خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دین و دنیای جدید
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دین و دنیای جدید قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقش مواضع معرفت شناختی در تعارض و حل تعارض علم و دین
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقش مواضع معرفت شناختی در تعارض و حل تعارض علم و دین قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
08ساعت
39دقیقه
18ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علم و دین از دیدگاه ننسی مورفی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 51

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علم و دین از دیدگاه ننسی مورفی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل علم و دین از دیدگاه ننسی مورفی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل علم و دین از دیدگاه ننسی مورفی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل علم و دین از دیدگاه ننسی مورفی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل علم و دین از دیدگاه ننسی مورفی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علم و دین از دیدگاه ننسی مورفی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علم و دین از دیدگاه ننسی مورفی :

مقدّمه

از نظر تاریخی، مسأله علم و دین و چگونگی ارتباط معرفت تجربی با تعالیم دینی سرآغاز مسائل جدید کلامی است.(۱) رابطه علم جدید با دین از چنان اهمیتی برخوردار است که برخی اساسی ترین تمایز و تفاوت دنیای کهن با جهان جدید را در دو چیز دانسته اند: نخست، کاهش حاکمیت کلیسا و دوم، افزایش قدرت نظری و عملی علم. و سایر وجوه از جمله سکولاریزم، ناسیونالیسم و اومانیسم را به این دو اختلاف برگردانده اند.(۲)

از نظر راسل می توان همه تفاوت های جهان نوین را با اعصار پیشین، به علم جدید، که خیره کننده ترین موفقیت های خود را در قرن ۱۷ به دست آورده است، نسبت داد.(۳) گویی انسان، که همیشه با دین زیسته است، در جهان نوین با علم جدید زندگی می کند. از این رو، سرنوشت زندگی وی به چگونگی ارتباط میان علم و دین وابسته است. چنانچه این دو را متعارض و رقیب یکدیگر بدانیم، زندگی انسان به گونه ای خواهد بود و در صورتی که این دو را متعاضد و همکار یکدیگر و به نوعی یگانه بینگاریم، به گونه ای دیگر.(۴) و هم از این روست که وایتهد می گوید: هرگاه در ارج و اهمیت دین و علم برای بشر تأمل کنیم، گزاف نخواهد بود اگر بگوییم سیر آینده تاریخ بشر به چگونگی تعامل این نسل با روابط و مناسبات علم و دین وابسته است.(۵)

رابطه علم و دین در دوره های مختلف و حساس تاریخی دچار نوسانات گوناگونی شده است. بررسی این نوسانات و پرداختن به همه دوره های تاریخی جهان مسیحی خارج از قلمرو این نوشتار است. آنچه قابل توجه می باشد این است که پس از دوران نسبتا طولانی، به ویژه در قرن نوزدهم، که دیدگاه تعارض علم و دین و عدم سازگاری این دو بر محافل علمی سیطره داشت، توجه اندیشمندان و فیلسوفان دین به دیدگاهی جلب شده است که نه تنها این دو را متعارض نمی داند، بلکه سخت معتقد به تعاون و تعاضد آن هاست. این تبادل به انحای گوناگونی بیان و تبیین شده است. اما شاید بتوان جالب ترین و بحث انگیزترین تبیین را تبیینی دانست که برای توضیح این امر در صدد یاری جستن از فلسفه علم و روش شناسی علوم طبیعی بر می آید. و این مهم ترین گامی است که ننسی مورفی، فیلسوف علم و فیلسوف دین معاصر، برمی دارد و نظریه خود را با عنوان «تبادل سازنده علم و دین» ارائه می کند. تبیین و بررسی این دیدگاه موضوع رساله کارشناسی ارشد نگارنده است. آنچه درپی می آید خلاصه بخشی از این بحث است که در دو بخش تنظیم شده است: ۱. تبیین دیدگاه مورفی درباره ارتباط علم و دین؛ ۲. نقد و بررسی دیدگاه مورفی.

الف. تبیین دیدگاه مورفی درباره ارتباط علم ودین

در این مقاله دیدگاه ننسی مورفی درباره علم و دین را در سه مرحله تبیین کرده ایم:

مرحله نخست: این مرحله به چگونگی ارتباط علم و دین از دیدگاه وی اختصاص دارد. مورفی نخست به بررسی دو دیدگاه رایج در عصر حاضر می پردازد: ۱. دیدگاه قایل به دو جهان بودن علم و دین، که بر اساس آن علم و دین هر کدام از قلمرو، روش، هدف، و به بیان برخی از زبان ویژه خود، برخوردار هستند. در این دیدگاه موضوع دین، خدا و موضوع علم، طبیعت است؛ روش دین برای دستیابی به خدا استفاده از وحی و روش علم برای شناخت طبیعت استفاده از حواس و عقل است.

