خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امامت از اصول دین یا مذهب
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امامت از اصول دین یا مذهب قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از سقیفه و خطبه ۶۷
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیلی از سقیفه و خطبه ۶۷ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
09ساعت
27دقیقه
37ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بحث سقیفه

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 74

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بحث سقیفه؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل بحث سقیفه انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 93 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل بحث سقیفه:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل بحث سقیفه آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل بحث سقیفه با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بحث سقیفه از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل بحث سقیفه، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بحث سقیفه :

«اقبلت الفتن کقطع اللیل
المظلم.»

«فتنه ها
همچون پاره های شب ظلمانی پی درپی در می رسند.»

حضرت
رسول (ص)

بحث
امروز بر سر«سقیفه »و احزابی است که بعد از«سقیفه »آمدند.این احزاب پس از وفات
پیامبر گرامی شکل گرفتند و بتدریج پس از پیامبر (ص) و در زمان امام علی (ع) وارد
عمل شدند،منتهی آنها در عصر پیامبر بر خوردی دیگر می کردند و در عصر پیامبر (ص) و
امام علی (ع) رفتاری یکسان نداشتند.بنابراین ریشه احزابی را که پس از وفات پیامبر
گرامی (ص) برای به دست گرفتن قدرت به فعالیت پرداختند،باید در سال ده هجری و یک
سال قبل از آن جستجو کرد.

آثار
فکری و سیاسی این احزاب تا دو قرن ادامه داشت که طی آن پیوسته در مقابل رهبران
راستین از آل علی (ع) حرکت کردند و ایستادند،و همه قیامها و انقلابها و تلاشهای
شیعه برای خنثی کردن اثر افکار همین احزاب بوده است.

به
قول شاعر شیعه که در اشاره به کربلا می گوید:«جریان کربلا خود مولود

[۱]

جریان «سقیفه »است.»

[۲]

حوادث
و رویدادها برای قدرت طلبان و هوی پرستان از سال ده هجری تا دو قرن ادامه پیدا کرد
و تمام بدبختیها و درگیریها و گرفتاریهای مسلمین که به کشته شدن بهترین جوانها در
کوهها و دشتها و بیابانها انجامید،به خاطر همین هوی پرستیها و قدرت طلبیهایی بود
که نشان از ناخالصیها داشت.

بعد
از«غدیر خم »که امام در آن به وصایت منصوب شد،تمام کسانی که آرزوی قدرت حکومت
داشتند بتدریج شروع به کار کردند تا بتوانند زمینه را آماده کنند و پس از پیامبر
قدرتها را قبضه نمایند.

اینها
سخت در کار بودند و زمینه هم آماده بود.راهی که پیامبر می رفتند و حرکتی که پیامبر
کرده بودند و نصبی که پیامبر کرده بودند و جانشین خود را تعیین نموده بودند،برای
عده ای دردسر ایجاد کرده بود.اینها پیامبر را تحمل می کردند،ولی کارها و نصبهای
پیامبر را برای دوام دین،خوش نداشتند.این بود که از سال آخر وفات پیامبر گرامی
بتدریج زمینه چنین حرکاتی آماده شد،تا جایی که پیامبر برخی مسائل را به بعضی از
همسرانش نمی گفت.

از
گفته ها و سخنان پیامبر مشخص بود که جامعه اسلامی دچار انحرافها و گروه بازیها و
دسته بندیها می شود و هر حزب و دسته ای از حالا زمینه قدرت را فراهم می کند.اما
مسئله این بود که چه احزابی می خواستند روی کار بیایند؟و اینها چه کسانی بودند و
چه می خواستند؟در موقع نصبی که پیامبر کردند،۱۲۰۰۰۰ نفر حضور داشتند و کسانی هم
آمدند و:«بخ بخ لک یا علی لقد اصبحت مولانا و مولی کل مؤمن و مؤمنه »

[۳]

هم گفتند و در ایمان و
مبارزه و پیشگامی و جهاد او هم هیچ شکی نداشتند و همینطور در فضیلتش.اینان با
پیامبر هم بوده اند.طبعا کسی که مخالفت با نصب پیامبر کند،یعنی مخالف با خود
پیامبر است و در این شکی نیست.

