خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 56
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هوس مداری و خودبینی :
جهاد اصغر، مقدمه جهاد اکبر
بدترین دشمن سعادت و رستگاری آدمی، نفس خودبین و هوس مدار اوست: «أعدی عدوک، نفسک التی بین جنبیک»[۱] و انسان سالک برای دستیابی به مقصد باید این مانع بزرگ راه سیر و سلوک را از میان بردارد. امیرالمؤمنین – علیه السلام- ستیز با هوای نفس را رأس هرم دین معرفی می کند: «رأس الدین مخالفه الهوی»[۲]
قبل از مبارزه با دشمن بیرون، باید در سایه تهذیب نفس دشمن درون را رام کنیم؛ زیرا جهاد اکبر مقدم بر جهاد اصغر است، گرچه جهاد اصغر، مقدمه جهاد اکبر است؛ زیرا همان نسبتی که بین تعلیم و تزکیه هست، بین جهاد اصغر و اکبر هم برقرار است. قرآن کریم در برخی موارد، تزکیه را قبل از تعلیم نام می برد، مانند:
«یزَکیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَهَ»[۳]و در بعضی موارد نیز تعلیم را پیش از تزکیه ذکر می کند، مانند:«وَیعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَهَ وَیزَکیهِمْ»[۴]
علت این تقدیم و تأخیر آن است که تعلیم، «مقدمه» تزکیه است و قبل از آن ذکر می شود، ولی چون تزکیه هدف است و هدف علت غایی و علت غایی مقدم بر معلول است از این رو تزکیه «مقدم» بر تعلیم بوده، در برخی موارد قبل از تعلیم ذکر می شود.
جهاد اصغر وسیله است تا در سایه آن به هدف عالی و والا، که استقرار نظام اسلامی و تخلق و تعهد جامعه به خلق و عهد الهی است راه یابیم و آن کسی که همواره در فضای جهاد اصغر به سر می برد و به فکر جهاد اکبر نیست، عمرش را همیشه در مقدمه صرف کرده و هرگز از آن عبور نکرده است. از این رو، از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است که هنگام بازگشت سپاهیان اسلام از جبهه های جنگ فرمودند: شما از جهاد اصغر فراغت یافته اید، خود را برای جهاد اکبر آماده کنید: «إن النبی صلی الله علیه و آله و سلم بعث سریه فلما رجعوا قال: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الأصغر و بقی الجهاد الأکبر. قیل: یا رسول الله و ما الجهاد الأکبر؟ قال: جهاد النفس»[۵]
از این حدیث نورانی استفاده می شود که پیروزی بر دشمن بیرون مقدمه است و مجاهدان این جهاد می فهمند که می شود دشمن را به زانو درآورد. سر صدور این سخن از نبی گرامی صلی الله علیه و آله و سلم آن است که آنها چون از جنگ با دشمن بیرون فراغت یافته، پیروزمندانه از جبهه برگشته بودند به فکر اصلاح نفس نبودند، با گذشت زمان و پدید آمدن حادثه «سقیفه بنی ساعده»، این حقیقت روشنتر شد و آنان بر اثر نپرداختن به جهاد اکبر به ولای اهل بیت نرسیدند و به مقام شامخ تولی «ولی الله» راه نیافتند.
بنابراین، دفاع مقدس در جبهه و پشت جبهه مقدمه است، نه هدف نهایی. انسان مؤمن، بیگانه را از حریم میهن اسلامی خود طرد می کند تا در کمال امنیت ایمانش را حفظ کند و در فضایی آزاد، بتواند درست بیندیشد، حق را درست درک کرده و به آن معتقد شود و در عمل نیز آن را درست پیاده کند.