۲. دیدگاه معتقد به تعارض الهیات و علوم، که در نقطه مقابل دیدگاه نخست قرار دارد. معتقدان به این دیدگاه در دو دسته کلی (قایلان به ماتریالیسم علمی و نص گرایان در باب کتاب مقدس) جای می گیرند.

قایلان به ماتریالیسم علمی بر دو چیز تأکید می کنند: الف. روش علمی تنها روش قابل اعتماد برای کسب معرفت است؛ ب. ماده (یا ماده و انرژی) واقعیت بنیادین و اصلی در جهان است. ادعای نخست، ادعایی معرفت شناسانه درباره ویژگی های تحقیق و معرفت است و ادعای دوم، تأکید متافیزیکی یا وجودشناختی درباره ویژگی های واقعیت. آنچه که این دو مدعا را به یکدیگر پیوند می دهد، این فرض است که تنها هویت ها و عللی که علم با آن ها سروکار دارد، واقعی هستند. تنها علم است که می تواند، به تدریج، سرشت و ماهیت واقعیت را حل کند. علاوه بر آن، بسیاری از اَشکال ماتریالیسم متضمن و بیان گر تحویل گرایی می باشند.

اما نص گرایان در باب کتاب مقدس، با توسل به ظاهر بیانات کتاب مقدس، نظریه تکامل را چالشی نسبت به کتاب مقدس می دانستند. در واقع، مادی گرایان از علم آغاز کرده و به احکام فلسفی جهان شمول دست می یابند و نص گرایان متون دینی را مبنا قرار داده و احکامی درباره مسائل و موضوعات علمی صادر می کنند.

مورفی، دیدگاه کسانی را که علم و دین را متعارض دانسته و به وجود نزاع میان این دو معتقد شده اند، نادرست می داند. به اعتقاد وی، افرادی مانند دراپر و وایت که کتاب هایی، مبنی بر تعارض علم و دین به نگارش درآورده اند، متأثر از برخی مسائل پیرامونی خود بودند و هیچ گاه به گونه ای محققانه به بررسی موضوع نپرداخته اند. وی، دیدگاه دو جهان بودن علم و دین را نیز رد می کند؛ زیرا موارد بسیاری وجود دارد که در آن ها بین علم و دین تأثیر و تأثر متقابل وجود داشته است. با مشاهده این موارد، هرگونه نظریه ای که تأثیر متقابل این دو را نمی پذیرد نادرست خواهد بود. با توجه به ناکافی بودن دو الگو یا دیدگاه پیشین، ارائه دیدگاه سومی ضروری است. دیدگاهی که وی به آن معتقد می شود دیدگاهی است که این دو را در تبادل سازنده با یکدیگر می داند. بنابراین دیدگاه، باید ارتباط الهیات را با سایر علوم، بسیار شبیه به ارتباط یک علم با علم دیگر دانست. در این بین هر علمی دارای زبان و مفاهیم خاص خود بوده و نوعی توصیف نسبتا مستقلی از واقعیت به دست می دهد و در عین حال، هر علمی می تواند از علوم مجاور خود چیزهایی را فرا گرفته و اقتباس کند. بدین قرار، الهیات، در عین این که توصیف نسبتا مستقلی از واقعیت ارائه می دهد، اموری را از سایر علوم اخذ کرده و همچنین اموری را نیز به آن ها می آموزد.

از نظر مورفی، این دیدگاه بهترین نکات موجود در دو دیدگاه دیگر، یعنی دیدگاه قایل به «دو جهان بودن علم و دین» و دیدگاه معتقد به «تعارض علم و دین» را در خود جمع کرده است. وی مدعی است که الگوی مورد نظر او، از یک سو، می پذیرد که علم و دین در واقع با یکدیگر متفاوتند؛ چرا که همچنان که دل مشغولی های روان شناسی از دل مشغولی های زیست شناسی متفاوت است، به همین سان، الهیات نیز از موضوع خاص خود برخوردار است. علاوه بر آن، این مدل می پذیرد که الهیات و علوم هر کدام از زبان متفاوت و خاصی برخوردارند. همان گونه که در زیست شناسی هیچ معادل و نظیری برای اصطلاحات روان شناسی وجود ندارد، در علوم مختلف نیز هیچ معادلی برای اصطلاحات دینی نظیر نجات، لطف و گناه وجود ندارد.