پس
چطور با طرح این سؤالها،جامعه اسلامی را به گروه گرایی می کشند؟یعنی که هر حزبی
برای قدرت خویش خیالاتی را در سر می پروراند.اینجاست که می توان گفت که حتی در عصر
پیامبر بعضی (العیاذ بالله) چنین می پنداشتند که پیامبر هم از هوی و تعصب و
تمایلات خانوادگی و گرایشهای قومی و فامیلی بدور نیست.و این را بعضی نمی توانستند
بپذیرند. (حتی بعضی از اصحاب نزدیک به او برخلاف نص قرآن «و ما ینطق عن الهوی،ان
هو الا وحی یوحی » (سوره نجم،آیه ۳ و ۴):«او (پیامبر) هرگز به هوای نفس سخن نمی گوید،سخن
او جز وحی خدا نیست ») ، باز ابلاغ رهبری را انکار کردند و کار را به شورا محول
کردند.آیا اینها در وحی شکی داشتند یا قدرت هوی پرستی اینها را به این موضع کشانده
بود؟شکی که تضمنا نوعی از قدرت فامیلی و تعصب را به دنبال داشت و اینان نصب الهی
را بر حسب میل و تعصب گروهی تفسیر می کردند.

بعدا
از خلال اعتراض هایی که می شد این مسئله بخوبی روشن شد.می گفتند:نبوت و امامت
نباید هر دو در یک خانواده جمع شود منظور خانواده «بنی هاشم »بود،آیا ممکن است
پیامبر و امام از قریش باشد؟اینهم یک سئوال.آیا رهبری در جامعه اسلامی باید به
شوری انتخاب شود یا به نصب تعیین گردد؟معلوم بود آن روزگار شوری به دست کی بود و
کی می توانست تبلیغات را اداره کند.عمدتا جامعه در این روزگار به (۴) حزب
تقسیم می شد.

احزاب
را شما دقیق مطالعه کنید،زیرا بعدها این احزاب به صورت پنج حزب در مقابل امام ایستاده اند.در
عصر امام حزب دیگری اضافه شد،منتهی موضع و برنامه شان تغییر کرده بود.

مقارن
وفات پیامبر برای به دست گرفتن قدرت و خلافت در جامعه اسلامی ۳ حزب و گروه وجود
داشت:

۱-حزبی
که با دو خلیفه و سعد بن ابی وقاص تشکیل می شد

[۴]

.

۲-حزب
ابو سفیان «طلقاء»

۳-حزب
انصار (بدون اوس) ،به رهبری «سعد بن عباده انصاری »که رئیس «خزرج »بود.

حزب
اول امکاناتش از دیگران خوبتر بود.برای اینکه امکاناتش تا آنجا پیش رفته بود که در
خانه خود پیامبر هم خبرگیر و خبر چین داشت و خیلی خوب می توانست از مسائل و حوادث
آگاه شود.این حزب مقارن سال آخر وفات پیامبر تشکیل شد.

ابو
سفیان رئیس حزب امویان بود.حزبی که بتدریج داشت زمینه سازی می کرد.اما این حزب
نقطه ضعفهایی داشت که بسیار بزرگ و نابخشودنی بود و او می بایست آنها را به طریقی
می پوشاند.

ابوسفیان
از«طلقا»

[۵]

بود و به منت اسلام آزاد شده بود.اینکه حضرت زینب (س) خطاب به یزید این
موضوع را اشاره کرد و تا استخوان یزید را سوزاند،از آن جهت بود که سخنی ساده
نبود:«امن العدل یا ابن الطلقا»

[۶]

:«ای پسر آزاد شدگان!این
از دادگری است که حال آمده ای اینجا به عنوان خلیفه مسلمین عربده می کشی.»

«طلقا»اصطلاحی
منفور بود،پس این حزب چگونه می توانست بیاید و قدرت پیدا کند.

پیامبر
به هیچ وجه اجازه نداد که ابو سفیان و دو پسرش یزید و معاویه قدرت نمایی کنند،هر
دو هم بسیار نبوغ سیاسی داشتند و به سیاست و کلک و حزب بازی و دسته بندی آشنا
بودند. اگر اینها را در جامعه رها می کردند،همه جامعه را مثل افعی
می بلعیدند.اینها همه تحت قدرت رهبری و نظارت پیامبر به سر می بردند.پیامبر (ص)
فرمود:«لست بخب و لا الخب یخدعنی »:من،مکار و حیله گر نیستم و نه هیچ مکار و حیله
گری می تواند مرا بفریبد.»

