اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 68
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی) – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی) شامل 73 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی):
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی) به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی) به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی) با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی) را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سرداری از سربداران (سرتیپ پاسدار شهید علی احمدی) :
شهید علی احمدی در سال ۱۳۴۲ و در آغاز نهضت امام خمینی به دنیا آمد. مادرش که پیش از تولد او، در تعزیه عاشورا حسرت برده بود که کاش می توانست شهیدی به پیشگاه امام حسین «علیه السلام » تقدیم کند، بذر محبت آل پیامبر و دفاع از کیان اسلام را در دل او کاشت و بدین گونه حسین «علیه السلام » و راهش، آرمان زندگی شهید احمدی شد.
از همان آغاز کودکی، مسؤولیت پذیر، با محبت و ایثارگر بود. سالها پیش از آن که مورد انتظار باشد، در کارهای داخل و خارج خانه مسؤولیت می پذیرفت و بخوبی از عهده انجام آنها برمی آمد. در دوران تحصیل، دانش آموز مستعد و ممتازی بود و همیشه مورد توجه اولیای مدرسه واقع می شد. پیش از پیروزی انقلاب، در تمام راهپیمایی ها شرکت داشت و در یکی از درگیریها، مورد ضرب و شتم ماموران نظام پهلوی قرار گرفت. از جمله کارهای شجاعانه او در آن زمان، ممانعت از خواندن دعا برای شاه خائن پهلوی در مراسم صبحگاهی مدرسه بود.
اوایل دوره دبیرستانش با پیروزی انقلاب اسلامی همزمان بود. وی برای کسب آگاهیهای بیشتر در جلسات مذهبی و بخصوص در تحلیلهای سیاسی مساجد فعال، شرکت می کرد و در صدد پی بردن به کنه مسائل و اخبار غیر رسمی و بویژه جو سیاسی دانشگاهها بود. او بخوبی دریافته بود که دشمن از عدم آگاهی و ضعف فکری مردم سوء استفاده می کند; لذا به فکر فعالتر ساختن کتابخانه دبیرستان افتاد و بعنوان مسؤول کتابخانه، در نوع کتابهای موجود و خرید کتابهای جدید تغییراتی به وجود آورد که با اعتراض معلمان چپگرا و پیروانشان روبرو شد. در آن زمان، او رابط دبیرستان خود با سپاه پاسداران بود و می کوشید دانش آموزان را با اعتصام به حبل الهی متحد سازد; به این منظور در فروردین ۵۹ به کمک دوستانش انجمن اسلامی دبیرستان را تشکیل داد و فعالیتهای فرهنگی – سیاسی مدرسه را قوت بخشید.
در آن سال، آغاز جنگ تحمیلی عراق، فصل تازه ای را در زندگی او گشود. فعالیتهای وی به خارج از مدرسه کشیده شد. او به عضویت بسیج درآمد و پس از طی دوره های آموزشی آغاز به فعالیت کرد و از طرف بسیج، مامور تشکیل پایگاههای مقاومت شد.
فعالیتهای گسترده، او را از تحصیل باز می داشت . زمانی که با اصرار نزدیکان برای درس خواندن روبرو می شد، غمی شیرین و اشتیاقی گرم در چشمان زیبایش موج می زد و با تبسم می گفت: “اگر خداوند شهادت را برای انسان بپسندد، دیگر نمی پرسند دیپلم داری یا نه!” و چنین بود که او خودخواسته از امتحانات نهایی دبیرستان بازماند.
در برابر نگرانی و اصرار خانواده از فعالیتهایش نمی کاست; اما جانب احترام را نگه می داشت. در پاسخ به ابراز نگرانی خواهرش درباره امتحانات، غیر مستقیم خاطرنشان کرد که باید نگران مسائل مهمتری بود: “… از بابت من اظهار نگرانی کرده بودی ; باید بگویم این از لطف شماست که اینقدر به فکر من هستی. امیدوارم همه ما، به فکر خودمان، همیشه و همیشه باشیم تا تازیانه خشم الهی بر پشتمان فرود نیاید.”(نامه ۲/۱۲/۶۰)
سرانجام در سال ۱۳۶۱ دیپلم گرفت و با شرکت در اردوی آموزشی سپاه پاسداران، رسما به این نهاد مقدس پیوست. در نامه ای از آن اردو نوشت:”… این اردوی اسلام است دل شور دگر دارد. اردو، بقول شهید مطهری، هجرتی است از “من” به ” ما”; هجرتی است به سوی اهداف قرآن و اسلام، به سوی اهداف عالیه الهی که امیدوارم در آن مسیر قرار گیریم. دعای توسل اینجا حال دیگری دارد، خیلی ها را از خواب غفلت بیدار می کند و از راه مانده ها را به رفتن وا می دارد; رفتن و رفتن تا رسیدن به وصال یار، رفتن و رفتن و جاری شدن برای جلوگیری از مرداب شدن و گندیدن ; امیدوارم برویم و برویم تا… ” (نامه ۶/۵/۶۱)
شهید احمدی در پاییز ۶۱ داوطلبانه به پیرانشهر رفت و با یاری دوستش، شهید پورحسن، به تاسیس و توسعه بسیج سپاه پاسداران در آنجا پرداخت. برای مسلح کردن عشایر کرد منطقه و به منظور مقابله با دشمن و نیز برای بالا بردن آگاهی مردم تلاش فراوان کرد و این در حالی بود که ضدانقلاب داخلی و ستون پنجم دشمن در شهر و اطراف آن، مترصد رصت بودند و بخصوص شبها با حمله های ناموفق، سعی در به آشوب کشاندن منطقه داشتند.