از سوی دیگر، این الگو، با این دیدگاه طرفداران الگوی تعارضی موافق است که نمی توان الهیات را از سایر معرفت ها جدا ساخت. علاوه بر آن، همچنان که علوم مجاور برای ارائه تبیینی کامل و دقیق از موضوعات خود، به یکدیگر نیاز دارند، الهیات نیز می تواند هم از علوم دیگر سود جوید وهم به آنها یاری رساند. مفهوم دینی گناه را در نظر بگیرید. این مفهوم را می توان مثلاً با این بیان که «قتل گناه است» به مفهومی اجتماعی مرتبط ساخت. اما هرگز نمی توان گناه را به قتل تحویل کرد؛ چرا که گناه ذاتا مربوط به رابطه انسان با خداست. با این حال، ممکن است اطلاعات و داده های روان شناسانه، جامعه شناسانه و حتی زیست شناختی در این مورد دخیل باشند؛ مثلاً، آیا می توان فردی را که از نظر روانی ناقص است «گناهکار» خواند؟

مرحله دوم: در این مرحله، سلسله مراتب علوم و دیدگاه مورفی در این رابطه بیان می گردد. مورفی در بیان سلسله مراتب علوم به بررسی دو دیدگاه می پردازد: نخست دیدگاه تحویل گرایی که پوزیتویست ها مدافع سرسخت آن هستند. بر اساس این دیدگاه، علوم در سلسله مراتبی دسته بندی می شوند که فیزیک در بخش زیرین آن و پس از آن شیمی و زیست شناسی و سایر علوم جای می گیرند. بدین ترتیب، همه علوم به فیزیک تحویل می شوند. مورفی مهم ترین اشکال تحویل گرایی را لازمه جبری بودن رفتار انسان ها، که این دیدگاه مستلزم آن است، می داند و در مقابل آن، به دفاع از دیدگاه سلارز، با عنوان «فیزیک گرایی غیر تحویلی» می پردازد. از این دید، سازمان (نظام) و کل ها در تبیین اشیا و امور از نقش و اهمیتی واقعی و اصیل برخوردار است و تأکید بیش از حد بر ماده (stuff) و عدم توجه به نظام و کل، که تحویل گرایی بر آن است، درست نیست. در واقع، ماده تنها بخشی از طبیعت است و به جز ماده، امور دیگری چون انرژی، الگو و نیز ارتباطات عمیق (میان این امور) نیز مطرح می باشد.

برای توضیح نظر سلارز باید گفت: مثلاً، در مورد یک میز، که از مجموعه اتم های فراوانی تشکیل یافته است، آنچه واقعیت دارد تنها توده در حال حرکت اتم ها نیست، بلکه میز نیز به طور یکسان واقعیت داشته و باید در توصیف مناسب و کافی جهان مورد توجه قرار گیرد. به تعبیر بهتر و ساده تر، برای فهم یک موجود (ذات / entity) باید، نه تنها اجزای آن، بلکه تعامل آن با محیط پیرامون را نیز در نظر داشت. این مطلب بدان معناست که علاوه بر تحلیل صعودی (از پایین به بالا) (bottom-up)تحلیل نزولی (از بالا به پایین) top-down)) نیز لازم است. بنابراین، به طور کلی نظام سطح بالاتر higher-level system)) که با شی ء و محیط آن به وجود می آید، نیز باید در ارائه توصیف علمی کامل مورد نظر قرار گیرد. مورفی به این نتیجه می رسد که بسیاری از مسائل بر اساس دیدگاه تحویلی و با تکیه بر فیزیک و اعتقاد به اصیل بودن آن و در نظر نگرفتن سایر طبقات علوم و از جمله الهیات، حل نمی شود. جایگاه الهیات در سلسله علوم جایگاهی بس والاست. از نظر مورفی، الهیات را باید در رأس این سلسله مراتب قرار دارد. الهیات با این جایگاه رفیع، در حل بسیاری از مسائل راهگشاست.