[۷]

پیامبر
اینها را مهار می کرد و اجازه نمی داد که شیطنت خود را در جامعه بروز دهند.

بهر
حال قدرت سیاسی و معنوی پیامبر-این رهبر عزیز-در صدد پیوستن از جامعه به امام علی
(ع) بود.اینها با این سابقه منفور باید زمینه ایجاد می کردند و طبیعی بود که باید
به جایی می پیوستند تا وجهه اجتماعی پیدا کنند.این بود که آمدند زیر سپر«عثمان بن
عفان »و شروع به دسته بندی کردند.«عبد الرحمن بن عوف »یکی از چهره هایی بود که علم
کرده بودند.

زیر
سایه «عبد الرحمن بن عوف »که هم صحابی بود،هم مبارزه کرده بود،هم امکانات داشت، هم
شهرت و به علاوه رئیس قبیله «بنی زهره »هم بود و«عثمان بن عفان »که هم زمیندار بود
و هم در جامعه قدرت و امکانات و نفوذ داشت،می شد جانی به این حزب داد.این بود که
زیر لوای اینها شروع به دسته بندی کردند.

این
حزب مقارن سال آخر بتدریج قدرت می گرفت و عوامل پنهان و آشکار داشت.عوامل آشکارش
همین دو تن بودند و عوامل پنهان و گرداننده اصلی خود بنی امیه یعنی ابو سفیان، و
بچه هایش و«مغیره بن شعبه »بودند.«مغیره »کسی بود که به عنوان سخنرانی هر جا سر
می زد و جاسوسی می کرد.ولی مردم از پنهانکاریها و مسائلی که داشت شکل می گرفت
اطلاع نداشتند،بعدا معلوم شد که همین حزب خلیفه دوم را کشت.این حزب اصلا اعتقادی
به اسلام نداشت-بگذاریم از آن دو نفر که خصلت اشرافی و قومی داشتند و اسلام را در
جهت منافع خاص خودشان می خواستند،اما ابو سفیان و بچه هایش اعتقادی نداشتند-خود
ابو سفیان تا آخرین لحظه به پیامبر می گفت:من اصلا نفهمیدم شما به چه وسیله ای بر
من پیروز شدید.او هنوز نمی توانست نفوذ و شهرت اسلام را ببیند،بلکه مساله را از
دریچه قابت خانوادگی و قبیله ای تفسیر می کرد.یزید بعدا نیت پلیدش را آشکارا بیان
کرد:

«لعبت
هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل.»

[۸]

اینها
تا آخرین دم می گفتند هدف قدرت و سلطنت است نه وحی و مفهوم اسلام را تنها
غلبه «بنی هاشم »بر«بنی امیه »می دانستند.

می گفتند:اینها
به خاطر سلطنت آمده اند و بصراحت کفر می گفتند.و همیشه تا آخرین لحظه از آن تفسیر
قومی و ملی و قبیله ای و خونی می کردند.در آخر هم اعتقاد پیدا نکردند که اسلام
مکتب است،بلکه گفتند:اسلام قدرت بنی هاشم بود که بنی امیه را کنار زد و نفوذ اینها
را از عربستان برانداخت!و حالا به هر نحو که شده باید این قدرت را با نفاق به دست
آورد. و لب سخن ابو سفیان آن بود که در مجلس عثمان گفت-حدود سال دوازدهم هجری بود
بعد از شورای شش نفره که عثمان روی کار آمد-ابو سفیان سخن آخر خود را گفت:«ای بنی
امیه حکومت را همچون گویی که به دست آورده اید،محکم نگاه دارید،زیرا قسم به آن کسی
که سوگند می خورم،سالها بود که احراز این مقام را برای شما آرزو می کردم،حالا که
به مقصود رسیده اید بکوشید تا خلافت را به کودکان انتقال دهید،به خدا سوگند نه
بهشتی است و نه جهنمی.»

