشوم، نمی توانم منشأ اثر واقع شوم.

یعنی با این سخن که اگزیستانسیالیست ها می گویند: «انسان در میان انسان هاست، چون انسان است»، موافقید.

بله کاملاً درست است و به همین جهت انبیا جنبه خَلقی پیدا می کنند و عارفی که می گوید «وقتی پیامبر به معراج رفت، بازگشت، اگر من بودم برنمی گشتم»، اشتباه می کند. آنجایی که پیامبر عروج کرد، مقام غیب الغیوب بود. اگر پیامبر آنجا می ماند، دسترسی به او ممکن نبود و در نتیجه چنین آثاری هم نداشت. پیامبر باید برمی گشت. برکت در بازگشت است.

عقل یعنی چه؟

عقل نور است و، در اصل، انسان نور است. این نکته ای است که سهروردی به آن پرداخته است. امروزه این تفکیکی ها، یعنی پیروان مکتب تفکیک، نفس را ظلمانی می دانند؛ نفس ناطقه را ظلمت محض می دانند و متوجه اشکال این عقیده نیستند. در ظلمت محض که معنا نیست، در ظلمت که روشنی نیست. سهروردی می گوید: «نفس نور است و اگر نور نبود نمی توانست با نورالانوار ارتباط پیدا کند». البته این نور گاهی کم رنگ می شود، گاهی در حجاب واقع می شود، اینها را قبول دارم، اما ذات انسان نورانی است یعنی عقلانی است؛ چرا که نور یعنی آنچه خود روشن است و غیرخود را روشن می کند و این دقیقا خاصیت عقل است. هیچ چیزی غیراز عقل نمی تواند عقل را معنا کند. آیا عقل تعریف کننده بالاتر است یا عقل تعریف شده. عقل تعریف کننده. عقل فرا می رود. اصلاً تعریف کردن یعنی فرا رفتن و عقل هر تعریفی از خودش بکند، از آن فراتر می رود. من از این عقل سخن می گویم. من ترتولیان ،قدیس مسیحی، نیستم. او می گوید: «ایمان می آورم، چون نمی فهمم». من نمی توانم به چیزی که معنا ندارد و آن را نمی فهمم ایمان بیاورم. بنابراین، من ایمانی را که نتیجه فهم و معرفت نباشد، چیزی جز عادت و یا فریب نمی دانم.

شما فرمودید که تجربه دینی و یا شهود عرفانی باید به بیان درآید. از طرف دیگر مشهور است که الفاظ سد راه مفاهیم هستند و قادر نیستند معانی را آن چنان که هست انتقال دهند. نظر شما در این مورد چیست؟

این طور نیست که شما گفتید. شما مفاهیمی بدون لفظ ندارید. مفهومی وجود ندارد مگر اینکه لفظ می تواند آن را بیان کند. شما یک مفهوم مثال بزن که معادل لفظی نداشته باشد.

برای مثال من در یک تجربه درونی با فرشته ای مواجهه می گردم و این فرشته به اندازه ای زیباست که من شیفته و حیران می شوم. اگر بخواهم کیفیت آن زیبایی را به شما انتقال دهم، راهی جز اینکه یک زیبایی محسوس را مثال بزنم ندارم بنابراین آنچه بیان می کنم، بیان کامل آن زیبایی نیست.