مرحله سوم: از آن جا که جای دادن الهیات در سلسله مراتب علوم، و به ویژه در رأس این سلسله مراتب، مستلزم اثبات علم بودن الهیات است، مرحله سوم به اثبات علم بودن الهیات از دیدگاه مورفی می پردازد. این مهم را در دو گام به انجام رسانده ایم:

الف. تحولات همسان در علم و الهیات: از نظر مورفی، تحول در روش های گوناگون علمی، نظیر تحول از روش قیاسی به روش استقرایی و آن گاه به روش فرضی قیاسی، که در علوم طبیعی رخ داده است، عینا در الهیات نیز صادق است. مورفی با توضیح هر یک از این روش ها برای هر کدام از آن ها مصادیق عینی از برخی الهی دان های جهان مسیحیت به دست می دهد.

تبیین روش شناسی برنامه های پژوهشی علمی و تطبیق آن در الهیات: در گام دوم، به طور خاص به تبیین روش شناسی برنامه های پژوهشی علمی از دیدگاه لاکاتوش، که مورفی آن را کارامدترین روش شناسی می داند، پرداخته و روشن کرده ایم که از نظر وی این روش شناسی، علاوه بر علوم طبیعی، در الهیات نیز کاملاً صادق و جاری است. در این جا، نخست به توضیح اصل دیدگاه لاکاتوش درباره روش شناسی برنامه های پژوهشی علوم طبیعی پرداخته و سپس به توضیح دیدگاه مورفی، مبنی برجریان و سریان این روش شناسی و عناصر تشکیل دهنده آن در الهیات، می پردازیم. چنانچه مورفی در این امر موفق شود، با شیوه بدیعی اثبات کرده است که الهیات نیز، بسان هر علم دیگر، علمی در میان سایر علوم و برخوردار از روش شناسی سایر علوم و دارای همه شرایط علم بودن می باشد.

تبیین روش شناسی برنامه های پژوهشی علمی از دیدگاه لاکاتوش:(۶) بر اساس روش شناسی مورد نظر لاکاتوش، تحقیق در هر علم و نظریه، بر اساس یک برنامه پژوهشی ویژه ای با چارچوب و مشخصات زیر صورت گرفته و پیش می رود:

برنامه پژوهشی شامل یک نظریه مرکزی (هسته سخت) (hard core)است که ثابت بوده و برنامه پژوهشی را با فراهم کردن دیدگاهی عام و کلی درباره حقیقت مفروضات مورد مطالعه، یکنواخت و هماهنگ می سازد. بلافاصله پس از این نظریه مرکزی، که محور برنامه پژوهشی است، فرضیه های کمکی (auxiliary hypotheses) قرار دارند که با یکدیگر اطلاعات کافی را فراهم می سازند تا ارتباط داده ها را با نظریه هسته مرکزی امکان پذیر سازند. از این رو، باید از ارائه فرضیه های کمکی که هیچ گونه ارتباطی با موضوع مورد نظر و بالطبع با نظریه مرکزی ندارند، پرهیز کرد. در واقع، فرضیه های کمکی نظریه های سطح پایین تر (lower-level)هستند که نظریه مرکزی را هم تعریف و هم حمایت می کنند. از سوی دیگر، داده های گوناگونی که در علوم مختلف مطرح می باشند فرضیه های کمکی را حمایت می کنند.

نزدیک ترین فرضیه های کمکی به حاشیه ها، داده ها را تبیین می کنند؛ فرضیه های سطح بالاتر، یعنی فرضیه هایی که به هسته یا مرکز نزدیک تر هستند، نظریه های سطح پایین تر را تبیین می کنند و نظریه مرکزی اصل تبیین غایی محسوب می شود. فرضیه های کمکی به معنای واقعی کلمه «کمربند حفاظتی» (protective belt) را در اطراف نظریه مرکزی تشکیل می دهند؛ چرا که داده های ابطال گر بالقوه و احتمالی از طریق ایجاد تغییرات در فرضیه های کمکی و نه در نظریه مرکزی تبیین می شوند. در واقع، چنانچه داده یا داده هایی پیدا شوند که ناقض و ابطال کننده نظریه اصلی دانشمند باشند، در فرضیه های کمکی تغییر و یا تعدیلی صورت می گیرد و از این طریق نظریه مرکزی محفوظ می ماند. نظریه مرکزی را نیز از آن جهت «هسته سخت» (هسته مرکزی) می نامند که ثابت و غیرشکننده باقی می ماند و بدون رد کل برنامه پژوهشی قابل رد نیست. از این رو، دقیق تر آن است که بگوییم: برنامه پژوهشی، مجموعه های موقتی از شبکه های نظریه، همراه با داده های تایید کننده، می باشند؛ چرا که نظریه مرکزی به همان حال و جایگاه خود باقی می ماند، اما کمربند فرضیه های کمکی، به مرور زمان و برای توجیه داده های جدید تغییر می کند. تنها در صورتی یک برنامه پژوهشی کنار گذاشته می شود که در مقایسه با برنامه های پژوهشی رقیب، نتواند پدیده های مشاهدتی را تبیین کند.