پیروزی در جهاد اصغر و اکبر
لزوم مبارزه، بهره مندی از نصرت خدا و امدادهای غیبی و یا شکست و حرمان از امدادهای غیبی الهی هیچ یک مخصوص جهاد اصغر نیست، بلکه شامل هر دو جهاد است. پس، این که ذات اقدس اله می فرماید: «وَلَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ»[۶]یا «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکمْ وَیثَبِّتْ أَقْدَامَکمْ»[۷]اختصاصی به جنگ بیرون ندارد. چنان که حضرت امیرالمؤمنین – علیه السلام – پس از دستور ریاضت و جهاد با نفس به آیه دوم استناد می کند:
«أسهروا عیونکم و أضمروا بطونکم و استعملوا أقدامکم و أنفقوا أموالکم و خذوا من أجسادکم فجودوا بها علی أنفسکم و لا تبخلوا بها عنها فقد قال الله سبحانه: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکمْ وَیثَبِّتْ أَقْدَامَکمْ»[۸]
در مسائل درون نیز، گاهی انسان در مسائل فکری، بین دو فکر و در امور گرایشی، بین دو خواهش سرگردان می شود.
انسان همان گونه که در بخش اندیشه، باید حق را از باطل و صدق را از کذب جدا کند، در بخش گرایش هم باید خواهش های صحیح را از خواهش های باطل تفکیک کند. گاهی دو فکر متفاوت در دو انسان وجود دارد؛ ولی گاهی دو فکر و رأی، در یک شخص ظهور می کند و شخص واحد، مردد بین دو اندیشه می شود. در این میدان وسیع، اگر هدف انسان این باشد که حق را بفهمد و در این هدف، تیره و تاریک نباشد، ذات اقدس اله او را راهنمایی می کند تا «رشد» را از «غی» باز شناسد و به مرحله: «قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی[۹] برسد و به حیات طیبه ای که بر اثر داشتن بینه حاصل می شود، دست یابد: «لِیهْلِک مَنْ هَلَک عَنْ بَینَهٍ وَیحْیا مَنْ حَی عَنْ بَینَهٍ»[۱۰]زیرا آیاتی مانند: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکمْ وَیثَبِّتْ أَقْدَامَکمْ»[۱۱]«وَلَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ»[۱۲]و «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا»[۱۳]در میدان جهاد اکبر هم ظهور دارد.
مرحله دیگر در جهاد اکبر این است: هنگامی که خواهش های نفسانی جلو گرایش های حق را می گیرد، باید انسان با آنها مبارزه کند؛ زیرا همه آیات، و روایاتی که درباره جهاد و پیروزی حق بر باطل وارد شده، شامل این مرحله نیز می شود.
در این صورت، انسان وارد مبارزه فکری در درون خود می شود تا حق را بر باطل پیروز کند. آنگاه خدای سبحان بر اساس «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبَاطِلِ فَیدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ»[۱۴]حق را بر سر باطل کوبیده، و آن را مغزکوب می کند. پس، اگر کسی بین دو اندیشه مردد باشد، در صورتی که هدفش تشخیص صحیح حق بوده و در تعقیب این هدف مخلص باشد، در تشخیص مطلوب، مصیب خواهد بود.
آثار کوتاهی در جهاد اکبر
اگر انسان در جنگ بیرون ظفرمند شود و در جهاد اکبر که جنگ درون است، پیروز نگردد، با خطر انحراف و ارتداد از ولایت مواجه است. آنچه از ناحیه معصوم – علیه السلام- رسیده که «ارتد الناس إلا ثلاثه»[۱۵]ناظر به همین است. این ارتداد، ارتداد از اصل دین نیست، بلکه ارتداد از ولایت و رهبری علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) است.
از سوی دیگر، خونی که بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مسلمانان بر زمین ریخت، خیلی بیش از خونی بود که در زمان خود آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم در جهاد با کفار ریخته شد! چون آنان جهاد اصغر کرده بودند و تنها در این فکر بودند که با دشمن بیرونی بجنگند و آنان را از سرزمین خود برانند، ولی جهاد اکبر را فراموش کرده بودند؛ در حالی که مسئله «قاسطین» و «ناکثین» و «مارقین» نیاز به جهاد اکبر داشت.
اشخاصی مانند طلحه و زبیر در جنگ های اسلامی و جهاد اصغر شرکت می کردند، ولی هنگامی که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به مقام خلافت رسید، چون دیدند آن حضرت، اهل بذل و بخشش بیجا نیست او را رها کردند و نصیحت امام معصوم در آنان اثر نکرد.