[۹]

گروهی
دیگر که مطرح بودند،«بنی هاشم »بود:

«عبد
الله بن عباس »،«سهل بن حنیف »،«مقداد»،«عمار»،«عثمان بن حنیف »،«سلمان
فارسی »و«ابوذر»همه از صحابی های شکنجه دیده ای بودند که مبارزه کرده بودند.
حزب «بنی هاشم »کمترین از حیث نیرو،و بالاترین از نظر مکانت اجتماعی و سابقه
سلامیت بودند که در جامعه آن روز-خصوصا در مدینه-مطرح بودند.سپس به «انصار»می رسیم
که بیشتر قدرتش را خود افراد مدینه تشکیل می دادند.«خزرج »و«اوس »به ریاست «سعد بن
عباده »برای فردای رهبری زمینه سازی می کردند.اینان می گفتند ما شما مهاجران را جا
دادیم و امکانات و قدرت مالی در اختیارتان نهادیم،و ما در جامعه نفوذ داریم، پس
یکی از افراد ما باید قدرت رهبری جامعه را به دست بگیرد.چون اینها از اسلام تصور
قدرت راندن بر جامعه را داشتند.تلاش برای اعتلای کلمه الله تبدیل به تقسیم قدرت
می شود.«سعد بن عباده »از طرف «انصار»مطرح شد تا رهبری جامعه را در دست بگیرد.او
خود به همراه پسرش بود و«انصار»-جز اوس-با آن دو بودند.

اینان
چون دیدند قدرت رقیب قوی است (حزب تیم و عدی باضافه قریش) ،«سعد بن عباده »به شکل
تاکتیکی متمایل به امام علی (ع) شد و به عنوان طرفداری از امام کنار رفت.او چون
دید خودش به قدرت نمی رسد،پس از بلوایی که راه افتاده بود آمد و با پسرش به مشورت
پرداخت این بود و در نتیجه خودش را متمایل به امام علی (ع) نشان داد.به این ترتیب
او کنار رفت و بعد در«حوارین »

[۱۰]

ترور شد.

بعدها
این کار را منتسب به جن کردند و شعری هم در این باره سروده شد:

«و
قتلنا سید الخزرج «سعد بن عباده » فرمیناه بسهمین فلم یخطی فؤاده »

[۱۱]

«ما
رئیس خزرج-«سعد بن عباده »-را (نقل قول از جن) با دو تیر که به قلبش زدیم و خطا
نکردیم کشتیم.»

این
جریان یک حادثه شوم سیاسی بود که در لباس نخستین ترور برای قدرت طلبی پس از پیامبر
رخ داد.برای اینکه احتمال می دادند که حزب «انصار»به عنوان رقیب مطرح شود و اگر
رقیب به «بنی هاشم »متمایل شود،این تمایل باعث خطری برای احزاب بشمار خواهد رفت.به
این لحاظ لازم بود یک افسر قدرتمند مثل «خالد بن ولید»او را از میان بردارد.و
سرانجام او را بطور پنهانی کشتند و کسی با خبر نشد.

[۱۲]

به
این ترتیب و با این ترکیب و تشکیلات،در زمانی که هنوز پیامبر مراحل آخر عمر شریفش
را می گذراند-پس از ۲۳ سال تلاش،۱۳ سال در مکه و ۱۰ سال در مدینه،و تشکیل حکومت و
در افتادن با نفاق و شرک و کفر و یهود و ستون پنجم،و ترویج مکتب و اخلاق،در میان
اعراب بسیار اندک بودند کسانی که بتوانند با پیامبر همگام باشند.پیامبر هنوز در
قید حیات هستند که حرفهایشان را عمل نمی کنند و خوب پیش بینی می کردند که پیران
شصت-هفتاد ساله قریش با آن خصلتهایی که در عرب هست و تقسیم بندیهای قومی کمتر
می توانستند مکتب را گردن نهند.زیرا ریشه های قومی،قبیله ای و خونی در آنها وجود
داشت-حتی با سالها مبارزه و شمشیر زدنها در اسلام.پیامبر مسائلی را پیش بینی
می کردند.طبیعی بود که به عنوان پیش بینی کننده،تدابیری هم باید می اندیشیدند و
آنها را از طریقی به اجرا در می آوردند.