شما آن زیبایی را بیان کردید، درک کردید، بی نهایت بوده، شما را حیران کرده و شما مبهوت شده اید. حتی می توانید بگویید: آن را نمی توانم بیان کنم، نمی توانم توصیف کنم. اینها بیان آن زیبایی است. شما بیان کردید و من فهمیدم. آن زیبایی جز آنچه شما درک می کنی و بیان می کنی، چیز دیگری نیست. حضرت رسول بزرگ ترین عظمت الاهی را درک کرد و آن را بیان نمود. بنده دست کم از نظر اعتقادی هیچ تجربه ای بالاتر از تجربه پیامبر نمی شناسم. هیچ بشری تجربه ای به عظمت تجربه پیامبر اکرم نداشته است و تا قیامت هم نخواهد داشت، چون پیامبر خاتم الانبیاست. باطن پیامبر وحی را دریافت می کند و این، یک دریافت شخصی است. اما پیامبر آن را بیان می کند و مردم هم به اندازه فهمشان، درک می کنند. حریم حرم شما باطن شماست که دست هیچ نامحرمی به آن راه ندارد. اما این باطن تجلی دارد و به بیان درمی آید. بنابراین ما شخصی غیرقابل بیان نداریم. من در این مورد با ویتگنشتاین موافقم که می گوید: «ما زبان خصوصی نداریم؛ همه چیز قابل بیان است».

گفته بودید که من خودم را در پرتو غیر می شناسم. لطفا بیشتر توضیح دهید.

هنگامی که می گویم من، من هستم، پای غیربه میان می آید. خودم را هم غیردر نظر می گیرم. اینجا «موضوع» و «محمول» داریم. اینها دو کلمه هستند. یعنی اول توهم می کنم که خودم، خودم نیستم؛ اما بعد یقین پیدا می کنم که من خودم هستم. از اینجاست که کثرت آغاز می شود. کثرت از باطن وحدت بیرون می آید؛ یعنی حضور، تبدیل به معنا می شود. حضور، اول خودش را به خودش نشان می دهد و بعد به غیر اظهار می کند. در اصل، خدا خودش را به خودش نشان داد. ما اشتباه فکر می کنیم. ما فکر می کنیم خدا خودش را به ما نشان داد. ما کی بودیم که خدا بخواهد خودش را به ما نشان دهد. خدا چون برای خودش ظاهر بود برای من ظاهر شد. راه از انسان به سوی حق نیست؛ چون من با حفظ منیت نمی توانم به حق برسم. تا زمانی که «من» محفوظ است، نمی توانم به حق برسم. راه از حق به سوی من هم نیست. چون من باید باشم، تا حق به طرف من بیاید. حق باید مقابلی داشته باشد تا به طرف آن برود. مگر حق مقابل دارد؟ در مقابل عظمت حق مگر چیزی هم می تواند وجود داشته باشد؟ بنابراین، راه از خدا به خداست. معرفت حقیقی در وحدت وجود است.

آقای سید جواد طباطبایی که نظریه انحطاط در ایران را پی گیری می کند معتقدند که انحطاط ابتدا در حوزه نظر به وجود آمده است و ما دچار امتناع اندیشه شده ایم و سپس به امتناع در عمل انجامیده است. ایشان راه چاره را در بازگشت به عقلانیت می دانند و معتقدند که ما باید تجربه غرب را تجربه کنیم و به همین دلیل باید از مبانی نظری غرب جدید آگاهی پیدا کنیم. سؤال این است که آیا عقلی که شما از آن حرف می زنید، می تواند ما را از بحران امتناع اندیشه نجات دهد.

اینکه ایشان می گویند ما دچار انحطاط شده ایم، قابل انکار نیست. اینکه می گویند ما باید غرب را تجربه کنیم، این را هم قبول دارم. اما سؤال من این است که ما اگر بخواهیم تجربه غرب را تجربه کنیم، باید پشتوانه عقلانیتی خودمان را داشته باشیم، یا اینکه نداشته باشیم و تسلیم غرب شویم. من معتقدم که باید موضع عقلانیتی خودمان را داشته باشیم. اگر ما پشتوانه عقلانیتی خودمان را از دست بدهیم، در فرهنگ غرب حل می شویم. من با تجربه غرب باید نقادانه مواجه شوم. من وقتی می توانم نقادانه مواجه شوم که خودم عقلانیتی داشته باشم. شاید این نقادی من غرب جدید را از

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.