امام علی – علیه السلام – پیش از شروع جنگ جمل ابن عباس را برای میانجی گری فرستادند و فرمودند: با طلحه مذاکره نکن؛ زیرا اگر با او ملاقات کنی، او را مانند گاو نری می بینی که شاخش را بر گرداگرد گوش خود پیچانده است. او بر مرکب سرکش هوا و هوس سوار می شود و می گوید: مرکبی رام است. او سخن کسی را نمی شنود:
«لا تلقین طلحه، فإنک إن تلقه تجده کالثور عاقصا قرنه، یرکب الصعب ویقول هو الذلول»[۱۶]
از سوی دیگر، گاهی انسان بر اثر جهاد اکبر به جایی می رسد که امام معصوم سخن او را به عنوان سند نقل می کند؛ چنان که از امام باقر – علیه السلام- نقل شده است که آن حضرت در جمع شاگردانش سخن ابی ذر را نقل کردند:«عن أبی بصیر، قال: سمعت أبا جعفر – علیه السلام – یقول: کان فی خطبه أبی ذر رحمه الله علیه»[۱۷]
اگر چه أبوذر، معصوم نبود و سخن او مانند سخن معصوم حجت نیست، ولی چون معصوم سخن او را نقل می کند، معلوم می شودکه بر کلام او صحه گذاشته است. گرچه آن حضرت، نیازی نداشت که از ابی ذر نقل کند، ولی این کار جنبه تشویقی و الگوسازی داشت؛ یعنی انسان می تواند به جایی برسد که امام معصوم سخن او را برای نصیحت و تعلیم دیگران بازگو کند.
اکنون نیز این راه باز است. انسان ممکن است بر اثر پیروزی در جهاد بیرون و درون، به جایی برسد که وجود مبارک ولی عصر – ارواحنا فداه- سخن او را برای دیگران نقل کند و به لطف الهی در نظام اسلامی، ابوذر شدن دشوار نیست. چون همه درهای بهشت، باز و همه درهای جهنم بسته است. در نظام گذشته اگر کسی می خواست به جهنم برود، به آسانی می رفت؛ چون همه راههای گناه به روی همه باز بود، اما اکنون اگر کسی بخواهد به جهنم برود، رسانه های همگانی، نویسندگان، گویندگان، همه و همه، او را راهنمایی و از گناه نهی می کنند و اگر کسی مرتکب خلاف شود، دستگاه قضایی او را به زندان می برد تا مانع جهنم رفتن او شود.
حفظ آمادگی در برابر دشمن
وقتی انسان سالک صالح به مقصد می رسد که دوست و دشمن راه سیر و سلوک خودرا شناسایی کند و به دوستی دوستان این راه، ارج بنهد و کوشش کند تا دشمنی دشمنان یا خود دشمن را از بین ببرد. برای شناخت دوست و دشمن دو راه وجود دارد: راه برهان و راه جدل. راه شناخت برهانی، همان تحلیل عقلی است که انسان، هدف خود را مشخص کند و بر اساس آن بفهمد چه چیزی با او هماهنگ و چه چیز با او ناهماهنگ است؛ اما شناخت جدلی آن است که اگریکی از دو مقابل را فهمید، مقابل دیگر هم با مقایسه، ادراک شود؛
مثلا، وقتی از امیرالمؤمنین – علیه السلام- پرسیدند عقل چیست و عاقل کیست، فرمودند: عقل آن است که انسان به وسیله آن چیزی را در جای خود قرار بدهد و عاقل کسی است که هر کاری را بجا انجام دهد. آنگاه پرسیدند: جهل چیست یا جاهل کیست، فرمودند: گفتم:
یعنی: «تعرف الأشیاء باضدادها»: «و قیل له: صف لنا العاقل فقال – علیه السلام -: هو الذی یضع الشی ء مواضعه، فقیل: فصف لنا الجاهل، فقال: قد فعلت»[۱۸]
کسی که عقل را شناخته باشد، جهل را که مقابل آن است می شناسد و اگر عاقل را بشناسد، جاهل شناخته می شود.
البته راه اساسی همان راه برهانی است؛ زیرا چنان که دشمن ترین دشمن ها نفس اماره است: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»[۱۹]بهترین دوستان نیز عقلی است که ما را به عبادت حق دعوت می کند:«احب المحبین الیک عقلک الذی بین جنبیک».