پیامبر
ایرادهایی را که اینان بر امام علی (ع) می گرفتند،از پیش می دانستند و پیش بینی
می کردند که یکی از این ایرادها کمی سن امام باشد.چون امام سی ساله بود،و برای
اینها بیشتر سیاست مطرح بود.بنده هم که این چیزها را بیان می کنم بیشتر مسائل
سیاسی را مطرح می کنم.چون اینها به اسلام مربوط نیست.اسلام چیزی به معنای حزب و
گروه ندارد. اسلام خودش است،واحد و با قدرت واحد،و امام واحد،و کتاب واحد،و قبله
واحد،و حزب و دسته و گروه هم نمی شناسد تحزب را به عنوان «حزب الله »می شناسد که
همه مسلمین معتقد به آن خط هستند و در آن مسیر گام بر می دارند.اما چون نهایتا
اینها تصویر سیاسی می کردند،ما هم به ناچار تصویر سیاسی می کنیم که برادران و
خواهران با مقدمات امر آشنا باشند که چطور این توطئه شوم-با آن تعبیر و تفسیری که
در اسلام کردند و به سیاست هم بیشتر توجه داشتند تا به مکتب-تاریخ اسلام را سیاه
کرد.و این را پیامبر پیش بینی می کردند و می دانستند که به امام علی (ع) ایراد
می گیرند:این جوان است،علم دارد،آشنا به مسائل نظامی است،به فنون جنگی وارد
است،ولی سیاست ندارد و این را صریحا می گفتند.البته سیاست را به معنای امروزی ها
می گرفتند و کسی را سیاستمدار می دانستند که سنی از او گذشته باشد و در گذشت این
سن کارها کرده باشد،و آشنا به فنون سیاسی و قراردادها و سازشها و معاهده ها و
موضعگیریهای خاص مقطعی باشد و اینها را به عنوان سیاست مطرح می کردند.

طبیعی
بود اگر این جور تفسیر می شد،خوب تا دیگران بودند به امام علی (ع) چیزی
نمی رسید.چون امام علی (ع) سی و سه ساله بود و یک جوان انقلابی (و به قول آنها)
افراطی. چیزی هم نداشت بجز یک شمشیر که برای مبارزه اش بود و آنهم زندگیش بود و از
روز اول هم-بقول خودش از زمانی که حق را دیده بود-شکی نکرده بود،و شمشیرش از زمانی
که آشنا به جنگ و نبرد شده بود،سستی و کندی به خرج نداده بود و صاحب آن یک قدم به
عقب ننشسته بود،بلکه شاخ کفر و نفاق و یهود را شکسته بود.

اینها
چون نمی توانستند مکتب را تحمل کنند،آن را به عنوان حربه رقابت می دیدند.طبیعی است
که به علی (ع) گردن نمی نهادند و می گفتند:این علی است که از میان برنده نسل عرب
است و کدام قبیله است که علی از آنها نکشته باشد.و چون نمی توانستند مکتب را تفسیر
کنند،فکر می کردند امام علی (ع) برای قدرت و مکانت خودش این کار را کرده است.و
البته اگر اینها مکتبی بودند،این سخن را نباید می گفتند.خود امام علی (ع)
می گفتند:ما به خاطر مکتب در جنگها با پدر و مادر و برادران خود مبارزه می کردیم و
آنها را می کشتیم.این نشان می دهد که نفوذ عوامل سیاسی،بتدریج انحراف را در تفسیر
مکتب پدید آورد.در خطبه «شقشقیه »آنجا که امام علی (ع) کلمه «خبط »را به کار
می برد،منظوری دارد:«و منی الناس لعمر الله بخبط و شماس و تلون و اعتراض »

[۱۳]

«خبط »نخستین زوایه یا
نخستین انحراف از خط مستقیم الهی است و از اینجاست که مسائل مکتبی تحت الشعاع
مسائل سیاسی و اغراض شخصی و نوعا گرایشهای خاص گروهی قرار می گیرد.و از اینجاست که
زاویه پیدا می شود و خط توحید و سیر مکتب بتدریج به زمینه سازیها برای سازشهای خاص
گروهی تبدیل می شود،که امام علی (ع) از آن به «خبط »نام می برد.چاره ای نبود که با
این زمینه سازیها امام علی (ع) را کنار می گذاشتند،در برابر نص صریح اجتهاد
می کردند و کار را به شورا برگزار می کردند،و می گفتند:باید رهبر سیاستمدار باشد،و
مسن و موجه باشد،درست است که در علم،هیچکس با او برابر نیست،ولی سیاست ندارد
(مراعات مصلحت را نمی کند) .

جامعه ای
که آنها خوابش را دیده بودند و در خیال می پروراندند،جامعه ای بود که بعدا در سال
بیست و دوم هجری دیدیم که بازیگران غوغای «سقیفه »،«معاش »را بر«معاد»ترجیح دادند
و طلاهای

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.