هرچه از خدمت او در سپاه می گذشت، بیتاب تر می شد. گویی شهید نشدن خود را نشانه محرومیتش از عنایت خاص خداوند می دانست و از این بابت، بسیار شرمنده و حتی افسرده بود. وقتی که خواهرش برای زمستان او، شال و کلاهی بافت و همراه نامه ای برایش فرستاد، چنین پاسخ گرفت: “… امروز بسته تو به دستم رسید; کاغذ رویش را باز کردم و چشمم به محتوای بسته افتاد، ولی جرات نکردم دست ببرم و آن را بیرون آورم ; چون من در گره گره آن، امیدهای تو را دیدم. دیدم که با چه امیدی آن بسته را برای من تهیه و فرستاده ای; ولی من لیاقت این امیدها را ندارم. شما به چشم یک خدمتگزار اسلام به من می نگری، ولی من احساس می کنم که هنوز این توفیق را نیافته ام. احساس می کنم خود را در اختیار اسلام، آنطور که شایسته اسلام است، قرار نداده ام و خدا شاهد است که آن شال گردن را همچون ماری احساس کردم که به علت عدم اخلاص من، می خواهد بر گردنم بپیچد… نمی دانم آنچه را که از دلم می گذرد چگونه برای شما بیان کنم. خدا شاهد است زمانی که به یاد خون شهدا می افتم، زمانی که خدمت آنها، ایثار آنها و شجاعتهای آنها را در نظر مجسم می کنم، از خدا می خواهم تا زمین، مرا به کام خود بکشد; زیرا من لایق ماندن در زمینی که با خون شهید آبیاری گشته، نیستم. باری … بگذریم، دلم درد است و چشمم اشک.” (نامه ۱۷/۱۱/۶۱)
اینهمه در حالی بود که او تمام هستی اش راء وقف اسلام و دفاع از انقلاب کرده بود. بارها اتفاق می افتاد که وقتی از عملیات برمی گشت، چشمانش از سوز سرما و برف تا مدتی به خون نشسته بود. یکبار که مادرش بطور تصادفی متوجه کبودی کمرگاهش شده بود، پس از اصرار فراوان دریافتیم که حمل قطارهای فشنگ، خشابهای بشقابی و نارنجک و اسب سواری ممتد با آنهمه ابزار سنگین، موجب کبودی بدنش شده است.
عملیات والفجر ۲ – در حاجی عمران مایه امیدواری علی شده بود: “… جاده ارومیه به پیرانشهر را به علت اهمیتی که پیدا کرده، شبها نیز تامین گذاشته اند. در حال حاضر بیست و چهار ساعته رفت و آمد هست، آنهم چه رفت و آمدی! ماشاءالله بقدری نیرو و تجهیزات هست که آدم لذت می برد از اینکه ایران اسلامی چه نیروی عظیمی آماده جهاد دارد. ان شاءالله که روزی همین لشکر، بعد از زیارت کربلا راهی قدس شود تا آنجا را نیز از سلطه کفار بیرون آورد و قلب امام را شادگرداند. (نامه ۳۰/۴/۶۲)
تقدیر الهی چنان بود که علی بماند و دوست صمیمی و یاور نزدیکش شهید حسین پورحسن، در آن عملیات به لقاء الله پیوندد. این جدایی برای علی بسیار دشوار بود و او خود را به آب و آتش می زد تا به دوستش برسد. با تحسر می گفت: ” گلدانی در جلو پنجره داشتیم که شهید پورحسن وقتی می خواست نماز شب بخواند، آب وضویش را در پای گل آن می ریخت; وقتی پور حسن شهید شد، گل پژمرد و گلدان از جلو پنجره به زمین افتاد و شکست ; آنها باوفاتر بودند.” دو هفته پس از شهادت پور حسن، علی در یک عملیات کوهستانی علیه ضد انقلاب داخلی به پیشواز شهادت رفت و چیزی نمانده بود که شاهد مقصود را در آغوش گیرد. درگیری تن به تن بود و او را از فاصله چند متری به رگبار مسلسل بستند; اما حکمت خداوند بر آن قرار گرفته بود که علی فقط مجروح شود; گلوله استخوان زانو را شکافته و به عصبهای پا آسیب رسانده بود; آسیبی که نیاز به عمل جراحی داشت ; اما شهید تا پایان عمرش با آن مدارا کرد و قسم می خورد که وقتی در جبهه است، اثری از ناراحتی پا نمی بیند. ترمیم استخوان زانو، شهید احمدی را مجبور کرد مدتی خانه نشین شود; خانه نشینی اجباری از یکسو و فراق شهید پورحسن از سوی دیگر، او را بشدت آزار می داد. خانواده در پی آن بر آمد که اسباب ازدواج او را فراهم آورد و یکی از روحانیان محترم او را به این امر تشویق کرد; اما ازدواج، هرگز او را در مسائل روزمره زندگی گرفتار نکرد; تمام سخن او با همسرش این بود که ” باید ذره ذره اسلام را در زندگی پیاده کنیم.”