همچنین لاکاتوش میان علم متکامل و علم غیر متکامل تمایز می نهد. لازمه علم متکامل این است که با راهنمونی ایجابی، که برنامه ای برای توسعه فرضیه های کمکی است، هدایت شود. برنامه پژوهشی یک علم متکامل، باید هم در بردارنده راهنمونی سلبی (negative heuristic) و هم راهنمونی ایجابی (positive heuristic) باشد. در واقع، برنامه پژوهشی مورد نظر وی، ساختاری است که برای پژوهش های بعدی به گونه ای سلبی و ایجابی راهنمون هایی به دست دهد. راهنمونی سلبی برنامه ای برای اجتناب از ابطال نظریه مرکزی است و متضمن این شرط است که مفروضات اساسی اصل برنامه پژوهشی یانظریه مرکزی آن نباید ترک و یا جرح و تعدیل شود، بلکه باید با تصمیم های روش شناختی مدافعانش از ابطال دور بماند.

راهنمونی ایجابی برنامه ای است که در بردارنده راهنمایی هایی تقریبی برای امکان پذیر ساختن توسعه اصل برنامه پژوهشی می باشد. به بیان لاکاتوش، «راهنمونی ایجابی شامل مجموعه ای از اقتراحات یا اشارات بعضا بسط یافته ای است که بر چگونگی تغییر یا توسعه «متغیرهای ابطال پذیر» برنامه پژوهشی دلالت دارد؛ یعنی بر چگونگی جرح و تعدیل کمربند حفاظتی «ابطال پذیر» و یا توسعه آن.(۷) به تعبیر دیگر، راهنمونی ایجابی برنامه ای است که برای توسعه نظام مند اصل برنامه پژوهشی، برای در نظر داشتن و توجه به مجموعه داده های روز افزون و فزاینده به کار می رود و از این رو، مستلزم یک خط مشی دراز مدت می باشد. و لازمه چنین توسعه ای آن است که مفروضات اضافی بر اصل مفروضات برنامه انضمام شود تا علاوه بر در برگرفتن واقع های از پیش شناخته شده، واقع های بدیع، یعنی واقع هایی را که در پرتو معرفت و علم پیشین بعید یا حتی غیرممکن هستند،(۸) پیش بینی کند.

پیشرو (progressive) یا رو به زوال (degenerating)بودن برنامه پژوهشی نیز، که یکی دیگر از نکات مورد نظر در دیدگاه لاکاتوش است، از همین جا مطرح می شود. برنامه پژوهشی روبه زوال، برنامه ای است که درآن نظریه مرکزی، از طریق جرح و تعدیل های ارتجالی (ad hok) در کمربند حفاظتی حفظ شود. لاکاتوش این گونه جرح و تعدیل های غیر علمی را ترفندهای زبانی می خواند.(۹) برنامه پژوهشی در صورتی پیشرو است که شرایط زیر را داشته باشد:

۱. هر تفسیر و قرائت جدیدی که از نظریه (یعنی از نظریه مرکزی به اضافه فرضیه های کمکی) ارائه می شود، محتوای درست تفسیر قبلی را در خود حفظ کند.

۲. هر یک از تفسیرها و قرائت ها محتوای تجربی افزونی بر قرائت پیشین داشته باشد؛ یعنی برخی واقع های بدیعی را که تاکنون پیش بینی نشده بود، پیش بینی کند.

۳. برخی از این واقع های پیش بینی شده اثبات و تأیید شوند.