با این مقدمه، روشن می شود که هیچ محبوب و محبی در نهان ما برتر از عقل نیست؛ چنان که هیچ دشمنی در درون ما بدتر از نفس اماره نیست.
قرآن کریم که راه تهذیب روح را فراسوی سالک صالح، نصب می کند، درباره دفع دشمن بیرون، می فرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ»[۲۰]تامی توانید برای محفوظ ماندن از تهاجم دشمنان بیرون، مسلح و آماده باشید؛ دشمنان بیرون را شناسایی و راه نفوذ و کیفیت و کمیت تهاجم آنان را ارزیابی و خود را مسلح کنید تا از گزند تهاجم آنها محفوظ بمانید.در میدان جهاداکبر با نفس، آمادگی بیشتری لازم است؛ زیرا جهاد اکبر با نفس صعوبت بیشتری دارد؛ در جنگ بیرون اگر دشمنی مانند حیوان درنده به انسان تهاجم کند وانسان طعامی به او بدهد، حداقل همان چند لحظه ای که مشغول خوردن آن طعمه است انسان را رها می کند و انسان راهی برای فرار می یابد، ولی اگر انسان به دشمن درون طعمه ای بدهد، باید از جان و ایمان خود مایه بگذارد و بادست خود دشمن را تقویت و خود را تضعیف کند. از این رو هر لحظه ای که انسان بخواهد با دشمن درون مدارا کند، در معرض خطر بیشتری قرار می گیرد.ما باید هر لحظه مسلح و آماده باشیم تا مبادا دشمن درون، حمله را آغازکند؛ اما همان گونه که دشمن درون، قویتر از دشمن بیرون است و در خواب وبیداری حمله می کند و هرگز آتش بس نمی پذیرد، آمادگی برای دفاع در قبال تهاجم این دشمن درون نیز خیلی دشوارتر از آمادگی برای نجات از تهاجم دشمنان بیرون است.
کسی که به مرض اخلاقی یا گناه مبتلا و آلوده نشده، نباید به همین مقدار اکتفا کند؛ زیرا شاید دشمن به او فرصت داده است تا وی را در حال غفلت بگیرد و یا این که چون شرایط اغواء، حاصل نبود و امکانات، کم بود حمله نکرده است؛ اما هنگامی که شرایط اغواء، مساعد و امکانات، بیشتر شود، حمله را آغاز کند. از این رو ملاحظه می شود برخی افراد تا هنگامی که مشغول کاری نیستند، سالک گونه اند، ولی وقتی به رفاه یا مقامی می رسند، آن صلاح و سداد را از دست می دهند؛ زیرا از قبل آماده نشده بودند تا با تهاجم غافل گیرانه دشمن درون مبارزه کنند، چنانکه برخی افراد در دوران تحصیل، در حوزه ها و دانشگاه ها با صلاح و فلاح به سر می برند، چون راه نفوذ شیطان بر اثر مراقبت کوتاه مدت بسته است، ولی وقتی وارد جامعه شدند با تطمیع و تحبیب خود را می بازند؛ اما اگر کسی در دوران جوانی و در دوران تحصیل خود را با استمرار مراقبت و محاسبت کاملا بسازد وقتی به سمتی برسد مسلحانه آن سمت را می پذیرد و بدین جهت اموری مانند رشوه، وعده و وعید او را تهدید نمی کند.
لزوم تحصیل فقه جامع
یکی از سخنان جامع[۲۱]علی بن ابیطالب – علیه السلام – این است:«من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الربا»[۲۲]کسی که بدون آشنایی با مسایل فقهی وارد تجارت شود حتی به صورت ندانسته و نخواسته، گرفتار ربا شده و در آن، غوطه ور می شود. بنابراین برای اجتناب از این گناه، ابتدا باید با مسایل فقهی و حلال و حرام، آشنا و آنگاه وارد تجارت شد و این تمثیل است نه تحدید و تعیین. بنابراین، اگر کسی خواست وارد اداره ای شود، باید گذشته از احکام عمومی اسلام آشنایی با مسایل اخلاقی و فقهی مربوط به آن را قبلا فراهم کرده باشد تا وقتی که به منصب و پست می رسد خود را نبازد و گرفتار رشوه و مانند آن نشود.