شهید علی احمدی در صیرورتی عظیم و با شکوه به معبودش پیوست. او در همه زندگی اش عبد مخلص خدا بود و لحظه ای از خودسازی غافل نمی شد. رهنمودهای امام خمینی را در این باره به دیوار اتاقش نصب کرده بود و دقیقا به آنها عمل می کرد. سالها پیش از آن که مکلف شود، نماز و روزه را بطور مرتب بجا می آورد. هرچه می گذشت نمازهایش عاشقانه تر می گشت و گاهی با وجود نارضایتی وی اهل خانه به او اقتدا می کردند.
در رفتارهای اجتماعی، تواضع و فروتنی و خوشرویی از ملکات پسندیده او بود. در مجلس ترحیمش، کارگر ساده ای چنین تعریف می کرد که: “روزی مشغول تخلیه بار برای انبار سپاه بودیم و بطور عادی انجام وظیفه می کردیم; در ضمن کار، یک بسیجی باربر به جمع ما پیوست ; سرعت کار او ما را نیز وادار می کرد که سریعتر کار کنیم، چنانکه موجب نارضایتی برخی از کارگران شده بود; پس از مدتی، یک پاسدار آمد و نامه ای را به این بسیجی داد تا امضا کند; از صحبتهای میان آن دو به هویت شهید احمدی پی بردیم و دانستیم که او کارگر نیست بلکه از مسؤولان سپاه است.”
رابطه شهید با خدا موجب شرح صدر و سعه وجودی او شده بود که در رفتارش با بندگان خدا نیز انعکاس می یافت. کردار او چنان بود که حتی آشنایانی که در جناح مخالف سیاسی بودند نیز در برخورد با وی انعطاف نشان می دادند. دوست می داشت و دوستش می داشتند; از یاری کردن دریغ نمی کرد و تا جایی که می توانست به حل مشکل کسان می پرداخت ; اما آنجا که امری با معیارهایش برخورد می کرد، کمترین انعطافی در کار نبود; چنانکه در زمان جنگ، یکی از بستگان برای جابجایی فرزند سربازش توقعی داشت، شهید عزیز با قاطعیت گفت: “من این کار را برای برادر خودم هم نمی کنم که دوره سربازی اش را در جبهه جنگ می گذراند.”
به نظم و انضباط اجتماعی، اعتقاد راسخی داشت و اگر کسی را مشاهده می کرد که صبح، دیروقت به سر کار می رفت، ولو آنکه بعد از وقت اداری هم بر سر کار بود، می گفت “اینگونه کار کردن مانند آن است که انسان شب جمعه، دعای کمیل بخواند و اعمال مستحبی را بموقع انجام بدهد، اما نماز صبح فردایش قضا شود.”
در همه حال به انقلاب و دفاع از آن می اندیشید. در ایام الله انقلاب، مثل ۲۲ بهمن و روز قدس، که صدام تهدید به بمباران مردم شرکت کننده در راهپیمایی می کرد، اصرار می ورزید که “امروز همه خانواده احمدی در راهپیمایی شرکت می کنند” و مجالی برای کسی باقی نمی گذاشت که احیانا عذری آورد. در یکی از این راهپیمایی ها (احتمالا ۲۲ بهمن ۶۶) در میدان آزادی تهران که هواپیماهای عراقی بالای سر جمعیت ظاهر شدند، همهمه در میان مردم افتاد و شهید عزیز با نگاهش به خانواده اطمینان بخشید که استوار باشید و نهراسید.
توانمندی بالایی در برخورد با مشکلات داشت و در مواجهه با خطاهای دیگران، منفعل نمی شد; اگر کسی از اطرافیان در اینگونه مسائل عصبانی می شد، با طمانینه خاصی می گفت “از بالا به مسائل نگاه کنید تا کلی ببینید و در جزئیات نمانید.”
شهید احمدی نمونه ای کامل از ایثار و فداکاری بود و همیشه دیگران را بر خود ترجیح می داد. در ایام بمباران شهرها، اگر هنگامی که در خانه بود، وضعیت قرمز می شد، زنان و کودکان همسایه را در فرستادن به پناهگاه کمک می کرد و خود در مقابل اضطراب و اصرار خانواده، فقط روی پله ها و کنار در پناهگاه می ایستاد تا دیگران راحت باشند. کلاه ماسک ضدشیمیایی خود را در اختیار پدرش گذاشته بود و خودداری مصرانه پدر در
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