چنانچه دو ویژگی نخست یا هر سه ویژگی مزبور وجود داشته باشد، برنامه پژوهشی پیشرو خواهد بود و عکس این مطلب در برنامه پژوهشی رو به زوال صادق است.(۱۰) آنچه که به ویژه مهم است، پیش بینی واقع های بدیع است. در واقع، اگر برنامه پژوهشی با راهنمونی ایجابی خود بتواند پدیدارهای بدیع و جدید را پیش بینی کند، پیشرو، و در غیر این صورت رو به زوال خواهد بود.

تطبیق و کارآیی روش شناسی لاکاتوش در الهیات: مورفی برای آن که کارآیی روش شناسی لاکاتوش را در الهیات اثبات کند، برداشتن دوگام را ضروری می داند: ۱. این که نشان دهیم تبیینی که لاکاتوش از ساختار علم ارائه می دهد در الهیات نیز کارا و صادق است؛ یعنی نشان دهیم که مجموعه منسجمی از نظریه ها در الهیات وجود دارد که از ویژگی های صوری برنامه پژوهشی الهیاتی برخودار است؛ ۲. اثبات کنیم که گاه برخی برنامه های پژوهشی الهیاتی به لحاظ تجربی درحال رشدوتکامل است.

اگر تنها نخستین ویژگی موجود باشد، می توان الهیات را بسیار شبیه و قابل مقایسه با اندیشه های علمی دانست، اما تا زمانی که دومین لازمه به دست نیاید، نمی توان الهیات را یک علم دانست.(۱۱) اگر بناست که الهیات یک علم باشد، در این صورت نمی توان آن را تنها مطالعه و بررسی کتب و متون مقدس دانست، بلکه باید در صدد یافتن نوعی مبنا در داده های تجربی امروزین بود. البته «داده» نیز باید تعریف شود.(۱۲) آیا الهیات می تواند این دو لازمه را دارا بوده و علم تلقّی شود؟ مورفی برای این که این دو لازمه را در الهیات اثبات کند، نخست به تطبیق روش شناسی لاکاتوش در الهیات تجددگرای کاتولیک می پردازد و مشکل عمده آن را مربوط به داده ها و غیر پیشرو بودن تجربی داده ها می داند. آن گاه به تطبیق روش شناسی لاکاتوش در الهیات مورد نظر خود می پردازدوسعی می کند همه عناصر و سازه های آن را در الهیات خود نیز تطبیق و جاری ساخته و برای آن ها مصادیقی عینی بیان کند.

مورفی، هسته مرکزی الهیات غیربنیادگرای خود را کم ترین آموزه درباره خدا می داند؛ آموزه ای که شامل حقیقت تثلیثی خدا، تقدس خدا، و تجلّی خدا در مسیح می باشد. در مورد راهنمونی سلبی معتقد می شود که می توان با افزودن برخی فرضیه ها و تفسیرها بر متون دینی از هرگونه ابطال نظریه مرکزی پیش گیری کرد.

در مورد راهنمونی ایجابی، وی معتقد است که اصول جزمی هر مذهب یا دین، می توانند همان نقش راهنمونی ایجابی را برای برنامه پژوهشی الهیاتی ایفا کنند. مقصود مورفی از اصول جزمی، گزاره ها و بیانات هنجاری و دستوری است که فرقه ها و مذاهب گوناگون اتخاذ کرده و الگو و راهنمای کارهای خود قرار داده اند؛ نظیر اعتقادنامه مسیحیان که از سوی کلیسا تدوین شده است. بنابراین، برنامه و طرح الهی دان برای توسعه برنامه پژوهشی این است که به همه آموزه های مذهب و دین مربوط، مشرِف شود.(۱۳) از این رو، الهی دان مسیحی معاصر ممکن است درباره مسیح شناسی نظریه جدیدی ارائه کند که تنها تکرار ضوابط مورد نظر شورای کالسدون نباشد، بلکه با هدایت قاعده و راهنمونی ایجابی، قیود و شروطی را که شورای کالسدون وضع کرده است، نقض نکند.(۱۴)

در مورد فرضیه های کمکی در الهیات، وی معتقد است که کارکرد فرضیه های کمکی در الهیات دو چیز است: نخست، توضیح معنای هسته مرکزی و دوم فراهم کردن ارتباط میان آن دیدگاه انتزاعی درباره خدا و انواع داده های مناسب و مربوط به آن.(۱۵) مورفی در توضیح شأن و منزلت فرضیه های کمکی به سه نوع تبیین از آموزه کفاره بودن مرگ مسیح اشاره می کند. در تبیین نخستین، مرگ مسیح به عنوان پیروزی بر شرّ، و در تبیین دوم، به عنوان خرسندی و رضایت از عدالت خدا و در تبیین سوم، به عنوان اثبات عشق خدا فهم و تلقّی شده است.