پس منظور امیرالمؤمنین – علیه السلام – تنها فقه اصغر و دانستن حلال و حرام و ربا نیست؛ چون بعضی با این که حلال و حرام را می شناسند در گودال گناه فرو می روند. بنابراین، منظور، مجموع فقه اصغر و اکبر یعنی مجموع دانستن حلال و حرام و تحصیل فضایل اخلاقی است و کسی که بخواهد سمتی را در اجتماع بپذیرد باید قبلا فقیه به فقه اکبر و اصغر یعنی اخلاق، احکام فقهی و مسائل حقوقی بشود.
ما برای این که وارد میدان فقه جامع بشویم و خود را بسازیم و آنگاه مسؤولیت اداری و اجتماعی را بپذیریم، چند شرط و راه وجود دارد که باید همه آنها را طی کرد و از همه آنها بهره برد:
یکم: مراقبت و محاسبه.
ما باید محاسب و مراقب خود باشیم که نفس آزمند ما از ما چه می طلبد. اگر خواسته معقول و مقبول او را دادیم و آنگاه دیدیم نسبت به این خواسته بی اعتناست و چیز دیگر طلب می کند، معلوم می شود طلب و خواهش او کاذب است. مثل زر اندوزی که، تلاش و کوشش می کند آنچه را ندارد فراهم کند؛ اما وقتی فراهم کرد نسبت به آنچه در دست اوست بی رغبت، و نسبت به آنچه در دست دیگران می بیند راغب است. او می خواهد به طمع دروغینش پاسخ مثبت بدهد و آن هم پاسخ دادنی نیست و همواره فریاد: «هل من مزید» وی بلند است. مانند تشنه ای که آب شور بنوشد و عطش او رفع نشود، معلوم می شود نوشیدن کاذب است و او باید آب زلال و شیرین بنوشد.
ما وقتی چیزی را نداریم مایلیم آن را به دست بیاوریم اما وقتی آن را به دست می آوریم چنین دستاوردی به خواست ما پاسخ نمی دهد و بنابراین آن را رها کرده، به سراغ چیز دیگری می رویم؛ در این صورت ما در حقیقت انبار دار دیگرانیم و انبار دار هرگز بهره ای نمی برد.
بزرگان علم اخلاق، می گویند انبارداری برای دیگران مانند تیز کردن کاردی است که از آن هیچ استفاده نشود؛ و انباردار مانند کتاب است که علم های فراوانی را به عالمان دین شناس می دهد، اما خودش چون جامد است، از محتوای خود آگاه و به آن عامل نیست؛ ولی اگر کسی مثل آفتاب باشد که هم خودش روشن است و هم دیگران را روشن می کند، خوب است. انسان باید هم به دیگران خیر برساند و هم خودش استفاده کند؛ اما اگر کسی زراندوزی پیشه کند، او در حقیقت انبار دار دیگران است و انباردار هرگز لذت نمی برد و رنج او زمینه ساز گنج دیگران است. سر این که سلاطین و حاکمان جهان هرگز سیر نمی شوند، این است که آنان به سراغ عطش کاذب می روند. پس این دو وصف: رغبت قبلی و زهد بعدی، نشانه کذب طلب است.
بنابراین، پس از شناخت دوست و دشمن باید کاملا مراقب خود باشیم و ببینیم پیشنهادی که در نهان ما پیدا شده است پیام دوست است یا پیام دشمن؛ زیرا ما با سرمایه تشخیص، خلق شده ایم و کسی نیست که این سرمایه را نداشته باشد: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا»[۲۳]هر کسی به اندازه خود می فهمد راهی که برگزیده حق یا باطل است.