به لحاظ تاریخی، برنامه دوم و سوم جایگزین برنامه نخست شده اند، اما امروزه، می توان آن را به مدد یک فرضیه کمکی که در قالب آن نیروهای شرّ براساس مفاهیم و اصطلاحات اجتماعی و سیاسی تفسیر مجددی یافته است، احیا کرد.(۱۶) در واقع، فرضیه های کمکی باید نتایج نظریه مرکزی باشند و داده ها، نتایج فرضیه های کمکی. در این فرایند، تبیین و تأیید دو روی یک سکه هستند؛ نظریه مرکزی با داده ها تأیید می شود؛ داده هایی که خود نظریه مرکزی (به طور غیر مستقیم) آن ها را تبیین می کند.(۱۷)

مورفی دو فرضیه کمکی را در پایه ریزی یک الهیات نظام مند دارای جایگاه بسیار مهمی می داند:(۱۸)

نخست، چیزی شبیه به نظریه ادواردز درباره اعتبار و حقانیت نشانه های فعل و مداخله روح القدس در اعمال دینداران که دینداران ادعا می کنند. این فرضیه و نظریه کمکی، نظریه بصیرت مسیحیان را، که وی برای تولید داده های جدید بر این الهیات بسیار سودمند می داند، موجّه می سازد.

دوم، آموزه وحی که برپایه توصیف پاول از هدایا و ثمره های روح القدس و این درک مشترک، مبتنی است که امت نخستین، برخی نوشته ها را به عنوان محصول و ثمره هدایا والطاف روح القدس و در نتیجه، به عنوان کلمه خدا شناخته اند. این فرضیه کمکی این ادعای سنتی را توجیه و تبیین می کند که کتب مقدس کلمه خدا هستند و در نتیجه، به کار گرفتن متون مقدس را، به عنوان داده برای الهیات، موجّه می سازد. این نظریه وحی، ارتباط نزدیکی با نظریه ادواردز دارد که برای توجیه کاربرد بصیرت مسیحیان به کار رفت.

مورفی درباره داده های الهیاتی بر دو چیز تأکید می کند: نخست، کتاب مقدس و دوم، نتایج درک مسیحی. البته می پذیرد که واقع هایی از پدیدارهای تاریخی، داده های جامعه شناختی و حتی واقع هایی از علوم طبیعی نیز می توانند داده های مهمی برای الهیات باشند؛(۱۹) اما مهم ترین نقش را به دو عنصر نخست و به ویژه به نتایج درک مسیحی می بخشد:

۱. کتاب مقدس: از دیدگاه مورفی، هیچ توصیفی از الهیات، بدون در نظر گرفتن کتاب مقدس کامل نخواهد بود. وی تأیید بخش معظم الهیات مسیحی را متوقف بر مطالعه کتاب مقدس می داند.(۲۰) متون مقدس، به وجوه گوناگونی در حیات جامعه نقش و کارکرد دارند. هم از نظر آناباپتیست ها و هم از نظر ادواردز، کتاب مقدس به عنوان منبع معیارهای بازشناسی حضور و عمل خدا در حیات مؤمنان کارکرد دارد. مهم ترین کارکرد آن از نظر آناباپتیست ها و کاریزماتیک ها (Charismatics) و جاناتان ادواردز، هدایت عام آن به عمل مسیحی است. بنابراین، کتب مقدس برای همه افراد و گروه ها، موثق و معتبر است، اما نحوه دقیق کارکرد آن به گونه ای چشمگیر از پیشینه های تجربی دینی تا مدارک تاریخی و هنجارهای زندگی مشترک، در نوسان و تغییر است.(۲۱) اما آنچه مورد تأکید است این است که در رویکرد لاکاتوشی، نمی توان نقش کتاب مقدس را در برنامه های پژوهشی از پیش وضع کرد، بلکه باید تحت کنترل و حاکمیت فرضیه های کمکی باشد که معمولاً آموزه های وحی می باشند.(۲۲)

۲. نتایج بصیرت مسیحی(۲۳)(theory of chistian dicernment) : تأکید اصلی وی بر نتایجی است که از نظریه بصیرت مسیحی به دست می آید. این نظریه بیان می کند که

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.