یکی از کلمات جامع امیرالمؤمنین – علیه السلام -، این است:«یا ابن آدم، کن وصی نفسک فی مالک و اعمل فیه ما تؤثر أن یعمل فیه من بعدک»[۲۴]تو خود، وصی خود باش؛ یعنی، هرگز نگو بعد از مرگ من، این مال را چنین مصرف کنند. وصیت دو گونه است: عهدی و تملیکی؛ وصیتی که مربوط به بعد از مرگ است وصیت عهدی است که از انسان در حال حیات ساخته نیست؛ مانند وصیت های مربوط به کفن و دفن. اینها مربوط به انسان مرده است؛ اما در وصیت تملیکی، نباید انسان زنده، مانند مرده باشد بلکه باید، وصی خودش باشد. جمله «کن وصی نفسک»کلمه جامعه و فراگیر است؛ یعنی، «کن حسیب نفسک»، «کن رقیب نفسک»، «کن محب نفسک»، و. …البته ما در قیامت حسابرس خود هستیم: «کفَی بِنَفْسِک الْیوْمَ عَلَیک حَسِیبًا»[۲۵]آن روز که انسان نمی تواند دروغ بگوید و کار خود را توجیه کند: «وَلا یکتُمُونَ اللَّهَ حَدِیثًا»[۲۶]ولی هنر این است که انسان در دنیا حسیب و محاسب خود باشد. اثر تهذیب روح آن است که انسان قبل از مرگ به این مقام رفیع بار یابد.در قیامت، همه انسانها، یکجا زنده می شوند: «قُلْ إِنَّ الأوَّلِینَ وَالآخِرِینَ لَمَجْمُوعُونَ إِلَی مِیقَاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ»[۲۷]در آن جا هیچ کس به فکر دیگری نیست. در این دنیا نیز در یک حادثه تلخ آتش سوزی یا زلزله، هیچ کس به فکر دیگری نیست. مادر نیز در حادثه آتش سوزی یا زلزله بدون این که به فکر کودکش باشد فرار می کند. در حالی که زلزله قیامت، زلزله معمولی یا «زمین لرزه» نیست؛ بلکه «جهان لرزه» است:
«إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیءٌ عَظِیمٌ»[۲۸]در آن جا احدی به فکر احدی نیست و کسی هم کسی را نمی شناسد. آن صحنه را هم اکنون می شود ممثل یا مجسم کرد تا انسان، در همین دنیا حسابرس خود باشد و بفهمد پیشنهادهایی که به او دادند، حق و یا باطل است.
دوم: انتخاب دوستان خردمند و فرزانه.
دوست عاقل هرگز تبه کاری رفیق خود را توجیه نمی کند؛ بلکه آن را دوستانه تذکر می هد. دوست واقعی کسی است که عیب دوست خود را به او بگوید. ائمه معصومین – علیهم السلام- فرموده اند: هیچ هدیه ای به برادر مؤمن بهتر از بیان عیب او نیست. گرچه نباید عیوب کسی را در حضور دیگران به او گفت؛ زیرا ارائه عیب در انظار دیگران اثری ندارد و او را می رنجاند؛ چون چنین نصیحتی به منزله سرزنش است، نه نصیحت. بنابراین، باید آن را به صورت خصوصی و آن هم دوستانه و خیر خواهانه به او تذکر داد؛ نه به صورت عیب جویانه و برای این که تذکر دهنده بخواهد خود را مطرح کند و ضعف او را به رخش بکشد.
سوم: حسن استفاده از انتقاد دشمنان خردمند.
دشمن بر دوگونه است: دشمن حسود و عیب جو که فقط می کوشد عیب را ببیند گرچه عیبی در میان نباشد، و دشمن خردمند. دشمن حسود و عیب جو حشره گونه روی نقاط ضعف می نشیند. اما دشمن خردمندی که غرضش بد ولی کارش خوب است، حسن فعلی و قبح فاعلی دارد، چون از یک سو می خواهد انسان را از پا در بیاورد؛ ولی از سوی دیگر کارش خوب است و حساب شده، نقطه ضعف ها را گوشزد می کند؛ مثلا، اگر در حضور عده ای اعتراض کند و مقصودش ریختن آبروی انسان باشد، از این نظر کارش بد است؛ ولی تشخیص درست عیب کار خوبی است. عده ای سعی می کردند انتقاد سازنده دشمنان فرزانه را نیز مغتنم بشمارند. چون آنها به صورت حساب شده ای عیب را شناسایی می کنند.
ضعف های دیگران را، هم حشره گونه می توان دید و هم پزشک گونه. اگر انتقاد حشره گونه باشد، هم قبح فاعلی دارد و هم قبح فعلی و نارواست؛ اما اگر انتقاد، پزشک گونه باشد، حسن فاعلی و فعلی دارد. کسانی که درصدد تهذیب روح هستند از این شرط و راه سوم هم مدد می گیرند.
نتیجه شناخت دشمن
وقتی انسان دوست و دشمن را شناخت، آن گاه بر اساس آیه «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ»[۲۹]خود را مسلح می کند و هنگامی که وارد کار اجتماعی شد از گزند تهاجم محفوظ می ماند و این محصول تهذیب قرآنی است.
امیرالمؤمنین – علیه السلام – می فرماید:
این زرق و برق دنیا شما را رها می کند، ولی قبل از این که او شما را رها کند شما آن را رها کنید: «و آمرکم بالرفص لهذه الدنیا التارکه لکم، الزائله عنکم و إن لم تکونوا تحبون ترکها»[۳۰]
انسان همانند گل، گلابی دارد و گلاب او حیثیت اوست. حال اگر گلاب از گل گرفته شد، تفاله بی ارزشی از آن باقی می ماند که آن را به دور می ریزند. دنیا گلاب را از انسان می گیرد و او را تفاله کرده، رها می کند. البته ترک دنیا غیر از ترک خدمت به مردم است. انزوا و گوشه گیری و ترک خدمت به جامعه روا نیست؛ زیرا خدمت به مردم مسلمان عبادت است. ترک دنیا که مطلوب است همان ترک زرق و برق و رهایی از هوا و هوس است. از این که اگر ما کاری انجام بدهیم، توقع تشکر داریم، معلوم می شود که برای رضای خدا آن را انجام نمی دهیم. این بیماری در بسیاری از ما هست.
امیرالمؤمنین – علیه السلام- در عهدنامه مالک اشتر می فرمایند: خویشتن را از خودپسندی بر کنار دار و نسبت به آنچه از خودت اعجاب تو را برمی انگیزد اعتماد مکن. مبادا ستایش را دوست بداری؛ زیرا که آن مطمئن ترین فرصت برای شیطان است: «و إیاک و الإعجاب بنفسک و الثقه بما یعجبک منها وحب الإطرء فان ذلک من أوثق فرص الشیطان فی نفسه لیمحق ما یکون من إحسان المحسنین»[۳۱]
پرشورترین صحنه تهاجم شیطان وقتی است که دیگران از انسان تعریف می کنند؛ چون انسان در آن حال حب نفس دارد و حب نفس با حب خدا سازگار نیست. در این صورت، این محبوب دروغین که دشمن راستین است «امیر» می شود و او هم جز به زشتی امر نمی کند.
برخی حیوانات از پلیدترین مواد تغذیه می کنند و از آنها لذت می برند. مانند بعضی از حشرات که گل های معطر را رها می کنند و به سراغ مواد پلید، بدبو و عفن می روند و از آنها لذت هم می برند. آیا هیچ احتمال داده اید که ما هم احیانا مثل آنها باشیم؟ به هر تقدیر تا انسان، دوست و دشمن حقیقی خود را نشناسد نجات نمی یابد.
حق مداری نه خود محوری
همان گونه که به حسب ظاهر، کعبه قبله مسلمانان و مطاف زایران است، از نظر باطن هم هر انسانی، قبله و مطافی دارد و قبله هر کسی، هدف خاص اوست که برای نیل به آن هدف، به سمت آن حرکت می کند و مطاف هرکسی، چیزی است که در مدار آن می گردد. برخی خود محور و خودمدار و برخی دیگر، حق محور و حق مدارند.
قبله کسانی که خود مدار و خودمحورند، منافع شخصی آنهاست.
قرآن کریم از انسان خود محور، به «فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ»[۳۲]یاد کرده و در تعبیرات روایی آمده است که او «یحوم حوم نفسه»[۳۳]چنین کسی بر خود ستم کرده است؛ زیرا قبله اصلی خود را نشناخته و مطاف و مدار اصیل خویش را نیافته است.
گروه دیگر، حق محورند و قبله و مطاف و مدار آنها، حق است؛ خواه به سود آنها باشد و خواه به زیان آنها. البته حق به زیان کسی نیست، چنان که باطل به سود کسی نخواهد بود؛ چون باطل، نه موافق با نظام آفرینش است و نه موافق با هدف آفرینش انسان.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
